خنده گفتم همین الآن لحظه جد ی

به نقل از خبرگزاریها در مورد خنده گفتم همین الآن لحظه جد ی : در یک لحظه احساس درآسمان ها دور می زنم ودیری نپائید به زمین افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم دیدم که در جای سرسبزی قرار دارم. تا به حال چنین منظره های زیبا و قشنگی ندیده بودم. به اطرافم خوب نگاه ، دیدم چند نفر با لباس های تر وتمیز دور هم جمع هستند و می خندند و غذا می خورند. هر چه در بین آنها می گردم چیزی نمی بینم، گویا غذاها. سلام دوستای خوبم.امیدوارم ح ون عالی باشه. دوستان از همتون رسما عذر می خوام اگه یه وقتایی با انتقاد م از یه مطلب یا نوشتتون ناراحتتون .منو حلال کنین.من به خدا واقعا هیچ وقت منظوری نداشتم فقط دوس داشتم دوستام با خوبیاشون همیشه مورد لطف خدا باشن هرچند که همه ی ما مورد لطف خدائیم ولی یه لحظه غفلت ممکنه ما رو از چشم خدا بندازه.واسه همینم ش.    برنامه ی این قسمت: آدم [س ] پلاستیکی.همین الآن داغ داغ، روی قاعده ی پله برقی، یه مشمّا ی پلاستیکی (همون کیسه فریزر خودمون - فکر کنم الآن برای اوّلین بار بود تو کل عمرم واژه ی مشمّا رو نوشتم!) دیدم، که با حرکت پلّه ها می اومد پایین، به پایین که می رسید در اثر بادی که از محیط بیرون به ورودی پله ها جریان داشت، دوباره پرت می شد چند پله . تو خندیدی تو میخندیدی و این لبخندت با من چه ها کرد تنها یک منحنی صورتی رنگ با دو تا چال اینطرف و آنطرفش کافی بود تا من در لحظه بمیرم تو میخندیدی و من چه ساده عاشقت میشدم با هر قهقهه چه میدانستم این قهقهه ها روزی آنقدر در سرم میپیچد که تبدیل به هقهقه میشود.... تو میخندیدی و چقدر ظرفیت خنده ات بالا بود وقتی میخندیدی هیچ چیز به جز صدای خند. اصلاً دلم می خواد گریه کنم وااااای که چقدر بد با آقای- صحبت .... خیلی ... خودم از لحن تند خودم تعجب زده و خج ناک هستم شدیییید .... اما خب خ ش یه کم شعور اجتماعی هم بد نیست شاید هم اشکال از منِ که نتونستم حالی این جماعت آقایون م که بابا به من بعد از ساعت "9" شب زنگ نَزَنید اصلاً از این بی ملاحظه گی ها متنفرم بابا دوست های دختر من هم شب ها تا جایی .    خب خیلی بی دلیل بعد از گذشت چند هفته از فلان امتحان، الآن که داشتم خندوانه می دیدم یهو با خودم فکر گور پدر معدّل نکنه اون بلوک سخته رو بیفتم اصلا؟هر چه قدر بیشتر بهش فکر می کنم احت تو ذهنم قوی تر می شه. فقط کافیه بیست و هشت تا غلط زده باشم و تازه اون مراقبه که باهاش دعوام شد و بهم داد هم بهم قول داده بود سه نمره ای از نمره م کنه!خب. دنگ...، دنگ .... ساعت گیج زمان در شب عمر می زند پی در پی زنگ. زهر این فکر که این دم گذر است می شود نقش به دیوار رگ هستی من. لحظه ام پر شده از لذت یا به زنگار غمی آلوده است. لیک چون باید این دم گذرد، پس اگر می گریم گریه ام بی ثمر است. و اگر می خندم خنده ام بیهوده است.
دنگ...، دنگ .... لحظه ها می گذرد. آنچه بگذشت ، نمی آید باز. قصه ای هست که هرگز دی. پسر : الو ؟ دختر : سلام بعد هردو از ته دل میخندن پسر : خوبی کج و کوله ی من دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی ...پسر : خــــــــر نفهم ح و میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنما دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی پسر : دلم واست تنگ شده بود دوست داشتنی دختر. بچّه ها بچّه ها! :)))))))))))))))))))))))))رفتم تو آینه ی دستشویی موهامو شونه کنم، شونه از دستم سر خورد و در حالی که داشتم با خودم فکر می واو کیلگ حقیقتا جالب می شه اگه بره اون تو، یک آمیبیکی کرد و مستقیم افتاد تو سوراخ تو .واقعا حقیقتا جالب شد دیگه.به بابام گفتم، الآنم دارم از خونه فرار می کنم.تا گند های بعدی شما را به خداوند منّان می سپارم.
پ.ن. مثل وقتی وسط یه ترانه، برسی به بیتی که اشتباهی میخوندش! از یادآوری اون سوتی قاه قاه بزنی زیر خنده! یه خنده ی تلخ که حتی نمیتونی جلوشو بگیری...
مثل وقتی ببینی ع پروفایلش، لبخندیه شبیه تو با همون ویژگی استثنایی! چقدر گشته تا شبیهشو پیدا کرده...
... کمی به این طرف و آن طرف رفتم و ی ری دیگر از بچه هایی را که می دانستم به شهادت رسیده اند، پیدا . آنها نیز نیم نگاهی به من انداختند و گفتند: « مهدی! چرا زود آمدی؟ الآن نوبت تو نیست. » هر کاری که به جمع آنها وارد شوم، نمی توانستم. آنها می گفتند: « خیلی زود آمدی، مهدی! الآن جای تو اینجا نیست. ما جایت را نگه می داریم تا تو برگردی. » به آنها گفتم. پریروز .... دیروز ... امروز ... روزهام رو خیلی خوب می گذرونم .... خنده هام سر جاش هستند .... مثل قبل از اعماق ته دل .... همین امروز کلی ماجرای خنده دار داشتیم .... از " " اس ام اس مون تا یکی دو تا سوتی کوچولو موچولو خنده دار ..... اما یه چند وقتی هست که در اعماق ژرف ترین قسمت ته دلم ناراحتم، افسرده ام .... احساس خالیگی "خالی بودن" می کنم، می ترسم، نگرانم، .
دل ببر با خنده هایت ، گل بریز از دامنت
زندگی گل می دهد ،در لحظه ی خندیدنت .

گیسوانت قطعه ای ازتکنوازی های باد
حسّ شورانگیزمی گیرد دلم بابودنت.

دکمه ی پیراهنت را باز کن تا بشکفد
غنچه های سر فرو برده به صحرای تنت.

ناز کن !... با عشوه هایت شور بر پا کن ، که من
خسته از نامهربانی... ، خسته از دل کندنت.
...
... عشق عشق عشق … پرسید باران؟ گفتم بهار!
پرسید بهار؟ گفتم لحظه های با تو بودن!
پرسید لحظه ؟ گفتم کوچه بن بست!
پرسید کوچه بن بست ؟ گفتم !
پرسید ؟ گفتم قصه ی ناگفته!
پرسید قصه نا گفته ؟ گفتم هزار و یک شب بودن ما!
پرسید هزارو یک شب بودن ما؟ گفتم زیر پنجره ی تنهایی من!
پرسید زیر پنجره ی تنهایی؟ گفتم اشک مهتاب وقتی نمی .
عشق عشق عشق … پرسید باران؟ گفتم بهار!
پرسید بهار؟ گفتم لحظه های با تو بودن!
پرسید لحظه ؟ گفتم کوچه بن بست!
پرسید کوچه بن بست ؟ گفتم !
پرسید ؟ گفتم قصه ی ناگفته!
پرسید قصه نا گفته ؟ گفتم هزار و یک شب بودن ما!
پرسید هزارو یک شب بودن ما؟ گفتم زیر پنجره ی تنهایی من!
پرسید زیر پنجره ی تنهایی؟ گفتم اشک مهتاب وقتی نمی . توپ ترین جوک های جدید و لطیفه های خفن و خنده دار 96 و 2017 جوک خفن , جک خنده دار , لطیفه جدید , پیامک بامزه جانی دپ ماهی ۸ میلیارد ج می‌کنه ! من یه بار دربست گرفتم الآن ۳ ساله هر وقت بی‌پول میشم بابام میگه اگه اون روز دربست نمیگرفتی الآن پول داشتی جوک خفن , جک خنده دار , لطیفه جدید , پیامک بامزه منبع : جوک خنده دار جوک های خنده دار فروردین ماه







یه بار داداشم داشت واسم تعریف می کرد که یه آهو رو توی اتوباب زدن دغونش .. ممنم چند بار از اون اتوبات رد شدم ولی هیچ آهویی ندیدم نگو منظور داداشم ماشین آهو بوده :

همبن چند وفت پیش همین که وارد آسانسور شدم یه آقایی گفت سلام منم گفتم سلام حال شما؟ درحالی که داشت با موبایل حرف می.
به سال هجری شمسی یک روز از من بزرگتر است، این را همان بدو آشنایی مان فهمیدیم و با عه عه گفتن هایمان انگار که یک اتفاق نادر نجومی افتاده باشد از بس برایش هیجانی شدیم که عه تو هم متولد فلان ماه؟ عه تو هم فلان سال؟ عه یک روز؟.. حدس میزدم ی را دارد!... یکروز ازش پرسیدم ...گفت ی هست در زندگی ام! ...میگفت خانواده ها می دانند، در مراحل آشنایی هستیم ...بهش گفتم کی پس عروس میشوی؟ گفت عید...گفتم اینکه در قلمروی دوست داشتن ی هستی حس خوبی ست؟... خندید...گفت بد نیست...حرف رسیده بود به اینجا که کجا قرار است زندگی کنید؟... میگفت آپشن های زیادی هست شیراز، اصفهان......بدش نمی آید در شهری غیر شهر خودش...گفتم برای خودت سخت نیست دور شوی از خانواده؟ گفت نه من خیلی وابسته نیستم...گفتم خب مادرت ، هم وابسته نیستند؟... گفت چرا آنها هستند...گفتم خب آنوقت دلت می آید؟... با خنده گفت آره من سنگدلم....گفتم بعد ازدواج است که تازه میفهمی حتی بدترین پدر و مادرها هم تنها حامیان تو هستند...بگذار بزرگ تر که شوی آنوقت میفهمی هیچی مادر نمیشود...با همان خنده اش گفت بزرگ تر از این؟... با خنده گفتم بزرگ تر از این! اصلا هرموقع این را فهمیدی بدان بزرگ شدی... چون اکنون و همین الآن و در همین لحظه ای که هستی فرصتی برای ل بردن از زندگی بدستت آمد،اگر بهره مند گشتی و غنیمت شمردی بهشت را از آن خود کرده ای ،بگذار دیگران در جهنم خود باشند و هر چه می خواهند بگویند،و اگر نکردی خسرة الدنیا و الآ ه یقینا تو هستی و جهنمی بزرگ از پشیمانی برای خود درست کرده ای چرا که دیگر بازگشتی به آن لحظه نیست و واقعیت .
به سال هجری شمسی یک روز از من بزرگتر است، این را همان بدو آشنایی مان فهمیدیم و با عه عه گفتن هایمان انگار که یک اتفاق نادر نجومی افتاده باشد از بس برایش هیجانی شدیم که عه تو هم متولد فلان ماه؟ عه تو هم فلان سال؟ عه یک روز؟.. حدس میزدم ی را دارد!... یکروز ازش پرسیدم ...گفت ی هست در زندگی ام! ...میگفت خانواده ها می دانند، در مراحل آشنایی هستیم ...بهش گفتم کی پس عروس میشوی؟ گفت عید...گفتم اینکه در قلمروی دوست داشتن ی هستی حس خوبی ست؟... خندید...گفت بد نیست...حرف رسیده بود به اینجا که کجا قرار است زندگی کنید؟... میگفت آپشن های زیادی هست شیراز، اصفهان......بدش نمی آید در شهری غیر شهر خودش...گفتم برای خودت سخت نیست دور شوی از خانواده؟ گفت نه من خیلی وابسته نیستم...گفتم خب مادرت ، بقیه هم وابسته نیستند؟... گفت چرا آنها هستند...گفتم خب آنوقت دلت می آید؟... با خنده گفت آره من سنگدلم....گفتم اما میدانی بعد از ازدواج است که تازه میفهمی حتی بدترین پدر و مادرها هم تنها حامیان تو هستند...بگذار بزرگ تر که شوی آنوقت میفهمی هیچی مادر نمیشود...با همان خنده اش گفت بزرگ تر از این؟... با خنده گفتم بزرگ تر از این! اصلا هرموقع این را فهمیدی بدان بزرگ شدی... علی رفته بود پیاده روی با دوستش برگشت برنج کمی سوخته بود بوش خونه را پر کرده بود. علی گفت غذا سوخته گفتم یه کم میخوندم . م تموم شد. یاد یه چیز خنده دار افتادم گفتم:علی دخترک جیش کرده بود تو شلوارش رفتم تو دستشویی بشورمش. از دستشویی ک اومدیم بیرون دیدم بوی سوختگی میاد تو دلم گفتم بیچاره کدوم همسایه غذای ظهرش سوخته بنده خدا الان سر ظهر ع. امروز یه اتفاق قشنگ افتاد! اتفاق که، یه حس خوب!! بعد کلاس دومم داشتم برمیگشتم خونه که با خودم گفتم یه تیکه رو پیاده برم تا خونه و آهنگ گذاشتم تو گوشم و داشتم آروم میرفتم که رسیدم به آهنگ بنیامین "حواسم به توئه" و یاد شبی افتادم که با همسری رفتیم کنسرت بنامین و چقدرررررررر اون شب عالی بود...و همسری همه آهنگ های عاشقانه بنیامین رو ب. اعتراف می کنم که احساس گناه می کنم.خیلی.حدود یک هفته پیش، یکی از بچّه ها بهم ت ت داد که پزشک مغز و اعصاب خوب می شناسی بهم معرفی کنی؟ و من بهش گفتم یه جرّاح خوب آشنا می شناسم. جواب داد که نه، جرّاح نمی خوام، متخصّص داخلی می خوام. مامان بزرگم حالش خوب نیست و هیشکی تشخیص نمی ده مشکلش رو.و در اون لحظه فقط مامانم در دسترس بود که آب پاکی . با اجازه داداش علی یادش بخیر یه دبیر ریاضی داشتیم ینی آ غرور بود

هیچ وقت تخته رو پاک نمیکرد بچه ها پاک می ...

یه روز به من گفت شما بلند شو تخته رو پاک کن

گفتم : نمیتونم!!!

گفت : چی گفتی

گفتم : دوست ندارم هم کلاسی هام کلاس رو در حال تخته پاک ببینن

بچه ها زدن زیر خنده

بعد خواست تلافی کنه داشتم میرفتم طرف تابلو بهم گفت :

این لباسی که تنته مردونش هم تو بازار گیر میاد؟

منم خیلی جدی بهش گفتم :

شرمنده اگه واسه شوهرتون میخواین سایزش تموم شده

باز کلاس منفجر شد از خنده ...

یهو عصبانی شد گفت میری بیرون یا پرتت کنم بیرون؟

گفتم واسه کلاس این موضوع هیچ فرقی نمیکنه

با همون عصبانیت رفت سمت لیست گفت اسمت چیه بامزه

الکی گفتم امید !

یه نگاهی به لیست کرد گفت : امید کی؟

منم صدامو نازک و گفتم : اُمــــــــــــــــــــــیدِ جهـــــــــــــــــان

به جان خودم دیگه کلاس از خنده ترکیده بود.. جرئتی داد به من شکل دگر خندیدن
یک تنه گاه به هشتاد نفر خندیدن

به هر آن چیز که با چشم خودم می بینم
به هر آن چیز که در مدّ نظر خندیدن

گر شبی باشد و در حلقۀ رندان باشی
می توان از سر شب تا به سحر خندیدن

صبح در بدرقه ی حضرت ایشان با هم
تکه انداختن و تا دم در خندیدن

ذوق باید که تو را آب شود در دل قند
تا شود س. گفت:
“عاشقم گر نیستی لطفی نفرت بورز …
بی تفاوت بودنت هر لحظه آبم می کند”
♥•٠·˙
قهر بودیم ، در حال خوندن بود ...
ش که تموم شد هنوز پشت به اون ورنشسته بودم
کتاب شعرش و برداشت و با یه لحنِ دلنشین شروع کرد به خوندن
ولی من باز باهاش قهر بودم …!!!

کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت :
“غزل تمام ، ش تمام ،د. ساعت چهار صبحه و من دارم از خواب میمیرم،بعد چندتا اینترن سال بالایی نشستن کنارم در مورد ازدواج حرف میزنن. یهو یکی از پسراشون رو کرد به من گفت خانم بگو ببینم معیارای تو برا ازدواج چیه?یعنی انقدری به نظرم حرفش احمقانه بود که موندم چه جو بهش بدم? همینجوری ده دقیقه فیس نگاش ببینم از رو میره یا نه دیدم نه بابا کاملا جدی داره بحث میکنه...می.
۱) خنده چهره را شاداب و زیبا می کند.

۲) خنده عمر را طولانی می کند.

۳) خنده سن افراد را کمتر نشان می دهد.

۴) خنده رگ ها را گشاد می کند که در سلامتی مؤثر است.

۵) خنده با افزایش هورمون کورتیزول ایمنی بدن را در برابر بیماری ها زیاد می کند.

۶) خنده با شستن co۲ از خون احساس مطلوبی ایجاد می کند.

۷) خنده کلس.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ تو
شنودنی ست
این سر نه مست باده
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو می سایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق
ستودنی ست
تنها تو را ستودم
آن سان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من . گفتی که بیا به یکدگر، خنده کنیم چون اکبر وگلنارو قمر، خنده کنیم ماها که گرفته ایم مدرک امروز بیکار و ملول و خونجگر، خنده کنیم مانند قُلی به هر مکان، گریه کنیم یا مثلِ علی به زور و زر، خنده کنیم از وقتِ سحر، تا سر شب، وِل گردیم از اول شب تا به سحر، خنده کنیم بیکار، ز بهر کار، هر جا برویم چون یافت نشد از آن اثر، خنده کنیم با اصغر و بهروز . # ی اوّل:
- بهت می گم برو ایزوفاگوس.- نمی خوام.- گفتم برو، عرق کردی بوی گند گرفتی...- گفتم نمی رم.تق تق تق...- ای بابا کیلگ تو هنوز تو ی؟ بیا بیرون ایزوفاگوس باید بره.- گفتم منننننن نمی رم الآن .- می بینی که نمی خواد بره. من همین الآن اومدم .- کیلگ بهت می گم سریع  بیا بیرون. به حرفاش گوش نده. نیم ساعته اون تویی مگه وسواس داری؟ - اه من  الآن . از روزی که پویش کار نیک رو راه انداختم رسماً یادم نمیاد موفق بوده باشم ولی امروز یه کارایی دیروز که رفته بودم شهر کتاب کتاب (کادو برای آ.) ب م یه پسره دم درش نشسته بود گفت کفشتو وا بزنم... گفتم نه! گفت کفی نمیخوای گفتم نه! گفت عیدی نمیدی؟!؟ خندیدم و گفتم نه! رفتم توی شهر کتاب و فکر برم از پیتزافروشی روبروش براش ناهار ب م دیدم شده لوازم آرا. بنظر من این خیلی جالبه که آدما تو یه لحظه کلی کارای مختلف میکنن!مثلا همین الآن که من دارم مینویسم، یکی داره میبوسه، یکی بغل میکنه، یکی خیانت میکنه، یکی عشق میورزه، یکی میخوابه، یکی بیدار میشه و... در بین این همه آدم، یکی هم داره به من فکر میکنه!شاید یه دوست، شاید از فامیلام و شاید یکی که اصلا منو نمیشناسه، یکی که هنوز باهاش آشنا نشدم... میگویند وقتی فردی در حال خلق اثری هنریست گاهی باید خود را از اثر جدا کند و از بیرون به آن نگاه کند تا بتواند همه چیز را کامل کرده و اجزا را وارسی کند.
اما در این بین بیماریی وجود دارد که فرد انقدر خودش را نزدیک به اثر میبیند که دیگر نمیتواند خودش را از آن جدا کند
با لحظه به لحظه پیش میرود و در هر اثر گویی تکه ای از او جا می ماند.
این . چقدر خوشگل خندید امروز ... عاشق تک به تک اجزای صورتشم چقدر خوشگل خندید امروز وفتی گفت بگرد ببین کیه منم گفتم هییشکی گفت نه حالااا تو بپررس گفتم بابا همه هستن گفت پس چرا امروز من گفتم هیشکی به روی خودش نیاورد؟؟ گفتم نِمیدووونَم و بعد قهقهه وار خندید خندید خندید یا وقتی که سر کلاس زل زد تو چشام و هیچی نگفت ،هیچی فقط میخندید ملیح. قربونت. کانال خفن و خنده دار جدید عضو شدن در کانال خفن و خنده دار جدید بهترین کانال خفن و خنده دار جدید کاملترین کانال خفن و خنده دار جدید باح رین کانال خفن و خنده دار جدید خنده دارترین کانال خفن و خنده دار جدید کانال خفن و خنده دار جدید96
ادامه مطلب صدای خنده ی خدا را میشنوید ؟؟!!! به انچه محال می پندارید می خندد از خدا می خواهم محال ترین ارزو هایتان را اجابت کند ---------------------------------------------------------------------------- اگه گاهی اوقات دلتان میگیرد و دوست دارید گریه کنید اما نمی دانید شما را چه شده …
بدانید خـــــــــــدا دلش برایتان تنگ شده ، می خواهد صدایش کنید … ----------------------------------------------------------------------------------
گفتم از زشتی گفتارِ بدم ، گفت : “بیا”
از سیه کاری رفتار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از غفلت دل ، از هوسم ، از نفسم
صاحب آن همه کردارِ بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از سرکشیم ، سپر ، داد زدم
نیستم خسته دل از کار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
دائما در پی پندار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره
غوطه ور مانده در افکار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
نگر اعمال شرر بار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
گفته بودی که یدار بِدم ، گفت : “بیا”
گفتم آینه شده بودم عمری
خسته از دست همین یار بدم ، گفت : “بیا”
گفتم خدا ز دست دل من رنجیده
من همان عبد گن ار بدم ، گفت : “بیا” ------------------------------------------------------------------------ ماس دعای فراوان بچه ها تو این شب ها خیییییییییییلللللللللللییییییییی برام دعا کنید شب ها ی بزرگیه ماس دعا می خوای بری ازپیشم دیگه عشق من بی همسفرمیری سفردلواپسم واسه تو دلواپسم واسه توعشق من برو تنها برو اما بخند این لحظه های آ و .... .... .... .... مرتضی عزیزممنون که به حرف خودت گوش کردی وباخنده رفتی..!!! بچه هاتا40ام مرتضی این نکات باس راعایت بشه: (لباس مشکی،خنده بی خنده،مطالب خنده دابه هیچ عنوان،و... چیزای دیگه که برامرده ها انجام میشه وبده) مهربانی هایی هست که دلت فشرده می شود و چشمت خیس از باور وجودش.
خوشی هایی هست که مثل خنکای نسیم به تمام کوچه پس کوچه های روحت نفوذ می کند.
چشم هایی هست که برق می زنند. کارها می کنی که آن برق را یک بار دیگر توی آن چشم ها ببینی.
خنده هایی هست که به لحظه ای تمام پستوهای خاک گرفته دلت را می تکاند.
عزیزهایی هست که دلت پیش شان جا می ما. کانال استار خنده عضو شدن در کانال استار خنده بهترین کانال استار خنده جالبترین کانال استار خنده خنده دارترین کانال استار خنده خاصترین کانال استار خنده نازترین کانال استار خنده
ادامه مطلب زنگ زدم بهش، گفت به این شماره یه زنگی بزنبگو از طرف من تماس می گیری، گفتم چشم... فقط اسمشون؟گفت طهرانی! ت شدم، خیلی ت شدم. ایستاده بودم، یکهو نشستم...پرسید صدام میاد؟! گفتم بله! گفت چیزی نگفتین فک تماس قطع شده و صدام نمیاد.گفتم نه! داشتم فک می ، به اینکه، به اینکه... طهرانی رو با ط بنویسم تو دفترم یا ت؟درحالیکه سعی داشت خنده ش رو کنتر. ن میشود از تو بگذرم، ن میشود بی تو بمانم!! عجیب اسیر لحظه های تو هستم!! این خیانت بزرگیت ک بی تو بمانم و در قلبت جای بگذارم!! چ درد عظیمی است این عشق،وقتی ک عشق آمده اما ازآن تو نخواهد ماند!! یادم میآید جایی خواندم:تو همیشه مال من خواهی بود،حتی اگر هرگز نامت در شناسنامه ام حک نشود.. ب همین وضوح و استحکام!! کاش میشد کودکت باشم!! ن.. کاش میشد . گفتم خدایا از همه دلگیرم ..گفت حتی من؟گفتم نگران روزیم..گفت آن با من .گفتم خیلی تنهایم،گفت تنها تر از من؟گفتم درون قلبم خالیست ،گفت پرش کن از من!گفتم دست نیاز دارم ،گفت بگیر دست من !گفتم از تو خیلی دورم ،گفت من از تو نه؟گفتم آ چگونه آرام گیرم ؟گفت با یاد من!گفتم با این همه مشکل چه کنم؟گفت توکل به من.گفتم هیچ ی کنارم نمانده،گفت بجز من!گف. ب جاتون خالی داشتم یه لواشک ترش وخوشمزه میخوردم
انداختمش تو رب انار
اینقد ملچ ملوچ
یه تیکه ترشش رفت لای دندونم خیلی ترش بود
بعدش یه آلوچه ترش،نمک زدم شور شد خیلی ملس وخوشمزه شد
.
.
.
مدیونید اگه فکر کنید خواستم دهنتونو آب بندازم •.•.•.•.•.•.•.• جوک جدید و خنده دار •.•.•.•.•.•.•.• زنگ خونه رو ب ساعت 3 زدن...
. اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود. ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعتراف می کنم که: بچه که بودم وقتی می دیدم، همش با خودم می گفتم چرا هرکی از جلو تیر می خوره، از پشت می افته؟ یعنی روی سمتی که تیر خورده نمی افته. با خودم می گفتم لابد نمی خوان بیشتر تیر بره تو تنشون و دردشون بگیره دیگه… ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعترافات خنده دار ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل! خدا نخواد براتون توی دور و بریاتون آدمای بی چشم و رو! آدمایی که کارد رو به استخون می رسونن و خونت رو به جوش میارن و انتظار دارن با دل آروم و لبخند به لب بشینی روبروشون، بعد تازه جای گل گفتن و گل شنیدن تیکه بندازن ولی بخوان تو فقط مث بز نگاهشون کنی و حتی به شوخی و خنده خنده هم جو ندی بهشون! نهایتش میشه اینکه برا حفظ حرمتایی که برا اونا اه. من نه عاشقتم ... و نه دوستت دارم ... فقط تو باش... اسمش را هرچی میخوای بگذار ... فقط باش... *** چه سخت میگذرد ... لحظه های سخت تلخ بی تو... تماشای خوبی ات خوب است ... هر کجا  که خوشحالی ... *** سفر به خیر و سلامت ... نیمرو ...چای آتشی ... ساحل شنی ... خنده ها از سر شاد ... پ های از سر شادی که هر عضو بدن به سویی ... خنده ات مدام ... شادیت مستمر ... تنت سالم ...