خودم

به نقل از خبرگزاریها در مورد خودم : از کتاب "تریبون":
اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم
ولی از آن همگان یک نفر خودم بودم

قسم به هر و نا که ننگ خواهِ من است
به فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودم

صدای من همه جا را احاطه کرد، ولی
چرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟

من ادعای خ نکرده ام هرگز
اگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودم

نه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:
نه ذو. دلم گرفته ... نه از ادمای دور و برم ... نه از خدای بالا سرم ... دلم گرفته از خودم ... دلم گرفته از خودم که هیچوقت نخواستم سوء استفاده کنم ... دلم گرفته از خودم که هیچوقت سعی ن مثل بقیه باشم ... دلم گرفته از خودم که هیچوقت نشد دلمو بزنم به دریا و برم تو بهرش ... دلم گرفته از خودم که هیچوقت حق ضعیفا رو نخوردم و ضعیف کشی ن ... دلم گرفته از خودم که هیچوق. چه چیزی من را پابند این دنیا و عشق های آبکی و هرزه اش کرد؟ نفسم .. خواستنم .. و روز به روز  بیشتر خواستن ... دلم رهایی می خواهد از همه ی انی که دوستم دارند به هر دلیلی و می خواهندم باز هم به هر دلیلی و ... دلم خودم را می خواهد در خودم فرو رفتن با خودم بودن خودم را شناختن ... شاید تقصیر اینهمه مشغله است اینهمه درس اینهمه کار اینهمه شلوغی ... دل. هرچه به خودم و وجدان ِخودم
پسـر نوحــم و قربانـی طوفـــان خودم

تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
مـی روم سر بگذارم به بیــابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
تو گرفتـار خودت هستی و هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم...
یاسر قنبرلو کی می شود سپیدۀ شام خودم شوی؟
شب تا سحر ستارۀ بام خودم شوی

ای نیمه ام در آینه کی می شود شبی
ع خودم شوی و تمام خودم شوی

بعد از هزار و یک شب غمگین عاشقی
صبح خودم شوی و سلام خودم شوی

ای قاصد عزیزترین دوست دارمت
پیک خودم شوی و پیام خودم شوی

من دائماً بریزم برای تو
تو ماهِ مو یِ جام خودم شوی

مهتاب ر. عآدت ڪـردم بـﮧ اینڪـﮧ در بحرآטּ هاے زندگی ام خودم هوآے خودم رآ دآشتـﮧ بآشم... در شب هآے بے خوآبے خودم برآے خودم لآلآیے بخوآنم... وقتے بغض میکنم خودم، خودم رآ در آغوش بگیرم... دلدآرے بدهم... میبینے؟؟ تنهآیے بآ همه ے دردے ڪـﮧ دآرد مرآ "مرد" بآر آورده... آنقدر ڪـﮧ بآ همـﮧ ے "زنآنگے ام" "مردآنـﮧ" بـﮧ خودم تڪیـﮧ میڪنم 94/4/27 معنا آهنگ هارا تغییر میدهد همه شان با احساسات من هماهنگند چیزی باشم که میتوانم که میتوانم چیزی باشم که هیچ نیست اعتقادات خودم احساسات خودم حضور خودم خودم چیزی که ارزش دارد. بدانم بارانی که بارید مال من بود حس چیزی که زندگی من را میسازد تمام دنیا لیاقت نداشته باشند، دست نخورده بمانم به یاده خودم که میافتم من باشم. من نباشم، افسو. من خودم مرگ خودم را به خودم فهماندم
مرده ام! باز کمی درد در ابعادم هست..!

باید لبهام را بگذارم روی لبهای خشکیده و چروکیده ی این پیر وبلاگِ بی مخاطب و هی درونش فوت کنم تا جانِ دوباره ای بگیرد. برای خودم بنویسم و بپذیرم که فقط خودم هستم و خودم. برای خودم بنویسم و برای خودم نظر بدهم. زمانی چه روزگارانی گذر م اینجا. باورم نمیشود هنوز عده ای مینویسند و تلگرام و اینستاگرام، وبلاگزده شان نکرده است. فعلا همینو بس. من خودم مرگ خودم را ب خودم فهماندم مرده ام باز کمی درد درابعادم هست چقد منم این شعر دلم تنگ شده ... اینبار برای خودم ... برای خنده هایم ... برای شیطونیام ... برای افکار خفنم ... برای خودم حرف زدنم ... برای فارق بودن از همه ... چه بی خودم تنهام ... چقدر عمرم رو برای ای کاش ها و تلاش برای بدست آوردن ها سپری ... اما خودم رو از دست دادم ... #مناجات_فاطمیه سال ها در انتظار ماه زیبای خودم در میان روضه ها دنبال آقای خودم
گفته اند که گریه ی تو بی صدا و ت است گم نمودم پس تو را در شور و غوغای خودم
من مثال کودکی هستم فراری از پدر پس در آغوشم بگیر... قربان بابای خودم
سجده ی نیمه شبم با نیت دیدار توست ه نم باش قدری در مصلای خودم
تا که مشغول خودم از فیض تو بی بهره ام جای تو د. زمستان امسال هم گذشت٬ هرچند سردترین زمستان تن من بود ولی تجربه گرمترین حس را برایم داشت. حس دوباره داشتن تو تمام یخ وجودم را آب کرد و تحمل اولین زمستان دور از خانه را برایم سهل تر کرد!!! بار دیگر تراوش حس در شه ام جان گرفت٬ بار دیگر دوحرفی "تو" برایم معنادار شد٬ یخ احساس قلمم ذوب شد٬ و از تو نوشتن کار شب و روزم شد! ازتو چه پنهان به خودم ح. آنقدر از خودم بدم می آید که می ترسم جلوی آینه بایستم که مبادا خودم را ببینم و به خودم دهم بیزارم از خودم می ترسم که رودر روی آینه بایستم نمی ایستم که مبادا با مشت بکوبم وسط چشمانم در آینه و آینه هزار تکه شود ومن هزار تا از اینکه باید به تنهایی با کل دنیایی که برای خودم ساختم بجنگم بدجور از خودم متنفر میشم...! گریه دوای درد من نیست ... رگ به رگ شدن عضلات درد شدید استخون و این بغض خفه شده مسکن نداره ... ر ی که دار از شقیقه ام بیرون میزنه ! آهای مخاطب خاص قدیم خوب بخون



به سلامتی خودم که به خاطرتو قید بهتر از تو رو زدم...



به سلامتی خودم که خواستم تک پر باشم ولی پری نذاشتی واسه پ م ....



به سلامتی خودم که اگه دروغی هم گفتم بخاطر ترس از دست دادنت بود...



به سلامتی خودم که درمورد احساسم دروغ نگفتم ...



به سلام. سلام به خودم سلام به دنیای مجازی خودم صفحه خودم شخصی شخصی خودم خیلی وقته نیومدم به خودم سر بزنم تقصیر دنیای مجازی دیگر آخه این چه دنیاییه اینقدر همچیز دم دستی شده که سختم میاد که کامپیوتر رو روشن کنم و صفحه ام رو باز کنم و دو تا پیغام برای دلم بزارم . عجب سخت شده دم دستی شدنها نه که دل تنگ نشم نه که داغون نیستم نه که همچیز شاده نه قد تمام سالهای سکوتم با خودم حرف دارم .
قد تمام لحظه های که خودم را در آئینه هزار تکه این اتاق دود گرفته ندیدم برای خودم دلتنگم .قد تمام ساعتهای که این اطاق رو از این سر تا آن سر قدم زدم از خودم دورم شده ام .و حالا فرسنگها بین من و من فاصله افتاده است
و من امروز در آستانه میان سالگی به طفلی می شم که سالها پیش من اش میخواندم طفلی که . از مزیات توخونه بودن وخوابگاه نبودن اینه که... وقتی سرما میخوری یه فرشته هس که صب تاشب هی واست آب سیب و هویج و.. میگیره وهی میگه لیموشیرین بخور ، شلغم بخور ... و وقتی میگی نمیخوام ، میگه مگه دل بخواهیه؟؟ : میگی میل ندارم...میگه مگه به میل داشتن ونداشتنه؟؟؟ : . . . . .وقتی توخوابگاه مریض میشم حس بی ی رو بمعنای واقعی کلمه تجربه میکنم....بمعنای و. میبینی چقد دلتنگتم ؟ در همین حد دلشوره دارم که الان کجایی میگی خیلی عوض شدم ...آره قبلا روت احساس مالکیت داشتم خودم تورو از خودم گرفتم خودم خودمو داغون عوض نشم؟
داغون شدم ...:) این روزا واقعا محتاج یک ذره وقت اضافه هستم واسه خودمفقط خودم و خودم اینکه بشینم یک ذره به خودم برسم. فکر کنم. ریل یشن کنمولی نیست ... اون وقته رو میگم ... نیستهمه وقتم رفته واسه بچه ها ... واسه همسر ... واسه خونه و مهمان داری ... واسه ادای تکلیف تو مراسمای فوت بستگان، عیادت مریض، روضه فلان فامیل، عروسی بهمان فامیل، و ....چه کنم؟پس من چی؟

ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﻧﻢﻭ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺑﺮﻡﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﻡﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻢﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﻡﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﻨﻢﺣﺘﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﻢﺩﺭ ﺷﺐ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺩﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻐﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢﭘﺘﻮ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡﻣﺒﺎﺩﺍ ﺳﺮﻣﺎ ﺑﺨﻮﺭﻡﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﺻﺒﺢﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﻡﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﻣﯿﺮﯾﺰﻡﻫﺮﮔﺰ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺣﺮﻓﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺰﻧﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢﺭﻭﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺑﺮﻭﻡ ﻭ ﺑﺎﺏ ﻣﯿﻞ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻢﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﺆﺩﺏ ﺑﺎﺷﻢﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻧﻢﮐﻪ ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻢﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻄﻮﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻨﻢﻫﻤﯿﺸﻪﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢﺗﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺸﻮﻡﭼﻮﻥ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﺧﻮﺷﻢ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪﻣﻦ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ع و تصویر ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺳﺖ ... به خودم افتخار می کنم...به زنی که لبخند می زند و موهایش را توی آینه نگاه می کند...به زنی افتخار می کنم که سکوتش برگرفته از قدرت بی پایانش است و هیچ تنشی او را از روال عادی زندگی اش عقب نمی اندازد... به من افتخار می کنم...منی که محکم نه می گوید، قدمهایش صدای استواری دارد، دلش می لرزد اما دستش هرگز... به خودم افتخار می کنم که هنوز زیر فشار زند. تکه تکه ام کردی آنگاه با ذوق از من آسباب بازی برای کودکی هایت ساختی و من مرکب بی خیالی های تو شدم تو سکوت کردی من سکوت این بود که محاکمه شدیم این بود که تو بردی و این شد که میبینی پ.ن: این مدت درگیرم. . .درگیر خودم. . .این روزای خودم نابود میکنم و متوجه نیستم. . .این روزها بیشتر از همه چیز از دست خودم حرص می خورم. . .از این جنگی که راه انداختم . به اینجا پناه آورده ام و هنوز تنهایی گریبانم و ول نمیکنه . . . جدای از خاطرات تلخ و شیرین اینجا ، می شود پناهنده شد به خود . . . هنوز روی پای خودم گریه می کنم و خودم در آغوش می گیرم . . .که هنوز ی هست که خودش و دوست داره و به خودش عشق می ورزه ...تلخی ناکامی ها و شیرینی شیرینکامی ها . . . خیلی دوست دارم و سعی می کنم که کلا گذشته رو بریزم دور . . . تمرک. باید اعتراف کنم، گاهی وقتا از قدرت ذهن خودم میترسم،
از اینکه چطور میتونم خودم تنها بشینم و فقط با فکر کل ساختار شکل گرفته از یه موضوع/آدم رو تو ذهن خودم نابود کنم و یه چهره سیاه و تاریک ازش بسازم.
چطور ساختن یه وجهه قشنگ برام سخت و زمانبره و از اون طرف اب ش برام سریع و راحته.
چطور ذهنم میتونه مجبورم کنه که دست از یه سری چیزا بک. دلم میخواد بدو ام جیغ بزنم هوراااااااااااااااااااااااااااا مرسی خدا جون که من هستم مرسی که یه دخترم مرسی که خیلی چیزا امروز داشتم با خودم فکر می چقد به خودم بد ارم چقدر به جسمم به روحم به احساساتم و ..... بد ارم خیلی زیاد کی میشه که من دیگه همچین فکرایی نکنم و از خودم تشکر کنم که چقد به خودم توجه داشتم شما هم همچین حسی داشتین؟؟؟!!!! در خودم گم شدم، حل شدم، هر چقدر که ورق به ورقُ سطر به سطر خودم را می خوانم انگار هیچ نشانی از آشنایی با خودم پیدا نمی کنم، انگار.. انگار آدمی که در آینه می بینم یک "من"ِ دیگر است که هیچ ربطی به این "من" ندارد اما نشانی ها "من" را به همان "من"ِ ناآشنا می رسانند..! "من" مدت هاست که در "من"ی غریبه گم شده ام به خودم می بالم که نذاشتم نامردیها روح خسته مو آلوده به نفرت و کین کنه... به خودم می بالم که هنوز هم می تونم مهربون باشم با اینکه جواب مهرم رو با بی مهری و بد عهدی گرفتم.... به خودم افتخار میکنم که اونی که حرمت عشق و اعتماد رو زیر پا گذاشت من نبودم ... به خودم می بالم که  وسوسه ی انتقام جویی رو با وجود همه ابزارها در وجودم خاموش .... دوستان من یه سوالی دارم چرا کامنت ها خصوصی میزارید دقیقا؟ شمایی که از این مطالب تو وبت استفاده می کنی شرافت این که حداقل اگه لینک منبع نمیزنی یا آدرس نمیدی حداقل یه لطفی کن و به خودم بگو که داری کپی می کنی نمیدونم چی بگم!!!!!!!!!!!! وقتی خودم تو وب دیگه ای مطلبی که خودم نوشتم عینآ میبینم هرکدام از ما به نوبه ی خودمان و در موقعیت خودمان در معرض امتحان الهی قرار میگیریم خدا میداند فقط خود خدا میداند که سال 94من چقدر تلخی و زجر کشیدم.همیشه گفته ام و هزار بار دیگه هم میگم 94بری و هیچ وقت در تاریخ تکرار نشی شاید بعضی چیزهایی را که میگم و برای خودم مینویسم برای دیگران پرت و پلا باشه اما واقعیتهای زندگی منه کاش توی زندگیم بعض. 5 اردیبهشت
امروز من از این و بهبودی از قید و بندهای عادات و وابستگی و هم وابستگی برای پی ریزی یک زندگی ساده و معنوی برای تغییر و رُشد ، برای انسان شد، برای خدمت به انسان های دیگر، برای اجتماع خود بهره گیری می کنیم. امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، این حق من است! من سال ه. من خودم را فراموش کرده بودم، حالا فراموشی باز خوب است. یک چیزهایی درونم را آشفته میکرده و من نادیده می گرفتمشان. باید از خودم عذر بخواهم. حتی عذر خواهی تنها کافی نیست، باید قول بدهم خودم را اذیت نمیکنم و هر چیزی به به من فشار می آورد به درک. آدمها،خودم
آدمها،خودم
آدمها،خودم

امروز داشتم به این فکر می ته تموم ساعتها حرفی که براش زدم به همین دوراهی ختم میشد
و جالب تر اینکه چرا جایی برای خدا نبود؟
تا اینجای کار بهترین هدیه امسال رو خودم به خودم دادم امروزهم میخوام دومین بهترین هدیه رو خودم به خودم بدم :-d البته از نظر ارزش مالی تا اینجای کا بابا بهترین هدیه رو داده ها ولی از نظر معنوی هدیه های خودم یه چیز دیگه ان اولین بهترین هدیه که خودم به خودم دادم مچموعه پک های اموزشی وان کلیک بود سه تا نسخه از "فاتحان" + ده تخصص + تبلیغ نویسی ، همه اشو با هم ید 77 هزار تومن که بسیار برام لذت بخش بود ادامه مطلب این روزها که میگذرد جور دیگرم
دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم
دیگر دلم برای تو پر نمیزند
دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم
دیگر خودم برای خودم شام میپزم
دیگر خودم برای خودم هدیه می م
دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم
دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم
اسمت چه بود؟؟ آه از این پرتی حواس!
این روزها من اسم ی رو نمیبرم این ر. این روز شترازهرچی توزندگیم دلم واسه خودم تنگ میشه، اون روزایی که بی هیچ دردی ازته دل میخندیدم... الانم بعضی وقتا میخندم اما فقط خدامیدونه که همشون ازسر اجباره ولی مشکلی نیست،این راهو خودم انتخاب خودم تصمیم گرفتم عاشق شم وخودمم ش ت عشقی خوردم. ولی ای کاش آ این قصه اینطور نمیشد برای من که تا الان هرروز که خواستی بری مهد خودم تک تک لباساتو پوشیدم،خودم موهاتو شونه زدم و خوشگل ،خودم بوسیدمت و راهی ت نمیدونی چقدر سخته که حتی به مامان خودم بخوام برنامه صبحاتو بگم،لباساتو،تکلیفات رو،صبح صبحونه چی میخوری و ...و ....اشک توی چشام حلقه زد وقتی صبح سوار سرویس مدرسه ت شدی و تازه اون موقع باورم شد که قراره چهار روز نبینم. %d9%87%d9%88%d9%85%d9%84%d8%b3%3a+%db%b8+%d8%b3%d8%a7%d9%84+%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85+%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c+%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85+%d8ستاره بایرن مونیخ از دلتنگی برای خانواده اش صحبت کرد و گفت در هشت سالی که در دورتموند بوده، به تنهایی تولد می گرفته است. ادامه: هوملس: ۸ سال خودم برای خودم تولد گرفتم فکر می فقط فکر می حالا که خودم نیستم تا من رو به خودم برنگردونن نذارن برم خونه فکر می فقط فکر می از اون دستورهای عاشقانه میاد که نمی ری خونه باهم میریم بیرون تا خوب شیولی فقط فکر می نگفتم ؟ گفتم فقط خودم سلام. این روزا از خودم زیاد راضی نیستم. !! پرخوری هم نمیکنم زیاد هوا خودم رو دارم ولی نمیدونم وزنم اونطوری ک دلم میخواد نیس! اما ولی خداروشکر 5 آذر 94 وزنم 60200 شده حالا میخوام تا یک ماه دیگه یعنی 5دی ماه وزن کنم خودم رو ببینم چکار و بیام و اینجا ثبت کنم!! همیشه خدا شروع یه چیز سخته ولی وقتی شروعش کردی ادامه ندادن سخت میشه ..یه کاری که همیشه توی زندگی سعی م این بود که همیشه قهرمان زندگی خودم فقط خودم باشم و اونقدری تلاش کنم و هدف های مختلف برای خودم تعریف م که حتی خودم بشم قهرمان خیلیا.. دنبال شاهزاده با اسب سفید نباشم..اون موقع هست که وقتی به این درک میرسی باعث و بانی شادیت فقط میتونی خ. حاجی فیروزه،
سالی یه روزه،
همه می دونن،
منم می دونم،
عید نوروزه. ارباب خودم سلام علیکم،
ارباب خودم سر تو بالا کن،
ارباب خودم منو نیگا کن،
ارباب خودم لطفی به ما کن.
ارباب خودم بزبز قندی،
ارباب خودم چرا نمی خندی؟ بشکن بشکنه بشکن،
من نمی شکنم بشکن،
اینجا بشکنم یار گله داره،
اونجا بشکنم یار گله داره!
ا. دلیل تفاوتم را میفهمماما چه فایده!دلیل تفاوتم با سالهای پیش را میفهمماما چه فایده که فهمیدن ِ تنها کافی نیستمغزم خالی میشودپر میشود از چیزهای بیخود و بی جهتمغزم را خودم میگذارم خالی شود و خودم پر میکنم از خزعبلات*نیمی از مغرم خالیست و نیمی دیگر اراجیفخب از کوزه انتظاره چه طراودی میرود دیگر!دیگر خودم را نمیشناسممثل خودم حرف نمیزنم. سخت است، این که آدم زبان خودش را یاد بگیرد خیلی سخت است.
حداقل برای من که سخت بود.
که بدانم دلیل بهانه هایم چیست. که بدانم هر هوایی که به دلم میفتد را چطور آرامش کنم.
که بدانم چه وقتهایی اگر خودم را رها کنم اشکم روان میشود و چه وقتهایی میتوانم خودم را گول بزنم که یادم برود.
که خودم را ارام کنم، خودم را دلداری بدهم. کلاه بگذارم سر خ. ع پروفایلمو عوض . مامان میگه خودت اصلا شبیه تو نیست! فاطمه میگه چرا ع یکی دیگه رو گذاشتی؟ :/ ولی خودمم نمیفهمم چرا میگن خودم نیستم. رو صورتم ادیتی انجام ندادم که عوضش کرده باشم. دیگه اینقدرم فرق ندارم :( کلا همینجوریه .چرا فکر میکنن خودم نیستم. از این که از خودم ع بگیرم متنفرم. یعنی میدونی یه فرقی بین ع ی که خودم از خودم میگیرم با ع ی که خ. بازهم لعنت های خودم بر خودم...کجایی که یاد ندیدن های ندیده ات می افتم. خودم تو خودم حیرونم که من چه طاقتی دارم دوباره من نمیدونم با تنهایی چه نسبتی دارم دوباره با تنهایی،تنها تو گوشه ی اتاقم دوباره با دستای خالی چی رو باید بسازم خودی که از خودش بیزاره تنهایی نفس افتاده این روزها
این روزها که می گذرد، جور دیگرم دیگر خیال و فکر تو افتاده از سرم

دیگر دلم برای تو پ ر نمی زند دیگر کلاغ رفته به جلد کبوترم

دیگر خودم برای خودم شام می پزم دیگر خودم برای خودم هدیه می م

دیگر بلد شدم که خداحافظی کنم دیگر بلد شدم که بهانه نیاورم

اسمت چه بود؟ آه از این پرتی حواس این روزها من اسم ی را نمی. دردی که امروز میکشم سزای ظلمی هستش که به خودم روا . نتیجه اون همه احساس بدبختی ها و غصه خوردنها و اشک ری ای بیخودی. نتیجه اون همه غفلت، انگار که خدا مرده باشه و من تک و تنها رها شده باشم. خودم رو در آغوش میکشم . تک تک بند انگشتای ملتهب و دردناکم رو می بوسم و از خودم عذرخواهی میکنم. خودم جان منو از بابت ظلمی که در اثر ناآگاهی بهت روا ببخش. . سلام
من 19سالمه و دخترم، نمیخوام بگم همه چی ظاهره ( من خودم به شخصه ی رو از ظاهرش قضاوت نمیکنم)، ولی خب ادم دلش میخواد جذاب به نظر بیاد ... . من از همه چی خودم راضیم از دماغ و چشم و ابرو ورنگ پوست و ... بگیر تا قد و همه چی هر به اندازه ای که حتی دلم نمیخواد چهره ی دیگه ای داشته باشم ( متوسط رو به بالا ) قدمم خوبه تقریبا 174 البته یکم اضافه وزن د.