خودمونی

به نقل از خبرگزاریها در مورد خودمونی : روی گنبد طلای تو کبوتری نشسته
پروبالش همه زخمی دل کوچیکش ش ته

عاشقی حس غریبی به نیگاش داده نیگا کن
همش انتظار کشیده حالا هم چشماشو بسته

طفلکی از راه دوری پر زنون اینجا رسیده
حالا اینجام که رسیده خسته است خسته ی خسته

پشت پا زده به هستی از همه چیزا گذشته
ازتعلقا رهیده از تملقا گسسته

روی بالش اثر خنجر ساربون . عید سعید غدیر آمد. خورشید به آمده ، بی تاب طلوع است تا رونق ایمان به تبسم برسانیم سادات بگویند کجا موکب شان هست تا دست تمنا به تیمن برسانیم ما بوسه بگیریم ز پیشانی سادات تا عطر محمد به تن خسته رسانیم امروز جهان خسته ز بی حاصلی عمر با یاد علی روح به عالم بفشانیم
فارغ ح صیلی بهزاد منو یاد یه کت انداخت .  شاید شمام خونده باشین اما ارزش یاد آوری داره:))البته کتاب "نشت نشا" رضا خانی هم تا حدی همین حرفو میزنهپ ن:کتابها خیلی کوتاه و مفید و زبان خودموني دارن . شاید طرح جلد خودش کل کتاب رو تفسیر کنه:))
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید سلام فرشته کوچولوی من دختر قشنگم امروز ۲۸ مهر ۹۴ روز تولد مامانیه ، البته میخوام درمورد تولد تو بگم که یک ماه و یک روز پیش بود یعنی ۲۷ شهریور ۹۴ ، که تولد یک سالگیت بود یه جشن کوچولوی خودموني گرفتیم باحضور خانواده من وبابایی ، کلی هم کادوهای نازوخوشگل گرفتی ! البته برا اولین جشن تولدت برنامه های زیادی داشتم که به خاطر بی پولی و بعضی . سلام پوریا جان چقدر عجیب و جالبه که الان که اومدی این متنو بنویسی یادت رفت :) تو این سن فراموش جای بسی تامل داره ... تازگیا متوجه این شدم این دو سالی که این وبلاگ رو زدم یه ح گیجی همیشه باهام بوده و فکر میکنم این طبیعی نیست که دو سال گیج باشم کاملن از هدفام دور شدم و همش دنبال بهونه ی میگردم که زندگیو به کام خودم تلخ کنم نمیدونم چرا دارم . بیا ... بیا یه لحظه میخواییم حرف خودموني بزنیم حواست به منه؟ اهای مجازیا با شماهام توروخدا مواظب این تایپ تون باشید... دل خیلیا پشت این سیستم ها و نور مهت مانیتور ها ش ته تورو خدا مواظب دلاشون باشید به نقاب خندونشون توجه نکن پشت این نقاب یه صورت خسته اس پناه میارن به این خونه ی مجازی... مراقبشون باشید تو دنیای واقعیشون غم و مشکل بیداد میکنه اما تو این مجازی ها شکلک های ( ) خنده یادشون نمیره این ادما بیشتر از همه داغونن هواشونو داشته باشید سخته خیلی سخته این حرفا رو فقط ی میفهمه که روحشم "مجازی" شده باشه.... نمی دونم لول کاریتون که تغییر کرد دوباره کتاب های قبلی تون رو مطالعه کردیدیا نه؟ توی هر موقعیت درک آدم از نوشته های کتاب یه چیز فراتر از درک های قبیلش میشه. و خیلی جالبه .دیگه جملات کتاب " چه ی پنیر مرا جابجا کرد ؟ " برام تنها یه جمله قشنگ نیست ، منظورم از اون جمله قشنگ ها که یه دقیقه آدمو به فکر میندازه وبعدش میری سراغ همون کارای قبلی. . امروز اول تیره دقیقا وسط ماه رمضون! من روزه نمیگیرم چون بچه شیر میدم. چقد دلم برای روزه داری تنگ شده. این روزا انقد سرم به ابولفضل گرمه که به هیچ کاری تقریبا نمیرسم. ابولفضل از 7 ماهگی تونست بدون کمک پشتی و بالش بشینه و خیز بره. کم کم تو 8 ماهگی تونست 4 دست و پا حرکت کنه و الان که 9 ماهشه همش دستشو به این ور و اون ور میگیره و پا میشه و راه می. صدایم کن تا تو را با نازک ترین احساس فریاد بزنم گاهی نگاهم کن رویای کودکی هایم و گاهی دستان کوچکم را بگیر و گاهی آفتاب باش تابان و سوزنده و یا شاید طوفانی بکوب و بشکن و یا گاهی دریا هم آرام هم وشان و همیشه باش مهربان ترینم رفیق جان این چند خط را برای تو می نویسم تا بدانی که دوستت دارم رفیق جان خودموني بگم شاید ی نظر نزاره اخه معمولا اگ. دلیلی برای چادری نشدن ندیدم

در مجالس خودموني که فقط اقوام بودیم بلوز و شلوار میپوشیدم. یکی دو دفعه هم توی مراسم های خاص پیراهن و کت و دامن پوشیدم ولی دیگه نه. لباس های دخترونه دوست نداشتم. بدون هیچ اعتقاد دینی، خیلی متفاوت با اطرافیانم فکر می . سلام
بی مقدمه...
شاید اینجا کم کم تبدیل بشه به یه خلوت خونه، به یه جای آروم و خودموني که بشه حرف دل زد توش، جایی که شاید بشه فکرامو توش بنویسم....البتـــــه فقط، گاهی.
یه وقتایی آدما خیلی تلاش میکنن تا به چیزی که میخوان برسن، به هدفی که قطعا کل زندگی شونو تحت تاثیر قرار میده...نه...حتی شاید آ ت رو هم.
اما یه قدم مونده به مقصد بدووون اینکه بدونن، از تلاش می ایستن، دست بر میدارن و قید همه ی تلاشهای چند ماهه رو میزنن،و تازه میخوان یه راه دیگه رو دوباره شروع کنن، غافل از اینکه شاید بازم یه قدم مونده به هدف خسته بشن، یا شاید اصلا این راه راه درستی نباشه، یا...
گاهی شاید بد نباشه آدما به چیزایی که قبلا میخواستن دوباره فکر کنن، دوباره تلاش کنن، دوباره...
گاهی شاید بد نباشه آدما نگاهشونو به دنیا فقط یه ذره تغییر بدن، از یه زاویه ی دیگه به موضوع نگاه کنن، دوباره...
گاهی شاید بد نباشه آدما به هزار راه نرفته فکر کنن که میتونستن برن و بشه...اما نرفتن، و شاید بتونن دوباره...
گاهی شاید...
خدای مهربونم
مثل همیشه، تا همیشه، هدایتم کن...خودموني بگم خدا، هوای همه مونو داشته باش. نشمردم چندمین روز ماه رمضونه اینا اینجا بودن. دارن از تهران کوچ میکنن.. لاهیجان.یکیمون از تهران کم شد!دیگه تهران خونه نداریم... این برای من یعنی پایان بیش از پانزده سال خاطره ی جذابچون خونه همیشه راحت ترین و خودموني ترین جایی بود که تو تهران داشتیم.از طرفی خوشحالم که نزدیکمون میشن... با شرایطی که پیش اومد.. اون شهر براشون جز غم چیزی . بعضی مواقع همه ما از خودمون سوال میکنیم چرا باید در شهری مثل قاسم آباد که همیشه خدا در گردوخاک غرق هست یا هیچ امکاناتی دلخوشی مثل(پارک،بیمارستان مجهزو...)ندارد داریم زندگی میکنیم. ای داریم که ای کاش لطفشو نسبت به خودمون حس میکردیم ویاآقای عبدالهی شمادر بیمارستان قاسم آباد کار کردین وشرایط وتجهیزات بیمارستان قاسم آباد را می دونید ح.
امیدت به خدا باشه
آدم به امید زنده ست. امید که باشه آدم خیلی راحت با مشکلات دست وپنجه نرم می کنه. اما امید که نباشه روحیه کار هم نیست، دیگه حال وحوصله نداریم. بعضی ها به اینو اون امید دارن، همش چشمشون به کمک اونا ست، ولی فایده نداره، چه طور می شه به ی که خودش امیدش به ای دیگه ست امید بست؟ فقط باید به خدا ورحمتش امید داشت، فقط اون. خودِ خدا میفرماد:" ای بنده!! وقتی در مقابلم به می ایستی، من طوری به تو نگاه میکنم که گویی فقط همین یک بنده را دارم. اما طوری میخوانی که گویی صدها خدا داری"این ِ تفاوت نگاه یک خالق با نگرش یک مخلوق. +این حدیث قدسی رو با زبان ِ خودموني تعریف . اگه دخل و تصرفی دیده شد، عمدی نبود. ولی اصل ِ مطلب همین ِ. ++شب بیست سوم رو از دست ندیم. این شب خیلی ب. دختران گل و دوست داشتنی سلام امیدوارم شبهای قدر مرا در دعاهایتان یاد کرده باشید من که شما را فراموش ن و برای سلامتی و موفقیت شما و خانواده هایتان دعا انشا الله خدا قبول کند . با تشکر از نسترن خسروی و روژان زهیری که به وبلاگ سری زدند دوستان دارم مراقب سلامتی خودتان در ایام تابستان و ماه مبارک رمضان باشید . ماس دعا قرار بود کمی با هم خودموني تر بشیم ! مگه غیر از این بود ؟ الان که دوباره میخواستم پست جدید بذارم ، طبق عادت به دنبال یک جمله یا مطلب قشنگ میگشتم اما یادم اومد که قرار ما این نبود ! حتی از روز اول تاسیس این وبلاگ من نمیخواستم یک وبلاگ داشته باشم پر از سخن بزرگان ! یا جملات خوشگل موشگل از این و اون ، چون هم مشابه اون زیاد هست هم ما اهل کلیش. معمای عزیز بله شماهمون معما خودموني شماهم یه دوست عزیزی برام اگروبی داری برام آدرسشوبذار وب طریقت رایبار سرزدم هنوزخودت نویسندشی؟ اینجابدون دوستام خیلی سردوبدمن نزدیک ۴-۵ماهی میشه زیادسرنمیزنم اینجا ولی قبلا دوستای خیلی خوبی داشتم که خیلی چیزاازشون یادگرفتم وهیچوقت یادم نمیره انسان عزیزم رها"تلنگر" نیما امین حسین"نهضت قلم"که . ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ .......
ﻫِــــــــــــــ ﯽ ﺑﺎﻧـــﻮ ...
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺻﺎﻑ ﻭﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽ ﺩﺍﺭﯼ ...
ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﻣﺜﺎﻝ:
ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ...
ﺗﻮ ﻧﻔﺲ ﻣﻨﯽ ....
ﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﻣﻨﯽ ...
ﺗﻮ ﺑﺮﯼ ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ....
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ...
ﻭ .....
ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﺶ
" ﮐﺸﮑﻪ"
ﺩﻟﺘﻮ ﺳﻔﺖ ﺑﭽﺴ. یه سری حرفهای خودموني با حجاب و و زمان (عج) hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir کارش که توی شهر تموم می شد آروم و قدم زنون از پیاده رو به طرف خونه راه میفتاد گرگ های شهر نگاه نمی طرف کی هست و با چه لباسی هست تا تونستن جلوش شماره پرت و اونم واسه اینکه از شر گرگ ها خلاص شه شماره ها رو میگرفت و میزاشت توی کیفش به خونه که رسید یه عالمه شماره جلوی روش دید دلش لرزید اشک توی چ حلقه زد یکی یکی شماره ها رو کرد و گریه میکرد و میگفت: ببین مهدی جان مولای من این شهر و این زمونه دیگه جای من نیست hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir هر ای که می گذرد پیر می شوی درهر غروب آن تو دلگیر می شوی می ترسم آقا که بگویی به این گدا تو باعث این همه تاخیر می شوی “اللهم عجل لولیک الفرج” zohore-faraj-www.shabhayetanhayi.ir
قرآن خودموني-آیه های انتخ برای زندگی بهتر به زبان محاوره ای مولف: حسین زمانی با نظارت: محمدبیستونی قم:انتشارات بیان جوان چاپ اول ۱۳۸۹. این کتاب بازبانی ساده وخودموني به تفسر آیاتی ازقرآن پرداخته است. آیات انتخاب شده کوتاه است وجنبه ذکر دارد. حفظ وتکرارآن موجب تنبه ویادآوری نعمات خدا وپرهیز ازگناهان وخطاهایی می شود که هر درزندگ. سلام دیروز روز زار زدن بود... صبح توی مصلا چند دقیقه قبل رسیدیم و از همون گریه هام شروع شد... و تا عصر ادامه پیدا کرد... عصر بچه ها توی باشگاه برای "الهه" یه ختم خودموني گرفته بودند که تنها مراسمی ش بود که میتونستم خودم رو بهش برسونم.. توی مسیر درگیر مشکلات خودم بودم و تصمیم های بزرگ و قدرتمندانه ای که گرفتم اما تا در شیشه ای رو باز و چشمم ب. سلام دوستای گلم... توی این چند وقته توی نت که میگردم میبینم در مورد تمام موضوعات که من اینحا صحبت تا بتونم کمکی بهتون م.همه این صحبت هام کلمه به کلمه کپی شده و افراد با اسم خودشون گذاشتن توی وب خودشون.من خیلی زحمت کشیدم واس جمع اوریشون و همه پست هام رو شخصا خودم تایپ و مثل خیلی های دیگه کپی پس ن .خواهش میکنم کپی نکنید و اگه میخواید کپی ک. اگر در پاییز کاشان را برای بازدید انتخاب کرده اید باید بگویم کار خوبی کرده اید :) به همین سادگی! اگه دوست دارید در پاییز کاشان، خونه های تاریخی، سفره خونه ها و کافه هاش، بازار و سیلک، باغ فین، و حتی کویر اطراف کاشان، مرنجاب، ابوزیدآباد، کاروانسراهای تاریخی اطراف کاشان و انه رو ببینید، دنبال یه محیط خوب برای استراحت شبتون میگردید، و دنبال یه راهنمای خودموني هستید! میتونید با من تماس بگیرید. #امین_هستم 0930-999-0014
مهمونی پنج شنبه خوب برگزار شد. الآن که فکر میکنم این اولین باربوده که چند نفر رو دعوت می خونه ی خودم و همه ی مدیریتها و قسمت اعظم اجرائیان رو انجام میدادم. خوشحالم که مدعوین رو گلچین کرده بودم، که اونا اول من رو میشناختن و بعد با زندگیم رو برو میشدن. دعوت آدمهای یکرنگی که باطن براشون مهمتر از ظاهر باشه همیشه لذت بخشه، حتی اگه بدونی و بدونن که آشپزیت خیلی معمولیه و مهمونی قراره خیلی ساده و خودموني باشه. هم که رفتیم سینما. مثل سئانس خصوصی بود. خلوت و خوش موقع و البته خوش مسیر. ش خوب بود، به دیدنش می ارزه. بالا ه که هر از گاهی باید به آدم یادآوری بشه که نباید خودش رو ارزون و تمام و کمال به هر ی بفروشه.
روزهای اول تیر خوب و تازه بوده ؛ امیدوارم تا آ ماه روزها پر از شادی و خبرهای خوب باشن، واسه خودم و اونایی که میشناسمشون و از نزدیک یا دور، کم یا زیاد وابستشونم. فایتینگ

رفته بودم رستوران،گارسونه گفت:«چی میل دارید؟» منم خییییییلیییییییی خییییییلیییییی خودموني بهش گفتم:«همان همیشگی.» او نگاه سنگینش را به چشمانم دوخت و گفت:«زر نزن بابا،اینجا دو روزه که افتتاح شده!!» هیچی دیگه.....مردم ترکیدن از خنده........منم شروع غرور د شدمو از روی زمین جمع کنم.......!!! قیافه ی من بعد از ضایع شدن: تبلت ارزان یا خودموني تر بخوایم صحبت کنیم تبلت چینی یکی از گزینه هایی هست که موقع ید تبلت به افراد پیشنهاد میشه و خب خیلی ها بنا به هزار و یک دلیل که یکی از مهمترین اون دلایل خالی بودن جیبشون هست دست به دامن تبلت ارزان میشن و واسشون هم مهم نیست که چه اتفاقات ناگواری بعدها می تونه واسشون بیفته چون اصلا نمی دونن که می تونه اتفاق بد هم بیفته ! در همین راستا و در ادامه اصلاح نحوه ید دستگاه های الکترونیکی امروز می خوام سر این موضوع بحث کنم که اصلا موقع ید تبلت ، تبلت ارزان ب یم یا نه ؟ اصلا تبلت ارزان و متفرقه مناسب چه افرادی است؟ به نام خدا یه توانایی جدید پیدا ! از کتابا و سخنرانیا که یه چیزایی یاد گرفتم که فلان جور رفتار نکنید مرد فلان برداشتو می کنه و ناراحت می شه! وقتی لجبازیم گل کرده میام دقیقا همون چیزی که می دونم همسرجان بدش میاد رو رک و راست می گم!!! قشنگ تو چشماش نگاه می کنم و پررو پررو می گم! خب می گم لازم نباشه بنده خدا زحمت برداشت از رفتارمو بکشه دیگه . روز تولدم کلی اتفاقای قشنگ افتاد...خیلی روز خوبی بود....مامانم وهمسر اصرار داشتن که تولد مفصل بگیرن اما من گفتم نه نه نهآخه حوصلشو نداشتم تو مود جشن نبودم گفتم میخوام درس بخونم بخوایم تولد بگیریم یه هفته باید درگیر باشم این بود که خیلی خودموني برگزارش کردیم اما خیلی روز خوبی بودچون تولد حسینم بود،به همسر میگفتم ببین همه کشور دارن واسه من شادی میکنن دارن تو تلویزیون برای من آهنگ بخش میکنن گل و بلبل نشون میدن +آهنگ وبو خیلی دوس دام +رمز ادامه مطلب فقط برای لینکای عزیزه.هر کی خواست بیاد بگیره فقط شاید یه نمه دیر به دستتون برسه.این رمز همیشگی خواهد بود. معصیت یعنی نافرمانی . . . ثامن تم : کوچک یا بزرگ ؟! و ما در طول روز خیلی مرتکب این عمل میشیم،نافرمانی از هر ی برامون ممکنه اتفاق بیافته اما بزرگی و کوچکی این کار زمانی مشخص میشه که به مبدا نگاه می کنیم؟!
هر چه شخص فرمان دهنده دارای عظمت و بزرگی بیشتر، بزرگی معصیت هم بیشتر (یا به قول خودموني عمق فاجعه بیشتر) و چه فاجعه برزگی که ما معصیت خداوند رو میکنیم!!آیا ی از نظر عظمت و بزرگی بالاتر از خدا هست؟؟ خود من اگر برنامه یه صبح تا ظهر نگاه کنم غرق در عمق فاجعه ، چون دارم مرتکب معصیت خدا میشم نه بنده خدا ؛ اگر نمی تونیم با ثواب دل زمان شاد کنیم ، دیگه با اشتباه مون دلش خون نکنیم سلام به همه خانمها و اقایون عزیز
از همتون درخواست راهنمای دارم . اگه یه خورده متنم طولانی شد ببخشید حوصله کنید . ممنونم
من یه خانم 27 سالم و 9 ماهه عقد و حدودا 4 ماه دیگه عروسیمه . 2 تا مسئله ذهنمو درگیر کرده که یکیشو الان میپرسم و یکیشو بعدا چون دو تا موضوع کاملا متفاوتن . همسرم یه مرد خیلی مهربون ، با اراده و پشتکار قوی ،خونواده دو. همین الان که 2 روز دیگه شیکرم 6 سالگیش رو تموم میکنه ساعت 20:26 اولین دندون وسطی عروسکموناز ردیف پایین افتاد.الهی قربونش برم کلی ذوق زده شده و همین الان داره بالا پایین میپره و میگه دندونم افتاد.......روز تولد باشکوه ورود به 7 سالگی عروسکمون هستش,ولی احتمالا 5 شنبه جشن بگیریم یه جشن کوچیک و خودموني چون با وضعی که مامان عروسک داره نتونستیم . سلام

اسم من مازیار 18 سال دارم شاید بگید این بچه چی میدونه ازعشقوعاشقی ولی باید بگم

من عاشق نمیشم اما اگه بشم بدجور عاشق میشم.میرم سراصل مطلب.درست 5سال پیش یه خانواده ی


نچندان مذهبی یه خونه تو کوچمون گرفتن 5نفر بودن 3تا دخترباپدرومادریکی

از دخترا 20 سال

داشت یکی دیگه 15و اون یکی 12 دیگه کوچه ی ما پر دختر شد 6 تا پسر بودیم 8 تا دختر فرداش

رفتم کوچه برای بازی داشتم با بچها فوتبال بازی می .که دخترای کوچه هم سروکلشون

پیداشد که چشمم به یکی افتاد که چی بگم.اونقدر ناز بود که باور نمیکنید. دخترا که بعضی

هاشونم باهام فامیل بودن اونو باماآشنا خلاصه فهمیدم اسمش نیوشاست اون روز گذشت

شب شد باورتون میشه بگم شبو اونقدر بهش فکر که هوا روشن شد.فردا که رفتم کوچه

دیدم چه بزن ب ی راه انداختن بافامیلاشون تو حیاطشون از اون روز همه میگفتن اینا

خانواده خوبی نیستن ولی ازنظر من اونا بهترین کارو می . بیخیال غموغصه آدمای باحالی بودن اما

کارم سخت شد، رفته رفته بانیوشا خودموني شدم منم به خودم خیلی میرسیدم اصلا متحول شده

بودم خیلی ازپسرا دوسش داشتن البته تو کوچه ی ما فقط من عاشقش بودم اون با هیچ

دوست نمی شد ولی بامن خوب بود.یه روز توکوچه باهم حرف میزدیم که از پشت صدام زدن

برگشتم که ببینم کیه یکدفعه. . . image result for ‫خاطره شهید سیدرضا طاهر‬‎
به امر به معروف خیلی اهمیت میداد، با جوون های فامیل یه دوره داشتیم، یه مهمونی خودموني. آقا رضا همیشه آ مهمونی یک حدیث، یک آیه، یا یک جمله ای که متناسب با جوون ها باشه و مفید باشه رو میگفت و کمی هم درموردش توضیح میداد.همه استقبال می . در مورد اون جمله باهم صحبت میکردیم. گاهی اوقات که آقا رضا یادش میرفت این کارو انجام بده، بقیه یادآوری می و به شوخی میگفتن: «آقا رضا، امشب منبر نرفتی. سید رضا، اینطور امر به معروف میکرد. به روایت همسرشهید سلام پارسال که همراه خانواده رفته بودیم زیارت رضا علیه السلام، بعدش رفتیم شمال ( برای ما یزدی ها شما یک معجزه تلقی میشه!) آ ای سفر بود که اقدام به ید چای ارگانیک و اصیل لاهیجان کردیم و دو بسته یک کیلویی یدیم (یکی برای خانواده خودمون یکی هم برای خانواده خواهر بزرگی). چایی خوبی بودند البته فقط برای یکبار خوردن! هر وقت توی خونه دم می کردی. سلام-اینقدر جوالدوز به بقیه زدیم!امروز میخوام یک سوزن به خودمون بزنیم! از اونجایی که بنا براین بوده که مطالبم مختص به شهرمونه ومطلبی ونقدی از شهر دیگه یا موضوعات رو نداشتم واغلب خوانندگان خودی هستن وغریبه هم بین ما نیست! پس یه کم خودموني باهم حرف میزنیم! فرض کنید یکنفر از یه جای دیگه بیاد شهرستان ما بدون اینکه هیچ سابقه ذهنی از این . یه چیزی رو تا حالا دقت کردین؟! ما خیلی با « آقاجون » ندار هستیم! توی حرفهامون، شعرهامون، خالی بندی هامون(!)، هر جا صحبت از زمان (عج) می شه، انگار از خودموني ترین و دم دست ترین رفیق سرکوچه مون حرف میزنیم، راحت می گیم : « آقا جون ... » که یعنی خیلی کارمون درسته! هر روز رابطه ی ویژه و سفارشی و وی آی پی باهاشون داریم و شبها هم در خواب به حضورشون. از اولین طلوع تا آ ین طلوع همراهیت میکنم ماه عسل ِ دوست داشتنی ِ من ! آخه ماه ِ عسل که غروب نمیکنه ، حتی اگه یه وقتایی پشت ابر بمونه .... شروع ماه رمضان تازه وقت طلوع و درخشیدن ماهه ... ! تا همیشه .. تا ابد !! یک ماه با این مهمانی خودموني قراره قلب و روحمونو پاک و شفاف کنیم و بهشون جَلا بدیم .... خدا کنه بتونیم .. چقد خوبه اگه این کارو با بخشیدن دلخوری هایی که از بقیه داریم شروع کنیم .... ! و جا دادن بقیه توی دعاهامون .... منم ببخشید اگه بابت چیزی ناراحتتون .. و منم یه گوشه ای از دعاهاتون جا بدید .... ماه رمضان بلا ه از راه رسید ، بعد از کلّی انتظار ، حداقل من یه نفر که خیلی انتظارشو کشیدم ..! درست از همون پارسال که تموم شد .... واسه همتون مبارک باشه .... ماهتون عسل ....! + شنبه 7/تیر/1393 این دفعه با زبانی خودموني تر شروع می کنیم ....289.jpgقبلا در قسمت نظرات ؛ روی مفاهیم یه مقداری گفتگو می کردیم . برنامه ام اینطوریه که موضوع مورد بحثمون رو مدت زمان بیشتری در پست اول قرار بدم . دوستای عزیزم دست به قلم میشن و با همفکری همدیگه بحث رو کامل تر کنیم . وقتی می نویسم بیشتر خودمون رو می فهمیم و من اطمینان دارم گاهی حتی اجبار به این کار و عادت به نوشتن می تونه الگوهای مفیدی رو در آگاهی ما جایگزین کنه .از اونجایی که عادت دارم پست ها رو کوتاه بگذارم . فقط توضیح مختصر و اساسی رو در صفحه اصلی قرار می دم و بقیه مطالب شبیه به یه تالار گفتمان در قسمت نظرات کامل میشه .منتظر نظرات و پیشنهادات شما برای کاملتر شدن این بازی گروهی هستم اگه خیلی چشمتون دنبالشون باشه بی جنبه اید و اگر بی اعتنا باشید مرد نیستید خوشتیپ بگردی سروگوشت می جنبه اگر هم به سرو وضعت نرسی خزی اگر رفتارت رسمی باشه علاقمند نیستی زود هم نباید خودموني بشی خلاصه اینکه.. درعین سادگی بسیار پیچیده و درعین لطافت بسیار قدرتمندند ..پس خانما فوق العاده اند زیادی تو نخ کاراشون رفتن هم عاقبت خوشی نداره.. سلام داداش ابراهیم دلم خبلی براتون تنگ شده شما رو به چادر خاکی حضرت زهرا(س) قسم میدم تا بازم مثل همیشه دستم رو بگیرید و از خداوند متعال بخواهید تا بنده و همسرم و همه ی عاشقان شهادت در رکاب یوسف زهرا(ع) به مقام والای شهادت برسیم و انشاالله عاقبت به خیر شویم. داداش ابراهیم تو رو خدا امسال هم یک سفر معنوی و خوب به سرزمین عشاق یعنی جنوب قسمت ما ید. ماس دعا برادرم کارش که توی شهر تموم می شد آروم و قدم زنون از پیاده رو به طرف خونه راه میفتاد گرگ های شهر نگاه نمی طرف کی هست و با چه لباسی هست تا تونستن جلوش شماره پرت و اونم واسه اینکه از شر گرگ ها خلاص شه شماره ها رو میگرفت و... hijab-zahraee-www.shabhayetanhayi.ir بعد از خوندن کامنت لیلی ناگهان یخی که دور قلبم بسته بود آب شد. غروب که مادر زنگ زد(امروز گفته بود زنگ نزنم چون میرن و وقتی خودشون برگشتند باهام تماس میگیرند.) یه عالمه صحبت کردیم. و من سبک شدم. از اون همه احساس خشم و بغضی که در دلم جا خوش کرده بود، خلاص شدم.ممنونم لیلی جان. ممنونم که حالم رو بهتر کردی رفیق.****با وجود اینکه از دو خوشم نیوم. وقتی دیدم همه برنامه هایی مثل ویچت، وایبر ، واتس اپ، تانگو، لاین واینستاگرام روی گوشی های خودشون نصب می کنن برام جالب شد تا ببینم این برنامه ها چی دارن که اینقدر مردم رو به خودشون جذب کرده. اوایل همه اون هایی که شماره من رو داشتن کیف می که به به فلانی هم وارد این برنامه ها شده و شروع به خوش آمد گویی می . اما لحن صحبت همه خیلی خودموني بود. حتی خانم های نامحرمی که یا همکلاسی بودن یا برای کارهای اداری شماره ام رو داشتن هدف شبکه های اجتماعی تحت موبایل تنها جاسوسی نیست!!؟؟هدف شبکه های اجتماعی تحت موبایل تنها جاسوسی نیست!!؟؟ هدف شبکه های اجتماعی تحت موبایل تنها جاسوسی نیست!!؟؟هدف شبکه های اجتماعی تحت موبایل تنها جاسوسی نیست!!؟؟ سلام.دلم بسی گرفته . چه از جهت خداحافظی مارادونا ، چه از جهت دلتنگی برای علیرضا که مدتیست مدید خبری ازش نیست... اما خب از جهتی هم خبرای خوب خوب میشنوم از پرسپولیسم ... 1/ اردوی ترکیه تموم شد و عشقم* همه بازیارو برد که از این دسته میشه به بازی با تیم گرجستانی اشاره کرد که 4بر1 بردیم. 2/ در جهت همون بازی 4بر1بگم که دو گل رو محمدعباسزاده عزیز و ی.

راهی سرزمین نورم، کربلای ایران ...

قرار نبود امسال مهمون باشم، اصلا نمی دونم چی شد!! فقط همین قدر یادمه یک قطره اشک و یه صحبت خودموني با شهید علی قمی ...

ی الی میشه همراه خلوتم شدن ... یه رفیق آسمونی ... یه همراه معنوی ...

اینبارم دست خالی برم نگردوندن ...

شادی روحشون صلواتی ختم کنید لطفاً ...

_________________________________________________

پ.ن:

1. حلالم کنید.

2. منتظر تعریفتون از موسیقی هستم(البته اگر عمرم به دنیا باشه! )، اینم بگم که اجباری در کار نیست! شاید در موردش فکر نکرده باشین!

3. لایق باشم دعاگوی دوستان خواهم بود.

4. برای اینکه توفیق درک لحظه های ناب رو داشته باشم دعا کنید لطفاً ...

5. این ع مربوط به منطقه شرهانیه؛ مزار شهید علی قمی در بهشت زهرای تهران، اواسط قطعه 24 یک ردیف پشته مزار شهید چمران هست. اگر توفیق زیارت قبور نصیبتون شد سر مزارشون برین و فاتحه ای قرائت کنید. سلام من اومدم... با نام خ که در این است و به فرموده ی خودش از رگ گردن هم به ما نزدیک تر ... همیشه به نظر میاد در راه راست بودن ، و به سمت و سوی الهی حرکت و به قول خودموني ، بچه مثبت بودن یه جورایی دل به خواهی یه ! اما خوب که توجه کنیم می بینیم باید خود خدا دعوتمون کنه تا در هزار توی این دنیای شهر فرنگ ، خودشو از خودش ماس کنیم ! جمله رو داشتین؟! و اما داستان امروز : صبح طبق روال هفته های قبل به پابوس آقا می رفتم که تو ایستگاه اتوبوس ( که عالمی داره واسه خودش!) یه نگاه به دور و برم انداختم که ناگهان صدای پیرمردی مرا به خودش جلب کرد ! اولش فکر با من کار داره بعد دیدم نگاهش به مرد جوانی است که در قسمت خانم ها نشسته و به جوان اشاره میکند که بلند شو بیا کنار بنشین ... مرد جوان ، نیم نگاهی از سر تمس به پیرمرد انداخت و بی تفاوت ،میان خانم ها نشست ... پیرمرد، نرمه نان های روی لباسش را داخل حاشیه خیابان و لابه لای درختان ریخت و رفت. و من بهت زده از دو رفتار متفاوت از یک جنس !!! و به خیالم تفاوت دو نسل را می شد کاملا لمس کرد حتی در رگ غیرت شان ... همان رگ غیرتی که اگر تا کنون تکانی خورده بود اینک ک ن غزه در سکوت عذاب آور جهانی ،خون باران نمی شدند ... سبحانک یا لا اله الا انت...الغوث...الغوث...خلصنا من النار یا رب... سبحانک یا لا اله الا انت...الغوث...الغوث...خلصنا من النار یا رب... خدا جون توی این شبا چقدر بهت نزدیک میشیم و توی روز هاش چقدر دور... چقدر دلم تنگ شده بود برای ی حرف زدن خودموني...2 تایی..واسه علی دلم تنگ شده بود... خداجون این شبا نمیدونم چی داره میشه و به کجا میره ولی ازت میخوام مث. پیرو مذاکرات انجام شده با هییت رییسه اتحادیه تاسیسات مکانیک ساختمان شیراز،و هماهنگی هییت رییسه با سازمان فنی و حرفه ای،وبا توجه به خلا سیستم آموزشی و آزمایشی به دلیل نوپا بودن رسته و صنف تصفیه آب،مقرر شد که در رسته تصفیه آب جهت برگزاری آزمون عملی تجربی،نفراتی از جانب اتحادیه به سازمان مذکور معرفی شوند.که به دلیل حجم کار و گستردگی.