خودمو عشق است

به نقل از خبرگزاریها در مورد خودمو عشق است : حرف زدن عیبی نداره
میفهمم چرا دلت نمیخواد حرف بزنی
درک میکنم
ولی حرف زدن به خیلی چیزا کمک میکنه
مهم تر ازهمه به قلبت
شاید چون دردکشیدم، بتونم شنونده ی خوبی باشم دعا میکنم
خیلی زیاد
و به قول مشاور ، بزرگترین رس ی که رو شونه ی منه، اینه که نذارم ی از راه نادرستش به این وادی وارد بشه

من خودمو نگه داشتم توی تلگرام
ولی اون. وقتی مامانم وارد یه چیزی میشه خودمو میکشم عقب
از زهره کلاس دوره مربی مهدکودک رو پرسیدم
زنگ زدم پرسیدم
ب مامانم گفت گفت برو بابا
انگار یاد نگرفتم رو حرفم م
یا شاید می ترسیدم و میترسم
از خیلی چیزا
نمیدونم چه کار کنم
وایسم یا دوباره خودمو بکشم عقب و زهرایی وجود نداشته باشه
زهره گفت پس براچی این همه درس خوندی؟
و...
دوبا. طی اتفاقایی که تو چند روز گذشته افتاد ، فهمیدم که من به هیچ وجه ، اصلا و ابدا نباید وارد هیچ رابطه ی  با ی بشم .منظورم رابطه ی احساسی و عشق و عاشقی و اینجور مس ه بازی هاست . چون اصلا نمیتونم خودمو راضی کنم که با یه نفر همچین رابطه ای برقرار کنم . حتی اگه اون ادمو دوست داشته باشم .مثل این میمونه که بدون اینکه شنا بلد باشم خودمو بندازم. آروم آروم از پله ها پایین اومدم در اتاقم مثه همیشه نیمه باز بود حس می هر آن امکان داره از پله سقوط کنم و تمام به اتاق که رسیدم اول از همه مودمو خاموش بعدم گوشیمو خودمو به تخت رسوندم و خیلی آروم دراز کشیدم . به پهلو شدم و با دستام سفت سرمو چسبیدم لرز پتورو کشید روم. قلبم هنوز تند تند میزد سعی خودمو آروم کنم .....به محض اینکه آروم شدم بغض تر. راستش به نظرم میاد وقتی یکی نمی تونه احساساتش یا هر چیز دیگه رو کنترل کنه و یهو وسط حرف زدن با آدم بد حرف می زنه، ولو این بد حرف زدن فقط لحن تند باشه یا داد، تنها کاری که آدم باید انجام بده که در واقع انجام ندادنه! اینه که با طرف صحبت رو ادامه نده بدون هیچ توضیحی یه کات و تمام شدن حرف خب این موضوعی بود که تو تجربه بحثای مجازی و حقیقی بهش . ای که بی تو خودمو، تک و تنها می بینم! هر جا که پا می ذارم؛ تو رو اون جا می بینم! یادمه چشمای تو پُر درد و غصه بود! قصه ی غربتِ تو قدِ صد تا قصه بود! یاد تو هر جا که هستم با منه ! داره عمر منو آتیش می زنه . . . تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب . . . من که باور ندارم؛ اون همه خاطره مُرد . . . عاشق آسمونا، پشت یک پنجره مُرد . . . آسمون سنگی شده خدا انگار خو ده! انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده! یاد تو هر جا که هستم با منه ! داره عمر منو آتیش می زنه . . . خدام گم شده. خدام منو گم کرده یا شاید منو گذاشته سر ِ راه، خداخواسته! من طفل بی پناهی بودم. خدای دیگه ای نداشتم. تنها بودم. تنها هستم. پس لااقل منو ببر بذار دم در قصر خدای کشتار.یا منو تحویل خدای مرگ بده. این کارو با من نکن! اینجوری زجرکش می شم. اینجوری خیلی باید رنج ببینم تا خودمو برسونم در خونه ی مرگ. حداقل شهامتشو بهم بده که یه جوری خود. چشمامو میبندم، اسم تک تک ادمایی که عاشقم شدنو هیچوقت نتونستم ذره ای عاشقشون بشم میلد تو ذهنم، حال خودمو تصور میکنم، حال خودمو تن اون ادما میکنم، چقد رنجور میشن، چقد بد میشم تو اون لحظه ها، ما اومدیم تو این دنیا که زجر بکشیم و من چقدر خوش شانسم چقدر خوش شانسم چقدر موردلطف خدام که یه دوره اى از زندگیمو زجر نکشیدم، تو مَردَم بودى مثل ه. part one
امروز امتحانام تموم شد.لازمه ب ذکره ک ب از خوشحالی خوابم نمیبرد و بی دلیل میخندیدم!
بعدش عصر تصمیم ب منت کشی گرفتم و با خودم رفتم بیرون.خودمو ب یه کتاب و یه و یه انیمیشن مهمان (خوب منت کشی ج داره دیگه!) ک موثر واقع نشد و هنوز نتونستم خودمو راضی کنم ک دیگه آشتی کنیم!

part two
امروز اصلا شبیه اون روزایی نیس ک امتحانا تموم م. سلام عبادات همه مقبول. خداجون برایی برنامه ریزی غذای روح و جسممون ازتوکمک میخوایم امروز فکر کنم بهتر بودم بزارین بنویسم ببینم چخبر بوده فعلا که خال تهوع دارم. یه ما۲۰ نون بربری ۳کف دست۲۲۵ پنیر ۳۰ یه کاسه کوچیک حلیم ۱۰۰ شکر ۴۰ نون لواش ۸کف دست۲۸۰ میزاقاسمی۱۰۰ هندونه۲۰۰ موز۷۰ میوه۲۰۰ پلو۵۰۰ تن ماهی۲۵۰ امروز ۲۰۰۰تا بازبنسبت دیروز ب. امروز موقع ورود به مو دیدم کلی به تب و تاب افتادم که اون متوجه حضور من نشده باشه . میشه گفت اول صبحو واسم اب کرد . علت ترس و دلهره ام این بود که نسبت به روزهای گذشته کمی دیرتر اومده بودم و خوابو ترجیح داده بودم . راستش یه لحظه از خودم بدم اومد . حس چقدر پست شدم ، چقدر عزت نفسم افت کرده ... همه روز تا شب اینجا مشغول کارم با کلی دلهره و استرس و. فهمیدم که خودم دست خودمو می بندم!! این ها همه ش عذر و بهانه است. من می تونم هر کاری خواستم انجام بدم! اینکه ی تشویقم نمی کنه دلیل خوبی برای درجا زدن و دست به کار نشدن نیست!! من باید راه خودمو برم. درسته که اگه محیط آرامش و شاد باشه موفق شدن راحته، ولی اگه همه چی حاضر و آماده نبود که دیگه نمیشه آدم بشینه دست رو دست بذاره! باید خودش بلند شه و. تا حالا شده از ی خوشتون بیاد؟ من از یکی خوشم میاد. منتظر بودم عیدو بهم تبریک بگه لااقل. تبریک نگفت که نگفت. حالا نه که عاشق چاک باشم. اصلا نمیدونم ازش خوشم میاد یا فقط تحسینش میکنم؟ دختر بودن چقد سخت میشه گاهی. اصلا بیخیال. جا برای خاطرخواهی کشیدن ندارم دیگه. حوصله امید بستن و انتظار الکیم ندارم. من هیچوقت نتونستم خودمو تو خوشبختیای ب. دیروز مدیرای شرکت بهم تبریک گفتن و کارم تو این شرکت شروع شد ... امیدوارم به وسیله ی این شرکت به خواسته هام برسم. ممنون دختر م هستم این شغل رو. این روزا دارم خودمو اماده میکنم برای کنکور ارشد. + میدونید وقتی ی رو دوست داشته باشید و اون هر روز حرف از ج بزنه چه طعمی داره؟ الان حس درد دارم تو روحم... تصمیم گرفتم زندگی خودمو عوض کنم. به قول مهرن. سلام
میدونم طولانیه ولی خواهش میکنم تا آ بخونید و بهم را ار بدید ممنونم. من *۲سالمه .
اول از میگم :
راستش همه ی مسئولیت ها از شورای صنفی گرفته تا انجمن علمی و شورای دانشجویی و...حتی بسیج رو یه عده از دانشجو ها به عهده گرفتن و من خیلی خودمو مقایسه میکنم با دانشجو هایی که مسئولیت به عهده دارن . اگر هم وارد تشکلی شدم همیشه یه عضو عاد. سلامشبتون بخیر دوستاناین دو سه هفته ای رفتم حس سرم شلوغ بودهاز یه طرف کلاسا شدیدا فشرده شدهاز یه طرفم کارای عیداصلا وقت نمیکنم بنویسماگه یادتون باشه گفته بودم که این ترم کارورزی داریمرفتن به مدارس و دیدن بچه ها از نزدیک خیلی جالب تر از اون چیزیه که برامون تعریف میکننسر کلاس که نشسته بودم وقتی خودمو جای معلم میذاشتم با خودم می گفتم. چقدر نوشتن خوبه ولی من نوشتنم نمیاد. بیصبرانه منتظرم مدرسه بچه ها تموم بشه و بعدش جیم بزنم برم تهرون. عروسمون دوروز مهلت داده که بعد تعطیلی خودمو برسونم بهش. ولی من تا بیام خودمو جمع وجور کنم چند روزی طول میکشه. آریا که از الان اصرار داره نیاد همش میگه تهرونم شد مسافرت. بچم به خودم نرفته. به احتمال زیاد امسال خونه به فروش بره. تا یکماه. علی رغم میل باطنیم به مدتِ چند روز دارم میرم مسافرت! نمی دونم چرا بهم اصرار دارن که انقدر صریح نگم از انجامِ کاری خوشم نمی یاد؟ یعنی چون ممکنه اطرافیان نظرشون در موردم عوض شه و یا در موردم حرفای بدی بزنن!؟؟؟ خب چه اهمیتی داره که نظر مثبتِ بقیه در موردم برگرده یا نظرِ منفیشون مثبت شه! یا بخوان در موردم بد بگن؟ وقتی دوست ندارم کاری رو ا. دیگه مث قبل ازت عصبانی نمیشم که چرا بهم سر نمیزنی چرا جوابمو نمیدی فقط دلخور میشم مث الان که میتونی پست بذاری میتونی تو چند مرحله کامنت تایید کنی ولی نمیتونی یه جواب به من بدی تو وایبر کامنت عمومی تو وب نمیذاری خصوصی که میشه بذاری نمیشه؟ دوس دارم یه مدت کاملا نباشم برات تا غرورم شخصیتم برگرده بهم تا تو هم برام مثل بقیه بشی و باهات مث. واقعا لذت بسته پست بیشتر از لذت دریافتشه!اینو چوپانی داره میگه که نشسته کف اتاقو بهارونه هاشو مینویسه برای دوستای دیده و نادیده و دسته بن ون میکنه که فردا پست بشن!هی باخودم میگم کاش بیشتر بودن! کاش بیشتر بودید :)انقده! دارم کیف میکنم نصفه شبی~_^
+یه روز تولد دوستی بود و رفتم شهرشون بعد سالها! چون دور هستن! زنگ خونشونو زدمو اومد دم . - خودمو تو رنگ چشماش جا گذاشتم . +هوممممم، تمومه. مرور روزهایی که بهم گذشته حس خوبی بهم میده. حتی روزای بدش..همین که گذشتن خوبه... ولی جدیدا یه چیزی خیلی اذیتم میکنه.و اون این که نکنه حتی یک نفر با خوندن وبلاگ من (نیس خیلیم بازدیدکننده داره!) احساس بدی بهش دست داده باشه. فکر میکنم بهتره از اینجا به بعد زندگیم تو همون سررسید که خیلی وقتام بهش بی مهری میکنم ثبت شه. اینجارم نمیبندم چون دوس. الان دارم خودمو میخورم تا جلوی خودمو بگیرم که یه چیزی نگم.یه تیکه از کلیه مو تا الان خوردم خخخ ولی خ چرا باید اینقدر بدخلقی کنم؟خودمم نمیدونم.آخه کاری نکرده که.مگه میشه تو بخندی،هرچندم الکی ولی بقیه نخندن که تو ناراحت نشی؟این تو خودمم ها.مثلا داشتم با خودم حرف میزدم شمام سعادت داشتین حرفای یه سید با خودش رو بشنوین خخخ پی نوشت: میخوا. این مدت بیشتر هر وقتی دارم به گذشته و خودم و تو و شرایط و این روزا و ایندمون فکر میکنم مثلا خودمو محکم گرفتم و دارم هرجور شده رو به راه میکنم خودمو دلم خیلی تنگ شده برات... اگه بی خبرمو پیامی نمیدم گوشی ندارم خورد زمین ش ت...باید درستش کنم شاید این دوریا و سختیا برا اینه که قدر همو خیلی بدونیم... دوست دارم نفسم همین که میدونم یه لحظه هم از. خسته ام ، باز هم ش ت خوردم باز هم خود یی ...دیگه کنترلی روی افکارم و اعمالم ندارم و خودمو بی اراده می دونم. لعنت به من .... هر چی تلاش می کنم بی فایده هست هر روز به جای رشد و پیشترفت دارم پسرفت می کنم. .... این جمله هایی هست که وقتی غمگین و نا امید هستیم با خودمون تکرار می کنیم و از اثر انها بی خبریم. این جمله ها و تکرارشون باعث ای. امشب ی لحظه خودمو تو خونه خودمون تصور !! چ حس غریبی... همش خودمو جدا میدونم از ادما.باید بگم همش به خودم که جزئی از کلی...انقد خودتو تک افتاده نبین
باید چخوف بخونم و خودمو بیشتر بشناسم!
خودمو با همه چی سرگرم میکنم ...نقاشی...نوشتن...کتاب خوندن...حتی با خوردن سره خودمو شیره میمالم که شرایط داره خوب پیش میره!!! که خدا با ماست...حالا هر جا میخوایم باشیم...تهرون!مشهد!نشابورش فرقی نمیکنه! فقط مهمه خدا با ماست !!!! انگار اصلا مهم نیست که من از خانوادم،دوستام،شهرم گذشتم...اصلا مهم نیست ، چون خدا جاشونو پر میکنه! نمیدونم چجوری، ولی . امروز تا حدودای ساعت یک خواب بودم. ولی خب الان بعد دو ساعت ول گردی دیگه تصمیم گرفتم خودمو جمع کنم. _از الان به بعد میخوام بشینم پای دفترم. دفترمو بنویسم که تا پایان نامه ی بچه ها تموم بشه و به بدمش زودتر. _زبانو شروع کنم این دیگه واقعا اساسیِ چند وقته یدمشون . :/ _ادامه ی کتابمو بخونم. _کارای یه عکاس رو ببینم. برای امروز فعلا همینا. فردا یه. من وایساده بودم توی یه دالان، داشتم از دلشوره می مردم. شبیه حیاط بود اما انگار زیر حیاط بود. یه درم باز میشد به یه اتاق بزرررگ، شب بود، هوائم خیلی سرد. تو اون اتاقه یه عالمه مرد نشسته بودن دور یه سفره خیلی طویل، شام می خوردن. هی یکم درو باز می ببینمشون، چندتاشون منو دیدن! منم درو همینجوری باز گذاشتم رفتم یه گوشه. دو دیقه نگذشته بود که ت. علامه جعفری به نقل از ی تعریف میکرد تو یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم به رضا گفتم یا رضا دلم میخواد تو این سفر خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی.

نشانه اش هم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین ی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم.

وارد صحن که شدم همسرم رو گم ! این سمت بگرد،اون سمت بگرد،یه دفعه د. علامه جعفری به نقل از ی تعریف میکرد تو یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم به رضا گفتم یا رضا دلم میخواد تو این سفر خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی.

نشانه اش هم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین ی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم.

وارد صحن که شدم همسرم رو گم ! این سمت بگرد،اون سمت بگرد،یه دفعه د. ژله رو هم ک بذاری بیرون و بری،آب میشه کم کم!
اصنم دیگه نمیلرزه!

- خودمو تو بلاگ میپل م!:-) «حدود نیمی از زندانیان آزاد شده در کشور، دوباره به زندان بازمی گردند» این خبر سوژه شهرام شیرزادی در خط خطی شده است. واقعیتش اینه که من هیچوقت اون ادمی نبودم که فکر می هستم و با فکر به اینکه همیشه خودمو قول زدم از خودم متنفر میشم... علامه جعفری می گوید :فردی برای من تعریف میکرد که: تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به رضا گفتم یا رضا دلم میخواد تو این سفر خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی .نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین ی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم.وارد صحن که شدم خانوممو گم اینور بگرد،اونور بگرد،یه دفعه دیدم داره می. عشق قشنگیش به همین هست یروز هست کنارته نگرانته ازت مراقبت میکنه یروزم دیگه نگرانت نیست حالا ببینیم سرنوشت اونایی که عاشق هم بودن و به هم رسیدن چی شده هیچی بعد چند ماه دیگه نه از نگاههای عاشقانه خبری هست نه نگران همدیگه میشن برای هم مثل دوتافرد عادی میشن اینجوری میشه که ده سال یه زندگی بار رو تحمل میکنی بعد بخودت میای و میخوای همه چی. بعضی وقتا واقعا توی دوس داشتن ی شورشو درمیارم همیشه با وجود اینکه میدونم با زیاد نزدیک شدن و زیاد دور شدن به ی خودم دوس داشتنی هامو از دست میدم بازم راهمو اشتباه میرم میخوام از امروز شروع کنم... نمیخوام این بار تو رو از دست بدم نمیخوام برای تو تکراری شم نمیخوام خودمو اذیت کنم میخوام ذهنمو از یه سری وابستگی ها جدا کنم تا بتونم بهتر کنار تو باشم،جوری که خودمم اذیت نشم میخوام این بار خودمو ببینم نمیخوام دیگه خودمو نادیده بگیرم نمیخوام با زیادی بودنم زیادی شم میخوام قدرمو بدونی میخوام گاهی نباشم تا فرصت شناختمو بهت بدم خدایا .. میشه این بار تنهام نزاری؟ خ ی س ب ا ر و ن من امروز یه بار تا مرز گریه رفتم و برگشتم. ولی بازم می تونم بنویسم، رو به بهبود، پارت چهارم. پاشو یک کیک شکلاتی بپز شاد شی! پاشو م.ب! در کنار موسیقی و قهوه! دلم میخواد خودم خودمو آروم کنم... نه واسه خودنمایی مینویسم نه واسه اینکه بهم ترحم شه.. فقط دیگه نمیتونم... فقط خستم... میدونم همه خستن همه کم آوردن... همه مشکل دارن و فقط دارن نفس میکشن... همه مثه من الکی میخندن که دق نکنن.. همه همه همه... ولی من چی.... من ... من هیچی نیستم احساس میکنم تموم شدم... ته کشیدم... دیگه ... دیگه قلبمم این روزا درست نمیتپه ب. حقیقتش اینه که من خودمو بیان میکنم، هر جایی که بتونم و فرصتش باشه، از جمله اینجا و با نوشته هام و خب تمام تلاشمو می کنم که به اندازه ی کافی جذاب و فرهیخته به نظر بیام :) من تو را دوستت ندارم، علاقه ای به شنیدن قصه ی تو، به سلف ا پرشن تو ندارم، مگر اینکه برام مفید باشی، مگر اینکه آرزوم این باشه که مثل تو باشم، و اونموقع میام وبلاگت، و میخ. خندید:
-بگو...گوش میکنم...
یک ابرومو دادم بالا:
-من بگم؟تو گفتی میخوای حرف بزنی.....
-خب آره....میخواستم بپرسم میشه بگید اون کبودی روی گردنتون چطوری بوجود اومده....
و خندید..........گر گرفتم:
-کامران ن ن ن ن ....
-خیل خب...آروم باش لطفا..........
پاشد و اومد کنارم روی تخت نشست....خودمو کشیدم عقب...آشکارا ناراحت شد:
-شفق این چه رفتاری. کلا هیچوقت ماه عسل رو جدی دنبال ن .امسال هم که کلا نگاهش نمی . امروز رفتم نشستم سر سفره ی افطار دیدم ماه عسله.یه زن و شوهر رو دعوت کرده بودن.اسم شوهره احسان بود.که خانمش مثل اینکه تصادف کرده بود و روی ویلچر بود.5 سال پیش فکر میکنم. با چیزایی که از اینا شنیدم، الان با خودم درگیرم اگه من اسم خودمو میذارم مرد، پس این احسان چیه؟؟ اگه این احس. دلالیل زیادی برای تف به این زندگی دارم ولی جوری نیستن که اگر دو روز دیگه از خودم بپرسم شب امتحان چه غلطی میکردی که افتادی، دفاعی داشته باشم. تا یه سال باید با تصمیمی که گرفتم یا بهتر بگم با گندی که زدم زندگی کنم. گند کنارم بزرگ و بزرگ تر میشه. تو چشمام زل میزنه و میگه: ایا من بر و رویی بِم هِهه؟ اگر بگم نه خفم میکنه، اگر بگم اره، که فعلا . پس از اینکه این دو ماه تموم شه، چهارسال خودمو حبس می کنم تو اتاقم، هر کی هم نزدیکم بشه جیغ میزنم.
من به تو علاقه مندم
دوست دارم با تو بخندم
دوست دارم که این چشامو
با تو رو دنیا ببندم
من شبا ستاره هارو
توی چشمات می شمارم
خودمو بدست گریه
روی شونت می سپارم
گریه هام از سر شوق
شوق این احساس زیبا
دل خوشی به با تو بودن
کارم هر شب همین جا
دوست دارم هر جا که میری
با تو باشم همقدم شم
دوست ندارم که یه لحظه. khbartar.blog.ir/post/10166

اگه دوست داشتین همینجا بگین تا بخندیدیم!
به20تا رسید میگم از خودمو!:-d
لب گاز گرفته! یجوری دلم میخواد بهش چش غره برم که خدا میدونه. البته نتونستم خودمو نگه دارم. احساس کرد غیر عادیم.مگه من احمقم ؟ ا پت می کنم ولی خواهشا کاریم نداشته باش. ول کن منو آقا.
چقد امروز مز ف شدم.