خیال حرم

به نقل از خبرگزاریها در مورد خیال حرم : پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و پر زد
خیال دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد

اگه سکه دو رو داره اسیر دست بازاره
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من
تو هم افسونگر و مکار بودی

خیال که تو فصل بهارم
بها . رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری فکرم به منتهای جم نمی رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماست یا پری تو خود فرشته ای نه از این گل سرشته ای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری با دوست کنج فقر ب. dm-c-dm
خیال کن روزگارم روبه راهه
dm-c-dm
خیال کن رفتیو دلم نمرده
bb-c-dm
خیال کن مهربون بودیو قلبم
dm-am
کنار تو ازت زخمی نخورده
dm-c-dm
خیال کن هیچی بین ما نبوده
dm-c-dm
خیال کن خیلی ساده داری میری
bb-c-dm
خیال کن بی خیال بی خیالم
dm-am
شاید اینجوری ارامش بگیری
dm-c-dm
گذشتی از منو ت نشستم
dm-c-dm
گذشتی از منو د. خیال کن روزگارم روبراهه ، خیال کن رفتی و دلم نمرده
خیال کن مهربون بودی و قلبم ، کنار ِ تو ازت زخمی نخورده
خیال کن هیچی بین ِ ما نبوده ، خیال کن خیلی ساده داری میری
خیال کن بی خیال ِ بی خیالم ، شاید اینجوری آرامش بگیری
گذشتی از من و ت نشستم ، گذشتی از من و دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی ِ چه حالی ، کنارت بودم و زخمات و ب. معنی وفا را که می جویند تمام رنگ ها همان رنگ های ذهن است، نیازردن، بد خیال ن ، در عالم خیال و نظر یک نشان داشتن و حتا بیشترش یادها را چون واقع عزیز داشتن. حالا از دوری است یا خاطره ناخوش یا نمی دانم هر چیز دیگر که از پس بعضی حرف ها آدم حس می کند که خار در چشم و استخوان در گلویش مانده است. زیستن در محیط حرفه ای نیازمند اخلاق حرفه ای است. هر. در هوس خیال او، همچو خیال گشته ام... خیال کن روزگارم رو به راهه خیال کن رفتی و دلم نمرده خیال کن مهربون بودی و قلبم کنار تو ازت زخمی نخورده خیال کن هیچی بین ما نبوده خیال کن خیلی ساده داری میری خیال کن بیخیالِ بیخیالم، شاید اینجوری آرامش بگیری گذشتی از منو ت نشستم، گذشتی از منو دیدی ک خستم تو یادت رفته ک توی چ حـــــالی، کنارت بودم و زخماتو بستم خیال کن ک سرم گرمه عزیزم . once upon a december - love story
once upon a december - love story گاها حس میکنم دوستم داشتى ، در تمام مسیرِ دگرگونى هاىِ منْ ، منْ پشت به این خیال باطل بستم که شاید دوستم داشتى و از بى خبرىِ من ، تو بودى گاها چشمهایم را با پشت دست مالیدم ، بارها پشت به تو پلک زدم و چشم بستم و چشم باز و چشم بستمبار ها خواستم به پشت سر نگاه کنم که شاید تو دوستم داشتىنگاه ن ، نگاه. در خاطراتم نه چندان دور خدا بود ولی از من دور
جوانی بودم شاد و خنده رو زنده بودم من بخواست او
بخ دم خواب دیدم چو روز توی خواب دل گرفت چو روز
خو د دیدم اما رویا بود زندگی در ان برام پیدا بود
توی خواب دیدم من گندم زاری میدویدم من به سوی یاری
دختری دیدم موی طلایی اشنا بود برایم انگار چند سالی
نزدیک شدم من اومد تو اغوش حس خو. امروز خواهر کوچکم کارتون آنشرلی با موهای قرمز را می دید! یک لحظه با خودم تصور ! تصوری زیبا بود! دلم می خواهد آنشرلی باشم....تصور کنم....با خیالاتم زندگی کنم.....با خیال با تو بودن.....خیال کنم هستی در کنارم.....! حالا که نیستی امپراطورم میخواهم تصور کنم،هستی....همین نزدیک ها....کنار من! آری امپراطورم کنارم است.......میخواهم همانند آنه باشم با خود بگویم: اشکالی ندارد........تصور میکنم! خیال بودن در کنار امپراطور! تو بی خیال و همه در خیال تو...
تو بی صدا و همه, قیل و قال تو...

شهرام_شریف_پیران
«مرا خیال تو بی خیال عالم کرد»
و من به زیر بی خیالی ات کمر خم کرد چه روزها که گوشه ی خلوتش ، تنها
حوّای تو ، هوای ِ توی ِ آدم کرد مگر نه که چیدن ِ سیب گناه هردومان می بود
چه شد که خدای تو فقط مرا متهم کرد؟! .
تو در بهشت و تبعید سزای من شد
خدای من ،مرا روانه ی زمین ِ جهنم کرد تو ، حوریان و پشت ِ
من و پیک غمی که دوباره مس.
بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روز. حالم بده ... مث آسمون ابری که نمیباره ... ریز گرد هم آمده و مهمون ن ش شده ... خیال ... آره خیال تو ... باید بیاید و پا بگذارد روی همه واقعیت ها ... رفتنت هرگز باورم نشد ... با خیال تو گر بسر بردن هست گناه ... با خبر باش... که من غرق گناهم ... گرفتی عرق گناه.... یکشنبه 12 دی 95 ساعت 17:16 -------------------------------------------------------------------------------- بسم الله الرّحمن الرّحیم قوه خیال شأنی از شئون نفس آدمی است و رابطی است بین عالم جسم و عالم عقل. صورتهای خیالی برخی از احکام ماده را دارند و در عین حال از بعضی دیگر، پاک ومبرا می باشند، و به تعبیر فیلسوفان مسلمان، خیال دارای تجرد برزخی است: برزخ در لغت حائل و واسطه میان دو چیز است و عبارت ا. من که نفهمیدم برا اینکه هیچ وقت فرصت ندادن حرفمو بزنم برا اینکه راس میگم دیگه حوصله راس گفتنم ندارم تصیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم بی خیال فکر بی خیال زندگی بی خیال گشنگی ... بی خیال بی خیال بی خیال خیال خیال خیال درست امروز حالم گرفتس ولی میگم ای خدا کاری بندهات بخنده چونکه امروز با ادمای بر خورد که بوی از انسانیت نبردن و سعی دارن برا کنترل خودشون از کلمات تلخ استفاده کنن برا نگه داشتن خودشون دس به هر کاری میزنن دور از اینکه با خود و با دیگران صادق باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که نفهمیدم برا اینکه هیچ وقت فرصت ندادن حرفمو بزنم برا اینکه راس میگم دیگه حوصله راس گفتنم ندارم تصیم گرفتم بی خیال همه چیز بشم بی خیال فکر بی خیال زندگی بی خیال گشنگی ... بی خیال بی خیال بی خیال خیال خیال خیال درست امروز حالم گرفتس ولی میگم ای خدا کاری بندهات بخنده چونکه امروز با ادمای بر خورد که بوی از انسانیت نبردن و سعی دارن برا کنترل خودشون از کلمات تلخ استفاده کنن برا نگه داشتن خودشون دس به هر کاری میزنن دور از اینکه با خود و با دیگران صادق باشن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بی خیال نداشته هایت، بی خیال دلتنگی هایت بی خیال هر چه که خی را نا آرام می کند. به من بگو ببینم، امروز نفس کشیده ای؟! آری؟! پس خوشا به ح ! عمیق نفس بکش. عمیق عشق را، زندگی را، بودن را لمس کن و بلند بگو خدایا شکرت که مرا جان بخشیدی... بی توام شب گور است در خیال ور بی تو بامداد کنم روز م است گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود معشوق خوبروی چه محتاج زیور است سعدی خیال بیهده بستی امید وصل هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است زنهار از این امید درازت که در دل است هیهات از این خیال مح که در سر است بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ...
بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!!
بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!!
من ... من عاشق آزاد نوازش و سیب از قفس بی ت و ترسم ،
حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم ....
دستهایت را به من بده ...
به جهنم که مرا به جهنم میبرند. بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم.. های آرزوهای بر مرکب بادنشسته!

های امیدهای زیر آوار ج مانده!

دستهایم از تجسم خیال فشردن دستهایی دور

چشمهایم از تجسم خیال هر جا دیدنش خسته ,

خسته ام از تجسم این زندگی خیالی

دل زده ام از این همه دوست داشتن تکراری

دل زده ام از ۲۰ سال زندگی با خیالی که سایه نداشت ؛
از این همه قهر و آشتی خیالی ، از این زندگی پر هیاهو. آیت الله جوادی آملی در دیدار عوامل سریال موسی کلیم الله گفت: به برکت انقلاب ی، سینما معقول شده و محدوده آن از دور بین حس و خیال، به انتقال از عقل به خیال و از خیال به حس گسترش یافته است. بدان که اول شرط از برای مجاهد که میتواند منشا غلبه بر و جنودش شود,حفظ پرنده خیال است.چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی خود را به شاخی می آویزد و این باعث بسیاری از بدبختی هاست.و خیال یکی از دستاویزهای است که انسان را به واسطه آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت میکند.انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و میخواهد باطن را صفا. ای هرآنکه چون من دلت تنگ آمده دلتنگی های تو دلتنگم می کند و قصه های پروازت قفس را بر من تنگ تر. ک شان می خواهم تا گسترش پرواز ذهنم را در خود جای دهد که مرا در این کره کوچک خاکی بند و زنجیر سرنوشت پایبند کرده است. کاش می توانستم ستاره ای شوم در آسمان لا یتناهی. کاش می توانستم روح را برای ساعاتی هم که شده از قالب جان رهایی بخشم وارد خیال بی. میدانی رفیق،حرف زیاد است اما عاقبت دست بدان سرو بلندت برسد...تا آن وقت خدا خدا کن عمود باشم،استوار! باران کج بار پاییزیست.میزند شلاق خود بر دامن این دشت.من اینجا پشت درهای نمادینیپشت چارچوبی خیال انگیز خیالاتی به سر دارمخیالی چون خیال صبح فروردین خیال ماهی قرمزولی اینجا میان دشت بی رحمی فرو میریزد هر برگی ز عمر باطل و خاموش روزگارم. ولی اینجا همه صبحش پر است از خشم و رسوایی و دلتنگی....من اینجا پشت غمهای فرو خوردهداشته ام خلوت خیس. am...........................e7...................e............................dm..............am خیال نکن نباشی ، بدون تو می میرم گفته بودم عاشقم ، حرفمو پس می گیرم am.......................e7.........................e...........................dm..............am خیال نکن نمونی ، کارم دیگه تمومه لیلی فقط تو قصه است ، جنون دیگه کدومه am.....................g............................am.................g.....................am کی میگه تو نباشی ، ستاره بی فروغ ب. صبحانه را مهیا کن
با چند لقمه از لبخند
لبخند لقمه ای نان است چایی بریز تلخی کن
بی چای تلخ، صبحانه
از پایبست ویران است رگهام بی تو چون هستند
خونمرده اند،بن بست اند چشمم قدگاه کفشت!
با کفشهایی از چشمت
تا راه می روی در من
رگ تا رگم خیابان است گاهی کمی حسین،اما
بسیار منزوی هستم
دیوانه بازی ام کم نیست آقای منزوی. مــن غلام قمــرم ، غیـــر قمـــر هیــــچ مگو پیش مـــن جــز سخن شمع و شکــر هیچ مگو سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم گــفت : آن چیـــز دگـــر نیست دگـر ، هیچ مگو من به گــوش تـــو س.


آیت الله العظمی وحید اسانی مد ظله العالی:



خیال، دامنه اش قابل قیاس با نظر نیست.

شما تا کجا می بینید و خیال شما تا کجا می رود؟!

 بین نظر و خیال چقدر فاصله است؟

بین خیال و عقل چقدر فاصله است؟

 یعنی آنچه شما به چشمتان می بینید

 تا آنچه که به خی ان می ی د

و تا آنچه که به عقلت. * قلب در لغت به معنای دگرگون و تغییر دادن است؛ و قلب را از آن رو که مدام در حال دگرگونی است قلب گویند. معنای دیگر واژه قلب "خالص هر چیز" و "جوهره هرچیز" است.  تعبیر "قلب" یا "دل" در ادبیات عرفانی به ابزار درونیِ سالک برای کشف و شهود اشاره دارد که همان ساحتِ "خیال خلاق" است. خیال خلاق اصل و منشأ پدیدار شدن جهان و منشأ آثاری است  که در جها. * قلب در لغت به معنای دگرگون و تغییر دادن است؛ و قلب را از آن رو که مدام در حال دگرگونی است قلب گویند. معنای دیگر واژه قلب "خالص هر چیز" و "جوهره هرچیز" است.  تعبیر "قلب" یا "دل" در ادبیات عرفانی به ابزار درونیِ سالک برای کشف و شهود اشاره دارد که همان ساحتِ "خیال خلاق" است. خیال خلاق اصل و منشأ پدیدار شدن جهان و منشأ آثاری است  که در جها.
بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روز. مهر نوشت: هادی آفریده، کارگردان «پردیس های خیال» از ویژگی این اثر که به باغ های قدیمی ایرانی می پردازد، گفت. خیال تو دل ما را شکوفه باران میرد آن که به هر لحظه یاد یاران کرد
نسیم زلف تو در باغ خاطرم پیچیددل خزان زده ام را پر از بهاران کرد.
"مهدی سهیلی"
محمدمهدی عسگ ور ساز بر این باور است که یک مدیر برای مدیریت امور باید بر اساس واقعیت ها عمل کند و نباید خیال پردازانه امور را پیش ببرد. کی گفته خیال خیس نمیشه؟خیال من خیس تمام خاطرات باتوبودنه.همیشه خیس خیسهحتی وقتی لبخند روی لبهام دام خی مرادورمیکند از ساحل پرتلاطم احساسم؟خیال من همیشه خیس استحتی وقتی چشمه ی اشک هایم خشک میشودخیال خیس من حکایتیست غریبحکایت روزهایی که انتها نداشتمثل الانحتی حالاهم موج میزنند و جاری میشوند در تمام وجودمحکایت دلم عجب حکایتستبرا. دلم برات تنگ شده وبلاگ عزیزم امشب دلم گرفته.... باز هم خاطرات... باز هم سوال... باز هم هزاران چرا... هزار هزار اما و اگر و بارها مرور.... که واقعا چی شد که نشد؟ واقعیت چی بود؟ خیال بود یا نبود..... تو خیلی سال ه با منی... خیلی سال ه میدونی.... چرا رها نمیشم از فکر .....فکر تکراری. ... رها نمیشم از خیال بی پایه... هه... خیال مگه پایه و اساس هم داره. .. سال ها.
بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و
هنوز صدامو میشنوی
هنوز صدامو میشنوی

بذار خیال کنم هنوز
یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه مون
هنوز ترانه سازتم
هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز
پر از تب و ت
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خو
شبا پر از خو

بذار خیال کنم.
هادی آفریده، کارگردان «پردیس های خیال» از ویژگی این اثر که به باغ های قدیمی ایرانی می پردازد،… پیش وت تیم پرسپولیس تهران گفت:پیروزی مقابل نفت سبب شد خیال بازیکنان تا حد زیادی برای قهرمانی راحت شود اما باید با اقتدار به کار خود ادامه دهند. تنها یک خیال بود. میشود همه عمر با یک خیال زندگی کرد؟ خیالی که در زمان کمرنگ شد. دیگر حتی خیال هم نیست. چیزی از ما نمانده. هر روز بیشتر در واقعیت حقیر فرو میروم. واقعیت پست تکه تکه جایگزین رویای زلال میشود. این تکه ای کلیدیست. گمان میکنم که دیگر بازگشتی نیست. من، باید چه کنم؟ مرا دفن خواهی کرد. این لاشه را به من خواهی سپرد. و من برای همیش. سال ها بعد من با خیال راحت به همه چیز عادت کرده ام تمام آن رویاهای آبی رنگ و جسور جایشان را به الگوهای خیاطی و طرح های جدید دلبری داده اند سال ها بعد من هم مانند تمام هم سن و سال هایم مانند تمام دخترکان خیال پرداز شانزده ساله قهرمان دل ربای کودکی هایم را فقط در ها می بینم سال ها بعد هیچ چیز آن طور نمی شود که فکرش را می هیچ نقطه از مختصات. وقتی کوچه ها سیاه میشوند کفشهای پاشنه بلند به پا میکند و محکم توی کوچه ها قدم میزند تا خیال کند ی بااو راه میرود..... وقتی سیاهی بیشتر می شود بلند بلند سوت میزند تاخیال کند ی با او حرف میزند اما وقتی سیاهی آنقدر زیاد میشود که دیگر چشم، چشم را نمیبیند آهسته و بی صدا متوقف میشود حتی چشمهایم خود را بسته نگه میدارد تا باز خیال کند ی هست.... و. شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید. شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید. شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید. شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید. شعر، نشانه یک زندگی عالی و بشری است. مردم با خیال زندگی می کنند و بهترین چیزی که خیال را تحت تاثیر قرار می دهد شعر است، پس این واقعیت که نقش روزمره کننده را ایفا می کند و شعر، حقیقتی است که اگر نمی شود سراینده آن بود، می توان دست کم خواننده آن شد و از روزمرگی رهید.