داداشم کرد تو م

به نقل از خبرگزاریها در مورد داداشم کرد تو م : دارم مینویسم شاید به آرامش برسم

پارسال عید خطمو عوض به داداشم اس دادم سلام
نوشت شما منم که دیدم نمیشناسه گفتم بزا یکم ازیتش کنم
که کاش هیچ وقت این کارونمی
خیلی مزاحم داشتم از هر کدوم یه چی یاد گرفته بودم طوری جواب داداشمو دادم که داداشم بم گیر داد که اسمت چیه منم گفتم بعدا دردسر میشه جوابشو ندادم دید که جواب نمیدم شم. داشتن یه داداش دیوونه مثل خودت دنیااییه حس خوب یعنی بودن تو حس خوب یعنی دوست دارم خیلی زیاد حس خوب یعنی تو پای همه شیطنتام باشی حس خوب یعنی اگه دنیا بهم پشت کرد تو پشتم باشی حس خوب یعنی حال الان من واسه بودن داداشم مرسی که هستی داداشیم خودش میدونه با کیم   داداشم رفت...
یکشنبه 17 اردیبهشت.   اردیبهشت بازم بی رحمیشو به من نشون داد:((   داداشم رفت و روح همه ما رو هم با خودش برد. خصوصا مادرم. :((   خدایا کمکمون کن که غم خیلی خیلی سنگینی داریم!     یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت ----> لینک     سلام و صبح بخیر داداشم چند روز پیش بیمارستان بستری بود و من با کلی استرس اومدم شیراز ، ولی خب ی ری دارو و دستور کولونوسکوپی داد با کلی پارتی بازی زمان کولونوسکوپی ش افتاد برای پنج شنبه ی هفته ی دیگه و من تا آنموقع اینجا میمانم واسه داداشم یک رژیم غذایی مناسب بیماری ش آماده و به زنداداشم گفتم طبق این رژیم براش غذا آماده کنه و دیگه نذا. بسم الله المسافرین در سفرم.... شیراز بودم و اکنون بوشهر... خیلی بهم سخت میگذشت اما ظاهرا چاره ای جز ساختن نیست البته باید پذیرفت و ساخت نباید سرکوب شد انقدر پذبرش این سفرهای خانواده برایم سخت است که در سفر دائم غر میزنم که برگردیم و ا سر ب داداشم برگشت گفت تو فقط با سفرهای خودت حال میکنی و با ما خیلی بد سفری به او که نگفتم اما سفرهای من . man va dadashamo 2 taie dig رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : من و داداشم و دوتای دیگه
2 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : ۷۵ کاربر انجمن نودهشتیا 3 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) حجم کتاب : ۵٫۴ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۱ (کتابچه) – ۰٫۴ (epub) – اندروید ۰٫۹ (apk)
11 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub ، apk
4 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۷۶
14 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
این داستان در مورد یه خواهر و برادره که به صورت ناخواسته و اجباری وارد خونه ی عموشون میشن و اونجا حس درگیر میشن. اونم درگیر یه روح سرگردان که از اونا کمک میخواد. بعد از کلی اتفاق می تونن با خانواده روح ارتباط برقرار کنن و به کمک اونا با عث آرامش اون روح میشن و البته این م ن برای خانواده خودشون هم اتفاقات جالبی می افته. داداشم زمانی که سرود ملی رو میخونه داداشم زمانی که سرویس میزنه داداشم هنگامی که امتیاز گرفتند و خوشحاله داداشم زمانی که دفاع میکنه داداشم زمانی که اسپکش میخوابه داداشم زمانی که تعویض میشه که این بدترین ح بازیه داداشم زمانی که میاد تو زمین و من خوشحال و شنگول نگاه میکنم داداشم زمانی که سرود ملی رو میخونه داداشم زمانی که سرویس میزنه داداشم هنگامی که امتیاز گرفتند و خوشحاله داداشم زمانی که دفاع میکنه داداشم زمانی که اسپکش میخوابه داداشم زمانی که تعویض میشه که این بدترین ح بازیه داداشم زمانی که میاد تو زمین و من خوشحال و شنگول نگاه میکنم محمد پسر م هست :( منو محمد مث خواهر و برادر بودیم :( خیلی صمیمی بودیم:( ای خدااا آخه چرا اونو باید میبردی؟ :( چن روز پیش از کلاس تقویتی لعنتی داشته میرفته خونه با اون ماشین گُنده ها تصادف میکنه... همش هم تقصیر اون ماشین گُنده ی لعنتی بوده... از ماشین محمد که تصادف کرده بود ع گرفتن وقتی دیدمش خیلی وحشت :( فقط صندوق عقب ماشین سالم مونده بود دی. این روزا به همه سخت میگذرد دلهایمان مثل همیشه نیست اضطراب ..بی قراری..دعامهربون ترین داداش دنیا رو در جمعمون داریم داداشی ک شاید از دید بعضیا ناتووانی ذهنی دیده میشه اما از چشم ما اینجور نیست علی همه رو با ذهن کوچکش زیبا میبینه ..در سال 92 داداشم 4 بار در بیمارستان بستری شد..خوشحال بودیم و ارزو داشتیم سال 93 اینگونه پیش نره ..اما تقدیر اینجوری پیش نرفت..الان 4 روزه علی باز هم در بیمارستان بستریه ..و این پست رو برای اون مینویسم برای اینکه از شما بخواهم برای خوب شدنش دعا کنید..درد علی داره همه خانواده رو میکشه ..مادرم و پدرم از همه بدتره حالشون..برای داداشم دعا کنید پ ن : علی در کنار حسام دیروز کلا به تفریح گذشت صبح پاشدیم و با داداشم کلش اف رویال بازی کردیم ، یه مدل جدید اضافه که دئل هست خیلی حال میده بعد رفتیم نمایشگاه الکامپ چون چندتا شرکت آموزشی مثل همیارودپرس و وان کلیک و مدیروب و ... اونجا بودن میخواستم یه پک ب م که خودم یه بخش هاییش رو استفاده کنم و باقیش هم باشه تا داداشم استفاده کنه برای همین با دوستم و داداشم . داداشم با کامپیوترش ور میرفت..
بابام اومده میگه پاشو برو دم در دوس دخترت کارت داره…
داداشمم پشم ریزان پاشده میگم چییی؟؟؟؟؟ینی مهسا دمه دره؟؟؟؟
بابامم یه لبخنده ملیح تحویلش داد میگه شوخی پسر…
فقط میخواستم اسمشو بدونم…پس اسمش مهساس!!!!
هیچی دیگه داداشم با ح یورتمه منزلو به سمت افق ترک کرد :)))) ==== کل کل میوه ها:
گل :من شبیه آدمای چاقم!
گردو:من شبیه مغز آدمم!
نارنگی:من شبیه کلیه آدمم!
بادوم:من شبیه چشم آدمم!

خیار:میشه بحثو عوض کنید!! ==== بقییه رو در ادامه ی مطلب بخونید بالا ع فردا شب یه عروسی داریم!عروسی دوست داداشم! 6-7ساله با داداشم کار میکنه،ولی یه آدم خیلی خیلی مادی نگره با اینکه روی ما شناخت داشت من خیلی امیدوار نبودم که ما رو بپسنده ولی داداشم بدش نمی اومده بیاد طرف من!!!و البته این هیچ وقت اتفاق نیفتاد!!مامانشم یه بار اومد خونمون گفت اینقدر بهش گفتم یکی از این همسایه ها رو انتخاب کن این همه دختر خوب!!!غیرمستقیم ما رو میگفت!ولی پسره دنبال یه آدم وضع خوب بوده اینطور که داداشم گفت! حالا بشنوید نحوه آشنایی این با خانمشو یه روز بابای دختره بابای پسره رو توی اتوبوس میبینه و میگه آقای فلانی شما هستی/میگه بله یادش میاد یه روز با هم همسایه بودن! بابای دختره از خانواده پسره میپرسه که جه خبر بچه هات خوبن؟چند تا بچه داری و چکار میکنن و این حرفا!ایشون که میگن یه پسر دارم مجرده و فلان و بمان پدر عروس خانم هم از خوشحالی بال در میاره و میگه من یه دختر مجرد دارما!!!!بعله(بفرما بیا دختر ما رو بگیر!!!)به همین سادگی اینا میرن خواستگاری و میشه!!!!! عرضم به خدمتتون که مادر عروس خانم یه دبستان داره و پدر عروس خانم هم یه مدرسه راهنمایی!!!عروس خانم هم که مطمئنا معاون میباشند!!!و کی برای اون پسر بهتر از این عروس با این وضع مالی؟.... الانم اومده دم در خونمون با یه ماشین خیلی قشنگ(احتمالا میخواد ماشین عروسش کنه!)و یه فلش به شکل قلب آورده میخواد براش آهنگ شاد بریزیم!!! بعله! دارندگی و برازندگی!!! سلام واقعا نمی دونم چی بگم رسیدم خونه دیدم داداشم گوشیمو جواب داده نمی دونم دقیقا چی گفته انقدر اعصابم خورد شد گوشمو به دیوار کوبیدم ریز ریز شد خطمو هم ش تم انقدر عصبانی بودم معذرت میخوام خودت میدونی چقدر دوستت دارم خودت میدونی تمام وجودمی خدا شاهده که نفسمی خیلی دوستت دارم پریسای من خیلی خیلی ... این داداشم اخلاق گندی داره .اگه گوش. سلام و شب بخیر الان شیراز هستم و خونه ی داداشم، حس داره درد میکشه با این حالش از صبح تا عصر ساعت 6 سرکار بود ،الانم که اومد خونه نشست مرغ پاک کرد و د کرد ،بعدش هم از درد دراز کشید ،من فکر میکنم همه ی ما آدمها چوب بی انصافی هامون رو میخوریم داداش منهم متاسفانه بی انصافی هایی در مقابل اعضای خانواده ش کرد ،امشب خیلی براش صحبت و سعی نگاهش ر. man va dadashamo 2 taie dig رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) 1 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نام رمان : من و داداشم و دوتای دیگه
2 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) نویسنده : ۷۵ کاربر انجمن نودهشتیا 4 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) تعداد صفحات : ۴۷۶
14 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) خلاصه داستان :
این داستان در مورد یه خواهر و برادره که به صورت ناخواسته و اجباری وارد خونه ی عموشون میشن و اونجا حس درگیر میشن. اونم درگیر یه روح سرگردان که از اونا کمک میخواد. بعد از کلی اتفاق می تونن با خانواده روح ارتباط برقرار کنن و به کمک اونا با عث آرامش اون روح میشن و البته این م ن برای خانواده خودشون هم اتفاقات جالبی می افته. 5 رمان من و داداشم و دوتای دیگه 75 کاربر نودهشتیا (pdf و موبایل) قالب کتاب : pdf (مخصوص کامپیوتر) – jar (جاوا) و epub (کتاب اندروید و آیفون) و apk
کتاب برای کامپیوتر


کتاب برای موبایل


کتاب برای آندروید


کتاب برای apk

قول میدم دیگه اذیتش نکنم . فقط دوباره بی درد نگام کنه :( واااااااااای خدا هیچ چیزی به اندازه نری (یعنی هری و نایل)منو دیوونه نمیکنه ....دو پسر شیطون گروه من که عاشقشونمممممممممممممممممم الان از داداشم نایل و عشقم هری ع میذارم ....ادامه مطلب هم برید وااااااااااااااااااااااااااااای خدا ...هر کی مثل من احساس میکنه قلبش دیگه کار نمیکنه خبر بده نظر نذاشتین با من طرفین سلام.نمیدونم این متنی که قراره الان بنویسم رو ی خواهد خوند یا نه. امروز با داداشم دعوام شد.اولین باری نیست که دعوامون میشه و تو دعوا ,بزرگترین توهینی که ممکن هست رو میکنه.بزرگترین توهینی که یه نفر میتونه تو زندگیش بشنوه اینه که بهش بگن "تو نمیتونی". قضیه اینه که من لپ تاپم مک هست و داداشم معتقد هست که من بلد نیستم اونقدری که باید با ای. یادمه یه بار دوران راهنمایی بودم و داداشم ابت با مامان رفته بودیم ید یا شایدم هم بیرون، دقیق یادم نیست. یادمه من باهاش بودم و داداشم خونه بود. دقیق یادم نیست چرا ولی من اصرار داشتم یکم دیگه بیرون بمونیم که مامان گفت باید شام بذارم و پسرم خونه است. با شنیده کلمه پسرم عصبی شدم و به مامان پ که آها اون پسرته و من دخترت نیستم؟! کلی مامان از . مامانم یه لیست ید sms کرده بود واسه داداشم که سرراه ب ه وبیاره، یکی از یداش شامپو اوه (ave)بود داداشم رفته به فروشنده گفته شامپوoh دارین؟ گویا فروشنده چندبار با تعجب پرسیده شامپوچی؟ و داداشم هی تکرارمیکردoh oh فک و فامیله ما داریم؟:-) میخواستم برم خونه داداشم.... به زن داداشم زنگیدم کجایی طبق معمول گف خونه بابام...هیچی دیگه گفتم برو خونتون میخوام بیام...داشتم باکتابام ور میرفتم که داداشم خودش اومد...رفتم استقبالش و بهش گفتم میخواستم بیام آشتی کنون فک قهری...خلاصه نشستیم کلی صحبت کردیم...کلی هم نصیحت شنیدم همش میگفت درس بخون ناهار که خوردیم بهرام با زنش اومدن خونمون....خیلی مو دوست دارم...خیلی وقت بود ندیده بودمش واقعا دلم براش تنگ شده بود....الان رفتن خیلی ناراحتم که بخاطر اون بعضی روابط اینجوری شده ولی خب به نفع من شد میتونم تو این خونه سوت وکور راحت درس بخونم...البته امروز که کلا درس تعطیل شد ولی خب یه تصمیمای مهمی هم گرفتم خخخخ تصمیمات کبری....امیدوارم بهشون عمل کنم امروز برع دیروز عالیییییی بود.... الان عاطی بهم پی ام داده جشن تولدم پست اسکیه میای...گفتم حتما...کی هست...گفت۲۸بهمن....بنظرتون فازش چیه...دوماه دیگس تولدش الان دعوت میکنه..... ب خواهرم و خانم داداشم اومده بودن خونه ی مامان، مامان به ما هم گفت شام بریم خونه شون. ب مامان اصرار داشت شب بمونیم، گفتم: من میرم شما صبح میخواین برین ید، ظهر ناهار بیاین خونه ی ما. از مهمونی یکشنبه برنج سفید داشتم، ماش پختم و لابلا زدم. سر جمع یه ربع وقت گرفت. مامان که اومدن خودشون سالاد درست ، سفره انداختن و نشستیم. البته خانم ب. اعتراف میکنم وقتی بچه بودم روز تولدم شیرینی ها رو با داداشم خوردیم
مامانم رفته بود میوه ب ه !
داداشم گفت به مامان چیزی نگیا !
گفتم باشه !
وقتی مامانم اومد حتی نذاشتم کفششو در بیاره ، گفتم مامان ما شیرینی ها رو نخوردیم ، پیشی اومد خورد :d پاندا به شکل وحشتناکی روی داداشش حساس شده و من حتی جرئت ندارم اسمشو بیارم مدام بهم میگه تو به اسم داداشم و خانومش حساس شدی،و من از همین جمله متنفرم.گیرم که من حساسم دلیلش رفتار مز ف و متعصبانه اونه.هزار بار براش توضیح دادم که اشتباه میکنه و حتی اگه درست باشه با این شکل رفتارش باعث میشه من ازشون بدم میاد اما اون کار خودشو میکنه و تا کو. داداشم کیلومترهاازم دوره،بادادن ی پیام :-) شد!پیام خوبه! س 2 و 25 دقیقه بامداده، داداشم یه سرمای کوشولو خورده و خوابش نمیبره، منم لالام نمیاد،از اتاقش اومده تو اتاق من،پیش هم باشیم که بعدش بخو م! بیچاره مشاغلی که الآن شیفتن و سرکارن! مثل پرستارا،ماماها و کلیه کادر درمان پزشکی و سایرمشاغل،واقعا شیفت شب وحشتناکه به معنای واقعی کلمه،داداشم رفت بخوابه منم باید بخوابم چون فردا قراره صبح زود پ. سلام به همه ی دوستایه گلممممممممم.امروزواقعاخوشحالم چوووووووووووووووووووووووووووووووووونزن داداشمودیروزعمل والان حالش خعلی خوبه.مثه اینکه دعاهامون بالا ه جواب داد.باورتون میشه ماجواب ازمای وپیشه شیش تا بردیم وهمشونم گفتن تومورداره امادیروزکه عملش میگن اصن تومورنبوده!!!میخواستم دیروزبیام تااین خبرخوبوبهتون بدم اماوقت ن .شرمنده.ازهمه ی شماهایی که واسش دعاکردین،یه دنیااااممنونم.ازدیروزکه عملش اگه ببینین توخونه چخبره.همه خوشحالن به خصوص داداشم.کبکش وس میخونه.بازم میگم ازهممممتون که واسه سلامتیش دعاکردین وحتی تووبتون واسش کامنت گذاشتین ممنونم.خیلی ممنونم.امیدوارم که خدااجرشوبه همتون بده.آمیییییییییین.


امروز ناهار آبگوشت داشتیم
طبق معمول منو و داداشم سر استخون قلم ، دعوامون شد !
مامان از تو آشپزخونه داد میزنه :
چتونه خونه رو گذاشتید رو سرتون !
مگه شما سگید که بر استخون دعوا میکنید ؟
صد بار گفتم استخونا برا باباتونه ! :


. .
اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها میفروختن داداشم ۵ سالش بود ( به گفته ی مادر . دو شبِ که با فاصله ی چند روز خواب میبینم توی خارج از کشورم توی یک شهر نزدیک نیویورک و من دارم توی شهر پرس و جو میکنم باهاشون انگلیسی سلیس !!! صحبت میکنم و توی ذهنم متوجه میشم دارم چی میگم و حس خودخفن پنداری هم توی خواب دارم :))) بعد واقعا اونجا مثله اس واقعا خارجه۰حتی ماشین پلیساشونم هموناس جاده هاشون آدماش کلا همه چی۰حالا ب تو خوابم دا. من و داداشم بعضی وقتها توی خانه به پدر و مادرمان کمک می کنیم و بعضی وقت ها هم برای کاری که کردیم دستمزد می گیریم دیروز من توی خانه خیلی به مادرم کمک وقتی مادرم می خواست به من پول بدهد من نگرفتم و گفتم من همیشه برای پول کار نمی کنم بعضی وقت ها برای خوشحال شما کار می کنم که از من راضی باشید. مامانم خیلی از این حرف من خوشش آمد مرا بغل کرد و یک عالمه بوسید بعدش من هم که فهمیدم باز هم یک حرف قشنگ زدم با داداشی ام آمدم در وبلاگم نوشتم تا شما هم بخوانید ع های من و داداشم سلام سلام هزاروسیصدت ح ون چه طوره؟؟؟منم خوبم ممنون به لطف شما!!!!!!! دددددددددددلم براتون تنگ شده بود!!!!!!بعداز67روزبرگشتم البته کوتاه مدت!!!!!!! آبجی تون امسال کنکوریه!!!!خدابه دادم برسه!!!!!ازهمین آلان غرق دراسترسم!!!!!ازهفت خان رستم گذشتم که الان پشت صفحه کلیدم!!!!اول که بابااینترنتوبه علت شروع امتحانای نهاییم قطع هرچن تضاح دادم!!!!بعدم تا3. جوک های خنده دار فروردین ماه







یه بار داداشم داشت واسم تعریف می کرد که یه آهو رو توی اتوباب زدن دغونش .. ممنم چند بار از اون اتوبات رد شدم ولی هیچ آهویی ندیدم نگو منظور داداشم ماشین آهو بوده :

همبن چند وفت پیش همین که وارد آسانسور شدم یه آقایی گفت سلام منم گفتم سلام حال شما؟ درحالی که داشت با موبایل حرف می. چِرا کع غرارع حوعاویِ اَظیذَمو با عِچ طی صی داداشم اَوَذ کنم :)) هوم :))) . پ.ن: ازمون رغبت و توانایی برای انتخاب رشته، 3 ساعت طول کشید : شب تولدم ، شروع به باز ِ کادوها به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه !
توشو که نگاه دیدم نوشته :
هشتاد هزار تومنی رو که سه ماهِ پیش گرفتی ، نمیخواد برگردونی .
تولدت مبارک ! تو مدرسه ی داداشم تبلیغات ِ انتخابات شورای دانش آموزی شروع شده . داداشم ک د شده بعد شعار ِ انتخاباتی اش اینه :
“مدرسه را مختلط میکنم” داداشم ( ۴ ساله ) شبا تا ۳ و ۴ بیداره باید من هم بیدار بمونم باهاش بازی کنم ، دهنم صاف میشه تا بخوابه ساعت ۷ صبح جفت پا میاد توو شکمم پاشو صبح شده وقت خواب نیست وقت بازیه بازی های المپیک رو از کانال عربی می دیدم، گزارشگر هر جمله ای میگه مادربزرگم میگه آمین !
فک و فامیله داریم ؟ پسرخالم رفته بوده خواستگاری ، توی صحبت دو نفره ، دختره : راستش من قصد ازدواج ندارم !
پسرخالم : منم اومده بودم خونه تون میوه بخورم برم پسر م شیش سالشه بهش رک شو دادم تنش کنه میگه من بلد نیستم میگم تو که همه لباساتو تنت میکنی میگه نه این فرق داره این سه تا سوراخ داره نمیدونم سرمو تو کدوم سوراخ م:) شب رفتم خو دم حال نداشتم دوباره پاشم برم کولر رو خاموش کنم به بابام اس ام اس دادم : بابا کولر رو خاموش کن .
جواب داده : شما ؟! : بسم الله مهربون :)+انقد خسته م که به زور چشمام رو باز نگه داشتم :) با اینکه درسام تموم نشدن ولی دیگه حوصله ندارم بخونم -_- کلا عادت دارم بلند بلند درس بخونم ، بعد الان صدای خودم همش تو گوشمه d:
+یه نیم ساعتی با داداشم رفتیم بیرون :) طبق معمول جگر و اینا برای خودش ید -_- یعنی منو دار بزنن محاله از این چیزا بخورم -_- چقدم بو میده :\\ یه پیرمردی ه. این پست فقط واسه داداشم کیوانه داداش گلم خیلی دنب گشتم ولی نتونستم پیدات کنم تا اینکه خودت منو پیدا کردی... خیلی دلم برات تنگ شده بود. اندازه داداشم دوست دارم و همیشه دعا می کنم که همه چیزای خوب برای تو باشه.
خیلی گلی کیوان جون. سلام من پسری 20 ساله هستم که هیچ تو خانواده منو نمیبینه . یه برادر و یه خواهر دارم ، داداشم 33 سالش هست و خواهرمم 27 و ازدواج . تو خونمون با من طوری رفتار میشه که انگار 10 سالمه و بچه م.
مثلا خواهرم اگه خونه ما باشه و داداشمم بیاد خونمون اگه لباسش باز باشه سریع یه لباس بسته میپوشه ولی پیش من با تاپ خیلی باز میگرده. یا زنداداشم پیش بابام به. آخـی بلا ه هری پاتر 2005ام کامل دیدم! میزنیم 2007 و میکنیم با حجم 1.2گیگ داداشم بفهمه ی ِ گیسی ام که دارم میکنه از سرم اگه سرعت بیارن پایین برم مثل بچه آدم درس بخونم! فقط خوابم نگیره ِ ! قبل از اینکه من بفهمم ال کلاسیکو اصن ینی چه! داداش کوشولو رو بردیم یه آرایشگاه که اسمش ال کلاسیکو بود ! +بنده ،هر موقع اسم ال کلاسیکو رو میشنوم یاد کله داداشم میوفتم:
بسم الله مهربون :)حس خوب مث :
+مث وقتی که میبینم هنوزم ع م بک گراند موبایلشه *_* +مث وقتایی که ساعت ها با آزاده و نرگس چرت و پرت میگیم و میخندیم :) +مث آ شبهایی که از شدت خستگی دارم بیهوش میشم ولی از تلاشم راضیم :) +مث وقتایی که پی ام میده ! +مث وقتایی که فک میکنم به سال دیگه این موقع :) +مث وقتایی که داداشم با ذوق به دوستاش معرفیم میکنه و نورا. داداشم رفت خونه ی خودش! حالا همه همه 2 ساعت باهم اختلاف داریما ولی همین که اون یه شهر دیگه باشه و ما یه شهر دیگه، خب آدم دلش تنگ میشه دیگه؛ امروز همه وسایلاشو برد و فقط کتاباش مونده که قراره من آ هفته براش ببرم، اتاقش رو هم به محض تخلیه تصاحب :)))) دلم براش تنگ شده اما از اتاقش نمیتونستم بگذرم حالا بماند که اتاق من از اتاق اون خیلی بهتره . هرچی رو مخ داداشم کار که منو ببره بیرون دور دور بحرفم نکرد که نکرد که نکرد. حوصلم پوکیده  آقا یه روز بابام بهم گفت برو موبایل مامانتو بیار رفتم آوردم گفت یه زنگ به من بزن زدم دیدم نام مخاطب رو نوشته جنگ کلی باهم خندیدیم بعد مامانم اومد گفت چی شده منم خیلی سریع واقعیت رو گفتم آقا بیا ببین یک دعوایی شد منم رفتم زیرماشین قایم شدم تا شب شب که داداشم داشت میرفت دستشویی از پایین ماشین پاشو گرفتم داداشم یک دادی کشید بابام پرید ب. سلام یکی یه دونه خدام:))))) سلام صاحب عصر:))) سلاااااام داداشم:)) خوبین شمااااا؟ مث همیشه روزمو با شما شروع به امیده اینکه یه قدم به خدای احد واحدم نزدیک شم داداش مهدی ببین این برنامه امروزمه ببین خوبه!؟ دروغ وقسم و غیبت و پرخاشگری و قضاوت اشتباه از این قبیل چیزا که نه نه نه سعی کنم مامان بابام احترام بیشتر بزارم مثلا تمرین کنم پامو جلوش. به نام خدای پاکی هـا یادم باشد هـمیـشـه بـایـد در خـانه یـک جعبـه مدادرنگی و یـک دفتر نقاشـی داشـتـه باشم . . . تـا وقـتی یـک مهمان کوچـکِ دوست داشتـنی بـه خانـه ام می آیـد بهانـه ای داشته باشم برای همــقـد او شدن . . . مثل همین دیـشب . . . محمد مهمان ما بود،. . حالا عاشق کشتی شده، هر دفعه که میان اینجا با داداشم کشتی میگیره...قدش تازانو داداشم هم نمیرسه،بعد جلوش می ایسته ،با اخم نگاش میکنه .. دستاشومیاره بالا ک بندازه روگردن داداشم واسه شروع کشتی تمام این مدت فقط باچشام تعقیبش می که بیاد از کنارم رد شه،منم با یه حرکت غافلگیرانه بربایمش ! کنار در اتاقم ،گرفتمش تو بغلم ... واسه اینکه از دستم فرارکنه ، یه جوری بهم فهموند که می خوام نقاشی بکشم . . . خوب میدونه که حتما مدادرنگی ها رو بهش میدم . . . نشستیم به نقاشی کشیدن ... بهش گفتم یه خورشید بکش . . . مدادرنگی زرد رو برداشت به اندازه یه نخود!دایره ای که به مثلث می ماند رو کشید . . . منم واسه ش می کشیدم.صداشومهربون میکرد و میگفت:"خوشگلههه" دلم پرواااز می کنه وقتی اینو میگه : ) چقدر چقدر چقدر خوب است که در خانه از این پسرکوچولوها داشته باشی که از اینوره خونه بدوئه اونور خونه ... تمااااام غم های دنیا رو تو لبخندش گم کنی و با هر خنده ش، بمیـری ! عاشق میوه هم هست ! کلا غذا ! یه هلو آبی هم برام کشید : ) +بچه ها نعمت های پاک خدا هستن ،آینه های خوبی هان . . مث گل ها ، مث آسمون . . پراز حس آرامش و خوشبختی . . خانم داداشم میگه:ورزشکار بودنت رو باز شدن لگنت و پیشرفت مراحل زایمان خیلی موثر بوده. درسته 9ماه خو دی ولی قبلش سالها ورزش می کردی و با پیاده روی ها دوباره بدنت برگشت به ح ی که آماده تغییره و لگنت باز شد.  خب این ا ین پستیه که امسال ساله 92 دارم میذارم...امسال هم خدا رو شکر ساله خوبی بود و گذشت...امیدوارم همه ساله خوبی رو اغاز کنید و هم عید رو تبریک میگم هم چهارشنبه سوری و هم تولد دوستانی که توی فروردین به دنیا اومدن...و فردا 26 اسفند 92 وبلاگم دو ساله شد(به امید روزی که 100ساله بشه) و از تمام دوستان مجازی و حقیقی که توی این دو سال با من و وبلاگم. سلام
راستش یه مشکل بزرگ برای خانوادم پیش اومده که نمیدونیم باید چجوری حلش کنیم گفتم اینجا سوالم رو بپرسم شاید دوستان بتونن کمکم کنن . قضیه از جایی شروع شد که برادرم تلگرامش رو روی کامپیوتر وصل کرد و یادش رفت پاک کنه و من اتفاقی پیاماش رو با یک خانم 37 ساله خوندم این خانم از دوستان خانوادگی ما هستند و رابطشون با برادرم کاملا مخفیان. بدبختی از این بیشتر که بفهمی پسر عموت این همه مدت بهت علاقمند بوده؟؟؟ اخه من چقدر کور بودم نفهمیدم این چشه!!!!!!! تو یه شک بزرگم.....هیچ نیس که کمکم کنه..... از همون بچگی یه توجه خاصی به من داشت اما من فک می چون عزیزدردونه بابامم واسه اینا هم عزیزم!!!!! وقتی قرار بود شاه بازی کنیم ...هر وقت من میشدم نمیذاشت به دست من ضربه بزنن و خودش کتک هارو می.