داروگ

به نقل از خبرگزاریها در مورد داروگ : من گاهی به قورباغه ها حسودی ام میشود . که آن قدر برکه هایشان نزدیک ، آسمانشان آبی و آوازشان مستدام است .. حتی به داروگ های سبز خوشرنگ با آن گوی سیاه چشمانشان که بر خزه ی درخت آرمیده اند و باران را صدا می زنند . به کرم های ابریشم که عمر مفیدشان را در دل سبز طبیعت پیله میکنند و بعد تمام تنم را پیله ی حسادت در بر میگیرد .. خوشا به حال پروانه ای که عمر سه روزه اش را عاشقی می کند ، زندگی می کند و بعد از چشیدن طعم اصیل زندگی می میرد ...من به کفش دوزک ها با آن تن ظریف و بال های کوچکشان حسودی ام می شود که سبکبال بر آسمان سلیلم بال بال می زنند و نسیم را نفس نفس سر می کشند و مست و سرکش به آسمان لبخند می زنند .. من به بلوط ها .. به رود ها .. به برکه ها و دریاچه ها نیز حسودی ام می شود . به بال های نداشته ای که اگر بود پرواز می و تمام زیبایی ها را یک روزه فتح می . سلیلم هیزم های پاییزی را با جرقه نگاه ماه آذر به آتش بکش . چای آتشی ات را بر پا کن . من اگر نیامدم خیالم را با قورباغه ها ، داروگ ها و پروانه ها راهی قلب پاکت خواهم کرد . آغوش باز کن برای روح سرکشم ... داروگ عزیز لحظه های شاد زندگی خیلی کوتاهتر از لحظه های اندوه هستند... انگار ک ب ما امید واهی بدهند، می ایند مارا امیدوار میکنند و سریع میروند!
............................
عزیزم بعضی چیز ها مانند ا یژن اند، مانند اب، مانند گلوکز اگر سلول های تو ا یژن میخواهند و گلوکز میسوزانند و اگر بیشتر بدنت اب است، روحت نیز برای ان چیزها پ ر میزند و اگر نب. یک شعر از کتاب "تریبون": «بر بساطی که بساطی نیست»۱ دورم از چشمِ یداران
چترهایم روی دستم ماند؛ «داروگ! کی می رسد باران؟»۲ «گفت و گو از پاک و ناپاک است»۳ مغزها را شست و شو دادند
حاجتی دیگر به باران نیست؛ خوش به اقبالِ زمین خواران «باید اِستاد و فرود آمد»۴ جملگی گفتیم و لغزیدیم
پله پله تا تهِ دوزخ، هم نجیبان هم گن اران «دستش از گل چ. با سلام و ارادت
شعر ذیل سروده جدید برادر عزیزمان و افتخار ما نجی ها آقای عباس حسن پور، تقدیم به کشاورزان زحمت کش و مهربان روستا
تقدیم به خداوندان برکت - کشاورزان پیر و پیروز روستایمان - که با یک دست بیل و با دست دیگر عصا سبزی و آبادانی روستا را رقم می زنند.

ای کاش یک بار
فقط یک بار
کمان را بر می داشتید
و کمین می کردید

جلسه با یادی از توران میرهادی آغاز شد. سپس حاضرین در جلسه، در جریان وضعیت نشریات کودک و نوجوان شناسایی شده توسط گروه، در سال 95، قرار گرفتند. پس از آن جمع بندی مطالب برتر نشریات در حوزه  های دسال، کودک و نوجوان، گزارش تصاویر نشریات مورد بررسی و گزارش نشریه داروگ ارائه شد.
جلسه با حضور نوش آفرین انصاری رئیس هیئت مدیره شورای کتاب کودک و  مهمانانی از نشریات مختلف هم­چون رشد کودک، رشد نوآموز، قلک، دوچرخه، داروگ و ما برگزار شد. در پایان گزارش بررسی های هر نشریه به  مسئولین مربوطه ارائه گردید.   نشریات مورد بررسی در این گزارش عبارت بودند از: نشریه رشد کودک ، قلک و نبات کوچولو در حوزه دسالنشریه رشد نوآموز، سه چرخه و نبات در حوزه کودک نشریه رشد نوجوان، دوچرخه و داروگ در حوزه نوجوان و یک  نشریه با مخاطب کودک نوجوان از شهر گرد استان خوزستان با نام مهر خوزستان.بر اساس گزارش رتبه نخست مطالب برتر در حوزه دسال به نشریه قلک با 41.8 % و در حوزه کودک به  نشریه نبات با 18.5% تعلق گرفت. مطالب برتر نشریه نبات کوچولو نسبت به سال قبل رشد داشته اند.   در گفتگو با «موسیقی ما» عنوان شد؛ روزبه نعمت اللهی: در کنسرت 8 بهمن، موضوع اصلی انسانیت است موسیقی ما – خواننده آلبوم «داروگ» درباره کنسرتش در 8 بهمن که به نفع ک ن سرطانی برگزار می شود، توضیحاتی را ارائه کرد.

به گزارش «موسیقی ما»، روزبه نعمت اللهی که قرار است شامگاه 8 بهمن در سالن میلاد نمایشگاه بین اللملی روی صحنه برود، درباره این کنسرت و اه شخصی اش دراین برنامه به «موسیقی ما» گفت: « در کنسرت 8 بهمن، موضوع اصلی انسانیت است. من تمام سعی ام در تمام مراحل کاری ام این بوده که بتوانم مهره موثری در پدیده های اجتماعی باشم و همین موضع باعث شده بسیاری از برنامه های خود را صرف کنسرت های خیریه کنم.»

نعمت اللهی درباره قطعاتی که در این کنسرت اجرا می شود، گفت «در کنسرت 8 بهمن با گلچینی از آثار آلبوم های قبلی روی صحنه خواهم رفت و البته همه سعی ام بر این است که بتوانم شب ویژه ای را برای حاضران در سالن داشته باشم.» روزبه نعمت اللهی در سالهای گذشته آلبوم های «هفته عاشقی»، نسرزمین مادری»، «عمو زنجیر باف»، «داروگ» و ... را در بازار موسیقی کشور منتشر کرده است.

ار تر نعمت الهی در این کنسرت «سهیل بیانی مهر» و س رست گروه نیز «احسان شفیعی» است. این کنسرت به همت موسسه «نوای نی لبک شرقی» و موسسه «سل فا» برگزار می شود. هنوز برای رفتنم فکری نکرده ام ! مدت هاست که دیگر "ماندن" و "رفتن" مرا به شیدن وا نمیدارد! اصلا شه ای نیست تا برای به چالش کشیدن این بازی های اغواگرانه، بی تابم کند ! شه هایم میان سفر فصل ها، میان رطوبت تابستانی زادگاهم، در شاخه های"سرو های خمره " با بی تفاوتی نا مفهومی تاب میخورند ! و من هر روز چون ی سختگیر درس تحمل وبردباری را به خودم مشق .
این روزها نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران برقرار است و فکر می کنم تا حدود یک هفته ی دیگر ادامه دارد. شاید خودتان مجله خوان و رو مه خوان هستید و برای دیدن مجله مورد علاقه تان یا استفاده از تخفیف های نمایشگاه قرار است سری به نمایشگاه بزنید. در نمایشگاه مدام می توانید چای مجانی هم بنوشید و با نویسنده های مورد علاقه تان ع یادگاری بیندازید. اغلب مجلات شماره های قدیم خود را هم در نمایشگاه عرضه می کنند و تخفیف های خوبی هم می دهند. من چندتا از نشریاتی که خودم بهشان علاقه دارم را اینجا معرفی می کنم و غرفه هایشان را هم می نویسم که اگر دوست داشتید سر بزنید. باشد که رستگار شوم.
گیلگمش
احتمالا از بقیه مجله هایی که معرفی خواهم کرد کم سن و سال تر است با اینکه نام قدیمی ترین قصه مکتوب جهان را بر خود دارد. گیلگمش را جمعی از ایران دوستان این سرزمین چاپ می کنند. نکته جالب این است که این فصلنامه به صورت فارسی و انگلیسی با مضامین مختلف منتشر می شود. مجله فارسی بیشتر مردم داخل ایران را مدنظر قرار داده و مجله انگلیسی سعی می کند ایران و زیبایی ها و رمز و رازهایش را به مردمان خارج از ایران که آشنایی کمتری با سرزمین ما دارند بشناساند. اگر به دنبال مجله ای با مطالب جدی درباره ایران هستید یا اگر دوستانی غیر ایرانی یا دور از وطن دارید که دوست دارید ایران را بهتر بشناسند این مجله می تواند مورد پسندتان باشد و حتی یک هدیه خوب برای دوستانتان.یک نکته مهم درباره گیلگمش این است که برای چاپ آن هیچ درختی قطع نمی شود چون این نشریه با پودر سنگ تولید می شود.گیلگمش را می توانید در غرفه 492 که طبقه دوم شبستان است پیدا کنید.
بوم
یک نشریه جدی و بین رشته ای با ترکیبی از مسائل محیط زیستی، میراث فرهنگی، جوامع روستایی، توسعه پایدار، معماری، تاریخ و مباحث دیگر. در دنیای امروز قطعا مشکلات ما راه حل هایی بین رشته ای می طلبد و باید برای حل مسائلمان به موارد گوناگون توجه کنیم. بوم با مطالب علمی خود به این نیاز پاسخ می دهد و با کیفیت قابل قبول و ع های زیبایش لذت خواندن را دوچندان می کند. در نمایشگاه برای ید شماره های قبلی تخفیف خوبی هم در نظر گرفته است.بوم را می توانید در غرفه شماره 100، راهرو شماره 6 پیدا کنید.
گفتگو
شاید مثل دو مجله قبلی پر آب و رنگ نباشد یا روی کاغذ گلاسه با ع های چشم نواز چاپ نشده باشد اما محتوای جذاب و جالبی دارد. گفتگو به فرهنگ و تاریخ و جامعه ایران می پردازد و مطالب مهمی را در این خصوص با شما در میان می گذارد. اگر تاریخچه ی فرهنگی و اجتماعی ایران برایتان جالب است می توانید گفتگو بخوانید. غرفه 36، راهرو 5 محل استقرار این مجله است.
ن امروز
اگر مسائل ن را دنبال می کنید و به دنبال نشریه ای هستید که به صورت تخصصی و ریزبینانه مسائل و مشکلات ن را در جامعه و قانون و سیاست و فرهنگ و ادبیات و جاهای دیگر دنبال کند این نشریه بسیار زیاد توصیه می شود. ن امروز را در غرفه 39 راهرو 6 می توانید پیدا کنید.
داروگ
اگر به دنبال نشریه محیط زیستی برای نوجوانان هستید داروگ شدیدن پیشنهاد می شود. یکی از مشکلات ما نبود محتوای بومی محیط زیست برای کودک و نوجوان است. ما درباره پاندا کتاب بیشتری در کتابفروشی هایمان داریم تا درباره یوز ایرانی اما خوشبختانه نشریه داروگ پا در راه تولید محتوا برای نوجوانان گذاشته است. همین جا باید بگویم که نشریه گیلگمش هم به زودی شماره مختص نوجوانش را روانه دکه ها می کند. همه اینها خبرهای خوبی است اما بقیه اش بستگی به مخاطبان دارد که چقدر از این مجله ها حمایت کنند.داروگ را می توانید در غرفه 4، راهرو1 پیدا کنید.
نشریه های دیگری که دوست دارم اما شناخته شده تر و قدیمی ترند و احتمالا می شناسیدشان از این قرارند: شه پویا (غرفه22، راهرو6)، چلچراغ (راهرو10)، خط خطی (راهرو9)، شهروند امروز (غرفه 203، راهرو20).
اما جای دو نشریه ای را که دوست دارم در نمایشگاه خالی می بینم. اولی نشریه فرهنگ و مردم است که تا دوسال پیش هم در نمایشگاه مطبوعات شرکت می کرد. نشریه ای بسیار غنی درباره فرهنگ ما ایرانیان در تاریخ، موسیقی، غذا، قصه ها و بسیاری مطالب دیگر.
دومی نشریه پازن است. نخستین فصلنامه تخصصی داران در ایران با مطالب علمی و ع های با کیفیت از داران ایران که شاید هیچ کجای دیگر ندیده باشید.
توصیه ام به همه دوستان و خوانندگانم این است که نه فقط برای خودتان بلکه برای کمک به پا گرفتن نشریه های تخصصی فرهنگی و محیط زیستی کشور که در حال حاضر از هر طرف مورد بی توجهی تی و غیر تی قرار گرفته اند، یک نشریه خوب و با کیفیت را انتخاب و به طور منظم یداری کنید. بخوانید و اگر خوشتان آمد به دیگران هم معرفی کنید یا حتی هدیه بدهید. اگر می خواهیم اتفاقی در این سرزمین بیفتد اول از همه باید بیشتر بخوانیم و بدانیم، آن هم نه اخبار کپی پیست شده تلگرام و خبرهای زنکی و عمومردکی اینستاگرام را، بلکه همین مجله های باکیفیتی که یک عده آدم دلسوز و وطن دوست با سختی و خون دل دارند برای ما منتشر می کنند. اگر این را هم نمی توانید، گاهی نذر کنید، نذر مجله، و برای خودتان یا دوستانتان یا بچه هایتان مجله ب ید. اتفاقی اگر قرار است بیفتد از همین جاهاست احتمالا، از من و شما. تا خورده است کاغذ دوران زندگی واخورده ماند بغض غزل خوان زندگی دیدی فریب داد مرا روزگار ،سهل زیبا نمود جامه ی زندگی هرچند پیر تجربه و سال و مه شوی طفلی هنوز ؛طفل دبستان زندگی از آنهمه نشاط وطرب در اوان ره چیزی نماند غیر بیابان زندگی پژمرده می شوند یکا یک نهال ها چون طفل پروریده ی دامان زندگی اول خوشست ساز خوش الحان روزگار لیکن شوی تو. به نام پروردگار خوبی ها سلام سلام.شب همگی بخیر و خوبی بگذره خب..بی خو فعلا به هممون چیره شده.خوابمون نمیاد خانوادگی..منم با سیستم داماد گلم می نویسم خب....امشب یه درسی گرفتم..واقعا راست میگن اگه خدا دری رو ببنده،قطعا دری دیگه رو باز میکنه دیروز،رفتم مصاحیه برای حوزه ی علمیه...شرایطشو داشتم،اما به خاطر دانشجو بودن،و تداخل امتحانات پای. من اعتراف میکنم, پس هستم یادمه بچه که بودم و نادون حتا, گاهی از تنبلی برای حل مسائل درسی و یا وقت امتحان از روی دست بچه زرنگهای کلاس تقلب می ..شایدم سرقت ِ علم و دانش! :)) هنوزم این خصیصه ته مه های وجودم مونده انگار, که با خوندنِ پست ِ شیرین جناب بنجامین هوس تقلب به سرمان افتاد و حالا با کمال ِ زرنگی یادی از تنبلی گذشته رو زنده میکنیم! دوست دارمای روزمرهء من! شاهنامه خوانی آقا جان,رنگِ سبز,تکنولوژی,شنای قورباغه,همه آهنگهای , یدن,نون نارگیلی,مجله های قدیمی,مسافرت,نرگس شیراز,کوهنوردی,عادل فردوسی پور,شنیدن آهنگ آ ای شب با هندزفری,حلیم بوقلمون,قلم نی دزفول, کت که احمد محمود امضا کرد,اخوان, قدم زدن زیر بارون, داریوش, شاهنامه, بوف کور, ایران, کتاب خوندن, شجریان ها,پوشیدن لباس اسپرت, آهنگ باران تویی گروه چارتار, کتابهای ممنوعه آقا جان مثل ایرج میرزا و عبید زاکانی ! ,احمد شاملو, لاک زدن, چت مداوم با عزیزی که اونور دنیاست, کلیدر, آتیش روشن توی زمستون, کلاه قرمزی, محمود ت آبادی, نشستن پشت پنجره و یک لیوان چای وقتی بارون شدیده,رانندگی توی جاده چالوس, آواز خوندن وقت تنهایی,فردوسی,پرچم شیرو خورشید دار,نشستن روی پنجره ماشین جاده کدیر, هوای مه آلود و ابری, پدر خوانده, پاسارگاد,غارغار کلاغها,تام هن ,خوندن وبلاگهایی که حرفی برای گفتن دارن, تخت جمشید, زیارتگاه چک چک,گرفتن فال قهوه, خاندان هخامنش! حالا دوست ندارما:) ع ا, مهمون ن ه, یخ و یخبندون,هوای آلودهء تهران,خونهء ریخت و پاش,قطع شدن نت,کابوس دیدن, ش تن ناخن از بیخ! همسایهء فضول,بی پولی,سلحشور, سرماخوردگی, آواز خوندن پشه هاوقتی خو ! تبخال زدن, آدمای بداخلاق, مهمونایی که میان و نمیرن! بد خواب شدن, زود قضاوت و شدن هم,دندون درد, جمع شدن لباسهای نشسته, ایضن ع ا:) سرعت لاکپشتی نت,ده نمکی,جروبحث با ی که جر میزنه, پرت از پنجره ماشین جلویی! قطع شدن آب وقتی سرت پره کف باشه! با اکراه مهمونی رفتن, (عاغا!!), بچهء مهمون که از دیوار راست بالا میره,مطب دندون پزشکی,دیدن پاشنهء کثیف و ترک خورده,و بازهم ع ا:)) قهر بودن,تسلیت گفتن,ضرغامی رابطهء ماچ و از دست رفتن عصلام! :) بین خبرهای ریزو درشت, مثل دستگیری ِ اونایی که خوشحالی خودشونو نشون دادن! یا آبرو ریزی لباسهای بچه های تیم ملی..یا سرودی که احسان برای بچه ها خونده و فقط باری به هرجهت بوده انگار! مضحک ترین خبرهم این بود که لی لای ح-اتمی طفلک مجبور شده با پیرمرد هشتاد نود ساله ای که جای بابابزرگش رو داشته رو-بوسی کنه! که فوری فریاد وامصیبتا و وا شریعتای بعضی ها بلند شد که چه نشستین: لرزیدو فرو ریخت و تموم شد!! شعر ادامه مطلب رو ایرج خان ِ میراز برای چنین روزی سروده شاید! درد دل نوشت!
قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران...؟!! کنسرت تابستانی «روزبه نعمت الهی»، ۱۸ شهریور ۱۳۹۳ در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران برگزار شد و خوانندهٔ آلبوم «داروگ»، در این کنسرت قطعاتی از آلبوم های منتشر شده و تک آهنگ های محبوبش را به اجرا در آورد. نعمت الهی با هدف حمایت از صلح و حفاظت از محیط زیست، این کنسرت را با شعار «انسان و زمین را رعایت کنیم» برگزار کرد.

«مست و دیوانه» که شعر آن از «مولانا» و ملودی آن ساختهٔ خود روزبه است، به عنوان نخستین قطعهٔ این کنسرت اجرا شد. نکتهٔ جالبی که هنگام اجرای این قطعه موجب غافلگیری حضار شد، حضور «علیرضا مرادزاده» با لباس مخصوص روی استیج و اجرای سماع همراه با این قطعه بود که با تشویق حضار مواجه شد. این برای نخستین بار بود که در یک کنسرت پاپ، سماع به اجرا در می آمد.

قطعهٔ دوم این کنسرت، «سایه سپیدار» بود که سال ۸۶ به عنوان سرآلبومی آلبوم «هفتهٔ عاشقی» منتشر شده بود و پس از آن «بارون گرفته حالمو» از آ ین آلبوم روزبه اجرا شد و پس از آن اجرای قطعهٔ «شال» با نوازندگی فلوت «ناصر پورالحسینی» و همراهی گروه بادی آغاز شد.

روزبه با مشاهدهٔ شور و انرژی حضار، از آن ها تشکر کرد و گفت: «امشب پس از نزدیک به یک سال در تهران کنسرت برگزار می کنم و باید بگویم در همین ابتدای کنسرت با انرژی شما، خستگی این یک سال از تنم خارج شده است».

در ادامه روزبه از «پیام رونق» نوازندهٔ دی جی ریدو دعوت کرد روی استیج بیاید تا قطعهٔ «زود برمی گردم» اجرا شود. «مغناطیس» با ترانهٔ «فرزاد حسنی» و ملودی «میلاد تر » که به عنوان تیتراژ برنامهٔ «خانومی که شما باشی» از تلویزیون پخش می شد به اجرا در آمد.

در حالی که در دقایق آغازین کنسرت، اکثراً قطعات جدید تر روزبه نعمت الهی به اجرا در آمده بود، نوبت به قطعهٔ مشهور و پرطرفدار «ایران» رسید. نعمت الهی پیش از آغاز قطعهٔ «ایران»، با معرفی «بهاره رهنما»، این قطعه را به وی تقدیم کرد.

شور و هیجان قطعهٔ حماسی «ایران»، با سماع همراه شد و بلند شدن حاضرین از صندلی هایشان و ایستادن هنگام اجرای این قطعه، باعث شد فضایی خاص و حماسی در سالن ایجاد شود.

پس از اجرای پرهیجان قطعهٔ «ایران»، دو قطعهٔ «هجرانی» و «باز آمدم» به دنبال هم به اجرا در آمدند. تکنوازی «بهنام حکیم» در این بخش مورد توجه واقع شد.

«بی ستاره»، «من که حالم خوبه»، «زخم»، «نفس کشیدن سخته»، «زمستون»، «شبم سیاه روزم سیاه» و «خدا نگهدار» قطعات دیگری بودند که توسط نعمت الهی به اجرا در آمدند.

این هنرمند، قطعهٔ «خلیج فارس» را به عنوان قطعهٔ پایانی کنسرت در نظر گرفته بود که در این قطعه نیز مردم برای ادای احترام، به صورت ایستاده وی را همراهی د تا کنسرت با هیجان به پایان برسد.

نعمت الهی در بخش هایی از این کنسرت با اشاره به شعار «انسان و زمین را رعایت کنیم»، از جنگ و ناآرامی در نقاط مختلف دنیا انتقاد کرد و آرزو کرد انسان ها با بازگشت به خوی «انسانیت»، به این اقدامات پایان دهند تا شاهد چنین رخدادهایی که هم به انسان و هم به محیط زیست، زیان های جبران ناپذیر وارد می کنند، نباشیم.

سهیل بیانی مهر ( ار تر، گیتار)، احسان شفیعی (س رست ار تر، پرکاشن)، سعید جامع (درامز) گقارد آذاریان (لید گیتار)، پیام رونق (دیجی ریدو)، آ ترین بی نیاز (کیبورد) ناصر پورالحسینی (فلوت) داوود اریکه (سا یفون)، بهروز دهقان (بیس گیتار)، فرهاد رستمی (گیتار)، دین محمدی (طبلا) و مهدی حسین زاده (دف) همراه با بهنام حکیم (بوزوکی)، در این کنسرت همراه با روزبه نعمت الهی به هنرنمایی پرداختند.

همچنین «پیمان عیسی زاده» به عنوان مدیر برنامه و «میلاد لطیفی» به عنوان یکی از عوامل اجرایی، در این کنسرت حضور داشتند.

روزبه نعمت الهی همیشه در کنسرت هایش میزبان ستارگان بسیاری است و این بار نیز بیتا فرهی، بهاره رهنما، کامران تفتی، مهرداد نصرتی، زهرا عاملی، حسین غیاثی، میثم یوسفی، ایلیا منفرد، سعید مدرس، لیلا بلوکات، احسان حاجیان و مانی جهانتاب، از جمله میهمانان نعمت الهی در این کنسرت بودند.

علاوه بر این، نعمت الهی این بار هم در کنسرت خود از تعدادی از بیماران خاص و وابستگاه به موسسات خیریه دعوت به عمل آورده بود. در حاشیهٔ این کنسرت، از سوی انجمن «سپاس» بیماران سرطانی و نیز موسسه خیریه «محک»، از حمایتهای روزبه نعمت الهی تقدیر شد.

کمپانی «انزو» اسپانسر اصلی این برنامه بود. همچنین شرکت desigual دیگر اسپانسر کنسرت روزبه نعمت الهی بود.

گفتنی است این کنسرت که چند روز پیش از برگزاری sold out شده بود، تمدید شده و مهر ماه سال جاری برگزار خواهد شد.

ع های دیدنی «سعید عبداللهی» از این کنسرت و حاشیه هایش را در ادامه از «موسیقی ما» مشاهده و کنید. منبع: اختصاصی موسیقی ما

چند روز پیش خبر تأسف انگیزی خواندم و از خواندنش خیلی غمگین شدم: خانه ی نیما یوشیج در محله ی تجریش [خیابان دزاشیب، کوچه اسدی (خیابان فردوسی سابق و خیابان رمضانی امروز)، کوچه ی ی] که آ ین منزلگاه نیما در تهران بود، و در سال 1380، در سالگرد درگذشتش، در فهرست آثار ملی ثبت شده بود، پس از گذشت شانزده سال، در تاریخ 15 آبان 1396 به حکم دیوان عد اداری از فهرست آثار ملی خارج شده و به مالکانی که آن را از شراگیم یوشیج یده اند، واگذار شده و آنها هم قصد ت یب آن و احتمالن ساختن یک ساختمان مس ی یا اداری- تجاری چندین و چند طبقه به جای آن را دارند.این خانه در سال 1328 و با معماری رایج در آن سالها در منطقه ی شمیران و با سقف شیروانی ساخته شده است. بنای آن دارای چهار اتاق تو در تو است و یک اتاق جداگانه که اتاق کار و پذیرایی نیما بوده است.انور خامه ای درباره ی این خانه ی و تاریخچه ی ساخت و مشخصات آن چنین نوشته است: " در سال 1328 نیما قطعه زمینی را در اراضی انتهای کوچه ی فردوسی که یده بود، ساخت و تا پایان عمر در این خانه ی کوچک که در اوایل از برق و آب لوله کشی نیز محروم بود؛ زندگی می کرد. در این خانه، نیما علاوه بر همه ی محرومیتها، گرفتار یک مشکل عمده ای شده بود که اغلب از آن شکوه می کرد. بدین سان که مالک زمین که آن را تفکیک کرده و به او فروخته بود، برای این قطعه راه وج نگذاشته بود و هر طرف درب خانه را می گذاشتند با یکی از قطعات مجاور مواجه می شد نه با یک کوچه یا شارع عام. بعدها که زنده یاد جلال آل احمد و خانم سیمین دانشور نیز در این ناحیه زمینی یدند و خانه ای ساختند، همسایگان کمک و به یک ترتیبی این مشکل را حل د. در این خانه، برخلاف منازل پیشین نیما، اتاق پذیرایی و کار او یک جا بود و هر پیش او می رفت، در همان اتاق او را می پذیرفت و در میان توده ای از کتابهای گوناگون و دست نوشته هایش با او به گپ زدن می پرداخت." (چهار چهره- ص 58) خود نیما یوشیج هم در یادداشتهایش به سختیهایی که در راه ساختن این خانه کشیده، چند جا اشاره کرده، از جمله در یادداشتی به تاریخ چهار تیرماه 1334 چنین نوشته: " امروز اخوان امید پیش من آمد. مجله های خود را آورد. "در راه هنر" اسم دارد. از من حمایت کرده است... یادداشتهایی کرد و رفت. من حتا ناهار نداشتم که به او بدهم. در همین روز من هم گرفتار آشپزخانه و بچه داری بودم و هم گرفتار شهرداری که آمده بود. یک خانه ی محقر ساختم و بالا ه به زنم بخشیدم. در سر دیوار آن هنوز مرافعه است و می خواهند در خانه را مسدود کنند." (یادداشتهای نیما یوشیج- ص 226 و 227)  پس از این که خانه ی نیما یوشیج، بدون توجه به ارزش فرهنگی آن و بدون هیچ گونه اقدامی برای فروش آن به سازمان میراث فرهنگی، توسط پسر نیما به افرادی سودجو  فروخته شد، و در پی تلاش مالکان جدید برای ت یب خانه در سال 1380، با پیگیری زنده یاد سیمین دانشور که در آن سالها در همسایگی آن زندگی می کرد، این خانه با شماره ی 4603 در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. مالکان خانه برای ت یب بنا و بهره برداری از زمین آن به منظور ساخت وساز، با طرح شکایت در دیوان عد اداری، اعلام داشته اند که هیچ سند و مدرکی در خصوص تعلق این خانه به نیما یوشیج وجود ندارد و خواستار وج این خانه از فهرست آثار ملی کشور شده اند. دادگاه هم با وجود دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد درج شده در پرونده ی ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می دهد که این خانه در گذشته متعلق به نیما یوشیج بوده، به درخواست مالکان رأی مثبت داده است.این همان خانه ای ست که نیما آ ین سالهای زندگی اش را در آن سپری کرد و در آن جان سپرد.این همان خانه ای ست که نیما تعدادی از بهترین شعرهای سالهای پختگی و کمال شعرش، از جمله "مرغ آمین"، "یک نامه به یک زندانی"، "در بسته ام"، "چراغ"، "در شب سرد زمستانی"، "شبگیر"، "شب است"، "قایق"، "داروگ"، "خانه ام ابری ست"، "ری را"، "همه شب"، "شب پره ی ساحل نزدیک"، "هست شب"، "سیولیشه"، "پاسها از شب گذشته ست"، "تو را من چشم در راهم"، و آ ین شعر آزاد به یادگار مانده از او "شب همه شب" را در آن سرود و از خود به یادگار گذاشت.این همان خانه ای ست که دوستان و شاگردان نیما، از جمله سیاوش رایی، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، اسماعیل شاهرودی و هوشنگ ابتهاج در آن جا به دیدنش می رفتند و از سعادت مصاحبتش بهره مند می شدند.این همان خانه ای ست که چندین ع از نیما در ایوان و حیاطش به یادگار مانده است: ع های تکی، ع با عالیه، ع ش با شراگیم، ع ش با بهمن محصص و نیکولا بوویه (جهانگرد، نویسنده، عکاس و نقاش سوئیسی).با این پیش درآمد، اینک می پردازم به نگاه نیما و شعرش به موضوع "خانه".با آن که نیما یوشیج در نامه ای برای مادرش نوشته بود: "دنیا خانه ی من است"، اما واقعیت این است که به خانه، به عنوان خلوت گاه و مکانی که در آن به آرامش می رسد و می تواند در آرامش به تأمل و تعمق بپردازد و شه ها و خیالهای شاعرانه بپردازد و بپروراند، دلبستگی خاصی داشت و در شعرهایش بارها و بارها از خانه، کلبه، کومه، منزل، سرا سخن گفته، و فضای بعضی از شعرهای آزادش فضایی درونی است و داخل یک خانه یا اتاقی از خانه یا کنار پنجره اش می گذرد.نخستین شعر که در آن نیما سخن از خانه گفته، نخستین شعر آزادش، "ققنوس" است، آنجا که سروده: از آن زمان که زردی خورشید روی موجکم رنگ مانده است و به ساحل گرفته اوجبانگ شغال، و مرد دهاتیکرده ست روشن آتش پنهان خانه راقرمز به چشم شعله ی دیخط می کشد به زیر دو چشم درشت شب... در شعر "وای بر من" نیما از مصیبتی سخن گفته که به سراغش آمده و دشمن با نگاه حله اندوزش تنگنای خانه اش را که مکان امنیت و آسایشش بوده، یافته و آرامشش را به هم زده است: تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزشوای بر من! می کند آماده بهر ی من تیرهاییکه به زهر  آلوده ست. در شعر "من لبخند"، نیما به دیوار ش ته ی خانه اش اشاره کرده، دیوار ش ته ای که پنهان گاه لبخندی رازپرداز است: از درون پنجره ی همسایه ی من یا ز ناپیدای دیوار ش ته ی خانه ی مناز کجا یا از چه دیری سترازپرداز نهان لبخنده ای این گونه در حرف است... فضای شعر "سایه ی خود"،  ساحت دهلیز سرایی ست که در آن مردی نشسته و مشعلی از نور در بر دارد: در ساحت دهلیز سرای مردی ست نشسته از برش مشعل نورهر روز و به هر شب از برای در بر بگشاده نقشه ای زین شب دور. قصه ی شبانه و تلخ شعر "مادری و پسری" هم در کومه ای خاموش می گذرد: در دل کومه ی خاموش فقیرخبری نیست ولی هست خبردور از هر ی آن جا، شب اومی کند قصه ز شبهای دگر. در شعر "از عمارت پدرم" نیما یوشیج تصویری از خانه ی پدری اش در یوش را ترسیم کرده: مانده اسم از عمارت پدرمطرف یورد شمالی اش: تالارطرف یورد جنوبی اش: سردر. طرف بیرون آن: طویله سراجغد را اندر آن قرار اکنونتخته ای بر درش، به معنی، در. در گشاده ست و خانه اش تاریکگاه روشن به یک اتاق چراغمردی افکنده اندر آن بستر. در شعر "عود"، نیما از خانه ای خالی سخن گفته که نگهبانش سرمست است و در دل شبش غم بود و نبود نیست: خانه خالی ست، نگهبان سرمستبا دل شب نه غم از بود و نبودلیک می دانم در مجمر مندیرگاهی ست که می سوزد عود. با سرانگشتم، لغزیده ز دلعود در خانه بیفروخت مراآن که از آتش خود سوخت نخستآ از آتش خود سوخت مرا. در شعر "باد می گردد"، در شبی تاریک خانه های خالی در د ده را می بینیم که درهایشان باز و چراغهایشان خاموشند و در معرض باد قرار دارند:باد می گردد و در باز و چراغ است خموشخانه ها ی ره خالی شده در د ده اند. در شعر "در بسته ام"، نیما از تنگنای خانه اش شکایت کرده که در و دیوارش بر تنش فشار می آوردند و او را در محبس تنگ خود حبس کرده اند: خاموش می گذارم من با شبی چنینهر لحظه ای چراغ...تن می فشارم از در و دیوارو تنگنای خانه تن از من فشرده است. و او به این خانه ی تاریک خو گرفته، به سان آتشی خو گرفته به من خا تر سیاه: خو بسته ام به خانه ی تاریکچون آتشی به من خا تر سیاه. در شعر "هنوز از شب..." منزل تاریک نیما را می بینیم با چراغی نهاده در پنجره که چون نگاه امیدانگیز چشم سوزان یارش سوسو می زند: و مانند چراغ من که سوسو می زند در پنجره ی مننگاه چشم سوزانش- امیدانگیز- با مندر این تاریک منزل می زند سوسو. در شعر "داروگ"، کومه ی تاریک نیما را می بینیم که گرفتار خشکی شده و جدار دنده های نی در دیوار اتاقش دارد از فرط خشکی می ترکد: بر بساطی که بساطی نیستدر درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیستو جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد- چون دل یاران که در هجران یاران. در شعر "خانه ام ابری ست" خانه ی ابرگرفته ی نیما را می بینیم که ابرهای نازا و بی باران آسمانش را پوشانده اند و تمام زمین ی ره همراه با آن ابری است: خانه ام ابری ستی ره روی زمین ابری ست با آن.....خانه ام ابری ست اماابر بارانش گرفته ست... در شعر "روی بندرگاه" نیما از خانه ی خالی همسایه اش سخن گفته، و صدای باران که مانند نوای ضرب گرفتن است بر  بام بالاخانه ی همسایه: مثل این که ضرب می گیرند- یا آن جا ی غمناک می خواندهم چنین بر روی بالاخانه ی همسایه ی من (مرد ماهی گیر مسکینی که او را می شناسی)خالی افتاده ست اما خانه ی همسایه ی من دیرگاهی ست. در شعر "شب پره" نیما از کوبیدن دم به دم شب پره، بر شیشه ی پنجره ی اتاقش سخن گفته، و از او پرسیده که در تلاشش چه مقصودی ست و از اتاقش چه می خواهد: چوک و چوک... گم کرده راهش در شب تاریکشب پره ی ساحل نزدیکدم به دم می کوبدم بر پشت شیشه. شب پره ی ساحل نزدیک!در تلاش تو چه مقصودی ست؟از اتاق من چه می خواهی؟ و در شعر  "سیولیشه" همین ماجرا و گفت وگو را نیما با سوسک سیاه دارد: تی تیک تی تیکدر این کران ساحل و به نیمه شبنک می زندسیولیشهروی شیشه. به او هزاربارهاز روی پند گفته امکه در اتاق من تو رانه جا برای خوابگاستمن این اتاق را به دستهزار بار رفته امچراغ سوختههزار بار بر لبمسخن به مهر دوخته. در شعر "در پیش کومه ام"، نیما از مهتاب بی طراواتی می گوید که در پیش کومه اش، در صحنه ی تمشک، لانه کرده؛ و از یاسمن می پرسد که چرا در خانه ی ابش منزل نمی کند: در پیش کومه امدر صحنه ی تمشکبی خود ببسته استمهتاب بی طراوت لانه....ای یاسمن! تو بی خود پس از چه نمی گیریبا این ابم آمده خانه؟ و سرانجام، در شعر "پاسها از شب گذشته است"، نیما از میزبانی درمانده و خسته می گوید که در خانه اش تنها نشسته، و بی شک این میزبان تنها نشسته در تاریکی خانه جز خود او ی نیست: پاسها از شب گذشته استمیهمانها جای را کرده ند خالی، دیرگاهی استمیزبان در خانه اش تنها نشستهدر نی آجین جای خود بر ساحل متروک می سوزد اجاق اواوست مانده، اوست خسته. مانده زندانی به لبهایشبس فراوان حرفها، امابا نوای نای خود در این شب تاریک پیوستهچون سراغ از هیچ زندانی نمی گیرند میزبان در خانه اش تنها نشسته.


ذهن نیما یوشیج سرشار بود از چالشها و کشمکشها، از دغدغه ها و تشویش خاطرها، از بیمها و امیدها؛ و یکی از شکلهای اصلی بروز این چالشهای درونی در شعر او به صورت طرح پرسش بوده است. در حقیقت، پرسشگری یکی از جلوه های چشم گیر شعر نیما یوشیج است، پرسش از همه و همه چیز، پرسش از خود و دیگران، پرسش از دوست و دشمن، پرسشهای مجادله آمیز، پرسشهای ا.
کی بود؟ چقدر از آن سال ها دورم . آن روزها انگار در آن سوی ازل روی داده اند. من و "ک.گ
" در دانشسرای مقدماتی زنجان درس می خو م. من از طارم آمده بودم او از ابهر. هر دو دیوانه-
وار کتاب میخو م و هر دو گرایشهای روشنفکری نشان می دادیم . البته "ک" از من شیک تر
بود . من کتاب توس می خواندم و ج نگ الفبا و شرح گلستان و نادر پور و شام. اختصاصی از هایدی تحقیق درباره چالشهای تبلیغات بازرگانی با و پر سرعت .
تحقیق درباره چالشهای تبلیغات بازرگانی
تحقیق درباره چالشهای تبلیغات بازرگانی لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 13 چالشهای تبلیغات بازرگانیدر ایرانبخش نخستشرکت کنندگان در میزگردشهرزاد اسفرجانی: مؤسس و مدیر شرکت تبلیغاتی داروگ، مدرس طراحی بسته بندی و تبلیغات بازرگانی، عضو هیأت مدیره انجمن صنفی شرکتهای تبلیغاتی ایران. میراحمد شاهی: ای مدیریت از کرتین استرالیای غربی، عضو هیأت علمی ا هرا، صاحب مقالات و صاحبنظر در حوزه مدیریت بازرگانی. پرویز درگی: عضو هیأت علمی مقطع کارشناسی ارشد سازمان مدیریت صنعتی، مشاور و محقق بازاری ، رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت توسعه ی بازارگستران آتی، صاحب مقالات و تألیفات در حوزه بازاری . رامین زمانی: فوق لیسانس رشته ی از کبیر، فوق لیسانس مدیریت اجرایی از سازمان مدیریت صنعتی، مدیر بازاری شرکت بدرالکتریک. علی عیاری: فوق لیسانس مدیریت اجرایی، مدیر بازاری شرکت پا ان، مدرس، مترجم و مشاور درحوزه مدیریت بازاری . محمود محمدیان: ای مدیریت بازاری ، عضو هیأت علمی دانشکده مدیریت علامه طباطبایی، صاحب مقالات در مدیریت بازاری .ا شارهتبلیغات، یکی از ابزارهای اصلی بازاری است. در سالهای اخیر باتوجه به افزایش تنوع تولیدات و گسترش بازار مصرف داخلی، استفاده از این ابزار مهم بازاری نیز در حیطه اصلی خود؛ یعنی بازرگانی گسترش یافته است. تنوع موجود رسانه ها نیز بستر مناسبی برای پخش و انتشار پیامهای مختلف بازرگانی ایجاد کرده است.امروز مصرف کنندگان در اثر افزایش سطح آگاهی و اطلاعات عمومی، برای تصمیم گیری در انتخاب کالا و خدمات، عمل بیشتری پیدا کرده اند و با تجزیه و تحلیل پیامهای بازرگانی قادرند کالای موردعلاقه خود را انتخاب کنند.علاوه بر این مفهوم «رقابت» با استفاده ابزاری از تبلیغات، مفهوم واقعی تری به خود گرفته است. همان گونه که مصرف کننده با بهره گیری از تبلیغات، حق انتخاب خود را عملا اعمال می کند، تولیدکننده نیز شیوه تماس با مخاطب و مصرف کننده موردنظر خود را پیدا می کند.در این میان تبلیغات، نزدیکترین شکل پیوند و همکاری میان تجارت و هنر را نشان می دهد؛ به طوری که خلاقیت هنری در هیچ عرصه دیگری، این چنین به سمت اقتصاد کشیده نمی شود. براین اساس پیام دهندگان، تبلیغات را نوعی سرمایه گذاری می دانند نه صرف هزینه و بنابراین اغلب سازمانها و بنگاههای اقتصادی و صنعتی به برگشت هزینه های پیامهای بازرگانی مطمئن و امیدوارند.عوامل متعددی در تولید نهایی یک تبلیغ یا پیام بازرگانی دخ دارند که کارفرما، شرکت تبلیغاتی، رسانه، مشاور بازاری ، مصرف کننده و نهادهای قانونگذاری و سیاستگذاری از مهمترین این عوامل به شمار می روند. بی تردید تعامل و همکاری نزدیک میان این عوامل در اثربخشی پیام بازرگانی نقشی عمده و موثر دارند و برع ، ناهماهنگی میان این عناصر پیام یک اثر تبلیغی را خنثی و حتی منفی خواهدکرد.باتوجه به کارکردهای گسترده تبلیغات بازرگانی در شرایط متحول و بازارهای مصرفی امروز، ضرورت تعامل بیشتر میان دست اندرکاران پیامهای بازرگانی و نیز تلاش درجهت کاهش هرچه بیشتر پیامهای منفی تبلیغات بازرگانی و افزایش کارکردهای مثبت و توسعه ای آن در جامعه این بار تدبیر تصمیم به بررسی و تحلیل مسایل و چالشهای تبلیغات بازرگانی کشور در چارچوب یک میزگرد گرفته است.در این میزگرد که در دو شماره تقدیم علاقه مندان می شود، چند تن از ان و مدیران حوزه مدیریت بازرگانی و تبلیغات ضمن قبول دعوت تدبیر به بررسی و نقد چالشها و محدودیتها و امکانات موجود تبلیغات بازرگانی پرداخته و هریک دیدگاههای خود را در این زمینه متناسب با وقت جلسه بیان کرده اند.یادآور می شود برای شرکت در این جلسه از مسئولان ذی نفع ازجمله صداوسیما دعوت به عمل آمد، اما در آ ین لحظات اطلاع حاصل کردیم که صداسیما به علت اینکه دعوت با تأخیر از آنها صورت گرفته است، در این جلسه حضور نخواهد داشت.در پایان با امید به اینکه این گونه نشست ها، روح تعامل و همکاری جمعی را درمیان دست اندرکاران تبلیغات بازرگانی افزایش داده و منجر به توسعه تبلیغات درست و افزایش سطح آگاهی مصرف کنندگان شود، در انتظار دریافت نظرات و نقدهای سازنده شما خوانندگان گرامی هستیم. بخش نخست میزگرد را با هم می خوانیم.عیاری: به نام خدا. ضمن تشکر از حضور میهمانان در این جلسه، باتوجه به اهمیت بحث تبلیغات تجاری در کشورفکر می کنم بهتر باشد برای پوشش کامل موضوع در پنج محور به گفتگو بپردازیم. این تقسیم بندی می تواند ما را به سمت نتیجه گیری هایی مناسب هدایت کند. این محورها و سرفصل ها عبارتند از:1 – نیازها و انتظارات مشتریان، مانند مدیران صنعت، آژانس ها و مشاوران تبلیغاتی و سایر مخاطبان در جامعه2 – ضعفها و کمبودهایی که در تبلیغات تجاری در کشور وجود دارد، باتوجه به اینکه برخی از محدودیتها در اختیار ما نیست.3 – نقاط قوت تبلیغات تجاری و فرصتها و امکانات موجود در کشور4 – ترسیم وضع مطلوب تبلیغات تجاری در کشور5 – پیش نیازهای ضروری برای رسیدن به وضعیت مطلوب تبلیغات تجاری در کشور. زمانی: سرفصلهای پیشنهادی محورهای خوبی است و با این سرفصلها می توان تبلیغات تجاری کشور را به صورت جامع بررسی کرد.محور اول که به بررسی نیازها و انتظارات مشتریان و مخاطبان اشاره دارد، موضوع مهمی است؛ به دلیل اینکه اگر نیازها و انتظارات به درستی تعریف نشده باشند، فعالیتهایی که برای پاسخگویی به آن نیازها انجام می شود و نسخه هایی که برای ارزی آن فعالیتها نوشته می شود، به نوعی زیرسوال می رود. بنابراین در مرحله اول برای آغاز بحث باید یک چارچوب داشته باشیم.برای این منظور من یک مثلث ترسیم می کنم که یک رأس آن کارفرما یا صاحب آگهی قرار دارد. رأس دیگر به آژانس یا انی که خدمات تخصصی در این زمینه ارائه می کنند اختصاص دارد و در رأس دیگر رسانه جای دارد. البته در این بین مسائل دیگری مانند نقش ت، فرهنگ یا شرایط اجتماعی هم بسیار مهم هستند، ولی 3 عنصر کلیدی تبلیغات «کارفرما»، «آژانس» و «رسانه» است.جایگاه کارفرماهریک از این سه عنصر به صورت طبیعی نیازها و انتظارات، تواناییها و محدودیتهایی دارند؛ ولی ما باید جایگاه کارفرما را به عنوان مشتری این خدمت بپذیریم. بنابراین نیازها باید به درستی شناخته شود. در شناسایی نیازهای کارفرمایان گاهی اوقات مشاهده می شود که کارفرمایان نیازهای خود را به درستی نمی شناسند، یا اینکه می شناسند، ولی به دقت تعریف نمی کنند و این مساله به صورت سلسله وار در مراحل دیگر ازجمله انتخاب رسانه توسط آژانس تاثیر می گذارد. به نظر من اگر کارفرما می خواهد نیازهای خود را به درستی بشناسد، این مساله به شناسایی کارفرما از نیازهای بازار و مشتریانش برمی گردد که این موضوع نیز در جامعه ما جای کار زیادی دارد. تعداد شرکتهایی که به صورت حرفه ای در ارتباط با تحقیقات بازار فعالیت می کنند، بسیار اندک و انگشت شمار است. همین مساله باعث می شود که کارفرما در تبیین اه ارتباط تجاری خود، دچار سردرگمی شود، موقعیت نام تجاری (brand) خودش را نتواند درست تعریف کند و اگر درست تعریف کرد نتواند به درستی تفهیم کند.بنابراین در قسمت اول در ارتباط با نیازهای کارفرمایان در زمینه تبلیغات تجاری چند موضوع مهم است و باید موردبررسی قرار گیرد:1 – شناخت درست نیاز مشتری توسط خود کارفرما2 – تفهیم و تعریف درست آن به آژانس3 – تعریف اه به صورت کمی و قابل اندازه گیری شاهی: آقای زمانی پیشنهاد خوبی درمورد مثلث کارفرما، آژانس و رسانه ارائه دادند. در تایید فرمایش ایشان می گویم که جایگاه مصرف کننده را در وسط این مثلث نباید فراموش کنیم، چون هدف هر 3 عنصر خدمت رسانی به مصرف کننده است. اگر ما نیاز این 3 گروه را بررسی کنیم، شرکتها متقاضی افزایش میزان فروش هستند، رسانه د ی افزایش درآمد است و آژانس هم دنبال ب و کار خود است. این مسایل واقعیات بازار، ب و کار ماست. در این میان این حاکمیت سود محوری باعث می شود، مصرف کننده اطمینان خودش را از دست بدهد و باور مصرف کننده نسبت به آگهی های زیادی که در معرض او قرار می گیرد، دید منفی پیدا کند.این امر دلایل متعددی دارد که در صورت فرصت به آنها خواهم پرداخت.اسفرجانی: تبلیغات گوشه هایی از ارتباطات یک نام تجاری (brand) است که به توجه تخصصی و همه جانبه نیاز دارد؛ از بسته بندی تا محل فروش، از فروشنده د تا کل، از خبرسازی در مطبوعات تا تحقیق و توسعه محصول یا خدمات و دهها نکته باریکتر از موی. علاوه بر این تبلیغات، حلقه ای از زنجیره ای بزرگ است که می تواند تضمین کننده بالندگی اقتصادی کشور باشد. اما باتوجه به محورهای بحث و مثلثی که پیشنهاد شد، این سوال پیش می آید که نقش تبلیغات در رشد و توسعه چه بوده است؟ پاسخ این سوال بسیار ساده است. نامهای تجاری (برندها) که تاکنون ما نمی شناخته ایم و هم اکنون در ذهن مردم وجود دارند، نشان می دهد که تبلیغات توانسته است جایگاه بسیار خوبی را در کنار اهمیت صنعت ب کند. اهمیت تبلیغات در کنار صنعت روز به روز برای مدیران ما بیشتر روشن می شود و خوشبختانه نگرش صاحبان و مدیران صنعت هم نسبت به تبلیغات روز به روز علمی تر و قاعده مندتر می شود.وقتی مروری بر تجارب خودمان می کنیم می بینیم حدود 7 – 8 سال پیش وقتی یک شرکت بزرگ شوینده با بودجه بزرگی تبلیغات خود را در تلویزیون شروع کرد، خیلی درخشید. اما الان که برخی از نامهای تجاری (برندها) پنج برابرآن پول ج می کنند، دیگر تنها درخشیدن به وسیله سرمایه نمی تواند راه حل باشد. یا بعضی از نامهای تجاری را می بینیم علی رغم هزینه های میلیاردی که در بازار ج می کنند، به هیچ جایگاه مشخصی نرسیده اند و هیچ ویژگی و تمایزی را نتوانسته اند ایجاد کنند.بنابراین مدیران ما در هر 2 صورت متوجه شده اند که نقش داشتن استراتژی چه به وسیله فرد، چه به وسیله گروه اهمیت روزافزون پیدا کرده است. ما شاید تا چند سال پیش نمی توانستیم در صنعت پیش بینی های درازمدت داشته باشیم، وضعیت اقتصادی ما نمی توانست نگرش 5 ساله را تحمل کند؛ اما الان مدیران ما مجبورند که 5 سال آینده را ببینند. اما اینکه چگونه این رابطه را شکل دهیم و تعریف کنیم، باید اعتراف کنیم که در همه اضلاع این مثلث نقصها و کمبودهایی وجود دارد و ما اجازه نداریم صنعت جوان خود را که طول عمرش بیش از 20 سال نیست به مخاطره بیندازیم. من راجع به این تاریخ و زمان آن دلیل دارم و معتقدم حتی یک برگ تجربه پیش از انقلاب قابل استفاده برای بعداز انقلاب نیست و کلیه الگوهای اجتماعی ما تغییر یافته است و همه چیز باید از اول ساخته شود.بنابراین هر 3 ضلع رسانه، آژانس و آگهی دهنده درحال تجربه های تازه ای هستند، فقط ما می توانیم با هدایت و کمک به آموزش و ترفیع هر 3 بخش به تسریع و تصحیح این تعامل و همکاری کمک کنیم.درهر صورت من لازم می دانم از دست اندرکاران ماهنامه تدبیر که فضای این گفتگو را فراهم د، تشکر کنم؛ به دلیل اینکه این موضوع از نیازهای اساسی جامعه ما محسوب می شود. در کشور ما بیشتر در این حوزه کار ترجمه شده است که با شرایط کشور ما منطبق نیست و ما باید فضاهای این چنینی فراهم کنیم و موضوع را از زاویه نگاه خودمان و مختصات و مقتضیات کشورمان موردبررسی قرار دهیم.گاهی اوقات لازم است از منظر آگهی دهندگان سند بیاوریم، تجارب مان را مبادله کنیم و این امر تنها ازطریق رسانه های معتبری مثل تدبیر ممکن است تا این فضا پیش بیاید. من در این مرحله فقط پیش نیازهای ضروری را درمورد شرکتها، جایگاه استراتژی و هدف و دستور کار برای آژانس و مشاوران خیلی ضروری می دانم.درگی: اجازه بدهید بحثم را با یک مقدمه آغاز کنم. همه ما اعتقاد داریم که تبلیغات یکی از ابزارهای ارتباطات است و تمام این بحثها هم برای این است که ارتباط موثرتر و بهتری بین گروههای چندگانه برقرار شود. در یک تعریف کوتاه از ارتباطات می توانیم بگوییم، «ارتباطات یعنی فرایند انتقال، درک اطلاعات، عقاید و احساسات از فرستنده به گیرنده به منظور ایجاد تغییرات در دانشها، نگرشها یا رفتار آشکار او».در ارتباطات از ابزارهای مختلفی استفاده می شود که یکی از مهمترین و موثرترین آنها در طول تاریخ بشر، تبلیغات بوده است. به اعتقاد من بین آن مثلثی که آقای زمانی اشاره د و آقای شاهی مصرف کننده را در وسط این مثلث قرار دادند، باید یک عامل دیگر به نام «مشاوران بازاری » در آن وارد کنیم. این مثلث از قبل وجود داشته است، ولی چرا مردم از تبلیغات زده شده اند؟برای مثال دختر 10 ساله ای دارم که وقتی وسط یک سریال، زیرنویس می شود که 5 دقیقه پیامهای بازرگانی پخش می شود، دختر من کانال را عوض می کند و می گوید به من بی احترامی د.این واکنش نشان می دهد که نقش مشاوران بازاری ، به عنوان عامل جدید بسیار مهم است. من فکر می کنم، اگر مصرف کننده را در وسط تمام محور عملیات مان بگذاریم، در کنار کارفرما، رسانه و آژانسهای تبلیغاتی، ضرورت عامل دیگر را به عنوان مشاوران بازاری احساس می کنیم، چیزی که اکثر آژانسهای تبلیغاتی و کارفرمایان ما از آن بی بهره هستند.کارفرما مستقیم به آژانس تبلیغاتی مراجعه می کند، آژانس تبلیغاتی یک آگهی را می سازد، حال اینکه این تبلیغ چقدر براساس شناخت از مخاطب بوده است و چقدر براساس آن نیازها و خواسته ها بوده است، مشخص نیست. بنابراین من در اینجا روی جایگاه عامل مشاوران بازاری تاکید می کنم.یکی از تعاریف مدیریت بازاری تاکید می کند مدیریت بازاری چیزی بیشتر از مدیریت تغییر نیست و من فکر می کنم آن عامل (مشاوران بازاری )، تغییرات را به اطلاع کارفرما می رساند. بنابراین باید بپذیریم که تبلیغات هم علم و هم هنر است و کار آژانس تبلیغاتی تبدیل آن علمی است که مشاوران بازاری به کمک کارفرما می آیند و آژانسهای تبلیغاتی این علم را تبدیل به یک هنر می کنند و این هنر باید موردانتخاب و قبول مخاطب قرار بگیرد، درغیر این صورت آن فرایند ارتباطی که از ابتدا به دنبال آن بودیم، برقرار نمی شود.محمدیان: من فکر می کنم، آن نیازی که هم اکنون ما را گردهم جمع کرده است، این است که نگاهها به تبلیغات در کشور منفی است، حال این نگاهها می تواند از دید مشاوران تبلیغاتی، از دید مردم، از دید تولیدکننده یا از نگاه رسانه و یا از دید کارفرما باشد.فلسفه تبلیغما ابتدا باید بررسی کنیم که فلسفه تبلیغات چیست؟ ما در تبلیغ می خواهیم به عنوان یک کارفرما پیامی بفرستیم که مردم آن پیام را ببینند و بشنوند و از آن برداشتی ند که می خواهیم. اگر این فرایند حاصل شود، به نظر می رسد تبلیغ موفق است. مردم اگر آن اقدامی را که ما خواستیم انجام بدهند، تبلیغ موفق است.وقتی نگاهها به تبلیغ منفی شده است، یعنی این اتفاق به درستی نمی تواند رخ دهد. پس این اتفاق در درون خود مشکل دارد. پیامی که ما به سمت مشتری پرتاب می کنیم، در یک جا حال از طرف پرتاب کننده یا در مسیر، درحال منحرف شدن است.از آن سو کارفرما می خواهد، جنس و تقاضای خودش را بفروشد، تصمیم سازی کند، احساس مثبت ایجاد کند، کارفرما که نمی خواهد یک ایده هنری بسازد. این اتفاق در کشور ما نیفتاده است، چون به نظر من در کشور ما مثلثی که از آن نام بردیم باید کمی بازتر شود، چرا؟ چون عواملی که به صورت مثبت یا منفی در این فرایند مداخله می کنند، خیلی زیاد هستند. به عنوان نمونه ما افرادی به نام غیرمشتری (non-customer) هم داریم. وقتی که بیننده ای تلویزیون را می بیند، شاید نخواهد کالا را ب د، ولی ناراحت است و احساس نسبت به کالای ما منفی می شود. یک طرف دیگر نهادهای قانون گذاری تبلیغات تجاری هستند مثل وزارت ارشاد. قانون به شرکت تبلیغاتی خط می دهد که چه مسیری را باید دنبال کرد. گاهی اوقات دهانه این قانون سخت می شود و حرکت در مسیر را مشکل می کند. یک سوی دیگر نهادهای نظارتی قرار دارند. محافل نظارتی هم این معادله را دشوارتر می کند؛ البته من اصلا نسبت به وجود یا برداشتن این محافل نظری ندارم، تنها وضعیت را توصیف می کنم.جایگاه رسانههمچنین جایگاه رسانه بسیار مهم است، چون شما می دانید نگرانی راجع به تبلیغات یک نگرانی جهانی است، فکر نکنید تنها در کشور ما این نگرانی وجود دارد. کاتلر می گوید، مردم خسته شده اند، آدم می خواهد یک سینمایی ببیند، انواع آی ، زیرنویس، به او تحمیل می شود. هم اکنون بسیاری از کشورها در حال تدوین سیاستگذاری تبلیغاتی هستند. رسانه ما هنوز سیاستگذاری جدی در زمینه تبلیغات ندارد، من حتی در میان سریالهای خودمان 13
با
تحقیق درباره چالشهای تبلیغات بازرگانی