داستانک وطن

به نقل از خبرگزاریها در مورد داستانک وطن : پسرک همان طور که داشت زنجیر می زد توی صف در هیئت عزاداری پیش می رفت که ناگهان باران شدیدی شروع به با کرد پس از چند لحظه با لحن ک نه رو به آسمان کرد و با خود گفت : «خدایا گریه نکن بچه ها دیگه تشنه نیستن»***نوشته ی حمزه ولی پور ؛ از داستانک های سوگواره روضه های صدکلمه ای در رجانیوز http://mojtabadostan. -داستانک هدیه به برادر
شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه ی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن راتحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: ” این ماشین مال شماست ، آقا؟”


بقیه در ادامه مطلب... داستانک : لطفا این کار را نکن!
پسرک پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی ه، من چی کار باید م؟»
پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!»
دوباره پرسید: « اگه روم نشه بهش بگم چی؟». پدر جواب داد:
«خب روی یک تکه کاغذ بنویس بگذار توی جیبش».
صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد با این مضمون: «بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!» دوستان گلم سلام. امید وارم یک شنبه خوبی داشته باشید. امروز طبق روال جدید با داستانک هفته با شما هستم.امیدوارم که از مطالعه داستان لذت ببرید.... آ ین آرزوی سقراط پیش از آنکه سقراط را محاکمه کنند از وی پرسیدند: بزرگترین آرزویی که در دل داری چیست؟ پاسخ داد: بزرگترین آرزوی من این است که به بالاترین مکان آتن صعود کنم و با صدای بلند به مردم ب. با سلام و احترام ویژه به همه دوستان گرامی، خصوصاً عزیزانی که با ارسال آثار ارزنده خود به جشنواره مردمی یلدای93 ما را در هر چه پربارتر شدن این فراخوان ادبی و فرهنگی یاری د، گزارش مرحله اول داوری آثار در دو بخش داستانک انقلاب و آزاد را تقدیم حضورتان می‎کنیم: آثار راه یافته به مرحله دوم داوری/ داستانک انقلاب: 1 (هنوز خیابان ها بوی خون می. یه داستانک روزی دو دوست که از نقاط دور کره زمین بودند مدتی را در کنار هم و با هم زندگی می د روزی یکی از دوستا قصد کرد تا به شهر خودش باز گردد و دوست دوم قبول کرد اولی به حرکت افتاد تا به نیمه های راه رسید دوستش بهش زنگ زد و گفت برگرد کار مهمی دارم و هرچی دوست اولی به دومی گفت که راه زیادی را رفته است قبول نکرد و اصرار نمود وقتی اولی اصرار. یکی از کارهای خوب انتشارات قدیانی، انتشار کتاب هایی است که شما می توانید با ید یک جلد آنها، برای یک هفته، هر شب یک داستان کوتاه برای کوچولوی تان داشته باشید. داستان هایی که با طرح های زیبای شان دلنشین تر هم شده اند.با هم یکی از این داستانک ها را بخوانیم.روی ملافه تشک من پر از گل های قشنگ است. وقتی شب ها روی تشکم می خوابم فکر می کنم توی . سلام دوستان. با یک مسابقه عالی در خدمتتون هستم.هر در مورد ع زیر یه داستان کوتاه یا داستانک بنویسه برای من ارسال کنه و جایزه بگیره.متشکرم p omontages by mattijn franssen پ.ن. : خدمت دوستان عرض کنم زمان مسابقه تا وقتیه که تعداد داستانها به حد نصاب برسه.اینجوری که من می بینم با این سیل مشتاقانی که سرازیر شدن توی وبلاگم احتمالا دو سه ماهی طول میکشه تا چهار تا دونه داستان به دستم برسه.پس خیلی عجله نکنید و سعی کنید بهترین داستانهاتون رو بنویسید. جایزه شم فعلا مخفیه و اعلام نمی کنم ولی خی ون راحت باشه حتما بدستتون میرسه.نحوه داوری هم به این ترتیبه که خودم به علاوه ی یک کارشناس ارشد ادبیات انگلیسی که مسلط به بهترین داستانهای دنیاست و تنی چند از دوستان ادبیاتی انجام خواهد گرفت انشاالله. ضمنا مسابقه با شرایطی کاملا آزاده.از بین تمام داستانکها و داستان کوتاهها فقط یکی برنده میشه.چون ممکنه یک داستانک دو خطی از یک داستان کوتاه صد خطی اثر بیشتری بر روی مخاطب بذاره و حتی بسیار زیباتر باشه.اما در صورتیکه اون سیل مشتاقانی که گفتم تعداد خیلی زیادی داستانک و داستان کوتاه بفرستن مسابقه رو دو قسمت می کنیم.بخش داستان کوتاه و بخش داستانک.و طبعا در هر بخش یک برنده اعلام خواهیم کرد و به هر کدام یک جایزه مجزا اعطاء خواهد شد انشالله.موفق باشید و لطفا بجنبید تا جایزه از دستتون نپریده! سلام دوستان. با یک مسابقه عالی در خدمتتون هستم.هر در مورد ع زیر یه داستان کوتاه یا داستانک بنویسه برای من ارسال کنه و جایزه بگیره.متشکرم p omontages by mattijn franssen پ.ن. : خدمت دوستان عرض کنم زمان مسابقه تا وقتیه که تعداد داستانها به حد نصاب برسه.اینجوری که من می بینم با این سیل مشتاقانی که سرازیر شدن توی وبلاگم احتمالا دو سه ماهی طول میکشه تا چهار تا دونه داستان به دستم برسه.پس خیلی عجله نکنید و سعی کنید بهترین داستانهاتون رو بنویسید. جایزه شم فعلا مخفیه و اعلام نمی کنم ولی خی ون راحت باشه حتما بدستتون میرسه.نحوه داوری هم به این ترتیبه که خودم به علاوه ی یک کارشناس ارشد ادبیات انگلیسی که مسلط به بهترین داستانهای دنیاست و تنی چند از دوستان ادبیاتی انجام خواهد گرفت انشاالله. ضمنا مسابقه با شرایطی کاملا آزاده.از بین تمام داستانکها و داستان کوتاهها فقط یکی برنده میشه.چون ممکنه یک داستانک دو خطی از یک داستان کوتاه صد خطی اثر بیشتری بر روی مخاطب بذاره و حتی بسیار زیباتر باشه.اما در صورتیکه اون سیل مشتاقانی که گفتم تعداد خیلی زیادی داستانک و داستان کوتاه بفرستن مسابقه رو دو قسمت می کنیم.بخش داستان کوتاه و بخش داستانک.و طبعا در هر بخش یک برنده اعلام خواهیم کرد و به هر کدام یک جایزه مجزا اعطاء خواهد شد انشالله.موفق باشید و لطفا بجنبید تا جایزه از دستتون نپریده! داستانک > محمد رضا شمس: مامان کله اش را از توی تلفن همراه بابا آورد بیرون و با صدای بلندی گفت: «تو تلفن همراه من رو ندیدی؟» داستانک خمینى و بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

یکى از پزشکان قم چنین نقل مى کند:
((هنگامى که خمینى - قدّس سرّه - دچار ناراحتى قلبى شدند، خود را به بالین ایشان رسانده فشار خونشان را گرفتم . فشار ایشان عدد ((5)) را نشان مى داد که از نظر طبى بسیار خطرناک بود. کارهاى اولیه را انجام دادم . پس از دو ساعت که قدرى وضع بهتر شده بود . نان تمام نشد - ببخشید، آ ین نفر شمایی؟ - می رسه اگه وایسّم؟ - تهِ صف اینجاست؟ پسرک، یکی پس از دیگری راهنمایی شان کرد جلوتر از او بایستند. آنها اگرچه متعجب، ولی در نوبت یکی مانده به آ ، ایستادند. این بار هم ص از داخل نانوایی آمد: - هی بچه، ی پشت سرت وانسّه. بگو تموم شده. او اما چشم به راه نفر بعدی بود. پ.ن: خب اینم داستانک من. فکر کنم من برنده شدم. حالا مونده جایزه ققنوس چی باشه جوان موبایلش را جلوی صورتش گرفته بود و لب خندی بر لبانش نشسته بود. پیرمرد از کنارش رد شد و گفت" پسرم؛ امشب که شب قدر است حیف است. امشب را با اس ام اس و بازی های دنیایی ابش نکن." جوان "چشم"ی گفت و تشکر کرد. پیرمرد که رفت ادامه ی دعا را از توی گوشی خواند. (فراخوان آثار دانش آموزان)
همکاران محترم میتوانندآثار دانش آموزان را که درقالب(شعر ،داستانک) می باشدتا تاریخ10اسفند به شکل word وpdf روی cdریخته وcdرا به اداره آموزش وپرورش استان کرمان واحد گروههای آموزشی ارسال نمایند سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می د که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند . نفر اول گفت :....
بچه ها گُل کوچَک بازی می د، یکی شان که تک افتاده بود، دیوارها را خط خطی می کرد و زیرزبانی بقیه را می داد.
ـ چرا بازی ش نمی دین؟
ترسیدند، یکی که تخس تر بود گفت:
ـ ما با دخترا بازی نمی کنیم!
ـ اشکالش چیه؟
ـ دخترا نُنرن!
دخترک گچ توی دست ش را پرت کرد سمت پسربچه و یک تفِ خوشکل هم نثارش کرد و دِفرار. ادامه مطلب چرا هیچوقت کنجکاوی نمیکنه؟ چرا هیچوقت سوال پیچم نمیکنه؟ اینجور وقتها یاد مجتبی میفتم. این جهان کوه است و فعل ما ندا... خوب داری حقمو میذاری کف دستم. تقصیر خودمم هست. چون نمیدونم چی میخوام اغلب گند میزنم. کاش میتونم مثل اون باشم. به نظرت این هندیا و داستانک های فانتزی الان مصداق پیدا میکنه؟ تا دیر نشده حالیمون بشه باشه؟ داستان کوتاه پادشاهی با یک چشم و یک پا ! داستانک,داستان آموزنده,داستان کوتاه پادشاهی با یک چشم و یک پا پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟ سرانجام یکی از نقاشان گفت که می تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در ح ی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده. چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان 88- داستانک انعام
«می خوام طوری برقش بندازی که ع خودت هم بتونی روش ببینی!» پسرک خوشحال از اینکه پس از چند ساعت بیکاری، یک مشتری پولدار نصیبش شده، فرچه هایش را برداشت و شروع به وا زدن کرد. «اگه کارت خوب باشه یه پنج تومنی هم پیش من انعام داری! شنیدی کوچولو؟» برق خوشحالی توی چشمهای پسرک دوید و حرکت دستهایش روی کفش مرد جوان سرعت گرفت. م. روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. «آن که باد می کارد» اولین مجموعه داستانکی است که از احمد طبایی منتشر شده. او برش های کوتاهی از زندگی را انتخاب و آنها را در قالب داستانک روایت کرده است؛ گاهی از لانه پرنده ها می گوید و گاهی از سربازی و گاهی هم از جنگ و دعوای زن و شوهر. 31 داستانک مجموعه او، زبان و توصیفات ساده ای دارند. او در داستان «آتش بس» می نویسد: «سربازان در دو سوی م. پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج . ما همدیگرو تا حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم. می دونستیم بچه دار نمی شیم، ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه، بچه می خوایم چی کا. داستانک

همه می دانند عاشقم نیستی. از تند تند راه رفتنم فهمیده اند. از شال ِ قهوه ای ام. از رنگ موهایم معلوم است که عاشقم نیستی. اگر عاشقم بودی می رفتم موهایم را ی می ُ آن روسری صورتی کمرنگه را می پوشیدم. اگر عاشقم بودی سرم را در خیابان بالا می گرفتم و به آدمهایی که چشم در چشمشان می شدم لبخند می زدم. اگر ...
همایش نهج البلاغه و آ موزه های دینی در مورخ دوشنبه 22 اردیبهشت 93 برگزار می گردد . از همکاران محترم در خواست می شود که مقالات ، دلنوشته ها ، اشعار ،داستانک و... دانش آ موزان را تا 11 اردیبهشت 93 به پژوهشسرای خوارزمی و یا گروههای آ موزشی متوسطه ارسال نمایند . داستانک عروسک اثر علی عبدالرضایی در ساوند کلاود
از راهی که ساخته ای
نساخته ام بهتر
هی بخند / هی بخور
هی هم بزن
برهم بزن
دو سیر رشته
کمی روغن / کمی آتش ادامه مطلب داستانک

همه می دانند عاشقم نیستی. از تند تند راه رفتنم فهمیده اند. از شال ِ راه راهِ قهوه ای ام. از رنگ موهایم معلوم است که عاشقم نیستی. اگر عاشقم بودی می رفتم موهایم را ی می و آن روسریِ صورتیِ کمرنگِ تهِ کمد را می پوشیدم. اگر عاشقم بودی سرم را در خیابان بالا می گرفتم و به رهگذرانی که چشم در چشمشان می شدم لبخند می زدم. حالا اما همه م.
در آغاز به نظر می رسید که اتّفاقی ساده باشد. آن قدر ساده که حتی به نظر می رسید نیازی نیست درباره ی آن چیزی بدانیم. صدای انفجار بود. در گوشه ی یکی از محله های معمولی شهر، یک روز صبح زود صدای انفجاری شنیده شد. عده ای را به محل حادثه فرستادیم اما هیچ یک از آن ها دیگر دیده نشدند. دیگرانی را در پی آن ها فرستادیم و آن ها نیز برنگشتند. حالا سا. چند سالی این حوالی نبودند، نمی دانم پدرش چه غلطی کرد که مجبور شدند برگردند روستا.
لاکردار بدجوری روی مخم رفته بود، هیچ رقم پا نمی داد و مثل سگ مرا دنبالش می کشاند، هر وقت هم بیخیال می شدم، یک لبخند ژ د تحویلم می داد و لب های سرخش حریص تر م می کرد ، لامصب آن قدر جذاب بود که نمی شد ازش دل کَند.
البته یک بار توی شهر دیدمش، با بچه های مد. برای زن ها عشق بر همه چیز مقدم است.چند ماه پیش یکی از دوستان قدیمی که مدت ها بود او را ندیده بودم، به من تلفن زد و گفت مدت شش ماه است که در رابطه جدیدی وارد شده است. برایان در طول زندگی خود روابط زیادی داشت اما هیچ وقت به طور جدی با ی درگیر نشده بود. لذا این خبر از جانب او خبر مهمی محسوب می شد. از او پرسیدم که اوضاع از چه قرار است و او پاسخ . یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خ وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه ؟! اگر تغییر نکند موضوع منتفی است.اگر تغییر د حداقل می توانم اینقدر کمکت م که تو تصمیم خودت را گرفته ای : تو به خدا نیاز داری!
فیل (داستانک های فلسفی)
برتولت برشت چایش را هنوز نخورده بود که گوشی اش شروع کرد به لرزیدن. آژانس آمده بود دنبالش. با خودم کلنجار می رفتم که کاش چیزی جا بگذارد. خداحافظی کرد و رفت. سر بردم زیر میز و روی مبل و گوشه و کنار اتاق. نه انگار رویاهای کج و کوله ام به بن بست رسیده بودند. استکان ها را برداشتم بردم آشپزخانه که ناگهان دیدم گاهی خیال بیراهه نمی رود. جا گذاشته بود. لکه ای. داستانک یک چشم می خواهد چشم هایش را بندد و دیگر نبیند نبودن هستی بخش جانش را ،نقش خاطرات یا خستگی به جای مانده از بودنی که دیگر نبودنش را احساس می کند. دانستن این دانسته که بودنش را با نبودنش باید تحملی دوباره یافت. رفتنی که ،شایدهایِ آمدن را با خود برد و دیگر جزء یادی از یادگار بودن ، چیزی از آن نمی توان یافت ، یافتنی پر از درد و نبود. ملا نصر الدین با دوستی صحبت می کرد. خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده ای؟ ملا نصر الدین پاسخ داد: فکر کرده ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره ی آسمان داشت، اما زی. این مطلب در اوایل سال 1391 در حاشیه یک خبر در مورد دوستان خیالی ک ن در یزد فردا بطور ناشناس منتشر شد د.ر سال 1392 یزد فردا آنرا بصورت مقاله ای جداگانه که نویسنده آن معلوم نبود به این نشانی منتشر کرد : http://yazdfarda.com/news/1392/08/64469 با اجازه گرفتن از دخترم برای اولین بار این داستانک واقعی در اینجا منتشر می شود. روز یکشنبه هفته اول بهمن ماه هوای دلنشین بهاری تن آدم را نوازش می کرد .آسمان صاف وآفت وچهره ی نیمه برفی کوه استواری که شهر در دامنه آن آرام گرفته بود دلچسب وروح نواز گشته بود . هر چند زمستان خشک بهاری نوید خوبی از سال آبی آینده نمی داد، برای آنانی که آب را می فهمند شاید هشداری باشد تا قدم های محکمتری درراه شناساندن مصرف صحیح آب بردارن. بسم الله الرحمن الرحیم وَ الَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ ... [آل عمران / 135] و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ ... داستانک در ادامه مطلب... به نام خدا http://s9.picofile.com/file/8273025218/arabi9_95_darse4_1.jpg
پاو ویینت گویای پیام نسیم درس چهارم عربی نهم 95 که مجددا بازبینی شد تقدیم می شود.
در هر درس به تناسب موضوع ، یک داستانک طنز در هر درس آورده می شود تا دانش آموزان آموخته های خود را با آن تحکیم کنند که در این درس با داستانک آقای جلیلی حاکم برره فعل امر مثنی و جمع آموزش داده می شود. ادامه مطلب یا همین جا را کلیک کنید. این داستانک را یک جایی خوا ندم و بعد به نظم در آوردم: زمستان و بود و سرما و کلاغ و جوجه هایش درختی خشک و برف و غصه هایش کلاغک لانه اش را گرم می داشت چه سودی چون غذایی بر نمی داشت امان را برده بود از آشیانه نبودش دون و نان و آب و دانه کلاغک ذره ذره کندی از خود نهاد اندر دهان جوجه ی د بخوردند و بخو دند و سر شد زمستان سیاه و سرد رد شد کلاغک مر. حتما حتما حتما بخوانید
⭕️هر چی خیره❗️
عسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»
بقره ۲۱۶
خیلی وقت ها از چیزی بدتان می اید «وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» یعنی به نفعتان است. گاهی یک چیزی را دوست دارید اما «وَ هُوَ . اختتامیه جشنواره یلدای‎انقلاب در حوزه هنری برگزار می شود اختتامیه جشنواره داستانک یلدای سوم روز پنج شنبه 14 اسفندماه در حوزه هنری قم برگزار می شود. در این مراسم از برگزیدگان یلدای دوم و سوم، داستان 57کلمه ای(داستانک انقلاب) تجلیل خواهدشد. در نظر است این مراسم با حضور صاحبان نظر در عرصه فرهنگ و ادب، نویسندگان و هنرمندان میهمان مزیّن. «آن که باد می کارد» مجموعه 31 داستانک از احمد طبایی است که تا داستان شدن احتیاج به مسایل دیگر و عناصر داستانی گسترده تری دارند اما به همین شکل هم، یعنی داستانک نوعی امروزین از داستان کوتاه است. بسیاری از نویسندگان این راه و روش را آزموده اند که در قرون گذشته، حکایت های گلستان سعدی می تواند به عنوان نمونه آورده شود. بسیاری اعتقاد دارن. ابوعلی سینا در سفر بود. در هنگام عبور از شهری ،جلوی قهوه خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و یونجه جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد.
سواری هم به آنجا رسید ، از ش فرود آمد و خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست.
شیخ گفت : را پ. سلام. چهارمین و آ ین بخش از گزارش اختتامیه جشنواره داستانک یلدا به اهدای جوایز برگزیده ها و تقدیرشدگان اختصاص داره. اینی که می‎گن «قابل نداره» شاید بعضی جاها تعارف باشه، ولی اینجا من بدون هیچ مبالغه ای می گم آنچه به عنوان هدیه به دوستان عزیزمون تقدیم شد، بسیار کمتر از ارزش کار و آثارشون بود. امیدوارم یلدای امسال و دو سال گذشته تجربه گران بهایی برای فعالیت ها و جشنواره های بعدی مون باشه. آمین یارب ! تقدیر از برگزیدگان یلدای دوم (سال 1392) رتبه دوم و سوم یلدای دوم در بخش آزاد، متعلق است به نویسندگان گرامی خانم سمیه مهریان جاهد از همدان آقای علی پورصفری از دزفول هدایای این عزیزان ارسال خواهدشد. در ضمن در مراسم اختتامیه از ایشان تقدیر شد و مورد تشویق شرکت کنندگان قرار گرفتند. رتبه دوم یلدای دوم در بخش موضوعی متعلق است به علی باباجانی رتبه سوم یلدای دوم داستانک در بخش موضوعی متعلق است به جناب آقای سعید تارم آقا سعید یک مجری موفق بود. همچنین کمک زیادی برای تشکیل اختتامیه کرد. ممنونیم ازش تقدیر از برگزیدگان یلدای سوم در داستانک انقلاب (سال 1393) رتبه سوم مشترکاً متعلق است به سرکار خانم مسعودیان و آقای سیدمحمود میرصانعی رتبه دوم متعلق است به آقای اصغر حیدری (مهمانی از کرج)
رتبه اول متعلق است به آقای سعید قربانی جشنواره یلدای سوم در بخش آزاد برنده نداشت، اما از دو اثر تجلیل شد: داستانک خانواده از سرکار خانم اکرم پناهی که در مراسم حضور نداشتند و داستانک بهار از سرکار خانم غزاله رفاعی دو برگزیده دیگه: دو اثر مسابقه ای حین اجرای اختتامیه نوشته و انتخاب شد: آقایان منتظِر و عبدالله زاده همچنین از جناب آقای داودآبادی بابت زحمات زیادی که برای جشنواره کشیدند تقدیرشد پایان مراسم: آقای سیدجواد شرافت، در آ با حرف های دل چسب خودشون کلی به ما انرژی دادند. قهرگنجشک با خدا روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد . یک داستان نویس گفت: قالب داستانک به لحاظ حجمی یک قالب مناسب و سازگار با زندگی امروز است. به گزارش ایسنا، احمد طبایی اظهار کرد: هر اثر هنری برای آن که مورد اقبال مخاطب واقع شود می بایست توان پاسخگویی به نیازهای او را داشته باشد. اگر هنرمند به صورت انتزاعی به آفرینش یک اثر هنری بپردازد، جامعه به آن بی اعتنا خواهد بود. پس درنظر گرفتن شرا. fars news agency به قلم منیژه جانقلی صورت گرفت روایت یکصد شخصیت زن فعال دفاع مقدس در کتاب «رسم دلدادگی» خبرگزاری فارس: روایت یکصد شخصیت زن فعال دفاع مقدس در کتاب «رسم دلدادگی» منیژه جانقلی از اتمام نگارش مجموعه داستان «رسم دلداگی» با موضوع نقش ۱۰۰ بانوی مؤثر در پیروزی انقلاب ی و دفاع مقدس و انتشار آن در آینده نزدیک خبر داد. منیژه جانقلی، نویسنده ادبیات انقلاب ی و دفاع مقدس در گفت وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس درباره کتاب «رسم دلدادگی»، بیان داشت: این کتاب، مجموعه داستانک هایی درباره ن فعال در انقلاب ی و دفاع مقدس است. وی اضافه کرد: در مجموعه داستان «رسم دلدادگی»، یکصد شخصیت زن فعال حضور دارند که همه آنها در پیروزی انقلاب ی و دفاع مقدس، نقش اساسی داشته اند. یکی در خط مقدم، و دیگری در پشتیبانی جنگ، امدادگری، پزشکی، یا حتی در اسارت. جانقلی ادامه داد: این کتاب، برای خواننده های امروزی که وقت و حوصله کمتری دارند، مطلوب است چراکه در این داستانک ها به ویژگی و برجستگی خاص و مهم زندگی بانوان مؤثر در پیروزی انقلاب ی و دفاع مقدس پرداخته شده است. وی افزود: مجموعه داستان «رسم دلدادگی» به زودی در یکصد صفحه از سوی سازمان مشارکت ن بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس منتشر و روانه بازار نشر می شود. بر اساس این گزارش، منیژه جانقلی متولد 1351 در تهران است که تاکنون از این نویسنده آثاری همچون «در آغوش اهریمن»، «لانه یاکریم ها»،«درجستجوی من»و «بهشت مسموم» و...منتشر و روانه بازار نشر شده است. - روزی حکیمی به شاگردانش گفت: می خواهیم یک بازی انجام دهیم. بچه ها با خوشحالی گفتند چه بازی ؟! گفت: فردا هر کدام یک کیسه می گیرید و در آن به تعداد آدمهایی که دوستشان ندارید و از آنها بدتان می اید پیاز قرار دهید! روز بعد همه همان کار را د . 1و 2و 3و .......... پیاز در کیسه آوردند. حکیم گفت: تا وقتی نگفتم ، آن کیسه را هر جا که می روید با خود ببرید. بچه. درست زمانی فهیمیدم جشنواره تمدید شده که داستانکم را فرستاده بودم!!! سوار اتوبوس شدم. نمیدانستم دقیقا" برای چه دارم میروم! فقط میرفتم یک حس خاص مرا میکشاند به رفتن. به کاشان که رسیدم همه ی میدان های اصلی شهر بنر جشنواره را بزرگ زده بودند. خوشحال شدم که جشنواره خاموش نیست و در سطح شهر نمود دارد. تا ی از بیراهه رفت. خیلی وقت بود که کوچه پس. سلام. شاید یکی از سخت ترین کاری که باید انجام می دادم، همین بود؛ اعلام برگزیدگان فراخوان داستانک یلدای پارسال. نمی خوام دلیل تراشی کنم که چرا نشد یلدا رو سر وقت به مقصد نهایی برسونم، ولی این اتفاق گاهی وقت ها می افته؛ مثلاً جشنواره شمس آل احمد رو یادتون میاد؟ دو تا از داستان های خودم اونجا برنده شد و این درحالی بود که از بین شرکت کنن.
نفس آسوده ای کشید
_دیگر وجدانم راحت است،رفتم نشستم حرف هایم را برایش زدم..بغضش ش ت اما خوب شد،می دانی!حداقل دل از خیال و آرزو کشید با حقیقت روبه رو شد.آخ که راحت شدم
خنده ی کوتاهی میکند
_نخند باور کن آدم باید همیشه وجدانش آسوده باشد،وگرنه مثل یک ببر راه نفست را میبندد!من فقط کاری با حقیقت روبه رو شود ظاهرا غمگین بود اما بنظرم .