دانشجوی پزشکی آینده شازده

به نقل از خبرگزاریها در مورد دانشجوی پزشکی آینده شازده :  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] اختصاصی از ژیکو پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) با و پر سرعت .
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو )
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) پاو وینتی زیبا و جذاب در 20 اسلاید قابل ویرایش به همراه نکات کلیدی درس
با
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو )
«شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی! روباه گفت: من روباه هستم. شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو. روباه گفت من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند. شازده کوجولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تأمل باز گفت: اهلی یعنی چه؟ روباه گفت: اهلی چیز بسیار فراموش شده ای است یعنی علاق. نویسنده: آنتوان دوسنت اگزوپری کودکی که راوی داستان او را شازده کوچولو می نامد از سیاره کوچکی به اسم ب 612 اومده. راوی که هواپیمایش سقوط کرده در بیابانی شازده رو می بینه و باهاش دوست و همکلام میشه و خاطرات و پرسش های شازده رو از جهان هستی و انسان های زمینی مرور میشه...  اختصاصی از هایدی پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) با و پر سرعت .
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) پاو وینتی زیبا و جذاب در 20 اسلاید قابل ویرایش به همراه نکات کلیدی درس
با
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو )
باغ شازده ماهانباغ های ایرانی، سبکی ناب از هنر و معماری ایرانی هستند که از گذشتگان به ما ارث رسیده است. غنای هنری و آرامش این باغ ها به حدی است که می توان آن را به عنوان سوغاتی از فرهنگ ایران زمین به دیگر نقاط دنیا صادر کرد، دقیقا همان کاری که کشور ژاپن با باغ های مشهور انجام داده است. باغ های شهیر زیادی در ایران وجود دارد که باید مهد . شازده کوچولو:هوا سرده به نظرت سردترین جای دنیا کجاست؟ روباه:سردترین جای دنیا میتونه نگاه اون آدمی باشه که دیگه هیچ احساسی نداره...! روباه گفت : - آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نه باید فراموشش کنی . تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای ، مسئولی . تو مسئول گُلتی . . . شازده کوچولو برای آن که یادش به ماند ، تکرار کرد : - من مسئول گُلمم . شازده کوچولو - ۲۱ آدما همیشه نسبت به انی که اهلیشون د مسول هستند.... اهلی یعنی چه ؟ اهلی یعنی ی را به خود علاقه مند ایجاد علاقه شدید . شازده کوچولو آنتوان سنت اگزوپری  
شازده کوچولو می گفت: گُلِ من، گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود، امّا ماندنی بود، این بودنش بود که، او را تبدیل به گل من کرده بود! شازده کوچولو
پ.ن.:برع تو ماندنی نبودی، ولی بد اخلاق و کم حوصله نبودی، با این حال گل من بودی و هستی. #دختره_خوب
نمایشنامه خوانی 'شازده کوچولو' کاری از گروه تئاتر مثلث در تماشاخانه قاف اهواز اجرا می گردد.       میدونی کاش می شد تمام حرفات وهمه لحظات وحرکاتت رو ثبت کرد .کاش می شد.... امروز خیلی بخودم بالیدم خیلی .از اینکه پسرم شازده ام وتاج سر شیرین زبونم اونقدر بزرگ شده که میگه من نگرانش نباشم وبرم راحت به کارام برسم. شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد. بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند. اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد گفت: نرو، تو را دادگستری میکنیم. شازده کوچولو گفت: اینجا ی نیست که من او را محاکمه کنم. فروانروا گفت: خب، خودت را محاکمه کن، این سخت ترین کار دنیاست؛ اینکه بتونی د. درست یک سال پیش وبلاگ شخصی من، شازده کوچولو، متولد شد. مثل بقیه ی وبلاگ ها، «شازده کوچولو» در ابتدا مکانی بود صرفن جهت نوشتن؛ از درددل های خصوصی گرفته تا مطرح مشکلات اجتماعی...مدت زیادی لازم نبود که احساس کنم «شازده کوچولو» ی من چیزی فراتر از این هاست. چیزی شبیه یک همدم، یک دوست... دوستی که وقتی همه خسته بودند و بی حوصله، می نشست پای ح. خاطرات شیرین گذشته شاید کمی آزارت دهند اما هربار که تداعی میشوند، تو را به خودت گوشزد میکنند که چه بوده ای و به کجا میروی؟! کمی آهسته تر... کمی آرامتر قدم بردار... اینجا عشق زنده است، نکند بشکند... پس قدرش بدان...! ماهان...! شهر خاطرات زیبای من... نه از تو بیزارم و نه دلگیر... ببخشا که این روزها ترانه های من کمی گستاخ شده اند؛ اما ته جوهر خ رم هیچ کینه ای از تو به دل نیست که کلمات این همه بی پروا بر روی کاغذ جاری میشوند... فقط درد و دل است که در آوازی بابغض آغشته به فریاد میرسند... به حرمت عاشقانه ها و گذشته های شیرینم در تو که امروز تنها خاطراتش به جا مانده... به یاد آن روزهای تکرار نشدنی... به یاد آن ساعات شیرین و پرتنش دیدار... من تو را تا ابد بی اندازه دوس میدارم... به عشق چشمانی که تمام دنیایم بودند و حالا تصویر زیبایشان در ذهن من ترسیم خواهد ماند، تا همیشه جاودان بمان... و بدان این لبخند جاری بر لبهایم تنها تصنعی است... در دل من که داند غوغاست جز او که دگر نیست؟! هرجا که هست الهی خوش باشد... آمین! راتین رها و نریمان رها در باغ شازده راتین رها در باغ متولی باشی ماهان راتین رها در شاه نعمت الله ولی ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان راتین رها در باغ شازده ماهان شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. ی شما را اهلی نکرده است و شما هم ی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند. شازده کوچولو ب گل ها گفت ک اصلا شباهتی ب گل او ندارند. تا آن لحظه هیچ نیستند؛چون هیچ آن ها را اهلی نکرده و آن ها ی را اهلی نکرده اند. شبیه روباه اند؛وقتی ک تازه با او آشنا شده بود.تنها یک روباه بود مثل صدها هزار روباه دیگر. او را دوست خود کرد و روباه در تمام جهان بی همتا شد. شازده کوچولو ب گل ها گفت آن ها زیبا اما تهی هستند. ی بخاطرشان نمیتواند بمیرد! #رمان شازده کوچولو -اثر آنتوان دوسنت اگزوپری شازده کوچولو گفت: سلام. گل گفت: سلام. شازده کوچولو با ادب پرسید: آدم ها کجان؟ گل، روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود. این بود که گفت: آدم ها؟گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان، نه اینکه ریشه ندارند! این بی ریشگی حس اسباب دردسرشان شده... کنکور شروع شده. برای همه ی اونایی که زحمت کشیدن و خوندن آرزوی موفقیت می کنم. برای شازده آرزوی موفقیت می کنم. خدایا امروز دل همه ی کنکوری ها رو شاد کن. خدایا امروز دل پسر من ُ شاد کن. خدایا خودت گفتی از تو حرکت از من برکت... خب حالا نوبت تو شده... خدایا به همه ی جوونای کنکوری کمک کن... بعد از خوردن صبحانه، شازده رو بردم حوزه. ی کم دیر شده بود .
سقف آرزوها را دیدی تا بحال؟!

حتی فراتر از آن، بالاتر از آن دوستت دارم شازده! این روزها که دارند مثل برق و باد می گذرند و آجر به آجر، خشت به خشت سقف خانه مان را می چینیم و می رسانیم ش به آن بالا بالاها، بیشتر از هر گذشته ای که عبور کرد و ته کشید دوستت دارم. بیشتر از هر زمان دیگری احساس غرور دارم به داشتن ت، به بودن مستدام ت، به گرما. شازده!این بار به سرم زده یک روز همین طور مستِ مست،چادرم را بندازم روی سرم و دودستی کیپ بگیرمش،همین طور مستِ مست،یک مشت پول از قلکم بردارم و بریزم توی جیبم،همینطور پاشنه ی کفش را بالا نکشیده از خانه بزنم بیرون و با اولین تا ی که دیدم بیایم سر کوچه تان،همین طور مستِ مست،چادرم را روی خاک های کوچه تان بکشم و بیایم تا در خانه،در را به ادب. مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از ه. شازده کوچولو:دنبال آدم ها کجا بگردم؟! روباه:تو تخت خوابشون,کنج غم هاشون.. شازده کوچولو:هنوز سرگردون ریشه هاشون هستند؟! روباه:هستند.. ها بیشتر.. شازده کوچولو:آدم ها همدیگر را دارند؟! روباه:در حقیقت آدم ها هیچ را ندارند,این را آدم روز های از جاهای خالی آن هایی که باید باشند ونیستند, می فهمد.. شازده کوچولو:دلم غروب آقتاب می خواهد.. روباه:کاش روز دیگری آمده بودی,غروب های آدم ها را میکشد چه رسد به تو که از یک سیاره ی دیگر آمده ای... شازده کوچولو:اووه پس برای تو هر روز است.تو چرا تنهایی روباه؟ روباه:من زیرکم,تنها که باشی,ترک هم نمی شوی!! حالا هم تا دلت نگرفته فرار کن به شنبه,یا برگرد به پنج شنبه.. http://www.shiaupload.ir/images/76103639856045111913.jpg به گمان من شازده کوچولو یک به زمین آمده بود... حواست هست دنیایی را میکوبانم زمین با یک اخمت حواست هست میلرزم و مینویسمو بیدارم بخاطرت حواست هست ساعت 2:40 بامداد وقتی مادرام هراسان ب سمتم میاید ک چرا بیداری چرا لپ تاپ روشن است با بغض میگویم خوابم نمی آید دروغ میگویم سرم دارد میترکد عصبانی میشود خاموش کن بخواب باز میگویم خوابم نمی آید برو رنجاندمش حواست هست شازده نیامدم مقصر جلوه . مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، در گفتگو با خبرنگار لی پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از هدر رفتن این انرژی و پرورش این استعدادها ژانر ادبی ویژه ک ن و نوجوانان ایجاد کنم." سیستانی اضافه کرد: "به این علت که، شازده کوچولو، محبوب ترین رمان در حوزه ادبیات کودک است، نام شازده کوچولو را برای این مسابقه برگزیدم، که هر سال برابر با 29 ژوئن، سالروز تولد آنتوان دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو، فراخوان خود را منتشر می کند." وی تأکید کرد: "در این چند سال تنها در حوزه داستان فعالیت می کردیم که آثار زیادی نیز، در قالب شعر می رسید. امسال در چهارمین دوره این مسابقه، ژانر شعر نیز، پیشبینی شده است." بر این اساس ک ن زیر 15 سال می توانند آثار خود را در قالب داستان کوتاه ( کمتر از 10 صفحه a4) و شعر با موضوع آزاد به نشانی [email protected]، حداکثر تا تاریخ 15 شهریور 1393، ارسال نمایند. آثار ارسالی توسط کمیته ای 7 نفره از داوران، مورد ارزی قرار گرفته و نتایج 1 مهر ماه ، 1393 اعلام خواهد شد. من شازده کوچولو رو خیلی دوست دارم و گاهی واسه اش گریه ام میگیره ولی از دستش هم ناراحتم که گلش رو تو سیاره اش تنها گذاشت و اومد زمین.درکش میکنم که سیاره اش کوچیک بود و چیز جذ هم نداشت ولی تقصیر گل بیچاره اش چی بود آخه؟؟حالا بداخلاق بود که بود،خب که چی آخه؟؟أأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأه حالا خوبه همه ی اینا رو میدونسته باز تنهاش گذاشته!!!!!!!! نام ظرفیت رشته ادبیات فارسی عربی معارف زبان زمین شناسی ریاضیات زیست شناسی فیزیک شیمی علوم پزشکی تهران 50 70 80 80 70 10 80 80 80 80 علوم پزشکی شهید بهشتی – تهران- نیم سال اول - 20 60 80 80 70 10 60 80 80 80 علوم پزشکی شهید بهشتی – تهران- نیم سال دوم - 20 60 70 80 60 10 70 80 80 80 علوم پزشکی تبریز 30 60 70 80 70 10 60 70 70 70 علوم پزشکی شیراز 50 60 70 80 60 10 60 70 70 70 علوم پزشکی مشهد 40 60 70 70 60. روباه گفت:سلام
شازده کوچولو مودبانه گفت:سلام
شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن. نمی دانی چقدر دلم گرفته است!
روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، آ هنوز ی مرا اهلی نکرده است.
شازده کوچولو گفت:من دنبال دوست می گردم. اهلی یعنی چه؟
روباه گفت: "اهلی " چیز بسیار فراموش شده ای است,یعنی "علاقه ایجاد ..."
-علاقه ایجاد ؟
روباه گ. شازده کوچولو گفت: -نه من پی دوست می گردم .((اهلی )) یعنی چه؟ روباه گفت: -این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود. یعنی (( پیوند بستن))... -پیوند بستن؟ روباه گفت: -البته. مثلا تو برای من هنوز پسر بچه ای بیشتر نیستی، مثل صد هزار پسر بچه دیگر . نه من به تو احتیاچ دارم ونه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیش نیستم، مثل صد هزار روباه دیگر.     تو یه بازی سه نفره خیلی خیلی اتفاقی ناخن انگشتم به بالای لب شازده کشیده شد.تنها ناخن دستم که فقط کمی بلنده. طفلکی فقط تو بازی گفت منم زخمی شدم.کمی اشیدگی با قرمزی پوست.نمیدونم از بس من هی گفتم الهی بمیرم وهی عنوانش شازده اینو گفت یا واقعا میخاست همچین حرفی به من بزنه. برگشته به من با همه احساسش میگه :ببین صورت پسر گلت رو چیکارک. مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، در گفتگو با خبرنگار لی پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از هدر رفتن این انرژی و پرورش این استعدادها ژانر ادبی ویژه ک ن و نوجوانان ایجاد کنم." سیستانی اضافه کرد: "به این علت که، شازده کوچولو، محبوب ترین رمان در حوزه ادبیات کودک است، نام شازده کوچولو را برای این مسابقه برگزیدم، که هر سال برابر با 29 ژوئن، سالروز تولد آنتوان دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو، فراخوان خود را منتشر می کند." وی تأکید کرد: "در این چند سال تنها در حوزه داستان فعالیت می کردیم که آثار زیادی نیز، در قالب شعر می رسید. امسال در چهارمین دوره این مسابقه، ژانر شعر نیز، پیشبینی شده است." بر این اساس ک ن زیر 15 سال می توانند آثار خود را در قالب داستان کوتاه ( کمتر از 10 صفحه a4) و شعر با موضوع آزاد به نشانی [email protected]، حداکثر تا تاریخ 15 شهریور 1393، ارسال نمایند. آثار ارسالی توسط کمیته ای 7 نفره از داوران، مورد ارزی قرار گرفته و نتایج 1 مهر ماه ، 1393 اعلام خواهد شد. شازده کوچولو پرسید اگر همه ش فکر و خیال باشه چی؟ روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : خوب نظرت رو بگو روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : یه چیز بگو حالا بچه ها خیلی با دقت دارن میخونن! روباه جواب داد:خخخخخ شازده کوچولو یا شهریار کوچولو داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. این کتاب پرفروش ترین کتاب تک مجلد جهان در تمام طول تاریخ می باشد. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده ترین» و «ترجمه شده ترین» کتاب فرانسوی زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می رسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد. این رمان کوتاه که به قلم هوانورد و نویسنده فرانسوی در تاریخ ششم آوریل سال ۱۹۴۳ میلادی (۱۶فروردین ۱۳۲۲) منتشر شده بود در تاریخ شش آوریل ۲۰۱۳ جشن هفتادمین زادروز خود را گرفت. 141778408629711.jpg در ادامه مطلب ... پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان در 19اسلاید زیبا و قابل ویرایش با فرمت pptx دسته بندی معماری بازدید ها 3 فرمت فایل pptx حجم فایل 5762 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 19  پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان گزارش تخلف برای پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان فروشنده فایل کد کاربری 7466 تمام فایل ها کاربر پاو وینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان در 19اسلاید زیبا و قابل ویرایش با فرمت pptx فهرست :
باغ شازده ماهان کرمان
مقدمه :
هنر باغ سازی یکی از کهن ترین هنر های ایرانیان است که دارای سنت های ارزشمند و قدرتی معنوی است.
مهمترین مشخصه های باغ ایرانی : مشخصه های باغ ایرانی
هندسه حاکم بر باغ :

- کشیدگی محور اصلی در امتداد طول باغ
- قرار گیری عناصر مهم کارکردی در محور اصلی
- ایجاد پرسپکتیو در امتداد محور اصلی و ایجاد عمق در فضا
- استفاده از شیب طبیعی زمین و قرار گیری کوشک در
مرتفع ترین نقطه
محور های آب :

-اب نماد قدسی در طراحی باغ های ایراتی
- طراحی باغ بر اساس گذر اب و تقسیم بندی باغچه ها
- به وجود اوردن محور اصلی و فرعی در باغ

هندسه مستطیلی :
- ایجاد اشکال مربع برای ساده نشان دادن اجزا باغ
- کاشت دقیق درختان و ردیف بودن درختان از هر طرف
-مستطیل بودن پلان باغ در اکثر مناطق پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان پاو وینت باغ شازده ماهان کرمانیررسی پاو وینت باغ شازده ماهان کرمانباغ شاه زاده ماهانپاو وینت شازده ماهان
ساعت ۱۲ شب بود. نور اتاق ضعیف و هوا تاریک بود. برای این که سر پسر هشت ساله ام را هم گرم کنم، برایش چند صفحه شازده کوچولو خواندم. شازده کوچولو یا شهریار کوچولو (به فرانسوی: le petit prince) داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد.
این کتاب به بیش از ۲۵۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ محسوب می شود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده ترین» و «ترجمه شده ترین» کتاب فرانسوی زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می رسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷ نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد.
در این داستان سنت اگزوپری به شیوه ای سوررئالیستی به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می پردازد. طی این داستان سنت اگزوپری از دیدگاه یک کودک، که از سیارکی به نام ب۶۱۲ آمده، پرسشگر سؤالات بسیاری از آدم ها و کارهایشان است. این اثر به بیش از ۲۱۰ زبان مختلف ترجمه شده است. مجموع فروش این کتاب به زبان های مختلف از دویست میلیون نسخه گذشته است. از شدته تب بدنم میسوزه ... به حدی که میرم رو سرامیکه خونه دراز میکشم .... تمامه بدنم درد میگیره ... بعضی از خاطراته دورانه کودکی و که یادم رفته بود تو این ح یادم اومد کامل بدونه هیچ گونه نقصی ! در این ح فکره زدنه یه شرکت اومد تو ذهنم ... که فکر کنم خوب بگیره .... تو این ح فکر می مجردم ... وقتی شازده زنگید که حالم و بپرسه یادم اومد متاهلم ... شازده گ.       این شازده پسرمن خیلی بابایی تشریف داره.ازبابایی بودنش همینقدربگم که هنوز بزور می تونست بشینه وقاشق دستش بگیره وسط من وباباش نشسته بود وتند تند با اون دستهای کپلیش غذا از ظرف من برمیداشت ومیریخت تو بشقاب باباش...وقتی هم می گفتم بابات که غذا داره میگفت بیشتر بخوره. حالا بزرگترشده توجه هاتش به بابا گرامی متفاوت تره.با اجاز. پس از گذشت دو روز از حادثه فوت دانشجوی پزشکی علوم پزشکی شهرکرد، علیرغم تکذیب مسئولان این و به حاشیه کشاندن موضوع، پزشکی قانونی علت حادثه را خفگی ناشی از مسمومیت با گاز مونو ید کربن (co) اعلام کرد. این سرنوشت بنبست و دررفتن: ش ت. سرنوشت چرخیدن به دور.
عنکبوت های جان سختِ مُرده. مثل دو کلاغ سرگردان روی بند. به رویِ سر افعی های تن سفید و روغن پوست
مردم می گویند: «مثل اینکه خودِ مرگ دارد پشت چشمان این دور می زند.»
کورهای بینا شده؛ مثل ای که مشتریِ صوتِ غلیظِ لایِ لِنگ شده.
«جلوگیری کن
من حاکم به تو و شاید هم نگهبانت شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟آدم در بیابان احساس تنهایی میکند! مار گفت: آدم با آدم ها هم احساس تنهایی می کند روباه به شازده گفت: آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی! پرسید: اهلی یعنی چه؟ گفت: یعنی ایجاد علاقه ! شازده کوچولو دوباره پرسید: از کجا بفهمم وابسته شده ام؟ روباه پاسخ داد: تا وقتی هست نمی فهمی! شازده از گل پرسید: آدم ها کجان؟ گل گفت: باد به اینور و آن ورشان می برد... این بی ریشگی حس باعث دردسرشان شده! شازده کوچولو میگفت: گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود... این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود این کتاب رو 50 بار بخونید کمه!! ثبت نام برای شرکت در دهمین دوره پذیرش دانشجوی پزشکی از مقطع کارشناسی سال 96 از فردا شنبه 25 دی ماه آغاز می شود و به مدت یک ماه ادامه دارد. ادامه: ثبت نام پذیرش دانشجوی پزشکی تهران پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان باغ نمادی از بهشت باغ شازده مانند همه باغ های ایرانی نمادی از بهشت که به شکل مستطیل ساخته شده است و دیواری بلند این مکان مقدس را از دنیای بیرون جدا می کند دسته بندی معماری فرمت فایل ppt حجم فایل 5759 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 19 دریافت فایل  پاو وینت باغ شازده ماهان کرمان فروشنده فایل کد کاربری 7169 تمام فایل ها هنر باغ سازی یکی از کهن ترین هنر های ایرانیان است که دارای سنت های ارزشمند و قدرتی معنوی است. چشم انداز زیبای باغ :- نقش تعیین کننده ارایش گیاهان در هویت باغ باغ نمادی از بهشت :باغ شازده مانند همه باغ های ایرانی نمادی از بهشت که به شکل مستطیل ساخته شده است و دیواری بلند این مکان مقدس را از دنیای بیرون جدا می کند.. فهرست : •مقدمه •مهمترین مشخصه های باغ ایرانی •موقعیت استقرار •عناصر تشکیل دهنده باغ •منظر کلی باغ •اب عنصر حیات باغ شازده •چشم انداز زیبای باغ •باغ نمادی از بهشت شامل 19 اسلاید powerpoint باغ شازده ماهان کرمانمعماری یمعماری باغ شازده ماهان کرمان پلانم عماری باغ شازده ماهان
علیرضا حسینی مستندساز به آ ین وضعیت مستندهایی که در دست تولید دارد، اشاره کرد. روباه ت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد .آ گفت:
- بیزحمت مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
- بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آ در هر چیز باید آیین باشد.
شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟
روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:
- آه !...من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..
روباه گفت : درست است .
شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟
روباه گفت : البته .
شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :
- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید. ی شما را اهلی نکرده است و شما نیز ی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست و او حالا در دنیا بی همتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :
- خداحافظ !...
روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :
بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- آنچه اصل است از دیده پنهان است .
- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- من مسوول گل خود هستم ...
زهرا رفیعی: یک دانشجوی دختر در علوم پزشکی شهرکرد جان خود را از دست داد. روباه ت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد .آ گفت:
- بیزحمت مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
- بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آ در هر چیز باید آیین باشد.
شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟
روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:
- آه !...من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..
روباه گفت : درست است .
شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟
روباه گفت : البته .
شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :
- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید. ی شما را اهلی نکرده است و شما نیز ی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست و او حالا در دنیا بی همتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :
- خداحافظ !...
روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :
بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- آنچه اصل است از دیده پنهان است .
- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- من مسوول گل خود هستم ... (و تو مسوول من هستی.دوست دارم.)
روباه گفت: هیچ چیزی را تا «اهلی» نکنند، نمی توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند. اما چون کاسبی نیست که «دوست» بفروشد، آدمها «بی دوست و آشنا» مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو .