دخترکان تنهای سرزمین من

به نقل از خبرگزاریها در مورد دخترکان تنهای سرزمین من : 15 آذرماه 1391 بود که مدرسه دخترانه انقلاب ی شین آباد در شهرستان پیرانشهر به دلیل استفاده از بخاری نفتی غیر استاندارد، دچار حادثه آتش سوزی شد و آتش به جان دانش آموزان این مدرسه کوچک انداخت؛ آتشی که سوز آن برای دخترکان آسیب دیده آن حادثه و خانواده های آنان همچنان ادامه دارد. اوه مای گاد !!! درست میبینم؟؟چشمان تیز بین من اشتباه نمیکنند!این ها همان رفقای قدیمی ما هستند ؟ همان دخترکان زیبا که مجنون آن پسرک استخوانی جان کریستوفر دوم بودند؟؟؟ آه دخترکانممم چقد خوشحالم که باز شما را میبینم ! دلمان برایتان بک ذره شده بود به مرگ تور خدای من نگاه کن چقدر بزرگ شده اید! بگذارید اسمهایتان یادم هست به حافظه کاپتان جکتان که شک ندارید؟! بانو یاسمن را مگر میشود یادمان برود چندین سال است که در بلک پرل در کشتی همراه من است ! سنیوریتا سپیده هم که همیشه ور دل ما بوده در این مدت و راجع به کمالات جان کریستوفر دم گوش ما ویز ویز میکرده !انقد بدمان میآید ازین پسرک! ما خیلی خوشتیپ تریم ! کاپتانی هستیم برای خودمان ها! اوه! سنیوریتا نازی دلمان برای شما هم تنگ شده بود ! آآآخخخخخخ بانو کتایون را ببین همان که عشق جانگ هیوک در سرش افتاد و رغیبی برای جان کریستوفر پیدا کرد ! بانو جو جو را یادمان است همان که دلباخته آن پسرک لئو نوردو دی پر پریو بودند! اسمش همین است دیگر؟ دخترکان دیگر هم هستند آه فوژان ، پریسا ، پارمیدا و زهرا و خیلی ها! چقدر خوشحالیم که باز دور و برمان شلوغ شده ! در این سفری که به آ دنیا داشتم که 6 7 ماهی طول کشبد بسیار دلم برای همه شما تنگ شده بود دخترکان زیبا ! میخواهم سفری دیگر را در هفت دریا شروع کنم و به دنیال خدمه ای وفادار میگشتم که شما را دیدم ! اگر حاضرید در رکاب کاپتان خوش سیما و با استیلتان خودتان را به دریا بسپارید اعلام کنید که وقت تنگ است و گنج های زیادی منتظر! برای اعلام آمادگیتان این پایین یک چیزی هست نظر دهید است ؟؟؟ بانو سپیده من سر در نمیآورمم ازین چیزها خب! میگوید نظر دهید ! savvy ? من برم استراحتی م و رام بزنم که خستگی سفر در تن دارم ! فعلا بدرود چه ی میگوید ...
پاییز فصل عاشقانه هاست ؟؟
پس این زمستان طفلک سر به زیر چه ؟
زمستان مغموم من...
چه بی ازار...
چه ارام...
چه بی اندازه مسکوت...
نه خش خش برگ های پاییزانه را دارد...
نه شور و هیجان بهار را...
نه گرمای بی رحم تابستان را...
زمستان عاشق از دست رفته ی من...
چه ی تو را ترک گفته است که این چنین تنهایی...؟
که اب. می دونی، اون هیچوقت دستور کشتار انی که مثل خودش فکر نمی کنند رو نداد، اون هیچوقت برای تشویق ما به انسانیت قول دخترکان و پسرکان زیباروی بهشتی نداد، اون هیچوقت برای ترساندن ما از دوزخ و آتشی همیشگی سخن نگفت، اون هیچوقت نگفت راه رسیدن به خدا راه من است، اون گفت این راه، راه راستی و درستی است، اون تنها یک چراغ روشن کرد... تا جلوی پات رو ب. امروز دلم برای همه دخترکان سرزمینم گرفته است. برای تمام دخترکانی که سالها منتظر ماندند یا حتی تلاش د اما پیدا نشد آنکه باید. امروز دلم برای تمام دخترکانی گرفته است که بین امید و ناامیدی در هر لحظه دست و پا می زنند و ته اش خسته و بی رمق یک گوشه دنج زانو به بغل می گیرند و با در آغوش کشیدن تمام تنهایی شان اشک می شوند و صدایشان را جز خدا ی ن. خطاب به اونایی که هنوزم با این همه تاریخ و افتخار؛ بازم این سرزمین و ملت رو نمی شناسن و اونارو دست کم می گیرن. : سرزمین جاوید تاریخ و تمدن کتاب و کتیبه و کلام کاهن تاخت و تاز و طبل توخالی توران و اسکندر و اسپارت و اسب های اسیر سوختهی سارد شیر و شمشیر و رخش و رستم و رستاخیز بزرگ توس مشق عشق و حماسه و هراس حرامیان هرزه روح سیاوش و خسرو و . ساعت ادبیات بود.زهراجونم(جیگر) طبع شاعریش گل کرد.این شعر را سرود...
"در این اتاق سرد و تاریکدخترکان تنها و بی پناهگیر معلمی سخت گیر اما دلسوز افتاده اندخسته و گشنه در انتظار تکه نانی،تا فرو برند در اب ...کاش نصیری یادش بیاید روزهای خوبمان راکاش بفشرد دستش را ب زنگو ناگه این صدا اید برونک ای دخترکان ازادید ... زینگــــــــ"
بابا دد. بوی باران میآید بوی تازگی احساسم ولی تازه نیست بوی کهنگی میدهد تکرار سرخوردگی جای قدمهایش پا میگذارم اصل بر همراهی است گفت درست میگوید درست میگفت راهش را کج کرد درست میرفت میروم دو رد پا میان برفخدای بزرگ و تنها تنهای تنهای تنها تنهایی اگر خوب نبود برازنده تو نبود تنها تنهای تنها میشوم وقتی که میگیرد دلم تنهای تنها میشوم شد دل اسیر درد و غم تنهای تنها میشوم حال مرا از بی ی هرگز نمی پرسد ی از این همه جور و ستم تنهای تنها میشوم گیرد که باشد قامتم مانند سروی استوار چون میشود از غصه خم تنهای تنها میشوم ترس از فراق و بی ی تنهائی و دلواپسی آندم که چیدم روی هم تنهای تنها میشوم غم چون دلی را بشکند با دیده گیرد الفتی بیرون شود از چشم نم تنهای تنها میشوم وقتی حریم کبریا بش ته از جور و جفا پا میگذارم در حرم تنهای تنها میشوم هر آنچه بخشیدی به من یارب غم و اندوه بود افزون شود لطف و کرم تنهای تنها میشوم پائیزم و با شعر خود غم روی غم انباشتم چون غم نباشد روی غم تنهای تنها میشوم بهترین دلیل برای خوش بودن، "بودن" است.بودن غنیمت است. غنیمت شمردن لذت آفرین است.بهار که می شود، غنیمت شماری ام گل می کند. هول می شوم. می خواهم گُل ها را ببلعم. می خواهم درختان را گاز بزنم. از شکوفه ها لب بگیرم.اما دستم به هوا نمی رسد. در مقابل لطافت هوا فاعلیتم را از دست می دهم. زن وار می شوم، مینشینم تا هوا مرا در آغوش بگیرد و در خودش هضمم کند.صدای پرنده ها را نمی دانم چه کنم، دست آ نوک بینی ام را خیلی نرم و نازک می مالم به صدای پرندگان.مانند دخترکان کف خیابان می ایستم تا قطرات باران از گونه هایم بوسه بگیرند.
اینجا سرزمین جمله هاى وارونه است جایی ک (( گنج )) (( جنگ)) مى شود، ((درمان)) (( نامرد)) و(( قهقهه)) (( هق هق))!!! ولى (( )) همان (( )) است (( درد )) همان (( درد )) است و (( گرگ)) همان (( گرگ)) ... ارى سرزمین جملات وارونه، جایست ک (( من )) (( نم)) زده است و (( یار )) (( راى)) عوض کرده است، (( راه)) گویى (( هار )) شده، و (( روز )) ب (( زور )) میگذرد، ((اشنا)) را جز در (( انشا )) نمیبینى وچه (. 1- آرژانتین: سرزمین نقره 2- آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما 3- آلبانی: سرزمین کوه نشینان 4- آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن 5- آنگلولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی 6- اتریش: شاهنشاهی شرق 7- اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان 8- ازب تان: سرزمین خود سالارها 9- اسپانیا: سرزمین گوش کوهی 10- استرالیا: سرزمین جنوبی روز مبعث، روز برانگیختن دهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می ند. جوانان بلندقامت، در جنگ جه ها، جان به بارش تیرها می دادند و ن بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست. روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد تاریکی در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه در خاک سرد زنده به گور می شدند و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید بعثت رسول اکرم مبارک باد روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد تاریکی در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه در خاک سرد زنده به گور می شدند و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید بعثت رسول اکرم مبارک باد حقیقت تاریخ فلسطین چیست؟ این سرزمین چگونه شد؟ فلسطینیان چرا و چگونه سرزمین خود را ترک د؟صهیونیست­ها چه ادعایی در مورد این سرزمین دارند؟ حقوق بین الملل در این باره چه می گوید؟ فلسطین جزء سرزمین­هایی است که اولین تمدن­های بشری را در خود جای داده و دارای قدمت هزاران ساله است، اماکن مقدس بسیاری از سه دین آسمانی در آن وجود دارد که اهمی. توی زمانه ای که بی تعهدی باب و روزمرگی بهانهء خیلی چیزها شده اینها را که دیدم امیدوار شدم.. بی شک در تمام دخترکان شهر من یک سولماز زندگی می کند که در آرزوی زاده ایست که احسان وار دوستش بدارد.. حالا که این زمانه احسان هایش کم اند و نایاب لطفا" مادرانی باشیم کهسعی می کنند احسان تربیت کنند آهنگ نوشت: این آهنگ فرزاد فرزین بیشتر به مذاقمان خوش می آمد در چه ح شکوهمندی تنهام! تنهای تنهای تنها.

خیلی ها آن روز پای رفتن نداشتند اگرچه زبان نوشتن نامه داشتند. کربلا پر است از نرفتن ها... خوش به حال آنهایی که رفتند. زهیر هم اول، پای رفتن نداشت اما بالا ه رفت. حُر هم با پای نرفتن آمده بود اما رفت.

در اوج رفتن های کربلایی، زینب سلام الله علیها رفتن را بر ماندن در کربلا ترجیح می دهد. این رفتن دلخواسته نبود، اجباری بود. هم برای حفظ جان دخترکان حرم و هم رفتن برای برافراشتن پرچم خون خواهی خدا.

آنها که نرفتند چه کنند؟ آیا هنوز فرصتی هست؟ آری هست؛ اربعین یعنی جا مانده ها بیایند. اطلسی های تراس پژمرده شده اند حتی با آبی که در این بی آبی نوش جان می کنند. گلدان ها، شخمی می خواهند دوباره. باید بروم دنبال خاک نو، بذر نو و گیاه نو. باید آفتاب چهل درجه را بفهمم و از او بپرسم دقیقاً میلش به کدامیک از دخترکان رنگارنگ بازار گل است؟ باید به تابستان بگویم که پرچمم برایش سفید است و می خواهم یک جوری که خودش قبول دارد با او س. سرزمین من کجاست؟؟؟در اینجا منظورم همه نیست... سرزمین من جای است که مرداهایش نجابت همسرانشان را فقط از یک میسنجند... سرزمین من جای است که دخترانشان عشق را به پول ختم میکنند... سرزمین من جای است که اگر باشرافت زندگی کنی بدجور زمین میخوری... سرزمین جایی است که حتی مرگ هم واسه خودش تاوان داره... و در آ سرزمین من تنها جایی است که پرچمش هم به زب. روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید . بعثت رسول اکرم (ص) مبارک باد . طراحی، چاپ و توزیع پوستر ویژه عید مبعث ...
دخترک گفت:-خانم از دبی چی براتون سوغاتی بیارم؟و ریز ریز خندید. بقیه ی دخترکان هم خندیدند. یکی شان گفت: -خانوم..این می خواد بره دبی، ما هم می خواهیم بریم دهات.کلاس منفجر شد از خنده.چند هفته بعد دخترک پرسید:-خانوم از آنتالیا چی براتون سوغاتی بیاریم؟ریز ریز خندید. دخترکان گفتند:-برو بابا، هربار می گی می خوام برم فلان جا اما نمیری. هروق. احسان عبدی پور یکی از چهره های جوان و بااشتیاق سینماست که شور خاصی در هایش موج می زند. او بعد از موفقیت های اولین اثرش«تنهای تنهای تنها»، دست به ساخت دیگری با عنوان «پاپ» زد که به دلایلی این… دلم برای احمق بازی های گذشته ام تنگ شده دلم می خواد همون نفهم بازی گوش حساس باقی می موندم دلم برای وبلاگ نویسی و شیطنت چک نظرات دیگران تنگ شده دلم برای رویاهام تنگ شده،دلم برای روز های مز ف دانشجوی و تنهای و گوشه گیری تنگ شده دلم برای روز های قشنگ گذشته تنگ شده دلم برای دوستام که نمی تونم فراموشون کنم تنگ شده دلم برای فرصت های که از دست دادم تنگ شده دلم تنگ شده امروز 1 بهمن 7 روز مانده به آغاز 29 سالگی! امروز می نویسم! نه برای ی برای اینکه، ی نیست نوشته ها مو بخونه! امروز سالها گذشته،آدما هم شکل های گوناگونی به خودشون گرفتن امروز سرزمین مجازی بس خاطرخواه داره اینجا رو دوست دارم خایی ت برای تنهای های منه و.... چقدر زود دیر شد و میشه.
وقتی که تنهای تنها می شوی وقـــتی که دوســــتانت،درست در حسـاس ترین لحظه رهایت میکنند وقتی که طوفان امتحان،خاشاک دوستی های سطحی رامی رباید و لجن متعفن خودخواهی و منفعت طلبی را نمایان می سازد وقتــــی که هیچ تکیه گاهـــــــــی برایت نمــــــی ماند و هیچ دستی خالصانه به سویت دراز نمی گردد یک پناهــــگاه می ماند که هیچ حادثه ای. آنگاه که تولد دخترکی بی گناه مایه ی ننگ عرب هابود!
آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید... نیاکان پاکمان، بلند ترین شب سال را، شب تولد مینو (الهه زن) و میترا (الهه خورشید) را به نام یلدا نام نهادند، و گرامی داشتند وشادی د. یلدا یادگار نام وطن وعروس زمستان ، در راه است. ایران من ... مهربانم... یلدایت مبارک...
سرزمین من
سرزمینی که تمام رودخانه های جهان در آن جاری ست
من به تو چه بخشیده ام؟هیچ!
حتی برای آن دو گنجشک خیس سرگردان
آشیانه ای نساختم
آشیانه ای که در مسیر باد نباشد ...
تو به من چه بخشیده ای؟
سرزمین کوچکی که تمام رودخانه ها
تمام کوهها
تمام جنگلها
جایی که تمام پرندگان
در آسمانش پرواز می کنند
آواز می خوانند
تخم می گذارند
و برای جوجه هایشان آشیانه می سازند به یاد بیار من را تنهایی و غم را چقدر به خاطر داری، من را تنهایی و غم را و غمم که بسیار تنهاست تنهای من تنهای من دست بردار اورژانس فارس به نوزادی که تنهای غذای او آب قند بود، امدادرسانی کرد. چه شد همدم شبهای من چه شد مرحم زخم های من یاور تنهای من مونس حرف های من قصه گوی من شریک غم های من پهنه دریای من باعث غوغای من تمام رویای من رفیق دل تنهای من تمام دنیای من ماه رخ زیبای من آی من و وای منو وای من چه کنم با همه درد های من علی رستم پور هفتخوانی (تالش) عراق : « دل ایران شهر» عبدالله مرادعلی بیگی http://www.fareiran.com/default.aspx?content=detailsarticle&id=12
از آغاز عصر ی تا قرن ها، شکل تقسیمات جغرافیایی سرزمین های ایرانی عصر ساسانی ونظام اداری مرتبط با این تقسیمات هم چنان با همان شکل تاریخی و نام و نشان ایرانی خود به کار می رفت. اعتبار این بخش بندی و کارآیی نظام اداری هم آهنگ با آن که متناسب با ویژگی های جغرافیایی، طبیعی، ، اقتصادی و جمعیتی سرزمین های ایرانی طرح ریزی شده بود، چنان بود که حتی اجرای سیاست های شومِ براندازی و قهر و تبعیض دستگاه خلافت اموی در عصر جاهلی تسلط تعصبات عربی بر ذهن و شعور مهاجمان عرب نیز نتوانسته بود آن را از میان بردارد. تا آن جا که حتی در سرزمین های ایرانی مجاور سرزمین عرب، مانند سرزمین میان رودان (بین النهرین) و نواحی ساحلی جنوب خلیج فارس، که زودتر از دیگر سرزمین های ایرانی به اعراب مهاجم درآمده و بیشترین شمار... حر بن یزید بر اساس دستور عمر بن سعد در سرزمین کربلا که منطقه اى خشک و غیرآباد بود راه را به طور کلى بر حسین علیه السلام بست و آن حضرت را مجبور به توقف نمود. حسین علیه السلام به ناچار در همان جا توقف کرد و آن جا را خیمه گاه خویش قرار داد.
روز ورود آن حضرت به سرزمین کربلا مصادف بود با روز پنج شنبه دوم محرم سال 61 هجرى قمرى .
آن حضرت پس . یک هو به سرم زد که ی که دو سه سالی هست که دی اکتیو کرده بودم اکتیو کنم، ناگهان دیدم همه عوض شدند و همه ریلیشن زده اند و همه با پسر های مو فرفری و مو سیخ سیخی و مو قشنگ ع گذاشته اند و همه ع ها هم به نیکی لایک شده بود، یادم می آید پیش ی که تمام شد ملیکا گفت که یِ مکانیک در آمل قبول شده است ما همه رفتیم بازار سنتیِ ستارخان تا هم دیگر را ببینیم. چهارشنبه 23 فروردین به شکل وحشتناکی خبر پرواز ابدی آرمین بهم رسید و دو روزه که آرامش ندارم. دارم دیوونه میشم. هیچ کاری به ذهنم نمیرسه و مثل همیشه تنهای تنهای تنها باید این غم سنگین رو به دوش بکشم. رفیق حالا وقتش نبود... بسمک یا متکلم ************** شور عظیمی در دلم افتاده. به خاطر دارم زمانی که دخترک خانه ی پدر بودم. نمی دانم پدر، که خدایش رحمت کناد، پدری بود عالم و فاضل، چگونه « خلق » کرد مرا و مادر، چگونه « رازق » من بود که اینگونه خلقتی یافتم و اینچنین عطش و جوع بر من حاکم شده است. زمانی که دخترکان با عروسکهای خویش سرگرم بودند، عروسک من قرآن بود. زمانی که . توسط:سایت عاشقانه/صفای اشک اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که "گاستج" "جنگ" می شود!"درمان" "نامرد""قهقهه" "هق هق"! اما " " همان " " است"درد" همان "درد" است"گرگ" همان "گرگ" است!!!! آری: سرزمین واژه های وارونه، سرزمینی که "من" "نم" زده است"یار" "رای" عوض کرده است"راه" گویی "هار" شده"روز" به "زور" می گذرد"اشنا" را جز در "انشا" نمی بینی و چه "سرد" است ای. همه رفتن ی دور و برم نیست چنین بی شدن در باورم نیست اگر این آ ای عاقبت بود که جز افسوس هوایی در سرم نیست همه رفتند ی با ما نموندش ی خط دل مارا نخوندش همه رفتند ولی این دل مارا همون که فکر نمی کردیم سوزوندش چه حاشا تقه ای بر در نخورده که آیا زنده ایم یا جون س چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامی که جزو رفته هاییم، ما نمرده عجب بالا و پائین داره دنی. حجم تنهای من بیشتر از بودن ماست شود آیا که شبی بر دل من یار شوی؟
یار این خسته ی غمدیده ی بیمار شوی؟

ی غم زده ام بهر تو سوزد همه شب
دل من آب شده کی تو پدیدار شوی؟

با کلافی بنشستم سر بازار رخت
کی تو ای یوسف من بر سر بازار شوی؟

همچو یعقوب شده دیده ام از درد فراق
کی به پیراهن خود نور شب تار شوی؟

هر که مشتاق تو شد گوشه ی چشم تو ید
شود آیا که مرا هم تو یدار شوی؟

ز غم غربت تو شام غریبان شده دل
چه شود گر تو مددکار دل زار شوی؟!

شعله ی خیمه ی آتش زده گوید که بیا
زائر بی کفنی بی سر و خونبار شوی؟! صندلی خالی کنارم بیشتر نبودت را به رخم میکشید!!! درست شبیه تخت دو نفره اتاق... انگار همه چیز دست به دست هم داده تا ... روی کاناپه دراز میکشم تا باور کنم دیگر ی نیست!! تنهای تنها... امده ام پی ارامش.. پی فراموشی..!!! تنهای تنها!! اما حالم اب است.. شاید اب تر.. پرم از احساس های بیان نشده به تو..از حرف هایی که هیچوقت ..وقت گفتنشان را نداشتم...پرم از فکر تو..از بوی تو..از نگاه تو...از دل های به تو رسیده...امشب شب دیگریست تنهای من...بیا دوباره مرا رقم بزن...شاید اینبار خوانا تر از همیشه شدم....مرا با جوهر اشک هایم از سر خط عشق بنویس...من هم قول میدهم تا های ایمان قدم نه یورتمه بیایم...از انجا به بعد دست های. «مریم حیدرزاده» کاش درده کده عشق فراوانی بود توی بازارصداقت کمی ارزانی یود کاش اگرگاه کمی لطف به هم میکردیم مختصربو ی ساده وپنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافرهرشب روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود کاش دریاکمی ازدردخودش کم میکرد قرض میدادبه ماهرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتارمن ولحن توانسانی بود مثل حافظ که . میدونم نیتت خیره و قصد داری تو شرایط نامناسب دنیای امروز حتی برای چند لحظه، آرامش رو به دوستانت هدیه کنی اما چطور میتونم بخندم! به چی بخندم؟! به لبخند تلخ ک ن آواره در کشورهای همسایم، به بوسه خنجر بر گلوی مردان و ن بی گناه یا به دخترکان معصوم اسلحه بدست م ع خانمانشان...
من نمینوانم به دردها بخندم اما تو اگر میتوانی بخند...
خسته شد. شادترین خاطرات کودکی برمی گردد به ی گردو و نوبرانه ها از باغ های کوچه باغ حاشیه ی پایینی شهر پدری. خانه ى پدری را دیدم. غلو نباشد از لحاظ حسی هیچ کارگردانی را به او ترجیح نمی دهم . فضاهایی به ظاهر خاص و بکر که به وفور در دل مام میهن به شکلی انگلی زندگی می کنند و گویی تنها دوربین تیزبین عیاری می تواند آنها را ردی کند. در تمام مدت پخش صحنه . بمناسبت اربعین حسینی ۷۰ نفر از خانواده های محترم جانبازان و آزادگان سرافراز شهرستان فریدونکنار که خود از افتخار آفرینان هشت سال دفاع مقدس بوده و سالها درد و رنج و زخمهای ناشی از جنگ و زخم زبان نامردمان روزگار را تنها برای رسیدن به وصال عشق حسینی در سرزمین پراز آه و غم برجای گذاشته اند به امید اینکه روزگاری سرافراز انه بتوانند در حضور مولا و سرورآزادگان سر تسلیم و خضوع فرود آورند و با سندی در سرزمین پاکان و خوبان مسکن گزیدند رهسپار سرزمین عشق شدند . اول از هر حرفی و سخنی، یک سوال.من میدونم که نوشتنم شیوه درستی نیست و با گویشی عامیانه مینویسم. درحالی که اصول نگارش رو رعایت نمیکنم. مثلا به جای را مینویسم:رو یا به جای میدانم، مینویسم: میدونم. که خوب اینها اشتباه هستند. بیشتر برای صمیمانه تر بودن و راحت تر بودن به این روش مینویسم ولی آیا این کار درسته؟ آیا به ادبیات ما خدشه وارد نمیش. مبعث روزی است که گرامی برای معرفی دین و هدایت انسان ها از سوی خداوند برانگیخته شد. چرا بر انگیخته شد؟/روز مبعث چه روزی استآنگاه که دخترکان عرب فقط و فقط به جرم دختر بودنشان زنده به گور می شدند ی از جنس مهربانی بر انگیخت تا مهر و دوستی را ترویج بخشد سالیان سال اعراب راه و رسم بت پرستی را پیش گرفته بودند و دهایی که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن کرده بود روز مبعث روز عاطفه هایی که در شمشیر ها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. جوانان بلندقامت، در جنگ جه ها، جان به بارش تیر ها می دادند و ن بی پناه، در بند اسارت می زیستند مبعث روز برانگیخته شدن ی از جنس لطافت و مهربانی است و پایان ناملایمی ها و کینه ها و دشمنی ها است. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] من را هوا برمیدارد با نگاهت...هوا برمیدارد میکشاندم تا به جوار امن پلک هایت تنهای من....همان جا در همان نم ناکی اینروزهایشان ...تنهای من ...پلک هایت این دلکم را تاب میدهد...آنقدر که عصاره آرامش نگاهت کار خودش را میکند و خوابم مییگیرد...تنهای من چشمهای من کور ...نگاهت مال من.... علی موجودی در الف دزفول: حسین جان! یادت هست آ ین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟ یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگری آغشته به خون من است ، می دانم ، بالا تر از آنهایی که سفارش به پوشش و حجاب ترا کنم ، ولی بدان تفنگی که در دست من است چادری است که بر سر توست ، اگر میل به حفظ سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان .» هم تو سفارش به حجاب کردی و هم کل رفیقانت ، همانان که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان. خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر. با پرچم سه رنگ روی تابوتتان که بافتند برای پای دخترکان ، آقایان سکوت د. مهراب343 پرچم را روی شیشه های چاپ د ، آقایان ککشان هم نگزید. حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی مان بخشنامه کرده اند که دیگر ی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد. حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب. حال می کنی حسین؟ دارند وصیتت را لگدمال می کنند. می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آ خودت نوشتی «از اینکه فرداها اینهمه خون برادرانم که نوید دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از یاد رَوَد بیمناکم . از اینکه فرداها به ضعیفان نَرِسَند ، ثروتمندان مالکان زمین شوند ، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند ، شهیدان از یاد رفتگان شوند ، خون شهیدان به استهزاء گرفته شود ، زندگی در آن دنیا برایم تار میشود » حسن جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند. حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم. کاش می شد ما هم . . . . بگذریم.
حضرت فاطمه دوش از سرور غیبم ، بر گوش دل ندا شد گفتا زجای برخیز ، عالم پر از صفا شد ظاهر فروغ زهرا ، از بیت مصطفی شد *** تولد گل یاس رسول مبارک *** امشب چمن شرم و حیا گل کرده گ ار امید مرتضی گل کرده در خانه گل، دامن گل، بستر گل زهرا گل عصمت خدا گل کرده بانوی آفتاب! شب هنگام، که ریگ های بیابان، هنوز بیگناهی دخترکان زنده به گور شده را شیون می زدند و تاریکنای سیاهْ چادرها از بردگی مدام زن حکایت ها داشتند، تو چونان آیتی تابناک، از روشنای انسانی کامل برآمدی تا آنچه را که زمین گم کرده بود، از نعمت راستین انسانیت در کوثر چشمان تو بیابد.