دخترکان تنهای سرزمین من

به نقل از خبرگزاریها در مورد دخترکان تنهای سرزمین من : تو در خاک نمور بهار رویای پائیز می بینی تو از نگاه بنفشه ها دلتنگ غروب خاطره هائی تو را آسمان نفرین کرده است تو در زیر آفتاب محجوب آرزوی باران داری ، مسافری از دیار شب تو را میخواند و تو در تقلای رفتن پای بر سر گلهای نوروز میگذاری پیراهن خط دار پیر مردان تو را به خنده وا میدارد، و تو از آرزوی دخترکان چه میدانی ...! چه ی میگوید ...
پاییز فصل عاشقانه هاست ؟؟
پس این زمستان طفلک سر به زیر چه ؟
زمستان مغموم من...
چه بی ازار...
چه ارام...
چه بی اندازه مسکوت...
نه خش خش برگ های پاییزانه را دارد...
نه شور و هیجان بهار را...
نه گرمای بی رحم تابستان را...
زمستان عاشق از دست رفته ی من...
چه ی تو را ترک گفته است که این چنین تنهایی...؟
که اب. می دونی، اون هیچوقت دستور کشتار انی که مثل خودش فکر نمی کنند رو نداد، اون هیچوقت برای تشویق ما به انسانیت قول دخترکان و پسرکان زیباروی بهشتی نداد، اون هیچوقت برای ترساندن ما از دوزخ و آتشی همیشگی سخن نگفت، اون هیچوقت نگفت راه رسیدن به خدا راه من است، اون گفت این راه، راه راستی و درستی است، اون تنها یک چراغ روشن کرد... تا جلوی پات رو ب. امروز دلم برای همه دخترکان سرزمینم گرفته است. برای تمام دخترکانی که سالها منتظر ماندند یا حتی تلاش د اما پیدا نشد آنکه باید. امروز دلم برای تمام دخترکانی گرفته است که بین امید و ناامیدی در هر لحظه دست و پا می زنند و ته اش خسته و بی رمق یک گوشه دنج زانو به بغل می گیرند و با در آغوش کشیدن تمام تنهایی شان اشک می شوند و صدایشان را جز خدا ی ن. ساعت ادبیات بود.زهراجونم(جیگر) طبع شاعریش گل کرد.این شعر را سرود...
"در این اتاق سرد و تاریکدخترکان تنها و بی پناهگیر معلمی سخت گیر اما دلسوز افتاده اندخسته و گشنه در انتظار تکه نانی،تا فرو برند در اب ...کاش نصیری یادش بیاید روزهای خوبمان راکاش بفشرد دستش را ب زنگو ناگه این صدا اید برونک ای دخترکان ازادید ... زینگــــــــ"
بابا دد. سال ها بعد من با خیال راحت به همه چیز عادت کرده ام تمام آن رویاهای آبی رنگ و جسور جایشان را به الگوهای خیاطی و طرح های جدید دلبری داده اند سال ها بعد من هم مانند تمام هم سن و سال هایم مانند تمام دخترکان خیال پرداز شانزده ساله قهرمان دل ربای کودکی هایم را فقط در ها می بینم سال ها بعد هیچ چیز آن طور نمی شود که فکرش را می هیچ نقطه از مختصات. بوی باران میآید بوی تازگی احساسم ولی تازه نیست بوی کهنگی میدهد تکرار سرخوردگی جای قدمهایش پا میگذارم اصل بر همراهی است گفت درست میگوید درست میگفت راهش را کج کرد درست میرفت میروم دو رد پا میان برفخدای بزرگ و تنها تنهای تنهای تنها تنهایی اگر خوب نبود برازنده تو نبود سلام چند صباحی هست که می خواهم در مورد بنویسم اما امروز یک متن عجیب و غریب از شبه خبرنگار اونور آبی از قضا مخالف را دیدم که تحلیل جالب و خواندنی در مورد و موافقت عربستان و ترکیه و اسراییل با کارهای انها و پیوستن دخترکان سفید پوست اروپایی به داشت و می گفت تعجب هم نکنید بخوانید تا ببینید چه نوشته: اینجا سرزمین جمله هاى وارونه است جایی ک (( گنج )) (( جنگ)) مى شود، ((درمان)) (( نامرد)) و(( قهقهه)) (( هق هق))!!! ولى (( )) همان (( )) است (( درد )) همان (( درد )) است و (( گرگ)) همان (( گرگ)) ... ارى سرزمین جملات وارونه، جایست ک (( من )) (( نم)) زده است و (( یار )) (( راى)) عوض کرده است، (( راه)) گویى (( هار )) شده، و (( روز )) ب (( زور )) میگذرد، ((اشنا)) را جز در (( انشا )) نمیبینى وچه (. 1- آرژانتین: سرزمین نقره 2- آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما 3- آلبانی: سرزمین کوه نشینان 4- آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن 5- آنگلولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی 6- اتریش: شاهنشاهی شرق 7- اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان 8- ازب تان: سرزمین خود سالارها 9- اسپانیا: سرزمین گوش کوهی 10- استرالیا: سرزمین جنوبی روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد تاریکی در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه در خاک سرد زنده به گور می شدند و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید بعثت رسول اکرم مبارک باد روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد تاریکی در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه در خاک سرد زنده به گور می شدند و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید بعثت رسول اکرم مبارک باد اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که "گنج" "جنگ" می شود!
"درمان" "نامرد"
"قهقهه" "هق هق"!
اما " " همان " " است
"درد" همان "درد" است
"گرگ" همان "گرگ" است!!!!
آری:
سرزمین واژه های وارونه، سرزمینی که "من" "نم" زده است
"یار" "رای" عوض کرده است
"راه" گویی "هار" شده
"روز" به "زور" می گذرد
"اشنا" را جز در "انشا" نمی بینی
و چه "سرد" است این "د. حقیقت تاریخ فلسطین چیست؟ این سرزمین چگونه شد؟ فلسطینیان چرا و چگونه سرزمین خود را ترک د؟صهیونیست­ها چه ادعایی در مورد این سرزمین دارند؟ حقوق بین الملل در این باره چه می گوید؟ فلسطین جزء سرزمین­هایی است که اولین تمدن­های بشری را در خود جای داده و دارای قدمت هزاران ساله است، اماکن مقدس بسیاری از سه دین آسمانی در آن وجود دارد که اهمی. توی زمانه ای که بی تعهدی باب و روزمرگی بهانهء خیلی چیزها شده اینها را که دیدم امیدوار شدم.. بی شک در تمام دخترکان شهر من یک سولماز زندگی می کند که در آرزوی زاده ایست که احسان وار دوستش بدارد.. حالا که این زمانه احسان هایش کم اند و نایاب لطفا" مادرانی باشیم کهسعی می کنند احسان تربیت کنند آهنگ نوشت: این آهنگ فرزاد فرزین بیشتر به مذاقمان خوش می آمد در چه ح شکوهمندی تنهام! تنهای تنهای تنها.
سرزمین من کجاست؟؟؟در اینجا منظورم همه نیست... سرزمین من جای است که مرداهایش نجابت همسرانشان را فقط از یک میسنجند... سرزمین من جای است که دخترانشان عشق را به پول ختم میکنند... سرزمین من جای است که اگر باشرافت زندگی کنی بدجور زمین میخوری... سرزمین جایی است که حتی مرگ هم واسه خودش تاوان داره... و در آ سرزمین من تنها جایی است که پرچمش هم به زب.
خیلی ها آن روز پای رفتن نداشتند اگرچه زبان نوشتن نامه داشتند. کربلا پر است از نرفتن ها... خوش به حال آنهایی که رفتند. زهیر هم اول، پای رفتن نداشت اما بالا ه رفت. حُر هم با پای نرفتن آمده بود اما رفت.

در اوج رفتن های کربلایی، زینب سلام الله علیها رفتن را بر ماندن در کربلا ترجیح می دهد. این رفتن دلخواسته نبود، اجباری بود. هم برای حفظ جان دخترکان حرم و هم رفتن برای برافراشتن پرچم خون خواهی خدا.

آنها که نرفتند چه کنند؟ آیا هنوز فرصتی هست؟ آری هست؛ اربعین یعنی جا مانده ها بیایند. اطلسی های تراس پژمرده شده اند حتی با آبی که در این بی آبی نوش جان می کنند. گلدان ها، شخمی می خواهند دوباره. باید بروم دنبال خاک نو، بذر نو و گیاه نو. باید آفتاب چهل درجه را بفهمم و از او بپرسم دقیقاً میلش به کدامیک از دخترکان رنگارنگ بازار گل است؟ باید به تابستان بگویم که پرچمم برایش سفید است و می خواهم یک جوری که خودش قبول دارد با او س. روزگاری بود میوه اش فتنه ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید . بعثت رسول اکرم (ص) مبارک باد . طراحی، چاپ و توزیع پوستر ویژه عید مبعث ...
دخترک گفت:-خانم از دبی چی براتون سوغاتی بیارم؟و ریز ریز خندید. بقیه ی دخترکان هم خندیدند. یکی شان گفت: -خانوم..این می خواد بره دبی، ما هم می خواهیم بریم دهات.کلاس منفجر شد از خنده.چند هفته بعد دخترک پرسید:-خانوم از آنتالیا چی براتون سوغاتی بیاریم؟ریز ریز خندید. دخترکان گفتند:-برو بابا، هربار می گی می خوام برم فلان جا اما نمیری. هروق. روز مبعث، روز برانگیختن دهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت. آن روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می ند. جوانان بلندقامت، در جنگ جه ها، جان به بارش تیرها می دادند و ن بی پناه، در بند اسارت می زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می خلید و چه زخم هایی دل عاطفه ها را می خَست. روز مبعث، روز مرگ قساوت ها و شرارت ها بود؛ روز مرگ کرامت هایی که به پای بت ها قربانی می شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش های ناروا بود. لا اله الا الله محمد رسول الله "خاکِ مرا ولی باد باید ببرد؛ آزاد و رها، پیچان و ان!باید مرا ببرد به سرزمین سرخ پوست ها، باید مرا از کنار پیچ و تاب دامن دخترکان کولی که زیر نور مهتاب و آتش شادمانه می ند عبور دهد؛ اقیانوس آرام را نشانم بدهد و همین طور که از کنار پرندگان مغرور آسمان می گذریم مرا به دست باران های استوایی بسپارد... خورشید که آمد و زمین خشک شد، دوباره روز .
دخترک مهربان ، به جای دمنوش عشق ، از آنتالیا ، برایم عطر هدیه آورد.در جواب سوال بقیه ی دخترکان که: پس دمنو ش عشقت کو؟  جواب داد:-خانوم خودش عشقه!

آنگاه که تولد دخترکی بی گناه مایه ی ننگ عرب هابود!
آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید... نیاکان پاکمان، بلند ترین شب سال را، شب تولد مینو (الهه زن) و میترا (الهه خورشید) را به نام یلدا نام نهادند، و گرامی داشتند وشادی د. یلدا یادگار نام وطن وعروس زمستان ، در راه است. ایران من ... مهربانم... یلدایت مبارک... احسان عبدی پور یکی از چهره های جوان و بااشتیاق سینماست که شور خاصی در هایش موج می زند. او بعد از موفقیت های اولین اثرش«تنهای تنهای تنها»، دست به ساخت دیگری با عنوان «پاپ» زد که به دلایلی این از اکران باز ماند و برای مدتی توقیف شد. به یاد بیار من را تنهایی و غم را چقدر به خاطر داری، من را تنهایی و غم را و غمم که بسیار تنهاست تنهای من تنهای من دست بردار اورژانس فارس به نوزادی که تنهای غذای او آب قند بود، امدادرسانی کرد. چه شد همدم شبهای من چه شد مرحم زخم های من یاور تنهای من مونس حرف های من قصه گوی من شریک غم های من پهنه دریای من باعث غوغای من تمام رویای من رفیق دل تنهای من تمام دنیای من ماه رخ زیبای من آی من و وای منو وای من چه کنم با همه درد های من علی رستم پور هفتخوانی (تالش) یک هو به سرم زد که ی که دو سه سالی هست که دی اکتیو کرده بودم اکتیو کنم، ناگهان دیدم همه عوض شدند و همه ریلیشن زده اند و همه با پسر های مو فرفری و مو سیخ سیخی و مو قشنگ ع گذاشته اند و همه ع ها هم به نیکی لایک شده بود، یادم می آید پیش ی که تمام شد ملیکا گفت که یِ مکانیک در آمل قبول شده است ما همه رفتیم بازار سنتیِ ستارخان تا هم دیگر را ببینیم. عراق : « دل ایران شهر» عبدالله مرادعلی بیگی http://www.fareiran.com/default.aspx?content=detailsarticle&id=12
از آغاز عصر ی تا قرن ها، شکل تقسیمات جغرافیایی سرزمین های ایرانی عصر ساسانی ونظام اداری مرتبط با این تقسیمات هم چنان با همان شکل تاریخی و نام و نشان ایرانی خود به کار می رفت. اعتبار این بخش بندی و کارآیی نظام اداری هم آهنگ با آن که متناسب با ویژگی های جغرافیایی، طبیعی، ، اقتصادی و جمعیتی سرزمین های ایرانی طرح ریزی شده بود، چنان بود که حتی اجرای سیاست های شومِ براندازی و قهر و تبعیض دستگاه خلافت اموی در عصر جاهلی تسلط تعصبات عربی بر ذهن و شعور مهاجمان عرب نیز نتوانسته بود آن را از میان بردارد. تا آن جا که حتی در سرزمین های ایرانی مجاور سرزمین عرب، مانند سرزمین میان رودان (بین النهرین) و نواحی ساحلی جنوب خلیج فارس، که زودتر از دیگر سرزمین های ایرانی به اعراب مهاجم درآمده و بیشترین شمار... حر بن یزید بر اساس دستور عمر بن سعد در سرزمین کربلا که منطقه اى خشک و غیرآباد بود راه را به طور کلى بر حسین علیه السلام بست و آن حضرت را مجبور به توقف نمود. حسین علیه السلام به ناچار در همان جا توقف کرد و آن جا را خیمه گاه خویش قرار داد.
روز ورود آن حضرت به سرزمین کربلا مصادف بود با روز پنج شنبه دوم محرم سال 61 هجرى قمرى .
آن حضرت پس . چهارشنبه 23 فروردین به شکل وحشتناکی خبر پرواز ابدی آرمین بهم رسید و دو روزه که آرامش ندارم. دارم دیوونه میشم. هیچ کاری به ذهنم نمیرسه و مثل همیشه تنهای تنهای تنها باید این غم سنگین رو به دوش بکشم. رفیق حالا وقتش نبود... توسط:سایت عاشقانه/صفای اشک اینجا سرزمین واژه های وارونه است: جایی که "گاستج" "جنگ" می شود!"درمان" "نامرد""قهقهه" "هق هق"! اما " " همان " " است"درد" همان "درد" است"گرگ" همان "گرگ" است!!!! آری: سرزمین واژه های وارونه، سرزمینی که "من" "نم" زده است"یار" "رای" عوض کرده است"راه" گویی "هار" شده"روز" به "زور" می گذرد"اشنا" را جز در "انشا" نمی بینی و چه "سرد" است ای. همه رفتن ی دور و برم نیست چنین بی شدن در باورم نیست اگر این آ ای عاقبت بود که جز افسوس هوایی در سرم نیست همه رفتند ی با ما نموندش ی خط دل مارا نخوندش همه رفتند ولی این دل مارا همون که فکر نمی کردیم سوزوندش چه حاشا تقه ای بر در نخورده که آیا زنده ایم یا جون س چه حاشا صحبتی ، حرفی، کلامی که جزو رفته هاییم، ما نمرده عجب بالا و پائین داره دنی. بخاری و مسلم از عایشه نقل میکنند که: دیدم مرا با ردایش می پوشاند و من حبشی ها را که در مسجد بازی می د تماشا می . که عمر آنها را بازداشت و فرمود: آنها را به حال خو بگذار! ای حبشی ها آسوده خاطر باشید! پس قدر دخترکان نورسیده بازیگوش را بدانید. (۹)
و روایات بسیار دیگری که بخاری و مسلم از عایشه نقل کرده اند. و در تمامی آنها عایشه تهمت شرکت در . صندلی خالی کنارم بیشتر نبودت را به رخم میکشید!!! درست شبیه تخت دو نفره اتاق... انگار همه چیز دست به دست هم داده تا ... روی کاناپه دراز میکشم تا باور کنم دیگر ی نیست!! تنهای تنها... امده ام پی ارامش.. پی فراموشی..!!! تنهای تنها!! اما حالم اب است.. شاید اب تر.. «مریم حیدرزاده» کاش درده کده عشق فراوانی بود توی بازارصداقت کمی ارزانی یود کاش اگرگاه کمی لطف به هم میکردیم مختصربو ی ساده وپنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافرهرشب روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود کاش دریاکمی ازدردخودش کم میکرد قرض میدادبه ماهرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتارمن ولحن توانسانی بود مثل حافظ که .
دختران سرزمین من با رشته هاى مروارید بافیده آونگان بر زلف هاشان در هوى هوى باد انگارى پرچمانِ در اهتزاز سواره بر اسبان وشان باران را به خاک مژده مى دادند


اومدم آرایشگاه. نیاز داشتم به این قیافه ی داغونم یه سر و سامونی  بدم. چه عالمی دارند. هفت تا دختر با قد و قواره های مختلف، تاپ و شلوارک و پابند. لب های ژل زده. ناخن ها و مژه های کاشته. موهای بلند و رنگ و مش شده و خنده های بلند و ادا و اطوار . صحبت فقط از بوتا و لنز و مدل ابروئه.موسیقیِ بلند، حرف زدن در مورد کراتینه ی مو، عمل های زیبایی . ی ما را نمی پرسد، ی ما را نمی جوید
ی تنهایی ما را نمی گرید
دلم در حسرت یک دست
دلم در حسرت یک دوست
دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است
کدامین یار ما را می برد
تا انتهای باغ بارانی
کدامین آشنا آیا
به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را
و اما با توام
ای آنکه بی من
مثل من
تنهای تنهایی... مجموعه آثار کوتاه جشنواره مردمی عمار و های بلند «یتیم خانه ایران» و «قلاده های طلا» و «تنهای تنهای تنها» در unlar شهر لاریوخا آرژانتین به نمایش در آمدند. بی تو من گاهی سرابم، مثل یک دودم پدر امتحان های جهان را بی تو مردودم پدر
کشت دلتنگی مرا ای «مرد تنهای شب»ـم بی تو شبهای زیادی را نیاسودم پدر
بعد تو من مرد تنهای شب تنهایی ام درد روحت شد عجین در تار و در پودم پدر
شب به شب تاصبحدم در انتظار بخششِ ذره ی آرامشی از سوی معبودم پدر
راه رفتن زیر نور ماه کار عاشقی ست قبل تر ها بچه ی #ع. aksgif.ir- rasool akram mohammad gifتصاویر متحرک حضرت محمد (ص) عصر یخبندان بود و بس ابلیس از کار خودش، خندان بود وبس عد را کمر خم می نمود جهل در اوج اش دوچندان بود و بس ......................................................... همه جا سیاه بود و سیاه زندگی ها پر فساد و پر ریا ناله ی دخترکان در زیر گور کجایی منجی خاتم بیا ..................................................... از نامت برندی ساختند با آن، به هر گوشه ی دنیا تاختند افسوس، دینی را که منجی عالم است آن ها این گونه جا انداختند
aksgif.ir- rasool akram mohammad gifتصاویر متحرک حضرت محمد (ص) میلاد دو نگین آفرینش خاتم رسولان و صادق بر پیروانش مبارک باد. متن کامل شعر به زودی در ادامه مطلب علی موجودی در الف دزفول: حسین جان! یادت هست آ ین روزهایی را که قلم دست گرفتی و وصیت نوشتی؟ یادت هست نوشتی : «خواهرم ، حجاب تو سنگری آغشته به خون من است ، می دانم ، بالا تر از آنهایی که سفارش به پوشش و حجاب ترا کنم ، ولی بدان تفنگی که در دست من است چادری است که بر سر توست ، اگر میل به حفظ سلاحم داری چادرت را سلاحم بدان .» هم تو سفارش به حجاب کردی و هم کل رفیقانت ، همانان که امروز خیلی ها از استخوانهایشان پله ساخته اند برای بالارفتن و از خونشان فرش های قرمز برای زیر پایشان. خواستم بگویم ، به خودت و رفیقانت بگو کلاهشان را بگذارند کمی بالاتر. با پرچم سه رنگ روی تابوتتان که بافتند برای پای دخترکان ، آقایان سکوت د. مهراب343 پرچم را روی شیشه های چاپ د ، آقایان ککشان هم نگزید. حال رسیده اند به جایی که از امروزتوی مان بخشنامه کرده اند که دیگر ی کار به کار بی حجاب و بدحجاب نداشته باشد و اگر کارکنان حراست امربه معروف کنند ، با آمر به معروف برخورد انظباطی خواهد شد. حسین عزیزم. تو رفتی تا معجر از سر شهر و دیارت نکشند، دخترکان مظلوم شهرم زیر آوار با روسری و چادر نفسشان برید تا پیام آور حجاب باشند و امروز آقایان رسماً دستور می دهند به کشف حجاب. حال می کنی حسین؟ دارند وصیتت را لگدمال می کنند. می دانم زندگی در آن دنیا برایت تار شده است. آ خودت نوشتی «از اینکه فرداها اینهمه خون برادرانم که نوید دهندة هزاران لاله در بهاران فرداست ، از یاد رَوَد بیمناکم . از اینکه فرداها به ضعیفان نَرِسَند ، ثروتمندان مالکان زمین شوند ، ضعیفان درد کشیدگان روزگار گردند ، شهیدان از یاد رفتگان شوند ، خون شهیدان به استهزاء گرفته شود ، زندگی در آن دنیا برایم تار میشود » حسن جان! اگر آنجا دستتان به آقا می رسد به او بگویید، بیاید. اصلا خودتان آنجا دعا کنید. شما به آسمان نزدیک ترید. شاید به «عجل فرجهم» شما، فرشتگان آمین بگویند. حسین عزیزم. بجز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارم. کاش می شد ما هم . . . . بگذریم. خیلی قشنگ بود حیفم اومد نذارم:
اینجا سرزمین جمله هاى وارونه است جایی که
(( گنج ))

(( جنگ))

مى شود

(( درمان))

(( نامرد))

(( قهقهه))

(( هق هق ))

ولى

(( ))

همان

(( ))

است

(( درد ))

همان

(( درد ))

است و

(( گرگ))

همان

(( گرگ))

سروده زیبایی از : ( آقای جعفر یکی از بهبود یافتگان اعتیاد) سفر از هیچ به هیچ سفر سنگ به خارا سنگ چه عبث * * * برگشتم خانه غرق در عطر گل دلخواهم "مریم" پذیرایم شد شهر من به آسمانها سر میسائید دخترکان چه؟ ملائک من پر شوق * * * ولی افسوس چه زود هوس پر زدن باز بوسه زدن بر گونه خورشید بال و پرم سوخت * * * چاره این بود باز سفر رفتن تا به نزدیکای خدا آنجا که پایان است و شروع اما چه عیث * * * قصرهای سر به ابر آرزویم از پای بن لرزید و فرو ریخت و آن دخترکان صفت ن هرجایی آویزه دوش گرفتند گل مریم دلخواهم پ ر شد * * * دیروز بود انگار همین دیروز بود به عجوزه ای برخوردم که انگار از پشت زمان می آید لنگ ن آماده رفتن شد و گفت دختر شاه پریان از ان انیست نه همچون که بارها و بارها از شهد هوس انگیز گل مرداب هوسها چشیدیم * * * او رفت و هنوز من همه جا از همه می پرسم دختر شاه پریان کو کجاست؟؟؟ .................................. (سال68 روستای کیله سپیان از توابع پیرانشهر)
دلم عشق و ارامش می خواد ...دلم حرفهای عاشقونه می خواد ... دلم نگاههای پر از عشق می خواد ...  دلم می خواد سرم رو بذارم روی زانوت و برام حرف بزنی ... چشمهام رو ببندم و غرق بشم توی دریای صدات ...  خسته ام ... خسته ام از حرفها و گوشه ها و کنایه ها ...خسته ام از نامهربونی ها ... خسته ام از دوری تو ...  گاهی وقتی چشمهام رو می بندم تو رو گم می کنم ... می. آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)
آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفت جنوبی (لاتین، یونانی)
آلبانی: سرزمین کوه نشینان
آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)
آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود
اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)
اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)
ازب تان: سرزمین خودسالار. آنگاه که تولد دختری بیگناه مایه ننگ عرب ها بود ! آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید ... نیاکان پاکمان ، بلند ترین شب سال را ، شب تولد مینو ( الهه زن ) و میترا ( الهه خورشید ) را به نام یلدا نام نهادند ، گرامی داشتند و شادی د . یلدا یادگار نام وطن و عروس زمستان ، در راه است . ایران من ... مهربانم ... یلدا مبارک . 32651450125651929487.jpg برای دیدن ع ها به ادامه مطلب بروید .