دختری خسته

به نقل از خبرگزاریها در مورد دختری خسته : از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خس. خسته ام; از آدم های اطرافم آن هایی که خودشان را دلسوز آدم نشان می دهند ولی درکش نمی کنند آن هایی که برای دیگران تصمیم می گیرند خسته ام از آن هایی که ادعای دوستی می کنند ولی از هزار دشمن بدترند خسته ام از آدم های خبرچین و دروغگو آن هایی که پشت سر آدم هزار جور حرف می زنند خسته ام از روز ها و آدم های تکراری خسته ام از یکنواختی زندگی خسته ام...از خودم:) به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد هم جان و هم گلوله به شر خسته می شوند در جنگ ساقه ها و تبر خسته می شوند چون عشق هی مناظره با عقل می کند گاهی در این میان دل و سر خسته می شوند تصویر گم نمی شود و سنگ و آینه تنها در این مصاف خطر خسته می شوند سربازها از آن همه تیری که خورده اند اقلیم ها از این همه شر خسته می شوند *** چون ماه سهم روشنی این حوالی است تنها پلنگهای بپر خسته می شوند . خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده ی جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که. خسته امخسته از آدم ها ،از مرگ آرزو ها، آرزو هایی که بدست آدم ها به قتل می رسندخسته از دل ش ته ای که در سوگواری آرزو هامیزبان است...از اشک هایی که در هر مراسم سوگواری برای تسکین دل ش ته حضور پیدا می کنندخسته ام،خسته ی خسته...(ستاره) خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم . سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. من دلم می‌خواست آنجا، روی چمنها بخوابم و خو دم. دلم می‌خواست همانجا یا بمیرم، که نمردم و یا نوری، آرامشی، اطمینانی به قلبم بتابد که نت د. خسته رفتم، خسته خو دم، خسته بلند شدم، خسته و شرمنده برگشتم. *فریدون مشیری من یه روزی دختری بودم که از ته دل میخندیدم من یه روز آروم ترین اعصاب دنیا رو داشتم اکنون بی آنکه شاد باشم نفس میکشم بی آن که شاد باشم زیر بارون قدم میزنم بی آنکه شاد باشم زندگی میکنم دیگران از کنارم عبور میکنند،سرد و سنگین. بی آنکه نامم را به یاد بیاورند جوری عبور میکنن که انگار نیستم حرفی نیست فقط خسته ام... من دختری هستم که با تمام توان با سرنوشت میجنگد... وچه جنگ نابرابری!!!! من خسته ام... خسته از روزهای تکراری و سخت خسته از دی و بی برگی درخت خسته از آنان که هستند پول پرست خسته از حرص و طمع ِهرچه پست خسته از بی خانمان ِ مغمـــــــوم شده خسته از داغ ِ جوان ِ(نان آور ) مرحوم شده خسته از ترس ، بغض و بی ی خسته از نا امنی ، اعتیاد و دلواپسی خسته از ناله ی یتیم بر کوی و بام خسته از روزگار نامراد و بی مرام خسته از فقر و خسته از منت . جان کافی : من خسته ام رییس! خسته از این راه! مثل یه پرستویی که توی بارون باشه! خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم! و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس! از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!!
دیالوگ جان کافی (مایکل کلارک دانکن) در مسیر سبز http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-04-26/13/2402d79575a85ea8d626cd674149f798-425 «من اصلا خسته نیستم» از زبان ی پیامی روشن برای مدیران، ده مدیران و همه دلبستگان انقلاب ی و ایران دارد، خسته نباشیم و خسته نشویم از کار و صلاح و اصلاح امور. خدایا کمکش کن...... گاهی خسته می شود .. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی .. خسته از انتظار بر روی تخت .. خسته از تهوع های بی وقت .. خسته از نگاه دیگران .. خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " .. خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است .. ... گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود .. بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد .. ... خدایا .. هنوز به تو امیدوار است .. و هنوز از این امید خسته نشده .. به فکرش باش .. بی گناه ترین است ... خدا در این ماه عزیز شفا بدهد این طفل معصوم عزیز را...امین یا زمان تو همین ماهه عزیز از خدا بخواه که شفاش بده ...چرا که تو پیشش عزیز تری... اگر روزی قرار است بیاید که تمام ِ خستگی هایت را به آغوش ِ من بریزی ، پس همه ی این روزهای بی رحم را خسته شو ! تا می توانی خسته شو ..
دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام . . .

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم کمی هوا می خواهد …

اما در سرنگ!

از زندگی خســته ام....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک

گاهی انتظار

این سهم چشم های من است

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته که می شوم سرم را میان دستهایم می گیرم

آنقدرتکرارت می کنم که بالا بیــاورم

من انتقام زجــر ِتمام لحظه های بی تو بودن را

بالا ه از خود خواهم گرفت . . .

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
به چشمان خسته ام بنگر

نگاهم را ببین

بر آن خواهی یافت که بر من چه گذشت.

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
این بـــــار

فقـط می گــویم:

ببیـن!

من خستــه ام.....

کمی آراممـکــــن...

همـیـن....

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
یه روز سرد!

سرمایی که سوز نداشت

یه جسم خسته!

خستگی ای که درمان نداشت

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
دلم خسته شده

میخواهد برود!

اما ...

راه را گم کرده

جاده چند راه است و بی انتها ...!

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
از زنـــدگی خسته ام

از نبــودن و از بودن خسته ام

از دردها و شادی بی سود خسته ام

از این هوای ابــری پـر دود خسته ام

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا برای خاموشیه شبهای انتظارم

فقط یک فوت کافیست!

خاموشم کن ....خسته ام
-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خسته ام

خسته تر از آنی که خیانت کنم

تنهایم

تنها تر از آنی که عاشق شوم

-♥
--♥
---♥
-----♥
-------♥
--------♥
---------♥
-----------♥
خدایا گله نمیکنم

ولی...

کمی آرامتر امتحانم کن

به خودت قسم خسته ام دلم گرفته
درگیرم و نمیتونم اون چه ک در درونم هست رو بنویسم
خسته ام اما خوابم نمیبره
درگیرم بین خیلی چیز ها
من با خودمم هروراست نیستم
+این روزها خسته تر از همیشه هستم. خسته خسته خسته ... دیگه دارم توانم رو از دست میدم. توانم که تموم بشه دیگر قدرتی برای ادامه ندارم. و همچنان که پیش بره تموم توانم نابود می شه. اینجاست که دیگر نه هدف مهم می شه نه انگیزه. بی توان تر از اون میشم که حتی بتوانم قدمی بردارم. و من کم کم خاک می شم. زیر این ناتوانی ها و خستگی ها. و ناعادلانه دفن می شه. حالم داره از این رابطه به هم میخوره ولی هنوز دیوونه شم ...دلم نمیخواد باهاش بمونم ولی بدون اون میمیرم ...خسته نشدم ...میدونم که خسته نشدم ...خسته شدم ...ولی نه از ...از اینکه وقت نداره ...جواب نمیده ...سراغمو نمیگیره ...خسته م ...از زندگی ...از خودم ...از این رابطه ...ولی دوسش دارم ...بیشتر از هرچیزی که فکرشو کنی عاشقشم ...اه ...نمیدونم چمه !+ پارسال همچ. خسته ام دلم گرفتهاز این بی عد ی ها.از خستگی های پایا ن ناپذیر.از ندانم کاری ها.از اینکه چرا فراموش کرده ایم و فراموش شدیم.خسته ام از بعضی دیر شدن ها .از تمام دل رنجوری ها.از سنگ دلی ها.خسته ام از ناباوری ها و نابرابری ها.خسته ام از صبر و تحمل از درخواست های نابجااﺯ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻏﻴﻦ.اﺯ ﺩﻟﻮاﺑﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﺟﺎ.ﺧﺴﺘﻪ اﻡ اﺯ ﻧﺎ. طعم تلخ خون رنگ سیاه بغض تنهایی به اندازه یک بغل ترس به وسعت عرق پیشانی ام آشفته به اندازه تمام کاغذ های سیاه و سفید پخش شده روی میز خسته ام از این زندگی
یک باد خشک و گرم چهار دیوار به عرض یک متر و ارتفاع شصت هزار پا سه مداد ، سه کاغذ ، سی هزار حرف سکوت .. به اندازه تمام جهان خسته ام از این زندگی
یک کلاغ روی تیر برق یک هوای خا تری پر . http://asheganeh.ir/ خسته از لحظات باقی مونده… خسته از خاطرات جا مونده… خسته از ضربان این قلب خسته… خسته از بیقراری های این دل ش ته… خسته ازتکرار این بغض شبونه… خسته ازاین زمین و زمان… خسته ام از این تن و جان… خسته از یک عمر یکرنگی… خسته از تکرار دلتنگی… خسته از اینجا و هرجا… خسته از بودن بیجا… خسته از این زندگی… خسته از این همه بازندگی… خسته از افسردگی… خسته ام از این همه دل خستگی… خدایا خسته ام ولی نه ار تو ازخودم که هرلحضه بت نفسم خدای می شود تا به جای تو قضاوت کنم به جای تو محکوم کنم و چه ظالمانه تو را نادیده میگیرم وچه مغرورانه ندیدنت را توجیه می کنم وچه خوب بود اگر گاهی از خود می پرسیدم من بنده توام؟؟؟؟؟؟ خدایا خسته ام دست دلم را می گیری دست دلی که از دست خود خسته است...... خسته و زخمی ام از شهرم و از لاشی هاشخسته از دیو سیاه شب و اوباشی هاش
سهمم از زندگی و پیش و پسش سرگیجه ستخسته م از شعبده بازی ها، کلّاشی هاش
خوب شد ساقی بزم از قلم انداخت مرامفت چنگ خودتان ع و عیّاشی هاش
لال خو دم و فریاد که گفتیدحَرَجی نیست به دیوانه و فحّاشی هاش
خون ِ ماهی ست که ماسیده لب حوض حیاط خزه بسته لجن آمیخته با ک. من از هجوم وحشی دیوار خسته ام
از سرفه های چرکی سیگار خسته ام
دیگر دلم هم برای تو پر نمی زند
از آن نگاه رذل طمعه دار خسته ام
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کر ان لاشه به منقار خسته ام
از بس چریده ام به ولع در کتاب ها
از دیدن حضور علفزار خسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه دو وجهه ای تکرار خسته ام
ا. خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه ... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم.. میدانید گاهی حس می کنم احمق تر از من نیست، وقتی توانایی کاری را دارم و از آن ذره ای استفاده نمی کنم. برع دیگران که می گویند نمی دانم قدم در مسیر درستی گذاشته ام یا نه! من از مسیرم مطمئن هستم اما تنبلی، زیادی بر من غلبه کرده است. خسته ام از دنیای مز فی که برای خودم ساخته ام. خسته ام از دلخوشی های مس ه زندگیم. خسته ام از تمام سردرگمی های خو. خسته ام خسته تر آنی که بخواهم بخاطر رفتنت شعری بگویم من اینجا هستم و تو خوب می دانی که دلیلش تو بودی! تو باز دست مرا گرفتی آوردی توی این دنیای کوچک من در خانه تو بود که مبتلا شدم! خسته ام از این همه رفتن ها خسته ام! حرف ها، حرف های لعنتی زیادی اینجا درست زیر گلویم تلنبار شدند اما مگر می شود همه چیز را گفت؟ همین را هم که میگویم، گفتم تا دق. امروز خسته تر از هر روزم کاش میشد گوشه ای می نشستم و یکم می خو دم خدایا خیلی خسته ام دیگه بیدارم نکن... پریروز دختری رو دیدم که تنها شد...دختری که همه احساسشو اعتمادشو دوست داشتنشو گرو گذاشتخدای من یادته گفتم خدایا واسه همه توجه ای که به من داری شکرت ....خدایا یادته...یادته اون دختره چقدر شاد بود یادته خنده مهمون لباش بود یادته صورتش از شادی میدرخشید ولی حالا چی.......دختره دیگه از وفاداری اقایی طرف مطمئن بود ولی حالا دختره نابوده دختری ب. خسته ام از تو از زندگی از خودم از نوشتن از این عمر بیهوده خسته از این تنفری ک ناخواسته در ان فرو رفته ایم خسته ز الین نامی ک ب اجبار یدک میکشیم انسان واژه ایست غریب میان جنگلی از قلبهای سنگی بوی تعفن ادمیت را میشنوی با چ زبانی بگویم از این جنس بودن بیزارم از نگاه به عقربه های دقیقه شمار ساعت که خسته شوی، از لحظه های تنهایی و بی همراهی که خسته شوی، از بغض های فرو مانده در گلویت که خسته شوی، از لبخندهای تلخ ات که خسته شوی، از ترس های ک نه همیشگی ات که خسته شوی، از دلگیری های مُدامت که خسته شوی، از چشم های دل نگرانت که خسته شوی، از پاهای خسته در راه مانده ات که خسته شوی، از ناصبوری هایت که . و چه قدر خسته ام از «چرا؟» از «چه گونه!» خسته ام از سؤال های سخت پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ های تند نشانه های با معنا، بی معنا... دلم تنگ می شود گاهی، برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوه ی داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خنده ی» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی! " مصطفی مستور " من خسته ام، تو خسته ای، ما هردو خسته ایم
یعنی به روی خویش در هم ببسته ایم تو آن طرف نشسته و من این طرف غمین
یعنی که بی همیم و تنها نشسته ایم ما با دو دست خویش به سنگ غرورمان
آیینه های باورمان را ش ته ایم ما را که دست شعر به هم وصل کرده بود
حالا به دستهای که از هم گسسته ایم؟ چندیست در جهان پر از اذطراب ها
من خسته ام، تو خسته ا.

حجة ال رئیسی اگر حاج قاسم سلیمانی خسته شد ما هم خسته می شویم رئیسی , قاسم سلیمانی , ت دوازدهم , حجة ال رئیسی
لینک های : کیفیت 164p بدن خسته را ماساژ می دهند اما روح خسته را چی؟ تفاوت چسم و جان در همین است در پیاده روی اربعین انواع ماساژ برای رفع خستگی زائران بود اما دل خسته از این همه فشار زندگی را چگونه باید نشاط بخشید؟ البته زیارت خود به خود جان را آرام می کند و روح را شاد اما اگر زیارت با معرفت انجام نشود چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خسته شدم میخواهم دراغوش گرمت ارام بگیرم.. خسته شدم ازبس که ازسرمالرزیدم.. زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم ازبس تنها دویدم.. اشک گونه هایم راپاک کن وب یشانی ام بوسه ای بزن.. میخواهم باتوگریه کنم...خسته شدم ازبس تنها گریه .. می خواهم دست هایم رابرگردنت بیاویزم وشانه هایت راببوسم... خسته شدم ازبس که باتنهای سر .. خسته خیلی خسته شدم خیلی ۱۵ روش برای این که در حین کار خسته و بی حال نباشید
خسته شدن در حین کار کاملا طبیعی است. با این حال را ارهایی وجود دارد که می‌تواند انرژی شما را ثابت نگه دارد. فقط منتظرم این دو روز بگذره مهمونی روز برگزار بشه و بعد برم تو دوره سکوت یک سکوت طولانی به آرامش نیاز دارم شاید برم مسافرت خسته شدم از این همه حرف و حرف بی پایان خسته شدم از لبخندهای الکی خسته شدم از لایک های زورکی حس میکنم هرچه رشته بودم پنبه شد تمرین کرده بودم تا کمک نخواسته اند کمک نکنم اما دوباره درگیر شدم حالا انگار باید تقاص کمک را پس بدهم خسته شدم از حاشیه های بی پایان ! خسته شدم از این پیشرفت تکنولوژی !! دلم سکوت میخواهد و سکوت و سکوت و آرامش و آرامش و آرامش
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است/ خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل ی. انی که تبلیغ می کنند که این ملت خسته است، خودشان خسته اند، خودشان بی نشاط اند. چرا ی نمیرسد به داد روح خسته ام زمانه رحم کن به من به این دل ش ته ام نه و نه دانه ای نه حرفی و نشانه ای در ارزوی پر زدن در این قفس نشسته ام ش تم و خبر نشد دل تو از ش تنم چه بی نشانه مانده ام چه بی صدا ش ته ام تو داد میزنی بیا که صبر من سر امده و من به فکر چاره ای برای بال بسته ام چرا خبر نمیکند ی تورا زدرد من چرا ی نمیرسد به داد روح خسته ام ؟"رو. امروز از همیشه دلگیر تر و خسته ترم ، خسته از همه آدما و خسته از روزگار بی رحم ، خسته از همه چی... توی دنیای به این بزرگی ،بین این همه آدم ،خیلی سخته هیچ قلبی برای تو نزنه ، تنهایی واژه ای که خیلی وقته باهاش مانوس شدم و دارم کم کم باور میکنم که به معنای واقعی تنهام . هر روز هزاران آدم از کنارم عبور میکنن ولی هیچ نیست که بتونم بهش تکیه کنم ،. دلم عشق و ارامش می خواد ...دلم حرفهای عاشقونه می خواد ... دلم نگاههای پر از عشق می خواد ...  دلم می خواد سرم رو بذارم روی زانوت و برام حرف بزنی ... چشمهام رو ببندم و غرق بشم توی دریای صدات ...  خسته ام ... خسته ام از حرفها و گوشه ها و کنایه ها ...خسته ام از نامهربونی ها ... خسته ام از دوری تو ...  گاهی وقتی چشمهام رو می بندم تو رو گم می کنم ... می. یک روزهایی می آیند که از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچ در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفرحقوق دو ماه عقب افتاده مان بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرددندان های اب عصب کشی نشدهو برای اینکه نوبت های مان را همیشه . خسته ام، قطره، قطره بشمارم، باران دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران دوست دارم که دل از شهر و دیارم م بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزه ای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش کاش می شد به نگارم بنگارم باران! تو نمی آیی و من این همه خاکی شده ام تو اگر باشی با خاک چکارم. یه موج خسته اومده که بمونه..خسته شد از رفتن و برگشتن موج دلش تغییر میخواد حتی اگه به قیمت راکد بودنش تموم شه! موج برای دریا خیلی تلاش کرد..اما دریا ندید.طفلکی موج ... بذارید موج پر غرور ما یه کم تا ساحل بیاد..یه موج خسته آرامش میخواد..فقط همین موجم ولی خاموش و خسته! صبح با وجود اینکه بیدار بودم اما دلم نمیخواست از تو رختخواب بلند بشم نه اینکه خسته باشم خسته ی سفر نه حالم خوب نبود بغضی که از ب هنوز هست میم زنگ زد و من صدام در نمیومد . گفت چه بیحالی خسته ای ؟ تلاشمو خودمو شاد نشون بدم و الکی بخندم سخت بود ترسیدم بزنم زیر گریه پشت خط ولی موفق شدم چیزی نفهمه مثل همیشه
کیا شهرشون الان برفیه ؟ یه ع بفر.