دختری خسته

به نقل از خبرگزاریها در مورد دختری خسته : از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خس. خسته ام; از آدم های اطرافم آن هایی که خودشان را دلسوز آدم نشان می دهند ولی درکش نمی کنند آن هایی که برای دیگران تصمیم می گیرند خسته ام از آن هایی که ادعای دوستی می کنند ولی از هزار دشمن بدترند خسته ام از آدم های خبرچین و دروغگو آن هایی که پشت سر آدم هزار جور حرف می زنند خسته ام از روز ها و آدم های تکراری خسته ام از یکنواختی زندگی خسته ام...از خودم:) به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد هم جان و هم گلوله به شر خسته می شوند در جنگ ساقه ها و تبر خسته می شوند چون عشق هی مناظره با عقل می کند گاهی در این میان دل و سر خسته می شوند تصویر گم نمی شود و سنگ و آینه تنها در این مصاف خطر خسته می شوند سربازها از آن همه تیری که خورده اند اقلیم ها از این همه شر خسته می شوند *** چون ماه سهم روشنی این حوالی است تنها پلنگهای بپر خسته می شوند . خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده ی جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که. خسته امخسته از آدم ها ،از مرگ آرزو ها، آرزو هایی که بدست آدم ها به قتل می رسندخسته از دل ش ته ای که در سوگواری آرزو هامیزبان است...از اشک هایی که در هر مراسم سوگواری برای تسکین دل ش ته حضور پیدا می کنندخسته ام،خسته ی خسته...(ستاره) خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. دیگه حسی واسه نوشتن ندارم .... وقتی هم ندارم.... همش کار کار کار... خسته از روزمرگی ها.... خسته از دوری .... خسته از تنهایی .. دلم یه تنوع میخواد ... یه حس خوب .... یه اتفاق خوب... کاش میشد بزنم زیر همه چیز و برم یه جای خیلی دور .... دلم آرامش میخواد ..... خسته ام از کابوس ها ... من دلم می‌خواست آنجا، روی چمنها بخوابم و خو دم. دلم می‌خواست همانجا یا بمیرم، که نمردم و یا نوری، آرامشی، اطمینانی به قلبم بتابد که نت د. خسته رفتم، خسته خو دم، خسته بلند شدم، خسته و شرمنده برگشتم. *فریدون مشیری خدایا خسته ام بریده ام دیگه خسته ام عز خستگی هام از تنهاییم دیگه خسته ام از اشک های شبانه ام خسته ام از این همه خستگی خسته ام از فریاد های خفه شده در گلویم خسته ام از این همه بغض تنهایی خسته ام از دل ش ته ام خسته ام از قلب اتشینم خسته ام از جونی نداشته ام خدایا چجوری بگم که بدونی چه خسته ام بدونی بردیم ، بفهمی ش ته ام جان کافی : من خسته ام رییس! خسته از این راه! مثل یه پرستویی که توی بارون باشه! خسته از نداشتن رفیق، خسته از این که نمی فهمم از کجا اومدم و قراره کجا برم! و از همه بیشتر از زشتی هایی که این مردم با هم انجام میدن خسته ام رییس! از این همه درد و رنجی که توی این دنیاست خسته ام! انگار توی مغزم شیشه خورده ریخته باشن! می فهمی؟!!
دیالوگ جان کافی (مایکل کلارک دانکن) در مسیر سبز http://static.cloob.com//public/user_data/gen_thumb/n-14-04-26/13/2402d79575a85ea8d626cd674149f798-425 این روز ها روز های بودن است این روزها روزهای خواستن بودن است خواستن بودن تو بودن و دیدنت بودن و حرف هایت بودن و دلگرمی هایت این روزها قاب ع ت کارم را راه نمی اندازد چشمانت از پلک نزدن خسته نشد؟ تو اگر خسته نیستی من دیگر خسته ام خسته ام از نبودن و ندیدنت خسته ام از نشنیدن صدایت خسته ام از حرف زدن با ع ی که جوابم را نمیدهد خسته ام به اندا. خدایا کمکش کن...... گاهی خسته می شود .. خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی .. خسته از انتظار بر روی تخت .. خسته از تهوع های بی وقت .. خسته از نگاه دیگران .. خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " .. خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است .. ... گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود .. بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد .. ... خدایا .. هنوز به تو امیدوار است .. و هنوز از این امید خسته نشده .. به فکرش باش .. بی گناه ترین است ... خدا در این ماه عزیز شفا بدهد این طفل معصوم عزیز را...امین یا زمان تو همین ماهه عزیز از خدا بخواه که شفاش بده ...چرا که تو پیشش عزیز تری... اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت ساسان خسته ام از تو خسته ام از انتظارت اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارتاز ساسان متن اهنگ خسته ام از تو خسته ام از انتظارت لینک خالی - پوچ - خستگی - تسلیم - زوال تدریجی - مرگ - بی انتها - نا امید - کتاب - زشتی - تنهایی - تاریکی - - لجن - زندگی - لجاجت - محو - نابودی - تیره - پایان - دروغ - حماقت - نابودی - نابودی - نابودی - مرگ - نیستی - پایان - خسته - بیمار - تسلیم - خسته - خسته - خسته ...
+این روزها خسته تر از همیشه هستم. خسته خسته خسته ... دیگه دارم توانم رو از دست میدم. توانم که تموم بشه دیگر قدرتی برای ادامه ندارم. و همچنان که پیش بره تموم توانم نابود می شه. اینجاست که دیگر نه هدف مهم می شه نه انگیزه. بی توان تر از اون میشم که حتی بتوانم قدمی بردارم. و من کم کم خاک می شم. زیر این ناتوانی ها و خستگی ها. و ناعادلانه دفن می شه. خسته تر از اونم که بتونم فکر کنم از چی خسته ام مردم تهران در مجلس نهم با بیان اینکه اقتصاد کشور "نفس نفس" می زند، گفت: با سیلی از مسئولان خسته و نا امید مواجه هستیم، شاید این مسئولان از اواسط یا اوا کار خسته شده اند اما اکنون خسته هستند. http://asheganeh.ir/ خسته از لحظات باقی مونده… خسته از خاطرات جا مونده… خسته از ضربان این قلب خسته… خسته از بیقراری های این دل ش ته… خسته ازتکرار این بغض شبونه… خسته ازاین زمین و زمان… خسته ام از این تن و جان… خسته از یک عمر یکرنگی… خسته از تکرار دلتنگی… خسته از اینجا و هرجا… خسته از بودن بیجا… خسته از این زندگی… خسته از این همه بازندگی… خسته از افسردگی… خسته ام از این همه دل خستگی… خدایا خسته ام ولی نه ار تو ازخودم که هرلحضه بت نفسم خدای می شود تا به جای تو قضاوت کنم به جای تو محکوم کنم و چه ظالمانه تو را نادیده میگیرم وچه مغرورانه ندیدنت را توجیه می کنم وچه خوب بود اگر گاهی از خود می پرسیدم من بنده توام؟؟؟؟؟؟ خدایا خسته ام دست دلم را می گیری دست دلی که از دست خود خسته است...... خسته و زخمی ام از شهرم و از لاشی هاشخسته از دیو سیاه شب و اوباشی هاش
سهمم از زندگی و پیش و پسش سرگیجه ستخسته م از شعبده بازی ها، کلّاشی هاش
خوب شد ساقی بزم از قلم انداخت مرامفت چنگ خودتان ع و عیّاشی هاش
لال خو دم و فریاد که گفتیدحَرَجی نیست به دیوانه و فحّاشی هاش
خون ِ ماهی ست که ماسیده لب حوض حیاط خزه بسته لجن آمیخته با ک. من از هجوم وحشی دیوار خسته ام
از سرفه های چرکی سیگار خسته ام
دیگر دلم هم برای تو پر نمی زند
از آن نگاه رذل طمعه دار خسته ام
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کر ان لاشه به منقار خسته ام
از بس چریده ام به ولع در کتاب ها
از دیدن حضور علفزار خسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه دو وجهه ای تکرار خسته ام
ا. خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه ... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم.. میدانید گاهی حس می کنم احمق تر از من نیست، وقتی توانایی کاری را دارم و از آن ذره ای استفاده نمی کنم. برع دیگران که می گویند نمی دانم قدم در مسیر درستی گذاشته ام یا نه! من از مسیرم مطمئن هستم اما تنبلی، زیادی بر من غلبه کرده است. خسته ام از دنیای مز فی که برای خودم ساخته ام. خسته ام از دلخوشی های مس ه زندگیم. خسته ام از تمام سردرگمی های خو. خسته ام خسته تر آنی که بخواهم بخاطر رفتنت شعری بگویم من اینجا هستم و تو خوب می دانی که دلیلش تو بودی! تو باز دست مرا گرفتی آوردی توی این دنیای کوچک من در خانه تو بود که مبتلا شدم! خسته ام از این همه رفتن ها خسته ام! حرف ها، حرف های لعنتی زیادی اینجا درست زیر گلویم تلنبار شدند اما مگر می شود همه چیز را گفت؟ همین را هم که میگویم، گفتم تا دق. من چیزیم نیست
من چیزیم نیست
زهرا بشین درستو بخون
دلم میخواد بخوابم و دیگه از خواب پا نشم
دختری که اگر نوزده میشد ناراحت می شد کجاست
دختری که طول ترم درس میخوندم کجاست
اون دختر خسته است
اون دختر با چشم گریان دلش میخواد با تموم وجود گریه کنه و داد بزنه
بگه خستم
ولی نمیتونه بگه
فقط آدمارو نگاه میکنه
اون دختر دلش میخوا. پریروز دختری رو دیدم که تنها شد...دختری که همه احساسشو اعتمادشو دوست داشتنشو گرو گذاشتخدای من یادته گفتم خدایا واسه همه توجه ای که به من داری شکرت ....خدایا یادته...یادته اون دختره چقدر شاد بود یادته خنده مهمون لباش بود یادته صورتش از شادی میدرخشید ولی حالا چی.......دختره دیگه از وفاداری اقایی طرف مطمئن بود ولی حالا دختره نابوده دختری ب. خسته ام از تو از زندگی از خودم از نوشتن از این عمر بیهوده خسته از این تنفری ک ناخواسته در ان فرو رفته ایم خسته ز الین نامی ک ب اجبار یدک میکشیم انسان واژه ایست غریب میان جنگلی از قلبهای سنگی بوی تعفن ادمیت را میشنوی با چ زبانی بگویم از این جنس بودن بیزارم از نگاه به عقربه های دقیقه شمار ساعت که خسته شوی، از لحظه های تنهایی و بی همراهی که خسته شوی، از بغض های فرو مانده در گلویت که خسته شوی، از لبخندهای تلخ ات که خسته شوی، از ترس های ک نه همیشگی ات که خسته شوی، از دلگیری های مُدامت که خسته شوی، از چشم های دل نگرانت که خسته شوی، از پاهای خسته در راه مانده ات که خسته شوی، از ناصبوری هایت که . و چه قدر خسته ام از «چرا؟» از «چه گونه!» خسته ام از سؤال های سخت پاسخ های پیچیده از کلمات سنگین فکرهای عمیق پیچ های تند نشانه های با معنا، بی معنا... دلم تنگ می شود گاهی، برای یک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوه ی داغ» سه «روز» تعطیلی در زمستان چهار «خنده ی» بلند و پنج «انگشت» دوست داشتنی! " مصطفی مستور " من خسته ام، تو خسته ای، ما هردو خسته ایم
یعنی به روی خویش در هم ببسته ایم تو آن طرف نشسته و من این طرف غمین
یعنی که بی همیم و تنها نشسته ایم ما با دو دست خویش به سنگ غرورمان
آیینه های باورمان را ش ته ایم ما را که دست شعر به هم وصل کرده بود
حالا به دستهای که از هم گسسته ایم؟ چندیست در جهان پر از اذطراب ها
من خسته ام، تو خسته ا.

حجة ال رئیسی اگر حاج قاسم سلیمانی خسته شد ما هم خسته می شویم رئیسی , قاسم سلیمانی , ت دوازدهم , حجة ال رئیسی
لینک های : کیفیت 164p
من فرق دارم. من با همه ی آدمهای دور و برم فرق دارم. اصلا نمیفهمم چرا اینجام؟ اصلا سر از ژنتیک در نمی آورم! باور کنید اگر قیافه ام انقدر به بابا شبیه نبود میگفتم شاید پرورشگاهیی ، چیزی هستم! من خسته ام. خیلی خسته... اینها نیست! اینها عین حقیقت است. من خسته ام از تصوری که همه ی اینها از من دارند و این ، من نیستم. من از این "آدم خوبه" بیزارم. خسته شدم میخواهم دراغوش گرمت ارام بگیرم.. خسته شدم ازبس که ازسرمالرزیدم.. زخم پاهایم به من میخندند خسته شدم ازبس تنها دویدم.. اشک گونه هایم راپاک کن وب یشانی ام بوسه ای بزن.. میخواهم باتوگریه کنم...خسته شدم ازبس تنها گریه .. می خواهم دست هایم رابرگردنت بیاویزم وشانه هایت راببوسم... خسته شدم ازبس که باتنهای سر .. خسته خیلی خسته شدم خیلی شخصی سوار الاغ بود که یکی از رهگذران با صدای بلند گفت؛ خسته نباشی! یارو گفت؛ من که سواره هستم و خسته نمی شوم و یارو گفت؛ منظورم الاغ بود، نه تو! در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم
هرچه تلاش می کنم به آرامش نمیرسم
در این دیار خسته کش  وجود من بیهوده شد
ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد
روز نفس نفس ن رو به سراب می روم
خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم
شب که به خانه می رسم ش ته بال و خسته جان
در غم فردای دگر باز به خواب می روم
از تن خشک شاخه گل توقع جوانه . خسته ام خیلی خسته عشقم دوسم نداره هر چی هم بهش میگم دوست دارم باور نمیکنه حس میکنم ازمن خسته شده،الان انقد دلم واسش تنگ شده که خدا میدونه،حسینم بلد مثل انگری بیردبخنده دلم واسه خنده هاش تنگ شده دلم میخواد همه ی آدما جمع شن بعد با صدای بلند داد بزنم بگم حسینمو دوس دارم کاش میشدا... چرا ی نمیرسد به داد روح خسته ام زمانه رحم کن به من به این دل ش ته ام نه و نه دانه ای نه حرفی و نشانه ای در ارزوی پر زدن در این قفس نشسته ام ش تم و خبر نشد دل تو از ش تنم چه بی نشانه مانده ام چه بی صدا ش ته ام تو داد میزنی بیا که صبر من سر امده و من به فکر چاره ای برای بال بسته ام چرا خبر نمیکند ی تورا زدرد من چرا ی نمیرسد به داد روح خسته ام ؟"رو. من همان دختری بی بخار هستم.همان دختر بی احساس.همان دختری که دلش دوست داشتن را پس زد ولی قلبش را مال او کرده بود بی دلیل شاید!دختری که بهار نارنج را دوست داشت.شکوفه را دوست داشت.قرمه سبزی را را دوست داشت.ولی رویا نداشت.مثل هرشب خسته به خانه میرسید.چایی میخورد.شام میخورد.سیگار میکشید و خودش را مثل جنین جمع میکرد در دنیای مجازی.همان دختر. دلم عشق و ارامش می خواد ...دلم حرفهای عاشقونه می خواد ... دلم نگاههای پر از عشق می خواد ...  دلم می خواد سرم رو بذارم روی زانوت و برام حرف بزنی ... چشمهام رو ببندم و غرق بشم توی دریای صدات ...  خسته ام ... خسته ام از حرفها و گوشه ها و کنایه ها ...خسته ام از نامهربونی ها ... خسته ام از دوری تو ...  گاهی وقتی چشمهام رو می بندم تو رو گم می کنم ... می. یک روزهایی می آیند که از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچ در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفرحقوق دو ماه عقب افتاده مان بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرددندان های اب عصب کشی نشدهو برای اینکه نوبت های مان را همیشه . خسته ام، قطره، قطره بشمارم، باران دوست دارم که بر این خاک ببارم، باران دوست دارم که دل از شهر و دیارم م بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزه ای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش کاش می شد به نگارم بنگارم باران! تو نمی آیی و من این همه خاکی شده ام تو اگر باشی با خاک چکارم. یه موج خسته اومده که بمونه..خسته شد از رفتن و برگشتن موج دلش تغییر میخواد حتی اگه به قیمت راکد بودنش تموم شه! موج برای دریا خیلی تلاش کرد..اما دریا ندید.طفلکی موج ... بذارید موج پر غرور ما یه کم تا ساحل بیاد..یه موج خسته آرامش میخواد..فقط همین موجم ولی خاموش و خسته! استاندار سابق ت در خوزستان با بیان اینکه ک نه پیر و خسته است، گفت: ت یازدهم افت محبوبیت زیادی داشته است. صبح با وجود اینکه بیدار بودم اما دلم نمیخواست از تو رختخواب بلند بشم نه اینکه خسته باشم خسته ی سفر نه حالم خوب نبود بغضی که از ب هنوز هست میم زنگ زد و من صدام در نمیومد . گفت چه بیحالی خسته ای ؟ تلاشمو خودمو شاد نشون بدم و الکی بخندم سخت بود ترسیدم بزنم زیر گریه پشت خط ولی موفق شدم چیزی نفهمه مثل همیشه
کیا شهرشون الان برفیه ؟ یه ع بفر. واقعا همینه ! از عشق خسته می شوی اما خلاص نه ! شرمی ست در نگاه من، اما هراس نه
کم صحبتم میان شما، کم حواس نه چیزی شنیده ام که مهم نیست رفتن ات!
درخواست می کنم نروی، ماس نه از بی ستارگی ست دلم آسمانی است
من عابری فلک زده ام، آس و پاس نه من می روم، تو باز می آیی، مسیر ما
با هم موازی است، ولیکن مماس... نه !! پیچیده روزگار تو، از دور . + محمدرضا عارف در نشست خبری: شاید خسته شده باشد و برای انتخابات نیاید.

حتما بخاطر اینه که ساعت ۶ از خواب پامیشه و همه جلسات ت رو خودش اداره میکنه و خیلی فعاله : ‏از چی خسته شده !؟
زد و بند های برادرش #حسین_فریدون یا ناتوانی در رای آوری برای دور دوم انتخابات؟ به دادشی بگو یخورده بادت بزنه خستگیتون در بره!! :))

گیج و سرگردان با موهایی که بعد از هر بار آب خوردن رنگ عوض می کنند و نگاه متعجبِ بی تفاوت آنِ در آینه. خسته. خسته. خسته. کمی هم منتظر. نگران. نگران. "نه مرا پای گریز، نه مرا تاب نگاه"، دلتنگ. کمی هم دلخوش به آیه ی " روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد..."، کمی هم د ده. کمی عاشق. تنها. بی میل. جمع اضداد و هنوز زنده...
گاهی خسته می شود ..
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی ..
خسته از انتظار بر روی تخت .....
خسته از تهوع های بی وقت ..
خسته از نگاه دیگران ..
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده " ..
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است ..
...
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود ..
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد ..
...
خدایا ..
هنوز به تو امیدوار است ..
و هنوز از این امید خسته نشده ..
به فکرش باش ..
بی گناه ترین است ...