دخمل شیطون بلا قدم میزد باسایه ها

به نقل از خبرگزاریها در مورد دخمل شیطون بلا قدم میزد باسایه ها : رمان رقاص های شیطون با فرمت pdf
رمان رقاص های شیطون با نسخه pdf
زیبا ترین رمان رقاص های شیطون بهترین رمان رقاص های شیطون رمان جدید رقاص های شیطون رمان رقاص های جدید و شیطون ادامه مطلب سلام پسر قشنگم باید خیلی خیلی ازت معذرت بخوام که انقدددددددددددددد دیر میام و مینویسم برات راستش دلیلش مشغله کاریه .............. اما خب میدونم که خودمم یه کم تنبلم راستش خیلی خیلی خیلی شیطون شدی .............. 14 روز مونده تا تولد 4 سالگی ............. امسال به خاطر فوت عموی عزیزم برات تو خونه جشن نمیگیرم اما برات تو مهد یه تولد میگیرم .......... میدونم که. برای یه مامان که از صبح سروکله زده با دوتا دخمل آتیش , خواب رفتن بچه ها اونم ساعت ده شب اتفاق مهم و پیروزی بزرگی محسوب میشه! دختر کوچیکم قبلن عصرا میخو د و شبا تا نصفه شب بیدار بود.الان چند روزه که خود به خود خواب عصرش حذف شده و شبا زود میخوابه.این یعنی دخمل کوچولوی من داره بزرگ میشه! خوشحالم که الگوی خوابش تغییر کرده.از الان تا سحر فرص. سلام برهمگی به دستور دخمل خانوم جون پست نوستالژیک گذاشتیم. دخمل جون یکماه پیش این پست رو ثبت موقت اما نشد که فعالش کنم. یکی از اقوام نزدیک فوت شده بودن، خودم هم زیاد حوصله ندارم که بخوام بیام. خلاصه اگه کوتاهی شده ببشخید. ان شاأ... دیگه باهامون آشتی میکنی... از خانومی عزیزم که تو این مدت پست گذاشت و ما کامنت نذاشتیم تشکر و معذرت خواهیم. اسم دخمل گلیو آوینا گذاشتیم بله دقیقا یک سال بعد از زایمانم دارم می نویسم . علتش این که اصلا وقت سرخاروندن ندارم مادر بودن خیلی خیلی خیلی مسئولیت داره واقعا باید با شهامت و قدرت باشی عزیزکم انگار سرماخورده / بمیرم براش http://uupload.ir/files/lyso_dsc_0288.jpg سلامممممممممم خوبید دوستای گلم پیشاپیش سال حدیدتون مبارک امیدوارم سال خوب و پر برکت و پر از خبرای خوب داشته باشید. حالا خبرم و میدم و میرم ولی خیلی زود میام با کل جزییات.... دخمل خوشگلم ناخواسته در هفته 33 بارداری دنیا اومد حالش خوبه شکر خدا الان کنارم خو ده اومدم ک از نگرانی درتون بیارم بعد میام دوستون دارم ماس دعا خوب امروز صبح رفتم باشگاه وزنم 62 کیلو و 150 گرمه. ببینم تا آ این ماه چه می کنم . bmi = 25 که باید تدیل شه به 23. من دقیقا دارای اضافه وزنم یکم بیشتر باشه دچار چاقی هستم. خوب من می تونم؟ معلومه که بلی ی ی ی می تونم فکرامو کنم. دخمل خوبی باشم اگه کارام رو انجام بدم و وزنم به 59 برسه تا آ این ماه اجازه دارم یه چیزی جایزه ب م برا خودم. فکرامو کنم ببینم . امروز اولین باری بود که رفتی مهمونی شرکت بابا و همکارای بابایی رو دیدی خیلی ناناز بودی اصلا شلوغی نکردی بین صندلی منو بابایی نشستی و با قاشق ها و بعد لیوانای یک بار مصرف بازی کردی و آروم بودی ما هم مشغول خوردن! سلاد و زولبیا و مخلفاتو خورده بودیم و هی میگفتیم چه نی نی آرومی که یهو دیدیم نه بابا کم کم داری شیطون میشی و حوصلت سر میره واسه همین ظرف یکبار مصرف گرفتیم و غذامونو با خودمون بردیم خونه البته ماماناینم بگم که سهم غذای شما رو امسال ما خوردیم و فقط از ماهی هاش خودت خوردی و خیلی خوشت اومده بود خیلی سنگ تموم گذاشته بودن تو یه تالار بسیار باکلاس ................... واسه دخمل مامان یه عروسک ناز دادن واسه منم یه ربع سکه اینم ع اش مجری: پسر تو چرا انقدر ابکاری میکنی؟ پسر : شیطون منو گول میزنه آقای مجری! مجری: این شیطون چرا بقیه بچه هارو گول نمیزنه!؟ پسر : واس کم کاری شیطون هم من باید پاسخگو باشم!؟ مجری: بچه ی خوب گول شیطون رو نمیخوره پسر : بچه ی خوب که فقط مال تو قصه هاس! مجری: کی گفته!؟ همین بهزاد پسر آقا بهروز،تا حالا دیدی ابکاری کنه؟ پسر : پس من دیروز با کی رفتم ماشین همسایه رو پنچر !؟ مجری: بچه تو مگه آزار داری!؟ چرا ماشین مردم رو پنچر میکنی!؟ پسر : بهزاد منو مجبور کرد!تهدیدم کرد که باید ماشین همسایه رو پنچر کنی! مجری: پسر من واقعاٌ شرمنده م که بهت شک ، اصلاٌ بهش نمیومد یه همچین بچه ای باشه! تهدید کرد که میزنتت؟ پسر : نه بابا ، گفت اگه پنچرش نکنی میرم به آقای مجری میگم که مغازه عباس آقا رو تو آتیش زدی! :whyso hurt: سلام دخمل پسرای گل من اومدم یه چندروزی رفتم مسافرت تازه بعد از کلی رانندگی رسیدم خونه افطار کردیم حالا هم نشستم کامنتا رو میخونم ممنون از لطفتون ولی آخه چرا اینقد میزنین آدمو؟ باشه بیشتر سر میزنم بیشتر میگم بیشتر مینویسم......... دوستون دارم زیاد جون ندارم زیاد بنویسم درسامم نخوندم پرنیانم آرام جانم کم کم توی روزهای آ یازده ماهگی اولین گامهای زندگی رو برداشتی عزیز مادر. دخمل کوچولوی من چند قدم راه میره می افته تقریبا چند تا کلمه رو هم یاد گرفتی مثل آآآآآب، بابا ولی هر چی بهت میگم بگو ماما میگی بابا الهی من فدات راستی خیلی شیطون شدی هان از در و دیوار بالا می ری . میری روی زیر تلویزیونی توی ک نتها، روی تخت داداشی و. فقط یادمه قرص خوردم ، برادرم داشت میزد تو صورتم ، مامانم خودشو کتک میزد و جیغ می کشید یادمه تو بیمارستان لقمان یه خانواده بودن همون لحظه عزیزشون رفته بود و داشتن جیغ می کشیدن .. برادرم گفت میخواستی ما این حال بشیم ؟؟؟ بازم زندم ... مهران هم فهمید و یه پوزخند زد امشب شب خوبیه ۲ مرداد ... ۱۵ سال پیش این موقه ها تو بیمارستان ... یه دخمل کوچولوی نازو مهربون دنیا اومد . تنها دختر مامانی و باباییش اولین بچشون .... همه خوشحالن ... حالا ۱۵ سال ازون روز گذشته ... دخمل کوچولوی قصه ی ما حالا برا خودش یه پا خانوم شده بزرگ شده ... عاقل شده .... یه نمه هم شده... و از همه مهم تر ... دوست من شده پگی درسته بعضی اوقات, از لجاجتت , از ضایه ات , از منو همیشه مقصر ات و خیلی چیزای دیگت حرسم می گرف ولی دوست من بدون همیشه برای من پگاهی هستی که سال سوم تو سختیا کنارم بود . عوض شدی شاید به نظر من قبلنا بهتر بودی ولی خوشحالم که الان خوشالی و هیچ چیز دیگه ای جز این برام مهم نیس برات بهترینا رو کنار بهترینا آرزو می کنم تفلدتم مبالک شاد باشی به تـــــــــــــــــــــــــــازگی فهمیدم ، مــــــــــــــــــــــــرگ خـــــــــــــــــاطره ها ، واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعیه ...!!! بــــــــــــــــــــــــــاورکن... . +وقتی تنها نیستم سلااااااااااااااااااام وای خدایمن چقدوقت کم میارم!!! خوبید؟ امروز اومدم 1کوچولوحرف بزنم اگر این دخمل خانم مابذاره...... الان خوابوندمش توکریرودارم کلی شکلک درمیارم واسش تاآروم بشه... خداااااااااااااااایا چه لذتی داره مامان شدن خدایااااااااااااااااشکرت! خوب ازکجابگم براتون؟؟؟؟ به ما دخترا میگن ضعیفـــــــه لوس نازک نارنجی دختر که تا شـــب بیرون با دوستاش نمی مونه اهههههههههههههههه دختره دوباره شروع به گریه کرد و... اما.... نمیدونن که ما دخترا با این که شاید جسم ظریفی داشته باشیم اما روح خیلی قـــوی داریم.قویـتر از پسرا دخمل ها اگه با من موافقید لطفا به اشتراک بگذارید! یکی بود، که وایمیستاد جلوم، میزد در گوشم، میزد تو سرم، میزد زیر چونه م و پرتم میکرد یه گوشه و بعدم با لگد میفتاد به جونم ازم می پرسید: کجایی؟ اینجایی؟ چی میخوای؟ چی نمیخوای؟ چه مرگته؟ چرا؟ چرا نه؟ کی؟ تو؟ از دیروز تا همین نیم ساعت پیش مادر به دنبال دعا و قرآن برای دور شدن سحر از اینجانب است!! و من هنوز هم نتوانسته ام باور کنم ی با من این را کرده باشد... با منه مهربان و بی آزار... مادر به قربان تمام وجودت شوم...فدای دل پاکت مادر جاان..چقدر دوستم داری؟؟!! بی اندازه است... برای من اشک میریزی..غصه میخوری و ذره ذره آب میشوری... امشب هم برای اقامه ی به. امروز روز ماست ....... روز فرشته های زمینی.......... روز لبخند خدا...................روز عشق های صورتی........... روز مهربونا................ روز عاشق های گل ................ روز عشق موزیکا....................روز عشق بابا................. روز همدم مامان................. روز دخمل خوشگلا دخترااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا روزمون مبارررررررررررررررررررررک عباسم عزیز دل مامانی گل پسرم در ماه خیلی کم وزن اضاف میکنه مامانی نگران پسمل طلاشه این بود که مامانی بعد از تحقیق و مطالعه فراوان تصمیم گرفت یه روزی مثل امروز اولین غذاتو شروع کنه این بود که در ابتدا با لعاب برنج شروع ای شیطون بلا اولش یه کم اخ و تخ کردی ولی بعدش انگار بیشتر می خواستی ولی من جرات ن بیشتر به گل پسرم غذا بدم آخه می ترسم خ نکرده دچار مریضی و اسهال بشی آخه مامانی هر چیزی حساب کتاب داره فقط یه قاشق خوردی فردا دیگه قول به پسرم بیشتر غذا بدم راستی نی نی گلم امروز دخمل خ درسا هم اینجا بود عکاسمون بود در واقع به جونمون رسید که پسرم اولین ع غذاشو تو خاطراتش ضبط کنه دوستت دارم گل پسرم سلام به دوست جونای خودم ... درسته خیلی وقته نبودیم ولی بی معرفتم نبودیم که آرش جونم مثل همیشه گل پسره .. تاج سره این مدت که مامانش نمیره سرکار کمتر میاد خونمون ،، دلش نمیاد مامی گرامی رو تنها بزاره غرض از پست جدید ::: اینکه مامان آرشی یه نی نی تو راه داره ... دخمل یا پسمل بودنش هنوز مشخص نیست ان شاءالله سلامت به این دنیا بیاد … دخـتــَــر کـه بــاشی
میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ
آغــوش گــَرم پـــِدرتـه
دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی
کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و
دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی
دســــتا. سلام سلام من دوست افشینم اسمم زهراست قراره از این به بعد یکم کمکش کنم مطالب با تاییدی خودشه قربان شما دخمل و پسرای گل.... 1- اگر در منزل یک عدد شادونه شیطون بلا دارین هنگام خانه تکانی  بزارین تو قفسش بمونه خدا ی اونجا جاش امنتره 2- اگر در منزل یه عدد شادونه شیطون بلا دارین قبل از اقدام به خانه تکانی نوکش و کاملا کوتاه کنین که از شر گازاش در امان بمونین 3- اگر در منزل یک عدد شادونه شیطون بلا ندارین احتیاج به رعایت نکات امینی نیست با خیال راحت خانه تکانیتونو انجام بدین 31 روز دیگه 31 روز 31 روز 31 روز 31 روز ..................................31 روز

دیگه دیگه دیگه دیگه دیگه ..................................... دیگه

تا تا تا تا تا تا تا تا تا ..................................................... تا

تولد دخمل طلام ................................................................... نفسم خبر گزاری ها از اقدام به خودکشی جوانی بیست و مقداری ساله خبر دادند. .. وی که مرکز پخش سی دی های روستایشان بود پس از دیدن های جشنواره عمار اقدام به خود کشی با کش تنبان کرد . او که همراه با کش بالا و پایین می شد و یک غلط خاصی در چشم هایش موج میزد گفت:چرا در های جشنواره عمار حتی یک نفر هم یک بابا پولدار کارخانه دار نیست که یک پسر یک لا قبا عا. رکورد جدید هوانوردی دنیا
هواپیمای برادران رایت بعد از 20دقیقه سقوط کرد هواپیمای 140ایرانی ساخت روسیه کمتر از 3دقیقه مرد: این لباسا چیه دوباره رفتی یدی؟!
زن: آخ باز شیطون گولم زد گفت بهم میاد.
مرد: مگه نگفتم هروقت شیطون داشت گولت میزد بگو دور شو، دور شو...
زن: گفتم، ولی میگفت از دور خیلی بیشتر بهت میاد...! یارو باباش میمیره به. پنجشنبه عصر با نفیسه قرار گذاشته بودیم که بریم دیدن دخمل زهره.آخه اومده و خونه ی مادرشوهرشه... دیگه رفتیم... واااای چقدر نوزاد بغل خوبه... صورتش مثل ماه میمونه.طفلکم کولیک داره... اه این کولیک لعنتی دیگه چه کوفتیه.اصلا بچه ها قدیم نداشتن از این قرتی بازیا... جوجه قشنگم یه بار اومد دست به سرش زد.یه بارم اومد جوراباشو درآورد. فدای پسرم بشم من... دیگه دو ساعت نشستیم و برگشتیم. اوووم دلم برای سه نفرگی هامون تنگ شده بود... خدا کنه زهره زود برگرده خونه اش تا این مدت هر چی میشه ببینمشون.... شیفت کاری همسر عوض شد و من از سر صبح خوشحال بودم که شبش پیشمون میمونه. اما خوب کل ظهر تا شب رو تنها بودم.با جوجه البته. وای عاشقشم.... یه کارای باحالی میکنه براش غش میکنم اصلا... پس من چرا پست جوجه داری دو رو نمینویسم آخه :/ آه چرا مریضی من خوب نمیشه بچه ها؟ سر دردام واقعا عجیب و شدیده.من کلا تو زندگیم سر درد نگرفته بودم... نمیدونم چم شده :(
امروز صبح یه سر رفتیم وا ن جوجه رو بزنیم که گفتن یکشنبه ها وا ن میزنیم بعد از اون رفتیم پارک که دیدیم همه ی تاب و سرسره ها خیس هستن. خلاصه همه جوره دست از پا درازتر برگشتیم خونه. قبل از ناهار یه دعوای حس با همسر داشتیم و نهار رو با حرص هر چه تمام تر درست بعدم همسر بی نهار تشریفشو برد شرکت... یعنی رویی که خدا به شوهر من داده به هیچ نداده.بخاطر اهمال اون همه کارامون به هم میریزه بعد زبونشم کوتاه نمیشه غرشو به من میزنه... خلاصه هر چی تو این مدت رشته بودم پنبه شد.دیگه طاقت نیاوردم و خشم و غصبمو بیرون ریختم... شماره دوزی دخمل زهره رو هم تموم و اینم از ع ش... تشویق بفرمااایید ^_^
ساعت چهار به زور خودمو از خونه کشوندم بیرون.جوجه باید تا قبل از تموم شدن ماه آزمایش خون میداد.تو آزمایشگاه بهم گفتن بچه رو بده و از اتاق خارج شو.اصرار پیشش باشم.گفتن نمیشه شما اینجا اخ و اوخ میکنید :/ گفتم نمیکنم و اصرار دارم کنارش باشم... و موندم :) قربونش بشم یعنی داشت با خنده هاش دلبری میکرد که یهو سوزن فرو رفت و کلی گریه کرد... بعدش تو بغلم فورا اروم شد... چرا انتظار دارن منبع امنیت تو اون شرایط که یکی دست و پاشو میگیره یکی سوزن فرو میکنه از بچه دور شه؟؟؟ نفیسه رو هم بیرون دیدیم و یه ذره قدم زدیم و برگشتیم. جوجه خوابه و میخوام کم کم بیدارش کنم. یه مسکن بخورم و تا شب چندتا سفارش اینترنتی ثبت کنم... روز خوش
سلام جوجوی گلم قربونت برم که یه هفته س انقده اذیت شدی، انقد شبا وپف شدید میکردی که جیگرمون و کباب میکردی صداتم که دیگه نگو، مثه صداى پنگول شده بود،از یه طرف بامزه بود ولی خوب دیگه خیلی نگران بودیم، تا این که شنبه ای اومد خونه مون وبا حرف زدن شما به من هشدار داد که صدات خیلی گرفته تر ازقبل شده و باید هرچه زودتر بریم ، همون روز رفتیم و ت. یه اردیبهشتیه.... یه اردیبهشتی شیطون!!! یه اردیبهشتی لجباز!!! یه اردیبهشتی که حرف زور تو کله اش نمیره!!!! یه اردیبهشتی که خندش واسه بقیه است و گریه هاش واسه خودش..!!! یه اردیبهشتی که هرچی اراده کنه ،هرچی بخواد به دست میاره!!! یه اردیبهشتی که جواب بدیتو با خوبی میده، تا بلکه شرمنده شی و با بقیه این رفتارو نکنی!!! یه اردیبهشتی که با تمام احساسی. به سلامتی هر چی دختر خانومه... هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن... چون آرایشی ندارن... هستن دخترایی که یه پسر پولدار میبینن دلشون نمیلرزه... چون دلشون دله نه ژله.... هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسر کف نمیکنن... چون اینا دخترن نه دلستر... عشق براشون مقدسه... چون اگه دچارش بشن تا ا ش میمونن باهاش... به سلامتیه همه ی دخمل خانوما.... سلااااااااااااااااااااااام به آقا پسرا و دخمل خانومااااااا..من اسمم بهاره...15 سالمه و عاشقه والیبالم.... امروز تولده یه مرده قهرمانههههههههههههه...اونم ی نیست جـــــز فرهاد قائمی قشنگه؟ چرا نشستید؟پاشیـــــــــد ب یم یوهووووووووووووووووووووووووووووووو تفلدت مبارککککککککککککککک دست دست ماشالله دستا شلههههههههههههههههههههه اینم از خودش..ببینین چقده خوشحالهههههههه خب تموم شد..میدونم کم بود..ببخشید...دوباره میام آپ میکنم...زیادتر از همیشهههههههههههه همتونو دوست دارم نتایج کنکور اومد؛دخترا و پسرای زیادی باید از حالا نقش های جدیدی توی زندگیشون بازی کنن؛پزشک، دندونپزشک و داروساز، پرستار، ماما و خیلی رشته های دیگه که میدونیم در آ همگی همکارن و دغدغه ای جز "سلامت" دیگران ندارن! راستش اینکه از امشب "تو" حامل چه نقشی هستی،مهم نیست.مهم اینه که توی هر لباسی که بودی و هر لقبی که داشتی، سعی کنی "انسان" بهتر. . سلام به دختر گلم .نمی دونم ازت چی بگم. تو مثل همه کوچولوهای ناز و شیرین زبون دیگه روز به روز کارها و حرفای تازه یاد میگیری . گاهی اوقات طوری صحبت میکنی که من فراموش میکنم این دخمل ناز پنج سالشه . وقتی دلم میگیره و بی حوصله میشم. میایی پیشم و میگی مامان چرا صورتت اینجوریه (( انگار غمو توی صورتم میبینی )) حس میکنی مامانی یچیزیش شده ...... مام. . سلام به دختر گلم .نمی دونم ازت چی بگم. تو مثل همه کوچولوهای ناز و شیرین زبون دیگه روز به روز کارها و حرفای تازه یاد میگیری . گاهی اوقات طوری صحبت میکنی که من فراموش میکنم این دخمل ناز پنج سالشه . وقتی دلم میگیره و بی حوصله میشم. میایی پیشم و میگی مامان چرا صورتت اینجوریه (( انگار غمو توی صورتم میبینی )) حس میکنی مامانی یچیزیش شده ...... مام. هر وقت که باید می بود،بود ویرانی شروع شد و بود مهربان بود و بود. چشم هایش آرامش داشت و دست هایش زندگی بود وقتی گفت شمالم او را به سرسبزی جنگل ها و آبی زیبای دریا تصور وقتی حرف میزد و حرف میزد و حرف میزد و او صدا بود و من... من عشق من دوست داشتن من پرواز من حال خوب من فراموشی هر چه که بود من... قسم قسم به صدای تو ، به تو، و به عشق جاودانه تو... . هر وقت که باید می بود،بود ویرانی شروع شد و بود مهربان بود و بود. چشم هایش آرامش داشت و دست هایش زندگی بود وقتی امروز گفت شمالم او را به سرسبزی جنگل ها و آبی زیبای دریا تصور وقتی حرف میزد و حرف میزد و حرف میزد و او صدا بود و من... من عشق من دوست داشتن من پرواز من حال خوب من فراموشی هر چه که بود من... قسم قسم به صدای تو ، به تو، و به عشق جاودان. سلاااااااااااااااااااااااااام به همگی دوستان و خواننده های عزیز من کلاً خاطرات روزانه رو تو تقویم ثبت می . یعنی هر سال یه سررسید می گرفتم و خاطرات اون سال رو توش می نوشتم. از حدود 10 سالی می شد که خاطراتم رو این شکلی ثبت می . این شد تا سال 91 که وبلاگ رو راه اندازی دیگه از اون به بعد تمام خاطراتم رو تو وبلاگ می نوشتم و کلی هم ذوق می که دیگ. مجری: پسر تو چرا انقدر ابکاری میکنی؟ پسر : شیطون منو گول میزنه آقای مجری! مجری: این شیطون چرا بقیه بچه هارو گول نمیزنه!؟ پسر : واس کم کاری شیطون هم من باید پاسخگو باشم!؟ مجری: بچه ی خوب گول شیطون رو نمیخوره پسر : بچه ی خوب که فقط مال تو قصه هاس! مجری: کی گفته!؟ همین بهزاد پسر آقا بهروز،تا حالا دیدی ابکاری کنه؟ پسر : پس من دیروز با کی رفتم ما. اواسط تیر ماه به اتفاق خانواده وخان ( حمید) به شمال ایران زیبا سفر کردیم ویانای عزیزم دختر قشنگم برای اولین بار بود که به این منطقه زیبا وسرسبز سفر می کرد 3 تا ماشین بودیم که حدودا 15 نفر می شدیم ویانا کلی ذوق می کرد آخه دختر نازم عاشق شلوغی و تو جمع بودن چون همش دحال بازی با ها و ی ها واتریسا جونش بود خلاصه کلی خوش گذشت از همه بهت اینکه . ۱۸ نوامبر ۲۰۱۲ برابر با ۲۷ آبان ۱۳۹۲ اولین روز ۱۵ ماهگی دخمل گلم بود. برای چکآپ و وا ن رفتیم تو راه من همش به وا ن و دردش فکر می آخه مامی از روزاییکه وا ن داری وحشت داره ،نازنیم قویه فقط کمی برای وا ن گریه کرد،مامی تحمل دیدناشکای نازت و نداره خوشگلم..وزن ۱۲کیلو،۵۰۰ گرم قد ۸۰ سانتیمتر که ت گفت:اضافه وزن داری ولی احتیاج به رژیم نیست و هم. سلام 1.نمیدونم چرا حال ندارم آپ کنم! 2.وضع معدم خیلی بدتر شده! حالا خوبه روزه نمیگیرم! 3.تپش قلبمم که دیگه گفتن نداره! 4.گرمای هوا بیچارم کرده! کولر بیچاره هم دیگه فایده نداره! دمای هوای شهرری41 شده! میرم بیرون برمیگردم خونه گرما زده میشم افتضاح! 5. ب رفتیم شب نشینی خونه پریچهر اینا! من چون حالم خوش نبود و کمی رنجیده خاطر هم بودم از مامانه پریچهر اصلا" حوصله نداشتم و زیاد حرف نزدم و فقط یه بار پریچهرو بغل ولی چون خوابش میومد و گریه میکرد زود دادمش مامانش! ماشالا بزرگتر شده،گو م سوراخ دخمله دخمل شده! سیلوووم دوستای گلم.... حاا ووون چطوره...:)))) امروز اومدم با ی پست جیگری از عشقم لی مین جونگ....flower من که خووودم بعد از دیدن سریالای تو کی هستی و میداس باهاش اشنا شدم و ازش خووشم اومد دخمل باحالیه و خیلی هم جیگری ایفای نقش میکنه.... براتون ی سری از ع ای منتشر شده سال 2014 رو اوردم کپی هم با ذکر منبع مجازه و کامنت هم فراموشتون نشه.... http://panup.net/uploads/j513587_001_zps329d5b83.jpg http://panup.net/uploads/z7112_002_zps828b4c4f.jpg بیاید ادامه مطلب.... خدا میگه در بهشت خانومهای خوشگلی هستند که دست هیچ جن و انسی بهشون نرسیده خوب این یعنی اینکه این خانوم خوشگلها خانومهایی نیستند که در این دنیا بوده اند چون خانومهای این دنیا اکثرشون هم با شیطون همراه بودن هم با انسان ماشالله غیبت میکنن در حد تیم ملی(ازدواج با شیطون خودشون خبر ندارن) میگی بابا جان نمیشه بیخیال غیبت بشین؟ میگن جون ماد. سلام من یه مسابقه برگزار . برای ثبت نام باید 4تا نظر به همین پست بدید. برنده لینک میشه و 15نظر به وبش داده میشه . ********* شرایط: چهار تا شر کت کننده می خوام شرکت کننده=دخمل مسابقه =4مرحله هر مرحله =10امتیاز ********* .نفر اول:هدیه نفر دوم:السا نفر سوم:ملکه برفی نفر چهارم:کیمیا ثبت نام تمام شد نامی نداشت و شناسنامه ای هم. پیشانی اش، شناسنامه اش بود. محل تولدش دنیا بود و صادره از بهشت.هیچوقت نشانی خانه اش را به ما نداد. فقط میگفت: ما مستأجر خ م ‏،همین.هر وقت هم که پیش ما میآمد، میگفت: باید زودتر بروم، با خدا قرار دارم.تنها بود و فکر میکردیم شاید بی و کار است. خودش ولی میگفت: و کارم خداست.برای خدا نامه مینوشت. برای خدا ‏‏‏گل می فرستاد. برای خدا تار میزد. با خدا غذا میخورد. با خدا قدم میزد. با خدا فکر میکرد. با خدا بود. میگفت: صبح رنگ خدا دارد، عشق بوی خدا دارد. چای، طعم خدا دارد. میگفتیم: نگو، اینها که میگویی، یک سرش کفر است و یک سرش دیوانگی. اما او میگفت و بین کفر و دیوانگی می ید.ما به ایمانش غبطه میخوردیم، اما میگفتیم: بگذار، خدا همچنان بر عرش تکیه زند،خدای ملکوت را این همه پایین نیاور و به زمین آلوده نکن. مگر نمیدانی که خدا مُنزه است از هر صفت و هر تشبیه و هر تمثیلی.پس زبانت را آب بکش. او را ترس م، واژه هایش را شستیم و زبانش را آب کشیدیم. دیوانگیاش را گرفتیم و خدایش را؛ همان خ را که برایش گُل میفرستاد و با او قدم میزد. و بالا ه نامی بر او گذاشتیم و شناسنامه ای برایش گرفتیم و صاحبخانه اش کردیم و شغلی به او دادیم. و او ی شد همچون ما... سالها گذشته است و ما دانسته ایم که اشتباه کردیم. تو را به خدا اما اگر شما روزی باز مؤمن دیوانه ای دیدید، دیوانگیاش را از او نگیرید، زیرا جهان سخت به دیوانگی مؤمنانه محتاج است!

عرفان نظرآهاری سیلوووم دوستای خووودم.. حا وون چطوره.... امید وارم که امتحانتتتونو به خووبی سپری کرده باشید... امروز اومدم با دست پر کلی ع براتون از بازیگر نقش اول زن سریال ایمان یا همون سرنوشت اوردم... البته باید بگم هی سون ما ی دخمل ناز کوچولو هم داره....رم خوشتون بیاد کامنت فراموشتون نشه کپی هم با ذکر منبع....
http://panup.net/uploads/x16302_kim-hee-sun01-1020.jpg http://panup.net/uploads/b601637_kim-hee-sun02-1020.jpg بیاید ادامه مطلب...  
بسم الله....
هر روز نوبت یکی بود...
اما بعضی ها از زیرش در میرفتن..
صبح وقتی اومدیم سر وقت ظرفا...دیدیم...ااا؟؟
همه ظرف ها شسته شده و مرتب چیده شدند ..
تعجب کردیم.. تعداد ظرف ها زیاد بود...
یکی از بچه ها که به نظر شیطون بود و هیکل ریز نقشی داشت میگفت یکی رو دیدم با لباسای مشکی که اومد و ظرف ها شست...
شروع کردیم به خنده و م. امروز متوجه شدم مردها ، دقیقا کپى ، پیست هم هستند!! حالا از هر صد هزار تا یکى اون وسط یه گلبول متفاوته !! روز خوبى بود .... من بودم و بهترین دوستم .... و دو تا شیطون وروجک ! که حسابى با هم خوش گذروندیم ..... خدا کنه بزودى وروجکهامون چهارتا بشن ..... امروز دیدم آسمان همه جا یک رنگ است .... همه یکى را صدا مى زنند .... خدایا شکرت امی تیس منگل سرخ خونه ی ما چهارمین تولدت رو با هزاران عشق و مهربونی بهت تبریک میگمعزیز دل من خیلی خیلی دوست دارم و اگه یه ساعت نبینمت دلم حس واست تنگ میشه از بس که تو مهربونی
امسال بر خلاف سال های گدشته یه جشن تولد دو نفره داری!امسال قرار شد تول تو و اترین رو توی یه روز بگیریم و اون روز هم پنج شنبه هستشتوی این یک سالی که گدشت تو خیلی .