درد بر من ریز و درمانم مکن

به نقل از خبرگزاریها در مورد درد بر من ریز و درمانم مکن : میزان نوشت: بازیگر سینما و تلویزیون گفت: حال این روزهایم خوب است اما مشکلی که تمام ذهنم را بر هم ریخته و زندگی ام را تحت تاثیر قرار داده، هزینه های درمانم است. طبیب و درد و درمانم حسین است واحد - جلسه هفتگی 1395/03/19 ادامه مطلب مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم ترا میبینم و هر دم زیادت میشود میلم بسامانم نمیپرسی نمیدانم چ سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم ، نه راه است این که بگزاری مرا بر خاک و برگردی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم، ندارم دستت از دامن مگر در خاک و آن دم هم، که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم ، فرو رفت از غم عشقت دمم دم میدهی. ‍ ‍آسمان قلب من امشب ، چه بارانی شده
درحضورت غصّه هایم ، باز زندانی شده

رنگ شبهای غزل ، پیداست در چشمان من
بی تو دریای دلم ، امشب چه طوفانی شده

با تو باران پاک سازد ، رد پای غصّه را
بی تو حتی نو بهارم ، مهر و آبانی شده

زخم های ام را ، با تو باشد مرهمی
بی تو اما ، درد و درمانم چه طولانی شده

قطره، قطره . یه گوشه ی دنج، ...شده محل قرار من با خدا ... می نویسم براش ... که تنها او شنواست ... از کران و بی دلان، ملولم ... و از خود ملول تر ... تنها اوست پناهم ... که آشیانه و پناهگاهم فرو ریخت ... تا نشانم دهد ... پنهان شدن از او پناه یافتن نیست ... تنها ندیدن اوست در پنهان شدن ... حالم را خبر داری ... درمانم باش ... که تاب عقوبتم نیست ...
دل پر درد را، درمان تو سازی... *هر قدر هم بگردم و بخوانم و دست و پا بزنم توی مقاله ها و کتاب های "ایمان" و "تجربه ی دینی" و چه و چه، دست آ توی قلبم هستی؛ بی وقفه، بی توقفی. از رگ گردن، از جانم به من نزدیک تر. تو بگو چه ی درمان روز و شب و خواب و بیدار و غم و شادی ام باشد؟ باقی چیزها سرگرمی ست کنار یادِ خالص تو...درمانم کن مونسِ بی مونسان. **عنوان: . دلتنگم نمیدانم چرا پیش ِ منی و باز دلتنــــگم چنان پیغمبری تنها و بی اعجاز دلتنگم به روی ِ تو که پشت ِ پنجره هاشور ِ بارانی اگرچه میکنم آغوش ِ خود را باز، دلتنـگم نخی از دود ِ سیگارم به سویت چشم میدوزد چه می آید به قدت اینهــــمه ابراز: دلتنــگم به چشمان ِ تو این جعبه سیاهت خیره می مانم کنار ِ صنــــــــدلی ِ خالـــــــــــی ِ پرواز . مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می . میدونی ماما یه روزی از این دوره ی زندگیم حتما واست میگم .حتما بهت میگم چه سختی ها و بدبختی ها که نکشیدم تا بشم اینی که الان هستم تا بشم همون دختری که وقتی آقا" ح" دیدتش چندروز بعد بهش مسیج زد که "من چندواحد روان شناسی خوندم!خانوم ِ ی تو همون برخورد اول فهمیدم با یک مدیر موفق طرفم!"اما ماما این حرفا زیادم مهم نیس. این که آدما گاهی با حرفاش. صنما میلِ تو دارم که تو بویَم عَطَشَم بنْشانم دلِ پُر ریشِ مرا چاره کن ای بُت که تویی درمانم نظری کن به دلم روی مگردان زغمم شورانگیز ز فراقت به دُمادُم شب و روزم بخدا حیرانم غم و اندوه و فغان کشته مرا ٬ باز بیا ای کافِر چه پریشان شده ام من ٬ بُوَد آیا بدهی سامانم؟ خبر آمد زطبیبم که علاجَت ٬ نَبُوَد این ممکن چه غلط کرده طبیبم که نداند ک. برگ سبز برنامه شماره 190 هنرمندان به ترتیب: عبادی، خالدی، درویش حیاتی، گلپایگانی، رضا ورزنده آهنگ: شور اشعار: عطار، راوی، حافظ، مولانا، عراقی مطلع غزل آواز: علی جان است و جانانم علی درد است و درمانم ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن با تو هستم عشق شور انگیز، گریانم مکناز شروع عاشقی ؛ زار و پشیمانم مکن نرم نرمک آمدم با شوق دیدارت ولیبا فراغ دیگرت ، مجنون دورانم مکن من که درعشق تو دائم در گدازم نازنینحرفی از دوزخ مگو ، آتش براین جانم مکن وعده وصل و بهشت و حوریانم می دهی؟!زحمت حوری مکش؛ این گونه درمانم مکن یوسف مصرم ، بیا از چاه بیرونم بکشبیش از این ها ، . وای من عاشق فکت هایی ام که وسط گزارش ش می گه.گوگل می فرماند که پیمان یوسفی نام داره.من فقط صدای فردوسی پور و مزدک میرزایی رو بلدم تشخیص بدم فعلا!
ولی خیلی خوبه اطلاعات عمومی ش سرحال می آره آدمو.مثلا این دو تا فکت رو گفت:
۱- مربی اروگوئه سندروم گیلن باره داره! آقا گرخیدم...  ما اینو فکر کنم تو ژنتیک یا ویروس شناسی خونده بودیم در هم. انسان بر روی نیازش زندگی می کند. زمانی که با کنگره آشنا شدم متوجه شدم که وسوسه معنی ندارد و این نیاز جسم من است که باعث رفتارهای نابهنجار من می شود. سال ها خودم را سرزنش می که اراده نداری و این در زمان بعد از مصرف من بود و عذابم می داد و یادم است قبل از شروع درمانم در زمانی که مصرف می بجای لذت بردنم دائماً به این فکر بودم که چه کرده ام و .
و خیابون لم داده بودیم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و 200 میلیونی
یه پسره اومد بهم گفت ماشین خودته یا بابات؟
نیم نگاهی بهش و گفتم دوست داشتی تو هم یکیشو داشتی؟ سوئیچشو درآورد سوارش شد و رفت.
درجا افسردگی گرفتم الانم تحت درمانم! امشب یه بار دیگه به خاطر وجودت گریه ...
و من حق دارم سوگوار باشم...حق دارم سوگوار باشم که چرا همیشه سایه ای در زندگی افراد دارای لکنت باید وجود داشته باشه...
اما حق ندارم در همین حال باقی بمانم و از این شهر و از این آب و هوای مه آلود خواهم گذشت...چون زندگیم را بزرگتر از وجود تو می دانم
می دانم این چند روز چقدر راحت و افسار گسیخته بو. شبی سخت ست و جانفرسا ،نمی دانم چه باید کرد سراسر دردم و تنها، نمی دانم چه باید کرد نمی دانم چه سر دارد، سراغ از من نمی گیرد غریب افتاده ام اینجا ، نمی دانم چه باید کرد به سامانم نمی پرسد ، به درمانم نمی کوشد اسیرگشته ست دل شیدا، نمی دانم چه باید کرد بیا بنگر سرشک غم که از خون جگر آید شود جاری و سیل آسا، نمی دانم چه باید کرد خداوندا خداو. نگاهت دوستم دارد، نمی دانی که می دانم
و من رمز محبت را ز چشمان تو می خوانمو چون می فهمم از چشمت که خیلی دوستم داری
تو اخمی می کنی ناگاه و من سرگشته می مانمتب تردید می گیرم، اجاق عشق تو گرم است
من از گرمای طاقت سوز چشمان تو حیرانمو از لبخند زیبایی پس از آن اخم بی رحمت
دوباره مطمئن هستم که من پیش تو می مانمحس گیج و سرگردان، نم. (علی گویم علی جویم) مرا در تن بود تا جان علی گویم علی جویم
بجنبد تا رگم در جان علی گویم علی جویم
***
ز پیدا و ز پنهانم همین یک حرف را دانم
که در پیدا و در پنهان علی گویم علی جویم

اگر اهل اباتم وگر شیخ مناجاتم
به هر آئین ، به هر دستان علی گویم علی جویم
***
علی دین است و ایمانم ،علی درد است و درمانم
چه با درد و چه. مهربانم تویی زیبایم تویی محبوبم تویی نازنینم تویی بهترینم تویی یگانه ترینم تویی وجودم تویی هستی ام تویی قلبم تویی باوفایم تویی دردم تویی درمانم تویی جانم تویی غرورم تویی مرحمم تویی زندگیم تویی محراب دلم تویی عبادتگاه جانم تویی آسمان عمرم تویی خورشیدم تویی بهار زندگیم تویی عشقم تویی فریادم تویی سرنوشتم تویی آرزویم تویی آرامشم ت. این روز ها پرگار های خوبی شدیم و خوب همدیگر را دور میزنیم.... این روزها دلگرمی میخوام وگرنه اونی که زیاده سرگرمی... این روزها بعضیا جوری زیر میرن که دلت میخواد بهشون بگی بیا بالا ی نفسی بکش خفه نشی دارم نگات میکنم... این روزها اگه خون هم گریه کنی اوج همدردی بقیه فقط ی کلمه ست ( آخـــــی) این روزها درد زیاده.. درمانم زیاده اما ی حال خوب شدن نداره...!!!

ان روز ها پرگار های خوبی شدیم و خوب همدیگر را دور میزنیم.... سایت عاشقانه ار یه چی قبل از خوندن پست بگم:از همه ایی ک تواین مدت که من نبودم اومدن و سرزدن و نظرگزاشتن تشکر میکنم و ازینکه بهشون سر نزدم شرمنده ام به مولا...به بزرگی خودتون ببخشید
دوستم داشته باش...!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه نه سوءتفاهم نشه یعنی همش دشمن نداشته باش دوستم داشته باش. نه در خیال زر زردم نه در شه ی کبود اسماندر شه ی ترمیم زخم های کبود دیوار زندگی امدر پی درمانمدر پی ترمیم جای قلاب کمر فرمانده بر تن زندگی امنه از ترانه می گویم نه از شکفتن گل یاس بهارنه از افتاب ٫نه از چمنزار رو به مرگم شه کلبه ی دور و درازم را با خود٫به بخت شب سیاه می برمدر این خلوت سنگین٫پرتوی نمیخواهمابزندگیخاکهوا نمیخواهمسیمرغ پ. مردی نزد روانشناس رفت و از غم بزرگی که دردل داشت برای تعریف کرد.

گفت: به سیرک شهر برو آنجا دلقکی هست، اینقدر تو را می خنداند که غمت یادت برود.

مرد لبخند تلخی زد و گفت:من همان دلقکم....

.

.

.

.

.

.

گفت: به جهنم که همان دلقکی!

مرد گفت : کصافط پول ویزیت دادم باید درمانم کنی!3ztzsjm.gif

گفت : برو نفهم بی شعور من فقط همونو بلد بودم دیگه درمانه دیگه ای بلد نیستم!

مرد گفت : پس پولمو پس بده!42kmoig.gif

و پول دلقک را پس داد.beee.gif

نکته داستان : آن مرد دروغ گفت و دلقک نبود ولی پول خود را پس گرفت و سپس به سراغ دلقک رفت نامرد کصافط!914.gif هجـــــــــر

درد هجران ترا چاره و درمانم نیست
تو کجایی که مرا صبح بهارانم نیست

دیر زمانیست که در کنج دلم جا کردی
جز تو ای ماه مرا همسفر راهم نیست

میشوم گرم من از هر نفس آغوشت
ترسم از آمدن فصل زمستانم نیست

من که از جور زلیخا به زندان بودم
راز هر عشق تویی قصه ای کنعانم نیست

یاد تو روز و شب این جا . بنام ِ...

وصف کوچه های باران زده
شوق ِلبخند های پنهان
به اعتماد ِشب
به سوی تو می آیم

پرکشیده از کبود ِخاطره
دست بسته در تنگنای فاصله
وحد ِخاموش بی قراری

مصلوب ِحروفی بی اعتبارم
نه شعر درمانم
نه نام تو یامم
که خطوط ِرنج را
به پرسه های بی دلیل
یک به یک میبافم

بازمانده ام از سفر
از ک. سلام دوستان:
واقعا نمیدونم چطوری شکرگزار خدا باشم،که انقدر حامیمه و هوامو داره،به شدت مارو خج زده ی خودش کرده و راهی واسه جبران برای ما نزاشته.
بعد از عمل به شدت استرس تعویض مدارکمو داشتم و میترسیدم دیرتر از ازون چیزی که مدنظرمه بهم بدنشو دردسرش زیاد باشه.با هر از بچه های کرمانشاه که حرف میزدم،میگفتن حداقل 4،5ماه دوندگی داره . سلام دوستای عزیزم واسه غیبتی که داشتم من و ببخشید چون این روزا سرم خیلی شلوغه اصن وقت نمیکنم بیام وب و به نظرات دوستام و تایید کنم الانم که دارم این پست و میزارم سر کارم و هول هولکی دارم مینویسم کار خاصی واسه درمانم انجام ندادم ولی با پدرم کلی در این باره صحبت و الان فرصتشو ندارم که توضیح بدم ولی خب خلاصش اینه که گفت اگه پول و محل زند. امروز لیلا رفت پیش شخانم ی سی یا سی و دو ساله ی که خیلی قبولش داشت و فقط ترم اول بر حسب اتفاق ش شده بود و سوالی پرسیده بود ش خوشش آمده بود و از آن ترم هی توی راهرو نگاهش میکرد و لیلا "مجبور" بود برود و سلامش کند حالا برای تشکر برایش کادو تابلو رستاخیز گرفته بود زنگ زده بود که میخواهم ببینمت و فلانی ام جلو قرار گذاشته بود. هدیه اش را داده . راستشو بخوای دیگه ازت خسته شدم. دیگه نمیخوامت. دیگه میخوام تنها باشم. میخوام بشم همون دختر کوچولی که هیچی حالیش نیست. خواهش میکنم نگو نرو. توکه سرگرمی. روزای باتو بیشتر درد دارد تاروزای بی تو. میشه برم و نیای بگی بی تو میمیرم؟ سالار جان برنگردم به سود توست. مرد من بگذار تمام کنم بدون های نبودن را. بگذار به دلم بفهمانم آنقدر هم که فکرش . آن که بر خوان غم عشق تو مهمانم کرد خاطرش شاد که شرمنده ی احسانم کرد گفته بودم که ننوشم می و ع نکنمَ فصل گل آمد و از گفته پشیمانم کرد جان من از مرض عشق به فرمان تو شد نازم آن درد که شایسته ی درمانم کرد هدهد باد صبا نامه ی بلقیس وشی بر من آورد و از آن نامه سلیمانم کرد آنکه از برگ گلش خار خلد بر کف پا چشم بد دور که جان سر م ژگانم کرد گر دلت سن. شفای جان و جانانم حسین است
طبیب و درد و درمانم حسین است
از آن رو انس با قرآن گرفتم
که دیدم روح قرآنم حسین است
و روزه و حج و زکاتم
نه، بلکه کل ایمانم حسین است
به خلد و حور و غلمانم چه حاجت؟
که خلد و حور و غلمانم حسین است
از آن خندم که در تاریکی قبر
چراغ چشم گریانم حسین است
قیامت سایه ای از قامت او
صراط . مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرو رفت از غم ع. ای پـــــری رو مـــاهِ شغنانم تویی گوهـــــرِ نغــــــزی بدخشانم تویی دیـــــده ام بسیار خوبــــــانِ جهان آنکــــه بنمودست حیــــرانم تویی الفتـــم نبوُدَ به گل گشـــــت چمن سنبل و نسیـــــرن و ریحانم تویی کوه پامیـــــری، غــرور هندوکش لالــــــــــه زارِ دشتِ الوانــم تویی با ادایت کـــــــرده ی عالم تبـــــاه ســــروِ آتش خویی خنـــدانم تویی شادمـانی را ربــــودی از بــــــرم باعثـی این چشــــــمِ گریــانم تویی شب به زاری روز در ماتم گذشت حاصـــلِ کشـــتِ پریشـــــانم تویی نسخـــــه ها دادن طبیبــــان جهان کاش دانستــــن کــــه درمانم تویی عاشقت بــــودم کنـــــون دیوانه ام زیورِ هــــر بیت و عنـــوانم تویی میشوم کافــــر، نگویم چاره نیست یــــارِ شـوخی نامسلمــــــانم تویی تابکی محمود ســـــــازی در بدر در ســــــرای عشق سلطانم تویی ----------------------------- 13 حوت ( اسفند) 1395 آفت که برابر میشود به 03 مارس 2017 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور کابل افغانستان?

شعر شاعران در وصف بدخشان و این هم شعر احمد محمود امپراطور که در آن از ماه شغنان و لعل بدخشان یاد آوری نموده است


ای پـــــری رو مـــاهِ شغنانم تویی

گوهـــــرِ نغــــــزی بدخشانم تویی

دیـــــده ام بسیار خوبــــــانِ جهان

آنکــــه بنمودست حیــــرانم تویی

الفتـــم نبوُدَ به گل گشـــــت چمن

سنبل و نسیـــــرن و ریحانم تویی

کوه پامیـــــری، غــرور هندوکش

لالــــــــــه زارِ دشتِ الوانــم تویی

با ادایت کـــــــرده ی عالم تبـــــاه

ســــروِ آتش خویی خنـــدانم تویی

شادمـانی را ربــــودی از بــــــرم

باعثـی این چشــــــمِ گریــانم تویی

شب به زاری روز در ماتم گذشت

حاصـــلِ کشـــتِ پریشـــــانم تویی

نسخـــــه ها دادن طبیبــــان جهان

کاش دانستــــن کــــه درمانم تویی

عاشقت بــــودم کنـــــون دیوانه ام

زیورِ هــــر بیت و عنـــوانم تویی

میشوم کافــــر، نگویم چاره نیست

یــــارِ شـوخی نامسلمــــــانم تویی

تابکی محمود ســـــــازی در بدر

در ســــــرای عشق سلطانم تویی
----------------------

13 حوت ( اسفند) 1395 آفت

که برابر میشود به 03 مارس 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور

کابل افغانستان غزل نوش شعری باشید از اشعار عاشقانه ام چه شور انگیز و رویاییست غزلهایی که می خوانم شب شعری که من هر شب در آن شوریده مهمانم از آن چشمان زیبایت غزل می بارد این شبها و من در وصف چشمانت پریشان حال میمانم پر از ایجاز و ایهامست نگاه دلفریب تو خیال چشم جادویت چه می گوید؟ نمی دانم من از لبهای شیرینت چه گلها چیده ام هر شب از آنرو آرزو دارم که در خوابت فرو مانم من از عشق تو بیمارم علاجی نیست یاران را بیا بنشین کنار من که تنها با تو درمانم تو دور افتاده ای از من در این شهر و دیار غم نیستانی پر از سوزم که آتش می زند جانم قدم بگذار بر چشمم فدایت می شوم هر دم
که در راه وصال تو من آن شمع فروزانم نظامی قصه ای دیگر بگو با نظم شیرینت من آن مجنون دیوانه ام که بی لیلی نمی مانم "حمید" مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می. نمی دانم چرا پیش ِ منی و باز دلتنگم چنان پیغمبری تنها و بی اعجاز دلتنگمبه روی ِ تو که پشت ِ پنجره هاشور ِ بارانیاگر چه می کنم آغوش ِ خود را باز، دلتنـگمنخی از دود ِ سیگارم به سویت چشم میدوزدچــه می آید به قدت اینهــــمه ابراز: دلتنــگمبه چشمان ِ تو این جعبه سیاهت خیره می مانمکنــار ِ صنــــــــدلی ِ خالـــــــــــی ِ پـــرواز دلتنگ. کارگردان مشهدی برای ادامه درمان به زادگاهش منتقل شد اسان - مورخ دوشنبه 1393/09/10 شماره انتشار 18847 «محمد حسین پور» کارگردان مشهدی سینما و تلویزیون که از چندی قبل به دلیل ابتلا به بیماری سرطان معده در تهران بستری شده بود به بیمارستان امید مشهد منتقل شد تا مراحل درمانش را در زادگاهش دنبال کند. حسین پور روز گذشته در گفت و گو با اسان این گونه گفت: تصمیم گرفتم به بیمارستان امید مشهد بیایم تا زیر سایه رحمت رضا(ع) و در شهری که به آن تعلق خاطر دارم مراحل درمانم را دنبال کنم. به گفته او خوشخبتانه مراحل درمانش به خوبی طی می شود و پزشکان تلاش می کنند با ادامه شیمی درمانی، ضرورت انجام عمل جراحی را کاهش دهند. حسین پور حالا با حضور در مشهد مقدس روحیه ای دو چندان پیدا کرده و امیدوار است با دعای همشهریانش بتواند با این بیماری مبارزه کند.محمد حسین پور متولد سال 1344 مشهد است و کارگردانی های سینمایی «مینا و غنچه»، « باغچه بان»، «شهردر دست بچه ها» و «باورم کن» و همچنین سریال های «میهمان هشتم» ،«خونه خوردو» ،«روزهای سبز» ،«آی آ دم ها»، «غریبی آشنا»،«لحظه بیدار» ، را در کارنامه هنری خود ثبت کرده است. «نمایشنامه های آسان» رونمایی شد حسن ت آبادی: حق الیفم را ج درمانم می کنم حسن ت آبادی خبرگزاری تسنیم: حسن ت آبادی در مراسم رونمایی از کتاب «نمایشنامه های آسان» از ناشر این کتاب سی جلدی خواست تا حق الیفش را زودتر پرداخت کنند تا کارهای درمانش را انجام دهد. به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مراسم رونمایی از مجموعه سی جلدی نمایش نامه های آسان به نویسندگی حسن ت آبادی با حضور حجت ال والمسلمین سیدمهدی خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات ی، محسن مومنی شریف، رئیس حوزه هنری، رحمت امینی، مدیر مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری، محمد حمزه زاده، مدیر عامل انتشارات سوره مهر و هنرمندانی چون ایرج راد، هنگامه مفید، محمد رحماندوست، عطاالله کوپال و... در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد. حسن ت آبادی، نویسنده مجموعه نمایش نامه های آسان گفت: برای نگارش این مجموعه، 11 سال زمان گذاشتم و اکنون دچار عارضه جسمی در ستون فقراتم شده ام. از داد 89 تاکنون در دست انتشارات برای چاپ بوده است، البته پس از انتشار فهمیدم که تلاش ها و استرس های من زیاد مهم نبود، چراکه کار با کیفیت بسیار خوبی از سوی محمد حمزه زاده و همکارانش چاپ شده است، تنها از حجت ال خاموشی می خواهم دستور دهند حق الیف من را زودتر بدهند تا کارهای درمانم انجام شود. وی با بیان اینکه بی دلیل نیست که جهان امروز علی رغم پیشرفت های امروزی به سمت هنر تئا تر رفته است، اظهار داشت: بچه ها به طور ذاتی نمایش را دوست دارند، تئا تر موثر ترین، کم ج ترین و سخت ترین کار برای تولید کننده آن است. ت آبادی خطاب به رحماندوست، گفت: من سال ها در آموزش و پرورش و از اعضای برنامه ریزان این مرکز بوده ام و 51 کتاب به نگارش درآورده ام که به غیر از 8 کتاب آن مابقی درباره کودک و نوجوان است. اگر قرار است فرزندان ما با سلامت در بزرگسالی زندگی کنند، این اتفاق با استفاده از نیروی قهریه امکان پذیر نیست، این نیرو باعث ترس، اختفا و دوشخصیتی شدن ک ن و نوجوانان می شود. نویسنده مجموعه نمایش نامه های آسان تصریح کرد: تئا تر در مدارس وجود دارد، اما پول، امکانات و حمایت از این هنر نیست. نگارش اولین جلد از این مجموعه کتاب ها سه سال و نیم به طول انجامید و این به دلیل آشنایی من با تئا تر مدارس بود. هنگامی که عضو شورای هنر وزارت ارشاد بودم، وقت آن زمان را برای گنجاندن تئا تر در برنامه درسی مدارس متقاعد اما با عوض شدن ت و وجود مشغله های زیاد ت جدید این اتفاق رخ نداد. وی افزود: مجموعه کتاب «نمایشنامه های آسان» را بر مبنای نداشته ها نوشته ام، قابلیت این مجموعه کتاب ها در این است که معلم مدرسه بدون دانستن تئا تر، می تواند تئا تر اجرا کند. در این مجموعه طرح پیشنهادی برای کارگردانی عروسکی و کارگردانی غیر عروسکی را ارائه دادم. تم معرفی شده و شخصیت ها تحلیل و بر اساس تم نمایش جملاتی از (ص) و علی(ع) آورده شده است. ت آبادی در پایان اظهار داشت: چاپ نشدن این مجموعه کتاب در طول سال ها من را کلافه کرده بود اما اکنون می بینم که این مجموعه در طول سه هفته 9 هزار جلد به فروش رفته است. نگاهت دوستم دارد، نمی دانی که می دانم
و من رمز محبت را ز چشمان تو می خوانم

و چون می فهمم از چشمت که خیلی دوستم داری
تو اخمی می کنی ناگاه و من سرگشته می مانم

تب تردید می گیرم، اجاق عشق تو گرم است
من از گرمای طاقت سوز چشمان تو حیرانم

و از لبخند زیبایی پس از آن اخم بی رحمت
دوباره مطمئن هستم که من پیش تو می مانم<. ... هر روزنه ایست به سوی خداوند . اگر اندوهناک شود ، اگر ... به شدت اندوهناک شود چو بستی در بروی من به کوی صبر رو چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود بازآمدم نقش تو در خود جستجو خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هر دو با آئینه دل روبرو فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده . امشب دومین شبیه که از قرص خبری نیست. ب اونقدر عصبی بودم که قرص هام رو نخوردم. امشب هم ماجرا تقریبا همونه به علاوه ی این که من امشب رو خونه ی جون می گذزونم و اگه بخوام قرصامو بخورم مجبورم برم تو اتاق کناری و همین باعث می شه بقیه که تو اتاق خو دن بیدار بشن.قرص نخوردن خوبه! اما من مجبورم قرصای مز فمو بخورم چون دیگه تحمل این نگرانی ها رو ندارم. قرصایی که برای اضطراب هام تجویز می کنه افسردگی میارن و همین که دو سه شب قرصا رو نمی خورم افسردگی ها برمیگردن. افسردگی هارو بهتر از اضطراب ها تحمل می کنم و حتی می خوام به م بگم قرصای ضد افسردگی رو قطع کنه چون عوارض جانبیش خیلی اذیتم می کنه! به خاطر همین عوارض جانبیش چندشبی قرصای افسردگی رو نخوردم و الآن نمودار شادیم داره با کله سقوط می کنه! م می گفت قرصا تاثیر چندانی نداشته و یه سری قرص جدید نوشت. این چهارمین باریه که داروهام رو تغییر می ده و طبق معمول هم هیچ کدوم نتیجه ی قابل رو انتظار رو ندارن. کم کم دارم از درمان ناامید می شم. حتی دیروز دلم می خواست تو روی داد بزنم که هیچی نمی فهمه و اگه نتونه درمانم کنه حتما همه چی رو تموم می کنم. : قبلا با خودم می گفتم اگه قرصا بتونه برام یه زندگی راحت بسازه حاضرم تا آ عمرم قرص بخورم اما الآن فقط دلم می خواد تموم قرصا رو بریزم دور و تمام نگرانی ها و افسردگی هام هم تموم بشن.حالم بهم خورد اونقدر که این جا از قرصا نوشتم. دلم می خواد این قسمت از زندگیمو بذارم کنارم و برم سراغ قسمتای شاد و جذابش! دلم تجربه های شاد و جدید هیجان آور می خواد!
خیلی وقته که این جا دعا ن :خدای مهربانم!  توانایی لذت بردن از زیبایی های  بی شمارت و نعمت سلامت را به همه ی ما عطا کن! آمین! نگاه به خستگی م که میکنم حرفی برای دلگرمی خودم ندارم . من آدم دلداری ِ به خودم . آدم ِ امیدوار به روزهای خوش . آدم جنگیدن برای هر مقصودی . اما این جنگ خسته م کرده . خیلی خسته . گفته بودی طالب اگر باشی , سر هر تیغ را به جان می ی و میتازی تا برسی به مقصود . چقدر دیگر باید میجنگیدم تا رسیدن به مقصودم ؟! چقدر راه باید میدویدم که ندویدم ؟ هنوز سر . مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم اقا حافظـــــــــــــــــــــــــــــــــ سر به روی شانه هایت، های هایم مانده است بغض غمگین صدایت در صدایم مانده است سایه سردی به دیوار اتاق خسته ام لاف بودن میزنم، از من ادایم مانده است درد بی درمانم از دنیای بی تو ماندن و تا سحر بی تابم و عمری عزایم مانده است سـ... سـ... سینم میزند وقتی به اسمت میرسم هی صدایت میکنم، هی وای وایم مانده است مثل ماهی رفته ای از دست من، این روزها... . gif animations پـــــس از عمری ،هــــوس دارم هنوزم که درچــــــشمت،دوچــشم خود بدوزم ولـــــــی افســــــــوس درمانم گذشته گنـــــــاهم نیست،کارســـرنوشـــــته شنیــــــدم رشتـــــــــه هارا کردی مـــــن درمــــــــانده را آواره کــــــردی ببین من زآتــــــــش بگذشتــــه داغم بجز غم کی ـــــــــی گیــردسراغم؟ ندارد حـــــــــاصلی ایــــــــن ناله هایم به رنگ خون شـــــــود گر اشــــــکهایم گذشتـــــــه همــچو بادی بود و بگذشت غبارش بر رخـــــم بد جور بنـــــشست نـــــه امیـــــــدی به دیـــــــــدار دو باره "رســـــــا" را نیــــــست دیگر راه چاره پست اینستاگرام امپراطور سلام برای ادامه درمانم یه چند روزی بیمارستانم هر سال تو این شبها جایی بودم که دلم می خواست. امسال قسمت نشد شما که می رین به یاد منم باشین دوستتون دارم تا ابد مرتضی پاشایی پست اینستاگرام مهرزاد خانی پست اینستاگرام محمد علیزاده پست اینستاگرام عماد طالب زاده все привыкли к красному , а тут на-те ...... تا ابد هـــــم نَفست مـــــــی مانم من هــــــمان بنده ی در فـــــرمانم ســــــرخوشم زین همه بی سامانی وه که ایـــــن عشــــــق بشد درمانم نکـــنـــم قصـــــــد رهائی زیـــن بند که نه مســـــــتم . که ز بد مـــستانم نیـــــــستم د ـــــــی رســـوائی تو مـــــی گـــــــدازم بــه ابد خنـــــــدانم عشـــــــق اینســـت که سوزد زدرون من بــــــراین درد بود ایمـــــــانــــــم آتـــــــشم راه به جــــــــائی نبـــــرد این چنـــبن است که ســــــوزد جانم تا نفــــــس در دل مـــــــن مــوج زند چون "رســــــا" مرثیه بــر خودخوانم انقد از مرگ و برزخ و آ ت مرا ترسانده اید ک جرات نمیکنم حتی نام خود خدا را هم ب زبان بیاورم. شاید در حد اولیا و اوصیا الهی نباشم ولی مشتاقم بدانم خداوند قرار است به جرم کدام گناه مجازاتم کند؟ یا قبر من قرار است برای کدامین نداشته ام بر من فشار بیاورد؟؟ فقط مرا ترس د... تک تک شماهایی ک دوروبرم بودید... خداوند قرار است مرا برای های نداشته ا. سلام به همه دوستای گلم و سلامی خاص به جیگر مامان که ایشالاه به امید خدا قراره بزودی زود وجود نازنینشو تو وجودم حس کنم اره عزیزم بالا ه راهی که قرار بود مدتها وارد بشیم و به خاطر ترس وارد نشدیم رو شروع با وجود خواب ا ی که دیدم و حاج اقایی برام تعبیرکرد و گفت راهی که میخواد وارد بشی خیلی سختی داره (خواب سوم رو ننوشتم 2-3 روز قبل از اذان دی.