درد بر من ریز و درمانم مکن

به نقل از خبرگزاریها در مورد درد بر من ریز و درمانم مکن : تایگر وودز، قهرمان گلف جهان اعلام کرد که دوره درمانش برای مقابله با مشکلات مربوط به مسکن ها به پایان رسیده است، او از ماه فوریه تاکنون بازی نکرده است.
خورشید بدامانم انجم به گریبانم
در من نگری هیچم در خود نگری جانم
در شهر و بیابانم در کاخ و شبستانم
من دردم و درمانم ، من عیش فراوانم
من تیغ جهانسوزم ، من چشمهٔ حیوانم
چنگیزی و تیموری ، مشتی ز غبار من
هنگامهٔ افرنگی یک جسته شرار من
انسان و جهان او از نقش و نگار من
خون جگر مردان، سامان بهار من
من آتش سوزانم من . این متن اختصاص به ایمان 91 داره که با ایمانی که داشت وبلاگم رو خوند و برام نوشت و این روزها بیشتر از همیشه نیاز دارم که حرفها و جملات گشته ام را مرور کنم و به خودم و قدرتم و درمانم و درمانگرم ایمانی دوباره بیارم به وجودت نیاز داشتم و ایمان دارم در آینده ای نزدیک با صبرو تلاش و کوشش می رسیدی به هر چه ایمان داشته باشی برگ سبز برنامه شماره 190 هنرمندان به ترتیب: درویش حیاتی، گلپایگانی، عبادی، خالدی، ورزنده اشعار: عطار، رازی، حافظ، مولانا، عراقی آهنگ: شور مطلع غزل آواز: علی جان است و جانانم علی درد است و درمانم ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن خدایا واقعا جواب تلاش هام این بود؟! خدایا! حتی موقعی که بیشتر از هروقت دیگه دلم می خواست بمیرم قوی بودم و پیگیر درمانم شدم تا برسم به امروز؟! به امروز که با بغض تو خیابون راه برم و بهت بگم: این بار دیگه واقعا دلم می خواد بمیرم؟!!!به این که نهارمو با بغض بخورم و مجبور باشم بیش از همیشه همه چی رو بریزم تو خودم؟!به این که حتی یه نفر نباشه ک. از کتاب "راویه":

باید خودم ترمیم می ، هر اتفاقی را که می افتاد
من صوفیِ بی نوچه ای بودم، هرگز نگفتم هر چه بادا باد

آنقدر افتادم که فهمیدم: صوفی گری تقدیر مریم نیست
باید یهودا می شدم گاهی، با این همه عیسای مادرزاد

بعد از تناقض های بی وقفه، هر لحظه حتماً در دو جا هستم
هم در جه مسکنت دارم، هم می نشینم جای استعداد

تا شع. شیخ را سردرگریبان یافتند. در خود فرورفته چنان گویی که با انبردست نیز در نآمدی. و مریدی فریاد برآورد که بر تو چه رفته است که چنین پریشانی و شیخ ساعتی بعد بخود آمدی و گفت که من مریضم و شما نیز جمله مریضانید. و مریدان را قکرت سوی سرماخوردگی رفتی که آنان را شعوری بیشتر از آن نبود. پس شیخ گفت که شما همه روان نژندید و من نیز مستثنی نیستم. اما . صنما میلِ تو دارم که تو بویَم عَطَشَم بنْشانم دلِ پُر ریشِ مرا چاره کن ای بُت که تویی درمانم نظری کن به دلم روی مگردان زغمم شورانگیز ز فراقت به دُمادُم شب و روزم بخدا حیرانم غم و اندوه و فغان کشته مرا ٬ باز بیا ای کافِر چه پریشان شده ام من ٬ بُوَد آیا بدهی سامانم؟ خبر آمد زطبیبم که علاجَت ٬ نَبُوَد این ممکن چه غلط کرده طبیبم که نداند ک. برگ سبز برنامه شماره 190 هنرمندان به ترتیب: عبادی، خالدی، درویش حیاتی، گلپایگانی، رضا ورزنده آهنگ: شور اشعار: عطار، راوی، حافظ، مولانا، عراقی مطلع غزل آواز: علی جان است و جانانم علی درد است و درمانم ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن با تو هستم عشق شور انگیز، گریانم مکناز شروع عاشقی ؛ زار و پشیمانم مکن نرم نرمک آمدم با شوق دیدارت ولیبا فراغ دیگرت ، مجنون دورانم مکن من که درعشق تو دائم در گدازم نازنینحرفی از دوزخ مگو ، آتش براین جانم مکن وعده وصل و بهشت و حوریانم می دهی؟!زحمت حوری مکش؛ این گونه درمانم مکن یوسف مصرم ، بیا از چاه بیرونم بکشبیش از این ها ، . من کوچه ها را زیر باران باز ...
تو, بالشت را هی بغل کردی
خسته شدم از این همه دوری
سرگیجه دارم کاش برگردی

هر شب برایت نامه می گِریَم
بین حروف عشق و غم گیجم
پک می زنم خ ر و فندک را
در واقع از بس عاشقم گیجم

گاهی به تنهایی من برگرد
باشی کنارت تخت می خوابم
من آرزوهای زیادی را ...
بی تو کنار تخت بی خوابم

...؛

من کاملا . آدن
بسوزانم به آهی این زمین هیچش ثمر نیست
چه آتش تا که زان خا ترش اصلا خبر نیست
درختان ریشه در افلاک و قمری در دل خاک
زمستان گرم سوزان است وآتش سرد تر نیست
فریدون یار ضحاک است ومی در ساغرش ریزد
مشو نالان و گریان و بدان خون در جگر نیست
بتابد بر زمین خورشید، اندر روز روشن
ستاره ربٌ و بر ما گرچه خود نورش ز سر نیست
رفیقانم دهندم جام می از شر دردم
ازین دردم هزاران جام می بر من اثر نیست
چه طوفانی ست فصل کرگدن با ذات پستش
درین طوفان خبر جز کر بی بال و پر نیست
"ندا"یی آمده سویم ز عالم من به او جویم
ولی زین دردو درمانم چو او هرگز حجر نیست
چو از ابر سیه ریزد به ظاهر در ٌ و خود پست
سپیدت را کنی ظاهر جنون نامی دگر نیست
زبانت بنه در مشت و مشتت را هویدا کن
همه شعرت به جز فریاد بر یک گوش کر نیست
ب.ن_سپید
(بهنام نجف نیا)
سرم دادی و سامانم ندادی
(بهادر یگانه)
سرم دادی و سامانم ندادی
به جز بخت پریشانم ندادی
خدایا هرچه اشک اندر جهان بود
به من دادی و دامانم ندادی
چو شمع کاروان آواره ماندم
شبم دادی شبستانم ندادی
دلی خونین به من دادی چو غنچه
ولی لبهای خندانم ندادی...
خدایا هرکجا درد دلی بود
به من دادی و درمانم ندادی
زدی صد چاک غم بر ی منچو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو
خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه دل روبرو
فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو
ف. نگاهت دوستم دارد، نمی دانی که می دانم
و من رمز محبت را ز چشمان تو می خوانمو چون می فهمم از چشمت که خیلی دوستم داری
تو اخمی می کنی ناگاه و من سرگشته می مانمتب تردید می گیرم، اجاق عشق تو گرم است
من از گرمای طاقت سوز چشمان تو حیرانمو از لبخند زیبایی پس از آن اخم بی رحمت
دوباره مطمئن هستم که من پیش تو می مانمحس گیج و سرگردان، نم. لوکا مودریچ ، هافبک کروات رئال در مصاحبه با اسپورتسکه نووتسکی گفت که به زودی به میادین بر می گردد. http://www.axgig.com/images/69793442030704023233.jpg این بازیکن که قریب به سه ماه است که از میادین دور است اظهار داشت :” روند درمانم بر اساس بنرامه پیش می رود و شرایط خوبی دارم. به زودی به میادین باز خواهم گشت. از همان لحظه اول می دانستم که مصدومیتم جدی است و صبور بودم چرا که این یک مصدومیت سخت بود . برای بازی دلم تنگ شده است اما با نظم هستم و نمی خواهم که شرایط را مشکل کنم. می دانستم که اگر بخواهم بیش از حد سریع به میادین برگردم ، ممکن است که پایان بسیار بدی برایم در پیش باشد.” مودریچ با تشکر از کادر پزشکی رئال بیان کرد :” از کار پزشکان باشگاه رئال مادرید بسیار متشکر هستم.” این روز ها پرگار های خوبی شدیم و خوب همدیگر را دور میزنیم.... این روزها دلگرمی میخوام وگرنه اونی که زیاده سرگرمی... این روزها بعضیا جوری زیر میرن که دلت میخواد بهشون بگی بیا بالا ی نفسی بکش خفه نشی دارم نگات میکنم... این روزها اگه خون هم گریه کنی اوج همدردی بقیه فقط ی کلمه ست ( آخـــــی) این روزها درد زیاده.. درمانم زیاده اما ی حال خوب شدن نداره...!!!

ان روز ها پرگار های خوبی شدیم و خوب همدیگر را دور میزنیم.... سایت عاشقانه ار در دوره شاه فضل (یکی از بزرگان و عرفای آئین یارسان) هفت تن از بزرگان می زیستن، شاه فضل ولی دون (سلطان صحاک)، بّره دون (بابایادگار)، عینه ھمان انالحق منصور (رمزبار)، منصور حلاج دون (پیربنیامین)، ذکریا دون (پیرموسی)، ترکه دون (مصطفی) و نسیمه یا نسیمی دون (داود) می باشند که جم ھفت تنی را تشکیل داده اند.شاه فضل که پیر و مرشد جم به حساب میآمد ب. دوستم داشته باش...! .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نه نه سوءتفاهم نشه یعنی همش دشمن نداشته باش دوستم داشته باش..

و خیابون لم داده بودیم به یه ماشین مازراتی یک میلیارد و 200 میلیونی
یه پسره اومد بهم گفت ماشین خودته یا بابات؟
نیم نگاهی بهش و گفتم دوست داشتی تو هم یکیشو دا. نه در خیال زر زردم نه در شه ی کبود اسماندر شه ی ترمیم زخم های کبود دیوار زندگی امدر پی درمانمدر پی ترمیم جای قلاب کمر فرمانده بر تن زندگی امنه از ترانه می گویم نه از شکفتن گل یاس بهارنه از افتاب ٫نه از چمنزار رو به مرگم شه کلبه ی دور و درازم را با خود٫به بخت شب سیاه می برمدر این خلوت سنگین٫پرتوی نمیخواهمابزندگیخاکهوا نمیخواهمسیمرغ پ. نمی دانم چرا پیش ِ منی و باز دلتنگم چنان پیغمبری تنها و بی اعجاز دلتنگم به روی ِ تو که پشت ِ پنجره هاشور ِ بارانی اگر چه می کنم آغوش ِ خود را باز، دلتنـگم نخی از دود ِ سیگارم به سویت چشم میدوزد چــه می آید به قدت اینهــــمه ابراز: دلتنــگم به چشمان ِ تو این جعبه سیاهت خیره می مانم کنــار ِ صنــــــــدلی ِ خالـــــــــــی ِ پـــرواز دل. اسمم:منتظر! متولد:کوچه پس کوچه های سرگردانی! کاروبیشه ام: انتظارکشیدن!در مانده ام و خسته، دل و دماغ هیچ چیز و هیچ را ندارم زندگی برام تکراری شده وقتی از خواب پامیشم ساعت و نگاه میکنم آه میکشم و میگم باز شروع شد دادوبیدادهای مادرم که چقد میخ ظهر شد پاشووووووووو، کل کل ام با خواهر و برادرم، رفتن و بزور فهمیدن حرفای ، بگو مگوهای در گوشی . بنام ِ...

وصف کوچه های باران زده
شوق ِلبخند های پنهان
به اعتماد ِشب
به سوی تو می آیم

پرکشیده از کبود ِخاطره
دست بسته در تنگنای فاصله
وحد ِخاموش بی قراری

مصلوب ِحروفی بی اعتبارم
نه شعر درمانم
نه نام تو یامم
که خطوط ِرنج را
به پرسه های بی دلیل
یک به یک میبافم

بازمانده ام از سفر
از ک. روزگاریست کـه از درد و غمــــی مینالم



خون دل می خـــورم ومویه کنـــان مینالم



راز دل با که بگـــویــــم که کنــد درمانم ؟



چون که انـــدوه من اســت ازستـــم یارانم



آتـــش کینــــه و نفــــرت همـــه جا پیچیده



آشنای به وطــن گشته غریب ، کی دیده؟



آن یکی عهدبش . چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو
خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو
فشردم با همه مستی به دل سنگ صبوری را ز حال گریه ی پنهان حکایت با سبو
فرود آی ای عزیز دل که من . مرتضی پاشایی به icu منتقل شد +تصاویررتضی پاشایی خواننده محبوب موسیقی پاپ ایران روز با وخامت وضع جسمانی اش به بخش آی سی یو بیمارستانی در تهران منتقل شد. این خواننده جوان موسیقی ایران در ادامه مبارزه با بیماری سخت، از چند روز پیش در بیمارستان بستری شد و در وبسایت خود همزمان با شبهای دهه اول محرم و عزاداری حسینی، خطاب به هوادرانش نوشته بود: سلام برای ادامه درمانم یه چند روزی بیمارستانم. هر سال تو این شبها جایی بودم که دلم می خواست. امسال قسمت نشد. شما که می رین به یاد منم باشین. دوستتون دارم تا ابد.در ادامه مطلب
روح و عشق هر دو در یک زمان موجود شدند و از مکوّن در ظهور آمدند، روح را بر عشق یپدید آمد و عشق را با روح آویزشی ظاهر شد، چون روح بخاصیت در عشق آویخت عشق از لطافت بدو آمیخت،بقوت آن آویزش و میان ایشان اتحاد پدید آمد، ندانم که عشق صفت شد و روح ذات یا عشق ذات شد وروح صفت، حاصل هر دو یکی شدند. چون تابش جمال معشوق از اول دل ربانی پدید آمد عش. دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ! به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر ی از پیر و جوان و فقیر و غنی و شرقی و غربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم ندارد.   احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد: *شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و ھای بی قید و شرط. *به کام رسیده گی سریع . *د. شاید فقط یک شعر کافی باشد برای دلتنگ من و یا حتی یک شباهت کوچک بتواند مرا بی قرارترین عاشق دنیا کند. باز کلمات برای از او گفتن کنار هم نمی نشینند،باز جملات لج میکنند.خدایا این چه حکمتیست که حتی از اون نوشتن هم آرامم نمیکند؟چه حکمتیست که اینطور برای ذره ای آرامش دست و پا میزنم اما تمام آرامش من را در وجود او خلاصه کرده ای؟ انگار قلبم د. بیمار نزد روان شناس رفت و از بیماریش گفت: اینکه از کودکی همیشه می ترسید و فکر می کرد شب ها ی زیر تخت من پنهان شده است. و این تصور باعث می شود تا اینکه بترسم و نتوانم بخوابم و آرامشم گرفته شده است. روان شناس گفت: "بایستی یک سال تحت درمان باشی و هفته ای سه جلسه در مطب تحت نظر باشی و با هم صحبت کنیم تا از شرّ اون تصورات، اوهام و ترس ها رهایی ی. ✿⊱╮ تو از سرما چه سوزانی من از گرما زمستانم دلم میخواد که با چشمم آغوشت را بخندانم چه آهی سر کشید روناکم حرفم یخ زد نمی دانم تو از مجنون گریزانی لیلی ها را بلرزانم دمی پیمانه ای ساقی لبریز کن ز دامانم م را نخوردم باز ساقی را نیز برنجانم ترم از درد بی درمانم آه ها را بمیرانم من که شک کرده ام به نذرت آغوشت به ایمانم بحق عالم به نازت غم . سرود عربی میلاد رحمت
شاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی)
....................................
هل کم ،هل کم،هل کم(2)
......................................
هل کم رسول الله،هل کم نبی الله
نبی الله اولی الامری،وصی الله صفی الله
نبی الاختم الانبیا،نبی المرسلین احمد
بشیری و نظیری تو،تو بر دلها ی تو
..............................................
درود خالق یکتا. چو بستی در بروی من به کوی صبر رو چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در توبه خود بازآمدم نقش تو در خود جستجو خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو ترمن این ها هر دو با آئینه دل روبرو فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر توسرای دیده با اشک ندامت شست و شو صفائی بود ب با خی خلوت ما راولی من باز پنهانی تو را هم آرز. بسمه تعالی نمی گیرد ی جز غم سراغ خانه ی مارا
به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه ی مارا
از آن شادم که غم هر شب آید به بالینم
ترسم که غم هم گم کند ویرانه ی مار ا با سلام و دعاى خیر
احتراماً به استحضار میرساند اینجانب شعیب فریادى، جوانى تا اخذ دیپلم از سلامتى کامل برخوردار بوده ام و در حین تحصیل در دوره پیش ى دچار یک نوع بیمارى حاد . سلام عروسکم این روزا  حالم زیاد خوب نیست  ‏. همه ش درگیر دارو و درمانم . از بعد از سیزده به در که همه توی باغ دور هم جمع بودیم من مریض شدم و دیگه حالم خوب نیست . همه ش م و مغز و اعصاب برام تشخیص دیسک کمر داد و گفت که باید ورزش کنی و مراقب باشی . روزی که رفتم واسه ام آر آی تنها بودم و فک کنم از لحاظ شرایط روحی وضعیت مناسبی نداشتم و تمام راه رو  از ام آر آی تا خونه گریه  و چند با نزدیک بود تصادف کنم و به این کر که چرا رانندگی با موبایل ممنوعه  ولی با اشک و گریه آزاده ؟دلم خیلی گرفته بود و غصه می خوردم . ولی بعد از ظهر که من نبودم تو و مامان مهربونت و رویای مهربون اومده بودین خونه ما و  برای من گل و شیرینی آورده بودین . دو سه ورز هم هست که به دلیل سرما خوردگی تو خونه افتادم البته الان بهترم و اومدم سر کار .فک کنم دچار دوران رکود روحی شدم . کلن بی حوصله و کم توانم . فردا شروع دوباره ی کلاس های دف هست و من هنوز هم تمرین خوبی ن . راستی یکی دو شب پیش با مامانی جونی و سینا و رویا و عمو میلاد و مامانت و من رفتیم  برنامه ی اجرای موسیقی  در سالن اصلی تئاتر شهر ( تلفیق پیانو و سازهای کوبه ای ) خیلی خوب بود و خوش گذشت ولی چون شروع سرماخوردگی من بود تقریبن گیج می زدم .
تو این روزا تو وا ن یک سال و نیم رو زدی و کلی اذیت شدی . اشک ریختی و مامان مهربونت پا به پای تو شب تا صبح بیدار بود و گریه کرد . راستی مثل ماه می درخشی . موهای زیبات فرفری شده و بلندددد تا روی کتف هات . کلی حرف های جدید یاد گرفتی و یه حرف خیلی با مزه ت اینه که وقتی بهت میگیم ؛ عاشقتم ؛   تو جواب میدی ؛  آش بابا ؛  !!!  نمی دونم این رو دیگه از کجا در آوردی شیطونک من !
مثل همیشه و بیشتر از قبل عاشقتم عروسک من .
خاک... رفیق تمام راهم است. جاده های تو در تو...دستان لرزان و قسم هایم، هیچکدام به داد فریادهای درونم نمیرسند. وجودم،جاده ای میخواهد... پست،گاهی بلند... گاهی سرازیر شود غم هایم. و گاهی زیر و رو شود نگاهم. خاک...وجودم را به خود بمالد و بوسه های گونه های چروکیده ام را در تشویش نگذارد. گاهی رفیقم شانه های پدرم میشد. گاهی تکیه گاهم،افسردگی شبانه مادرم، هر لحظه محبت را در نگاهم می د. گاهی نفسی غم زده داشتم.برای تماشای نگاه های پست این مردم! و چه زیبا دلقکی میشوم برای یک دم لبخندهای خواهرم. چه راحت ناخن های صورتی ام را روی زخم های کاری و کهنه ام میگذارم، تا شاید باور کنند!... آنان هم،همنژاد دردهای بی درمانم اند... و...خاک،رفیق تمام راهم است...! چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو
چو درمانم نبخشیدی، به درد خویش خو
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم درتو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو
خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هردو با آیینه ی دل روبرو
فرود آی ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شستشو
فشردم با همه مستی به دل. day-mother تصاویر-متحرک-روزمادر_shabhayetanhayi (5) مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پرو م آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم می کند. گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادرم تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت. چو بستی در بروی من به کوی صبر رو چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود بازآمدم نقش تو در خود جستجو خی ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من این ها هر دو با آئینه دل روبرو فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای دیده با اشک ندامت شست و شو صفائی بود ب با خی خلوت ما را ولی من باز پنهانی تو را هم آر. مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم حافظـــــــــــــــــــــــــــــــــ مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم حافظـــــــــــــــــــــــــــــــــ سر به روی شانه هایت، های هایم مانده است بغض غمگین صدایت در صدایم مانده است سایه سردی به دیوار اتاق خسته ام لاف بودن میزنم، از من ادایم مانده است درد بی درمانم از دنیای بی تو ماندن و تا سحر بی تابم و عمری عزایم مانده است سـ... سـ... سینم میزند وقتی به اسمت میرسم هی صدایت میکنم، هی وای وایم مانده است مثل ماهی رفته ای از دست من، این روزها... . رضا رویگری مردم دعایم کنند «رضا رویگری» بازیگر و خواننده مطرح ایران گفت: «روند درمانم به کندی پیش می رود و همین موضوع باعث شده است که خسته شوم. پزشکان از من خواسته اند بیشتر زمانم را صرف استراحت کنم و این موضوع برای من که همواره فردی اکتیو هستم تا حد زیادی سخت است. چرا که من همیشه فرد پرکاری بودم و عادت به خانه نشستن ندارم.» t4 رویگری در ادامه گفت: «تکلمم هنوز بهبود کامل پیدا نکرده، دست و پایم هم مانند سابق نشده است و همچنان در راه رفتن مشکل دارم. به همین خاطر نتوانستم در طول این مدت فعالیت های موسیقایی و نقش هایی را که دوست دارم ایفا کنم و بیشتر وقتم را در خانه و پای تلویزیون می گذرانم.» او اضافه کرد: «برخی از دوستان در طول این مدت به من لطف داشتند و پیشنهاد بازی در چند را دادند که از این بین بنا بر شرایطی که داشتم بازی در سینمایی «۳۶۰ درجه» ساخته سام قریبیان را پذیرفتم. در ا ین ساخته مجید قاری زاده هم نقش کوتاهی را بازی . اما هیچ کدام از این نقش ها نشان من را در گذشته ندارند.» رویگری در پایان گفت: «از مردم می خواهم که من را دعا کنند تا هر چه سریع تر سلامتی ام را به دست بیاورم و بتوانم با تمام توان و انرژی کارم را از سر بگیرم.» سلام به برادر مهربان و یار و همراه پاک نهاد
وقتی کامنتتون رو باز حس توی صحن رضا هستم . خیلی به دلم نشست . این یک استارت خوب بود برای سالی که شروعش همراه یک خواسته بود . امیدوارم نائل به زی بشوم . قسمتی از کامنت رویاهای تنهائی آ چرا ای دوست ؟؟؟؟؟ دل به دستت داده ام دیگر پشیمانم نکن من مسلمانم مرا بی دین و ایمانم نکن کافر بی دین به حال من ترحم میکند شیطنت بس کن ،مرا باکفر درمانم نکن دلنشین بودی برایم نازنین بودی ولی این چنین با غصه ها هم عهدو پیمانم نکن گر دمی بامن نشــینی ترک دنیا میکنم کرده ای ،اما دگر سردرگریبانم نکن ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺎﻣﻼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ... ﺯﯾﺮ 18 ﺳﺎﻝ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﻧﺨﻮﻧﻦ ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ... ﺧﻮﺍﻫﺶ ﮐﺮﺩﻡ ... . . . . . . . . . . . . . . آﻗﺎ ﻣﺎ ﯾﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺑﻮﺩ، خیلی ﺯﻧﺸﻮ ﺩﻭست ﺩﺍﺷﺖ . ﺍﯾﻦ ﻣﺶ ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺗﻮﻭ ﺳﻦ 70 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯿﻤﯿﺮﻩ . ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﻧﺶ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ ﺗﻮﻭ ﺑ. اول بگم: من لینکامو از دست دادم... مثل بچه های خوب و مرتب موقع کامنت گذاری لینکاتونم بذارین... متشکر میشم! دوم بگم: من اصلا قصدم ترسوندن یه عده نیست و نمی خوام بچه داری رو مثل یه دیو شاخ دار جلوه بدم... شما فکر کنید که من کمی تا قسمتی لوسم! یا اصلا فکر کنید که بیمارم! این دومی بهتره... من بیمارم... و از اون جایی که خودم اطلاع دارم پس قطعا روند . سلام من به تو ای روح پاک حق سلام بر تو ای حقیقت جاودان احمد و سلام بر تو ای دعای ناب زهرای اطهر کاش خادم خادمانت میبودم و بیرق عشق را در دل میسرودم نمیدانم در کجا به دعای شیعیانت غرق در اشک های سجاده ات شده ای اما میدانم که دلتنگت شده ام اشک های چشمان پرگناهم و تپش قلب بی امانم تنها برای عشق توستتو را که در رویایم دیدم دیوانه گشتم چه کن. تو پشیمون شدی و من ، دیگه صندوقچه ی دردم / سخته اما باورش کن ، من دیگه برنمیگردم

.

.

.

به لب های تو می سازم کلامی / سرود آشنایی یا سلامی

ندارم جز غم عشق تو در سر / ولی افسوس ها از من ج

.

.

.

مرا اینگونه باور کن ، کمی تنها کمی بی / کمی از یادها رفته ، خدا هم ترک ما کرده




.

بوسه را؛ گر این هزاران معنی زیباست؛ بایدم, بوسه دهی از کامِ خود
تشنه کامم؛ ترکن این لب را؛ مدام
سردم است و آتشم زن؛ آتشم زن؛ آتشم
با گرمی لبهای خود؛ گرم کن؛ عمق این جان و تنم
در نبود بوسه هایت؛ شب؛ همه درد است و رنج
درمانم؛ آرامم؛ لبت
تو؛ طبیبی و من؛ بیمار تو
بوسه را؛ یا من به تو؛ یا تو؛ به من هدیه ده؛ پایدار و مستدام؛ در انعکاسِ شور و شوق
این تداوم؛ تا ابد؛ باید رود
این خود؛ رمز عاشق ماندن است
انعکاس بوسه های پاک و ناب و بی عرض
من؛ برای بوسه ات جان می دهم
تو؛ جان بخواه
نشئه ام کن
من خمارِ بوسه ام؛ از کامِ تو ڕزگار بیگ زاده باب ی ( هێما موکری )