درویش

به نقل از خبرگزاریها در مورد درویش :
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود . درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. یک ملا و یک درويش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می د، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درويش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درويش با خونسردی و با ح ی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.» ‏حکایت ملاو<font style=درويش یک ملا و یک درويش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می د، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درويش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درويش با خونسردی و با ح ی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»‏" width="470" height="353" /> درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. محمود درويش/ ترجمه: مرتضی کاردر: محمود درويش در نیم قرن شاعری اش شعرهای بسیاری دارد که سال ها سرودهای مقاومت مردم فلسطین بوده اند.
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود . یکتا درويش که از شاگردان عباس کیارستمی بوده است، آثار ویدئوآرت - اینستالیشن و ع هایش را در نمایشگاهی با نام «دیلیت» روی دیوار خواهد برد.
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود . درويش تهی دست
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کش. نمایشگاه «مشاغل مردانه» که دربرگیرنده مجموعه آثار فیگوراتیو مریم درويش است، 9 تیرماه در گالری گلستان افتتاح می شود. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد.
گر قصد ید سوغات در استانبول را دارید بد نیست به فروشگاه درويش سری بزنید این فروشگاه مجموعه ای شیک ترین پارچه های دستبافت و وسایل مورد نیاز برای استفاده از ترکی را در خود جای داده است .  این فروشگاه که مختص سلیقه های خاص است  در بازار کاپالی چارشی استانبول قرار دارد و به راحتی به آن دسترسی خواهید داشت . شاید میخواهید بدانید در این فروشگاه چه اجناسی عرضه می شود . در اینجا میتوانید لیست مهم ترین اجناس این فروشگاه را مطالعه کنید .
فروشگاه شیک <font style=درويش استانبول " width="627" vspace="0" hspace="0" height="424" border="0" align="bottom" /> 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] گویند درويشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" زنی مکاره این درويش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درويش را در می آورم". زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ادامه مطلب درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. در پایان رقابت های روز دوم بازی های همبستگی کشورهای ی، علیرضا درويش پور به مدال برنز وزن ۸۰- کیلوگرم مردان رسید. احمدرضا درويش در برنامه «چهل چراغ» درباره هنر عاشورایی و فراز و فرودهای «رستاخیز» گفت و تاکید کرد: مشکل «رستاخیز» فراتر از گمانه زنی های رسانه ای است. پیکر جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده از پاسداران ارشد بیت حضرت (ره) صبح امروز تشییع و به خاک س شد. درويش زاده" alt="برگزاری مراسم تشییع جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده" src="http://arshnews.ir/images/docs/000251/n00251075-t.jpg" /> مراسم تشییع پیکر شهید حاج اسماعیل درويش زاده صبح روز 1393/2/9 برگزار شد. پیکر جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده پس از تشییع با حضور جمع زیادی از همرزمان و دوستان این شهید بزرگوار در محل زاده صالح فرح زاد به خاک س شد. سرهنگ اسماعیل درويش زاده کلیشمی از ابتدای انقلاب در پاسداران فعالیت کره و به مدت 10 سال مسئول حفاظت اطلاعات جماران بوده است. این شهید بزرگوار در بخش های مختلفی از فعالیت کرده و پس از بازنشستگی در سازمان اوقاف مشغول فعالیت بود. حاج اسماعیل درويش زاده کلیشمی به دلیل جراحت شیمیایی در دوران دفاع مقدس به سرطان مبتلا شده و طی 3 سال اخیر به شدت درگیر بیماری بوده است. بیژن نوباوه مردم تهران در مجلس شورای ی در حاشیه مراسم تشییع حاج اسماعیل درويش زاده گفت: او از پاسداران ارشد بیت حضرت (ره) بود. وی تأکید کرد: حاج اسماعیل درويش زاده کلیشمی فردی متعهد، فعال و متخصص در مسائل امنیتی بود که متأسفانه سال ها دچار شیمیایی شده بود.
درويشی در کوهساری دور از مردم زنده گی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای ا. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. شعری از حاج درويش رمضانزاده درآباد
حاج <font style=درويش" /> ای دل چوخ امتحان ایلدین آشنالری گوردون که بی وفادیلر یوخدور وفالری هرکیمده پول اولار خلق اونا آشنا اولار پوللولار جهاندا سایماز اوز اقربالرین الله رضاسی یوخودور بو ویرانه ملکیده تعظیم ایدر گورنده هامی اغنیالری گین قیلیشلاری دالی قیتاردی سیم و زر پول اولدوروپ جهاندا هامی انبیالری کرب و بلا قضیه سی محکم دلیلی دور پول گتدی شاه دین باشینه نه بلالری امن یجیبی چوخ اوخوما ویرمیور اثر والله ی پول سالوپ اثردن دعالری درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او . احمدرضا درويش گفت: شروع کار زنده یاد ملاقلی پور دفاع مقدس است اما دغدغه او بسیار عمیق است. او انسان معترض دغدغه مند بی قرار بود. هرجا مؤلفه های او دچار مشکل بود، اعتراض می کرد ولی هیچگاه اعتراض را بدون افق روشن رها نمی کرد و این نشانه تعهد اوست. با حملهٔ شیاطین خانوادهٔ او نابود می شوند وگروبز تنها می ماند به خاطر حرف هایی که از شیاطین میزند او را به آسایشگاه می برند پس از مدتی عمویش که درويش نام دارد به دیدارش می آید و می گوید که هر چه که دیده حقیقت دارد حتی ع هایی از آن شیاطین را بهش نشان می دهد. گروبز را به خانه اش می برد و گروبز برادر ناتنی اش، بیل-ای، که از پدر با او هم خون است را ملاقات می کند بیل-ای در درويش زندگی می کند وگمان می کند که درويش پدرش است. درويش برای گروبز نفرین خانوادگی گریدی ها را می گوید که بعضی از نوجوان های این خانواده تبدیل به گرگ نما می شوند و تعدادی خانواده های گرگ نماها برای فرار از واقعیت مجبور می شوند که از ارباب ی که لرد لاس نام دارد کمک بخواهند البته لرد لاس هم این کار را بدون دست مزد انجام نمی دهد یکی از آن ها با لرد لاس شطرنج بازی می کند و دیگری به مبارزه با نوچه های لرد لاس می پردازد هرکدام از گریدی ها که در کارش موفق نباشد هرسه تایشان می میرند پس از پیروزی یکی از مبارزان به سرزمین شیاطین می رود و مبارزه را ادامه می دهد و والدین گروبز همین گونه برای نجات خواهرش که گرگ نما شده بود کشته می شوند. در همین زمان بیل-ای تبدیل به گرگ نما می شود و درويش وگروبز می توانند بیل-ای برادر گروبز را از این نفرین شوم نجات دهند. سیاوش حقیقی گفت: چرا باید نامه احمد رضا درويش برای فتح مشهر در گوشه خانه مسکوت بماند؟! درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد.

درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی ب. به مناسبت گرامیداشت ایام الله دهه فجر 95، سالن بو چند منظوره درويش نورایی با حضور نمایندگان ، مدیران و مسئولان اجرایی استان در بروجرد به بهره برداری رسید. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او . انا الله و انا الیه الراجعون در گذشت هنرمند قدیمی ایران درويش مصطفی جاویدان را به طرفداران این هنرمند تسلیت عرض میکنم . ساعاتی پیش درويش مصطفی جاویدان در منزل شخصی خود واقع در کیانمهر کرج دارفانی را وداع گفت ... مصیبت وارده را به خانواده ی ایشان و دوستدارانش تسلیت عرض مینمایم روحش شاد یادش گرامی ضرب المثل های ایرانی پا را به اندازه گلیم خود دراز کن گلیم روزی شاه عباس از راهی می گذشت. درويشی را دید که روی گلیم خود خو ده است و چنان خود را جمع کرده که به اندازه ی گلیم خود درآمده. شاه دستور داد یک مشت سکه به درويش دادند. درويش شرح ماجرا را برای دوستان خود گفت. در میان آن جمع درويشی بود که به فکر افتاد او هم از انعام شاه نصیبی ببرد، به این امید سر راه شاه پوست تخت خود را پهن کرد و به انتظار بازگشت شاه نشست. وقتی که مرکب شاه از دور پیدا شد، روی پوست خو د و برای اینکه نظر شاه را جلب کند هریک از دست ها و پاهای خود را به طرفی دراز کرد بطوری که نصف بدنش روی زمین بود. در این حال شاه به او رسید و او را دید و فرمان داد تا آن قسمت از دست و پای درويش را که از گلیم بیرون مانده بود قطع کنند. یکی از نزدیکان شاه از او سوال کرد که : " شما در رفتن درويشی را در یک مکان ه دیدید و به او انعام دادید. اما در بازگشت درويش دیگری را ه دیدید سیاست فرمودید، چه سری در این کار هست ؟" شاه گفت : " درويش اولی پای خود را به اندازه ی گلیم خود دراز کرده بود اما درويش دومی پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرده بود". آهنگ جدید مسعود درويش بنام ساقی با کیفیت اورجینال new  by masoud darvish   saghi   آهنگ جدید مسعود درويش بنام ساقی masoud darvish , saghi ,  آهنگ جدید مسعود درويش ,  آهنگ ساقی از مسعود درويش ,  آهنگ ساقی مسعود درويش ,  آهنگ مسعود درويش ساقی ,  آهنگهای مسعود درويش , ساقی , متن آهنگ ساقی از مسعود درويش , مسعود درويش درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش آورد. تا پنج روز، هیچ میوه ای از درخت نیفتاد. درويش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالا ه گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را ش ت و از درخت گل چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد. قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر به کوهستان نزدیک درويش آمده بودند و اموال ی را میان خود تقسیم می د. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ان تی رسیدند و ان را دستگیر د و درويش را هم جزو ان پنداشتند و او را دستگیر د. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای ان را قطع د. وقتی نوبت به درويش رسید ابتدا دست او را قطع د و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ان بلند مرتبه از راه رسید و درويش را شناخت و بر سر اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درويشان حق است چرا دستش را بریدی؟ خبر به داروغه رسید، پا پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درويش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را ش تم و خدا مرا مجازات کرد. از آن پس در میان مردم با لقب درويش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درويش با دو دست زنبیل می بافد. درويش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفت: ترا به خدا سوگند می دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچ نگویی. اما رفته رفته راز کرامت درويش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درويش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می گفتند او ریاکار و بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند. اندر حکایت های فاضل نراقی حکایت درويش و فاضل حکایتی از مرحوم فاضل نراقی در کتب تاریخی آمده است که درويشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج السعاده او را شنیده و به شدت مرید و شیفته وی شده بود. به همین سبب روزی درويش به قصد زیارت ملا احمد نراقی وارد شهر کاشان می‏شود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وی می‏بیند، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته می‏شود. از سوی دیگر ملا احمد نراقی هم در دیدارهایی که با درويش انجام می دهد متوجه این موضوع می گردد. بعد از چند روزی درويش می‏گوید که تصمیم دارد به کربلا برود. ملا احمد در جواب می‏گوید: چه بهتر که من هم چنین قصدی داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در این جا درويش می‏پرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب می‏شنود: همین الان مهیا هستم. سپس با هم این سفر را آغاز می کنند. وقتی به چند فرسخی قم می رسند به خاطر رفع خستگی در کنار چشمه‏ای اتراق می کنند در اینجا درويش می‏گوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته‏ام. نراقی می‏فرماید: این که چیزی نیست وقتی از سفر بازگشتیم، آن را تحویل می‏گیری. او قبول نمی‏کند و می‏گوید: من به این کشکول خیلی علاقه‏مندم. ملا احمد سوال می‏کنم: آیا نمی توانی مدتی بدون کشکول باشی؟ او جواب می دهد: من تبرزین خودم را می خواهم و آماده بازگشت به کاشان می‏شود. در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا می فرماید: "ای درويش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو به این کشکول خود وابسته‏ای؟!" درويشی تهیدست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریمخان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: این اشاره های تو برای چه بود؟درويش گفت: نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.آن کریم به تو چقدر داده و به من چه داده؟ کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفتچه می خواهی. مهدی حب درويش رکورددار روپایی زدن با توپ که در کتاب گینس به ثبت رسیده است فاصله آرامگاه سعدی شیراز تا آرامگاه حافظ را با توپ روپایی زد.
حب درويش بنا به درخواست خودش قرار است به مناسبت ایام گرامیداشت حافظ ، فاصله آرامگاه سعدی تا آرامگاه حافظ را با توپ هنرنمایی کرد.
حب درويش رکودار ۳۰ ساعت رو پایی زدن با توپ است که این رکورد نیز در کتاب گینش به نام این ورزشکار ایرانی به ثبت رسیده است. این ورزشکار از ساعت هشت کار خود را از آرامگاه سعدی آغاز خواهد کرد و با انجام هنرهای مختلف تا آرمگاه حافظ با توپ روپایی زد.
حب درويش در سال ۱۳۹۲ پس از اینکه ۳۰ ساعت رو پایی زد رکورد این رشته که با زمان ۲۶ ساعت در اختیار دنی روپایی زن انگلیسی بود را ش ت.
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند . کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟
درويش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . یدار قلیان ی نبود جز ی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درويش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد. درويش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست . . .
خیلی قشنگه می گویند: درويشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی اتفاقاً زنی مکاره این درويش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت:من پدر این درويش را در می آورم. زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درويش داد و رفت ب. درويش خان نوعی آهنگ ضربی به نام پیش درآمد ساخت که تا سال ها بعد از او رواج بسیار داشت. او دستگاه موسیقی سنتی ایران را به ۷ دستگاه بخش کرد و آهنگ های فراوانی ساخت که ۲۲ آهنگ آن برجای مانده است. وی از نخستین انی است که در ایران کلاس آموزش موسیقی ب ا کرد و شماری از نامداران موسیقی ایرانی، شاگردان او بوده اند.

او به شاگردانی که دوره ه. درود بر یاران عزیز مهار بیابان زایی ... کانال اطلاع رسانی ام در تلگرام با نشانی زیر، در دسترس هموطنان عزیزمقرار گرفته است. لطفا علاوه بر عضویت در آن، درويش نامه ی تلگرامی ام را به دوستانی که طبیعت وطن را دوست دارند، معرفی کنید ... https://telegram.me/darvishnameh محمد <font style=درويش را در تلگرام تعقیب کنید!" width="300" height="223" /> با تقدیر و تشکر از کلیه انی که در مراسم عزای بی بی دو عالم حضرت زهرا(س) شرکت د، امیدواریم سال جدید را در سایه حضرت زهرا(س) آغاز کرده باشید و با عنایت آن حضرت موفق و سلامت باشید. مراسم روز شهادت حضرت و شام غریبان بی بی با سخنرانی حجت ال کربلایی شیخ حسین پاشا و روضه خوانی و مدیحه سرایی آقاییان کربلایی درويش ، نجف درويش ، کامران درويش و کربلایی هادی پاشا با شکوه هرچه تمام تر برگزار گردید و با اینکه ایام پایانی تعطیلات را سپری می کردیم ، مردم و همشهریان ولایتمدار و محب اهل بیت عصمت و طهارت با شرکت در این مراسم بار دیگر ارادت خود را به آستان چهاده معصوم نشان دادند . اجر تمامی شما عزیزان با صاحب عزای حقیقی این ایام مولا اباصالح المهدی(عج) . شخصی که خود را با ایمان می پنداشت با درويشی همسفر بودند در راه دختری را دیدند که کنار رودخانه ایستاده و تردید دارد که از آن بگذرد درويش بلادرنگ دخترک را برداشت و از رودخانه عبور داد دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را طی د تا به مقصد رسیدند در این هنگام شخص که ساعتها سکوت کرده بود به درويش گفت ما نباید به او نزدیک می شدیم این در مذهب ما کاری ناپسند است اما تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی درويش با بی تفاوتی و خونسردی پاسخ داد من آن دختر را همانجا رها اما تو هنوز به آن چسبیده ای . . . "تو تویی" کریم خان زند در ساختمان ارگ در شیراز فارسدرويشی تهی دست ازکنارباغ کریم خان زندعبورمی کرد.چشمش به شاه افتادوبادست اشاره ای به اوکرد.کریم خان دستورداددرويش رابه داخل باغ آوردند.کریم خان گفت:«این اشاره های توبرای چه بود؟».درويش گفت:«نام من کریم است ونام توهم کریم وخداهم کریم.آن کریم به توچقدرداده است وبه من چی داده؟» کریم خان درحال کشیدن قلیان بود.گفت:«چه می خواهی؟».درويش گفت:«همین قلیان،مرابس است.».چندروزبعددرويش قلیان رابه بازاربردوقلیان بفروخت. یدارقلیان ی نبودجز ی که می خواست نزدکریم خان رفته وتحفه برای خان ببرد.پس جیب درويش پرازسکه کردوقلیان نزد کریم خان برد.چندروزی گذشت.درويش جهت تشکرنزدخان رفت.ناگه چشمش به قلیان افتادوگفت:«نه من کریمم نه تو.کریم فقط خداست،که جیب مراپرازپول کردوقلیان توهم سرجایش هست.» از تو کلام از سر لطفی، حتی نگاهی دلنشین کافی است
آری برای شام یک درويش، آب و کمی نان جوین کافی است

در کشور جانم نمی خواهم، فرمانروای دیگری جز تــــو
زیرا به این باور یقین دارم، یک شاه در یک سرزمین کافی است

من جز به اذن حضرت چشمت، راهی به لب هایت نمی جویم
پیشانی ات را پاک کن از اخم، نامهربان! دیوار چین کافی است

درويش با و پر سرعت .
تحقیق درباره غـلامحسین <font style="color:red;background-color:#FFFF9F;">درويش</font>
تحقیق درباره غـلامحسین <font style=درويش" src="../prod-images/872691.jpg" border="0"> فرمت فایل :word (لینک پایین صفحه) تعداد صفحات:12صفحه      تـحـولات و جریانات ، اجـتماعـی و فـرهـنگی جـنبش مشروطه خواهـی بی گـمان پـیامـدهـایی در عـرصه هـای گـوناگـون هـنر ایران زمین به دنـبال داشت. در این میان هـنر موسیقـی نیز، از این موج دور نماند. ظهـور موسیقـی دانان نوآور و مـبدع پـیرایش فـرمهـای جـدید در موسیقی ایرانی، رواج تصنیف هایی با مضامین ، اجـتماعـی که مردم را در راه مبارزه برای اهـ مشروطه برانگـیخـته و تـشویق می کـرد و بالا ه تـشکـیل نخـستـین کـنسرت های عـمومی که گـهـگـاه به نـیت جمع آوری اعـانه و یاری رسانی به نیازمندان، برگـزار می گـشت، از جـمله مهـمـترین پـیامدهـای جـنـبش مشروطه خواهـی در عـرصه هـنر موسیقی ایران بود. غـلامحسین درويش ( 1251 - 1305 ) معـروف به درويش خان در زمره موسیقی دانان برجسته ایرانی است. که تـقـریـبا در تمامی تحـولات اشاره شده، نقـش مهـمی ایفا کرده است، چـرا که او را از سویی نوآورنده فرم هـای جدید در موسیقی ایران می دانـند، و از دیگـر سو به عـنوان " رئیس اولین ارکـستر " های عـمومی معـرفی شده است. 
با
تحقیق درباره غـلامحسین درويش
درويش تهی دست
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خداهم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال .