درویش

به نقل از خبرگزاریها در مورد درویش :
می گویند: درويشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" اتفاقاً زنی مکاره این درويش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درويش را در می آورم". زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درويش داد و رفت به خان. وضعیت درويش بزدلی را پس از دستگیری مشاهده می کنید که دیروز عصر ان نیروی انتظامی را تهدید می کرد. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. یک ملا و یک درويش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می د، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درويش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درويش با خونسردی و با ح ی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.» ‏حکایت ملاو<font style=درويش یک ملا و یک درويش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می د، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درويش بلا درنگ دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند. دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درويش با خونسردی و با ح ی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»‏" width="470" height="353" />
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود .
درويشی تهی دست، از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بو. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. محمود درويش، یکی از نام آورترین شاعران عرب که به عنوان «شاعر ملی» فلسطینیان شهرت دارد، در اشعار غنایی خود به مقوله های مقاومت، عشق، زندگی و مرگ می پرداخت. دوشنبه 7 مهر ماه سال 1393 درويش تهی دست درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم وخدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده . درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. تصاویری از تالاب زیبای روستای درويش خیل در شهرستان بابل را مشاهده می کنید. یکتا درويش که از شاگردان عباس کیارستمی بوده است، آثار ویدئوآرت - اینستالیشن و ع هایش را در نمایشگاهی با نام «دیلیت» روی دیوار خواهد برد. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند . کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریمو خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت . از غلامحسین خان درويش معروف به درويش خان که از نامدارترین موسیقیدانان ایران و صاحب سبک در زمان سلطنت قاجاریه است، به عنوان نخستین قربانی سوانح رانندگی با اتومبیل در درالخلافه نام می برند. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گ. وضعیت نامناسب بهداشت خیابان های مسکن مهر در روستای درويش آباد شهر سر ود باعث گلایه نان این منطقه شده است. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد.
گر قصد ید سوغات در استانبول را دارید بد نیست به فروشگاه درويش سری بزنید این فروشگاه مجموعه ای شیک ترین پارچه های دستبافت و وسایل مورد نیاز برای استفاده از ترکی را در خود جای داده است .  این فروشگاه که مختص سلیقه های خاص است  در بازار کاپالی چارشی استانبول قرار دارد و به راحتی به آن دسترسی خواهید داشت . شاید میخواهید بدانید در این فروشگاه چه اجناسی عرضه می شود . در اینجا میتوانید لیست مهم ترین اجناس این فروشگاه را مطالعه کنید .
فروشگاه شیک <font style=درويش استانبول " width="627" vspace="0" hspace="0" height="424" border="0" align="bottom" /> 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] گویند درويشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" زنی مکاره این درويش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درويش را در می آورم". زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ادامه مطلب درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. در پایان رقابت های روز دوم بازی های همبستگی کشورهای ی، علیرضا درويش پور به مدال برنز وزن ۸۰- کیلوگرم مردان رسید. احمدرضا درويش در برنامه «چهل چراغ» درباره هنر عاشورایی و فراز و فرودهای «رستاخیز» گفت و تاکید کرد: مشکل «رستاخیز» فراتر از گمانه زنی های رسانه ای است. پیکر جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده از پاسداران ارشد بیت حضرت (ره) صبح امروز تشییع و به خاک س شد. درويش زاده" alt="برگزاری مراسم تشییع جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده" src="http://arshnews.ir/images/docs/000251/n00251075-t.jpg" /> مراسم تشییع پیکر شهید حاج اسماعیل درويش زاده صبح روز 1393/2/9 برگزار شد. پیکر جانباز شهید حاج اسماعیل درويش زاده پس از تشییع با حضور جمع زیادی از همرزمان و دوستان این شهید بزرگوار در محل زاده صالح فرح زاد به خاک س شد. سرهنگ اسماعیل درويش زاده کلیشمی از ابتدای انقلاب در پاسداران فعالیت کره و به مدت 10 سال مسئول حفاظت اطلاعات جماران بوده است. این شهید بزرگوار در بخش های مختلفی از فعالیت کرده و پس از بازنشستگی در سازمان اوقاف مشغول فعالیت بود. حاج اسماعیل درويش زاده کلیشمی به دلیل جراحت شیمیایی در دوران دفاع مقدس به سرطان مبتلا شده و طی 3 سال اخیر به شدت درگیر بیماری بوده است. بیژن نوباوه مردم تهران در مجلس شورای ی در حاشیه مراسم تشییع حاج اسماعیل درويش زاده گفت: او از پاسداران ارشد بیت حضرت (ره) بود. وی تأکید کرد: حاج اسماعیل درويش زاده کلیشمی فردی متعهد، فعال و متخصص در مسائل امنیتی بود که متأسفانه سال ها دچار شیمیایی شده بود.
درويشی در کوهساری دور از مردم زنده گی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای ا. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. اخیرا یک نفر در بیمارستان فوت شده ولی نمی دانم او درويش بوده یا نبود. شنیده ام یک نفر فوت شده است. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او . درويش تهی دست درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان . در اولین روز سومین جشنواره ملی «سما»، احمدرضا درويش سمینار سازی برگزار می کند و «بدون تاریخ بدون امضاء» ساخته وحید جلیلوند اکران می شود. درويش تهی دست درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .
کریم خان گفت : این اشاره های تو برای چه بود ؟
درويش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خداهم کریم .
آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟
درويش گفت : همین قلیان ، مرا بس است !چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . یدار قلیان ی نبود جز ی که می خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درويش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد!روزگاری سپری شد. درويش جهت تشکر نزد خان رفت .
ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره ای به کریم خان زند کرد و گفت : نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست

محسن چالوسی تکنوازی سه تار سعید هرمزیچهار مضراب درويش خان تکنوازی سه تار ، سعید هرمزی "چهار مضراب درويش خان" سعید هرمزی,تکنوازی سه تار,
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p عهدشکنی!!! درويشی یک دست در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا به نیایش مشغول بود.در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امت. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟» درويش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟» کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می. ببین چه شبها دل داری می کنم در این نورانی زاری می کنم منم هم نام تو ام ای مولای من من با مرام تو ام ای مولای من تو که سروری و من منم درويش شبهای تو ای مولای من تو که خود به یتیمان می س هر شب تو که نان را می گذاشتی و می رفتی هر شب اما ی ندانست قدر خوبی هایتو را یا علی منم درويش تو ای مولای من یا علی منم که در شب بیست و یک رمضانت به دنیا آمدم م. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او . انا الله و انا الیه الراجعون در گذشت هنرمند قدیمی ایران درويش مصطفی جاویدان را به طرفداران این هنرمند تسلیت عرض میکنم . ساعاتی پیش درويش مصطفی جاویدان در منزل شخصی خود واقع در کیانمهر کرج دارفانی را وداع گفت ... مصیبت وارده را به خانواده ی ایشان و دوستدارانش تسلیت عرض مینمایم روحش شاد یادش گرامی آهنگ ساقی مسعود درويش با و کیفیت بالا موزیک مسعود درويش بنام ساقی ، با دو کیفیت متفاوت ۳۲۰ و ۱۲۸ همراه با متن آهنگ ساقی مسعود درويش و پخش آنلاین new masoud darvish – saghi
آهنگ جدید ساقی از مسعود درويش
درويش" src="https://shetab .com/wp-content/uploads/2017/03/masoud-darvish-saghi.jpg" data-lazy-src="https://shetab .com/wp-content/uploads/2017/03/masoud-darvish-saghi.jpg" alt=" آهنگ ساقی مسعود درويش"> در ادامه مطلب آهنگ ساقی مسعود درويش میخوام به میخونه برم
دنیا رو از یاد ببرم
میخوام که از ساقی و می
حال عجیبی ب م
میخوام که دیوونه بشم
همدم پیمونه بشم
میخوام که رو غصه و غم
خط سیاهی بکشم
بریزم می بنوشم
هی به دستم جام پی در پی
تو ای ساقی ابم کن
منو غرق م کن
دلم رو مست و دیوونه
از این دنیا جوابم کن
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب متن آهنگ ساقی مسعود درويش تو ای ساقی شهامت کن
دعایم استجابت کن
شدم قربانیت دیگر
مرا از غصه راحت کن
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب
بده جامی دگر ساقی
کنم زیر و زبر ساقی
به حالم اعتباری نیست
دوباره کن خطر ساقی
بده جامی دگر ساقی
می جانانه تر ساقی
میخوام دیوونه شم ساقی
مرا با خود ببر ساقی
بریزم می بنوشم
هی به دستم جام پی در پی
تو ای ساقی ابم کن
منو غرق م کن
دلم رو مست و دیوونه
از این دنیا جوابم کن
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب
میخوام دیوونه دیوونه شم امشب
اسیر ساغر و پیمونه شم امشب ساقی مسعود درويش , ahang jadid masoud darvish mp3, ahanghaye masoud darvish, new masoud darvish, masoud darvish, بیوگرافی مسعود درويش, آهنگ, آهنگ جدبد مسعود درويش, آهنگ جدید, آهنگ جدید ایرانی, آهنگ جدید رادیو جوان, آهنگ ساقی, آهنگ مسعود درويش, آهنگ های مسعود درويش, تمامی آهنگ های مسعود درويش, موزیک مسعود درويش بنام ساقی, متن آهنگ ساقی مسعود درويش, مسعود درويش عارف: در لغت عارف به معنای دانا و شناسنده است اما در اصطلاح ؛ عارف به ی می گویند که در شناخت سرچشمه هستی وحقایق آن ، استدلال های عقلی را کافی نمی داند و علاوه بر استدلالهای عقلی ، ریاضت های نفسانی که منطبق با دستورات شریعت است را هم لازم می داند تا به واسطه این ریاضتها دل به روی حقایق گشوده شود. زاهد: در لغت به ی می گویند گه چیزی را ترک . و خطیب بحرینی شیخ کاظم درويش پس از احضار به اداره تحقیقات جنایی ، بازداشت و به دادگاه رژیم آل خلیفه جهت محاکمه معرفی شد.
پاو وینت بررسی ویلای درويش آباد خزائلی و ویلای اسبورز

به سایت ما برای پاو وینت بررسی ویلای درويش آباد خزائلی و ویلای اسبورز خوش آمدید .
امیدواریم فایل پاو وینت بررسی ویلای درويش آباد خزائلی و ویلای اسبورز برای پزوهش شما باشد .
برای مشاهده توضیحات بیشتر درباره محتویات این فایل ، روی دکمه قرمز رنگ زیر کلیک کنید :
مشاهده. وزی گ به دیدن درويشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: «این چه وضعی است؟ درويش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.»

درويش خنده ای کرد . استاندار اسان جنوبی درگذشت پروفسور جمشید درويش برجسته زیست شناسی کشور و از مفا و مشاهیر اسان جنوبی را تسلیت گفت.

پرخطر ترین باغ جهان
درکجاست


تصور شما از نامی مانند جزیره عروسک ها
چیست؟ یک اسم زیبای ک نه

که به جهانی کارتونی ک ن مربوط می شود یا
اسمی که گمانا قراراست برروی یک شهربازی گذاشته شود؟

مردم سرزمین پیش از اینکه این نام
برای یک شهربازی دخترانه در نظر بگیرند، آن را روی
وحشتناک ترین

باغ کره خاکی که. درويشی در کوهساری دور از مردم زندگی می کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گل و انار بسیار بود و درويش فقط میوه می خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می ریزد. درويش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پ. و آنکه ریتا را می شناسد
خم می شود
و برای خ که در آن چشمان عسلی است
می گزارد

و من ریتا را بوسیدم
آن گاه که کوچک بود
و به یاد می آورم که چه سان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافه ی گیسو فروپوشاند
و من ریتا را به یاد می آورم
همان سان که گنجشکی برکه ی خود را

آه ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده های فراوانی
که تفنگی به رویشان آتش گشود

نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم ، و آتش گرفتیم
در لب ها
و دو بار زاده شدیم

آه ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ

بود آن چه بود
ای سکوت شام گاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت
میان ریتا و چشمانم تفنگی ست

محمود درويش
برگردان : موسی بیدج 
پی نوشت : محمود درويش و ریتا عاشق همدیگر بودند
ریتا یهودی ی و محمود وطن پرست فلسطینی
ریتا به پیوست
و محمود درويش چنین نوشت هردوتایشان را دوست دارم. باران و برف. اما چیزی که در مورد برف دوست تر دارم، آرام و بی صدا بودنش است. اگر توی خیابان نباشی، اگر چشمت به آسمان نباشد، نمیفهمی کِی شروع شده. آرام و بی صدا می آید، زمین را سفیدپوش میکند و میرود. انگار مرد درويش عاقلی باشد که بی سروصدا می آید. عمیق و آرام راه میرود و پشت سرش شعف و نوری طولانی به جا میگذارد. بار. از طرف تمامی اهالی برای اعضای محترم هیئت عمران آبادی روستای کلاک علیاء نور توفیق خدمت روز افزون را از درگاه خداوند متعال برای این بزرگواران خواستاریم. اعضای هیئت عمران آبادی با رأی اهالی محترم انتخاب شدند که اسامی آنها به شرح ذیل می باشد: آقایان:حبیب الله درويش - محمود درويش - مجتبی پاشا - حسین سالاری - بهنام پاشا شخصی که خود را با ایمان می پنداشت با درويشی همسفر بودند در راه دختری را دیدند که کنار رودخانه ایستاده و تردید دارد که از آن بگذرد درويش بلادرنگ دخترک را برداشت و از رودخانه عبور داد دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را طی د تا به مقصد رسیدند در این هنگام شخص که ساعتها سکوت کرده بود به درويش گفت ما نباید به او نزدیک می شدیم این در مذهب ما کاری ناپسند است اما تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی درويش با بی تفاوتی و خونسردی پاسخ داد من آن دختر را همانجا رها اما تو هنوز به آن چسبیده ای . . .