در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

به نقل از خبرگزاریها در مورد در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست : در اندرونم هردم صد فریاد و صد غوغاست سکوت می کنم اما تمام ثانیه ها سکوت باید کرد تا آ دنیا در اندرون من خسته دل فریاد هزاران واژه ها است می جوشم از درون چون چشمه از دل زمین برونم اما فارغ از هر غوغاست کاش مرا هم کلامی بود در این دنیا کاش مرا همزبانی بود هم آوازی یا که همرازی بود ساعت 5 و نیم صبح است و من پلک روی هم نگذاشته ام... اشک هایم بند نمی آید. خسته ام... به اندازه ی 19 ماه و چند روز بی خو خسته ام... خواب عمیق و طولانی برایم آرزوی دست نیافتنی شده... با پسرک کم خواب و بدخو که گاهی هر یک ربع ساعت بیدار می شود... دلم می خواهد بروم یک غار تاریک هییییییییچ نباشد و من تا ابد بخوابم.... مادری سخت ترین و نفس گیر ترین کار دنی. بن مایه های تکراری در شعر کهن فارسی بسیار زیاد است. شمع و پروانه، کوز ه گر و دهر، گل و بلبل و... احتمالا در شعر کلاسیک دیگر زبان ها نیز همین طور است. گاهی ممکن است شاعری به این بن مایه ی تکراری «انگیزش» ببخشد و موتیوی مرده را فعال کند. کاری که شاملو کرد. اما می توان گفت که حالا خیلی دستمالی شده است. نمی دانم پیش از حافظ هم ی این موتیو را ب.

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست


سخن شناس نه‌ای جان من خطا این جاست




سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید


تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست




در اندرون من خسته دل ندانم کیست


که من خموشم و او در فغان و در غوغاست




دلم ز برون شد کجایی ای مطرب


بنال هان که از این کار ما به نواستوان جان که هست این جان وین عقل مستعارش

هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جان ها
وین اختیارها را بش ته اختیارش

من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم
من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش!
ادامه مطلب [am - dm - e - am - e - am] am e dm am همه م تو هر هوسم تو همنفسم تو ... بالو پرم تو همسفرم تو بیشو بسم تو am e dm a گرمی خانه شور ترانه متن غزل تو ... شعرو سرودم بودو نبودم قندو عسل تو am e (نغمه ی سازم محرم رازم از روز ازل تو) 2 [am - dm - am - dm - e - am - e - am] am e dm am بی تو خموشم با که بجوشم جفت تنم تو ... خسته و پیش غریبان پیرهنم تو am e dm a بی تو خموشم با که بجوشم جفت تنم تو ... خ. سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
جان نثار افشان خاک آستان آرم تو را

از کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی
تا پیام طایر هم آشیان آرم تو را

من خموشم حال من می پرسی ای همدم که باز
نالم و از ناله خود در فغان آرم تو را

شکوه از پیری کنی زاهد بیا همراه من
تا به میخانه برم پیر و جوان آرم تو را

ناله بی تاثیر و افغان بی اثر چون زین دو من
بر سر مهر ای مه نامهربان آرم تو را

گر نیارم بر زبان از غیر حرفی چون کنم
تا به حرف ای دلبر نامهربان آرم تو را

در بهار از من مرنج ای باغبان گاهی اگر
یاد از بی برگی فصل خزان آرم تو را

خامشی از قصه عشق بتان هاتف چرا
باز خواهم بر سر این داستان آرم تو را

هاتف اصفهانی دیگر خسته شدم از این تزهای روشنفکری. که مثلا اهل کتابم، اهل وبلاگ نویسیم، اهل ادبیاتم، اهل موسیقیم، اهل و نقدم. که می دانم فلان فیلسوف چه گفته یا فلانی چه نگفته. از این همه خودم نبودن ها خسته شده ام. از این همه جوگیری ها. از اینکه هر بار وبلاگم را حذف ، مدت زیادی نگذشته برگشتم، و دوباره همان آش و همان کاسه. از اینکه هربار به چیزی بند و ب. دیر شد میدونم...هنوز امتحانام تموم نشده...یادتون هستم اما کمی تا قسمتی وقت نمیکنم سر بزنم...روزای بدی رو دارم سپری میکنم...میدونم میخواید بگید روز خدا بد نمیشه و از این حرفا...اما یه کمی فشار رومه...هم از نظر کاری هم غیر کاری...فصل اظهارنامه ست و حساب کتابای شرکت جدید همش اشتباهه و ما باید کل سال 92 رو اصلاح کنیم...شبا چند ساعتی دیرتر میخواب. فایل صوتی و تصویری مداحی حرم میگن شبای غوغاست با نوای عباسی، مداح اهل بیت (ع) در اینجا آماده دریافت است. دیگر نه من نه این معانی معیوب..دیگر نه من نه این شهادت اشک..دیگر از تکرار ترانه خسته ام از این پنجره های بسته خسته ام! خسته ام از این دقایق بی لبخند... باران ببارد یا نبارد من می روم با دست هایت چتری برای پروانه ها بسازم. دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم یا اصلا ندانم که کدام شاعر شبتاب قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر. عاشقت هستم ، نگو این را نمی دانی دگر
در دلم از عشق تو غوغاست، می دانی دگر

در سرم پیچیده شور عاشقی و اشتیاق
می کنم ابراز آن را ، نیست پنهانی دگر

می نویسم یک غزل هرشب بدانی عاشقم
دفتر شعر مرا اما نمی خوانی دگر

با همه دلبستگی ها می گذاری می روی
در کنارم لحظه ای هرگز نمی مانی دگر

درد من افزون شد از وقتی کن. نمایشگاه نقاشی هادی فراهانی با عنوان «صورتش بیرون و معنیش اندرون» این روزها در گالری گلستان دایر است، نمایشگاهی که روایتی خاص از هویت دارد و با دستمایه قرار دادن چهره های قاجاری برشی از گسست فرهنگی را ارائه می کند. رمقی نیست مرا خسته شدم خسته از خوردن و خو دن مفت خسته از هرچه شنیدیم و گفت خسته از بخت سیاهی که ن ... رمقی نیست مرا خسته شدم خسته از آنچه نبردیم و برد خسته از دیو گرانی که نمرد خسته از نان کلانی که بخورد ... رمقی نیست مرا خسته شدم خسته از داشتن مال زیاد خسته از ابر و مه و خسته ز باد خسته از این دل شاد ... رمقی نیست مرا خسته شدم خسته از رشوه خوری های رئیس خسته از قصه ان و پلیس خسته از پوشکم و خشتک خیس ... ادامه دارد... اختصاصی از رزفایل خدا شناسی 7ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 8 اولین و بدیهی ترین شناخت ها خداشناسی است... آیا در خ که آفرینندة آسمان ها و زمین است شکی هست؟... ابراهیم:10فاطر در لغت به معنای خالقی است که بدون نمونه می آفرینند و نیز به معنای شکافنده است؛ و چون به هنگام خلقت آسم. دبیرکل جامعه ی ین با بیان اینکه بانک مرکزی باید از ت و مجلس مستقل باشد، گفت: بسیاری از مشکلات کشور به ندانم کاری های داخلی باز می گردد.
مانا نیستانی
ما ظرف این ۳۰ و سال عادت کرده ایم که اینگونه خوش حالمان کنند. آنچه داریم را از ما میگیرند، گریه و فغان می کنیم که هیچ نداریم. اندکی از همهٔ آنچه داشتیم را پس میدهند، از خوشی ذوق مرگ می شویم که خدا را شکر که دوران نداری تمام شد.
هر چه میخواستیم میپوشیدیم، چادر سرمان د. فغان زدیم که حق انتخاب می خواهیم، روسری ها اند. فغان و اندوه همچو درختى ریشه کرده درین فغانستان آ دگر تا به کى بلبلان به جاى چهچه زوزه کشند درین فغانستانملت دلیر افغان تمام عمر را صرف دفاع زین وطن کرد که روزى داشته باشد وطنى م و آباد بنام افغانستانمردمان پاکش جهاد دو همچو شهیدان خون دادنددریغا که هنوزم نامها با پیکرها مدفون گشته و یادى نشداز آن شهیدانمردم افغان شجاعت را فداى شر. زندگی همه با یاد تو...شادی همه با یافت تو...و جان آنست که درآن شناخت تو است...موجود نفسهای جوانمردانی...حاضر دلهای ذکر کنندگانی...از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی...از دور می پندارند و نزدیک تر از جانی...ندانم که در جانی یا خود جانی...آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی... چه امید بندم در این زندگانى
که در ناامیدى سرآمد جوانى
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایى از این زندگانى بنالم زمحنت همه روز تا شام
بگریم زحسرت همه شام تا روز
تو گویى سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزو سوز بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامى رساند مرا آشنایى؟
شنیدم سخن ها ز مهر و وفا،
لیک ندیدم نشانى زمهر و وفایى چو با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یارى مرا نیست همدرد،
بهتر که از یاد یاران فراموش باشم ندانم در آن چشم عابد فریبش
کمین کرده، آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟ ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بى قرار که آرام گیرد
ندانم که از بخت بد آ کار
لبان که از آن لبان کام گیرد؟ از شعر برای دل، دگر خسته شدم از اینه خجل، دگر خسته شدم انقدر نبوده ای که غیبتت حتم شدست! از پنجه حبس گل، دگر خسته شدم آتش به دلم رسید، بس سوزاندم... از بوی سپند وهل دگر خسته شدم دربست نشسته ام سر دنیا.هی..... از زندگی ل دگر خسته شدم باران که نمیزند دلم خوش باشد از چتر و گل وشنل دگر خسته شدم یک خنده طلب کنم زیادست آقا؟! از بغض کمین دل، دگر خس. من خسته ام از خودم و این نقشه ای که کشیده ام اما قدمی پیش نمی رود من خسته ام از دیگرانی که خواه ناخواه پتکی ناگهانی هستند و گمشدگی را در وجود من به فریاد می رسانند من خسته ام... تن من زندانی است برای روح من خسته ام امان از زمانی که کلمات هم به کمک نیایند من خسته ام به خستگی وروجکی که سالهاست در حسرت جست و خیز گوشه ی کمد خاک می خورد من خسته. گاهی خسته می شود
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده "
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است…!

گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ " تمام" برایش معلوم باشد

پروردگارا…!
هنوز به تو ا. خسته از تمام مستی ها ،
این قافیه های بی موزون پای انرژی نهفته
هنگام سواستفاده های پ یج و خم پشت شیشه،
خنده ها و شوخی های دسته جمعی و
ندانم کاری های قشر ساده، احمقِ و آسیب دیده،
آرامش عجیب و غریب سلطان نعشگی ها به زبان کاسبان کچل فکر

من دلم آرامش میخواهد . . .

نه از نوع کاذب .
تو باشی و باشیم
دلم یک اتف.

گاهی خسته می شود...

خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی...

خسته از انتظار بر روی تخت...

خسته از تهوع های بی وقت...

خسته از نگاه دیگران...

خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده"

خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است...

گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود

بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد... از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خس. به شدت خسته م. اصلا حوصله هنگامه بابک رو ندارم. هیچ جوره. چرت و پرت میگن. باز شروع شر و ور گفتن. منم خیلی خسته. کم خواب. بدون استراحت با وجود سرماخوردگی. خسته خسته خسته م. فکری و جسمی. سکوت روحم رو نوازش می کنه. از این انرژی به شدت بدم میاد... خدا کمک... الله مدد.... خسته ام; از آدم های اطرافم آن هایی که خودشان را دلسوز آدم نشان می دهند ولی درکش نمی کنند آن هایی که برای دیگران تصمیم می گیرند خسته ام از آن هایی که ادعای دوستی می کنند ولی از هزار دشمن بدترند خسته ام از آدم های خبرچین و دروغگو آن هایی که پشت سر آدم هزار جور حرف می زنند خسته ام از روز ها و آدم های تکراری خسته ام از یکنواختی زندگی خسته ام...از خودم:) به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد زبان حال المؤمنین علی علیه السلام چه کنم بی تو اگر زنده بمانم ، چه کنم
کاش می شد که در این شهر نمانم ، چه کنم تا سحر خواب نداری و دعا گوی منی
شده بیماری تو قاتل جانم ، چه کنم مَردم از گریه تو خسته ، تو از گریه من
اشک از دیده ز داغت نفشانم ، چه کنم من که صدها گره کور به دستم وا شد
گِرِه ام روی گره خورده ندانم ، چه کنم حاضرم جان بد. تو جایی در بیرون نه سهمی در اندرون ! یه مجرم فراری شدی که تو زندگی درگیر یه گریز بدون توقفه. یه ماهی ک تو اکواریوم زار میزنه تا توی اشکهای خودش زندگی کنه بیرون رفتن با پوچی همراهه. سعی میکنم بیرون برم و اجتماعی باشم. بلکه از این مسیر به تکا پویی برسم و شر افسردگی های خسته آور کنده بشه. بلکه از این طریق بتونم اندکی آرامش روانی بگیرم افسو. دلِ زود باورم را به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد، تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی؟ ز درون بُوَد وشم ولی از لبِ خموشم
نه حکایتی شنیدی، نه شکایتی شنودی چمن از تو م ای اشک روان که جویباری

چه گویم از غم دیرین ، ندانم

زتلخیها و، از شیرین ، ندانم

ازین بغضی که جانم برلب آورد
مراآتش شده آذین ، ندانم

#گیتی_رسائی
خسته م، خسته . فراتر از حد یک آدم طبیعی خسته م. به قدر هزاران سال و میلیون ها انسان، خسته م! ادامه مطلب خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک . از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم

کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم . امروز مادرم داشت انبارى خانه را تمیز میکرد. که برگه اى شعر را که پیدا کرده بود برایم اورد و گفت این شعر هاى تو نیست؟ خیلى خوشحال شدم ,چون اون برگه اولین شعرى بود که من سرودم. و حال گفتم شاید دوستان بخواهند اولین شعرى که من نوشتم بخوانند. گنبد و صحن على عاشقان اینجاست عشق را منتهى در کنار معوایش زنده ام بر ولاى مرتضى یش زنده ام کیست على . لامصب اینهمه حجمِ از غمگین بودن رو نمیشه نوشت ، وقتی که نمیدونم؛ هم دلیل مشخصی نداره، هم یه دلیل نداره ،به دلایل مبهم تا حالا غمگین بودی؟؟؟؟؟؟؟؟من آنم ، من آنم که ندانم ..
+ این روزا هرچی بیشتر تمرین سکوت میکنم ، بیشتر حرف میزنم

پ.ن:یه جای کار میلنگه....
شعر: با منِ بی ِ تنها شده یارا تو بمان/همه رفتند از این خانه خدا را تو بما. سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل. به دیدارم چه روزی خواهی آمد "؟- که من زیباترین جامه بپوشم !- به چینم آنقدر گلهای زیبا - که شی که من یک گل فروشم - ازآن ترسم تورا تا من ببینم - زشادی من به بازم عقل وهوشم - به وقت ترک من دانستی ای دوست ؟! - که بعد از تو دگر خانه بدوشم - ... اگر روزی به دیدارم نیایی !- دگر تا آ دنیا خموشم ******* تقدیم به روح پر آوازه وپر فتوح شادروان پرویز ستوده شایق ستاره صحرااااااااااا با من بگو تو ..از قصه کربلا ................!!!!
از حرم تا قتلگه سعی و صفاست
رد پای اهل بیت مصطفی است .....
این جهت ذبح علی اکبر ببین
آن جهت خون علی اصغر بببین
و ندر آن سوی ..............
ذوالجناح آمد ولیکن بی سوار
خسته با زین و رک سوخته
حسن در گوشه ای سر در گریبان
بگفتا با خواهرش زینب کبری
که ای زینب بی برادر گشته ایم
بی و بی یارو یاور گشته ایم
شیعیان ماه محرم امده
شیعه را از خواب خوش بیرون کنید
کربلا غوغاست............ لبیک را بگو
چون حر پشیمان نشوییم آهنگ حامد همایون حاکم احساس • شیوا موزیک     آهنگ حامد همایون حاکم احساس • شیوا موزیک آهنگ جدید حامد همایون حاکم احساس ایز برگ حامد همایون ، اهنیگ با نام حاکم احساس همراه با متن و کیفیت عالی و ترانه سرا : معصومه رضایی و ساناز حسینی / موزیک : حامد همایون / تنظیم کننده : سامان ی new song by hamed homayoun – hakeme ehsas with text in saba- hakeme ehsas آهنگ حامد همایون حاکم احساس متن آهنگ حاکم احساس حامد همایون تو همانی که توانی بکشانی دل مارا به جهانی که دلم میخواهد
من همانم که به جز عشق ندانم نتوانم بسپارم به ی دل چون دلم میخواهد
که تو هم دردی و درمان و من این درد که جان می م و تاب ندارم
که سپارم به نگارم دل بی صبر و قرارم بی قرارم من چه عشقی به تو دارم
تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
سازی بزن و سوز دل خسته دوا کن گیسوی تو پیچیده ترین معضل دنیاست
تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
سازی بزن و سوز دل خسته دوا کن گیسوی تو پیچیده ترین معضل دنیاست
تو همانی که توانی بکشانی دل مارا به جهانی که دلم میخواهد
من همانم که به جز عشق ندانم نتوانم بسپارم به ی دل چون دلم میخواهد
که تو هم دردی و درمان و من این درد که جان می م و تاب ندارم
که سپارم به نگارم دل بی صبر و قرارم بی قرارم من چه عشقی به تو دارم
تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
سازی بزن و سوز دل خسته دوا کن گیسوی تو پیچیده ترین معضل دنیاست
تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس تا موی تو و دست من و شانه مهیاست
سازی بزن و سوز دل خسته دوا کن گیسوی تو پیچیده ترین معضل دنیاست حامد همایون حاکم احساس منبع : آهنگ حامد همایون حاکم احساس تاریخ : ۱۳۹۵/۱۲/۲۲ نویسنده: علی بابازاده اشتراک مطلب با دوستان : #######################################
فغان مردم افغانستان را فقط همین چند نفر شنیده نمیتواند، تمام دنیا نه تنها فغان و گریه مردم را بلکه ترق و تروق ش ته شدن استخوان های این مردم زیر بار محنت و رنج شنیدند. هر روز که میگذرد گره زندگی مردم بسته و بسته تر، محکم و محکم تر میشود . رنج بی سرنوشتی شان ، درد بی نانی ، فغان از غرور ش ته ، آه از قهقرای اقتصادی . الان از تولد اومدمmade by laie.خسته شدم اینقدر که باز که حالم خوبه وصلا به بچه فکر نمیکنم シンプル のデコメ絵文字وقتی می بینم ی ری خیلی راحت دوران بارداری رو میگذرونن غبطه می خورم ولی همش پیش خودم میگم خدایا چرا منو این طوری داری امتحان می کنی خیلی برام سخته خیلی .دوست دارم زودتر این دوران تمام بشه وتکلیفم رو بدونم .ای کاش ای کاش ای کاش ........................... نمیدونم گاهی به قدری دلم می گیره که با هیچ چیزی آروم نمی شم فقط وفقط باید خود خدا وائمه نظر کنن.خدا اااااااکمکم کن.از اینکه همه بهم می گن انشالله بچه خودتوت ناراحت نمی شم ولی نمیدونم چرا یکجوری ته دلم بهم بدجوری برمیخوره ولی با روی خوش به همشون میگم انشالله.هرکی به شوهری میگه در جوابشون میگه دعا کنید ولی میدونم تودل اونم به اندازه من هم غوغاستشِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک.ولی خیلی توداره.چند وقت پیشا بهم میگفت خسته شدم از اینکه هر کی منو میبینه میگه شما هنوز بچه ندارین؟؟؟؟؟؟؟ چرا بعضی ها پیش خودشون این فکر رونمیکنن شاید طرف ناراحت بشه از اینکه اونها این سوال رو ازش می کنن.شاید یک مشکلی سر راهشون هست که تا به حال بچه دار نشدن .میدونم بقیه به منظوری این حرف رو نمیزنن.ولی نمیدونم فقط میدونم که خیلییییییییییی خسته ام 36_4_5.gif اربعین آمد دلا امروز زینب خسته است

آمده بر کربلا امروز زینب خسته است

در کنار مرقد شش گوشه بنت المرتضی

گویی افتاده ز پا امروز زینب خسته است

این همان بنیان کنِ کاخ ستم باشد ولی

دارد آهنگ عزا امروز زینب خسته است

ای شهیدان بهر استقبال او کاری کنید

بوده حامیِ شما امروز زینب خسته است

ای برا.