در اوج غم هایت شاد باش

به نقل از خبرگزاریها در مورد در اوج غم هایت شاد باش : عشق اگر عشق باشد : هم خنده هایت را دوست دارد هم گریه هایت را.... هم شادی هایت رادوست دارد هم غم هایت را.... هم لحضه های شاد ات رامیپسندد هم روز های بی حوصلگی ات را ...... هم دقایق پرازدحامت راهمراهی میکند هم دقایق تنهایی ات را ............... عشق اگر عشق باشد: بایک اتفاق تورا تعویض نمیکند همراهیت میکند تا بهبود ی ...... وعشق اگر عشق باشد: هر ثانیه دستانش در دستان توست درسختی وآسانی ............. تاابدد song after the fall rastaak دست هایت را در جیب هایت فرو کندست هایم را در جیب هایم فرو می برمو ع میگیرمهیچ نخواهد فهمیداز پشت عینک بزرگ سیاهبا چه تردیدیدنیایِ بزرگ سیاه مان را تماشا می کنمبگذار هیچ نفهمد من چه می کشمبگذار هیچ نفهمد ما چه می کشیمآدم هاظاهر آسوده را بیشتر دوست دارندتا آسودگیِ خاطر رادست هایت را در جیب هایت فرو کنبگذار آدم ها از باور های خودشان ع بگیرند !… مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در برد. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت. فکر می کنم در زندگی واقعی مردم اینطورند. زیاد آسان نیست خودت به تنهایی ا. صدای جیغ هایت را نشنیدم شاید. نگرانی چشم هایت را درک ن شاید. بغض میان حرف هایت را نفهمیدم شاید. ترس پیچیده در وجودت را ندیدم شاید. دیگر نگاه خاص تو آتشین نبود دیگر دلت ز دوریم خانه نشین نبود دیگر صدایت قلب مرا زیر و رو نکرد آ هوا دگر همان روز پسین نبود دیگر سرور عشق نیز معجزه ننمود فریاد وسوسه هایت سهمگین نبود دیگر به ناز نگاهم دل اعتنا نکرد نفرین به قهقهه هایت، ح حزین نبود دیگر خی به خیالم چه حاجت است ای وای دگر ردپایش هم شرمگین نبود این روزها با نقاشی هایت همه را حیران میکنی لطیفِ دوست داشتنی ام .
انقدر زیبا میکشی ، انقدر که باور ی نیست . سوژه هایت دیدنی ست ؛ خورشید میکشی ، تابنده تر از خورشیدِ حقیقی !
گل میکشی و عطرشان روی دفترت هست همیشه !
برگِ درخت هایت بوی تازگی دارد !
خانواده ی کوچکمان را رسم میکنی و عشق سرریز میشود از ورقِ دفترت .
پدر را میکِشی ، . انسان ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت هایشان را نمی شمارند !!! اگر آنها را هم می شمردند، همه می فهمیدند که هر کدام به اندازه کافی از زندگی لذت برده اند … حواست باشد حساب های اصلی زندگیت را فراموش نکنی ! برخی از این فراموشی ها تحت هیچ شرایطی قابل جبران نیستند ؛ همیشه حساب نعمت هایت را داشته باش، نه مصیبت هایت حساب داشته هایت را د. نام بزرگت نام بزرگت نام بزرگت آن گاه که وزید ویران کرد و باز ساخت دست هایت دست هایت آن گاه که ت د و ذوب کرد و رویاند آن گاه که واژه هایت سکوت جاری و سکوتت،کلام آن گاه که مرز ها بی مرز و راه ها بی راه و درد ها بی درد و پویش ها س آن گاه که قلب ها آن گاه که قلب ها آن گاه که قلب ها
هشت فروردین96 میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم . . . پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست دست هایم را در جیب هایم فرو می برم و ع میگیرم هیچ نخواهد فهمید از پشت عینکِ بزرگِ سیاهم با چه تردیدی دنیایِ بزرگِ سیاه مان را تماشا می کنم بگذار هیچ نفهمد من چه می کشم بگذار هیچ نفهمد ما چه می کشیم آدم ها ظاهر آسوده را بیشتر دوست دارند تا آسودگیِ خاطر را دست هایت را در جیب هایت فرو کن بگذار آدم ها از باور های خودشان ع بگیرند پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست دلت را بتکان
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
...
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
حالا کمی آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند عشق اگر عشق باشد؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را
هم لحظه های شاد ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را.....
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را......

عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت را در روزهای تلخ. پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم به ی بر بخورد
نگاهی نکنم دل ی بلرزد
خطی ننویسم آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست نگاهت به گنبد و گلدسته گره می خورد، قامت راست می کنی، دستانت تا روی می رسد و لبانت، ناب ترین غزل را که به یاد داری تلاوت می کند، السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا و ... مطمئنی به «تسمع کلامی» و یقین داری به «ترد سلامی» و حسی تازه جانت را لبریز از شعف می کند. گویی جواب سلامت را گرفته ای اصلا حتما جواب می دهد آقا و ما همه دل خوش «. حالا ڪــہ از مــَטּ دورے ٬ مراقب خودت باش .. مراقب اشڪ هایت ڪـہ بـے مـَטּ نریـزد مـراقب دلــت ڪــہ بـی مـטּ نگـیـرد مـراقب خنـده هایت ڪـہ بـے مـטּ ـے نبینـد مـراقب دست هایت بـاش ٬ چشـم هایت حتـّـے ایـטּ هــا همــہ اش امانت است .. پیــشِ تــو حالا ڪـہ دستــم از دست هایــت ڪوتاه است ٬ آغـوشم از آغــوشت دور .. مراقــبِ بـے قـرارے هایت با. دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این ب. چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن. و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود ش تن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده و هر زمان به سویی می کشد. و تو آن زمان که رنج دیگران بر اندوهت می افزاید اما هیچ از رنج تو آگاه نیست، آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سایه گاه دیوار سرد و خاموش نمی ی ، آن زمان که بار غصه بر شانه هایت سنگینی می کند و انتظار کمک هیچ گاه به پایان نمی رسد، آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و بر چهره ات سیلی می زنی تا زیر ضربه های غم،خم به ابرو نیاوری، آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلویت می شکند و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نیست تا گره از بغض هایت بگشاید، آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاریک زندگی ات تک ستاره ای فانوس راهت نیست، آن زمان که هیچ صدای فریاد های بی صدایت را نمی شنود، آن زمان که هیچ تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل دیگری است، تنهایی را با تمام وجود حس می کنی... پ ن : دلم برای همین فانوس هایت که در تاریکی شب به زیر پای ی زائرانت مانند ستاره ای در دل آسمانت سو سو میزنند تنگ است :((
چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن. و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود ش تن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده و هر زمان به سویی می کشد. و تو آن زمان که رنج دیگران بر اندوهت می افزاید اما هیچ از رنج تو آگاه نیست، آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سایه گاه دیوار سرد و خاموش نمی ی ، آن زمان که بار غصه بر شانه هایت سنگینی می کند و انتظار کمک هیچ گاه به پایان نمی رسد، آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و بر چهره ات سیلی می زنی تا زیر ضربه های غم،خم به ابرو نیاوری، آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلویت می شکند و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نیست تا گره از بغض هایت بگشاید، آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاریک زندگی ات تک ستاره ای فانوس راهت نیست، آن زمان که هیچ صدای فریاد های بی صدایت را نمی شنود، آن زمان که هیچ تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل دیگری است، تنهایی را با تمام وجود حس می کنی... پ ن : دلم برای همین فانوس هایت که در تاریکی شب به زیر پای ی زائرانت مانند ستاره ای در دل آسمانت سو سو میزنند تنگ است :((
خدایا زمینت لرزید و آسمانت آوار شد روی سر فرشته ها.فرشته هایی با پاهایی کوچک، فرشته هایی با دستهایی که بوی مشق شب میداد. فرشته هایی با موهای کوتاه فرفری و لبخندهای نازک قیطانی. خدایا فرشته هایت خو ده بودند زیر ملحفه های چیت گُلگُلی و خواب میدیدند؛ خو که هیچ وقت تعبیر نخواهد شد. خدایا زمینت لرزید و خواب فرشته ها تکه تکه شد. تُنگ آرزوهای کوچکشان ش ت، بالهایشان زیر دیوار جا ماند و قلبهایشان زیر خشتها خون شد. خدایا فرشته ها دیگر خانه ندارند، خانه شان دیگر نشانی ندارد. نشانی اش را دیگر ی جز تو بلد نیست. خدایا فرشته ها مادر ندارند، فرشته ها خواهر و برادر ندارند، فرشته ها به جز تو ی را ندارند. خدایا فرشته ها میترسند، فرشته ها گریه میکنند، فرشته ها سردشان است. خدایا اشک فرشته هایت را پاک میکنی؟ در آغوششان میگیری و نوازششان میکنی؟ خدایا آیا کمی خورشید توی جیبشان میریزی و قدری آفتاب توی قلبشان؟ خدایا فرشته ها درد دارند، فرشته ها زخمیاند، فرشته ها بالشان ش ته، فرشته ها نفس نمیکشند. خدایا دردشان را دوا میکنی و زخمشان را مداوا؟ خدایا بالهای ش ته شان را میبندی و از نفست کمی به آنها قرض میدهی؟ خدایا فرشته ها بغض کرده اند، فرشته ها اشک میریزند، فرشته ها عزادارند. اما بگو خدایا، دوباره روزی فرشته های کوچکت خواهند خندید؟ آیا دوباره فرفره های امید را فوت خواهند کرد؟ آیا دوباره روزی به دنبال قاصدکهای خوش خبر خواهند دوید؟
عرفان نظرآهاری
ساحل دریا را تا چشمانت پرسه می زنم

تا عمق نگاهت

و به جنگلی سبز می رسم

موج هایت همچنان ادامه دارد؛

از گیسویت تا دریا ، و از دریا تا من

مژه هایت را می گیرم، که مبادا از چشمانت بیفتم

نگاهم کن.... تا در نگاه سبزت جوانه بزنم

وقتی پلک می زنی تنها از یک چیز می ترسم

ترسم این است نکند ناگهان چشمانت سنگین شود

دریا پر از آرامش است

ما کنار هم به خواب رفته ایم مهرداد ف پور لینک شعر در آوای دل خدایا شکرت ......... شکرت به خاطر همه ی داده هایت .....گرفته هایت.....نعمت هایت.......... که داده هایت نعمت وگرفته هایت حکمت ومصلحت است (بخشی ازنمایشنامه) خیلی راطوری ننویس که خیلی دیده شود چون آنوقت خیلی ها خودشان راخیلی فرض میکنند........... (دیالوگ عارف درنمایش نامه)) دلقک گفت بیادر چشمان هم بنگریم هر نخندید برنده است........ با خودگفتم اگر نخندیدن د. چطور می توانی قطعات قلب ش ته ای را به هم بچسبانی؟ چطور می توانی جلوی ریزش اشکی را بگیری؟ هنوز هم خاطرات قدیمی روزهای خوب ذهنم را آزار می دهد... صدای باد که لای درختان می پیچید را در ذهنم می شنوم. چشم هایت، خنده هایت، دست هایت، قدم هایت... چطور می توانی قطعات قلب ش ته ای را به هم بچسبانی؟ با اقتباس از ترانه how can you mend a broken heart
al green دلم کلی وقت ازاد میخواهد.برای کلاس فلان رفتن.سفر قندهار نه ، دلم همین حوالی تبریز را میخواهد، کتاب خواندن ، اینترنت گردی با سرعت بالا ، نشد هم عیب نداره ، وبلاگ خوانی که دوس دارم، دلم بیشتر از همه برای تو تنگ شده ، صدایت . نوشته هایت ، شوخی هایت ، بغض هایت، همه شدند خاطره و نصف مغزم،روزهای پیش رو میروی انسوی جفرافیا برای خوشبختی ، و ب. پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
نشسته اینجا چشم هایت را بسته ا ی وتمام ذهنت را رها کرده ای تا برایم حرف بزنی آن طور که نه من دلم بلرزد نه تو قامت غرورت خم شود نه عشق را کم بیاوری!! دوست داشتن من گناه این روزهای تو نیست گناه و کفر این روزهای هر دوی ماست!! مثل گناه بزرگ من که قول داده ام به تو موهایم را ندهم به لب تیز قیچی می خواهم آن قدر بلند شوند از زیر بلند ترین شال ها س. روردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
نه چشمانم را میبندم و نه گوش هایم را میگیرم... میخواهم و ببینم و بشنوم تمام لحظه های نبودنت را،تمام امید آمدنت را... آری،من اینجا،چشمانم را به راه آمدنت دوخته ام و در تلاطم لحظه ها گوش میسپارم به آهنگ قدم هایت، همان هایی که برای به هم رسیدن برمیداری... امید آمدنت تمام لحظه هایم را پر میکند، عطر نفس هایت در ذهنم میپیچد و من اما، آنقدر نز. روزگار بدیست...این مردم گریه را نمی فهمند... می خندند بر زانو زدن هایت... بر ش ته شدن هایت... نمک میپاشند بر زخم هایت...در اوج تنهایی تنهایت میگذارند...میروند... در اووووووج ش تگس زخم میزنند... گریه نکن... این مردم از سنگند... "میخندند......................." اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی هرگزپول هایت را نشمار قطره ای اشک بریز و دست هایی را بشمار که برای پاک اشک هایت می ایند اینست ثروت واقعی  %عشق اگر عشق باشد عشق اگر عشق باشد ؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را ….
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را …
هم لحظه های شاد ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را …
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را …



عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت را در روزهای تلخی …
هم سلامتت را می پسندد ،
هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …



عشق اگر عشق باشد ،
با یک اتفاق ،
تو را تعویض نمی کند ،
همراهی ات می کند تا بهبود ی …



عشق اگر عشق باشد ،
هر ثانیه دستانش در دستان توست ،
در سختی و آسانی …
تا ابد پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. * یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
ی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود ا یژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز ه. عاقبت روزی مزار سردمن. . جای دنج گریه هایت میشود.. ع م من بانگاه دائمی .. ناظری برمویه هایت میشود.. صورتت رامی نهی برسگ قبر. . سنگ آشنای اشکها یت میشود.. یاد می آری تو این شعر مرا ... عطر عشقم برمشامت میشود ... من اینجا روحم انجا پیشتو... همصدا باناله هایت میشود... من و آن سنگ دلتنگ توایم.. . . بیا امروز فردا دیرت میشود... از تمام آنچه باهم داشتیم.. .
دست هایت را که با ی تقسیم کرده باشی به مهر، همه چیز خوبست.. همه ی دنیایی که می سازی مهربانی دارد .. هر چیزسرِ جایِ خودش می نشیند ..
هر روز کمی بیشتر از سهمت به آفتاب می شی، شب تو را نمی بلعد ..فوبیای دوست داشتن های همیشگی تو را نمی گیرد ..خواب تنهایی نمیبینی..در هزارتوی خودت جمع نمی شوی، به هر بهانه لبخند می شوی..
دست هایت را که با ی. باید کوله بــــارت را برداری و بــــدون اینکه

خبرش به گوششان برسد در غــروب غمنــاک پاییز

تنــــــهــایشان بگذاری

باید طــوری بروی که حــسرت یک لحظه

دیدارت را به گــور ببرند..!!!

نه اینکه با رفتنت انتقام بدی هایشان را بگیری....نه!!

میروی تا بفهمند چه بودی و چه آسان از دستت

دادند

بایــد بروی تا قدر بدانند

بودنت را...

خنــده هایت

گریه هایت را....

کــوله بارت را بردار و برو........................!

یــادت باشد بی صــــــــــدا اگر این دنیا غریبه پرور است
تو آشنا بمان
تو پایِ خوبی هایت بمان
مردم حرف می زنند
حرف باد می شود
می وزد در هوا
و تو را دورتر می کند
از تمامِ انی که
باور
برایشان یک چهار حرفیِ نا آشناست
اگر ی معنایِ عاشقانه هایت را نفهیمد
بر رویِ عشق خط نکش
عاشقانه هایت را محکم در آغوش بگیر
و بگذار برایِ داشتنش
آغوشت را بفهمند
دنیا
خوب, بد؛ زشت؛ زیبا
فراوان دارد
تو خوب باش
تو زیبا بمان
و بگذار با دیدنت
هر رهگذرِ ناامیدی
لبخند بزند
رو به آسمان نگاه کند
و زیرِ لب بگوید :
هنوز هم
عشق
پیدا می شود

دلم میان دریای مواج چشم هایت این دست ان دست میشودگناه ادم چه بودخوب فکرمیکنمشاید هم شاید...دلم راتسکین میدهمسرمیچرخا سمت مشرقی پلک هایت میترسمدست هایت رانشانم میدهیدست هایی که از شرم عشق خیس عرق شده انددلمدست هایتبه کنج چندم خیالم خیره میشومدراغوشم میگیری ومن فکرمیکنمشاید هم عاشق شده بود... هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروش,شاید وقتی به نداشته هایت رسیدی
 ,حسرت داشته هایی را بکشی که ارزان فروختی
حرف هاییست برای نگفتن.... که گاهی از انسان شاعر می سازند!! ولی تو حتی در شعر هایت هم نمی توانی گریزی هر چند کوتاه به آنها بزنی... نا گفته ها باید ناگفته بماند... و شعر تو منحرف می شود ... می نویسی ، پاک می کنی ، نمی شود که نمی شود دست از قلم بر می داری ترجیح می دهی ناگفته هایت را در گفته های دیگران جست و جو کنی و آن گاه آرام سرت را پایین می اندا. حرف هاییست برای نگفتن.... که گاهی از انسان شاعر می سازند!! ولی تو حتی در شعر هایت هم نمی توانی گریزی هر چند کوتاه به آنها بزنی... نا گفته ها باید ناگفته بماند... و شعر تو منحرف می شود ... می نویسی ، پاک می کنی ، نمی شود که نمی شود دست از قلم بر می داری ترجیح می دهی ناگفته هایت را در گفته های دیگران جست و جو کنی و آن گاه آرام سرت را پایین می اندا. هیچگاه به خودم نرسیدم همیشه چهره ای ژولیده لباسی کهنه هیچ یادم بود چند روز از تولدت گذشته ؟؟ و هیچ برایم مهم نبودی ...
می گفت : زنگ بزن بگذار انتظار بکشی بگذار آماده شوند
افسرده ام با غم هایت ... و بسیار خوشحال بخاطر شادی هایت
پ.ن قالب رو بزودی تغییر می دم پ.ن امروز بچه های کلاس صندلی گذاشتن دریغ از ۱۰ تا سوال پ.ن خبر بدنیا امدنت ز. عطـــر نفس هایت
عجیب ترین خواص دنیا را دارد
تمام مـن را
مدهوش مے کـنـد و
عجیـب تر اینکــہ
اینجاحرف بہ حرف نوشتہ هایم هم
آغشتـہ بہ عطر توست