در اوج غم هایت شاد باش

به نقل از خبرگزاریها در مورد در اوج غم هایت شاد باش : عشق اگر عشق باشد : هم خنده هایت را دوست دارد هم گریه هایت را.... هم شادی هایت رادوست دارد هم غم هایت را.... هم لحضه های شاد ات رامیپسندد هم روز های بی حوصلگی ات را ...... هم دقایق پرازدحامت راهمراهی میکند هم دقایق تنهایی ات را ............... عشق اگر عشق باشد: بایک اتفاق تورا تعویض نمیکند همراهیت میکند تا بهبود ی ...... وعشق اگر عشق باشد: هر ثانیه دستانش در دستان توست درسختی وآسانی ............. تاابدد song after the fall rastaak دست هایت را در جیب هایت فرو کندست هایم را در جیب هایم فرو می برمو ع میگیرمهیچ نخواهد فهمیداز پشت عینک بزرگ سیاهبا چه تردیدیدنیایِ بزرگ سیاه مان را تماشا می کنمبگذار هیچ نفهمد من چه می کشمبگذار هیچ نفهمد ما چه می کشیمآدم هاظاهر آسوده را بیشتر دوست دارندتا آسودگیِ خاطر رادست هایت را در جیب هایت فرو کنبگذار آدم ها از باور های خودشان ع بگیرند !… مهم نیست تا کجا فرار کنی. فاصله هیچ چیز را حل نمی کند. وقتی توفان تمام شد یادت نمی آید چگونه از آن گذشتی٬ چطور جان به در برد. حتی در حقیقت مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت. فکر می کنم در زندگی واقعی مردم اینطورند. زیاد آسان نیست خودت به تنهایی ا. داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست این روزها با نقاشی هایت همه را حیران میکنی لطیفِ دوست داشتنی ام .
انقدر زیبا میکشی ، انقدر که باور ی نیست . سوژه هایت دیدنی ست ؛ خورشید میکشی ، تابنده تر از خورشیدِ حقیقی !
گل میکشی و عطرشان روی دفترت هست همیشه !
برگِ درخت هایت بوی تازگی دارد !
خانواده ی کوچکمان را رسم میکنی و عشق سرریز میشود از ورقِ دفترت .
پدر را میکِشی ، . انسان ها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذت هایشان را نمی شمارند !!! اگر آنها را هم می شمردند، همه می فهمیدند که هر کدام به اندازه کافی از زندگی لذت برده اند … حواست باشد حساب های اصلی زندگیت را فراموش نکنی ! برخی از این فراموشی ها تحت هیچ شرایطی قابل جبران نیستند ؛ همیشه حساب نعمت هایت را داشته باش، نه مصیبت هایت حساب داشته هایت را د. نام بزرگت نام بزرگت نام بزرگت آن گاه که وزید ویران کرد و باز ساخت دست هایت دست هایت آن گاه که ت د و ذوب کرد و رویاند آن گاه که واژه هایت سکوت جاری و سکوتت،کلام آن گاه که مرز ها بی مرز و راه ها بی راه و درد ها بی درد و پویش ها س آن گاه که قلب ها آن گاه که قلب ها آن گاه که قلب ها
هشت فروردین96 سر به روی شانه های مهربانت میگذارم عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم



از غم نامردمی ها بغضها در دارم

شانه هایت را برای گریه دوست دارم. دوست دارم



شانه هایت را برای گریه دوست دارم. دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم. دوست دارم



خالی از خودخواهی من.برتر از الایش تن من تورا بالا تر از تن.برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه دوست دارم. دوست دارم



عشق صدها چهره دارد.چشم تو آیینه دار عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم من را مثل آه و گفتگوهاست

من تورا برجسته ی محراب دیدن دوست دارم

من تورا بالا تر از تن.برتر از من دوست دارم

سر به روی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم گریه ی بی اختیارم



از غم نامردمی ها بغضها در دارم

شانه هایت را برای گریه دوست دارم. دوست دارم



شانه هایت را برای گریه دوست دارم. دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم. دوست دارم



تو متولد شدى
ولی نخست دست هایت به دنیا آمدند.
دست هایت که پیش از تولد تو در تمام هستی زبانزد بوده اند.
دست هایت که دست استغاثه تمام عالم به سوی آن هاست.
دست هایت که تاریخ را ساخته اند...
خدا نخست دست هایت را آفرید...
میلادت ستاره باران علمدار کربلا.. دست هایم را در جیب هایم فرو می برم و ع میگیرم هیچ نخواهد فهمید از پشت عینکِ بزرگِ سیاهم با چه تردیدی دنیایِ بزرگِ سیاه مان را تماشا می کنم بگذار هیچ نفهمد من چه می کشم بگذار هیچ نفهمد ما چه می کشیم آدم ها ظاهر آسوده را بیشتر دوست دارند تا آسودگیِ خاطر را دست هایت را در جیب هایت فرو کن بگذار آدم ها از باور های خودشان ع بگیرند پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست عشق اگر عشق باشد؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را
هم لحظه های شاد ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را.....
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را......

عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت را در روزهای تلخی
هم سلامتت را می پسندد ،
هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند....

عشق اگر عشق باشد ،
با یک اتفاق ،
تو را تعویض نمی کند ،
همراهی ات می کند تا بهبود ی .....

عشق اگر عشق باشد ،
هر ثانیه دستانش در دستان توست ،
در سختی و آسانی
تا ابد........... پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
گاهی دلگیر می شوم از بی مهری های دنیا... حالی که با چشمک کوچکترین مهربانی آدم ها و اتفاقاتش قلبت از شادی و محبت سرشار می شود با بی رحمی،احساست را به بازی می گیرد و بی وفایی هایش را به رخ می کشد! آه که چقدر زمین گیر شده ام! می خواهم کنده شوم،رها شوم،پرواز کنم...الها! به تو که باز می گردم یادم می آید مهربانی هایت،چشم پوشی هایت و نعمت هایت... . پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست  
خنده هایت چنان به خواب می ماندند که در پی تعبیرشان م... زندگی از من نشات می گیرد از اولین لحظه ای که دیده بر جهان میگشایی کنارت هستم وجودم را به تو می بخشم دستانت را می گیرم تا نرم نرمک قدم در راههای دشوار زندگی بگذاری رنگ محبت می زنم به تار و پود زندگیت طعم عشق را برایت زنده می کنم خستگی هایت را با بوسه ای یدارم و نگرانی هایت را در آغوش می گیرم قصه هایت را می شنوم تا غصه هایت را پشت لبخند پن. هر وقت بار تنهایی ات سنگین شد. هر وقت کمر کلماتت ش ت، هر وقت واژه هایت لال شدند، بیاید بنشیند مقابل چشم هایت و تو زل بزنی به خودت که جاری شده ای میان چشم هایش. باید ی باشد که هر وقت بار دلتنگی ات سنگین شد، هر وقت طاقت سکوتت تمام شد، هر وقت کم آوردی بیاید بنشیند کنارت. و تو سرت را بگذاری روی شانه اش و به او تکیه دهی. باید ی باشد، هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد، هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد، بیاید پناهت شود و تو یکجا تمام تنهایی ات را، دلتنگی ات را، سکوتت را، خستگی هایت را و تمام بغضت را. باید ی باشد....* *شا اری دیگر از شهاب حسینی :) +من چیزی نمی گویم
تا بدانی
در سکوت هم می توان
عاشق ماند..

- سیروس جمالی یک روز از پسِ یک اتفاق؛ بزرگ می شوی !
روز اول ح سنگین می شود
گیج می شوی
هرلحظه گمان می کنی دنیا اب می شود
وسط سرت
و تمام
روز دوم چشمهایت تب می کند؛ می سوزد
ولی ح دیگر به سنگینیِ دیروز نیست
روز سوم
امان از روز سوم که وقتی به نیمه می رسد
خودت را برمی داری
می روی گوشه ای
و می باری و می باری و می باری
به حال تمام خوش باوری هایت
به حال تمام رویاهایت
به حال خواستن هایی که خواسته نشد
حرف هایی که گفته نشد
و دلی که دیده نشد
می باری و می باری و می باری
و بعد تمام
از پسِ تمام اشک هایت
بزرگ می شوی
گفته بودم
گاهی اتفاق ها درست می افتد
وسط خوش باوری هایت .
گاهی خدا آنقدر دلش به حالِ
باورهایِ ساده ی ما می سوزد
که زمین می زند ما را با همان باورها
و بعد کنارم ان می ایستد
دستش را دراز می کند
و ما را از دوباره شروع می کند
با یک زخم
که یادمان باشد
گاهی سادگی
درماندگی می آورد
.
عادل دانتیسم چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن. و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود ش تن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده و هر زمان به سویی می کشد. و تو آن زمان که رنج دیگران بر اندوهت می افزاید اما هیچ از رنج تو آگاه نیست، آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سایه گاه دیوار سرد و خاموش نمی ی ، آن زمان که بار غصه بر شانه هایت سنگینی می کند و انتظار کمک هیچ گاه به پایان نمی رسد، آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و بر چهره ات سیلی می زنی تا زیر ضربه های غم،خم به ابرو نیاوری، آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلویت می شکند و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نیست تا گره از بغض هایت بگشاید، آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاریک زندگی ات تک ستاره ای فانوس راهت نیست، آن زمان که هیچ صدای فریاد های بی صدایت را نمی شنود، آن زمان که هیچ تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل دیگری است، تنهایی را با تمام وجود حس می کنی... پ ن : دلم برای همین فانوس هایت که در تاریکی شب به زیر پای ی زائرانت مانند ستاره ای در دل آسمانت سو سو میزنند تنگ است :((
به انگشت هایت بگولب های مرا ببوسند ..  به انگشت هایت بگوراه بیفتند روی صورتمتوی موهام .. قدم زدن در این شب گرمح را خوب می کند ..گل من!گاهی نفس عمیق بکش ونگذار تنم از حسودی بمیرد ..
"عباس معروفی"
            زود انگشت های دست و پایت را نگاه کن. ناخن های تو چه اندازه ای هستند؟ کوتاه و مرتب و تمیز یا بلند و کثیف و زشت؟ ناخن های بلند، جای زندگی میکروب هاست. پس لطفا همیشه آنها را کوتاه و تمیز نگه دار تا سالم بمانی و یادت نرود که: 1)      همیشه ناخن هایت را کوتاه نگه دار. 2)      تا وقتی خوب . خدایا شکرت ......... شکرت به خاطر همه ی داده هایت .....گرفته هایت.....نعمت هایت.......... که داده هایت نعمت وگرفته هایت حکمت ومصلحت است (بخشی ازنمایشنامه) خیلی راطوری ننویس که خیلی دیده شود چون آنوقت خیلی ها خودشان راخیلی فرض میکنند........... (دیالوگ عارف درنمایش نامه)) دلقک گفت بیادر چشمان هم بنگریم هر نخندید برنده است........ با خودگفتم اگر نخندیدن د.


فکرش را وسط باغ نشسته ایمیان قاصدک هاباد می وزدمو هایت را به در می اوردو قاصدک ها را...میان قاصدک هاو ارزو هایتقاصدکی کف دستت می نشینددوباره ارزو کنو پروازش بدهمن میدانم چه لذتی دارد پرواز دادن ارزو هابعد که اسمان ارام گرفتبعد که هر کدام از قاصدک ها به سوی ارزو هایت رفتندتو هم ارام از جایت بلد شو امان راه بروتا گلها برای د. بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا دست هایت دردهایم را تسلا میدهد با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن حرف هایت طعم شیرین بهاران میدهد وقت رفتن لحظه ای برگرد و قبرم را ببین این نگاه آ ت امید ماندن میدهد رفتیو چشمم بدنبال قدم هایت گریست زخم های مرده ام را رفتنت جان میدهد نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو باد می بوسد به جایم قلب ایمان میدهد
قلبت را آرام کن .. یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت... نگاه کن به اطرافت..به خوشبختى هایت...به انی که میدانی دوستت دارند...به وجودادم هایی که برایت اهمیت دارند... و به خ که تنهایت نخواهد گذاشت... گاهی یک جای دنج انتخاب کن... گاهی یک جای شلوغ... آرامش را در هر دو پیدا کن... هم درکنار شلوغی آدم ها... هم درکنار پنجره ای چوبی و تنها... دلمشغ. #برای_معصومه
معصومه ام، در این خشک سال پر از ابرهای بی باران مرا چه غم؟ معصومه، انگار همه جا سبز است در این سرمای دی مرا با فکر تو بهاران است معصومه «چشم هایت ترنم باران است» خانه من دور تو دور همه امید اما وصال همه نگاهم به پشت بام نگاه تو آری آری تو در آسمانی من در زمین کی رسم به سامان «مرا خانه در کنج خیابان است!»
معصومه، رسم ن. روردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
ی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود ا یژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی . من نقاشی چشم هایت رادر برکه ی تنهایی ام رسم می کنم تو با نقشه هایی که در سر داری به ریش نداشته ام  می خندی! می فهمی؟ وقتی در بی ی ی نقش عشق به خود می گیری او عاشقی است که حتی به نیشخند های تو از دم دل می دهد! می فهمی؟ تاریخ.... عشق های پاک را در گورستان هیچ کت لالایی نگفته است... تو با مداد رنگی هایت روزگار مرا سیاه، من در صحنه ی بخت تورا سپ. %عشق اگر عشق باشد عشق اگر عشق باشد ؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را ….
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را …
هم لحظه های شاد ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را …
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را …



عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت را در روزهای تلخی …
هم سلامتت را می پسندد ،
هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …



عشق اگر عشق باشد ،
با یک اتفاق ،
تو را تعویض نمی کند ،
همراهی ات می کند تا بهبود ی …



عشق اگر عشق باشد ،
هر ثانیه دستانش در دستان توست ،
در سختی و آسانی …
تا ابد پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست عاقبت روزی مزار سردمن. . جای دنج گریه هایت میشود.. ع م من بانگاه دائمی .. ناظری برمویه هایت میشود.. صورتت رامی نهی برسگ قبر. . سنگ آشنای اشکها یت میشود.. یاد می آری تو این شعر مرا ... عطر عشقم برمشامت میشود ... من اینجا روحم انجا پیشتو... همصدا باناله هایت میشود... من و آن سنگ دلتنگ توایم.. . . بیا امروز فردا دیرت میشود... از تمام آنچه باهم داشتیم.. . لمس میکنم دست هایت را
و این نخستین کتیبه ی عشق است
نخستین کتیبه ی ..
که بر آن حک شده
آدم بدون دست هایت می میرد ..
حک شده که عشق حقِ آدمیزاد است
و دست هایت حق ِ من ..!
..
می دانم اگر تو برای دنیا دست تکان دهی،
بشر به حقوقش می رسد
و در تمام سرزمین ها صلح می شود ..! خوشا به حال باد که گونه هایت را لمس میکند و هیچ از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد کاش مرا باد می آف د و تورا برگ درختی خلق می د عشق بازی برگ و باد را دیده ای !؟ در هم میپیچند و عاشق تر میشوند ... وقتی به درو دیوار میزنی تا عاشقانهایت را سیمینت بفهمد نه اینکه نمیفهمد میفهمد ولی چه کاری میتواند د وقتی درگیر زندگی دیگریست وقتی نشد باید به. هوای لبخند هایت را داشته باش هوای لبخند هایت را داشته باش
که روزگار روزگاره ناچاریست
روزگار بی مولا روزگار درد و غم است
روزگار بی لبخند است
و من به که پناه برم از این همه درد جز تو
وقتی سیرم از سیلی و لگدی که روزگار به من زده است و من هنوز بی توام
هنوز آدم نشده ام
من با غم زمانه کنار میایم اما با غم مولا نه
که خود بار ها غم گذاشته ام روی دل مولایم
ازروزگار بی مولا دیگر نمی نویسم
تا کمی نزدیک شوم که پیش چشم هایش خج آبرویم نباشد پروردگارا داده هایت،نداده هایت وگرفته هایت را شکرمی گویم چون داده هایت نعمت،نداده هایت حکمت وگرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزم که به ی بربخورد نگاهی نکنم که دل ی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد ی را که تنها دل من؛دل نیست.
تو باشیو یک نفر که تمام دنیای توست که اشک هایت را از گونه هایت پاک کند که همیشه صدایش آرامت کند که همیشه دستانش دستای سردت را گرم کند قلبی باشد که امیدوارت کنه چشمهایی که عاشقانه نگاهت کند ی که همیشه در کنارت قدم بزند احساسی باشد که درکت کند و در یک کلام چ حسه زیبایست که ی باشد ک تنها او طبیبت باش طبیبی که درمانت کند پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست نظر یادت نره عزیزم حرف هاییست برای نگفتن.... که گاهی از انسان شاعر می سازند!! ولی تو حتی در شعر هایت هم نمی توانی گریزی هر چند کوتاه به آنها بزنی... نا گفته ها باید ناگفته بماند... و شعر تو منحرف می شود ... می نویسی ، پاک می کنی ، نمی شود که نمی شود دست از قلم بر می داری ترجیح می دهی ناگفته هایت را در گفته های دیگران جست و جو کنی و آن گاه آرام سرت را پایین می اندا. پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست
تو دست هایت را حلقه می کنی تا از دیوار باغ همسایه سرک بکشیم میوه ی موعود را نشان کرده ایم روی نزدیکترین شاخه به عبور خشت آ که فتح می شود مفصل ها شلیک می شوند و بعد تمام بافت های تنم شکافته انگشتم همان را که تو اشاره کرده بودی لمس می کند و حالا فقط یک جهش کوتاه مهره ی آ ستون فقراتم کافی است تا حجم دستانت پر شود... لب هایت در هم جمع می شوند . خنده هایت را،
بگذار در آغوش صبح!
وقتی تمام هوا،
از عطر نفست، پر می شود... پروردگارا داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است. یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست