دست به نقدم

به نقل از خبرگزاریها در مورد دست به نقدم : عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش هر ی اندر جهان مجنون لیلی شدند عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان تا . دوستانی که مغازه دارند و نسیه فروشی آنان را از پای در آورده این دو رباعی را در معرض دید مشتریان بد حساب خود بگذارند : نقد فروشی پول نقدم ده که مستم می کند نسیه اما ور ش تم می کند نزد من هرگز مزن حرفی ز قرض چون فلج از پا و دستم می کند بهای کالا گر نقد دهی بهای کالا پس غرق شعف نموده ما را اما تو سخن ز نسیه گوئی چون تیر بجان زنی تو در جا جلسه آ رانندگی مربی گفته بود میخواد ازم تست بگیره، منم رفتم از اول جلسه هرچی بهم دوبل و دو فرمونو دنده ۴و اینا گفت تمیز زدم، هی فریاد وا شگفتا سر میداد میگفت عالیه! بعد ۱۵ دیقه آ گفتش خبببب،حالا از الان امتحانه! آقا من فک می امتحان تموم شده همونا بودش ،چناااان استرسی گرفتم که کلاج نگرفته دنده عوض ،دوبلم یه متر فاصله داشت با ج تو دور ز. آهای! تقسیم کنندگان بهشت و جهنم امروز نان نقدم دهید تا با شکم سیر به جهنم بروم من بهشت نسیه فردا را که پاداش گرسنگی امروز من باشد سه طلاقه کرده و به شما بخشیدم! mohammad-erfan.mihanblog.com sheroerfan.blog.ir عرفان و اعتراض سلام ..قلب سرخ گوریو یا عاشقان ماه هم تموم شد ..تجربه ی فوق العاده شیرینی از دیدن درحال پخش این سریال داشتم قبلا نقد این سریال رو تا قسمت نهم گذاشته بودم که این بار بازترش ..نصف نقدم تکراریه اما از اونجایی که م نش اضافه سعی کنید سعه ی صدر به ج بدید وهمه اش رو بخونید ... برای خوندن نظرات دوستان میتونید به نقد قبلی مراجعه کنید .. نقد وبررسی سریال کره ای عاشقان ماه moon lovers نام: عاشقان ماه / moon lovers عنوان دیگر: scarlet heart ryeo ژانر: عاشقانه / فانتزی / تاریخی تعداد قسمت: ۲۰ تاریخ پخش: ۲۰۱۶-aug-29 to 2016-nov-01 روز های پخش: دوشنبه و شبکه پخش: sbs کارگردان: kim kyu-tae ( کارنامه: that winter, the wind blows و iris ,it’s ok, this is love ) جایگزین سریال : پزشکان خلاصه داستان داستان در مورد دختریه که تو شرایط سختیه و یه دفعه ای میوفته تو زمان گوریو ،زمانی که جنگ بر سر فرمانوایی بین شاهزاده ها بالا گرفته. این دخترم وارد جسم دختری شبیه خودش که یک اشرافزادست میشه و علاقه ها و کشمکش هایی بین این دختر و شاهزاده ها به وجود میاد که … [تصویر: moon_lovers_scarlet_heart_ryeo_p01.jpg] 7- شعر طنز؛ مستزاد؛ شیر پاک خورده؛ محمود یاوری زاوه؛ گردآورنده علی اکبر عباسی این بخش به لطف آقای عباسی از ابتدای سال 1391 به وبلاگ اضافه شده است و هر هفته در گزارش هفتگی جلسه شعری طنز همراه با معرفی شاعرش را می خوانید. چون این وبلاگ مربوط به شعر تربت است سعی می شود بیشتر از آثار شاعران تربتی در آن استفاده شود. سعی شده معرفی شاعر در حد ی. رضا درستکار منتقد سینمایی درباره انتخاب مجری جدید «هفت» توضیح می دهد: «از همان ابتدا با انتخاب مهران مدیری و بعد از آن رضا رشیدپور مخالف بودم. مهران مدیری چه ربطی به یک برنامه نقد محور مانند «هفت» دارد؟ این برنامه نیازمند استمرار و شناخت کامل است. مهران مدیری یک شومن تلویزیونی است که بیشتر در تلویزیون کار کرده است و در سینما وزنی ن. اگر حس نوشتن نباشد، هر چه کنید دست به قلم نمی رود، حتی اگر سوژه ای هم برای پرداختن به آن داشته باشید. شاید این دلیل خوبی باشد برای تاخیر یک هفته­ ای در به روز وبلاگ.( حتی بهتر از درگیر بودن به ایام امتحانات). یک موضوع دیگر هم است که باید به آن بپردازم، و آن بحث مخاطبان وبلاگ است. به نظرم می­ رسد مخاطبانم، به خصوص از زمانی که محیطم را تغی. apple-vs-samsung-rock-em-sock-em-robots وقتی نوجوان بودم به بهانه ای ساده عاشق یک تیم فوتبال شدم. آن زمان تیم محبوبم قهرمان بود و پرستاره. یکی دوسالی همه اش شیرینی بود، برد بود و شکوه اما با گذر زمان تیم محبوبم به تدریج سقوط می کرد طوری که حالا ویرانه ای از آن چیزی که زمانی بود باقی مانده. من اما هنوز از تیمم طرفداری می کنم و گذر زمان و ناکامی ها، کاهش کیفیت، تغییری در حالم ایجاد نکرده. همه این ها را گفتم تا به مفهوم طرفداری برسم. طرفداری آن هم از نوع فوتبالی اش شکلی است از علاقه کورکورانه که آنقدرها به کیفیت ربطی ندارد و بیشتر با گذشته، خاطره، کری خواندن و بحث های فرسایشی بی نتیجه که صرفا لذتش خود بحث است نه نتیجه آن، پیوند خورده. نقدی که از خلال مفهوم طرفداری می خواهم به دنیای امروز کاربران گوشی های هوشمند وارد کنم همین است که نوعی هواداری فوتبالی، نوعی از طرفداری بی قید و شرط در این فضا هم پدیدار شده. آدم ها به چند دسته تقسیم شده اند و خودشان را به یک تیم متعلق می دانند با یک هویت تیمی. طرفداران سامسونگ،اپلی ها، عاشقان سونی. حتی نوکیا هم مثل یک تیم سقوط کرده به دسته دو که سال بعد می خواهد به لیگ برتر بیاید طرفداران افراطی خودش را دارد. با خودمان صادق باشیم، هیچکدام از این برندها بی عیب نیستند، نه تنها بی عیب نیستند که هر کدام چندین مشکل قابل توجه دارند و در عین حال صاحبان و ذی نفعان هیچ کدامشان هم محض رضای خدا یا دل مشتری گوشی تولید نمی کنند. در کنفرانس هایشان یک تغییر کوچک را یک تحول بزرگ جا می زنند و هر سال دوباره مجاب مان می کنند یکی از همان گوشی ها را ب یم. نمی گویم از یک برند یا کیفیتش خوشمان نیاید، نقدم بر هواداری افراطی است، براین بحث های فرسایشی تمام نشدنی بین هواداران برندها، نقد براین لقب ها که برای رقیب می سازند و تصویر بی عیب و رویایی که در ذهن شان از برند محبوب شان ساخته اند. من فکر می کنم درباره گوشی های هوشمند همیشه باید همچون یک منتقد رفتار کرد. برندها و گوشی ها مثل استقلال و پرسپولیس نیستند که از کودکی یا نوجوانی طرفدار و مفتون شان شده باشیم و تا ابد هم همینطور بمانیم. در این زمین بازی باید بدبین باشیم نه طرفدار. باید آنقدر ذهنمان باز باشد که بگوییم یک گوشی را با همه عیب هایش می یم چون دلیلی خاص داریم؛ این جمله که «هر گوشی ای که برند … تولید کند را حتما می م» واقعا خطرناک است. نشان از ضعف ما است در برابر تولیدکننده ها. گوشی هوشمند، تیم محبوب مان نیست که بدون نفع تا همیشه با آن عهد طرفداری ببندیم. گوشی ها راهی اند برای پول درآوردن صاحبان شرکت ها و برای ما شاید یک نیاز، آن هم نه هر سال و نه همیشگی. یک طرفدار افراطی هرگز نمی تواند در ید گوشی های هوشمند درست عمل کند، او مثل یک عاشق چشم و گوش بسته قادر نیست عیب و ایراد برند محبوبش را ببیند و تولیدکننده ها هم دقیقا از همین دریچه، از این علاقه افراطی، از این هویت تیمی که اتفاقا از خلال همان بحث های بیهوده ایجاد شده کمال سو استفاده را می کنند. این جا جایی است که باید هشیارتر عمل کنیم. راستش تیم محبوبم این هفته هم باخت، عین خیالم نیست چون بابت طرفداری ازش به ی پول نمی دهم اما اگر برند گوشی ای که از آن استفاده می کنم بخواهد فریبم بدهد در تغییرش یک لحظه هم مردد نیستم. باید قبول کنیم که بازار گوشی های هوشمند دنیای طرفداری از تیم های فوتبال نیست. منبع = دیجی کالا مگ «محمد رسول الله» ساختۀ مجید مجیدی، مصداق رعد و برق بی باران است. در تمام مدتی که را می دیدم، از خودم می پرسیدم چگونه ممکن است مجیدی چنین بی محتوایی ساخته باشد. اگر برداری ماهرانه و جلوه های بصری و چند بازی خوب(خصوصا بازی خانم ساره بیات در نقش حلیمۀ سعدیه که انصافا مستحق جایزۀ بین المللی است) نبود، از این که گران ترین و پرهزینه ترین د.
این هفته موفق نشدم تاملاتم در مورد عاشورا را ادامه بدهم. اگر از نقش دو سه روزی که بدلیل کاری در تهران نبودم بگذریم؛ بخشی از این عدم توفیق به این بر می گردد که نتوانستم راجع انتشار این تاملات خودم را قانع کنم . من! به اهمیت سوالات و نکاتی که در مورد عاشورا می شود طرح کرد، واقفم! اما می ترسم، می ترسم تاملاتم، بجای نقد شدن، نفی شود. به باور من طرح سوالات نامانوسِ با باورِ رایج و مشهور در مورد عاشورا ،گرچه در نگاه اول باعث خواهد شد به این واقعه مهم در تاریخ به دیده ی شک و تردید نگریسته شود اما با نقد و بررسی و پژوهش متاملانه ، به فهمی از تاریخ عاشورا نائل خواهیم آمد که بجای اجر گرفتن بابت گریه و زاری، برای امروزمان درس گرفته و حسینی رفتار می کنیم و چه بسا جایگاه خود را درلشگر حسین درست تر تبیین کنیم و جایگاه برخی را از اردوگاه حسین به یزید منتقل کنیم! من معتقدم تحقیقات ما در خصوص وقایع تاریخی همانند عاشورا می باید ناظر به یافتن پاسخ برای سوالات امروز ما باشد والا اگر قرار باشد پاسخ های دیروزِ پژوهش های تاریخی، که برای سوالات دیروز بوده را امروز و با الفاظ امروزی به خورد مردم بدهیم مرتکب اشتباه بزرگی شده ایم اگر نگویم مرتکب خیانت شده ایم!! و به همین دلیل است که متاسفانه عاشورا از زایش باز می ایستد و برای امروز ما، عقیم می شود. متاسفانه مدت هاست که عاشورا را محبوس سوالات تکراری دیروز خود کرده ایم و از طرح هر سوال جدید می ترسیم و انکارش می کنیم. کافی است نمونه این مقاومت را در مورد کتاب شهید جاوید مطالعه کنید که برخورد بزرگان این قوم با طرح جدید موضوع چگونه بوده است و ... . ( می توان با نوع نگاه آیت الله صالحی نجف آبادی موافق بود یا مخالف اما آنچه برای من تامل برانگیز است، سنگر بندی های است که از عالم شه به عالم دشنه و خونریزی کشیده می شود و ...) فکر می کنم موضوعِ سیرِ تحول و تغییراتِ تصورات و فهمِ شیعیان نسبت به واقعه عاشورا در گذر زمان یکی از موضوعات بسیار جذ است که کمتر مورد پژوهش قرار گرفته و یا من ندیده ام!! و به همین دلیل است که فکر می کنیم تصور امروز ما از عاشورا همچنین تفسیر ما از رفتار مردم آن زمان، تنها تصور مطرح در تاریخ و مورد اتفاق همه ی مردم از سال 61 تا امروز است و به همین جهت نیز با طرح هر سوال جدید و رویکرد تازه به عاشورا، بر می آشوبیم و ... .

من باور دارم تا وقتی شه ای در معرض طرح عمومی قرار نگیرد و یا فقط در محافل همفکران، اجازه ی طرح یابد حتی اگر رگه های مهمی از حقیقت را هم در دل داشته باشد نه تنها باعث شکوفایی نمی شود که با محفلی و فرقه ای شدن رو به انحطاط می رود و افات و خودبزرگ بینی او را چون غده ای سرطانی از پا در می آورد. در چنین ح ی همه جهمنی می شوند ولی او که حداکثر اقلیتی محسوب می شود؛ در بهترین نقطه بهشت ؛ کار خدا را رتق و فتق می کند!!! جنین وضعی بدان می ماند که ی خود را در برابر آیینه نشانده از زیبایی خود تعجب کند و برای رهایی از رشک رقبا، اسپند دود می کند!! گفتم می ترسم! اما ترسم فقط از جهت گفته شده نیست که جهت دیگری هم دارد و آن اینکه وقتی اجازه نمی یابم شه ام را علنی و بی واهمه طرح کنم و ناگزیر می شوم برای طرح آن، کلی لفاظی کنم و در هاله ای از کلمات دو پهلو و در میان زر ورقی از تعریف و تمجید های شهرت یافته بنویسم، واقعاً نمی دانم خودم هم می توانم از آنچه نوشته شده بفهمم؛ چه گفته ام؟ چه رسد به اینکه امید داشته باشم دیگران آن را فهم کرده، نقدم کنند و شه ام را بارور سازند. این روزها این سوالات ذهنم را مشغول به خود کرده است:


آقای در تبلیغات انتخاباتی سال 1384 گفته بود اگر رئیس جمهور بشه به هر ایرانی ماهانه  500 هزار ریال پرداخت میکنه و در عوض تمام سوبسیدها رو حذف خواهد کرد. آقای که در اون سال برای اولین بار ک د ریاست جمهوری شده بود در واکنش به این اظهارت و در گفتگوی تبلیغاتی که از صدا و سیما پخش شد گفت که (نقل به مضمون) شأن ملت ایران رو چرا پایین میارین؟! ای. نخستین نقدم بر آثار جشنواره 33ام فجر قاعده اش این است که هر ساختمانی برای ب ا شدن، چند نیاز اولیه دارد. ابتدا سرمایه کافی، سپس یک فنداسیون متناسب و سپس مصالح و کارگران موردنیاز. همانطور که نمی شود با چند آجر و نیم متر پی، برجی ده طبقه بنا کرد با دو دیالوگ هم نمی شود ی 90 دقیقه ای ساخت. کاری که نیکی کریمی در آ ش «شیفت شب» انجام داده است. http://files.namnak.com/users/sf/images/sargarmi/goonagoon/9309_pics/%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%d9%82%d8%b1%db%8c%d8%b4%db%8c-no72.jpg

داستان به همین سادگی است: «ناهید (با بازی لیلا زارع) به ناگهان نگران شوهرش، فرهاد (فروتن) می شود و فکر می کند، شوهرش دیگر مثل سابق نیست و یک جای کارش می لنگد، زاغ سیاه شوهرش را چوب می زند تا ببیند چه مشکلی برایش پیش آمده...»

در تمام طول شما بایست همچون یک مخاطب خام و بی اراده، به اجبار مقهور خواسته های کارگردان شوید. در حالیکه هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد، بایست همچون ناهید دلواپس فرهاد باشید. هیچ چیزی عجیب نیست، جز چهره نگران ناهید، موسیقی نوآر و ترسناک و دوربین لرزان در دستان تصویربردار. در پلانی، ناهید که از همسر یکی از دوستان شوهرش شنیده: «فرهاد می خواهد زن و بچه اش را بکشد» ناگهان از پنجره مشاهده می کند که فرهاد با اسلحه ای به خانه آمده است، ناگهان با ح ی مایل به قبض روح به کمُدی پناه می برد و طوری وانمود می کند که انگار در خانه نیست. ناهید فقط نگران است و معلوم نیست چه چیزی در زندگی اش عوض شده.
گرچه با پیشرفت کند داستان، حوالی دقیقه 45 متوجه می شویم که فرهاد برای خوشبخت خانواده اش 500 میلیون پول را در شرکتشان جابجا کرده و همین باعث ا اجش از آنجا شده و در این سه ماه بیکاری کارهای دیگری کرده که از همسرش پنهان نگاه داشته است.

سوژه به شدت ساده و کلیشه ای است، یک شوهر بلندپرواز و گَنده دماغ و یک همسر دلسوز و نگران. یک دوگانه پرتکرار در سینمای نه ایران. همه چیز آنجا بحرانی تر می شود که اجزای یک به یک به طرز نخ نما از هم جدا چیده شده اند و از بیرون می زنند. تصویربرداری روی دست بسیار سردستی و بی قاعده است. در بسیاری از پلان ها دوربین سردرگم به نظر می رسد و استرس و عجله در تمام حرکتهای بردار خودنمایی می کند. تا جاییکه موقعیت های داخلی و آرام نیز با لرزشی سردرد آور چشمان مخاطب را می آزارد.

نورهای بسیار غیرطبیعی هستند، مثلا در بخشی از ، چهره ناهید در یک کمد بسته و تاریک همچون ماه شب 14 می درخشد و یا جایی دیگر کل خانه با نور دو شمع به طور کامل روشن می شود. کارگردان حتی نتوانسته راکورد گریم ناهید را حفظ کند. وقتی که ناهید پس از خوردن یک سیلی از همسرش در یک پلان صورتی زخمی دارد، در پلان بعد صورت سالم و در پلان بعد دوباره صورت زخمی و در پلان بعد دوباره صورتی سالم !

از این ضعف های تکنیکی که بگذریم، نامه اثر نیز به شدت نخ نما و پراشکال است. دیالوگهای سراسر ساده هستند و بی آلایش، اما به ناگهان ناهید جمله ای فلسفی را با ح ی فیلسوف مآبانه پشت تلفن به زبان می آورد: «می شه تو یک متریِ یه نفر باشی، ولی فاصله ات ازش کیلومتر ها باشه»، عمق بیرون زدگی این دیالوگ تا آنجاست که مخاطبان همگی به خنده می آیند و حتی تعدادی از آن ها برای این دیالوگ به تمس کف می زنند. گویی کریمی ابتدا دیالوگی داشته و سپس برایش ساخته است!

احساسات در تمام بدون آنکه سیر تکامل منطقی موردنیاز خود را طی کنند به مخاطب تحمیل می شوند. پایان بندی هم بسیار عجیب است و ضعف نامه را بسیار بیشتر برجسته می کند. جاییکه همه گره های لاینحل داستان به ناگهان با دو دیالوگ ناواضح در لانگ شات (که مخاطب چیزی از آن ها نمی شنود) گشوده می شود و فرهاد به زندگی با خانواده اش باز می گردد. هم با یک نمای طولانی از چهره کماکان نگران ناهید که در ماشین نشسته است و به افق زل زده است به اتمام می رسد تا کارگردان بار دیگر اثبات کند هیچ نقشه کلی ای برای این اثر در ذهن نداشته است. شخصیت ها هم در بدون هیچ منطقی شروع می شوند و هیچ کدام به سرانجام نمی رسند. از همسایه های ناهید گرفته تا دخترش، خواهرش، برادر شوهرش و مادرش. http://banifilm.ir/content/uploadimg/%d8%b4%d9%8a%d9%81%d8%aa%20%d8%b4%d8%a8.jpg

از سوی دیگر پر است از بیانیه های غیرقابل باور اجتماعی. ناهید در دیالوگی خطاب به همسرش می گوید: «این روزا گرونی و بی پولی امون همه رو بریده، هر به اندازه خودش گرفتاره»؛ یا در جایی دیگر نشان می دهد که مردم زودجوش و عصبی ایران بی هیچ دلیلی با هم دعوا می کنند. ناهید ادعای فقر دارد، ولی خانه شان بسیار اشرافی و لو است، ماشینشان هم پرشیاست. همه این ها فقر و بدبختی ناهید را غیرقابل باور جلوه می دهد. نام هم اساسا هیچ رابطه ای با خود ندارد و در هیچ کجای معنایش مشخص نمی شود.

همه این ضعفهای شیفت شب بار دیگر یک بیماری اپیدمی شده در سینمای امروز ایران را برجسته می کند. سازان بی دردی که نه مسئله دارند و نه عمق، در بهترین ح ، ذره ای فرم می فهمند و برای چند داشتهٔ کوتاه، ی بلند می سازند. اسم خودشان را هم می گذارند ساز اجتماعی. در حالیکه اصلاح ساختمانهای ویران جامعه، عمق می خواهد، نه چند تکه آجر که بدون ملات و نقشه در کنار هم چیده می شوند و ویرانه ای جدید بر ویرانه های پیش از خود می افزایند. + این نقد در فارس     بسم الله الرحمن الرحیم  
    «باید مراقب فتنه ی سران باشیم نه سران فتنه»       جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید    تصویر مرتبط نتیجه تصویری برای افشای باندهای مافیایی توسط
    انصاف نیوز، حجت ال سیدمهدی طباطبایی : در بهمن ماه۹۱ در گفتگویی اظهار کرد: من همان ابتدا در تلویزیون گفتم که و سران فتنه نیستند. حوادث سال ۸۸ گذشت و هرچه تحلیل بود ارائه شد اما من در آن روز گفتم ما باید مراقب فتنه سران باشیم نه سران فتنه.
سخنان مرحوم سیدمهدی طباطبایی، ی مجلس هفتم و اخلاق در گفت و گویی با رو مه قانون که در بهمن۹۱ منتشر شده بود را در ادامه می خوانید:
• میان انتقاد و مخالفت، تفاوت است. بنده از زمانی که آقای احمدی ن ژاد در دوره اول هنوز تنفیذ نشده بود به ایشان نقد داشتم. انتقادم هم این بود که ایشان خارج از آنچه وظیفه اش بود در مجلس صحبت کرد و من هم به رئیس وقت مجلس که آقای حداد بودند اخطار دادم که جلوی او را بگیرند. در آن زمان انتقادم را به صورت کتبی دادم که مبادا فریادها بلند شود و مخالفت ها بیشتر شود و حقیقت گم شود. اما آنچه امروز می بینید مخالفت است. در مخالفت شخص گرایی و مشکلات شخصی ملاک است.
• نخستین نقدم به این بود که شما ادبیات یک رئیس جمهور را ندارید و رئیس جمهور نباید هر کلامی را به زبان بیاورد. به او گفتم حق ندارید مسائل خانوادگی ر امطرح کنید. ایشان در همان ابتدا گفت “من بنا دارم اصلاح کنم”، من گفتم این «من» گفتن اشتباه است. یک جای دیگری هم ایشان گفت “من آمده ام که بگویم تاکنون بر سر کار بوده، اکنون ی می خواهد کشور را اداره کند.
• من در دوره اول ک داتوری آقای به شورای نگهبان گفتم که ایشان جزو رجال نیست. از شهرداری به ریاست جمهوری رسیدن ناگوار است.
• درباره اتفاقات روز استیضاح کار و افشای فایل صوتی منتسب به برادران لاریجانی هم وقتی فردی مورد توجه قرار می گیرد باید افراد عاقل متوجه و مواظبش باشند تا خدای نکرده بر اثر چاخان و مدح بی جا آن فرد تبدیل به خطر نشود. من این نکته را در سال ۸۴ یا ۸۵ متذکر شدم و به برخی افراد محرمانه گفتم که ایشان در حد این ستایش های بی جا نیست و از ایشان اینچنین تمجید نکنید. چرا؟ چون تمجید زیاد برای ظرفیت کم، غرورآور است. اطرافیان از ایشان تمجید د و خودش هم که بحث هاله نور و این مسائل را وسط کشید که یعنی خودش هم خودش را مافوق آنچه بود دید.
• از زمانی که ی فرمودند من فکرم به ایشان نزدیک تر است، دچار اشتباه شد. اما متوجه نشد که این تایید بی تغییر نیست. اگر آقا فرمودند که افکارم به ایشان نزدیک تر است مال آن زمان بود نه همیشه. ایشان دوره تمجید گذشته را یدک می کشد.
• {در پاسخ به این سوال که چرا ی کاری برای بازداری از این حرکات انجام نمی دهد؟} چون پدر همه است باید پدرانه واکنش نشان دهد و حتی تشر ایشان هم ممکن است به نظام کشور لطمه وارد کند. برای حفظ نظام سکوت کرده است.
• آقای هم چون های زیادی در کشور به وجود آمده درصدد است که تقصیرها را گردن دیگران بیندازد تا خود را مبرا نشان دهد.
• هر حمایت اغراق آمیزی از کرده چه تلویحی و چه تصریحی باید از مردم عذرخواهی کند.
• من پس از حوادث سال ۸۸ گفتم اگر ادبیاتش را با شرایط تطبیق می داد این فتنه ها بر پا نمی شد.
• من آقای عسگراولادی را از هر نظر تایید می کنم و حرف ایشان درست است. من همان ابتدا در تلویزیون گفتم که و سران فتنه نیستند. حوادث سال ۸۸ گذشت و هرچه تحلیل بود ارائه شد اما من در آن روز گفتم ما باید مراقب فتنه سران باشیم نه سران فتنه.
• {درباره بازداشت های اخیر خبرنگاران} عزیزان خبرنگار ما را که گرفتند بر اساس بیماری اخلاقی مسئولان است. مسئولان اکنون کم حوصله هستند و فکر می کنند که اگر خبرها را خبرنگاران پخش کنند بد می شود. در صورتی که با گرفتن آنها بیشتر پخش می شود. چون مردم جست وجو می کنند که چرا گرفتند؟ چون چراها به میان می آید، تفسیرها زیاد می شود و در تفاسیر شایعات زیاد می شود.
• {در واکنش به اینکه فقط ت نبوده که با ی انقلاب مشکل دارد و پیش از این ت بازرگان هم با مشکل داشت} آن روز مخالفت اندک آقای بازرگان نمود زیادی داشت. بازرگان بسیار بااخلاق و دیندار بود ولی در رابطه با یک سری امور مانند نگاه به خارج از کشور، بینش کمتری داشت و به همین دلیل او را از کار کنار گذاشت. اما اگر شرایط را بسنجیم در کل می توان گفت که بازرگان در بسیاری از موارد از با اخلاق تر و دیندار تر بود.   تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی     ریاست محترم جمهوری منتخب ایران، جناب آقای سلام پس از روز های دلهره آور انتخابات که با رای منطقی ملت در حمایت از عقلانیت خاتمه یافت بر آن شدم تا نامه ای به شما بنگارم و در آن از بیم و امید های آینده ی این سرزمین سخن گویم. در ابتدا از امید ها بگویم، امید هایی که به آبادی ایران زنده نگه داشته اید. شاید ندانید انتخاب شدنتان جلوی این سخن چند نفر را گرفته که بگویند این سرزمین جای ماندن نیست. باید رفت و این خاک و خا تر نشینان آن را به خودشان واگذاشت. نه اینگونه نیست اینجا سرزمین مادری من است. ایران را وا نمی گذارم تا عده ای هر چه بخواهند با آن ند. و این شمایید که پس از زمینه سازی آیت الله هاشمی رفسنجانی و خط شکنی جناب حجت ال سید محمد خاتمی اکنون طلایه دار این قوم اید. فلذا دامنه ی تاثیرات شما چه مثبت و چه منفی در این چهارسال دوم خلاصه نخواهد شد. بلکه شما با عمل به وعده ها یا عمل ن به آن ها تاریخ هزار ساله ی آینده ی این سرزمین را می نگارید. که البته همه مان امیدواریم به انجام وعده ها چرا که یار سفر کرده مان خیالش راحت بود از بلوغ ایران، از اینکه سرزمینمان دست نامحرمان خائن نمی افتد. دموکرات ترین دین جهان است. آنجا که می فرماید إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم. این ما هستیم که درجه خوشبختی یا شقاوت خود را تعیین میکنیم. اصلاحات عنصر ضروری حیات ایران است و آنقدر کار نکرده هست که از امروز تا ده نسل هم باید همه تلاشمان را تا به آرمانشهرِ ایرانشهر برسیم. جناب آقای مردم ایران از هر قوم و نژاد و تفکر و طبقه، رحمانی را عمیقا باور دارند و به قول سید محمد خاتمی عزیز اصلاحات غیر دینی و لائیک را نه باور دارند و نه می خواهند. رحمانی در جهان شناخته شده نیست. غربی ها معتقدند مکتب ترور است و انی که به آن ها مسلمان خوب میگویند انی هستند که به قوانین مکتب ترور عمل نمیکنند. جناب آقای ی رحمانی باشید. سفیر حضرت مهربانی ها خدا که در اوج اقتدار دشمنانی را که بد ترین توهین ها را به ایشان کرده بودند را می بخشد و به آنان امان نامه میدهد. بگذارید مردم جهان با مردم مسلمان ایران آشنا شوند. دیوار های فرهنگی که دور ایران کشیده شده را فرو بریزید و ایران را به جهان نشان دهید. جناب آقای ! مردم یارانه چند برابر را پس زدند تا به شما بگویند اولویت های بالاتری وجود دارد. شما بهتر از من می دانید که وضعیت بیکاری و رکود در چه وضع است. و قطعا در پایان این چهارسال دوم انتظار است اقداماتی چشمگیر در این زمینه انجام شده باشد. اما مردم ایران معتقدند اولویت های بالاتری وجود دارد. ارتباطات فرهنگی با جهان در این چند سال آموخته های زیادی برای ما داشت. نمی دانم دوستانم در این مورد بخصوص چگونه فکر میکنند ولی من معتقدم اصلاح طرز تفکر و اصلاح جهان بینی از نان شب واجب تر است. چه بسا که گاه با اصلاح طرز تفکر نان شب سهل الوصول تر از سابق می شود. کودکی که عادت کرده از پس گردنش قاشق غذا را بچرخاند و بخورد چه بسا با تغییر نگرشش به زندگی راه ساده تری برای غذا خوردن کشف کند. فرهنگ ایران نیاز به جراحی های اقتصادی و پیچیده ای دارد که امیدواریم قسمتی اعظمی از بنیان های آن در ت دوازدهم در اولویت امور قرار گیرد. و اما گلایه ها آقای در این انتخاب عمده مردم انتخاب خود را از بین دو تفکر غالب برگزیدند و ی نمی داند اگر تفکر سومی وجود داشت نتیجه چقدر تغییر میکرد. در دوره تبلیغات بی اخلاقی هایی از سوی ستاد جنابعالی انجام شد که به چند نمونه مختصر اشاره میکنم: · انتخاب تیم مشاوران: قبلا در نقد های قبلی ام به شما نوشتم که متن سخنرانی هایتان ابدا مناسب نیست. و من این را زیر چشم مشاور هایتان می بینم همان ها که گفتند ک دا ها مثل سگ از مجری بترسند. در واقع سائر چیز هایی که ذیلا عنوان میکنم ریشه در همین ادبیات سخیف و طرز تفکر پیرامون آن دارد. امیدواریم با تصفیه و جایگزینی مشاورینی شمند جلوی حاشیه های بی مورد و ایجاد چاله های عمدی در مسیر توسعه ایران گرفته شود. · ماجرای آقای حجت اشرف زاده در مشهد و ایده اینکه او را ج انتخابات کنید ابدا مناسب نبود و اصولا آغازی که بر حقه و فریب سوار باشد راه به جایی نخواهد برد. · شعری که خطاب به رضا در یکی از ستاد های منصوب به حضرتعالی قرائت گردید موجب ناراحتی اقشاری از مردم مسلمان گردید. لازم بود اگر نه اینکه برخورد و توبیخ های شدید حداقل برای به دست آوردن دل انی که ناراحت شدند از این کار چند جمله ای می فرمودید.(در فضای بدون تنش بعد از انتخابات این کار آسان تر است.) · برخورد نامناسب عواملی که خود را منتسب به شما می دانند با پدر شهید م ع حرم در یکی از مساجد تبریز در روز انتخابات از مواردی است که نیاز اکید به پیگیری دارد به عنوان یک اصلاح طلب حامی جنابعالی با شنیدن خبر فوق عمیقا متاثر شدم و تا حصول نتیجه آن را پیگیری خواهم نمود. · در مورد اشکالات وارده به هیات برگزاری انتخابات مبنی بر کمبود تعرفه ها در برخی نقاط شفاف سازی شود. در پایان سخنی که خیلی ها به شما گفتند را تکرار میکنم. همان چیزی که در مشهد سر بسته گفتید. مردم کارشان را انجام دادند حالا نوبت شماست. یکی از اصلی ترین دلایلم دراین انتخابات از رای به جنابعالی باز بودن دستم در انتقادات بود. فلذا در عین ابراز علاقه قلبی نسبت به شما و بنا به دستور خود جنابعالی تیغ تیز نقدم را به تنها ارگان پاسخگوی کشورم میگیرم تا اصلاح شود هر که در او غش باشد. به امید ایرانی آزاد و آباد. سینالف یکشنبه آ ین روز اردیبهشت 1396 بسم الله این قراره یه پستِ احتمالاً خیلی طولانی باشه، و قراره آ ین پستی باشه که با همچین مضمونی می ذارم و آ ین باری باشه که این حرفا رو می زنم، که بخشیش حرفاییه که دیروز با یه سری دوستام داشتیم. فقط برای اینکه هرجا بحثِ مربوطی پیش اومد، همین رو لینک کنم. چون به قولِ خورشید، دوره ی حرف زدن تموم شده و وقت عمله.
با دوستم می رم کتابخونه. . ***متن طولانیست . حوصله ی تنظیم اش در چند کامنت در من نیست . همینا گذاشتم . بعد از مطالعه پاکش میکنم احتمالا .*** متاسفانه انتظار بیجایی داشتم . فکر می گذشتن زمان احتمالا باعث شده چیز بیشتری از مهملات رایج از حرف زدن با شما گیرم بیاید .
کدام پدرسوخته ای این گزاره را توی دهنت گذاشته که "فرم ابتدای سینماست" ؟ به من نشانش بده تا ... این چه مه. توصیه به منصور هادی و دیگران
منصور هادی رئیس جمهور: خود خوانده یمن که: مورد حمایت ریاض بود و: مدتها در انجا ت در تبعید را تشکیل داد، و برعلیه انقلاب ملت خودش قیام کرد، امروزه حال خوشی ندارند! زیرا آل سعود فرمان ا اج: دسته جمعی آنها را داده است. طبیعتا تهای مزدوری مثل قطر و امارات هم، جرات راه دادن او را ندارند. این سرنوشتی محتوم برای: . ملت غرغروچرا اینطور شدیم؟ هرچه هم داشته باشیم، باز هم بیشتر غر می زنیم! اگر باران ببارد می گوییم: هوا اب است. اگر نبارد، می گوییم: چه هوای آلوده و کثیفی! خدا هم از دست ما.  بیایید علت آن را پیدا کنیم و: کمی هم درس بگیریم و سعی کنیم: همیشه طلبکار نباشیم و: ژست اپوزیسیون نگیریم. البته یکی از دلایل این موضوع، بیان است یعنی قبلا که: نمی گذا. ملت غرغرو چرا اینطور شدیم؟ هرچه هم داشته باشیم، باز هم بیشتر غر می زنیم! اگر باران ببارد می گوییم: هوا اب است. اگر نبارد، می گوییم: چه هوای آلوده و کثیفی! خدا هم از دست ما. بیایید علت آن را پیدا کنیم و: کمی هم درس بگیریم و سعی کنیم: همیشه طلبکار نباشیم و: ژست اپوزیسیون نگیریم. البته یکی از دلایل این موضوع، بیان است یعنی قبلا که: نمی گذاشت.