دفترم

به نقل از خبرگزاریها در مورد دفترم : مردم شاهین شهر، برخوار و میمه در مجلس شورای ی گفت: امروز سه نفر در دفترم در ساختمان مجلس حضور داشتند که گفته می شود دو نفر از آن ها به شهادت رسیده اند. من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید! دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده ! نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی! چند لحظه می شم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم! تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام! شاید آن. سلام صبحتون بخیر تون بینظیراینقدر فشارهای روانی جور وا جور دارم تحمل میکنم که متعجبم که هنوز س ا هستمدر این میان دفترم هم شلوغ و پرکار هستمنم صبح زود اومدم سرکار...باید ببینم لابلای رنگها و بوی چسب و قیچی زدن کاغذ و مقوا حالم بهتر میشه یا نه....
دوستان می توانند برای دیدن نمرات تمرینات محاسباتی خود به دفترم مراجعه کنند. قشنگ ترین قسمت امروز، وقتی بود که با تا ی از اتوبوس جلو زدم و از تا ی که کرایه ـش رو از قبل داده بودم سریع پیاده شدم و سوار اتوبوس شدم.
روی صندلی ای نشستم که زیرش چرخ هست. پای آدم رو کمی بالا می بره. کنار پنجره هستم. یه لحظه نور سبز روی دفترم اومد. ...همه جا شلوغ و پر سرو صدا آرامش نیست و باید فرار کرد 'گاهی کمی سکوت خوب است قلم در قلمدان گذاشتم و دفترم را بستم . مدتی سکوت خوب است اما امروز آمدم سلام کنم و بگویم امشب در شب کریمه اهل بیت همه را بخشیدم تا به لطف حضرتش شما راهم دیگران ببخشند. باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: جواد هاشمی گفت: خانه و دفترم را فروختم تا سرمایه لازم برای ساخت «آهوی پیشونی سفید» پیدا شود. به نام خدا ان شا الله ترم آینده با سه درس اندازه گیری الکتریکی، الکترونیک 3 و یک درس ارشد جدید در خدمت دانشجویان خواهم بود. امیدوارم امتحانات را خوب بگذرانید و شنبه هفته دیگر اگر سوالی داشتید در دفترم در خدمتتان خواهم بود. حقیقتش این دفعه خبری از سوغاتی نیست. برای تو می نویسم: سهم من ک نیستی،، سهم قصه من بمان..! سهم فکر من... سهم عاشقانه های من .. سهم خواب دستهای من،بمان...!! ازکنار من ک،رفته ای... از خیال من" مرو"... سهم من ک،نیستی..!! سهم من ک،نمی شوی..! سهم دفترم.. سهم واژه های من.. سهم سطرهای " خسته ام " بمان.. میدانی: وابستگی ب ی ک،متعلق به تو نیست یعنی: "" مرگ تدریجی""ا سلام 9rby_12.jpgصبحتون بخیر و شادیخوبین؟امروزتون را با لبخندهای خوشگل آغاز کنیدداریم به آ فروردین میرسیم ... یک ماه از بهار تمام شد... کاش حتی لحظه ای را در زندگی از دست ندیم... لحظه ها بی بازگشتن و ما حقمون هست که تمام لحظه ها را زندگی کنیم

موزیک با م دیگه شارژ نمیشد و عملا غیرقابل استفاده شده بودتحویلش دادیم به آقای تعمیرکار برای تعمیردیروز بعد از یک هفته برش گردونن و گفتن درست نمیشهمن و پدر هم دیروز بعد از ظهر دست به کار شدیم و دوتایی بازش کردیمبعد هم متوجه شدیم اشکال از باطریش هستحالا مگه باطریش پیدا میشد... در نهایت هم یکی از آقایون تعمیرکار گفت که برامون پیدا میکنه و بهمون خبر میده... و اینگونه است که الان روی میز دفترم یک عدد موزیک با اوراق موجود است

پ ن 1 : تیپم از ع م بهتره... باور کنیدپ ن 2 : من هیچ وقت حساب کتاب دقیق دریافتیها و پرداختهام را نمینوشتم... امسال شروع ببینم چی میشهپ ن 3 : سه تا گلدان پر از نعنا آوردم دفترم... پ ن 4 : همه ماهی هام مردن... الان فقط یک دونه ماهی قرمز توی حوض آبی رنگ اتاقم دارمپ ن 5 :  گاهی چه اهتمامی میکنه در گول زدن ما... خب خدا جون خودت بیشتر هوامو داشته باش، یهو گول میخورما...




اولین باری ک کنارت وایسادم. تنهایی. یادمه کاملا. استرس داشتم ب خاطر قبلش. داشتی به دفترم ک روش نوشته بودم psycho - freak نگاه میکردی. و من با خودم گفتم: وااااای! چ قدر انگشتش بزرگه:)) صبح دیدمت. :) oh dear mr.gentel smile, crazy s are coming to get you!!! you're done man! #قضاوت_نکنیم : ) نمیدانم به سر دستانم چه امده! این روزها دائم میخواد خودش را به دفترم برساند و فقط بنوسید گویی تنها دغدغه این روزهایش نوشتن است قید مرا هم زده و گوش به حرف دلم نمیدهد دست های کوچک من از دوست بزرگ همیشگی ام می نویسد می نویسد: ممنونم بخاطر تمام سال هایی که با منی تنهایی... روضه می خواند قلم ، باران ِ غم می آورد در میان ِ دفترم با زیر و بم می آورد می نویسد: " کربلا " ؛ دل بی قراری می کند می نویسد: " عاشقی کن " ؛ شعر ، کم می آورد " خیمه ها لب تشنه هستند و عمو با غیرت است. " روضه خوان امشب چه روزی بر سرم می آورد ! ماه را می خواند و تا پای دریا می برد ماه را بی دست و بی مشک و علَم می آورد ماه شد حالا تمام و روضه خوان محو ِ. غم درون قلب من ، ناخوانده مهمانی شده
موج دریای دلم امشب چه طوفانی شده

گفته بودی می روی و باز می گردی شبی
رفتی و برگشتنت اما چه طولانی شده

خسته ام از روز های سرد و تلخ انتظار
بی تو دل در ی تنگم چو زندانی شده

ماه می خندد کنار پنجره هرشب به من
صورت ماه تو امشب وه چه نورانی شده

آن نگاه آتشینت شعله زد بر . تورا با غیر میبینم صدایم ددر نمی آید... دلم میسوزد وکاری زدستم بر نمی آید:) پ.ن:احمقانه ی شمار چند؟:( تموم شد دفترم: +بهتون پیشنهاد میکنم کتاب«عادت میکنیم»رو نخونید...چون از خوندنش لذت نمیبرید..به خوندنش«عادت میکنیدد»!•_^ امروز میرم مدرسه:/ +رگ سمت راست گردن عایا مهمه؟!
فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها د،همه خود درد من بودند، گمان که همدردند …! یه دفتر تر و تمیز برداشتم برای نوشتن. الان دو روزی هست که دوباره تو دفترم مینویسم.بعضی چیزها رو باید تو دفتر نوشت و نباید گذاشت ی بخونه. حتی خودت هم شاید اجازه نداشته باشی که بخونیشون، فقط مینویسی و به وقتش یه فندک میگیری زیر اون دفتره تا خا تر شه. چیزای قرار نیست از این خا تره در بیاد، فقط یه چیزهایی ، یه فکر هایی، یه نوشته هایی توی زن. پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است! زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است! کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از – روح من در عشقهای دیگرم جا مانده است! اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شود تار مویی از تو لای دفترم جا مانده است! آتش در زیر خا تر کماکان آتش است! برقی از چشم تو در خا ترم جا مانده است! با خی شب که خو دم سحر دیدم عجب ! . ‍ ‍آسمان قلب من امشب ، چه بارانی شده
درحضورت غصّه هایم ، باز زندانی شده

رنگ شبهای غزل ، پیداست در چشمان من
بی تو دریای دلم ، امشب چه طوفانی شده

با تو باران پاک سازد ، رد پای غصّه را
بی تو حتی نو بهارم ، مهر و آبانی شده

زخم های ام را ، با تو باشد مرهمی
بی تو اما ، درد و درمانم چه طولانی شده

قطره، قطره . آن چشمها که آ بدمستی من است
آن چشمها که هی همه ی هستی من است
در تا ی نشسته به من فکر می کنند
همراه دختری که بغلدستی من است! آن چشمهای خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شبهات در سرم هر بار می نویسمشان ، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم این غم میان سرخوشی ِ گیج ِ آبجو
از من شروع می شود و چشمهای تو از من شروع می ش. دوباره دلم گرفتو دفترم رو باز دوس دارم جار بزنم که عشقتو آغاز این دل داغ کلافه که برم نذاشته آهی میکنه برای این دل همیشه اون پادشاهی دل من که خیلی خونه اینو خیلی خوب میدونه که کاغذ دوای درده دردشو اون خوب میدونه دل من برای این شعر سپری کرده زمانی داغونه این دله خونم منتظره که بیایی آقا جون این دل داغم غمی غیر تو نداره کاشکی این خبرها . نبودنم به اجبار بود نت نداشتم و گرنه من پرم از کلمه و حرف هایی که اگر اینجا ثبت نشوند جای دیگری ثبت میشوند ... نمی دانم از فعال بودن ذهنم است یا مریض بودنش که هی موضوع می اید توی ذهنم برای نوشتن گاهی حتی دلم می خواهد راجع به جوراب پسر همسایه هم بنویسم ... علاوه بر اعتیاد به گریه .. اعتیاد به نوشتن هم دارم گویا این چند روز مثل دیوانه ها هی ت. سید جواد هاشمی گفت: خانه و دفترم را فروختم تا سرمایه لازم برای ساخت «آهوی پیشونی سفید 2» فراهم شود. نه ، تو نمی رسی به تن بی قرار من
دیگر نمی رسد به سر این انتظار من از تو به جای مانده برایم خیال تو
تصویر گنگ ذهن تو هم یاد گار من قدری غزل برای تو گفتم که دفترم
شد رنگ چشم های تو و روزگار من از آسمان به کنج قفس می برم پناه
باشد که بازوان تو باشد حصار من هرچند ، آرزوی محالی ست این که تو
باشی برای ثانیه ای هم کنار من نرگس فر. راجرز در بخشی از خاطرات خود می گوید: « روی مادر بسیار باهوشی کار می که پسر آتش ای داشت. مشکلش، طرد صریح پسرش بود اما با گذشت چند جلسه گفتگو نتوانستم وی را متوجه این قضیه کنم. من گفته های او را جمع بندی و سعی به وی کمک کنم قضیه را از این بعد نگاه کند. اما به جایی نرسیدم. بالا ه تسلیم شدم. به او گفتم مثل اینکه هر دو خسته شده ایم و به جایی نمی . وقتی که در تشنج شب آه می کشم دیوانه وار روی زمین ماه می کشم در پیش چشم های پر از اشتیاق او تا شهر شعر های خودم راه می کشم حتی به شادباش قدم های عاشقش در کوچه های خشک زمین چاه می کشم یک آسمان تغزل و آیینه پیش کش دارم برای شهر دلم شاه می کشم بر بوم های گمشده در متن این غزل آن لحظه را که می رسد از راه می کشم گل ها، شکوفه ها و دو جام آب و آینه د. وقتی که در تشنج شب آه می کشم دیوانه وار روی زمین ماه می کشم در پیش چشم های پر از اشتیاق او تا شهر شعر های خودم راه می کشم حتی به شادباش قدم های عاشقش در کوچه های خشک زمین چاه می کشم یک آسمان تغزل و آیینه پیش کش دارم برای شهر دلم شاه می کشم بر بوم های گمشده در متن این غزل آن لحظه را که می رسد از راه می کشم گل ها، شکوفه ها و دو جام آب و آینه د. سلام به همگی...باید بگم منم مثل اتنا زود زود اپ می کنم...خسته شدم...دیگه...چشمای تو و شهر عشق خیلی طولانیه... این طوری هم به شما خوش می گزره..هم من به داستانام می رسم... من به شخصه تو دفترم چشمای تورو تا قسمت 28 نوشتم... ولی من نظر می خوامم...نباشه که من زود اپ کنم. شما ها 1 ...2 تا نظر بدیدا!! ببخشید این یکی رو خیلی وقته ن اپیدم..حالا دیگه خوش باشین...نظرم می خواما...!! من  هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی.
دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید.
دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده.
نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی.
چند لحظه می شم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم.
تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رف. کاش پسر بودم کاش رشتم ریاضی بود کاش گیتار میزدم کاش می یدم کاش خوندن بلد بودم کاش تنهایی فرار می کاش تا ته دنیا میرفتم کاش خونمون شمال بود کاش تو جنگل گم میشدم کاش شنا بلد نبودم کاش میرفتم یه جا داد میزدم کاش بزرگ نمیشدم کاش میرفتم طراحی لباس میخوندم کاش رالی شرکت می کاش برف میومد کاش همه جا دریا داشت کاش لبخندا از ته دل بود کاش مهربو. دنیا خیلی عجیبه شایدم من خیلی عجیبم جوری شدم ک میرم یکی از کانورسیشن هام با دوستامو برا خودم باز میکنم،بعد توش کلی تایپ میکنم هرچی میخوام بگم رو مینویسم بعد همشو پاک میکنم تا ی وقتی خفه نشم از بس هیچی نمیگم وقتی ک تو دفترم هم نمیتونم بنویسم هیچ نیس هیچ جایی امن نیس همیشه همه ی چیزی دارن بهت بگن ک فک کنی داری اشتباه میکنی پست هامم همی. آنقَدَر با این غزلهایم هیاهو میکنم
تا بدانی عاشقم!دارم تکاپو میکنم
دفترم آماده ای؟!می بندَمَت امشب به شعر
تا سَحَر با این قوافی بازیِ«زو»میکنم
چوبِ جادویِ قلم،احساس میخواهد نه علم!
عاشقم!حتی بدونِ علم جادو میکنم
شعله می پیچد میانِ دفترم با هر غزل
واژه های داغِ خود را،یک به یک رو میکنم
تا نسوزد کاغذُ . جون سلام داشتم پست قبلی و می خوندم که این "به سختی" توو پاراگراف دوم به نظرم بدجوری بیرون زد. همیشه وقتی نوشته های آدمای دیگه رو می خونم به این فکر می کنم که آدمای واقعی این طوری حرف می زنن یا نه، این طوری فکرمی کنن یا نه؟ منظورم البته این نیست که آدمای تووی نوشته ها واقعی نیستند. می‎خوام بگم این برام یه چیزی مثل سنگ محک ه. یعنی اگه برا. نــم باران نشسته روی شعـــرم ، دفترم یعنی نمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنی سرم داغ است ، یک کوره تبم ، انگار خورشیدم فقط یک ریــز می گـــــردد جهــــان دور سرم یعنـــی تو را از من جدا د و پشت میله ها ماندم تمام هستیم نابـــود شد ، بال و پــــرم یعنی نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم اذان گفتند و من کاری ن ، کافرم یعنی؟؟؟ تن . نمرات اعلام شد (ترکیب نمره: 5 نمره امتحان تئوری، 5 نمره امتحان عملی، 10 نمره تمرینات که البته حداقل 50 درصد آن با نمره امتحان عملی وزن داده شده است).برای دیدن ریز نمرات خود فقط و فقط  صبح روز شنبه 9 بهمن به دفترم مراجعه کنید.اگر مایل هستید میتوانید ایمیلی به اینجانب فرستاده تا ریز نمره برایتان اعلام شود. رنگ اشکم بی تو دارد ارغوانی می شود سرفه هایم تازگیها آنچنانی می شود انتظارت کار دارد دست چشمم می دهد رفته رفته عینکم ته استکانی می شود ... هرچه غم بود از دلم با اشک بیرون شد ولی خاطراتت پشت پلکم بایگانی می شود شب به شب جنگست بین عقل من با عشق تو نقش من هم این وسط پادرمیانی می شود چشم و ابروی خشن از بس که می آید به تو گاهی آدم عاشق نامهربا.
هرشب اینجا بغلم، جای ی هست که نیست!
و به روی دل من، پای ی هست که نیست!

گفته بودی که فقط میل به رفتن داری
در سرم "شاید" و "اما"ی ی هست که نیست!

به امیدت دو بغل سیب و گندم خوردم
من ِ دوزخ زده حوای ی هست که نیست!

قند خوش باوری ام، رفته به زیر دندان
در دل قوری شب، چای ی هست که نیست!

دفترم خسته شد امشب... و سرم داد کشید!
کنج ماتمکده بلوای ی هست که نیست!

بعد آن رفتن ِ تو... شهر به قندیل نشست!
کوچه ها یخ زده! سرمای ی هست که نیست!

پشت هر پنجره برف است! فقط برف... و برف!
روی این شیشه ولی... های ی هست که نیست واژه واژه سطر سطر صفحه صفحه فصل فصل گیسوان من سفید می شوند همچنان که سطر سطر صفحه های دفترم سیاه می شوند خواستی که با تمام حوصله تارهای روشن و سفید را رشته رشته بشمری گفتمت که دست های مهربانی ات در ابتدای راه خسته می شوند گفتمت که راه دیگری انتخاب کن: دفتر مرا ورق بزن! نقطه نقطه حرف حرف واژه واژه سطر سطر شعرهای دفتر مرا مو به مو حساب . ریز نمرات در تابلوی کنار دفترم نصب شده در مورد دوستانی که نرسیدند پروژه خود را ارئه کنند نمره امتحان ایشان تعیین کننده نمره نهایی شان شد و البته نیم نمره به ایشان اضافه . در مورد دوستانی که فایل ندادند نمره اضافی لحاظ نشد به پروژه برتر 2 نمره اضافی شد به دوستانی که گواهی کمک های اولیه آوردند 1 نمره اضافی شد. ترم خوبی بود از همه دوستان. سلام صبح بخیرروزتون پر از طراوت و شاد


صبح  با مغز بادوم رفتیم پارکبعدشم رفتیم باغچههوا که م بودهمه چیز عالی بودتا آ ای شب هم باغچه بودیم... مامان عصرانه آش درست و نصف فامیل تو باغچه آش خوردن و گفتن و خندیدن


پ ن 1 :  انگار هوای بهار آدم را ترغیب میکنه به پوشیدن لباسهای رنگ روشن و شاد
پ ن 2 :  یک بوته گل محمدی ت. سلام...
گریه دارد رفتنت اما خج می کشم روز و شب در دفترم طرح خیانت می کشم
با خودم درگیرم و از شعر گفتن خسته ام دارم از تنهایی ام سیگار وحشت می کشم
می کشم تا خلسه های کافه های غرق دود می کشم از حرفها از چشمهایت می کشم
مثل یک دیوانه ی زنجیری عاقل شده شعر می گویم به جای تیغ حسرت می کشم
نه نشد تا من بمیرم ، گریه هایت حیف بود روی س. پدری برای پسرش تعریف می کرد که : گ بود که هر روز صبح وقتی ازکافه ی نزدیک دفترم می‌اومدم بیرون جلوم رومی‌گرفت. هر روز یک بیست و پنج سنتی می‌دادم بهش... هر روز. منظورم اینه که اون قدر روزمره شده بود که گدائه حتی به خودش زحمت نمی‌داد پول رو طلب کنه.  فقط براش یه بیست و پنج سنتی می نداختم. چند روزی مریض شدم و چند هفته ای زدم بیرون و. حق با شما بود بانو! احساس من درد سر داشت حق با شما بود این عشق، خیلی برایت خطر داشت یادت بیاور چه گفتم! یادت بیاور چه گفتی! ای کاش یادآوری ها در حرفهایت اثر داشت من از نگاهت شنیدم، قلب تو شوریده تر بود این چشم ساده دل من، ای کاش یک گوش کر داشت شاعر نبودم، خی در دفترم واژه پاشید کم کم تمام غزل را عطر حضور تو برداشت سخت است یکروز دل را، در . همیشه رویای داشتن یه عطاری پرازگیاهان طبیعی وخوش عطرتوی ذهنم بوده یاتلفیق ۲رشته ی طب سنتی باوک اینکه یک قفسه ازاین گیاهاتوی دفترم داشته باشم تااینکه باتماس عباسی رویام محقق شدوبه مدت موقت مشغول طبابت توی عطاریشم.روزکاریم مصادف شده باورودمادرم به وطنش ازسرزمین وحی.مرضی خانم بامریم مهدیه ازپدیدههایی هستندکه قراره به ملاقات مامان بیاند...به امیدزیارتی پرازدارایی... میفروشم عشق را از جنس غربت می ی؟
میفروشم غربتم از جنس ظلمت می ی ؟

شاعری هستم ش ته، مونس من دفترم
میفروشم شعرها از جنس حسرت می ی؟

گاه گاهی گریه ، در میان شعرها
میفروشم اشکها از جنس محنت می ی؟

کاسه ی صبرم شده لبریز از نامردمی
میفروشم طاقتم از جنس غیرت می ی؟

زخم خنجر یادگاری، داده است دوست
میفروشم ای. شاعر نشست گوشه ی بیت و قلم نوشت از حال مبتلای دلی غرق غم نوشت باران آشنا که هوای حرم گرفت آهی کشید اشک و سر ِ دفترم نوشت با خط عاشقی که سراپا ش ته شد بیتی نوشت مصرعی از محتشم نوشت: « شوق درون به سوی دری می کشد مرا» باب الرضاست قافیه را « خواهرم » نوشت هر کوچه ای رسید و به هر معبری که رفت نام تمام منطقه ها را «اِرم» نوشت تا رکعتی که غرق شبس. دفترم لبریز شده از احساسات روز و شب شکر میکنم او را که تو را به من داد عطر شعری که به عشقت نوشته ام فضای اتاقم را پیچیده فکر کنم آسمان ب آ ین حرفم به تو ،را شنیده که اینگونه ستاره باران کرده احساسات مرا ، فدای آن ی شوم که به این حال و روز انداخته مرا فدای تو ، عزیزم نگفتی من بیشتر دوستت دارم یا تو؟ گفتی تو مرا بیشتر دوست داری ، پس هنوز ما. سلام صبح تون شاد صبح خواب موندمبا اینکه ب هم تقریبا زودتر از قبل خو ده بودماما یادم اومد که داشتیم یه خواب خیلی خوب و شیرین میدیدمشاید برای همین نخواستم بیدار بشمبیدار شدم و زیر دوش هی سعی جزئیات بیشتری از خوابم یادم بیادهرچی بیشتر یادم اومد کامم شیرین تر شدلبخندم هم گشادتر شد...بعد از یه صبحانه مفصل و عالی ... خودم را رسوندم دفترتو ب. چشمانم را بستم... تا تو حلقه اشک چشمانم را نبینی... اما اشک نامردی کرد و بر روی گونه نشست تا شاید تو آن را ببینی... اما تو باز آن را ندیدی و آن خودش را به چانه رساند تا تو آن را ببینی... ولی تو حرمت آن را ش تی و آن به زمین افتاد و محو شد... و من شروع به خوردن بادام زمینی و نمی دانم چه زمانی می شود که دیگر بغضم را با بادام زمینی نخورم و های های بی آنکه نگران باشم دفترم را اشک باران کنم روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم.. تنهائی را دوست دارم چون نیست بی وفا . تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام.. تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست.
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست.. تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ اشکهایم را نمیبیند.. اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم.. ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است .