دلارام

به نقل از خبرگزاریها در مورد دلارام : حاصل عمر سعدی
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل بدیم
برانداختی کار به اتمام رفت...
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعله ای بر فروخت پرتو خورشید عشق
من خاصان بسوخت خانه گه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیو. میشه از این آهن شاد معرفی کنید که متن ترانه شون اشعار و غزل های شاعرای قدیم مثل سعدی و مولانا و... باشه؟ مثل دلارام حامد زمانی. یا اهن ی تو سبک مردم شهر حامد همایون... آهنگ جدید حامد زمانی به نام دلارام
آهنگ حامد زمانی به نام دلارام، دو کیفیت متفاوت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ آهنگ فوق العاده زیبای دلارام با صدای حامد زمانی از شب صدا ترانه: سعدی, موزیک: حامد زمانی, تنظیم: نیما نورمحمدی ahang jadid hamed zamani – delaram
 آهنگ جدید حامد زمانی به نام <font style=دلارام" data-mce-src="https://shabseda.org/wp-content/uploads/2017/06/hamed-zamani-delaram-300x300.jpg" width="500" height="500"> ادامه مطلب از وقتی دخترم از اکوادور برگشته دست از سرم بر نمیداره. به ویژه چند روز اول که مدام بهم چسبیده بود و روی بالشت من می خو د، ملحفه منو روی سرش مینداخت، کتلر من دراز میکشید و از همه مهمتر با قصه من می خوبید. اونم دختری که هیچ وقت با قصه ی به جز مامانش خوابش نمی برد. صحنه فرودگاهو هیچ وقت فراموش نمیکنم. توی فرودگاه هاشمی نژاد، دخترکم وقتی من. باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته . سلام دوستان. من دلارام خانومم و خیلی خوشحالم که دارم دوباره براتون می نویسم. هفته پیش من و مانی و بابایی نازم سه تایی رفتیم حرم تا هم زیارت کرده باشیم و هم دوست بابایی که میخواست بره کانادا رو ببینیم و خداحافظی کنیم. آخه ماه رمضونه و هز چی بابام بهش گفت بیاد خونه قبول نکرد. بماند. خیلی کیف داد به ویژه آب بازی توی یکی از حوضهای حرم که البته بایایی وقتی متوجه شد، خیلی به مذاقش خوشش نیومد. و آ ش تموم لباسامو در آوردن و تنم چادر پیچیدن و منو رسوندن خونه. اینم از ع ای دلارام ناز در حرم: اینهم عاقبت آب بازی توی حرم به نام او یاد خاطراتی که لبخند روی لب هام میشونه یاد دیوانه بازی ها یاد اولین بستنی پارک وی با طعم سیب ترش و نسکافه یاد وقتی که آینه بغل اتوبوس به درخت خورد و تو از جات پریدی یاد اشک هایی که تو لاله ریخته شد ممنونم که چیزهایی دارم که لبخند رو این روزها به لبام می شونه یه پیشنهاد برای تو هم دارد تو هم بخند ... دلارام ریمی دلارام از پازل بند دو روز نیست منتشر شده ریمی ش واستون اماده کردیم شکل متحرک بقیه در ادامه ادامه مطلب آن چهره ی زیبای تو چون لعبت چینست یا آنکه شب است و مه ما روی زمینست نیمی ز نگاهت به مه بدر بیا رزد در هر شکن کاکل تو نور جبینست زیبابود ار ماه فلک در شب چارده اما تو مپندار که زیباتر از اینست لعل لب تو همچوعسل شهد شکربار یا گوهر تابنده که چون در ثمینست بوی نفست عطر دل آویز بهاری لعل لب تو شاخ نباتی شکرینست شیرین سخنت نغمه و صوتیست دلارا. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام نگارجون خوبی تفلدت مبارک من بلد نیستم مثل دلارام برات جشن تفلد بگیرم اما خواستم حداقل یه تبریکی گفته باشم حالا همه با هم میخونیمتولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا صدسال زنده باشی راستی تو شهر جدید بهت خوش میگذره ؟؟؟؟؟؟؟ بی خبریم ازت حس دا. سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام نگارجون خوبی تفلدت مبارک من بلد نیستم مثل دلارام برات جشن تفلد بگیرم اما خواستم حداقل یه تبریکی گفته باشم حالا همه با هم میخونیمتولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا صدسال زنده باشی راستی تو شهر جدید بهت خوش میگذره ؟؟؟؟؟؟؟ بی خبریم ازت حس دا. توسط: .... سلام دلارام عزیز. من دانشجوی کاردرمانی ترم یک .... هستم خودم اهل شهر ... هستم اما به خاطر این رشته اومدم .... وگرنه پرستاری .... رو هم اوردم اما قبل انتخاب بین این دو تا به طور اتفاقی به وبلاگ شما برخوردم و تحت تاثیر صحبت های زیبا و افکار قشنگت قرار گرفتم و انتخابم شد انسانی ترین و زیباترین رشته دنیا یعنی کاردرمانی اما دلیلم برای پ. اومدم بگم دارم میرم یزد واسه جلسه فردام. اگه بشه میخوام مانتو نخی بلند ب م واسه سر کار.آها تا یادم نرفته باید یه عذر خواهی از همه دوستام م مخصوصا دلارام مهربون که اگه جواب کامنتاشو ندی سریع ناراحت میشه. گلم به خدا وقت نمیکنم من شاغلم تا 3 سر کارم تازه جدیدا روزه هم میگیرم و اینکه نت خونمون هم قطع شده نمیدونم چرا؟ از همتون عذر میخوام .ب. آرامش دهنده دل:دلارامابر:میغابزار جنگ:سلاحاز خزندگان:سوسماراز رودهای مرزی:ارساز گیاهان خاردار:گوناز نسل ان: زادهاستارت قدیمی:هندلانسان:بنی بشراوضاع جوی:هوا 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] آبنوس:جغآرامش دهنده دل:دلارامآشکار شونده:متبینآمرزنده:غفارآهوی ختن:افاثر آگاتا کریستی:نمسیساثر آلبر کامو:عادل هااثر پرینوش صنیعی:سهم مناثر توماس مان:قوی سیاهاثر ژولین گرین:لویاتان 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
آن دِلارام ،
که بَرَد
از دِلم آرام ، کُجاست ؟! #رهی_معیری در حقیقت باشد ای بانـو "غــزل" نام شما می شود یک لحظه باشم یار و همگام شما؟ این حوالی از کنارِ چشم تـو رد می شدم تـا کـه افتادم دراین بی راهه در دام شما بوی آویشن هوای کوچه را پر کرده است زندگی جــانا چه خوش باشد در ایّام شما یاس و مـریم های ما دائم شکوفا می شود شُـرشُـر باران بـریـزد وقـتی از بـام شما پسته ی خندان تو از هر ی دل می برد آ. ~ پست به درخواست دلارام جون~ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ عزیزم ..این داستانهارو به سلیقه خودم انتخاب وامیدوارم دوستشون داشته باشی . باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.
وقتی وسط ِ کلاس ِ فیزیکی که امتحانش خدا را صدهزار مرتبه شکر لغو شد ... از دلارام یک عدد لاک ِ بســـــــیار ( دقیقا به همین غلظت ! ) خوش رنگ هدیه میگیری ! کاملا بی مناسبت ! کاملا شگفت زده کننده ! کاملا خوشحال کننده ! کاملا ذوق مرگ کننده ! + پس از کتاب و دفتر و ، هدیه گرفتن ِ یک لاک بدجور به من میچسبد ! + به قول ِ دبیر ِ فیزیک ِ گرامی ... وقتی ساعت ب. گنا ار

نسخه جاوا پرنیان jar
نسخه جاوا کتابچه jar
نسخه آندروید apk
نسخه آیفون - تبلت epub
نسخه پی دی اف pdf


خلاصه رمان

" :گنا ارِ قصه ی ما یه مردِ..آرشام..مردی که به ظاهر خودش رو گنا ار نمی دونه..ولی..
حِرفه ش چیه؟..زورگیری؟!..باج گیری؟!..کلاهبرداری؟!..یا..گناهش خلافه یا خلافش گناه؟..شاید هم هر دو..
گنا ارِ قصه ی ما دل داره؟!..وجدان داره؟!..من که میگم داره..ولی اگر دل داره و وجدان حالیشه پس چرا شد گنا ار؟!!..
چی شد که آرشام این مسیر رو تو زندگیش انتخاب کرد و تهش رسیدبه اینجا که این اسم شد لقبش؟!لقبی که خودش به خودش داد ولی ی جرات نداشت اونو گنا ار بخونه..
این قصه از کجا شروع شد؟!..شاید از اونجایی که آرشام فهمید توی این دنیای بزرگ بین این ادمای دور ش و ظاهربین یا باید درّنده باشی یا بذاری اونا تو رو بدرن..آرشام توی زندگیش یک هدف داره..هدفی که براش بی نهایت مهمه..خیلی ها رو برای رسیدن به این هدف از سر راهش بر می داره..
ایا عشق به سراغش میاد؟!.. مردی که حتی از اسمش هم فراریه.. ی که همیشه به عشق پشت پا زده و اون رو مزاحم تو کارش می دونه می تونه عاشق بشه؟!
دلارام دختری پر از شور و احساس..درست نقطه ی مقابلِ مردی سرسخت از جنس غرور..این دختر چطور وارد زندگی آرشام میشه؟!..از راه عشق یا..
و اما شغل گنا ارِ ما چیه؟..به گناهش مربوطه؟..
خودش همیشه میگه :اسمم گنا ار..رسمم تبا ار..
داستان از زبان آرشام و دلارام

ژانر : عاشقانه
با سلام به خواهران خوبم وتبریک به خودم و شماها به خاطر نزول رحمت و برکت و قطع ارتباط فعلی مامان با گلناز!!!که البته خودشون میگن بعد از ماه رمضون دوباره ارتباط را وصل میکنم!! با تشکر از مرضیه جان که با چند دقیقه وقت گذاشتن و البته همت بلندش با داداش در مورد گلناز حرف زد و باب عمل را باز کرد.با تشکر از دلارام که با پست جدید و ج برنامه ریزی تلفنی انگیزه در هممون ایجاد کرد.مطمانم:( لیس الانسان الا ما سعی) در این مورد هم مصداق داره و تلاش ها و پیگیری هامون به لطف خدا جواب خوبی میده.با اجازه از محضر همه ی خواهران اگه صلاح بدونید یک ماه مدیریت کارهای فکری و روحی مامان را به عهده بگیرم تا ببینیم جواب خوبی عاید میشه یا نه.و به امید خدا و به قول دلارام با کمک 6 خانم پخته و باتجربه بتوانیم مدیریتی بهتر از دیگران من جمله گلناز داشته باشیم. در مورد فصل الخطاب نمیدونم آیا لازمه ی را انتخاب کنیم یا نه.چون درست متوجه نشدم نظر کیه و اون شخص تا چه حد لازم میدونه که فصل الخطاب لازمه یا نه.لطفا به سوالام جواب بدید. 1.موافق با مدیریت یک ماهه ی من در مورد مسایل فکری و روحی مامان و همکاری هستید یا نه؟ 2.فصل الخطاب لازمه یانه؟اگه لازمه چه ی بهتره؟ اگر لازم میدونید در این مورد گفتگوی طولانی تری داشته باشیم بگین تا تماس بگیرم. خوشحال میشم طرح ها و ایده هاتونو در این مورد بدونم بهشته تقریبا" تا 10 سال پیش اصلا" نمی دونستم کارآفرینی چیه و حالا مهد کودکها با برگزاری کلاس کارآفرینی، بچه ها رو از همون کودکی با این مفهوم ارزشمند آشنا می کنن. دختر من هم توی کلاس کارآفرینی مهدش ثبت نام کرده و خیلی این کلاسو دوست داره. تقریبا" دو هفته پیش بود که مهدکودک اجازه داد خانواده ها بازدیدی از کلاس کارآفرینی داشته باشن. مامانی مهربون دلارام من هم رفت و کلی ع خوشگل گرفت.خوش بح دخترم که اینقدر بهت خوش می گذره. عاشقتملطفا" برای دیدن کل مطلب و ع ها به ادامه مطلب برید. هشدار جدی به دختران مجرد ایرانی!/طنز
به زودی دختران چینی با مهریه کم وارد کشور می شوند!
صغری جین هو یانگ: ۲ سکه بهار ،
صاحب آپارتمان شخصی در پکن، دختر حاجی!

کوکب شان جان هو: ۲ سکه بهار ،
دختر شایسته 2009 چین، ای هوا فضا؛

سکینه تانگ یو شوآ: یک سکه بهار ،
بابا ننه پول دار، مطیع و سربه راه تضمینی.

دلارام سان شی. در حیاط خانه مادری نشسته‌ام. هوا نیمه ابری است. پرنده ها چهچه می‌زنند. به آهنگ بی نظیر "هر که دلارام دید" گوش می‌دهم و دفتری قدیمی را ورق می‌زنم . این شعر ناتمام را پیدا می‌کنم:   من گم شده‌ام در باد، ای جان جهان فریاد من راه نمی‌دانم من خانه ندارم یاد این آهوی صحرایی در شهر چه می‌جوید؟ دنبال چه می‌گردد این خسته&zwnj. بسم الله الرحمن الرحیم علی (ع) : فضیلت شتاب به سوی نیکو کاری و احسان از آن ، بزرگواران است . « غررالحکم 7353» در خجسته میلاد فرخنده مولای متقیان حضرت علی (ع) مراسم جشن با شکوهی به میزبانی مؤسسه قرآنی ، دهیاری و پایگاه مقاومت شهیدان دلارامی در مورخه 95/2/2 بر گزار گردید.در ابتدا محفل باتلاوت سوره ناس توسط نو نهال علیرضا دلارام نژاد مزین گرد. باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی. باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی. چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال! ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی! دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود هر که دلارام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل بدیم برانداختی کار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت مشعله ای برفروخت پرتو خورشید عشق من خاصان بسوخت خانگه عام رفت عارف مجموع را در پس دیوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت آ عمر از جهان چون برود خام رفت ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت همت سعدی به عشق میل نکردی ولی می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت غزلیات سعدی (علیه الرحمه ) غزل 141 در آدمی عشقی و دردی و خاخاری و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالم ملک او شود،که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی می کوشند و تحصیل نجوم و طب وغیر ذلک می کنند و هیچ آرام نمی گیرند،زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.آ معشوق را "دلارام" میگویند،یعنی که دل به وی آرام گیرد.پس به غیر،چون آرام و قرار گیرد؟ این. ما گدایان خیل سلطانیم شهربند هوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هر چه ما را لقب دهند آنیم گر برانند و گر ببخشایند ره به جای دگر نمی دانیم چون دلارام می زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزاردستانیم ت.
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل، بلبل ازین غصه خز.
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو . شکارچی لبخند > دلارام ۱ شکارچی لبخند
دلارام
قسمت اول بر اثر فشار ترکش ستون فقراتم درد امانم را بریده است. به سختی میتوانم برخیزم و بنشینم.پس از فشار زیاد چند قدمی راه میروم.اما مجبورم به هر جان کندنی است دوباره خود را به کنار تخت کشانده و با سختی ودر حالی که از درد لب پایینم را به دندان می فشارم بر لبه تخت می نشینم.و کم کم دراز میکشم.خنکای صبحگاهی قلقلکم میدهد. خواب هم برای من دلش تنگ شده.اما تا کمی مرا در آغوش میکشد،درد حسودی کرده وتنگ مرا در بر میگیرد. بوی معنویت رمضان همه جا پراکنده است.خیلی از دوستان اصرار دارند که روزه نگیرم،اما نمیتوانم. گفتنش آسان ولی انجام ندادن ونگرفتن روزه برایم سختتر است. دست دراز میکنم،گوشی همراهم را بر میدارم.چراغ سبز چشمک زن گوشی نشان از تعداد زیاد پیامهای آمده در گروه اجتماعی کاکولبخند است.سعی میکنم با سرگرم خود با خواندن مطالبش درد را هرچند کوتاه فراموش کنم. یکنفر از اعضا با گذاشتن یک یاد آوری که امشب شب سالگرد عملیات رمضان است و درخواست نموده که رزمندگانی که توفیق این را داشته اند در این عملیات شرکت کنند خاطرات خود را بازگو نمایند،این پست مرا به ۳۲ سال پیش پرتاب میکند.چه تقارن عجیبی است.ان عملیات هم درست در ماه رمضان و در تیر ماه انجام گرفته بود. پاسخم را تایپ میکنم و اعلام میکنم که تا عصر خاطره ای از این عملیات درج کنم. بلافاصله بر صفحه پیامهای بعدی درج میشود که نشان از در خواست آ سید معین است که خواسته است خاطره با شهید اصغر اتحادی و شهید حسن حقنگهدار در این عملیات را بازگو نمایم. نمی دانم چرا،ولی بی اختیار اشک از گوشه چشمانم جاری میشود و نمی توانم جلو خود را بگیرم. هنوزهم ما خودمان بیشتر از همه تشنه خاطرات خودمان هستیم.وبیش از همه دلتنگ آن روزها و......  شهید اصغر اتحادی، شهید حسن حقنگهدار ......صدای انفجار که به هوا برمیخیزد. آه از نهاد من بر می آید. به همراه اصغر و حسن از پشت خاکریز کوتاه سرک میکشیم. گرد وغبار منطقه را فرا گرفته است. به سرعت هر سه نفری به سمت سنگر کمین دشمن شلیک کرده و با استفاده از گرد و غبار خود را به آن سنگر می رسانیم.
سلام دوستان. من دلارام خانومم و چهار سال و چهار ماهمه. امروز جمعست و من از صبح وقتمو واسه بازی با بابام تنظیم تا غصه نخوره. صبح تقریبا" ساعت 8 بیدار شدم و بعد از کمی کارتون دیدن با بابایی، طبق قولی که بهم داده بود چادرمو ب ا کرد و چهارساعت با هم پرنسس بازی کردیم. من خواهر بزرگ بودم و اون داداش کوچیکه. واسش صبحونه درست ، نقاشی بهش یاد دادم، چای بهش دادم و کلی سرمون گرم بود. راستی بابایی من ها کلاس زبان فرانسه می ره ولی امروز نرفت و من از فرصت استفاده . الانم توی آشپزخونم و دارم به مامانیم اصرار میکنم که باید آشپزی کنم!! لطفا" برای دیدن تمام ع ها روی ادامه مطلب کیک کنید- ممنون باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته . سلام دوستان. من دلارام خانومم و رفتم توی 4 سالگی. راستش دیگه بزرگ شدم و خیلی از کارامو خودم می تونم انجام بدم و خیلی حرفای بزرگونه هم می زنم. دیروز خودم شلوار و پیراهنمو پوشیدم و وقتی بابایی دید خیلی خوشحال شد. به من گفت بیا ازت ع بگیرم بزارم برات توی وبلاگت. منم استقبال و کلی ژست گرفتم. اینم از ع ام که همش ژستای خودمه. تقریبا" تا 10 سال پیش اصلا" نمی دونستم کارآفرینی چیه و حالا مهد کودکها با برگزاری کلاس کارآفرینی، بچه ها رو از همون کودکی با این مفهوم ارزشمند آشنا می کنن. دختر من هم توی کلاس کارآفرینی مهدش ثبت نام کرده و خیلی این کلاسو دوست داره. تقریبا" دو هفته پیش بود که مهدکودک اجازه داد خانواده ها بازدیدی از کلاس کارآفرینی داشته باشن. مامانی مهربون دلارام من هم رفت و کلی ع خوشگل گرفت. خوش بح دخترم که اینقدر بهت خوش می گذره. عاشقتم نه که از بوسه معشوق
بترسم ...
 هرگز ..
از گناهی که پشیمان نکند
میترسم
یاسر قنبرلو
........................................
چه کنم ؟
دل به که بندم ؟
به کجا روی کنم ؟
بازگو ..
 ای به کنار دگری ه
من .....

........................................
بیمار چشم اویم و آن سنگدل
مرا ...
درمان که بگذریم .. دعا هم نمیکند ..
سجاد سامانی
........................ سلام دوستان. من دلارام خانومم و 3 سال و 5 ماهمه. خیلی هم به چادر سر و خوندن علاقه دارم. البته مهر قلبی که یه مهر دخترونست رو از همه بیشتر دوست دارم و توی خونه ی حق نداره با اون بخونه. هر وقت بابا یا مامانم می خونن می رم کنارشون و با مهر قلبی خودم می خونم. واستون دو تا ع میزارم تا شیوه درست چادر سر رو یاد بگیرید. بعضی وقتا موقع خوندن، حواسم یه ذره پرت می شه و البته بعضی وقتا هم مجبورم بین نکاتی رو به بابا و مامان بگم ماگدایان خیل سلطانیم شهربندهوای جانانیم بنده را نام خویشتن نبود هرچه مارالقب دهندآنیم گربرانندوگرببخشایند ره به جای دگرنمی دانیم چون دلارام می زندشمشیر سرببازیم ورخ نگردانیم دوستان درهوای صحبت یار زرفشانندوماسرافشانیم تنگ چشمان نظر به میوه کنند ماتماشاکنان بستانیم هرچه گفتیم جز حکایت دوست درهمه عمر از آن پشیمانیم سعدی وجودص. شادی ایام منی؛همدل خوشنام منی

همدم و همگام منی ای که سرانجام منی!

اطلس گل های جهان!سرسبد باغ جنان!

سرو جوان؛خاطره جان!حور دلارام منی...

صد غزل از مثنویِ عشق و نیازم شده ای

مولوی و سعدی من؛حافظ و خیام منی

سرخی همراه چمن!ای گل سیاره ی من!

نرگس و نسرین و سمن یا گل بادام منی؟!

تازه ترین روح تو. یعد از خط استوا نوبت به تلک ن کیتو رسید تا بتونیم از ارتفاعی بالا، شهر کیتو و طبیعت اطرافش رو ببینیم. تقریبا" راه زیادی تا تلک ن نبود. علی رغم این که می خواستیم ما رو به عنوان توریست نشناسن، اونا ما رو شناختن و پول ورودی بیشتری گرفتن. هر چند مثل همیشه طفلک پولمونو داد. جای قشنگی بود و خ ش ارزش رفتن رو داشت. دلارام ناز در ارتفاع- بعد از رسیدن به مقصد با تلک ن- با کلاهی که زن خوانیتا یده کلیسا در ارتفاع عیدهمگی مبارک وامیدوارم تمام روزه های خدا پسندانتون مورد قبول الهی قرار گرفته باشه از تمام دوستانیکه تا الان پیشم بودن وهمیشه همراهیم ،از دوستان خوبم( آیتک عزیزم،اریاجون،تکتم،الی جون،یاس نبوی،معصومه،دلارام،داداش کامی و انی که اسمشون روبرای نوشتن فراموش )واقعا تشکر میکنم وهمتون روعاشقانه دوست دارم ... به مناسب این روزبزرگ هر ی،چه دوستان همیشگی وبامعرفتم وچه انیکه به صورت خاموش دراین وب حضور دارن، هرچیکه ازم بخوان براشون میذارم .اینجا یه مهمونی خودمونیه، پس راحت باشین ودوستانه یکم خوش بگذرونین ... در میان آفتاب گرم سوزان پای
ره سپردن تشنه لب، بی آب، تنها در کویر
گوشه ویرانه ای بی توشه افتادن مریض
ساختن بالین زخشت، از خاک گستردن سریر
سوختن از هجر یاری نوجوان یکدور عمر
ساختن با وصل زالی پیرتر از چرخ پیر
با تشبهای گوناگون شدن با دست غیر
گاه ملت را و گاه ت را
هست آسانتر به عالی همتی کز بهر شغل
گردد از دون ف. چنانم درفراغت ای دلارام که برمن می بگریدکبگ دردام ای عابرکوچه های قلبم سلام؛ یادت اینروزهاکه ازجنگ باغول امتحانات فارغ شده ام پررنگ ترشده است....... قراربوددرقلبم تنها عابری باشی که چندصباحی می گذردازاین کوچه های سردی که باقدم گذاشتن در ان گرمش کردی....... ازمن گذشتی ورفتی...... باگرمایی که به قلبم دادی چه کنم؟ بابوی شیرینت که درکوچه ها. باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.
چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.
جفا ، از تو وفا دیدم.
دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی.
اشک انابه و لهیب دل و هاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار!
تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.
ای ماه دلارای صائمان، رمضان!
به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی!
مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم.
سحرت را دوست می دارم و هل بسان ابروی یار است
سلام میخام تو این پست تبریک واسه ی قبوووولیه دوسامو بزارم.... آرزو م(آی تی بابلسر) مائده ر(ع کامپیوتر بابلسر) فاطمه ک(آی تی آمل) الهام (عمران بهشهر) آرزو ح(دبیری ادب نسیبه تهران)کیمیا ح(آی تی بابلسر) فاطمه ک(دبیری ریاضی رشت) فاطمه گ(نفت شیراز) فاطمه خ(صنایع بابل) نیلو(شیمی بابل) فرناز (برق بابل) دلارام(صنایع بهشهر) فاطمه س(کامپیوتر بهشهر) عاطفه (صنایع ساری)مائده س(م پزشکی اصفهان) منیره (...دامغان) فاطمه ن(زبان بابلسر)اودر(نرم افزار بابلسر) و تبریک به بچه های تجریمون فاطمه فاطمه ساجده ..... و البته بگم که........ داشیم بالاتر چون هنووووووووووووووووز وبم مجهز به اسپند و زغال اینجور چیزا نیس نمیگم!!!!!!!! بعله همینجوریاس!!!!!!! ایشالله همیشه موفق باشین یادت ای دوست بخیر .... بهترینم خوبی؟؟؟ دل من می خواهد ... که بدانی بی تو...دلم اندازه ی دنیا تنگ است... میسپارم همه ی زندگیت را به خدا... ما یه هفته زودتر رفتیم مدرسه،بچه ها از دبیر ریاضی میپرسن آقا،جلسه ی بعد هم ریاضی درس میدین؟! دبیر ریاضی: من: میخواستم بگم پ ن پ.نقاشی درس میده. یکی هم پرسید آقا از اول مهر به بعد هم درس میدین؟ دبیر ریاضی: من: (دلارام،این پست واقعیه) داستانکی به نام " آسمانِ زمین "
نگران بود؛ نگرانِ نگران؛ اما آمده بود با پای امید و دلِ اشتیاق ، و نگاهش را می کشاند به دست هایی
از جنس طلا که آسمان را نشان می دادند و در میان آن دو مناره، گنبدی بود به نام " آسمانِ زمین " .
چیزی نگذشت. سلام داد. داخل شد . من دیگر ندیدمش؛ اما حتما آرام شده بود؛ آرامِ آرامِ آرام ؛
چراکه در بارگا. هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطّة ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایة گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و شة ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سپر کن

از دست عدو نالة من از سرِ درد است
شه هر آن کند از مرگ، نه مرد است
جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است
جز جام به دست چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است
صد زندگی ننگ به یک نام نداده است... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید