دلتنگ یهای م ن

به نقل از خبرگزاریها در مورد دلتنگ یهای م ن : دلتنگم نه دلتنگ تو... دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی... دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی... دلتنگ هر لحظه شنیدن صدات... دلتنگ تا صبح بیدار موندنت،فقط به خاطر اینکه دل من گرفته... دلتنگ اینکه اسممو سوالی صداکنی... دیدی؟من که دلتنگ تو نیستم... دلتنگیهای من هیچ وقت تمام نمیشوند. من خیلی وقتها دلتنگ کودکیهایم میشوم . دلتنگ روزهای داغ تابستان ،دلتنگ روزهایی که هیچ چیزی مهمتر از بازی با دوستانم نبود. باور کنید حتی یکبار دلتنگ روزهای مز ف امتحان شدم.دلتنگ دوچرخه ام ، دلتنگ خانه قدیمی و قشنگمان. من خیلی وقتها دلتنگ فصلهای دیگر سال میشوم. مثلا وسط تابستان هوس یک روز برفی و سرد ر. گاهی چه #دلتنگ می شوم دلتنگ ِ #کودکی
دلتنگ #تاب هایی که سَبُکی #وزنم را تا #آسمان هفتم پرتاب می کرد
دلتنگ ِ #سرسره های کوچکی که بلندی اش برایم مثال بلندی سه #نردبان ِ روی هم بود

دلتنگ ِ #سیب های نرسیده ی باغ ِ پدر بزرگ
دلتنگ #پدر بزرگ
درخت سیبی که دیگر نیست
پدربزرگی که دیگر رفت!
دلتنگ می شوم
دلتنگ ِ #خدای بزرگ ِ ک. زندگی یادم داد دلتنگی، دلتنگ یکی از عزیزانت یا اطرافیانت یا حتی غریبه ها که ازت دور اند معنی نمیده همیشه.. دلتنگ راه رسم زندگیشون که توش خندیدن های ساده نیست، شدنه. دلتنگ مادری که جز قهر راهی بلد نیست برای حفظ بچه اش. دلتنگ پدری که جز فشار راه دیگه ایی برای بزرگ فرزندش نمی شناسه. دلتنگ مردی که جز پول راه دیگه ایی برای خندوندن همسرش ند. دلتنگ ها ...
بهتر مے دانند ڪـہ خواب یڪ نیاز نیست
تنها یڪ بهانـہ است تا آدمے بـہ شب پناـہ ببرد ... میدونی؟ نه اینکه دلم برای تو تنگ نشده باشه، اما روزهای دلتنگی و بی قراری بعد یه مدت میگذره و تموم میشه. خصلت آدمایزاد همینه خو میگیره،عادت میکنه. حالا دیگه دلتنگت نیستم. اما همیشه دلتنگ خودم میشم تو اون روزا... دلتنگ اون حس ها... اون خالصانه عشق ورزیدنه... بی چشم داشت دوست داشتنه... دلتنگ اون هیجان ها ...استرس ها...ذوق ا... دلتنگ  دل دل و ث. بعضــــــی ها گـــــــــــریه نمی کنند! دلتنگم نه دلتنگ تو... دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی... دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی... دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات... دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته... دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی... دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...
راستیتشدلتنگ خیلیامدلتنگ سارا که به عنوان همسرم بهش نگاه می ، ولی بخواطر رفتارش بیخیالش شدم.دلتنگ یاس که میدونم اگه رابطمون دوباره شروع بشه، اوضاع روحیمون بدتر میشه،چون نه من اون آدم قبل با اعصاب آرومم، نه اون طاقت من رو داره، کلا از رابطه عشق و عاشقی دیگه حالم بهم میخورهاز اینکه هی بهم بگیم ، سعی کن وابستم نشی ، در حالی که اوج . اینروزا بیشتر از هر وقت دیگه‌ای دلتنگ میشم...دلتنگ یه آب رو آتیش برای این استرس و دل آشوبه...اوضاع خیلی نچسب و سنگینه،حماقت اوجشه و ... خدا به خیر کنه گاهـے حجم ِ دلتنگے هایَـ م آنقــدر زیــآد میشـود

ڪــﮧ دنیــا با تمامـ ِ وسعتش برایَــ م تنــگ میشود !

دلــتــنگـــم . . . !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش ِ روزگارش

بـﮧ مَــ ن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !

... دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهایم را ندید

دلتنگ ِ خودمـ خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام . . . !! دلتنگ توام
تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم
در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی
در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توام
تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
بار دیگر
در کنار تو بودنم
در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آن زمان
که در کنار هم خواهیم بود ر. توی این هوای سرد زمستانی، نمی شود هیچ کاری کرد. نمی شود مهمانی رفت. نمی شود کاردستی درست کرد. نمی شود گردگیری کرد. نمی شود درس خواند. حتی نمی شود رفت ید. توی این هوای سرد زمستانی فقط می شود دلتنگ شد. دلتنگ و دلتنگ تر. هی هوا سردتر شود تو دلتنگ تر شوی. فرقی نمی کند صبح که بیدار شدی دلتنگ باشی یا نه. دلتنگی ات قدر یک نخود باشد یا یک هندوانه. . چرایش را نمیدانم اما امروز غمت بی هوا هجوم آورده است. امروز غمت راه نفس بر گلو بسته است. امروز نبودنت و ندیدنت درد دارد. نمیدانم چرا، اما میدانم امروز دلتنگ توام. دلم هوای تو را دارد. هوای خندیدن با تو. چرا از میان همه روزها امروز باید دلتنگ تو باشم؟ کجایی چه میکنی دستان چه ی را در دست داری در چشمان چه ی میخندی نمیدانم. نمیخواهم که بدان. دلتنگم اقا دلتنگ دیدنت دلتنگ شنیدن صدای انا المهدی ات.... تا کجای عمرباید هرشب در انتظار تو ستاره بشماریم تا کدام روز و ماه باید مسافر دنیای غفلتها باشیم .یا مولا اللهم عجل لولیک الــــــــــــــفــــــــــــــــــــــــــــــــــرج دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلا گوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک من هنوز هم اینجا
دلم آنجاییست که تو هستی
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی : می شود بگویی او هم دلش تنگ هست ؟
و حافظ هم که انگار
دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
( یوسفِ گمگشته باز آ. منم دلتنگ رویت
دلم آید به سویت
چه کردی با دل من
که کرده آرزویت
دلتنگ دوران کودکیم هستم

دلتنگ بازیهای کودکیم که چگونه باهم قهر میکردیم

و خیلی زود بدون هیچ کدورتی دوباره باهم آشتی میکردیم

دلتنگ دوستهای دوران کودکیم هستم

دلتنگ آن دورانی که قولمان قول بود

و ش تن دل دوستانمان گناهی بزرگ حساب میشد

دلتنگ آن ظهر تابستانی هستم

خود را به خواب میزدیم تا پدرمان . دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد دوستت دارم

در این فکر
که تا چه حد برایم با ارزشی

در این فکر
که تا چه حد دلتنگ توئم

تو آن جایی
و من اینجا
در این فکر
که تا چه حد در اشتیاقِ
با دیگر
در کنار تو بودنم

در این فکر
که چگونه بیش از همیشه
قدر آ. خداحافظی آدما، و منظورم از خداحافظی فقط لحظه ی عمل خداحافظی و گذاشتن نقطه نه، که مجموعه ی رفتارای روزای اطراف اونه، تعیین کنندس.  میزان و شدت و ویسکوزیته ی دلتنگی به اون مجموعه بستگی داره. خداحافظی بد به کم تر دلتنگ شدن منجر نمیشه، اون به زخمی تر دلتنگ شدن منجر میشه. و من همیشه یه دلتنگ زخمی ام. آدم ها همدیگه رو بغل نمی کنن که توی گ. دلتنگ ترین منظره در عالم پرواز مرغی است که در کنج قفس بال گشوده است .  * امشب تو دلم - کوله بار غمه دلتنگ تو ام - پسر فاطمه دلتنگ غم و - عزای هر شبت امشب تو دلم - غم محرمه یاثارالله میزنم تــو عزات چایی ریزم تو روضه هـــات آرزومه که رام بدی یک شب کربلــات ثارالله . ثارالله . حسین تا حالا شده دلتنگ شین دلتنگ یه شخص خاص یکی که فرق داره با بقیه یکی که میچرخین دنبالش بین این همه ادم اما انگار وجود نداره با اینکه مطمئنید یه جایی هست یه جا منتظره پیداش کنی و به محض اینکه چشمت بیفته به چشماش انگار سالهاست که میشناسیش تمام راه با توام
با تو پرندگان را تماشا می کنم
با تو زیر سایه ی درخت می نشینم
با تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنم
حتی بر زانوان تو به خواب می روم
راه که تمام می شود
باز هم دلتنگ توام
دلتنگ تمام آسمان و درخت
دلتنگ تمام پرنده های جهان
دلتنگ بال های خیالی
که تو را به من
که مرا به تو می رساند... دلتنگم...! دلتنگ صدای تو...! آن صدای دلنشین تو...! ص که کلمات را ناب بیان میکرد...! ص که مرا مست میکرد...! ص که لبخند را برلبان من مینشاند...! دلتنگ لبان توءام...! لبان گلگونی که هیچوقت برای گفتن: دوستت دارم ...حرکت نکرد...! دلتنگ دوستت دارم هایت هستم...! دوستت دارم هایی که هیچوقت از تو نشنیدم...! دلتنگ انتظارهایی هستم که هرروز برای دیدن تو میکشیدم...! . بعدها یعنی سال ها بعد شما اولین خانه ی مستقل و خاطرات آن را فراموش نخواهید کرد ، درست مثل من که دلتنگ خانه ام شده ام دلتنگ شده ام . خیلی زیاد. با اینکه بیست و سوم اردیبهشت اینجا یعنی بلاگ (بیان) دو ساله میشود اما خب هیچ وقت را نمی توانم فراموش کنم . قطعا امکانات بیان از بیشتر و بهتر است اما می دانید من دلتنگ شدم و خب میم میگوید میترسد تما. دقیق شدم در نگاهت ... جذبم کرد، و کم کم هضم شدم در تو ...
حالا دلتنگی ات خواب را از چشمانم گرفته؛ می خوانَد " دلتنگمُ دیدار تو درمان من است " و من هر لحظه دلتنگ تر می شوم. دلم برای " تو " تنگ است، دیدار تو درمان من است، تو خود حقیقتی برای من، من رگه هایی از یقین را در تو می بینم؛
جانِ دلم، دلم برای تماشا ت تنگ شده ... آقا ... شب عاشورا و خانه نشینی ؟ به موجب کدام خطا ؟ .. اتاقم را هیئت میکنم .. خودم مداحش میشوم .. تا خود صبح دم میگیرم: « امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ... ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است ... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع .. » + دلتنگ روزشماری هایی می شوم که تا رسیدن عاشورا داشتم ... + دلتنگ "ای اهل حرم میر و علم دار ... " + دلتنگ "جوانان بنی هاشم بیایید ... " + دلتنگ "شاه گفتا کربلا امروز میدان من است ... " ... داستان به «سر» رسید ... ++ تا صلاحدید صاحب وبلاگ؛ریسپانسیو نیستیم :) مادر شوهر بود اومد بالا-چیزایی که یده بودیم گذاشت رو اپن هرچی از دهنش دراومدو لایق خودش و دخترش بود رو تو دهن اورد به من هم گفت دیگه نیاید خونه من و من هم قطعا گوش خواهم داد و بعد از خوش و بش با پسرش خوش و م رفت و من رو هم با اعص داغون گذاشت.خدایا خیلی دلم گرفته از اینکه از وقتی ازدواج ثانیه ای از زندگیم باب میلم نبوده نه نحوه ازدواجم نه . چشمهایم بارانیست. هوا اینجا خیلی ابریست.

دل دلتنگ دیدار توست و هنوز چشم انتظار دیدن توست .

شب است و من دلتنگم نه دلتنگ ماه و ستاره ، دلتنگ تو .

غمگینم من و غم من نداشتن ستاره و ماه آسمان نیست

جای خالی توست .

یادت و هرمان عطر نفسهایت اینجاست ،

اما بغض می فشارد نفس های پوشالین این خیال را

دوری تو راه نفس را می بن. وبسایت رسمی برنامه نود - علیرغم اینکه پپ گواردیولا فصل گذشته تأثیر به سزایی در رشد و پیشرفت یاشوا کیمیش داشت، هافبک بایرن مونیخ دلتنگ سرمربی اسپانیایی نشده است. به گزارش وب سایت رسمی برنامه نود،… بیماری های زیادی وجود دارد که بعضی از اونا درمان دارند ولی بعضیشون بی علاج هستن یکی از اونا دلتنگی هستش دلتنگ که میشوی انگار تمام دنیا دست به دست می دهند تا تورا بسوزانند هیچ چیز و هیچ داروی تو نخواهد بود جز یکی و آن یکی یا از تو خیلی دور است یا اصلا در فکر تو نیست و این یکی باعث میشه بیشتر بسوزی بیشتر و بیشتـــــــــــر ای زندگی بردار دست از امتحانم
دیگر نه میدانم نه می خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

کوتاهی عمر گل از بالانشینی ست
اکنون که می بینند خارم، در امانم... این روزها بهترین جا برایم کنج خانه است وقتی پس از یک روز شلوغ در خلوت شب ساز را دست میگیری و مشغول میشوی و فارغ از تمام د. دلتنگ همه وبلاگهایی هستم که یک روز بودن و امروز نیستن دلتنگ همه آدم هایی هستم که یک روز همراه لحظه لحظه زندگیشان بودم و امروز هیچ خبری از آنها ندارم آدمهایی که یک روز با یک دکمه ثبت شد وبلاگشان و یک روز با یک دکمه دیگر از مقابل چشمانمان محو شدن کاش فکر دلتنگی ما هم بودن این دوستان خوش انصاف...... وقتی که در ایرانم و دلتنگ عراقمدر دل به هوای حرمت کنج رواقم
بعد از سفر این دل شده دیوانۀ یک ع ع حرم توست به دیوار اتاقم
تا جلوه نمودی به دلم، پر شدم از عشقعطر حرم یار خوش آمد به مذاقم
بعد از سفر نور دلم تنگ شما شدحالا چه کنم من که گرفتار فراقم هر روز سلامت کنم ای عشق از اینجادلبستۀ ایرانم و دلتنگ عراقم...فاطمه_افشاریان
این چه صدای جادویی و عجیبی ست که شده غذای شب و روز این سالهای دلتنگی و از زمین میکندم؟! بشنویم باهم...
+ برای خورشید که او هم دلتنگ است...دلتنگ ساغرش...
خیلی دلتنگم گاهی آنقدر دلتنگ می شوم که ... صدای مردانه ات از پشت تلفن و آن غرور لعنتی به من اجازه گفتن دوستت دارم را نمی دهد آن غرور مردانه ات و برخورد خاص پس از هربار دوستت دارم گفتن ها، تمام نمودهای عاطفی و ابرازهای عاشقانه را از من گرفته است فروخوردن حس خواستن ها، از من یک دلتنگ همیشه دلگیر ساخته است چه بی اندازه دلم برای لحظه ای که گذشت تنگ می شود. برای تو، برای خودم تنگ میشود. دلتنگ ساعت هایی که گذشته اند. دلتنگ آدم هایی که هستند، که نیستند. دل تنگ هیچ کجا. دلتنگ تو. دلتنگ کشتی چوبی، که یک روز یک جا فراموشش . رفته بود و دیگر نبود. جه میتوانستم م وقتی هیج نمیتوانستم م؟ فراموشی از سر غفلت نبود. فراموش شد چون همیشه بود. همیشه میدیدمش. آنقدر بود که یادم رفت که هست. یادم که آمد تمام درد عالم آوار شد بر سرم، دنیا میخ شده بود به دیواری ترک خورده که ع چگوارا هم کنارش بود، فیدل، عبدالناصر، هیتلر، حتی مائو هم و گ و استالین هم و لنین. کشتی با من حرف بزن. با من بگو از تنهاییت. بگو از خاک نم داری که حسرت آب را به دلت گذاشت. بگو از بادبانی که در حسرت باد پوسید. فریادی که از جان آمد و گوشی یدارش نشد. سرگردان شد بین دیوارهای آجری آن اتاقک و کمانه کرد و باز به جان نشست. کشتی با من سخن بگو. از رنج، از درد، از ناله، از آه. بگو که چه دردی ست آن گاه که دردت را گفتن نتوانی. بسم الله الرحمن الرحیم دلم دارد امشب هوایت که جا ماندم از کربلایت صفای مروه تا صفایت کربلایت... کربلایت... دلتنگم... برای قدمهای سوی مزارت منم یارِ جا مانده ی بی قرارت بی قرارت... گریه، برایت، آبِ حیاتِ ما بزمِ عزایت، باب النجاةِ ما یابن ا هرا، مولای یا حسین... یابن ا هرا، مولای یا حسین... در این میثاق با شهیدان به خون بستیم این پیمان به ر. دلتنگ لحظه های نفس گیرم دلتنگ دیدار های شرر انگیز دلتنگ انتظار وبی قراری هق هق ها و شب بیداری دلتنگ توام دلتنگ ان دمی که با تو بنشینم هر چند کوتاه وزود گذر من...... تمام من.... پر شود ازعطراگین ترین نفس های تو از عاشقانه ترین اشعارت بی آنکه بدانی قلبم پراز هجوم حسادت هاست بی آنکه شنوای تو باشم برای دیگری دلتنگم که برای من باشی برای بی قراری ام برای تنهایی ام دلتنگم برای نگاهی که خیره ماند به آغوشم به دستانم وهرگز لمسش ن ان حریر زیبای لطیف را ... آه ..... از این غم جانسوز آه ازاین درد جان کاه دیگر رمقی در پاهای خسته ی من نیست ای ویرانگر من تا به دنبال تو قدم قدم شوم بر تن خاکی و کوچه ها تا تو را جستجو کنم در هر ثانیه ی دلتنگی تاخیره به ان سوی خیابان بمانم ...شاید گذرگاه تو باشد شمیم آتش افروز عطرت... هر ثانیه که میگذرد مرا شعله ورترمیکند... ایاحریق است این که به من داده ای؟؟؟ نگاهی که انه وگاهی پراز اشتیاق وجسورانه به قامتم داشتی را دلتنگ هستم دلتنگ توام ولی با خود میجنگم.... میجنگم که آرامش ن قلب هایمان شود روزی شاید.... دوران حضور مورینیو در رئال، من و خانواده ام سختی های زیادی متحمل شدیم. بی احترامی های زیادی به ما شد ولی تنها هدف من کمک به رئال و مورینیو بود. اطمینان دارم حالا خیلی از هواداران رئال دلتنگ مورینیو هستند.»
گاهی وقت ها هم دلتنگ میشم؛ دلتنگِ همه ی آدم هایی که میشناسم و میشناختم، دلتنگ همه ی آدم هایی که هنوز هم هستند و هنوز هم حرف میزنم و میبینمشون، دلتنگ همه ی آدم هایی که یک روزی بودند و حالا به هردلیلی نیستند، دلتنگ همه ی آدم هایی که خاطرات خوب فقط ازشون موند، دلتنگ همه ی اونهایی که با دلخوری تموم شدند، دلتنگ همه ی اونهایی که بد د، دل. باز نشر دلتنگ deltang باز نشر دلتنگ به مناسبت اربعین حسینی ،و چهل روزه شدن واقعه کربلا آهنگ دلتنگ که روایتی ست از دلتنگی و دوری عاشقان اباعبدالله را باز نشر میدهیم یا حسین جهت به ادرس زیر تشریف ببرید http://fans.hamedzamani .com/?p=4233 خواننده و آهنگساز: حامد زمانی شاعر: محمد مهدی سیار تنظیم: امید ان می و مستر: رضا پور رضوی منبع http://fans.hamedzamani .com نویسنده/ باران امشب نذاشتم مثه همه ی هزار و یک شبهای دیگه ای که هزاران سطر و خطور در ورق ذهنم نوشته می شد فراموش شوند .. امشب دلم عجیب گرفته است ... اگر جای جای و خاک به خاک این شهر بزرگ و پر از هیاهوی تهران را بگردی هرگز جایی را پیدا نخواهی کرد که صفای گ ار ی شیراز را حتی ، حتی ذره ای داشته باشد ... اگر همه ی مزار ی گمنام های دانشکاههای تهران حتی علم و صنع. امشب نذاشتم مثه همه ی هزار و یک شبهای دیگه ای که هزاران سطر و خطور در ورق ذهنم نوشته می شد فراموش شوند .. امشب دلم عجیب گرفته است ... اگر جای جای و خاک به خاک این شهر بزرگ و پر از هیاهوی تهران را بگردی هرگز جایی را پیدا نخواهی کرد که صفای گ ار ی شیراز را حتی ، حتی ذره ای داشته باشد ... اگر همه ی مزار ی گمنام های دانشکاههای تهران حتی علم و صنع. ✍️
اگر با دلت ،
چیزی یا ی را دوست داری ؛
زیاد جدی نگیر ،
چون ارزشی ندارد ؛
زیرا کار دل دوست داشتن است .
همانند چشم ، که کارش دیدن است .

اما ؛
اگر روزی
با عقلت ی را دوست داشتی ؛
اگرعقلت عاشق شد ،
بدان که چیزی را تجربه میکنی ؛
که اسمش عشق است ...

#افلاطون . . . پی نوشت:
گاهی وقتها دلتنگ میشم دلتنگ ی که باید نیست دلتن. دلتنگ که شدی به آسمان نگاه کن، آنجا ی هست که عاشقانه دوستت دارد، به یاد بیاور که زبالایی و بالا می روی، اینجا زمین است که تبعید گاهی بیش نیست، وادی آزمون است، به آدمهای دور و برت به دید تکیه گاه نگاه نکن که اگر چنین کنی با ش تنشان ش ته خواهی شد، به یاد بیاور که اینجا میهمانی، خوب یا بد چند صباحی دیگر به منزلت باز خواهی گشت، به آنجا که و. . . اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟ اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟ . وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش دل ب وعده ی دیدار می خواهد مگر؟ . عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟ . من چرا رسوا شوم؟ یک شهر مشتاق تواند لشکر عُشاق پرچم دار می خواهد مگر؟ . با زبان بی زبانی بارها گفتی برو من که دارم می . این روزها هوای نداشتنت بسی سرد است.دلتنگتم.دلتنگ تمام روزهایی که داشتمت وحالا ندارمت. سخت است وناعادلانه.خدای من کمی نزدیک تر بیا....شاید من پای امدن دیگر ندارم . نشسته ام و به تمام داشته های قشنگی که تو برایم دادی و قدر ندانستم مینگرم...حیرانم از روزهای قشنگی که تو با من ...من نه....با ما بودی در لحظه لحظه ثانیه هایش....دلتنگ بار دیگر روزی. گاهی اوقات دلتنگ می شوم، نه یک دلتنگی معمولی! جوری دلتنگ می شوم انگار چیز خاصی را می خواهم و خوب هم می دانم چه چیزی را می خواهم اما نمی توانم به دستش بیاورم! اما بدبختی ماجرا آنجاست که این وقت ها هر چقدر فکر می کنم، هر چقدر با خودم خلوت می کنم و ناز خودم را می کشم تا معلومم شود دقیقاً چه می خواهم، فایده ای ندارد! دخترک لوس درونم هیچ جور . وقتی دلتنگ میشوم ، بدونه آنکه بخواهم به سراغ قلم و کاغذ میروم و هوس گرفتن دستهایش را نقاشی میکنم.وقتی دلتنگ میشوم ، می خندم ... ساده میگذرم و با هر سازی می م ، نه اینکه دلخوشم ! مدتی طولانی ش تم ، زمین خوردم ، سختی دیدم ، گریه و حالا ... برای زنده ماندن خودم را به " کوچه ی علی چپ " زده ام ... روحم بزرگ نیست ! دردم عمیق است ... میخندم که جای زخمهایم را نبینند !وقتی دلتنگ میشوم ، پنج فصلم زمستان است و خوب نمیدانم بعد از این همه برف ، آیا ی هست که ب اندم سپید ؟ هر به سهم خود از دنیا چیزی بر میدارد ، من از دنیا دست برداشته ام !!!