دل سوختۀ صاحبدلان

به نقل از خبرگزاریها در مورد دل سوختۀ صاحبدلان : رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: مقبره صائب از این پس محل حضور و گردهمایی صاحبدلان اصفهانی خواهد بود و همانگونه که شیراز حافظیه و سعدیه دارد اصفهان نیز مفت به صائبیه خواهد بود. پر کرده است ته‏ چین از عطر خود فضا را
دل می‏ رود ز دستم صاحبدلان خدا را پرخواری من و شیخ از خلق بود مخفی
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا گردیده است ته‏ دیگ نرم از وفور روغن
ساقی بشارتی ده پیران پارسا را ای دوست چون نشینی در صدر سفره سور
با دوستان مروت با دشمنان مدارا وقت غذا نشاید حفظ ادب نمودن
ای شیخ پاکدامن معذوردار. بسم الله الرحمن الرحیم
نامروت روزگار پیرم نمود پیر زمان وادی حیران منم دنیای غم دارم فغان
ساز و کار زندگی دیدم جهان را داغدار داغ بر قلبم نشست دیوانه گشتم الامان
آتش اندر دل نهادم فارغ از هر وسوسه محنت دوران کشیدم لیک باغم در نهان
عمر بر پایان رسید مسعود نگر تاریخ را نماندست غم مخور گوناله من سوزجان
لاله زار عشق را باغبان ش. تو را غایب، نامیده اند، چون (ظاهر) نیستى، نه اینکه (حاضر) نباشی. (غیبت) به معناى (حاضر نبودن)، تهمت ناروائى است که به تو زده اند وآنان که بر این پندارند، فرق میان (ظهور) و(حضور) را نمى دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معناى (ظهور) است، نه (حضور) ودلشدگانت که هر صبح وشام تو را مى خوانند، ظهورت را از خدا مى طلبند نه حضورت را، وقتى ظاهر مى شوى، همه انگشت حیرت به دندان مى گزند با تعجب مى گویند که تو را پیش از این هم دیده اند. وراست مى گویند، چرا که تو در میان مائى، زیرا مائى، که از راه مى رسد، صاحبدلان (دل) از دست مى دهند وقرار از کف مى نهند وقافله دل هاى بى قرار روى به قبله مى کنند وآمدنت را به انتظار مى نشینند... اى شمسِ تبریزى بیا،سوداى دیگرسازکُن ى دگر زن مُطربا، راهى دگر آغاز کن پانه به بزم عاشقان، عَذرا خصالان وامَقان اُفتادِگان را در جهان، آماده پرواز کن اى مُخلِصان را مُقتدا، اى بى ان را مُلْتجا اى مُنتها، اى مُبتدا، بر بیدلان کم نازکن دیوانگى ده عقل را، خاموش فرما نقل را سِرِّ پیاز و بَقْلْ را، بر این جهولان بازکن دل را توانائى بده. تو را غایب نامیده اند چون ظاهر نیستی نه اینکه حاضز نباشی... غیبت به معنای حاضرنبودن تهمت ناروایی است که به تو زده اند وانان که بر این پندارند فرق میان((ظهور)) و ((حضور )) را نمی دانند امدنت که در انتظار انیم به معنای ((ظهور)) است نه ((حضور)) و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند ظهورت را ازخدا می می طلبند نه حضورت را.وقتی ظاهر می شوی همه ا. مجنون بی لیلی
من ای صاحبدلان زین وضع ناهنجار میترسم
کزین آشفتـــــگی هــــــادردل بازار می ترسم نمی ترســم من از مجنون بی لیلاکه درعالم
به صحـــــرای جنون ازراه ناهموار می ترسم نه دارم وحشتی دردل زکید اهــرمن خصلت که من اززاهد صد رنگ و حیلت کار میترسم نه تنها از دغل بازی که صد نیـــرنگ می ورزد بل از نامـــــردمی ها در ه. ماه من آه ...................... دل من می رود ز دست ای دوستان خبر از یار من دهید این روزهای دل به زمین بسته می روند صاحبدلان خبر از آسمان دهید نیکانوشت: نگاه هایی درست تا نوک بینی، تبریک تبرک تبریک!!! نیکا نوشت: دوستان پیشاپیش عیدتون مبارک تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلبند نه حضورت را. وقت. ارزان فروش شهرم واز جان بسوختم من خویش را برای نگاهی فروختم دل قالب پنیر ومنم مثل یک کلاغ آواز خوان شدم چه امان به راغ وباغ نازکدلان برای ربودن چه ماهرند!! روباه وار پای درخت حی خاضرند باچشمکی دروغ ،دل صاحبدلان برند میدان رزم، گوی زگیو و یلان برند این ساحران عصای کلیمم ربوده اند باناز وعشوه گیج وکلافم نموده اند یارب تویی پناه دل بی . مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل کرده اند که گفت: مدّت هاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم. تا اینکه به خدمت محمّد بن عثمان(1) رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مق. داستانی در مورد مولایمان زمان(عج)
مرحوم کلینی و شیخ طوسی و طبرسی از زهری نقل کرده اند که گفت : بسیار و مدتها در طلب حضرت مهدی (علیه السلام) بودم ، و در این راه اموال فراوانی (در راه خدا) ج و به هدف نرسیدم ، تا اینکه به خدمت محمد بن عثمان (دومین نایب خاص زمان در عصر غیبت صغری که بسال 305 هجری از دنیا رفت) رسیدم ، و مدتی در خدمت او بودم تا رو.


مرحوم کلینی و شیخ طوسی از زهری نقل کرده اند که گفت: بسیار و مدتها در طلب حضرت مهدی بودم ، و در این راه اموال فراوانی (در راه خدا) ج و به هدف نرسیدم، تا اینکه به خدمت محمد بن عثمان (دومین نایب خاص زمان در عصر غیبت صغری) رسیدم ، و مدتی در خدمت او بودم تا روزی از او ماس که مرا به خدمت زمان ببرد، او پاسخ منفی داد، بسیار تضرع ، سرانجام به من لطف کرد و فرمود: فردا اول وقت بیا، وقتی فردای آن روز، اول وقت به خدمت او رفتم ، دیدم همراه جوانی خوش سیما و خوشبو می آید، به من اشاره کرد این است آنکه در طلبش هستی . به خدمت زمان رفتم و آنچه سوال داشتم مطرح و جواب مرا فرمود، تا به خانه ای رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر او را ندیدم . در این ملاقات دوبار به من فرمود: از رحمت خدا دور است ی که صبح را به تاخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشود، و مغرب را تاخیر اندازد تا ستاره دیده شوند./منبع:داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی

حاصل کارگهِ کُون و مَکان این همه نیست باده پیش آر، که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرفِ صحبت جانان غرض است غرض این است و گرنه دل و جان این همه نیست منت سِدره و طوبی ز پی سایه مکش که چو خوش بنگری، ای سروِ روان، این همه نیست ت آن است که بی خون دل آید به کنار ور نه با سعی و عمل، باغِ جَنان این همه نیست پنج روزی که در این مرحله مهلت. صاحب این ع را می شناسید؟ بهنام تشکر در نقش پدربزرگ در مجموعه «ابله» به کارگردانی کمال تبریزی بازی می کند. صاحب این ع را می شناسید؟ ،تست گریم این بازیگر که توسط مجید اسکندری انجام شده نشان می دهد تشکر در این مجموعه ایفاگر نقشی متفاوت است. «ابله» به تهیه کنندگی شرکت تصویرگستر پاسارگاد و محمد مسعود با نامه علیرضا طالب زاده ، موضوعی کمدی دارد و روایت نویسنده ای به نام هادی است که در نگارش نامه های پلیسی جنایی تخصص دارد. او درگیر ماجرای یکی از شخصیت های عجیبش به نام پریسا می شود.

تصویربرداری «اَبله» به زودی آغاز می شود. کمال تبریزی پیشتر در مجموعه «دوران سرکشی» که برای شبکه تهران ساخت با علیرضا طالب زاده همکاری کرده بود. طالب زاده یکی از کم کارترین نامه نویسان تلویزیون است که آثارش همیشه قابل توجه بوده است. «در پناه تو»، « پرواز» و «صاحبدلان» آثاری است که طالب زاده نوشته اند.

کمال تبریزی کارگردانی های سینمایی «پاداش»، «طبقه حساس»، «همیشه پای یک زن در میان است» و … را در کارنامه دارد. از اختتامیه اجرای تئاتر « سنگ و عشق» بر می گردم. از سینما قدس اهر. تئاتری در موضوع فلسطین. به کارگردانی نسرین گل ریحان و با اجرای هنرمندانی چون میر عباس خلیفه لو. دوستانی دیگر در موسیقی این کار خوب ظاهر شدند. این تئاتر منتخب جشنواره کشوری صاحبدلان است. پایان اجرا، آقای خلیفه لو نکاتی گفت. از این که برای روز آ مسئولان دعوت بودند ( که نی. سرویس دینی جام نیوز، مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل کرده اند که گفت: مدّت هاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم. تا اینکه به خدمت محمّد بن عثمان(1) رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: « فردا اول وقت بیا »
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى. به خدمت زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم، مطرح . ایشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را ندیدم. در این ملاقات ، ایشان دوبار به من فرمود:«از رحمت خدا بدور است ى که صبح را چندان به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و مغرب را بقدرى به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»(2) پی نوشت ها: 1ـ دومین نایب خاص زمان عجل الله تعالى فرجه در غیبت صغرى . او به سال 305 هجرى قمرى از دنیا رفت. 2ـ داستان هاى صاحبدلان ، ج 1، ص مرحوم کلینی و شیخ طوسی از زهری نقل کرده اند که گفت: بسیار و مدتها در طلب حضرت مهدی بودم ، و در این راه اموال فراوانی (در راه خدا) ج و به هدف نرسیدم، تا اینکه به خدمت محمد بن عثمان (دومین نایب خاص زمان در عصر غیبت صغری) رسیدم ، و مدتی در خدمت او بودم تا روزی از او ماس که مرا به خدمت زمان ببرد، او پاسخ منفی داد، بسیار تضرع ، سرانجام به من لط. تحقیق درمورد یزد 50 ص لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 60 مقدمه معرفی استان یزد آنچه در کویر می روید ، درختان صبور و قهرمانی است که بی نیاز از آب و خاک وبی چشم داشت نوازشی و ستایشی از سینـۀ خشـــک و ســوختــۀ کــویــر سر می کشند و می ایستند و می مانند . یزد اولین شهر خشت خام و دومین شهر تاریخی جهان ا. در ملک دل شهریارم، صاحبدلان لشکر من سروده منتشر نشده شهریارد اسخ به غزل معروف «دل بردی ازمن به یغما..» شهریار خبرگزاری تسنیم: تعدادی از اشعار شهریار تاکنون به زیور طبع آراسته نشده که یکی از آنها غزلی است در پاسخ به سروده معروف صفای اصفهانی. این سروده برای اولین بار از خبرگزاری تسنیم منتشر می شود. دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من می سوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقت
کانون من، من، سودای من، آذر من من مست صهبای باقی، زان ساتکین رواقی
فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد
صد رخنه در ملک دل شد، ز شه کافر من شکرانه کز عشق مستم، میخواره و می پرستم
آموخت درس الستم، دانشور من در عشق، سلطان بختم، در باغ ت، درختم
خا تر فقر تختم، خاک فنا افسر من اول دلم را صفا داد، آیینه ام را جلا داد
آ به باد فنا داد، عشق تو خا تر من تا چند در های و هویی، ای منصوری دل
ترسم که ریزد بر خاک، خون تو در محضر من بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من دلم دم ز سر صفا زد، تو بر بام ما زد
سلطان ت لوا زد، از فقر در کشور من عالم همه قطره اند و دریاست حسین خوبان همه بنده اند ومولاست حسین ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ازبس که کرم دارد و آقاست حسین به نام شاهد و مشهود و به نام یکتای شهادت آفرین السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین وعلى علی بن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین صاحبدلان و همراهان دل آگاه ، سلام . سِرّ محرم را عاشقان و محبان حسین (ع) می دانند آنانکه به همراه کاروان حسینی از مکه به کربلا سفر کرده اند همچون علی اکبر ، فرزند جوان حسین (ع) که در مسیر راه به همه ی جوانان پیام داد : آنگاه که در راه حق باشیم ، ما را از مرگ باکی نیست " وحسین (ع) این چنین اعلام کرد : " انی لا اری الموت الا السعاده ولا الحیاه مع الظالمین الا کبریا " = " مرگ را جز سعاد ت نمی بینم وزندگی با ستمکاران را جزخواری نمی دانم ". این جانب اسماعیل عبادی فرا رسیدن ماه مجرم الحرام و ایام سوگواری مظهر لطف و احسان سالار شهیدان راخدمت شما صاحبان علم و عمل و پرهیزگاران و وارستگان و عابدان و عاشقان حسین (ع) . را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم . بسی مایه ی سعادت است که در جمعی حاضر هستیم که اعضای آن را شخصیت های مذهبی و فرهنگی و بزرگواران درد آشنای فرهنگ و دیانت تشکیل می دهند و حضورشان در همایش " راویان عاشورایی " موجب اعتبار و غنای مجلس ماست.حماسه عاشورای گوگ تپه خالصه بی نظیر بوده و خواهد بود.
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى. به گزارش سرویس دینی جام نیوز، مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى از "زهرى" نقل کرده اند که گفت: مدّت هاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در این راه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم. تا اینکه به خدمت محمّد بن عثمان(1) رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخ منفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من، سرانجام لطف کرد و فرمود: « فردا اول وقت بیا »
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراه اوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى. به خدمت زمان علیه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم، مطرح . ایشان جواب مرا فرمود تا به خانه اى رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را ندیدم. در این ملاقات ، ایشان دوبار به من فرمود:«از رحمت خدا بدور است ى که صبح را چندان به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و مغرب را بقدرى به تاءخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند.»(2) پی نوشت ها: 1ـ دومین نایب خاص زمان عجل الله تعالى فرجه در غیبت صغرى . او به سال 305 هجرى قمرى از دنیا رفت. 2ـ داستان هاى صاحبدلان ، ج 1، ص 131 آیت الله قوچانی نقل می کنند: همان موقع که آقای بهجت در نجف مشغول تحصیل و تهذیب نفس بودند عدّه ای که مطالب عرفانی را قبول نداشتند نامه ای برای پدر آقای بهجت می فرستند و در مورد ایشان بدگویی می کنند و می گویند ممکن است فرزندت از درس و بحث، خارج شود. پدر بزرگوار ایشان نامه ای برای آقای بهجت می نویسد که من راضی نیستم جز واجبات، عمل دیگری . ریزه ی دل را بِهِـــل دل را بجــو چون شود آن ریزه چون کوهی از او مولانا در مسیر دستی به دل کمال یافته به اتصال به انسان کامل سفارش می کند که خود را معطل دل های د و ریز که خود گرفتار فراز و فرود هستند مکنید و از همان ابتدا در جستجوی دل ها و جان های کامل و آزمون داده باشید تا به سبب جان کامل اولیاء الهی دل های جزئی و متعدد نیز در هم صحبتی ب. امسال نیز به سنت هر ساله شبکه های مختلف تلویزیون با سریال های گوناگون به استقبال ماه مبارک رمضان می روند. امسال به روال سال های گذشته صداوسیما سریال های متنوعی برای پخش در نظر گرفته و علی رغم تاکید رئیس سازمان مبنی بر اینکه امسال همه شبکه ها سریال پخش نخواهند کرد، باز هم ج پخش شبکه های اصلی با پخش سریال های پیاپی پر شده است. در ادامه . اختصاصی از یاری فایل تحقیق درباره حافظ با و پر سرعت .
تحقیق درباره حافظ
تحقیق درباره حافظ فرمت فایل :word (لینک پایین صفحه) تعداد صفحات 26صفحه         خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود. پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود. در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت . برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است:
با
تحقیق درباره حافظ
آورده اند صاحبدلان محفلی، شفاهاً پیمان بستند که هنگامه ی پیشآمد خطا، تذکر لسانی در لفافه ی ادب، به دور از غضب، توأم با طرب، شود جاری بر لب، تا از هر قسم ذبح قبح ممانعت به عمل آید. ساعتی چند گذشت و پگاه آدینه ای دل انگیز اندر بحبوحه ی رایزنی، یکی از مجلس افروزان، متاثر از وزش طوفان کدورت، به غبارزدگی نفس مبتلا گردید و چنان غزل وداع بر. چشم به راه سپیده

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضرنبودن»، تهمت ناروائی است که به تو زده اند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمی دانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را می خوانند، ظهورت را از خدا می طلب. مرحوم کلینى و شیخ طوسى و طبرسى اززهرى نقل کرده اند که گفت : مدّتهاى مدید در طلب حضرت مهدى علیه السّلام بودم و در اینراه اموال فراوانى (در راه خدا) ج اما به هدف نرسیدم تا اینکه به خدمت محمّدبن عثمان (1) رسیدم و مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او به ماس خواستم که مرا به خدمت زمان علیه السّلام ببرد. محمّد بن عثمان پاسخمنفى داد، ولى در مقابل تضرع بسیار من ، سرانجام لطف کرد و فرمود: فردا اول وقت بیا.
فرداى آن روز، اول وقت به خدمت محمّد بن عثمان رفتم ، دیدم جوانى خوش سیما و خوشبو همراهاوست و به من اشاره کرد که این است آن که در طلبش هستى . به خدمت زمانعلیه السّلام رفتم و آنچه سؤ ال داشتم ، مطرح . ایشان جواب مرا فرمود تا بهخانه اى رسیدیم و داخل خانه شد و دیگر حضرتش را ندیدم . در این ملاقات ، ایشاندوبار به من فرمود:
از رحمت خدا بدور است ى که صبح را چندان به تاخیر بیندازد تا ستاره ها دیده نشوند و مغرب را بقدرىبه تاخیر بیندازد تا ستاره ها نمایان شوند (2) پی نوشتها: 1- دومین نایب خاص زمان عجل الله تعالى فرجه در غیبت صغرى . او به سال 305 هجرىقمرى از دنیا رفت .
2- داستانهاى صاحبدلان ، ج 1، ص 131. منبع: کتاب چهل داستان در باره و گزاران اختصاصی از یاری فایل تحقیق و بررسی در ورد یزد 50 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 59  مقدمهمعرفی استان یزدآنچه در کویر می روید ، درختان صبور و قهرمانی است که بی نیاز از آب و خاک وبی چشم داشت نوازشی و ستایشی از سینـۀ خشـــک و ســوختــۀ کــویــر سر می کشند و می ایستند و می مانند .یزد اولین شهر خشت خام و دومین شهر تاریخی جهان است ، شهری است که با قناعت بنا شده است و مردمی سخت کوش و با هوش دارد که گل را ورز دادند و بادگیر ساختند ؛ مردمی که سینۀ کویر را شکافتند و از دل سوختۀ آن آب زلال جاری ساختند ؛ مردمی که باغ ها بر پا د و میراثی از خود بر جای گذاشتندکه جهانیان خیره ماندند . در پیش این مردم ، کویر خشن سر تعظیم فرود آورد و شیر کوه عظیم ، انگشت به دهان گرفت .  وجه تسمیۀ یزدیزد واژه ای باستانی است که در «یشت yast» یا «یزت yazt» و «یسن yasn»  به معنای ستایش ، نیایش ، پرستش ، ایزد و ... ریشه دارد . در ای از متون قدیمی ، یزد را «دارالعباد» یا «دارالعباده» نیز گفته اند . یزد به «شهر بادگیرها» و «شهر دوچرخه ها» نیز معروف است . نگاهی به تاریخ کهن یزد پیش از استان یزد از سرزمین های کهن و تاریخی ایران زمین است. در بعضی از منابع، بنای اولیه برخی از ای این استان چون "میبد" را به سلیمان پیغمبر، "یزد" را به ضحاک و اسکندر مقدونی و "ابرکوه" را به ابراهیم نسبت داده اند.این بیانگر قدمت و دیرینگی پیشینه تاریخی و فرهنگی مردم این دیار است. مجموعه آثار باستانی پراکنده موجود در این استان نیز، به سهم خود مبین این پیشینه تاریخی است.باغ ت آباد در سال 1160 هجری قمری ساخته شدآثاری چون دست افزارهای سنگی بدست آمده در دره های شیرکوه، نگاره های روی تخته سنگ کوه ارنان، تکه سفال های منقوش نارین قلعه میبد - متعلق به دوره ایلامی، غارهای استان و آثار معماری و شهر سازی باستانی و ... نشان می دهد مدنیت یزد، در چهار کانون باستانی "مهریز و فهرج" ، "یزد" ، "رستاق و میبد" و "اردکان" متمرکز بوده استپژوهشگران این منطقه را که در مسیر شاه راهای باستانی "ری - کرمان" و "پارس - اسان" قرار داشت، جزو سرزمین های دور دست ماده ها شمرده اند.این منطقه در نیمه هزاره نخست پیش از میلاد، در سرنوشت اتحادیه های قبایل ماد سهم به سزایی داشت. در آن موقع یزد در یک چهار راه منطقه ای قرار داشت و نقش مرزبانی ای ها و نگهبانی راه های بسیاری که به چهار سوی ایران می رفت را ایفا می کرد.بی گمان منطقه یزد در دوران هخا دارای راه های بزرگ ونیز تاسیسات راهداری و مراکز پستی و چاپاری بوده، زیرا علاوه بر راه های شناخته شده باستانی، راه های دیگری را از روی مدارک پیشین باز یافته اند که در آن روزگار، به مراکز اقتصادی و فرهنگی ایران باستان می پیوست. منطقه یزد در دوره ساسانی به ویژه در روزگار "قباد انوشیروان" و "یزدگرد اول" از جایگاه اجتماعی و اقتصادی ویژه ای برخوردار و به عمران و آبادی آن توجه بسیار شده بود.آب انبار با شش بادگیرعلاوه بر این، وجود ای از یادمانهای کهن دینی در این منطقه، نشان می دهد که پیش از فراگیر شدن آئین "نوزرتشتی" ساسانی، ادیان باستانی ایرانی دیگری در این سرزمین رواج داشته اند. از این میان می توان به آیین های "مه رستی" و "نیایش آناهیتا" اشاره کرد. همچنین برخی دیگر از نمادهای باستانی به ویژه چند نیایشگاه کهن "الهه آناهیتا" مانند "پارس بانو"، "پیر سبز" ، "پیر نارکی" و ... که از دیر باز در این مناطق پایدار بوده، نشانگر این مطلب است.از نشانه های گویا و مبین تاریخ دیرین یزد، "سرو پنج هزار ساله" ابرکوه، کشف آثار تمدن ماقب تاریخ در "غربالبیز" مهریز و کشف سکه های مربوط به زمان "پوراندخت ساسانی" است که در میبد ضرب شده اند.
با
تحقیق و بررسی در ورد یزد 50 ص
اختصاصی از ژیکو تحقیق وبررسی در مورد شهریار2 با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 85 شهریار سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) در سال ۱۲۸۵ هجری شمس در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکاب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شد. پدرش حاجی میر آقا خشکن و از وکلای مبرز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با اینان و کریم الطبع بود.او در اوایل شاعری بهجت تخلص میکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبیت شاهد از دیوان آمد و خواجه تخلص او را شهریار تعیین کرد. او تحصیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آ مدرسه طب تحصیل کرد و به مدارج بالایی دست یافت ولی در سالها آ تحصیل این رشته دست تقدیر او را به دام عشقی نافرجام گرفتار ساخت و این ناکامی موهبتی بود الهی؛ که در آتش درون وسوز و هاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه ای کشانید تا جایی که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هایش رنگ و بوی دیگر یافت و شاعر در آغازین دوران جوانی به وجهی نیک از عهد این آزمون درد و رنج برآمد و ب ایه هنری اش به سرحد کمال معنوی رسید. غالب غزلهای سو ک او که به دائقه عموم خوش آیند است. این عشق مجاز است که در قصیده شاعر که شب عروسی معشوقه هم هست؛ با یک قوس صعودی اوج گرفته؛ به عشق عرفانی و الهی تبدیل میشود. ولی به قول خودش این عشق مجاز به ح سکرات بوده و حسن طبیعت هم مدتها به همان صورت اولی برای او تجلی کرده و شهریار هم بازبان اولی با او صحبت کرده است.اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود به افسانه زندگی او نزدیک است. عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ شاعر و سرنوشت عشق بیان
با
تحقیق وبررسی در مورد شهریار2
اختصاصی از هایدی تحقیق و بررسی در مورد شهریار2 با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 85 شهریار سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار) در سال ۱۲۸۵ هجری شمس در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای خشکاب در بخش قره چمن آذربایجان متولد شد. پدرش حاجی میر آقا خشکن و از وکلای مبرز و مردی فاضل و خوش محاوره و از خوش نویسان دوره خود و با اینان و کریم الطبع بود.او در اوایل شاعری بهجت تخلص میکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبیت شاهد از دیوان آمد و خواجه تخلص او را شهریار تعیین کرد. او تحصیلات خود را در مدرسه متحده و فیوضات و متوسطه تبریز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آ مدرسه طب تحصیل کرد و به مدارج بالایی دست یافت ولی در سالها آ تحصیل این رشته دست تقدیر او را به دام عشقی نافرجام گرفتار ساخت و این ناکامی موهبتی بود الهی؛ که در آتش درون وسوز و هاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه ای کشانید تا جایی که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هایش رنگ و بوی دیگر یافت و شاعر در آغازین دوران جوانی به وجهی نیک از عهد این آزمون درد و رنج برآمد و ب ایه هنری اش به سرحد کمال معنوی رسید. غالب غزلهای سو ک او که به دائقه عموم خوش آیند است. این عشق مجاز است که در قصیده شاعر که شب عروسی معشوقه هم هست؛ با یک قوس صعودی اوج گرفته؛ به عشق عرفانی و الهی تبدیل میشود. ولی به قول خودش این عشق مجاز به ح سکرات بوده و حسن طبیعت هم مدتها به همان صورت اولی برای او تجلی کرده و شهریار هم بازبان اولی با او صحبت کرده است.اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود به افسانه زندگی او نزدیک است. عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد. محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ شاعر و سرنوشت عشق بیان
با
تحقیق و بررسی در مورد شهریار2
شهر خوشبختی کجاست؟ خانه ی خوشبختی کدام طرف است ؟ در جستجوی خوشبختی به کجا باید رفت؟ صاحبدلان عالم خسته شده اند از بس گفته اند که خوشبختی را در بیرون نجویید زیرا خوشبختی در درون خودمان است. آنقدر این حقیقت را گفته اند که از ارزش افتاده و به یک حرف تعارفی تبدیل شده است. حافظ بیچاره فکر کرد که ما با اشارات میتوانیم به اصل منظورش پی ببریم به همین خاطر کلی زحمت کشید تا شعری برای ما بسراید و با اشارات و کنایات و ایهام برایمان بگوید که : سالها دل طلب جام جم از ما میکرد   آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد گوهری کز صدف و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میکرد   اما اینجانبان که از پندهای مستقیم نمیتوانیم متوجه حقیقت بشویم از کجا میتوانیم منظور حافظ را از روی کنایات بفهمیم؟ بنابراین ما فقط توانستیم از سخن موزون حافظ لذت ببریم و از روی آن آهنگ و ترانه بسازیم و در سفری که برای جستجوی خوشبختی به دور دنیا میرویم ترانه را باز کنیم و از شنیدنش لذت ببریم.  اگر از گلهای باغچه حیاط خانه خودتان لذت نمی بری ، ساز سفر ساز میکنی و دور دنیا راه می افتی و خیال میکنی که میتوانی از باغ گلهای هلند لذت ببری.  اگر از آسمان روستای خودت لذت نبری از آسمان کدام کلانشهر دنیا لذت خواهی برد؟  اگر از حوض نقلی حیاط مادر بزرگ لذت نبری از کدام اقیانوس لذت صید خواهی کرد؟ از همانجا که هستی لذت ببر تا به هرجا که رفتی لذت ببری. به هرجا که خواستی بروی لذت را هم با خودت ببر زیرا در جایی که میروی لذت نمیفروشند. خوشبختی خودت را در درون خودت بیاب که حکما گفته اند : برای یافتن خوشبختی از خود به خود سفر کن. و حکما با همین یک جمله ی کوتاه ، پدر عقل را درآورده اند و اکنون عقل بیچاره ، آواره و حیران شده است و نمیداند که برای اینکه از خود سفر کند باید از خود دور شود یا برای اینکه به خود سفر کند به خود نزدیک شود؟ و سالهاست که بین این دور شدن و نزدیک شدن آواره شده و به حیرت و سرگشتگی دچار شده است. اما حکما بلدند به ما یاد بدهند که چگونه میشود در عین حالی که از خود دور میشویم به خود نزدیک شویم و در عین حالی که از خود سفر میکنیم به خود سفر کنیم.    “بودا” درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند.   این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است!   همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان “بودا” می دوزد،و می پرسد : آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟! و بودا می گوید: “حق با توست! اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم کهجز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!” حقیقت بی هیچ پوششی کاملا و آشکار در کنار ماست    

دوستان سلام ! ابتدای ماه رمضان با این دو گوش شنوای خودمان شنیدیم که بلند گوی ت اعلام فرمود ت این اختیار را ندارد که ساعت شروع به کار ادارات را در ماه مبارک تغییر دهد و این کار قانون شکنی است و از ساحت مقدس این ت به دور است. حالا این که اصلا معنی قانون شکنی چیست و حدود اختیارات ت چقدر است ، بماند . چون خودش به یک پست کامل نیاز دارد و الان . داریم خونه می یم. البته چون داریم یه ذره پیشرفت میکنیم خیلی تو وام میفتیم. ولی واقعا ارزشش رو داره. چون به هر حال الان وضعمون یه ذره ت خورده و دیگه مثل اون موقع ها اوضاعمون اب نیست. و به جای این که همیشه تو آسایش باشیم و فردای بچه ها رو اب کنیم و مثل خودمون کاسه "چه کنم" دست بگیرن و دوره بیفتن و زندگی بدی داشته باشن، ما خودمون رو تو . چشم پنجره ای به درون صاحبدلان با نگاه به حرف ها ، رفتارها و چشمهای ما ، باطن ما را می بینند و یک دنیا مطلب درباره انسان می فهمند . باطن انسان در ظاهر او جلوه گر است . از کوزه همان برون تراود که در اوست . صفات خوب و بد انسان پنهان نمی مانند و مانند روغن روی آب می آیند و خود را به شکل های مختلف نشان می دهند . آدم حسود ، خسیس ، تنبل ، راحت طلب ،. اختصاصی از اینو دیدی تحقیق درمورد حافظ شیراز با و پر سرعت .
تحقیق درمورد حافظ شیراز
تحقیق درمورد حافظ شیراز دسته بندی : تاریخ و ادبیات فرمت فایل :  doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) word قسمتی از محتوی متن ...   تعداد صفحات : 12 صفحه حافظ .
خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود.
پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود.
در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت .
برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است: «هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود» رفتن به مکتب در همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد .
به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد.
در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت.
اعتکاف در بقعه بابا کوهی محمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت.
این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکا
با
تحقیق درمورد حافظ شیراز
ع ها و نوشته های زیبا و باحال مخصوص طرفداران تیم قرمز پوش پرسپولیس.ویژه دربی 95در این مطلب از انسان شاد برای شما پرسپولیسی های عزیز متن های پرسپولیسی و ع های زیبایی را آماده کرده ایم.گالری ع در سایت انسان شادمتن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیهمگان باید بدانند رویایی ترین لحظات، زمان غلبه سرخی غروب بر تلالو آبی آسمان است.باید بدانند خون تا ابد سرخ باقی خواهد ماند ولی به محض ناپدیدی آبی آسمان همهخوشحال می شوند، چون لحظاتی بعد باران خواهد آمد!متن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیتو دنیای زمین و توپ رنـگی / یه پرسپولیس داریم به چه قشنگیاسم قشنگش روی تخت جمشید / از اون قدیم ندیـما می درخشیدرنگ آتیش غیرت پیـرهنـش / میاره افتخار واسه میهنشطرفداراش سر به فلک می کشن / عاشق رنـگ مثل آتیششـندفاع محکمـش مثل یــه سّده / هـر ـی از جونش نـذاره ، ردّهمتن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ پرسپولیسی ها ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺟﺪﯼ ﺩﺍد:
ﺳﺨﻨﮕﻮﯼ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ
پرسپولیسی ها ﺧﯿﻠﯽ ﭘﺮﭼﻤﺸﻮﻥ ﺑﺎﻻﺱ
ﺗﻮﯼ ﺧﻄﻮﻁ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﺍﺧﻼﻝ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ!متن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیﺯﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ؟!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻮﺭﯾﻨﯿﻮ ﺩﺭ ﭼﻠﺴﯽ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﮐﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﻼﻥ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﯿﻮﺭﭘﻮﻝ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺟﺪﻭﻝ ﻟﯿﮓ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﻧﯽ ﻭ ﻣﻮﯾﺲ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ هم!
ﻣﯿﮕما یه وقت استقلال
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ۶ ﺗﺎ ﻧﺨﻮﻭﺭﻩ؟متن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیماندگار ترین دیالوگ دودکش:
پوریا بابا استقلال همونه که شیش تا میخورهمتن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیفکر کن تو این شرایط بحرانیه
تحریم و شدن اینترنتو
گرون شدن دلار و ش ت عشقى
و اسید پاشی و سرطان و تورم و گرونى و…
استقلالی هم باشی…متن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیدل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
فرهاد بیا که ایمون بیچاره کرده ما رامتن های پرسپولیسی,پرسپولیس,طرفدارارن پرسپولیس,دربیوقتی به مشکلاتم فکرمیکنم
میخوام خودکشی کنم
ولی وقتی یادم میاد استقلالی نیستم
مشکلاتو فراموش میکنم و از خدا تشکر میکنمع ها و نوشته های زیبا و باحال مخصوص طرفداران تیم قرمز پوش پرسپولیس.ویژه دربی 95 مجموعه: دنیای بازیگران

بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع پوریا پورسرخ,تصاویر پوریا پور سرخ جدیدترین ع های پوریا پور سرخ   جدیدترین تصاویر و بیوگرافی کامل پوریا پور سرخ پوریا پورسرخ (زاده ۴ تیر ۱۳۵۶) بازیگر ایرانی سینما و مجموعه های تلویزیونی است. پوریا پورسرخ قبل از بازیگری، در نشریات مختلف هنری و اجتماعی به عنوان خبرنگار مشغول به کار بوده. نخستین فعالیت بازیگری پوریا پورسرخ در مجموعه صاحبدلان بود. بیوگرافی کامل پوریا پورسرخ پوریا پورسرخ متولد ساعت 4 صبح روز چهارم تیرماه 1356 است. پوریا در محله جردن تهران متولد شده و بزرگ شده همانجاست و فرزند اول خانواده است. پوریا پورسرخ دو خواهر و یک برادر کوچکتر از خود دارد. مادرش معلم زبان است و پدرش بازنشسته شرکت نفت می باشد. پوریا پورسرخ مجرد است. بسیار به کانون گرم خانواده اش می بالد و به خوبی از خانواده اش یاد می کند. در خانواده پوریا پورسرخ همه دارای تحصیلات عالیه هستند.   دوران کودکی پوریا پورسرخ پوریا پورسرخ در کودکی بسیار شرو بوده. البته با همه این تفاسیر درسهایش عالی بوده. از بس که درسهایش خوب بود به سادگی وارد شد. پوریا پورسرخ بر خلاف عقیده والدینش رشته تحصیلی اش را خودش انتخاب کرد. علاقه زیاد پوریا پورسرخ نسبت به رشته تحصیلی اش انقدر بود که بعد از گذراندن چند ترم وارد بازار کار شد. حتی بعد ازاخذ مدرک کارشناسی ارشد مدتی را برای کار به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصیل هم ادامه داد. از انجا که پدر پوریا پورسرخ در شرکت نفت بوده دوران دبستان را در ای مختلف به خصوص ای جنوبی بوده است. پوریا پورسرخ دوران راهنمایی را در مدرسه شهید باهنر تهران و دوران دبیرستان را در مدرسه رازی گذرانده است. پوریا پورسرخ دوران لیسانسش را در رشته اصلاح نباتات شیراز که در ا ین سال تحصیلی رتبه سوم را به دست اورده است. پوریا پورسرخ دوران فوق لیسانس را در تهران و رشته فیزیولوژی گیاهی گذراند که باز هم با رتبه سوم، فارغ حصیل شد.   ع پوریا پورسرخ,بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع جدید پوریا پور سرخ پوریا پورسرخ در کودکی بسیار شرو بوده است   کیس مناسب برای ازدواج پوریا پورسرخ هنوز هم مجرد است و به همراه خانواده اش در جردن زندگی می کند. پوریا پورسرخ هنوز برای ازدواج تصمیمی نگرفته، علت اصلی این تصمیم را هم شرایط فعلی مدشده در بین جوانان اعلام می کند. به نظر پوریا پورسرخ در دوره ای که مد شده اتومبیل شما چیست؟ منزلتان کجاست؟ کجا مسافرت می روید و این سوالها بین دختر و پسرها مد شده ادم به اسودگی نمی تواند کیس مناسب خود را پیدا کند. پوریا پورسرخ می گوید:به محض این که کیس مناسبم را پیدا کنم و از همه جهات ببینم که با هم هماهنگی و تفاهم داریم مطمین باشید که معطل نخواهم کرد. به نظر پوریا پورسرخ که در محله جردن تهران می نشیند اصلا مرزبندی های شمال شهرو پایین شهر بی معنی است.   پوریا پورسرخ در کارش پشتکار زیادی دارد
پوریا پورسرخ قبل از ان که در سریال وفا بازی کند، همزمان با ورودش به مقطع ا پیشنهاد بازی در سریال تلویزیونی فرار بزرگ را پذیرفت و با این کار وارد حرفه بازیگری شد.  پوریا پورسرخ به خاطر این که هم درس می خواند و هم کارش را که به رشته تحصیلی اش مربوط بوده را انجام می داد و ازسوی دیگر وارد عرصه بازیگری شده بود شبانه روز وقت گذاشت تا بتواند به خوبی از عهده کارهایش براید. به قول خودش حتی در 24 ساعت وقت کم می اورد اما پشتکار پوریا پورسرخ واقعا عالی و مثال زدنی بود.   بزرگترین شانس زندگی پوریا پورسرخ پوریا پورسرخ در اوا سال1384 پیشنهاد بازی در سریال وفا را به سفارش اقای لطیفی پذیرفت. شخصیت ژوبین پناهی انقدر برای او جذاب بود که نتواند نه بگوید. به نظر پوریا پورسرخ سپردن نقش ژوبین به او یکی از شانس های بزرگ زندگی اش بود. به خاطر بازی در سریال وفا چندین ماه درگیر این پروژه بود. حتی پوریا پورسرخ دو ماه را در لبنان سپری کرد. با پخش سریال وفا زندگی پوریا پورسرخ وارد مرحله تازه ای شد. خیلی زود ع ها و پوسترهای پوریا پورسرخ در همه جا پخش شد. اسم او یک شبه بر سر زبانها افتاد و به اوج رسید. البته این اتفاق فرخنده باعث شد تمام فعالیت های قبل از عید پوریا پورسرخ مثل تحصیل و کارش مختل شود. البته باید گفت هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.   فقط ی کشاورزی پوریا پورسرخ شاگرد بسیار درسخوان و زرنگی بوده در سال 1374 یک بار در کنکور تجربی شرکت کرده و قبول شد اما حرف و حدیث ها تازه شروع شد. با این که پوریا فوق العاده درسخوان بوده خیلی ها شرکت در کنکور تجربی او را به خاطر ضعف در درس های ریاضی و فیزیک می دانستند. پوریا پورسرخ به اصرار خانواده و به خاطر ثابت ادعاهای دروغ اطرافیان در کنکور ریاضی هم شرکت کرد و در رشته ی عمران هم قبول شد. پوریا پورسرخ حتی در کنکور پزشکی دوبار شرکت کرد و برای اثبات شایستگی هایش با امتیاز بالاتر از رشته تحصیلی اش قبول شد. با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصیلی اش توانست انها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصیلی مورد علاقه اش موافقت کنند. پدر و مادر پوریا پورسرخ به شدت مخالف ادامه تحصیل او در رشته ی کشاورزی بودند.   پوریا پورسرخ یکی از بی انضباط ترین شاگردان مدرسه بوده
با وجود درسخوان بودن پوریا پورسرخ به هیچ عنوان بچه ارام و سربه زیری نبوده تا انجا که عالم و ادم را از دست خود عاصی کرده بود اما درسخوان بودن پوریا پورسرخ مانع از برخورد اولیای مدرسه با او می شد. به جز جغرافیا انضباط همه درسهایش در حد عالی بود. پوریا پورسرخ در تمام دوران تحصیلش از جغرافیا گریزان بود به حدی که یک بار مجبور شد با تک ماده قبول شود. با وجود ان که همیشه در درسهایی مثل فیزیک و ریاضی و شیمی و مثلثات و هندسه 20 می گرفت در دوران دبیرستان رشته تجربی را انتخاب کرد.پوریا پورسرخ در تمام دوران تحصیلی اش از شاگردان ممتاز به شمار می رفت و کمترین نمره های کارنامه اش همان نمره های انضباط بوده که با ارفاق اولیا مدرسه و به خاطر کم نشدن معدلش 17 و 18 می شده است.   پوریا پور سرخ,بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع پوریا پورسرخ پوریا پورسرخ هنوز هم مجرد است   پوریا پورسرخ برای رسیدن به خواسته هایش شبانه روز تلاش میکرد
با وجود همزمانی تحصیل و کار و بازیگری پوریا پورسرخ هرگز شانه خالی نکرد. حتی به خاطر ادامه تحصیل دو سال را خارج از کشور و با شرایط مدرن امروزی گذراند. در سال 1382 به تهران بازگشت با وجود کار و تحصیل و موفقیت در مقطع کارشناسی ارشد و پرداختن به شغل بازیگری و فشار کار و تحصیل مردانه ایستاد وبا پشتکار شخصی اش زیر فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد به خوبی براید. پوریا پورسرخ هیچ وقت حاضر نشد یکی از کار و هنر و تحصیل را کنار بگذارد و به خاطر موفقیت در همه موارد شبانه روز وقت گذاشت.   قطار شایعه در مورد پوریا پور سرخ
پس از مطرح شدن پوریا پورسرخ در جامعه هنری شایعات فراوانی از سوی افراد و نشریات مختلف به دنبال او راه افتاده است. پوریا پورسرخ همواره با خونسردی و متانت خاصی با این شایعات برخورد کرد و توانست دهان همه منتقدان و شایعه سازان را ببندد. پوریا پورسرخ معتقد است که به دنبال هر ی که کمی به چشم می اید و مطرح می شود شایعه هست و خواهد بود خواه و ناخواه مردم به این شایعات دامن می زنند. این موضوع هم به نحوه برخورد ی که شایعه در مورد او ساخته شده بر می گردد، البته من کاری با حواشی ندارم اما هر وقت به مطلب یا تیتری برمیخورم که خیلی غلو کرده حتما با ان نشریه تماس می گیرم و با سردبیرش صحبت می کنم. اما باور کنید اصلا اهل شکایت نیستم مطمئنا اکثر نشریات این شایعات را برای فروش بیشتر تیتر یک می کنند.   نظر پوریا پورسرخ در مورد خداحافظی با سینما از دید پوریا پورسرخ سینما و تلویزیون واقعا بی رحم است. خیلی ها مدتی جزو استارهای سینما بوده اند و بار سینما را به دوش کشیده اند اما حالا با بی مهری مواجه شدند و خدا می داند ا وعاقبت من چه خواهد شد اما من هرلحظه خودم را برای خداحافظی با سینما و تلویزیون اماده کرده ام و همیشه و هرلحظه که بخواهم می توانم این کار را م. من به این حرفه به عنوان یک شغل درامد زا نگاه نمی کنم و دلبستگی ام به خاطر علاقه به هنر است نه چیز دیگر. اما به هر حال من برای بهتر شدن کارم در هر زمان تلاش لازم را انجام می دهم.   دوستان صمیمی پوریا پور سرخ از دوستان صمیمی پوریا پورسرخ که نقش به سزایی در زندگی اش ایفا کرده غلامحسین لطیفی است که در سریال فرار بزرگ و به پیشنهاد او ایفاگر نقش فرهاد بود که این اشنایی در سریالهای وفا و صاحبدلان انجامید. این دوستی انقدر پیش رفته که حتی پوریا پورسرخ در رابطه با مسائل خصوصی زندگی اش پیش از خانواده اش با اقای لطیفی م می کند.   بهترین های دنیای فوتبال از نظر پوریا پورسرخ
اسطوره پوریا پورسرخ در میان فوتبالیست های تاریخ ایران «ناصر حجازی» است که از نظر پوریا پورسرخ «زمین تا اسمان» با بقیه فرق دارد و بی رقیب در صدر لیست محبوب ترین و بهترین های تاریخ فوتبال ایران ایستاده است.   «علی پروین»هم به خاطر خدماتی که به عنوان بازیکن، کاپیتان و مربی به فوتبال ایران کرده مورد احترام شدید پوریا پورسرخ است و بین بازیکنانی که در حال حاضر شاغل هستند و هنوز بازنشسته نشده اند نیز «علی »را یک سروگردن بالاتر از بقیه می داند. به عقیده پوریا پورسرخ سمبل و شناسنامه فوتبال ایران در دنیاست و شایستگی و لیاقت جایگاهی که در ان ایستاده را به خوبی داراست. به جز ,رضا عنایتی,محمد نوازی و حامد کاویانپور را هم دوست دارد و از سبک بازی و افتخاراتی که برای ایران و باشگاهشان افریده اند خوشش می اید.   پوریا پورسرخ بر خلاف بعضی از بازیگران که به خاطر مطرح ماندن در رو مه ها هر روز با یک بازیکن ع روی جلد می گیرند و سر تمرین این تیم و ان تیم می روند تا خبر حضورشان در جراید درج شود، فقط با رضا عنایتی رفیق است و او را به خاطر اخلاق رفتارش در خارج از زمین فوتبال به عنوان دوست قبول دارد. البته پوریا پورسرخ، عنایتی را بهترین مهاجم حال حاضر در ایران هم می داند و رکورددار گ نی تاریخ لیگ را یکی از پنج مهاجم برتر تاریخ فوتبال ایران می شناسد.   سریال های تلویزیونی پوریا پورسرخ  فرار بزرگ ۱۳۸۳ وفا  ۱۳۸۵ صاحبدلان ۱۳۸۵ شکرانه
۱۳۸۶   روز حسرت  ۱۳۸۷  رستگاران  ۱۳۸۸ پایتخت ۱ ۱۳۸۹  مسیر انحرافی ۱۳۹۰    سقوط آزاد ۱۳۹۰   دختران حوا ۱۳۹۱  مرد نقره ای ۱۳۹۱  ماتادور ۱۳۹۱  کیمیا ۱۳۹۴  
های سینمایی پوریا پورسرخ  جنایات و جنحه ۱۳۸۴  مهمان ۱۳۸۵     مصائب دوشیزه ۱۳۸۵   پسران آجری ۱۳۸۵    روز سوم   ۱۳۸۵ عیار ۱۴ ۱۳۸۷  حرکت اول ۱۳۸۷  دل خون  ۱۳۸۷ خاطره ۱۳۸۷ آناهیتا ۱۳۸۷ به دنبال خوشبختی ۱۳۸۸  شیر و عسل ۱۳۸۸  چراغ قرمز    ۱۳۸۸  ناسپاس    ۱۳۸۸  روز رستاخیز ۱۳۸۹  هر چی خدا بخواد ۱۳۸۹  گلوگاه ۱۳۸۹  آ ین سرقت ۱۳۸۹  آقای الف  ۱۳۹۱ قرار بعدی همان جا ۱۳۹۲         جدیدترین تصاویر پوریا پورسرخ
بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع بیوگرافی پوریا پورسرخ,جدیدترین ع پوریا پورسرخ ع های اینستاگرام پوریا پورسرخ
  پوریا پور سرخ,بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع بیوگرافی پوریا پورسرخ جدیدترین تصاویر پوریا پور سرخ
  بیوگرافی پوریا پورسرخ,پوریا پور سرخ,تصاویر پوریا پورسرخ بیوگرافی پوریا پور سرخ و ع پوریا پور سرخ   بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع جدید پوریا پور سرخ ع جدید پوریا پور سرخ   پوریا پور سرخ,بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع پوریا پورسرخ بیوگرافی پوریا پورسرخ+ ع های پوریا پور سرخ   بیوگرافی پوریا پورسرخ,ع جدید پوریا پورسرخ,ع پوریا پورسرخ تصاویر جدید پوریا پور سرخ
  پوریا پور سرخ,تصاویر پوریا پور سرخ,ع پوریا پورسرخ ع ها و بیوگرافی پوریا پور سرخ   منبع:bazigaranci.parsiblog از بازیگران بیشتر بدانید بازیگر مشهور در کنار دو فرشته + ع تازه ترین گفتگوی پوریا پورسرخ درباره مسیر انحرافی و انتقادهای بی رحمانه: نزدیک بود چشم ام را از دست بدهم


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] امروزه فاصله گذاری برون و درون کلمات نه تنها امری ضروری است، که باعث رسایی و زیبایی نوشته مان می شود. در نوشته های فارسی، دو نوع فاصله وجود دارد: فاصلهٔ برون کلمه ای و فاصلهٔ درون کلمه ای. فاصلهٔ برون کلمه ای، در واقع، همان فاصلهٔ میان کلمه های یک جمله یا عبارت است، که فاصلهٔ یک حرفی نیز خوانده می شود. به طور مثال، به فاصلهٔ میان کلمه. مجموعه: دنیای بازیگران

بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری  باران کوثری بازیگر ایرانی   بیوگرافی باران کوثری باران کوثری با بازی در تئاتر آن سوی آینه به کارگردانی آزیتا حاجیان (1376) توانایی هایش را به عنوان بازیگر صحنه نیز به ثبت رسانده است. باران کوثری برای بازی در کوچه بی نام برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن سی و سومین دوره از جشنواره فجر شد. باران کوثری، بازیگر سینما و تلویزیون باران کوثری (زادۀ ۲۵ مهر ۱۳۶۴ در تهران) بازیگر، طراح صحنه، طراح لباس و صحنه ایرانی است. باران کوثری فرزند رخشان بنی اعتماد (کارگردان سینما) و جهانگیر کوثری (تهیه کننده سینما و کارشناس فوتبال) است.   باران کوثری فارغ حصیل رشته نمایش از هنرستان سوره است و بهترین بابای دنیا ساخته داریوش فرهنگ، نخستین تجربه بازیگری اوست. نقش آفرینی های بعدی وی تا سال ۱۳۸۰ به بازی در های مادرش اختصاص دارد.
باران کوثری همچنین با بازی در تئاتر آن سوی آینه به کارگردانی آزیتا حاجیان توانایی هایش را به عنوان بازیگر نشان داده است. باران کوثری بازیگر توانای سینمای ایران، در هفدهمین جشنواره بین المللی کودک و نوجوان در اصفهان یکی از اعضای هیئت داوران در بخش مسابقه سینمای ایران بود.   بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری ع کودکی باران کوثری
در سال ۱۳۸۵ باران کوثری ابتدا با بازی در مجموعه صاحبدلان نقش آفرینی کرد و در بهمن ماه همان سال با ب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و پنجمین جشنواره بین المللی فجر برای دو خون بازی و روز سوم و دیپلم افتخار بخش بین الملل برای خون بازی، آلبوم افتخارات یک سالش را ورق زد.
باران کوثری در سال 1386 در جشنواره بین المللی آسیا پاسیفیک برای خون بازی یکی از ک داهای بهترین بازیگری بود.
بخشی از کارنامه هنری باران کوثری:
- باران کوثری ک دای بهترین بازیگر زن در نخستین جشنواره آسیا پاسیفیک؛ استرالیا برای خون بازی، ۱۳۸۶
- تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن برای باران کوثری در یازدهمین جشن خانه سینما برای خون بازی، ۱۳۸۶
- سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن در بیست و پنجمین جشنواره فجر برای های خون بازی و روز سوم، ۱۳۸۵
- دریافت دیپلم افتخار بهترین نقش آفرینی توسط باران کوثری در بیست و پنجمین جشنواره فجر برای خون بازی، ۱۳۸۵   بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری  جدیدترین تصاویر باران کوثری   برخی از آثار هنری باران کوثری:
*بهترین بابای دنیا، 1370
* نرگس، 1370
*روسری آبی، 1373
*بانوی اردیبهشت، 1376
*داستان های جزیره، 1377
*زیر پوست شهر، 1379
*زیر پوست باران، 1379
* در غبار، 1381
*برگ برنده، 1382
*خوابگاه دختران، 1383
*گیلانه، 1383
*تقاطع، 1384
*خنگ آباد، 1384
*خون بازی، 1385
*نسل جادویی، 1385
*روز سوم، 1385
*شیرین، 1386
*توفیق اجباری، 1386
*دایره زنگی، 1386
*کتونی سفید، 1386
*حیران، 1386
*میزاک، 1386
*آسمان سیاه شب، 1387
*آوانتاژ، 1387
* پستچی سه بار در نمی زند، 1387 خنده های آتوسا 1393 لانتوری 1395 هفت ماهگی1395 سد معبر 1395   تصاویر باران کوثری   بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری  باران کوثری  بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری ع های باران کوثری بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری جدیدترین تصاویر باران کوثری بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری باران کوثری بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری ع های جدید باران کوثری بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری  باران کوثری
  بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری تصاویر زیبا از باران کوثری    بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری,زندگینامه باران کوثری باران کوثری به همراه پدر و مادرش    بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری,ع های باران کوثری  باران کوثری بازیگر ایرانی   ع های باران کوثری,بیوگرافی باران کوثری,باران کوثری   گردآوری: بخش بازیگران بیتوته

از بازیگران بیشتر بدانید باران کوثری: مرا ببخشید که امسال مثل زهرمار تلخم! باران کوثری: مشغول تمرین تئاتر هومن سیدی هستم دو نمای جذاب از «بغض»+ع این تکه از زندگی باران کوثری و بابک حمیدیان برای زیر 16 سال ممنوع! باران کوثری با «روایت ناتمام یک فصل معلق» به تئاتر شهر می آید باران کوثری به دستور وزارت ارشاد کنار گذاشته شد


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] اختصاصی از سورنا فایل تحقیق و بررسی در مورد محمد غزّالی طوسی با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 23 مقدمهحجة ال ، ابو حامد، محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 450 هجری قمری در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانیش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم ی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان آن روزگار زبانزد همگان گردید.غزالی با نوشته های عمیق و پرمغز خود به قالب انواع علوم ی جان تازه ای دمید، و در زمینه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوریها کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفیه روح و نگارش ارزنده ترین آهار خود مردم گریز شد و تا پایان عمر در گمنامی و گوشه نشینی بسر برد. سرانجام در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ شه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و این فروزندگی تا کیش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پایدار، صاحبدلان را در مسائل دینی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسیاری از حقایق خواهد بود.زندگینامه غزالیسال میلاد غزالی (450 ه.ق = 1058 م)نام کامل وی حجة ال ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. “غزال” (با فتح غین و تشدید ز) بر پیشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پیشه وری که پشم خام تهیه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به ن پشم ریس می س تا به نخ تبدیل شود و برای فروش آماده گردد. این پیشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، ن ، نخ فروش رایج است. این معنی را خود غزالی در کتاب احیاء علوم الدین یادآور شده است.پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی یا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ این صوفی نزدیک میشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خویش می سپرد و به او می گوید: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازین هنر بهره ور گردند.آغار یتیمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م)پس از یتیم شدن این دو کودک، وصی درستکار تربیت آنان را برعهده می گیرد تا هنگامی که میراث اندک پدرشان تمام میشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پیشنهاد میکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصیل در زمره طلاب جیره خوار مدرسه ای از مدارس دینی شهریه بدهِ روزگار خود درآیند؛ و آنان از راه ناچاری پیشنهاد وی را می پذیرند. این سخن ابوحامد محمد غزالی که “برای غیرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذیرفت” می تواند مؤید این حقیقت باشد.راه یافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م)این تاریخ نیز تقریبی است، یعنی ممکن است یکی دو سال پیش از این در شمار طلاب جیره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زیرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نویسد ازین راز چنین برمیگیرد:«بدان که این داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دریای علوم دین غواصی کرد تا به جایی رسید که سخن وی از اندازه فهم بیشتر اهل روزگار درگذشت».اگر این گفته غزالی را که “چهل سال در دریای علوم دین غواصی ” بپذیریم، تاریخ راه یافتن او به جرگه علمای دین به روزگار سیزده سالگی وی مسلم میشود. یعنی درین هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است .پس ازآنکه در مدرسه دینی از حداقل نیازمندیهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و امید فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پیدا کرد و توانست در ردیف شاگردان خوب نخستین ش، احمد بن محمد رادکانی، جای گیرد. نخستین دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراین – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ یعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومین ش، ابوالقاسم اسماعیلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هیجده یا نوزده ساله بود.نخستین سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م)بی تردید نخستین سفر دانشجویی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما این سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز این سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نیست. اگر فرض کنیم در هیجده یا نوزده سالگی راهی این سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت
با
تحقیق و بررسی در مورد محمد غزّالی طوسی
اختصاصی از یاری فایل تحقیق حافظ با و پر سرعت .
دسته بندی : تاریخ و ادبیات فرمت فایل :  doc ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) word قسمتی از محتوی متن ...   تعداد صفحات : 22 صفحه به نام خدا خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود.
پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود.
در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت .
برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است: «هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود» رفتن به مکتب در همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد .
به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد.
در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت.
اعتکاف در بقعه بابا کوهی محمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت.
این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکاتی را که شاعر به آن توجه نداشته می پردازند.
یک روز محمد سروده خویش را در محفل شاعرانه ای که شرکت می نمود خواند ، حضار پی در پی به خورده گیری پرداختند به حدی با ناراحتی محمد مواجه شدند، عاقبت محمد با گرفتگی محل را ترک گفته با خاطره ای افسرده ، دلی گرفته راه بقعه بابا کوهی را در پیش گرفت .
ساعتی در روضه مبارکه آن عارف کامل به راز و نیاز پرداخت ، در همان تضرع و زاری بود که ملهم شدار بعینی در جوار تربت مطهر و مشهد معطر هادی راهی که کاملی واصل بوده استنگاه دارد.
از آن پس شبها را در چاهی که به چاه مرتاض علیشاه معروف است یکه و تنها به راز و نیاز به در گاه حضرت بی نیاز مشغول شد.
عاقبت نیز دعای آن سوخته دل به هدف اجابت رسید و شاهد مقصود روی نمود. متن بالا فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.شما بعد از پرداخت آنلاین فایل را فورا نمایید بعد از پرداخت ، لینک را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد.
با
تحقیق حافظ
اختصاصی از فایل هلپ تحقیق حافظ با و پر سرعت .
 تحقیق حافظ
 تحقیق حافظ دسته بندی : علوم انسانی _ تاریخ و ادبیات
فرمت فایل:  image result for word ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) حجم فایل:  (در قسمت پایین صفحه درج شده )فروشگاه کتاب : مرجع فایل   قسمتی از محتوای متن ...به نام خدا خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود. پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود. در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت . برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است: «هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود» رفتن به مکتب در همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد . به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد. در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت. اعتکاف در بقعه بابا کوهی محمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت. این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکاتی را که شاعر به آن توجه نداشته می پردازند. یک روز محمد سروده خویش را در محفل شاعرانه ای که شرکت می نمود خواند ، حضار پی در پی به خورده گیری پرداختند به حدی با ناراحتی محمد مواجه شدند، عاقبت محمد با گرفتگی محل را ترک گفته با خاطتعداد صفحات : 22 صفحه  متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.پس از پرداخت، لینک را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد. « پشتیبانی فروشگاه مرجع فایل این امکان را برای شما فراهم میکند تا فایل خود را با خیال راحت و آسوده  نمایید »/images/spilit.png 
با
تحقیق حافظ
اختصاصی از هایدی تحقیق درباره حافظ با و پر سرعت .
تحقیق درباره حافظ
تحقیق درباره حافظ دسته بندی : تاریخ و ادبیات ،
فرمت فایل:  ورد ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ )   قسمتی از محتوای متن ...
تعداد صفحات : 22 صفحهبه نام خدا خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود.
پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود.
در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت .
برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است: «هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود» رفتن به مکتب در همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد .
به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد.
در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت.
اعتکاف در بقعه بابا کوهی محمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت.
این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکاتی را که شاعر به آن توجه نداشته می پردازند.<br  متن بالا فقط تکه هایی از محتوی متن مقاله میباشد که به صورت نمونه در این صفحه درج شدهاست.شما بعد از پرداخت آنلاین ،فایل را فورا نمایید     لطفا به نکات زیر در هنگام ید  مقاله :  توجه فرمایید.در این مطلب،محتوی متن اولیه قرار داده شده است.به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در ورد وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از ید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید.
پس از پرداخت هزینه ،ارسال آنی مقاله یا تحقیق مورد نظر ید شده ، به ادرس ایمیل شما و لینک فایل برای شما نمایش داده خواهد شد.در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون بالا ،دلیل آن کپی این مطالب از داخل متن میباشد ودر فایل اصلی این ورد،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد.در صورتی که محتوی متن ورد داری ج و یا ع باشند در متون ورد قرار نخواهند گرفت.هدف اصلی فروشگاه ، کمک به سیستم آموزشی میباشد.توجه فرمایید که قیمت تحقیق و مقاله های این فروشگاه کمتر از 5000 تومان میباشد (به علت  اینکه بانک ها کمتر از 5تومان را انتقال نمیدهند) باید از کارت هایی استفاده نمایید که بتوان کمتر از مبلغ ذکر شده را پرداخت نمود.. در صورتی که نتوانستید پرداخت نمایید با پشتیبانی در تماس باشید،تا شمارا راهنمایی نمایند... فایل   پرداخت آنلاین 
با
تحقیق درباره حافظ
اختصاصی از فایل هلپ تحقیق حافظ شیراز 10ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 12 حافظ خواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود. پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود. در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت . برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است:«هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود»رفتن به مکتبدر همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد . به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد. در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت.اعتکاف در بقعه بابا کوهیمحمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت.این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکاتی را که شاعر به آن توجه نداشته می پردازند. یک روز محمد سروده خویش را در محفل شاعرانه ای که شرکت می نمود خواند ، حضار پی در پی به خورده گیری پرداختند به حدی با ناراحتی محمد مواجه شدند، عاقبت محمد با گرفتگی محل را ترک گفته با خاطره ای افسرده ، دلی گرفته راه بقعه بابا کوهی را در پیش گرفت . ساعتی در روضه مبارکه آن عارف کامل به راز و نیاز پرداخت ، در همان تضرع و زاری بود که ملهم شدار بعینی در جوار تربت مطهر و مشهد معطر هادی راهی که کاملی واصل بوده استنگاه دارد. از آن پس شبها را در چاهی که به چاه مرتاض علیشاه معروف است یکه و تنها به راز و نیاز به در گاه حضرت بی نیاز مشغول شد. عاقبت نیز دعای آن سوخته دل به هدف اجابت رسید و شاهد مقصود روی نمود. در یکی از شبهای خلوت و عزلت که به حال تضرع و ابتهال به درگاه حضرت ذوالجلال به خواب رفته بود در رویا شاهسواری را دید که از فعل مرکب او تا پایه عرش نور، ارتفاع می گیرد و به شمس الدین محمد می فرماید : « برخیز که مراد تو را دادیم» در این حال لقمه نورانی از دهان مبارک در آورده به دهان شمس الدین محمد گذارده ، می فرماید: « ابواب علوم بر تو گشاده گشت و در فصاحت و بلاغت نادره زمان شدی». شمس الدین محمد خود می گوید : هرگز لقمه ای به این گوارایی و لذت نخورده بودم در آن وقت آن رادمرد مه چون خورشید تابان بود خواست غائب شود، من پیش دویدم تا احوال از او معلوم نمایم که پیر روشن ضمیری به نظرم آمد و از او استفسار نمودم که این بزرگوار که بود و نام مبارکش چیست؟ فرمود،نمی دانی؟ حضرتش ساقی طهور است . همان بزرگواری که خدا در شانش فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها». شمس الدین محمد می فرماید: در این اثنا خواستم سر در قدمش نهم و جان نثار مقدمش نمایم که صدای مؤذن هنگام سحر به گوشم رسید و از خواب بیدار شدم ، باطن خود را از برکت آن بزرگوار متجلی یافتم در آن سفیده صبح دلم در موج آمد و این غزل را سرودم:« دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند»فردای آن روز به شهر بازگشت ، یاران بر حسب معمول از او شعر خواستند و شمس الدین محمد این غزل را برای آنها خواند ، چون تمام شد گفتند: تاکنون هیچ از شعرا به این خوبی شعر نساخته ، چطور از تو قبول کنیم؟ پاسخ داد غزلی مطرح سازید تا من هم بسازم، طرح د و شمس الدین محمد ساخت و بسیار خوب شد ، باز هم مطرح نمودند، باز هم گفت که بهتر از آن نبود ، خواجه می فرماید در این موقع پیوسته آیه مبارکه «إنَ اللهَ علی کُل شی ءٍ قدیر» به یادم می آمد.
با
تحقیق حافظ شیراز 10ص
1. آدمی از نوبباید ساخت وز نو عالمی. 2. آدم نترس سر سلامت بگور نمی برد. 3. آدم مال را پیدا می کند، مال آدم را پیدا نمی کند. 4. آدمی را عقل می باید نه زر. 5. آری شتر مست کشد بار گران را سبکتر برد اشتر مست بار(سعدی) 6. آفتاب در ملکش غروب نمی کند. 7. آفتابه لگن شش دست، شام و نهار هیچ چیز. 8. آمدن به ارادت رفتن به اجازت. 9. درویش و غنی بنده این خاک درند "آن. اختصاصی از فایل هلپ تحقیق درباره انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 16 انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال الدین محمد بلخیجوری ادنان وش (کارشناس ارشد زبان ادبیات فارسی، مدرس جامع علمی کاربردی) چکیده در مثنوی، مولانا دو نگاه کاملاً متفاوت به عقل دارد. در مواضعی آن را می ستاید و صفت اولیائش می شمارد و در مواضعی دیگر آن را نکوهش کرده و مردم را به دوری جستن از آن دعوت می کند. در این مقاله این دو نوع متفاوت عقل مورد بحث قرار می گیرد و این که مولانا برای هر یک چه توصیفاتی قائل شده است بررسی می شود. واژه های کلیدی: عقل، عقل کلی، عقل جزئی، عقل ممدوح، عقل مذموم مقدمه: عقل قوه ای است که از دیرباز در شناخت و درک ماهیت آن کوشش شده است.فلاسفه و عرفا دو گروهی هستند که بیشترین سخنان و تعاریف را از عقل و ماهیت و کارکرد آن ارائه داده اند در این مقاله با ارائه تعاریفی از عقل، به بررسی دیدگاه های مولانا جلال الدین در این باب پرداخته می شود. با توجه به این نکته که برخلاف آنچه عامه می پندارند عرفا به طور مطلق مخالف عقل و عقلانیت نیستند و تنها عقل را در مواردی که قصد شناخت امور ماوراء طبیعت و پی بردن به ذات اقدس الهی را دارد ناقص و نارسا شمرده و آن را نکوهش کرده اند مولوی نیز که یکی از بزرگترین عرفای ی می باشد، به این موضوع یعنی تواناییها و عدم تواناییهای عقل در جای جای مثنوی اشاره کرده است و مرز بین عقل ممدوح و ایمانی و عقل مذموم و دنیوی را مشخص کرده است. معنای لغوی و اصطلاحی عقل واژه عقل معادل انگلیسی کلمات reason , visdom , intellect , mind می باشد و در فرهنگ واژگان فارسی با واژگان د، استدلال، علم ... برابر است. "در خلاصه السُّلوک اهل علم گویند: عقل جوهری نورانی است که خداوند آن را در مغز آفریده است و نورش را در قلب قرار داده و اهل لسان گویند: عقل چیزی است که صاحبش را از ملامت دنیا و پشیمانی عقبی نجات دهد." به همین دلیل برخی آن را مشتق از عقال به معنای زانو بند و افسار شتر گرفته اند ، زیرا عاقلان را از کجروی و انحراف باز می دارد. مطابق نظریه حکمای مشاء اولین صادر از خداوند عقل است" اول ما خلق الله العقل" غزالی نیز در احیاء علوم الدین حدیثی را روایت می کند که در ابتدای آن به اولیت خلقت عقل و نیز عجز عقل از شناخت حق تعالی بدون یاری خود او اشاره شده است. " در فلسفه عقل اول و عقل کل جبرئیل علیه السلام را گویند و در فرهنگ است که عرش را نامند و نیز اصل و حقیقت انسان را گویند از آنکه فیض و واسطه ظهور نفس کل است و آنرا به چهار نام نامیده اند: یکی عقل، دوم قلم اول، سوم روح اعظم، چهارم ام الکتاب و از روی حقیقت، آدم صورت عقل کل است و حوا صورت نفس کل. " عقل گرایی در " یکی از بزرگترین حقوق بر بشر تعیین حدود عقل است، هیچ دینی به اندازه مقام عقل را بالا نبرده و از آن تجلیل ننموده است در این آیین، ارزش هیچ عملی به پای تعقل و تفکر نمی رسد، پیغمبر یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت دانسته اند، ولی همین تفکر و تعقل اگر در ذات پرودگار باشد حرام و گناه است، نه تنها در ذات بلکه در صفات و اسماء خداوند نیز کمیت شه لنگ است." " عقل گرایی در با بحث قضا و قدر آغاز شد. " " تعالیم مکرر و بدون شبهه قرآن درباره دو نوع وحی- قدرت خداوند که در آفرینش دیده می شود و اراده خدا همانطور که به انش وحی شده است- مدتها پیش از پیدایش مباحث کلامی، راهی عقلی به حقایق مذهبی گشود. در واقع در مورد بعضی از مسائل خاص که در زمان پیغمبر ، مورد بحث بودند و مخصوصاً تعالیم مربوط به رستاخیز، قرآن خود شیوه استدلال را تعیین کرد. " جایگاه عقل در فلسفه عقل برای توجیه خود به فلسفه و علوم یونانی گذشتگان نیاز داشت. فلسفه نیز برای مورد قبول واقع شدن به عقل و عقلا نیت محتاج بود به همین دلیل در طول تاریخ فلاسفه به تفسیر و توضیح عقل پرداختند و سعی بسیار د تا هر حقیقتی را با سلاحی مجهز به عقل و استدلال کشف نمایند. از یونان قدیم که مهد بروز و ظهور فلسفه و کانون عقل گرایی قدیم بود، فیلسوفان بیشماری به پا خواستند و پرچم عقل گرایی را به اهتزاز در آوردند، از جمله آنان افلاطون، فیلسوف بزرگ و نامی بود که پایه گذار مکتب فلسفی صرف شد و هر حقیقتی را حتی حقیقت عالم مثل را با عقل جستجو می کرد، "در نظر افلاطون کلمه "ماورای عقل" وجود نداشت چون عقل با واقعیت نهایی یکی باشد چگونه چیزی می تواند ورای آن باشد؟ ارسطو نیز که شاگرد دبستان عقل افلاطون بود، ایمانی بی برهان عقلی داشت به اینکه عقل بشری می تواند به معرفت دست یابد و معرفت در نظر او جستجو از حقیقت کائن است و اطلاع یافتن از او." " ارسطو در کتاب " اخلاق نیکو ماخس" عقل را جنبه الهی وجود انسانی می شمارد و در کتاب " نفس" عقل را چیزی که جنبه الهی بیشتری دارد می داند و به هر صورت عقل فعال را او عقلی الهی که از هر جهت خارج از وجود فردی انسانی است می شمارد." به عقیده ارسطو" عقل فعال قوای نفس منفعل را از اثر فعالیت خود ظهور و بروز می دهد و به واسطه او انسان مقامی میان حیوانیت و الوهیت دریافته است و او باقی و ابدی است و پس از مرگ دوباره به مبداء اصلی و عقل کل که غایت غایات است باز می گردد." جایگاه عقل در عرفان بر خلاف فلاسفه و حکما که برای عقل و د انسانی ارزش فراوان قائل شده اند و زمام همه امور خود را به دست عقل س اند، عرفا و صاحبدلان کمترین ارزشی برای عقل و استدلال قائل نشده اند. البته قابل ذکر است که این عقل و استدلال مذموم و نکوهیدنی به آن جنبه ثانوی عقل اشاره دارد که می توان به نوعی آنرا عقل معاش نامید، زیرا، هر که از این عقل مادی
با
تحقیق درباره انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال
اختصاصی از یاری فایل انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال الدین محمد بلخی با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 16 انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال الدین محمد بلخیجوری ادنان وش (کارشناس ارشد زبان ادبیات فارسی، مدرس جامع علمی کاربردی) چکیده در مثنوی، مولانا دو نگاه کاملاً متفاوت به عقل دارد. در مواضعی آن را می ستاید و صفت اولیائش می شمارد و در مواضعی دیگر آن را نکوهش کرده و مردم را به دوری جستن از آن دعوت می کند. در این مقاله این دو نوع متفاوت عقل مورد بحث قرار می گیرد و این که مولانا برای هر یک چه توصیفاتی قائل شده است بررسی می شود. واژه های کلیدی: عقل، عقل کلی، عقل جزئی، عقل ممدوح، عقل مذموم مقدمه: عقل قوه ای است که از دیرباز در شناخت و درک ماهیت آن کوشش شده است.فلاسفه و عرفا دو گروهی هستند که بیشترین سخنان و تعاریف را از عقل و ماهیت و کارکرد آن ارائه داده اند در این مقاله با ارائه تعاریفی از عقل، به بررسی دیدگاه های مولانا جلال الدین در این باب پرداخته می شود. با توجه به این نکته که برخلاف آنچه عامه می پندارند عرفا به طور مطلق مخالف عقل و عقلانیت نیستند و تنها عقل را در مواردی که قصد شناخت امور ماوراء طبیعت و پی بردن به ذات اقدس الهی را دارد ناقص و نارسا شمرده و آن را نکوهش کرده اند مولوی نیز که یکی از بزرگترین عرفای ی می باشد، به این موضوع یعنی تواناییها و عدم تواناییهای عقل در جای جای مثنوی اشاره کرده است و مرز بین عقل ممدوح و ایمانی و عقل مذموم و دنیوی را مشخص کرده است. معنای لغوی و اصطلاحی عقل واژه عقل معادل انگلیسی کلمات reason , visdom , intellect , mind می باشد و در فرهنگ واژگان فارسی با واژگان د، استدلال، علم ... برابر است. "در خلاصه السُّلوک اهل علم گویند: عقل جوهری نورانی است که خداوند آن را در مغز آفریده است و نورش را در قلب قرار داده و اهل لسان گویند: عقل چیزی است که صاحبش را از ملامت دنیا و پشیمانی عقبی نجات دهد." به همین دلیل برخی آن را مشتق از عقال به معنای زانو بند و افسار شتر گرفته اند ، زیرا عاقلان را از کجروی و انحراف باز می دارد. مطابق نظریه حکمای مشاء اولین صادر از خداوند عقل است" اول ما خلق الله العقل" غزالی نیز در احیاء علوم الدین حدیثی را روایت می کند که در ابتدای آن به اولیت خلقت عقل و نیز عجز عقل از شناخت حق تعالی بدون یاری خود او اشاره شده است. " در فلسفه عقل اول و عقل کل جبرئیل علیه السلام را گویند و در فرهنگ است که عرش را نامند و نیز اصل و حقیقت انسان را گویند از آنکه فیض و واسطه ظهور نفس کل است و آنرا به چهار نام نامیده اند: یکی عقل، دوم قلم اول، سوم روح اعظم، چهارم ام الکتاب و از روی حقیقت، آدم صورت عقل کل است و حوا صورت نفس کل. " عقل گرایی در " یکی از بزرگترین حقوق بر بشر تعیین حدود عقل است، هیچ دینی به اندازه مقام عقل را بالا نبرده و از آن تجلیل ننموده است در این آیین، ارزش هیچ عملی به پای تعقل و تفکر نمی رسد، پیغمبر یک ساعت تفکر را برتر از هفتاد سال عبادت دانسته اند، ولی همین تفکر و تعقل اگر در ذات پرودگار باشد حرام و گناه است، نه تنها در ذات بلکه در صفات و اسماء خداوند نیز کمیت شه لنگ است." " عقل گرایی در با بحث قضا و قدر آغاز شد. " " تعالیم مکرر و بدون شبهه قرآن درباره دو نوع وحی- قدرت خداوند که در آفرینش دیده می شود و اراده خدا همانطور که به انش وحی شده است- مدتها پیش از پیدایش مباحث کلامی، راهی عقلی به حقایق مذهبی گشود. در واقع در مورد بعضی از مسائل خاص که در زمان پیغمبر ، مورد بحث بودند و مخصوصاً تعالیم مربوط به رستاخیز، قرآن خود شیوه استدلال را تعیین کرد. " جایگاه عقل در فلسفه عقل برای توجیه خود به فلسفه و علوم یونانی گذشتگان نیاز داشت. فلسفه نیز برای مورد قبول واقع شدن به عقل و عقلا نیت محتاج بود به همین دلیل در طول تاریخ فلاسفه به تفسیر و توضیح عقل پرداختند و سعی بسیار د تا هر حقیقتی را با سلاحی مجهز به عقل و استدلال کشف نمایند. از یونان قدیم که مهد بروز و ظهور فلسفه و کانون عقل گرایی قدیم بود، فیلسوفان بیشماری به پا خواستند و پرچم عقل گرایی را به اهتزاز در آوردند، از جمله آنان افلاطون، فیلسوف بزرگ و نامی بود که پایه گذار مکتب فلسفی صرف شد و هر حقیقتی را حتی حقیقت عالم مثل را با عقل جستجو می کرد، "در نظر افلاطون کلمه "ماورای عقل" وجود نداشت چون عقل با واقعیت نهایی یکی باشد چگونه چیزی می تواند ورای آن باشد؟ ارسطو نیز که شاگرد دبستان عقل افلاطون بود، ایمانی بی برهان عقلی داشت به اینکه عقل بشری می تواند به معرفت دست یابد و معرفت در نظر او جستجو از حقیقت کائن است و اطلاع یافتن از او." " ارسطو در کتاب " اخلاق نیکو ماخس" عقل را جنبه الهی وجود انسانی می شمارد و در کتاب " نفس" عقل را چیزی که جنبه الهی بیشتری دارد می داند و به هر صورت عقل فعال را او عقلی الهی که از هر جهت خارج از وجود فردی انسانی است می شمارد." به عقیده ارسطو" عقل فعال قوای نفس منفعل را از اثر فعالیت خود ظهور و بروز می دهد و به واسطه او انسان مقامی میان حیوانیت و الوهیت دریافته است و او باقی و ابدی است و پس از مرگ دوباره به مبداء اصلی و عقل کل که غایت غایات است باز می گردد." جایگاه عقل در عرفان بر خلاف فلاسفه و حکما که برای عقل و د انسانی ارزش فراوان قائل شده اند و زمام همه امور خود را به دست عقل س اند، عرفا و صاحبدلان کمترین ارزشی برای عقل و استدلال قائل نشده اند. البته قابل ذکر است که این عقل و استدلال مذموم و نکوهیدنی به آن جنبه ثانوی عقل اشاره دارد که می توان به نوعی آنرا عقل معاش نامید، زیرا، هر که از این عقل مادی بهره بیشتری داشته باشد، در زندگی مادی و دنیایی موفق تر و بهره مندتر است و به همان میزان خسران دیده آ ت و حیات معنوی است. این عقل
با
انواع عقل در مثنوی از نظر مولانا جلال الدین محمد بلخی
اختصاصی از نیک فایل مقاله کامل درباره حافظ با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 22 به نام خداخواجه شمس الدین محمد حافظ به سال 792 هجری قمری در شیراز که خاک عنبر عشق می رویاند وباغهای سرو سر به فلک کشیده اش صاحبدلان را درس ایستادگی و می داد، دیده به جهان گشود. پدرش کمال الدین از مردم تویسرکان یا بهاءالدین از اهالی کوپایه اصفهان و مادرش زنی با فضیلت از مردم کازرون بود. در دوران جوانی پدرش ملاءعلی جایگاه قدس قدسیان عروج فرمود و سه فرزند و همسر خویش را تنها گذاشت . برادران بر اثر فشار تنگدستی هر یک به دیاری رفتند و محمد با مادر تنهای تنها با بیم و هراس به آینده ای که داشتند می شیدند تا اینکه مادر محمد فرزند کوچک خود را که آن روز از اداره اش ناتوان بود ، امور تربیت و تحصیلش را به آشنایی از اهل راز سپرد، از این زمان فراگیری را در کنار کار و ب آغاز کرد محمد پس از گذشت زمانی کوتاه خود کوشید کاری مستقل اختیار کند راه زندگی را به تنهایی بپیماید و با سختیها آشنا شود به همین جهت شاگردی دکان نانوایی را اختیار کرد و به شغل خمیر گیری مشغول شد، چون خمیرگیران را رسم بود که از نیمه شب برخیزند و خمیر نان صبحگاهی را فراهم آورند، این سنت برای محمد بسیار فرصت مناسبی بود که ساعات خاص سحرگاهی را درک کند وارفیوضت آن بهره مند گردد، که فرموده اند بیداری سحرگاهی مقدمه بیداری باطنی و بینش و حرکت ملکوتی و روشنایی معنوی او گردید ، که خود پس از طی مراتب معنوی فرموده است:«هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب و ورد سحری بود»رفتن به مکتبدر همان ایام که به خمیرگیری در دکان نانوایی اشتغال داشت رفت و آمد مکتب خانه ای که در جنب محل ب او بود نظرش را به خود جلب نمود مصمم شد که در کنار دیگران به فراگیری مقدمات علوم رسمی بپردازد . به امید لطف و عنایت الهی به مکتب رفت و شروع به تحصیل علم نمود، از آنروز درآمد روزانه اش را که از خمیرگیری ب می کرد به چهار قسمت تقسیم نمود ، قسمتی برای معاش مادر، قسمتی برای معلم ، قسمتی برای خود و قسمتی برای فقراء اختصاص داد. در همین ایام نیز قرآن را به خوبی فرا گرفت.اعتکاف در بقعه بابا کوهیمحمد در رفت و آمد به مکتب متوجه شده بود که در جنب مکتب خانه جوانی دارای ذوق ادبی و قریحه شاعری به بزازی مشغول است ، او می دید که گاهی جوانان شاعر پیشه و ادب دوست در همان مغازه بزازی مجلس شعر و ادب بر پا می دارند ، محمد نیز گاهی به جمع آنان می رفت و شعر سرودن را می آموخت.این گونه محافل را که هنوز هم در گوشه و کنار ا دیده می شود راه و رسم چنین است که سروده های شرکت کنندگان را مورد تشویق و تایید قرار داده ، در بعضی مواقع هم ایرادهای آن را می شمارند و به اصطلاح نکاتی را که شاعر به آن توجه نداشته می پردازند. یک روز محمد سروده خویش را در محفل شاعرانه ای که شرکت می نمود خواند ، حضار پی در پی به خورده گیری پرداختند به حدی با ناراحتی محمد مواجه شدند، عاقبت محمد با گرفتگی محل را ترک گفته با خاطره ای افسرده ، دلی گرفته راه بقعه بابا کوهی را در پیش گرفت . ساعتی در روضه مبارکه آن عارف کامل به راز و نیاز پرداخت ، در همان تضرع و زاری بود که ملهم شدار بعینی در جوار تربت مطهر و مشهد معطر هادی راهی که کاملی واصل بوده استنگاه دارد. از آن پس شبها را در چاهی که به چاه مرتاض علیشاه معروف است یکه و تنها به راز و نیاز به در گاه حضرت بی نیاز مشغول شد. عاقبت نیز دعای آن سوخته دل به هدف اجابت رسید و شاهد مقصود روی نمود. در یکی از شبهای خلوت و عزلت که به حال تضرع و ابتهال به درگاه حضرت ذوالجلال به خواب رفته بود در رویا شاهسواری را دید که از فعل مرکب او تا پایه عرش نور، ارتفاع می گیرد و به شمس الدین محمد می فرماید : « برخیز که مراد تو را دادیم» در این حال لقمه نورانی از دهان مبارک در آورده به دهان شمس الدین محمد گذارده ، می فرماید: « ابواب علوم بر تو گشاده گشت و در فصاحت و بلاغت نادره زمان شدی». شمس الدین محمد خود می گوید : هرگز لقمه ای به این گوارایی و لذت نخورده بودم در آن وقت آن رادمرد مه چون خورشید تابان بود خواست غائب شود، من پیش دویدم تا احوال از او معلوم نمایم که پیر روشن ضمیری به نظرم آمد و از او استفسار نمودم که این بزرگوار که بود و نام مبارکش چیست؟ فرمود،نمی دانی؟ حضرتش ساقی طهور است . همان بزرگواری که خدا در شانش فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها». شمس الدین محمد می فرماید: در این اثنا خواستم سر در قدمش نهم و جان نثار مقدمش نمایم که صدای مؤذن هنگام سحر به گوشم رسید و از خواب بیدار شدم ، باطن خود را از برکت آن بزرگوار متجلی یافتم در آن سفیده صبح دلم در موج آمد و این غزل را سرودم:« دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند»فردای آن روز به شهر بازگشت ، یاران بر حسب معمول از او شعر خواستند و شمس الدین محمد این غزل را برای آنها خواند ، چون تمام شد گفتند: تاکنون هیچ از شعرا به این خوبی شعر نساخته ، چطور از تو قبول کنیم؟ پاسخ داد غزلی مطرح سازید تا من هم بسازم، طرح د و شمس الدین محمد ساخت و بسیار خوب شد ، باز هم مطرح نمودند، باز هم گفت که بهتر از آن نبود ، خواجه می فرماید در این موقع پیوسته آیه مبارکه «إنَ اللهَ علی کُل شی ءٍ قدیر» به یادم می آمد.تکمیل علوم رسمیپس از این اربعین تصمیم گرفت به تکمیل علوم رسمی بپردازد. به حوضه درس خواجه قوام الدین عبدالله که از بزرگان اهل عرفان و از جهت دانش در زمان خویش سرآمد اقران بود تلمذ نموده ، علوم متنوعه را آموخت . در مراتب عرفان و قرائت قرآن ، نادره زمان بود و تمامی آن کتاب آسمانی را با 14 روایت در حفظ داشته است و آنچه
با
مقاله کامل درباره حافظ