دنیا در کف دستت

به نقل از خبرگزاریها در مورد دنیا در کف دستت : ‏وضعیت اینجوریه که یه دقه گوشی میگیری دستت میبینی نیم ساعت گذشته ولی نیم ساعت کتاب میگیری دستت یه دقه میگذره 12 ساعت رو پا بودی و خودتو کشوندی خونه !چای خوردی و با همسری کپو گفتی داشتی و یکم از سردردت کم شدهبا خودت میگی برم ببینم تو نت چه خبره بعد یه هفته  مخصوصن تو فیس...با یه دستت موسو کنترل میکنی و با یه دستت موهاتو میگیری تو انگشتات و میخونی...1-مرگ دنیا فنی زاده عروسک گردان کلاه قرمزی 2-تصاویر گور خواب های قبرستان بزرگ نصیر آباد ...3-کودک. موزیک ویدیو دستت را روی قلبت بگذار را از خوزه گونزالس با در «تابناک» می بینید و می شنوید رو به رویم یک نفر ، با خنده دستت را گرفت
بعدِ آن لرزید دستم ، هر که بر لب خنده داشت

سعیدشیروانی روزی دست پسر بچه ای در گلدان کوچکی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. گلدان گرانقیمت بود، اما پدر تصمیم گرفته بود که آن را بشکند. قبل از این کار به عنوان آ ین تلاش به پسرش گفت: «دستت را باز کن، انگشت هایت را به هم بچسب. : باور مکن که زندگی از مرگ , بهتر است  این طرز فکر , نوع ِغم انگیز ِباور است دنیا به وفق حال تو بود و برای من  تا بوده تا به هست همیشه ستمگر است  بوی زوال می وزد از دور سمت من  گلهای دامن تو اگر چه معطر است  گلهای دامن تو اگر چه شبیه به _ دروازه های باز به آغوش ِ قمصر است  با من به هم زدی تو به دعوای زرگری ! دستت به  زیر کاسه ی. ***بعد از افطار با شکم پر از آش کشک مادرت لم داده باشی روی تخت... بعد گوشی ات سوت بلبلی با ویبره ی سه قسمتی بزند که این یعنی پی ام وایبر رسیده است... گوشی را برداری و ببینی دیارا نوشته است: شانتال خوشتم گه ره که (happy) یعنی: شانتال , دوستت دارم. بعد تو دلت غنج برود و این دستت به آن دستت بگوید گ.ه نخور و با غلط تایپی بنویسی: من زیاتر (inlove) (inlove) یع. جان شیفته، رومن رولان، م ا به آذین، ج یک صفحه 508 آمدی دست تو می گیرم؛ بر دستت بوسه می زنم با عشق با هراس؛ بر دستت بوسه می زنم آمدی که نابودم کنی عشق؛ خوب می دانم زانوانم می لرزد؛ بیا نابودم کن؛ بر دستت بوسه می زنم دندان در میوه فرو می بری و به دورش می اندازی؛ دندان در قلبم فرو کن که از آن توست خوشا زخمی که از دندان تو برجا ماند؛ بر دستت ب. ای که دستت می رسد کاری ... هفته گذشته در حادثه دل اش رانندگی میلاد توکلی فرزند دلبند مردم الیگودرز در مجلس شورای ی جان خود را از دست داد و علاوه بر خانواده های توکلی جمع کثیری از مردم قدرشناس الیگودرز نیز در اندوه و ماتم فرو رفتند.... وقتی دستت تو دست عشقته و یه فشار کوچیک به دستت میده... بی تفاوت از این فشار رد نشیا... داره باهات حرف میزنه... میگه دوست داره... میگه هواتو داره... میگه حواسش بهت هست... میگه حواست بهش باشه... میگه تنها نیستیا... میگه... توام همینجور که دستت تو دستشه اروم انگشت شصتتو بکش رو انگشتاش... اره... یه وقتایی بی صدا و با نگاه حرف بزنین...
که شبکه های زبان مادری را هیـچ ؛ از پرس تی وی و العالم َش رد نمی شوم ؛ که شاید دلشان خواست تو را نشان دهند ... چرایش مهم نیست . یکهو به سرشان زد بیایند دستت را بگیرند توی شبکه شان با تو مصاحبه کنند . چرایش مهم نیست . دستت را بگیرند بیاورند شبکه شان . یا شاید دست شبکه شان را بگیرند بیاورند پیش تو . بعد یک دلهره ای بیافتد به جان من که کانال ها .
دستت بریده باد رژیم غریب کش!
شمر زمانه! خولی دوران! حبیب کش!

در باغ سیب هیچ درختی امان نیافت
از دست ظلمت ای تبر باغ سیب کش!

خون گلوی شیخ نمرها چکیده است
بر منبر پر از خفقانت،خطیب کش!

تو باغبان بی هنر باغ ارزشی!
بی بته دوست! هرزه نواز! ای نجیب کش!

کعبه پناهگاه غریب است از سرش
دستت بریده باد . سلام صبح برفی تون بخیر. تهران که برف می باره. شهر شماها رو نمیدونم. البته الان که من اداره ام، اینجا که چیزی رو زمین نیست.  ولی ما از شش و بیست دقیقه راه افتادیم و تقریبا من یکربع پیش رسیدم اداره!!!!!!!!  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
دستت را به من بده
نترس !
با هم خواهیم پَرید .
من از روی رویاهایی که رو به باد و
تو از روی بوته هایی که باران پَرَست ....

امید و علاقه ی من از تو ،
اندوه و اضطرابِ تو از من .
واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،
سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .
حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،
تَراخُم ، تشنگی و ِ تو از من .
. آدم های امن همان هایی هستند که همه چیز میتوانی به آنها بگویی
بدون اینکه قضاوت یا تحقیرت کنند ...
میتوانی کنارشان احساس بودن کنی ..
انیکه فقط خود خود خودت هستی که برایشان مهم است
ی که دستت رامیگیرد ..
مردانه و نه اش را بی خیال ...
دستت رامیگیرد به رسم محبت ..به رسم عشق ..
قرار است هوایت را بی اجازه به رسم رفاقت داشته باشد ... نمیدونم چرا عید امسال اینطوری شد، چرا مثل هرسال نشد. نخواستیم یا نشد رو نمیدونم فقط میدونم که نشد! عیدی امسال یه بخش مهم داشت اونم نامش بود! نامه ای که اولش نوشته بودم "این اولین نامه ای نیست که برات مینویسم ولی اولین نامه ایه که به دستت میرسه..." چه خوش خیال بودم که به دستت میرسه! ولی نرسید. شاید قرار نیست نامه ای از من به دستت برسه! عجیب بود برام! همه چیه این عیدی عجیب بود حتی سو رایزی که به در بسته خورد...اینم مثل خیلی چیزای دیگه نمیدونم چرا اینطوری شد...مدتهاست که حس میکنم هیچی نمیدونم...بگذریم نمیدونم سال دیگه اینجایی باشه یا نباشه پستی در کار باشه یا نه!اگه بود که بازم میام اگه نه هم که خداحافظاینم آ ین پست سال 92عیدت مبارک

⚠️مخالف اهلبیت علیهم صلوات الله اجمعین (ناصبی) نجس تر از کافران به خدا ورسولش⚠️
عن خالد القلانسى قال:
قلت لمولانا ☀️الصادق☀️ علیه السلام:
القى الذمّى فیصافحنى ، قال علیه السلام:
امسحها ب راب و بالحائط.
قلت: فالناصب ؟ قال: اغسلها .

خالد قلانسی میگوید از صادق علیه السلام پرسیدم؛
با غیر مسلمانان ملاقات میکنم و ب. هر وقت اسم تو رو میشنوم با خودم میگم این کیه که برای نمی دونم چی !!! جونشو گرفته دستش و آرامش دنیا رو به هم زده ؟؟! کاری ندارم به چی اعتقاد داری یا شاید اصلا به هیچ چیز اعتقاد نداری ولی این و بدون نمی شه مثل زنگی مست یه اسلحه بگیری دستت و هرچی جلوت بود رو نابود کنی؟؟! با تو ام تروریست دنیا صاحب داره اتفاقا صاحبش هم در جایگاه صدق نشسته پس ح. ای که دستت می رسد کاری ... عباس شاه علی هفته گذشته در حادثه دل اش رانندگی میلاد توکلی فرزند دلبند مردم الیگودرز در مجلس شورای ی جان خود را از دست داد و علاوه بر خانواده های توکلی جمع کثیری از مردم قدرشناس الیگودرز نیز در اندوه و ماتم فرو رفتند.... دلم تنگ شده بود، واسه اینجا نوشتن! مرسی که میاین و میخونین..همچنان که من وقت نمیکنم بنویسم رو منظورمه! ..راستی یه چیزی تو فکرمه، ولی خیلی خوب نمیتونم تعریفش کنم.. بذار اینجوری میگم، کاش که برسونمش! ببین، به دست خودت نگاه کن، به یکیش، اگه دست دیگه ای نباشه که "این دست" تو رو بگیره، یا حتا همون اون یکی دستت مثلا، نیاد "این دستت" رو کمک کنه،. خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد... حزب فقط حزب علی فقط سید علی - آنچه می خوانید، دلنوشته محسن لاهوتیان است که در فضای مجازی منتشر کرده است: در اخبار فقط صورتش را نشان دادند که یک تار مو هم در آن نبود، با خود گفتم این عزیز حتما جانباز شیمیایی است و شیمی درمانی کرده است... دیگر نمی دانستم که دست هم ندارد...از خج آب می شویم+ع

اظهار لطف فرزانه انقلاب به یکی از جانبازان در حاشیه
مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری حسین(ع) خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد...
جانباز ، سرت را بالا نگیر که از خج آب می شویم... ، مَن اُعطِیَ دعا اُعطِیَ الإجابَة
ی که خدا بهش توفیق دعا داده اجابت هم بهش داده "اُدعُونِی أستَجِب لَکُم" بعد از هر ی یک دعایی مستجاب می شود روایت داریم فرمود وقتی که خدا از شما میخواهد که بعد از هر دستت رو بلند کن و یک حاجت از خدا بخواه چرا نمی کنی؟!!
اون وقت میگه چرا دعام مستجاب نمیشه!! بعد از باید دعا کنی دعا محل دارد و آن هم بعد از هر است که خدا مستجاب می کنه
ت رو که سلام دادی دستت رو بلند کن از خدا حاجت بخواه ... روزی شخصی بسیار خسیس در رودخانه ای افتاده بود و عده ای جمع شده بودند تا او را نجات دهند.

یکی از دوستانش دوید تا به او کمک کند روی زمین کنار رودخانه نشست و به مرد خسیس گفت: دستت را بده به من تا تو را از آب بالا بکشم.!
مرد در حالی که دست و پا می زد دستش را نداد!
شخص دیگری همین پیشنهاد را داد، ولی نتیجه ای نداشت.!
ملانصرالدین که . گهی دل برده ای از من، گهی دل برده از دستت! گهی عاشق شدم گاهی دلم آزرده از دستت! به این و آن نظر کردی مرا خونین جگر کردی دل بی چاره من هم، چه خون ها خورده از دستت عزیزم! آمدی «حالا که من افتاده ام از پا» تو در «امروز و یا فردا» و «مهمان» رفته از دستت! * به پایت مانده ام اما غزل ها خوانده ام اما فقط یک آه کم دارد همان آهی که از دستت... دلم را سا. آنکه بخواهد برود می رود
آنکه از دست رفتنی باشد
کاری از دستت ساخته نیست برای نگه داشتنشتو" اگر رفتنی باشی می روی
بدون خداحافظی
بی خبر
بخواهم نگه ات دارم از دستت می دهم
مثل باران بهاری نباش
گاهی تند تند
گاهی هم...
یک حضور نصفه و نیمه
یک ماندن و نماندن
یک تردید
که این حرفها را ندارد
اینه هجوم تلخی ها . isna-6-416
در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام مطرح شد: کم و زیاد شدن برخی افراد از لیست بررسی دارایی مسئولان الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی... با دست اینان کاری ندارم ولی با دست تو که بالا نرفت درد و دل های زیادی دارم. چرا دستت را بالا نیاوردی و همرنگ جماعت نشدی.مگر دشمنی های هشت ساله و کمر شکن برخی ها برایت کافی نبود. چرا دستت را بالا نیاوردی و با یک لبخند دوستانه کینه های دیرین آنها را به محبت تبدیل نکردی. چرا دستت را بالا نیاوردی و حاشیه امنی برای اموال برخی مسئولین که خونشان از همه رنگین تر است ایجاد نکردی .آ شاید دوره بعد خودت رئیس جمهور می شدی و انبوه دارای هایت را دیگر نیاز نبود که اعلام کنی. چرا دستت را بالا نیاوردی و این کابوس اعلام اموال و دارایی را از چشمان برخی نگرفتی. چرا دستت را بالا نیاوردی و بهانه جریان انحرافی را از دستشان نگرفتی. چرا دستت را بالا نیاوردی و برای منافع ملت ترسیدی.شاید هنوز هم می گویی من افتخارم این است که هیچ سندی که بر خلاف منافع مردمم باشد را امضاء نکرده و نمی کنم. چرا دستت را بالا نیاوردی .شاید دیگر بزرگترین خطر از صدر رفع می شد. و صد ها چرای دیگر... دستت بالا نیامد شاید که هنوز راهت راه (ره) است که می گقت مسئولین خادم ملت اند. دستت بالا نیامد شاید که هنوز اعتقاد داری مسئولین نباید در ثروت از مستضعفان و کوخ نشینان پیشی بگیرند. دستت بالا نیامد چون می دانی که مردم می بینند،می فهمند و قضاوت می کند. دستت بالا نیامد چون می فهمی که مردم از مسئولینشان صداقت ، پاکی و عد می خواهند. دستت بالا نیامد چون می فهمی تو را ی به این مجمع فرستاده که خود طلایه دار ساده زیستی و پرهیز از اشرافی گری است. دستت بالا نیامد چون هنوز قلبت برای ملت می تپد. و دستت بالا نیامد شاید که می دانی اگر در هیاهو و تبلیغات علیه تو ، مردم هم یادشان رفت، خدا یادش نخواهد رفت. دیگر با بهت نگاه نکن .اینان دستشان را با نگاه زیر چشمی به یک نفر بالا آوردند و همان بهتر که تو بالا نیاوردی. دست تو در دستان حضرت ماه است و این برای ما شیرین تر از شیرین است... العبد المحتاج الی رحمة ربه طاها شریعت تنهایی خیلی خوبه!
.
اما
.
دو نفرش...


گیرم که باختم!

اما زانو نمیزنم حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قد من باشد

زانو نمیزنم حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانو هایشان راه بروند

من زانو نمیزنم...
بگذار هر ی هر چه دوست دارد بگوید ...

مهم اینست که تو عزیز منی !

و من از تمام خوبی های دنیا ...

فقط و فقط تو را میخواهم !!!

گر چه نه اسمت کنار اسم من

نه سقفت هم سقف من

نه دستت در دست من است...
آیت الله مجتهدےتهرانے (ره):
تا زنده اے و دستت مےرسد ڪاری بڪن،
بہ فڪر خودت باش و یڪ ڪارے براے آ تت انجام بده،
ڪہ مبادا دست خالے از دنیا بروے!!
_ دوستت دارم + چیزی گفتی؟ _ هیچی میگم دستت نخوره به اینا + نه،حواسم هست _ الان این وسیله ها رو از این جلو راه برمیدارم که خلوت بشه + منم دوستت دارم _ ها؟؟ + هیچی میگم حواست باشه خودتم دستت نخوره بهشون _ منم + تو هم چی؟ _ منم حواسم هست #باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود : #کپی بابا بودن خیلی سرمایه می خواهد. مخصوصاً اگر دختر داشته باشی... روزی هزار بار ممکن است تا مرز ورش تگی و فروپاشی بروی... حتی اگر دخترت اهل مراعات باشد و هر روز گیر ندهد که فلان چیز را برایم ب و مرا فلان جا ببر و ... باز هم وارد خانه که می شوی... دستگیره ی در را که می چرخانی... در همان لحظه که اسباب بازی هایش را رها می کند و با شادی و لبخند و سلام . انتظار میکشم اما چند روزیست به خودم آمدم و تازه فهمیدم که چرا این انتظار به وصال نمی انجامد... انتظار، شعور میخواهد... تو قدری از راه را طی کن...خدا خودش دستت را میگیرد... موانع را بر میدارد، چاه ها را پر میکند...مسیرت را هموار میکند و دستت را... دستت را صاف میگذارد توی دست معشوق... هرچند...باید اول عاشق باشی تا در این مسیر به حساب بیایی... عاش. 585981_280 خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند…قربان اخلاصت…فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات…علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد… جانباز ، سرت را بالا نگیر که از خج آب می شویم… سایت ان شیعه بابا بودن خیلی سرمایه می خواهد. مخصوصاً اگر دختر داشته باشی... روزی هزار بار ممکن است تا مرز ورش تگی و فروپاشی بروی... حتی اگر دخترت اهل مراعات باشد و هر روز گیر ندهد که فلان چیز را برایم ب و مرا فلان جا ببر و ... باز هم وارد خانه که می شوی... دستگیره ی در را که می چرخانی... در همان لحظه که اسباب بازی هایش را رها می کند و با شادی و لبخند و سلام . من تو را اصلا بدست نیاوردم که از دستت بدم ):

از خج آب می شویم خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد... حزب فقط حزب علی فقط سید علی - آنچه می خوانید، دلنوشته محسن لاهوتیان است که در فضای مجازی منتشر کرده است: در اخبار فقط صورتش را نشان دادند که یک تار مو هم در آن نبود، با خود گفتم این عزیز حتما جانباز شیمیایی است و شیمی درمانی کرده است... دیگر نمی دانستم که دست هم ندارد...از خج آب می شویم+ع

اظهار لطف فرزانه انقلاب به یکی از جانبازان در حاشیه
مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری حسین(ع) خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد...
جانباز ، سرت را بالا نگیر که از خج آب می شویم... وقتی دستت تو دست عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده . . .
بی تفاوت ازین فشار رد نشیا
داره باهات حرف میزنه . . .
میگه دوست داره !
میگه هوات و داره !
میگه حواست به من باشه !
میگه حواسش بهت هس !
میگه تنها نیستیا !
میگه . . .
تو هم همینجور که دستت تو دستشه
آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش . . .
آره
یه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین ! قایق تان ش ت ؟ پاروی تان را آب برد؟ تورتان شد؟ صیدتان دوباره به دریا برگشت ؟
غمت نباشد چون خدا با ماست!
هیچ وقت نگو از ماست که برماست
بگو خدا با ماست. اگر قایقت ش ت ، باشد !
دلت نشکند! دلی نشکنی. اگر پارویت را آب برد ، باشد ! آبرویت را آب نبرد! آبرویی نبری. اگر صیدت از دستت رفت ، باشد ! امیدت از دست نرود! وامید ی را ناامید نکنی.. به من است که می گویم کاش فراموشی روالی نداشت. صبوری و سپردن به زمان نمی خواست. چیزی بود شبیه موی اضافه ی زیر ابرو. یک منقاش دستت می گرفتی، آینه ای جلوی رویت می گذاشتی و تمام... تشنگی بعد از دویدن بود. به آب سردکن می رسیدی. دهانت را لبه ی شیر می گذاشتی. قلپ قلپ قلپ آب می خوردی و بعد آخیش سیر را می گفتی... باز شدن دماغ کیپ شده بود. دستمالی جلوی. آن مرد آسان بود .......... نفیسه مرشد زاده فهمیدیم آدم ظریف است و یک شبه نمی شود به اش شکل داد. مثل کار سفالگری می ماند که اگر فشار دستت را زیاد کنی، به جای شا ار هنری از زیر دستت هیولای گلی می آید بیرون.
در سال های جوانی، من و دوست هایم خیلی افتاده بودیم تو خط اخلاق و اعتقاد. نه این که ما خیلی خاص باشیم. اصولا مد بود. مثل الان که بعضی چیزه. بیا زندگی جان! بیا بشینیم شبیه دو تا آدم عاقل و بالغ سنگ هایمان را وا . بد تا کی؟ تا کی با آرامش دستم را دستت بگذارم و تو وسط شلوغ بازارِ دنیا هی بچرخانیم و بچرخانیم و رهایم کنی و تلو تلو خوردنم را تماشا کنی؟ تا کی من به سمت تو سنگ پرتاب کنم و تو با اسلحه دنبالم کنی؟ بیا صلح کنیم... خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد... آنچه می خوانید، دلنوشته محسن لاهوتیان است که در فضای مجازی منتشر کرده است: در اخبار فقط صورتش را نشان دادند که یک تار مو هم در آن نبود، با خود گفتم این عزیز حتما جانباز شیمیایی است و شیمی درمانی کرده است... دیگر نمی دانستم که دست هم ندارد... اظهار لطف فرزانه انقلاب به یکی از جانبازان در حاشیه مراسم دانش آموختگی دانشجویان افسری و تربیت پاسداری حسین(ع) خاک پایت سرمه چشمانم که دستت را مقابل آقا پنهان کردی تا دلش بیشتر نشکند...قربان اخلاصت...فدای دست قطع شده و صورت چروک افتاده ات...علمدار کربلا با همان دستهای قلم شده اش دستت را بگیرد...
جانباز ، سرت را بالا نگیر که از خج آب می شویم... قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدانیستم که بشنوی یاچیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من دردمشترکم مرافریادکن درخت باجنگل سخن میگوید علف باصحرا ستاره باک شان ومن باتو سخن میگویم نام ات رابه من بگو دستت رابه من بده حرفت رابه من بگو قلبت رابه من بده من ریشه های تو رادریافته ام بالبانت برای همه لبها سخن گفته ام ودستهایت. وقتی که نشستی تو ماشین داشتم از شدت ضربان قلبم داغ میشدم، یه خانوم مثل اون چیزیکه همیشه تو فکرم بود الان کنارم نشسته بود. یادمه عینک دودی زده بودی ، منم همینجور ، نمیتونستم خوب چشماتو ببینم ، ولی زیر چشمی حواسم بهت بود ، یه چشم به جاده ، یه چشم به نسترن. اولش نمیدونستم کدوم طرفی برم که بتونم یه جایی پیدا کنم که با هم خوب حرف بزنیم،تا ا. گاهی وقتها نوشتن برایت سخت ترین کار دنیا می شود با اینکه هنوزحرفهای زیادی برای نگفتن! داری انگشتانت را یارای نوشتن نیست تنها کاری که از دستت بر می آید سکوت است و باز هم ناگفته هایت را سکوت می کنی می خواهی سکوتت را فریاد بزنی اما صدای سکوتت انقدر بلند هست که نیازی به فریاد نمی بینی دلم میخواهد از همه بگریزم، بروم یک گوشه.. مچاله شوم توی خودم و سرم را روی زانوهایم بگذارم و دست هایم را دور خودم.. خودم را سفت در آغوش بگیرم و داد بکشم..فریاد بکشم و گریه کنم. توی خانه نمی شود گریه کرد. حتی توی اتاق یا توی ماشین. فقط توی .. شیر آب را تا آ باز کنی دستت را جلوی دهنت بگیری و زار زار بگریی.. فریادهایت را کف دستت خفه کنی سرخ بشوی سیاه بشوی تا ی نفهمد. به ی چه اصلا. فقط دلم یک جای امن میخواهد که گریه کنم و خالی شوم. که ی مرا نشناسد مزاحمی هم نباشد.. مثلا حرم امن تو؟ چند ماه از ناپدید شدن مائده کبرائی ی هشت ساله در بندرانزلی سپری میشود، باید مادر بود تا حس و حال مادران چشم انتظار را درک کرد، مگر میشود آرام و قرار داشت وقتی که ندانی جگر گوشه ات امشب را کجا آرمیده است؟ وقتی که ندانی امشب را بر او چه میگذرد؟ این درد به مراتب سخت تر خواهد بود وقتی که دستت به جایی بند نباشد و کاری هم از دستت بر نیاید؟ درد غریبی است چشم انتظاری، دردی وصف ناپذیر است چشم انتظاری مادر. عصر یکشنبه ای ت و آرام...در هوایی رو به تاریکی... در کنج گرم و آرام اتاق نشسته ام... چند وقت پیش به این فکر که چه قدر این دو سه سال اخیر به اندازه تمام عمرم بزرگ شدم... هر چند هنوز هم رگه هایی از خج ی بودن و محدودیت در رفتارهایم دیده میشود اما باورم نمیشود آن آدم من بوده باشم... ب ی گفت ای به همه سلام رسانده...ای ...شبیه علف های خودرویی که لبه ها. دستت را می گیرم تا تنها نباشیم واز غروب نگاهت بالا می کشم با تمام آوازهای کولی وارت ! شب حریف من نیست / نمی شود سرود ملی دارم کفنش می کنیم عشق را فقط نمی بوسیم برای نمردن ! واز زمان سزارین شده کودکی مان را جشن می گیریم .. دستم را می گیری/ بگیر ! تا درحال حل شویم گذشته هرچه بود با درد های پنهانش گناه جهان بود لیلی شو / باید بشویم با دستت می ر. من عاشق این حس تب دار جنونم حتی یه شب یک لحظه لبخند خیالی تو ساحل امن خلیجی که بهشته من بغض دریا ... حال ابرای شمالی من عاشق هر چی شبیهت باشه هستم آغوش تو گرمای هر روز زمین بود بعد تو دنیا یخ زده تو باور من عین همین سرمای تبریز مه آلود بی اعتنا رد میشی از من ساده اما گاهی تصور میکنم زاینده رودم خیلی دلم میگیره از دستت عزیزم باید بمیرم تا . دنیا برایم کم بود آسمان را وسعت بخشیدی جسمم فانی روح برایم آفریدی قربان دستت از خاکم با آتش سنخیتی ندارم و کارم تویی آرامشم تویی در این روز های سخت دستم به دستان تو گرم است رهایش نکن دردهای نگفته ام را نمیگویم... میدانی .... الهی آمین