ذکرش به خیر باد

به نقل از خبرگزاریها در مورد ذکرش به خیر باد : آن یکی الله می گفتی شبی/ تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت آ ای بسیارگو/ این همه الله را لبیک کو
می نیاید یک جواب از پیش تخت/ چند الله می زنی با روی سخت؟
او ش ته دل شد و بنهاد سر/ دید در خواب او خضر را در خضر
گفت هین از ذکر چون وا مانده ای؟/ چون پشیمانی از آن کش خوانده ای
گفت لبیکم نمی آید جواب/ زان همی ترسم که باشم رد باب
گفت . ذکر کثیر یعنی : هرجا گفتند برو برو نه اینکه گاهی گوش کنی گاهی نکنی این می شود ذکر قلیل ی که برای خودش هم نظر دارد و انا رجل می گوید این ذکرش ذکر قلیل است که فرمود : ولایذکرون الله الا قلیلا. برگرفته از مباحث تفسیری حجت ال قاسمیان حریم ماه مبارک حریم قرآن است/برای اوج رسیدن به شأن انسان است/تمام لذت ذکرش عبادت رحمان/کمال بنده مومن شکوه ایمان است/همیشه شرط پرستش ولایت است وخلوص/زحب آل محمدبهشت ارزان است/سحرچه مناجات ربنازیباست/لقای حضرت باری به عشق آسان است/برای حضرت مهدی دعای عجل کن/رکاب نائب ایشان زخیل یاران است/
گاهی میشم یه بچه ۱۵ یا ۱۶ ساله که تمام فکر و ذکرش مسائل بچه گونه ای هست که فکر میکنه خیلیم خوبن.گاهی پر از شور و هیجان و استرس میشم اونقدر زیاد که ذهنم بهم میریزه و توانایی ندارم هیچ کاری م و بی حال می افتم روی تختم و فقط تند تند نفس میشکم.گاهی آروم میشم در ظاهر اونقدر آروم که میتونی یقین پیدا کنی هیچ غمی تو دنیا ندارم و فقط آرامش دارم.ت. آن طایر بهشتی تنها در آشیانه چون شمع در دل شب می سوخت عاشقانه سوزش شرار ذکرش ترانۀ دل آهش به اوج افلاک اشکش به رخ روانه کی دیده زاهدی را وقت عبادت شب با دست بسته دشمن بیرون برد ز خانه او با کهولت سن با قامت خمیده این با قساوت قلب در دست تازیانه کاهیده شد تن او کز بهر کشتن او منصور لحظه لحظه بگرفت از او بهانه آن زادۀ پیمبر ارثیه اش ز حید. بدیهى ترین نوشته برایم نوشتن از خانه ى مشهد در قانون بود. آن جا که زن سیب زمینى توى ماهیتابه ى رویى سرخ مى کرد و زردچوبه اضافه مى کرد. بعد لیلى یک جایى از آن صحنه تعریف کرده بود. کاش آن نوشته ها را جایى نگه مى داشتم براى چنین روزى. یادم هست لیلى از صحنه هاى آشپزى نوشته بود و بعد خودش در شاید یک جایى، مهران و سارا را گذاشته بود کنار هم به . پول آنچنانی از راه فوتبال به دست نیاورده اما هرگز حسرت نمی خورد و جالب اینکه در ۲۹ سالگی باز هم به پوشیدن پیراهن پرسپولیس افتخار می کند. با اینکه از لیگ ستارگان قطر پیشنهادی دریافت کرده اما فکر و ذکرش را روی موفقیت مقابل لخویا گذاشت.او بر خلاف دیگر ستاره های این روزهای فوتبال کشورمان که قصد بازارگرمی دارند میلی به صحبت درباره پیشنه. شما ی را که دغدغه ی مصرف درست آب را دارد و سعی می کند در مورد صرفه جویی و استفاده ی بهینه از این مایه ی حیات فرهنگ سازی کند را بیمار می دانید یا ی که بی توجه به سرنوشت آب، هر طور که دلش می خواهد مصرف می کند و معتقد است آدم نباید این همه مرز دست و پاگیر برای خودش بگذارد و برای مصرف آب به خودش و دیگران سخت بگیرد؛ بلکه باید هر جور راحت است مص. وقتی قرار شد بریم کربلا...برای بابا کار پیش اومد نشد که بیاد...یعنی ان قدر کار بابا امپتیری شد نشد که بیاد... برای همین تصمیم بر این شد که من و مامان تنها بریم...بدون بابا... وقتی رسیدیم نجف، با بابا که با ایمو صحبت می ، بابا گفت بابا برام دعا کردی مریم خانومم؟آخ که چه قد دلم ش ت همون شب...سختی های این سفر بدون بابا خیلی بود...خیلی...اون هم با ب. +ترانه وبلاگم از آلبوم از این ساعت از ((مهدی احمد وند)) نمیدونم تا به حال برا شمام پیش اومده یا نه ؟ اما بعضی مواقع هستن که آدم با یه یا سریال زندگی میکنه و همه فکر و ذکرش اون میشه الان دقیقاً اون حسو دارم یعنی سریال دردسرهای عظیم مهمتر از زندگی خودم شده .. بخصوص ماجرای لطیف و بهار .. چقد غصه دار بود ب وقتی که مامانش فهمید .. حتی شبام تو خوابم و اونطور که دوس دارم تموم بشه میبینم
عجب اوضاع بدی شده ها ... کاش زودتر مشخص بشه پایانش
ناراحت شدی؟ شهیدی بود که همیشه ذکرش این بود، نمی دونم شعر خودش بود یا غیر...

یابن ا هرا
یا بیا یک نگاهی به من کن
یا به دستت مرادر کفن کن.

از بس این شهید به زمان (عجل الله تعالی فرجه) علاقه داشت به دوست خود وصیت می کند. اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو سخنرانی کنی...
می گوید: ما از جبهه برگشتیم وقتی آمدیم دیدیم ع شهید را زد. تاریخچه ی اسکیزوفرنی حال می‌گویم در این اندک مجال
مختصر توصیفی از یک اختلال اختلال مزمنی که دیر و زود
می پریشاند روان را تار و پود می شود آشفته رفتار و شناخت
عاطفه محدود گردد یکنواخت می شود آغاز قبل از بیست و پنج
می نهد یک عمر را در درد و رنج شرح گویم از گذشته تا به حال
ریشه ی تاریخی این اختلال این مرض تا قبل قرن نوزده<. سلام... نمیدونید که چه لذتی داره وقتی برای این خانواده شعر میگین.. ب از حضرت ماه خواستم همون بم برآورده شد...اشتباهات وزنی مفهومی و غیرش رو هم ببخشید .دلم نیومد دست کاریش کنم.
این عشق عجب شور ونوایی دارددریای کرم عجب وفایی دارددیروز علی گفت به خواب زهراعباس عجب کرب و بلایی دارد
پیرایه دین مصطفی بود عباسماوای کرم پر از صفا بود عبا. پسرم فرزاد هشت سال دارد و امسال کلاس دوم است. مهد کودک که بود به دختری علاقه مند بود. هستی. همه ی فکر و ذکرش هستی بود. بعضی روز ها حتا گله می کرد که هستی من را دوست ندارد، محلم نمی گذارد و فلانی را بیشتر دوست دارد. پیش دبستانی که تمام شد، هستی هم تمام شد. یعنی به نظر من این طوری می رسید. اما دیروز وقتی راضی همسرم او را به خانه اش برده بود، . آن یکـــی الله مـی گفتـی شبــی تا که شیرین می شد از ذکرش لبی
گفت : آخـر ای بسیــار گـو ایـــن همــه الله را لبیــک کـــو
می نیاید یک جواب از پیش تخـت چنــد الله می زنی با روی سخـت؟
او ش تــه دل شــد و بنهـاد سـر دیـد در خـواب او خضر را در خضر
گفت: هین از ذکر؛ چون وامانده ای چون پشیمانی از آن کش خوانده ای
گفــت: لبیکــــم نمی آیـد جــواب زان همــی ترسـم که باشم رد باب
گفــت: آن الله تــو لبیک ماســت وان نیاز و درد و سوزت پیک ماست» آدمی که همیشه فکر و ذکرش کاشت دشمنی در دل هست اول از همه دل خودش رو سیاه می کنه فامیل من گفت تو چرا مهمانی  نمیدی گفتم خونه ام کوچیکه و نمی تونم بعضی ها رو  دعوت کنم بعضی های دیگر رو نکنم چون اونها ناراحت میشن ما فامیلها عادت داریم هر بار خونه ای  یکی می ریم گفتند نوبتی هم باشه نوبت تو هست گفتم من فی  ندارم از شما  دعوت می کن. شهیدی بود که همیشه ذکرش این بود، نمی دونم شعر خودش بود یا غیر...

یابن ا هرا
یا بیا یک نگاهی به من کن
یا به دستت مرادر کفن کن.

از بس این شهید به زمان (عجل الله تعالی فرجه)
علاقه داشت به دوست خود وصیت می کند.
اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو سخنرانی کنی...
می گوید: ما از جبهه برگشتیم وقتی آمدیم دیدیم ع شهید. شهیدی که زمان (عج) کفنش کرد ” وبیان” به نقل از وبلاگ”همیشه بــــــهار“ شهیدی بود که همیشه ذکرش این بود، نمی دونم شعر خودش بود یا غیر .... یابن ا هرا
یا بیا یک نگاهی به من کن
یا به دستت مرادر کفن کن. از بس این شهید به زمان (عجل الله تعالی فرجه)
علاقه داشت به دوست خود وصیت می کند
اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو سخنر. هنوزم هست دختری که: دنبال پولت نباشه... دنبال مدل ماشینت نباشه... با بد و خوبت بسازه... که خودش بهت زنگ بزنه نه تک زنگ... که اسپرت میپوشه نه پاشنه۱۰ سانتی!... که هر کجا بره فکر و ذکرش تو باشی... که ارایشش زیر بارون تو خیابون پاک شد واسش مهم نباشه... که وفادار و صادق باشه... که پسری افتاد دنبالش بهش توجه نکنه... ولی نیست پسری که قدر همچین دختری رو بدونه...
یکی از روزهای تعطیلات مارچ، زرنگ دختر کنارم نشست و یک برگه چندتا شده نشونم داد. بازش : نوشته بود: 10 تسبیح صلوات و کنارش چند خط، 10 تسبیح زهرا و چندتا خط کنارش.
پرسیدم: نذره؟
_آره.
_برای چی؟
با لبخند گفت: صلواتها برای سلامتی خودم در تعطیلات؛ چون تو تعطیلات همیشه مریض می شم و تسبیح زهرا هم برای به سلامت برگشتن مهربون از زیارت.
خیلی خوشم اومد!
_نذرهای رو کی کردی؟
_برای سلامتی خودم قبل از تعطیلات و برای سلامتی مهربون چند روز پیش.
_هدیه به کی؟
_برای ام البنین.
بغلش و قربون صدقه ش رفتم برای این کار و افکار مثبت.
بعد پرسید: اگر دعایی که کردیم جواب نده باز هم باید نذر رو انجام داد؟
_نه. اگر انجام بدی برای خودت خوبه چون کار خوبیه و اثر خوبی برات داره. اما مطمئنا همه دعاها اجابت می شه فقط ما خیلیهاش رو متوجه نمی شیم کی و چطور.

ب بعد از مغرب در حالی که تسبیح ام البنینی که برادرش براش از نجف گرفته بود دستش بود و ذکرش رو تمام کرده بود، برگه ثبت تعداد رو برداشت و آ ی رو ثبت کرد و گفت که تمام شد.
بعد گفت اولین باری که نذرکرده چند سال پیش در مسجد برای آمدن دختر ش بوده که ده تا صلوات نذر برای ام البنین کرده و همینکه دهمین صلوات رو فرستاده، دختر وارد مسجد می شه.
تو دلم فکر چقدر هم که این و دخترش به یادت هستن! اما بهش گفتم: ان شاءالله وقتی بزرگتر شدید ارتباطتون بیشتر بشه.

جالب اینجاست با اینکه زرنگ سفارش تسبیح کریستال به برادرش کرده بود، مهربون تسبیح ام البنین براش گرفته بود.


صخا اوج علم و عرفان است اوج فداکاریست پس طبیعی است که بهتر و بیشتر از همه با خدا رفیق و مونس باشد س رست این قرض الحسنه و خیریه عرفانی و یک عاشق و یک عارف است پس طبیعی است که بیشتر و بهتر از همه به یاد خدا باشد چون کتابهای آسمانی را از همه شما بیشتر و بهتر می خواند مطالعه و بررسی می کند از همه دنیا بیشتر بی خو می کشد و همه وقتش صرف تفکر در خداوند می باشد و برای تقویت قرض الحسنه صخا به آب و آتش می زند و شب و روز همت و تلاش می کند پس طبیعتا از همه بهتر و بیشتر عاشق یزدان است خداوند را متفاوت از همه بندگان با نامهای مختلف شبانه روز صدا می زند دعا می کند و آرزوهای پرخیر و برکتی دارد تائب از همه بهتر و بیشتر به خداوند نزدیک است چون از همه بهتر و بیشتر عاشق و شیدای خداست تائب در اوج جوانی همه دارو ندارش را وقف راه خدا کرد صرف و هزینه دوستی با خدا کرد تائب جوانی و سلامتی اش را در راه خدا داد و روزی هزار بار مرد و زنده شد تا باعث افتخار همه گردد تا پخته گردد که راحت و آسان به مردم خدمت کند تائب خانواده اش را هم عاشق قرض الحسنه و خیریه کرد دوستانش را هم عاشق اینکار کرد پس فکر و ذکرش خداست طبیعتا از همه بهتر و بیشتر با خداست به خدا نزدیک است به خاطر خدا کارهایش را می کند تا خدا راضی و خشنود شود و طبیعتا خدا هم تائب را از همه دنیا بیشتر و بهتر دوست دارد چون خودش فرموده پاداش نیکی نیکی است تائب با صخا زمینه رضایت حقتعالی را به خوبی و روشنی فراهم کرده است صخا از معجزات علم و عرفان صخا لطف و عنایتهای یزدان صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد تائب فداکاری کردشما هم همکاری کنید image result for ‫حکیم اردبزرگ‬‎ افراد قد کوتاه وقتی پیش یکی که قدشان بلندتر است با تمام وجود خودشان را بلند و راست  نگهمیدارند تا  فاصله قدشان با قدبلندتر کمتر شوند تا جایی که نزدیک هست روی  پنجه پا  بیستند  و همه جا  سعی می کنند  در  بلندترین  نقطه باشند و اگر  فردی را  ببینند  که از خودش  کوتاهتر است نفس راحتی  میکشن و اونو از بال.   هویت معلمین مدرن   می دانیم که نخستین معلمین بشری ھمانا ان خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حکیمان آن انگشت شمار افرادی که در ھر جامعه ای به عشق علم زندگی خود را وقف تعلیم و تحقیق مینمودند و ھمانا به عشق علم مبادرت به تعلیم علم می نمودند بی ھیچ مزد و منّتی ، درست مثل ان خدا . و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعلیم و تربیت اجباری چه انی به سو.
سال 86 در حین برگزاری مسابقات مدارس ابت با دیدن نبوغ و استعداد یک دانش آموز کوچولو شگفت زده شدم و برایش در در وبلاگ خودم (http://maysport. /post-105.aspx ) مطلبی نوشتم با عنوان معرفی پدیده آینده فوتبال مریوان در آینده ای نزدیک به فوتبال استان و کشور
همان وقت با پدرش کاک فاتح باتوبه که از دوستان فرهنگی نیز هست در مورد آینده روشن دانا و مراقبت و توجه ویژه به ایشان تاکید نمودم .
با همکاری خانواده و مربیان دلسوزی چون تیمور اخگر . ناصر بالنده این استعداد ناب را با دقت همراهی کردیم . دانا رشد کرد و مهارت های بیشتری ب نمود . هرچند در یکی دوسال گذشته از فوتبال و آینده ورزشیش نا امید شده بود ولی به لطف خدا و تلاش چند نفر از دوستان ورزشی به باشگاه فولاد خوزستان معرفی گردید و خوشبختانه دو روز پیش رسما با این باشگاه صاحب نام قرارداد رسمی امضا کرد و در تیمهای جوانان و امید باشگاه میتواند بازی کند. فرصتی که برای دانا پیش آمده امیدوارم به خوبی قدرش را بداند و در فوتبال ایران چهره شود که تواناییش را دارد به شرطی که تمام فکر و ذکرش فوتبال ، فوتبال و باز هم فوتبال باشد . در همین تیم بازیکنان کرد شهر جوانرود ( نادر اخمدی و کاپیتان کنونی این تیم بختیار رحمانی ) رشد د و نیما نعیمی همشهری خودمان دروازه بان تیم ملی نوجوانان در این باشگاه رشد کرده است .
چند سال پیش نیز اجازه تمرین و تست در همین باشگاه را برای آلان سعیدی گرفتیم که متاسفانه قدرش را ندانست و اکنون نیز ستاره های چون میلاد نجمی و طهمورث وطنی لیاقت حضور در سطح اول فوتبال کشور را دارند و امیدوارم برایشان فرصتی مهیا شود . ‏دانا باتوبه به تیم فولاد خوزستان پیوست سال 86 در حین برگزاری مسابقات مدارس ابت با دیدن نبوغ و استعداد یک دانش آموز کوچولو شگفت زده شدم و برایش در در وبلاگ خودم ( http://maysport. /post-105.aspx ) مطلبی نوشتم با عنوان معرفی پدیده آینده فوتبال مریوان در آینده ای نزدیک به فوتبال استان و کشور همان وقت با پدرش کاک فاتح باتوبه که از دوستان فرهنگی نیز هست در مورد آینده روشن دانا و مراقبت و توجه ویژه به ایشان تاکید نمودم . با همکاری خانواده و مربیان دلسوزی چون تیمور اخگر . ناصر بالنده این استعداد ناب را با دقت همراهی کردیم . دانا رشد کرد و مهارت های بیشتری ب نمود . هرچند در یکی دوسال گذشته از فوتبال و آینده ورزشیش نا امید شده بود ولی به لطف خدا و تلاش چند نفر از دوستان ورزشی به باشگاه فولاد خوزستان معرفی گردید و خوشبختانه دو روز پیش رسما با این باشگاه صاحب نام قرارداد رسمی امضا کرد و در تیمهای جوانان و امید باشگاه میتواند بازی کند. فرصتی که برای دانا پیش آمده امیدوارم به خوبی قدرش را بداند و در فوتبال ایران چهره شود که تواناییش را دارد به شرطی که تمام فکر و ذکرش فوتبال ، فوتبال و باز هم فوتبال باشد . چند سال پیش نیز اجازه تمرین و تست در همین باشگاه را برای آلان سعیدی گرفتیم که متاسفانه قدرش را ندانست و اکنون نیز ستاره های چون میلاد نجمی و طهمورث وطنی لیاقت حضور در سطح اول فوتبال کشور را دارند و امیدوارم برایشان فرصتی مهیا شود .‏
1. مهرجویی بین سال های 70 تا 75 ، چهار سینمایی ساخته؛ بانو - سارا - پری و لیلا.
چهار پیاپی با چهار اسم نه. نقش اول هر چهارتایشان هم همین اسامی هستند! 2.
- "بانو" زنی میانسال و ثروتمند است. دائم مشغول ورد خواندن و دعاست و با تنهایی اش خو گرفته. اما زمانی که واقعا تنها می شود به دنبال راه فرار است. آن هم به هر قیمتی!
- سارا زنی است معمولی و جمعیت غالب جامعه سال 71. او تمام فکر و ذکرش را معطوف عشق و شوهرش کرده. برای راضی ش از هیچ کاری دریغ نمی کند و مدام در حال فداکاری است!
- پری شاید متفاوت ترین زن این چهار داستان باشد. او در یک خانواده عجیب و به شدت ادیب و فرهنگی به دنیا آمده و بزرگ شده. در تمام مدت هم طی طریق عارفانه می کند و به دنبال سیر و سلوک است.
- لیلا را هم که خیلی ها دیده اند. زنی عاشق و مطیع که نهایت فداکاری و گذشت را پیاده می کند. با خوبی و خوشی برای شوهرش زن می گیرد و اجازه می دهد او از زن دومش بچه دار شود.
3.
حرف های مهرجویی در این ها و تفکرات فلسفی و اجتماعی او به کنار. نقد ها هم بماند برای اهلش.
نکته ای که بعد از دیدن این چهار به چشمم آمد، شباهت های عجیب این چهار زن به ظاهر متفاوت است.
هر چهار زن تا نهایت توان یک انسان معمولی و بلکن بیشتر صبر و تحمل درند. همگی تمام سختی ها و عذاب های روحی را تا مرحله آ تحمل می کنند اما ...
4.
یکی از ویژگی های اصلی زن ایرانی در نگاه مهرجویی "طغیانگری" است. طغیانی آنی و بی مقدمه که حتی خود زن هم از وقوع آن بی اطلاع است! یعنی در اوج بلایا و مصائب، در حال دست و پا زدن است که یکدفعه حس می کند باید برود. به خودش می آید و می بیند که چمدان هایش را بسته و یک نیرویی او را به سمت رفتن هل می دهد.
زن ایرانی صبور و سازگار بوده و البته طغیانگر! طغیانی مهیب که همه چیز را ویران می کند ... اینجا شباهتی به دارالخلافه مولایمان ندارد ! لطفا ت خود را با ت مولا علی مقایسه نکنید ، مولا در یک جایی وارد شدند پیرمرد مسکینی رو دیدند در حال گ فرمودند این پدیده چیه ؟ نگفتن این چیه فرمودند این پدیده چیه ، یعنی پدیده گ نا آشنا بود ، گ در سرتاسر حکومت ایشان وجود نداشت ، به مولا گفتن این گدا ی هست ، آقا فرمودند زمانی که کار میکرد براتون و جوان بود با دینش کاری نداشتین حالا الان که فرتوت شده بهش کمک نمیکنید ، از بیت المال مقرری برای ایشون تعیین د ،
بله عزیزان در سرتاسر حکومت مولایمان تاریخ و روایات حتی به غیر از موارد انگشت شمار اصلا فقیری نقل نکرده چون نبوده !
اصلا فقر از کجا به وجود میاد ! مولا می فرماید: «همانا ویرانی زمین به دلیل تنگدستی مردم است، و تنگدستی مردم، به جهت غارت اموال از طرف زمامدارانی است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند.»(خطبه دویست و نه)
وقتی تی که میاد سرکار م فکر و ذکرش غارت بیت المال مردم با عناوین مختلف # و #حقوق_نجومی و #رانت و هزار کوفت و زهر مار دیگه اس
دیگه ی به فکر مردم نیست ، آ شم وقتی این فقر منزلت اجتماعی فقیر رو پایین آورد معاون ریس جمهور و یه مشت روشنفکر نمای میان با کمال وقاحت به این قشر مستضعف نیازمند کمک ، میگن #ژن_ضعیف و باید #کارتن_خوابها و #گور_خوابها عقیم بشن !
اونی که باید عقیم بشن مسئولین بی شرفی مثل شما هستن که نه تنها خودتون خیری برای ملت ندارین در عوض چند تا بچه ابله هم پس میندازین که انگار از دماغ فیل افتادن و جز ضرر و مفت خوری و فساد کار دیگه ای بلد نیستن !

بار دیگر عاجزانه از شما خواستارم ت سرتاسر ظلم و فساد خودتون رو با ت مولا علی مقایسه نکنید و مولای ما اهانت نکنید .

#حسن_بادوام
گور خو در را که باز تصویر پدر در قاب ع تگاهم را پر کرد . با تسبیحی که به کنار قاب آویزان بود. در را پشت سرم بستم و کلید برق را زدم گرچه هنوز آفتاب بود اما خونه تاریک تاریک بود دنبال مادر گشتم اما خانه خاموش بود. مادر همیشه روی صندلی سفیدش ته اتاق نشسته بود و مشغول خواندن بود صدای پچ پچ ذکرش را میشنیدیم تا ما از راه میرسیدیم میگفت سلام مامان و ح. اگر سالی تاریخ شهادت و یا سالروز الگو های زندگی ام را از یاد ببرم تا چندین ماه غم آن بر دلم سنگینی می کند ؛ شعاع تاریخی اسطوره های زندگی ام از جمال الدین اسد آبادی معاصر که با تازگی من را تحت تاثیر قرار داده تا عباس دوران خلبان شهید جنگ تحمیلی وسیعه اما ضلع سوم این اسطور ها برام ارزشی به فضایی بی نهایت دارد .. . شهید مرتضی آوینی! آوینی را از اقبال خوب با شروع نگارش عقایدم در رسانه ها شناختم ؛ آوینی منطقی یعنی کامرانی که مرتضی شد یعنی همان آوینی که دهه چهل ریش پرفسوری می گذاشت و سیبل نیچه ای چرب می کرد تا آن آوینی که سال 72 خداوند در های شهادت را اختصاصی برایش گشود در غیر این صورت نسخه ی شده ای آوینی از 56 به بعد در این خاک فراوان است . مسعود بهنود فراری مدعی است آوینی قبل انقلاب را جوانی تند رو و معتاد یافته که در هر کاری افراط به ج می داده است ؛ تاریخ نگاران دیگر ثبت کرده اند که آوینی شیفته فلسفه غرب بوده است ، شلوار جین می پوشید و از پانزده سالگی با همسر خود رابطه ای دوستانه داشته است .. . از بهنود فراری تا ساده لوحان داخلی فکر می کنند این گذشته سیاه عامل خدشه دار شدن آوینی انقل است که الگوی جوانان شده است .. . غافل از آنکه تمام جذ ت و کشش آوینی برای دوستدارانش همین گذشته ای است که تبدیل به خون روان بر رمل های فکه شد. شیعه هیاتی گمان می کند امثال حر اختصاصی کرب و بلا است و تمام فکر و ذکرش این است که اگر در کربلا حاضر بود جز یاران حسین (ع) قرار می گرفت یا عمر بن سعد ؛ اما شیعه حسینی باور دارد که حادثه کربلا یک الگوی کامل اجتماعی است و می داند که اگر روزی به اشتباه در خط اول مبارزه با زمان (عج) قرار گرفت باز هم راه برای بازگشت به باز است. محمد قنبرنیا فعال _ رسانه ای آقای لینوس توروالدز خالق سیستم عامل متن باز و محبوب لینو است. ایشان ی است که با سختی ها و مشقت های فراوان شروع به کار روی سیستم عاملی کرد که هیچ گونه قصدی به منظور ب شهرت یا درآمد از آن نداشت اما از قضا این سیستم عامل به مرور زمان طرفدارانی پیدا کرد و به سرعتی وصف ناپذیر در سرتاسر دنیا پخش شد. در یک کلام، لینوس یک گیک است و شاید یکی از د. دانست===============================================================================اما میدانست که او جوان مرده است و انگونه که لایقش بود از دنیا خیری ندیده است خاطراتی که در زندگی هفت ساله اش با او داشت چون ی زنده از برابرش عبور می د در واقع تا حالا نتوانسته بود با مرگ همسرش کنار بیاید و زمانیکه مینا در مقابلش می نشست تمام ان خاطره ها دوباره زنده میشد یادش میومد روزی از همسرش پرسید اگه من بمیرم تو چیکار میکنی؟ که گفته بود خدا منو زودتر از تو بکشه چون من طاقت مگ تورا ندارم و امروز با گوشت و استخوان حرفای همسر مرحومش را لمس میکرد .می دید که نبودن ی که از دل و جان دوستش میداشت چقدر سخت است .
دستش را به موهای زولیده اش کشید نگاهش را بسوی ساعت دیواری چرخاند و پنجره اتاق را که نمائی از بلندترین کوه اطراف شهر را به تماشا گذاشته بود باز کرد نسیم ملایمی چهره در هم فرو رفته اش را نوازش کرد نشاتی فرح انگیز در تن خود احساس نمود گل نسترن را در بالای دیوار خانه به تماشا نشست .یاد حرفای مونا افتاد که میگفت هر سرنوشت خویش را بادستان خود می سازد .اینکه بنشیند و دیگران برایش تصمیم بگیرند جز فنا برایش نخواهد بود مونا دختر خوبی بود .از هر نظر که نگاه میکرد اورا کاملا شایسته همسری میدید گاه چنان حرفائی میانشان رد و بدل می شد که هردو را مست میکرد قبلا هرگز تصور نمیکرد که مونا چنین دختر پر شوری باشد اما هر قدر که روزها سپری میشد علاقه اش بیشتر میشد گاه شبها اورا در کنار خود حس میکرد که با اون صدای دلنشینش جواب ابراز احساسات او را میداد چقدر زیبا بود زندگی با او .همه فکر و ذکرش این بود که شب کی خواهد رسید.انگار عادت کرده بود تا قبل از خواب هر شب با مونا حرف بزند و درد دل کند ادامه دارد..... یکی گوید سراپا عیب دارم یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم
قلم چون تیغ می د به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم
ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت
بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را
بنوشان این اب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی
که از آهم بس. با سلام و درود خدمت یکایک دوستان و همراهان خوب و گرانقدرم... پیشاپیش فرا رسیدن عید باستانی نوروز را به همه ی شما بزرگواران تبریک و شادباش عرض نموده و در سال جدید برایتان ثانیه به ثانیه سلامتی ، شادکامی و موفقیت های روزافزون را آرزومندم. این روزها دنیا ، شعاع ِ دیگری دارد هر اتّفاق ِ ساده ای ، حلّ ِ معمّایی است خانه تکانی کرده تقویم ِ . یک سریال دهه شصتی: زنگ خانه به صدا در می آید. زن درِ خانه را باز می کند. شوهرش از سرکار برگشته. زن: سلام، خوش اومدید آقا ! خسته نباشید. کیف و کت تون رو بدید به من. مرد سر تکان می دهد(یعنی سلام!) یا زیر لبی جواب سلام را می دهد. زن: تا بشینید یه استکان چای تازه دم براتون می یارم. مرد روی مبل می نشیند یا به پشتی تکیه می دهد. زن با استکانی چای می یاد و با لبخند! می گوید: شام قورمه سبزی داریم، همونی که دوست دارین!
 شخصیت مردی که ذکرش رفت می توانست بعد از خوردن قورمه سبزی برود آشپزخانه و ظرف ها را بشورد!؟ گرچه سریال های تلویزیون(به خصوص در سال های دور) تصویری غیرواقعی و دور از جامعه و مناسبات خانوادگی نشان می دادند اما مرد ذکر شده -کم و بیش- به نسل هایی از مردان ایرانی شباهت داشت، مردانی که کار های خانه را امری نه و دور از شان مرد می دانستند. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] عصر ایران؛ سید ضیاءالدین احتشام - رئیس جمهور با سفر به عسلویه 6 فاز پارس جنوبی به ارزش 19 میلیارد دلار و 4 طرح پتروشیمی را افتتاح کرد تا بعد از سال ها ، ایران در برداشت از میادین پارس جنوبی به قطر برسد.
سخن اما درباره آنچه افتتاح کرد نیست بلکه این سفر حاشیه ای داشت که مرا یاد ماجرایی در ت قبل انداخت که هر چند تاسف بار است ولی برای ثبت در تاریخ و مقایسه رفتارهای دو رئیس جمهور با دو خاستگاه و فکری، ذکرش خالی از لطف نیست. 
 
قبل از نقل این خاطره، لازم است به طور مختصر بدانیم که در پارس جنوبی - واقع در منطقه عسلویه - چه می گذرد.
در خلیج فارس و بین ایران و قطر، بزرگ ترین میدان گازی جهان قرار دارد که مالکیتش با این دو کشور است. طبق مقررات بین المللی، هر کدام از این دو کشور، هر چقدر که بتوانند می توانند از این میدان، گاز برداشت کنند و تا کنون به دلیل تحریم ها و سوء مدیریت ها، قطر از ایران جلو تر بوده است.

میدان گازی در وسط دریاست و با ساحل عسلویه 105 کیلومتر فاصله دارد. بنابراین باید چاه های گاز را در وسط دریا حفر کنند و گاز است اج شده را به پالایشگاه های ساحلی برسانند و تصفیه کنند.

از «گران ترین افتتاح نمایشی در ت قبل» تا «قیچی نزدن در عسلویه»
ماجرایی که می خواهم نقل کنم به افتتاح یکی از فازهای پارس جنوبی توسط رئیس جمهور سابق مربوط است. این پالایشگاه با صرف زمانی بیش از دو برابر زمان لازم و هزینه ای سه برابری، سرانجام ساخته شد اما بعد از ساخت، تازه متوجه شدند که یک اشکال کوچک (!) وجود دارد و آن این که چاه هایی که باید بر روی میدان گازی حفر می شدند حفر نشده اند و نیز لوله هایی که باید گاز را از 105 کیلومتری به پالایشگاه برسانند، احداث نشده اند. بنابر این، پالایشگاه عملاً کاربرد نداشت چرا که گازی به آن نمی رسید که تصفیه اش کند! ادامه مطلب... چرا بشر مدرن ھر چه که به لحاظ صورت و ظواھر زندگی و آداب حیاتی و علوم و فنون زیست و آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت جھانی و خوراک و پوشاک و ھمۀ مصارف و نیازھا و دردھا و بن بست ھا و شرایط حیاتی بر روی زمین و حتی زبان و گویش و ادبیات و طرز فکر و باورھا و احساسات و عشق و نفرت ھا  بسوی ھمسانی و تشابه و وحدت می رود و به اخبار و اطلاعات و آگ.
سید محمد ، حالا همه فکر و ذکرش ایران شدن ایران است. او که تا چند روز پیش قید بازی در مسابقات قهرمانی جهان را زده بود، به لهستان آمد و راه مقابله با حریفان را مثبت شی می داند.
به گزار ش روابط عمومی فدراسیون والیبال، سرعتی زن تیم ملی با اینکه شرایط را برای رقابتهای جهانی ایده آل نمی داند اظهار کرد:«یک هفته تا شروع مسابقات قهرمانی جهان فرصت داریم. هیچ چاره دیگری هم نداریم مگر اینکه از نظر ذهنی آماده شویم. چرا که در این مدت آمادگی بدنی بچه ها بهتر از این نمی شود پس باید ذهنمان را آماده کنیم.»
وی تنها راه ورود ایران برای رقابت با حریفان در قهرمانی جهان را مثبت شی دانست و گفت:«تنها راه، مثبت شی است. شاید شرایط ایده ال نباشد اما حالا که آمده ایم باید کار کنیم و تمام سعی خود را کنیم تا ذهنمان برای مسابقات آماده شود. به شرط گرفتن یک برد از امریکا یا ایتالیا شانس صعودمان به دور دوم مسابقات ، پررنگ تر می شود و می توانیم با شرایط بهتری به دور دوم برسیم. ما برای صعود محکوم به برد هستیم پس باید جدی کار کنیم.»
وی که یکی از بهترین م عان روی تور دنیاست، با تاکید بر اینکه تنها راه ایران جنگیدن است، افزود:«من خسته بودم، اما حالا که آمدم انگیزه ای جزجنگیدن ندارم. پس می جنگم. اگر سخت کار کنیم ودر مسابقات قهرمانی جهان بدرخشیم، نشان می دهیم که این همه موفقیت اتفاقی نبود. اما اگر فقط بگوییم نمی شود، تنها یک راه داریم که تسلیم شویم. تسلیم شدن کاری ندارد.»
بازیکن تیم ملی کشورمان در پایان گفت: «امیدواری برای موفقیت باید در همین 4-5 روز به وجود آید. از همان دیروز که وارد لهستان شدیم. امیدوارشدم که می توانیم مثل قبل شویم.همان ایران خطرناک. درست است که بعداز لیگ جهانی خیلی خسته شدیم اما باید با مثبت شی ذهنمان را آماده کنیم، بدون اینکه دم از ناامیدی بزنیم.» خب!!!خدا رو شکر سیدم میگه مثبت باشید....خب باشید دیگه!!!حرفای ناامید کننده هم دیگه نمیزنیم....به امید موفقیت...هورا... چهار ماه پیش کادوهاشونو یده بودن و با شوق ذوق گفتن : بیا تولدانه گفتم : الان فعلا زمان برام از تولد مهم تر هست دو ماه و نیم بعد : سه تایی هماهنگ بودن و توی گروه چهارتایی مون نوشتن ، خب دیگه شکر خدا الان تا دلت بخواد زمان هست و بهانه نداری فردا فلان ساعت بهمان مکان پاشو بیا گفتم:من واقعا شرمندم دوستان مهربانم ، دنیا دنیا دنیا متشکرم از لطف و محبتتون نسبت به بنده ، امشب مسافر مشهد الرضا هستم سه هفته بعد : سه تایی شون گفتن ، تو چه روزی وقتت خالی هست ما با تو هماهنگ میکنیم ( بعلاوه سه تا استیکر سیامک انصاری وار خیره به دوربین ) گفتم: یه هشت روزی زمان میخوام فردا میخوام برم مسافرت شمال :))) یک هفته بعد: عاجزانه ازت تقاضا داریم بیا کادوهاتو در ده دقیقه تحویل بگیر فقط همین ؟! درخواست زیادی هست ؟ :( گفتم: باور کنید درگیر کارام هستم ، من روم به دیوار خیلی شرمسار هستم :( یک روز بعد: دوستان برای قرار فردا عصر باهاتون موافقم :))) و ع المعلشون زهرا:عجب ! مهسا :واقعا! الهام: الان من خوابم یا بیدار ؟!! باور کنیم تو دیگه مخالفت نکردی؟ من: دیگه از رو رفتم از بس مخالف بودم :دی نتیجه اخلاقی :تک محوری بودن خوب نیست مثل بنده که تمام فکر و ذکرش رو یک جا منع میکنه و از برنامه های دیگر عقب هست و دنبال تجربه و لذت یادگیری جدید نیست ، همه ش انتظار و استرس وجی کارش رو داره و اگه موفق هم نباشه روحیه ش بد ت یب میشه تو این موقعیت ها آدمای انعطاف پذیر همیشه برنده هستند ، اگه این کار نتیجه دلخواهش رو نداره حداقل اون کاری که همزمان انجام داده میتونه روحیه ش رو متعادل نگه داره و حتی برنامه پذیرتر هستن، لذت بیشتری رو از زندگی میبرن تا تک بعدی ها.
شهیدی بود که همیشه ذکرش این بود: یابن ا هرا یا بیا یک نگاهی به من کن یا به دستت ما در کفن کن . از بس این شهید به زمان (عجل الله تعالی فرجه) علاقه داشته است. بعد به دوست خود وصیت می کند. اگر من شهید شدم دوست دارم در مجلس ختم من تو سخنرانی کنی آن می گوید ما از جبهه برگشتیم وقتی آمدیم دیدیم ع شهید را زده اند پیش پدر و مادر آمدم گفتم این شهید چنین وصیتی کرده است آیا من می توانم در مجلس ختم او سخنرانی کنم آنان اجازه دادند در مجلس سخنرانی بعد گفتم ذکر شهید این بوده است یا بن ا هرا یا بیا یک نگاهی به من کن یا به دستت مرا در کفن کن وقتی این جمله را گفتم ، یک نفر بلند شد و شروع کرد فریاد زدن . وقتی آرام شد گفت: من غسال هستم ب آ های شب به من گفتند یکی از فردا باید تشییع شود و چون پشت جبهه شهید شده است باید او را غسل دهی وقتی که می خواستم این شهید را کفن کنم دیدم یک شخص بزرگواری وارد شد گفت: برو بیرون من خودم باید این شهید را کفن کنم. من رفتم . در وسط راه با خود گفتم این شخص که بود و چرا مرا بیرون کرد . با عجله برگشتم و دیدم این شهید کفن شده و تمام فضای این ساختمان غسال خانه بوی عطر گرفته بود. از ب نمی دانستم رمز این جریان چه بود و آن آقا که بود ؛ اما حالا فهمیدم http://upload .ir/fl/dd/34417 حدیث داریم که در دوره آ ا مان، «بطونُهُم آلِهَتُم»: شکم مردم، خدایشان می شود. فقط فکر و ذکرش این است که ناهار چه بخوریم؟ شام چه بخوریم؟ مگر ما می دانیم که تا شب زنده ایم که بگوییم چه بخوریم؟ حضرت لقمان(علیه السلام) به پسر خود فرمود: "پسر من! درصبح، حدیث شب مکن... نگو امشب... چه می دانی که تا شب زنده ای یا نه؟ " تو چه می دانی فردا اسمت در کدام دفتر است؟ شاید فردا اسمت در دفتر بهشت زهرا(سلام الله علیها) ثبت شود. خیلی ها الان سالم و زنده هستند، اما فردا اسمشان در دفتر بهشت زهرا (سلام الله علیها) است... (آیت ا... مجتهدی تهرانی – ره) بعضی وقتا لازمه این ع ا رو نگاه کنیم ... مگه نه ؟! خدا میدونه ما کِی قراره ترخیص بشیم..! محمد : به امید رسیدن به همان ایران خطرناک
گفتگو با سید که نمی خواست به لهستان برود
سید محمد ، حالا همه فکر و ذکرش ایران شدن ایران است. او که تا چند روز پیش قید بازی در مسابقات قهرمانی جهان را زده بود، به لهستان آمد و راه مقابله با حریفان را مثبت شی می داند.
به گزار ش روابط عمومی فدراسیون والیبال، سرعتی زن تیم ملی با اینکه شرایط را برای رقابتهای جهانی ایده آل نمی داند اظهار کرد:«یک هفته تا شروع مسابقات قهرمانی جهان فرصت داریم. هیچ چاره دیگری هم نداریم مگر اینکه از نظر ذهنی آماده شویم. چرا که در این مدت آمادگی بدنی بچه ها بهتر از این نمی شود پس باید ذهنمان را آماده کنیم.»
وی تنها راه ورود ایران برای رقابت با حریفان در قهرمانی جهان را مثبت شی دانست و گفت:«تنها راه، مثبت شی است. شاید شرایط ایده ال نباشد اما حالا که آمده ایم باید کار کنیم و تمام سعی خود را کنیم تا ذهنمان برای مسابقات آماده شود. به شرط گرفتن یک برد از امریکا یا ایتالیا شانس صعودمان به دور دوم مسابقات ، پررنگ تر می شود و می توانیم با شرایط بهتری به دور دوم برسیم. ما برای صعود محکوم به برد هستیم پس باید جدی کار کنیم.»
وی که یکی از بهترین م عان روی تور دنیاست، با تاکید بر اینکه تنها راه ایران جنگیدن است، افزود:«من خسته بودم، اما حالا که آمدم انگیزه ای جزجنگیدن ندارم. پس می جنگم. اگر سخت کار کنیم ودر مسابقات قهرمانی جهان بدرخشیم، نشان می دهیم که این همه موفقیت اتفاقی نبود. اما اگر فقط بگوییم نمی شود، تنها یک راه داریم که تسلیم شویم. تسلیم شدن کاری ندارد.»
بازیکن تیم ملی کشورمان در پایان گفت: «امیدواری برای موفقیت باید در همین 4-5 روز به وجود آید. از همان دیروز که وارد لهستان شدیم. امیدوارشدم که می توانیم مثل قبل شویم.همان ایران خطرناک. درست است که بعداز لیگ جهانی خیلی خسته شدیم اما باید با مثبت شی ذهنمان را آماده کنیم، بدون اینکه دم از ناامیدی بزنیم.»خب!!!خدا رو شکر سیدم میگه مثبت باشید....خب باشید دیگه!!!حرفای ناامید کننده هم دیگه نمیزنیم....به امید موفقیت...هورا...سونیا
از وقتی خواندن یاد گرفتم رو مه های سرتاپا حاج آقا یعنی پدرم را میخواندم. نوشته هایی زمخت و نامفهوم از به جان هم افتادن ها بود. وقتی هم که شروع به نوشتن با «داستان راستان» شروع و به اجبار حاج آقا تمامش را رونویسی . بعدا هم شبیه خوانده هایم مینوشتم. هر وقت خواستم جدی بنویسم موضوعم حتما ، اجتماعی بود. کاش انشاهای دبستانم را داشتم... فکر می. چند سوال کلیدی از تمام مردم ایران:1-نعمت زاده از کجا وارد سیستم انقلاب 57 شد و سوابق تاریخچه اش چیست؟ 2-این همه ثروت و این همه شرکت کارخانه ثبت شده توسط نعمت زاده و خانواده و بستگان او بعد انقلاب تولید شده یا او قبل انقلاب هم اینقدر ثروتمند بود؟ 3-ایا نعمت زاده این همه ثروت را از راه کاملا مشروع بدست اورده؟ 4-چار هرچی شرکت کارخانه نعمت ز. بسم الله الرحمن الرحیم

برای ملیکه ی کشورم ایران که حریم زیبایش در شهر قم قبله ی دلهای عاشق است؛ چند وقت پیش بود که اتی از همین شعر موجود به ذهنم رسید این ات را کناری نوشتم تا شاید روزی از سمت بی بی عنایتی بشه و ازش یه شعر دربیارم. همین طورمونده بود تا روز دوشنبه 3شهریور که از شهر کرد به سمت قم حرکت کردیم. به جاده ی کاشان - قم که رس. چون ما را با درد بدنیامی آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد
چون شیرشیشه را قبل از اینکه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان می ریزند
چون وقتی توی اتاق پی پی می کنیم زیاد با ما بداخلاقی نمی کنند
و وقتی بعدها توی تشکمان جی جیمی کنیم آبروی ما را نمی برند
و وقتی بعدها به زندگی شان گند می زنیم فقط می گویند: خب جوونه دیگه، پیش میاد!
تاریخ ایران (بخش40)
"زمان زندگانی این نویسنده محققا معلوم نیست ولی تصور می کنند که در زمان آنتونن ها ، بخصوص آنتونن مقدس ، زندگانی می کرده (یعنی تقریبا بین 138 - 161 میلادی) . با وجود این راجع به زمان زندگانی او بعضی تا قرن چهارم میلادی پایین می آیند . اسم این نویسنده درست معلوم نیست ؛ ولی غالبا او را به زبان لاتین یوستینو. #filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} تحقیق درباره و مسأله جنگ و صلح در طول هشت سال دفاع مقدس فرمت فایل : word ( قابل ویرایش) تعداد صفحات : 54 صفحه                 مقدمه همانطور که بارها تکرار شده است و می دانیم جنگ تحمیلی علیه ایران به ابتکار و توسط عراق آغاز شد. از یک نگاه حق داشت همه تلاش خود را برای تغیر دوباره حکومت ایران به کار گیرد. آرنولد توینبی می گوید: بدیهی است که ذهن آدمی از خلاء روحی و معنوی کراهت دارد و اگر بر مردمی یا جامعه ای این بدبختی فرود آید که سرچشمه زلال الهامات و امیدهایی که زمانی بدان ها دلبسته بوده است از دست بدهد دیر یا زود در صدد تصرف نخستین مائده ای که فراراهش قرار گیرد برخواهد آمد و حتی اگر این مائده خشن و فریبنده باشد تصاحب آن را به محرومیت ترجیح خواهد داد . نیز حکایت چنین جامعه ای را دارد که ذکرش در این جملات می رود. اگر آغاز سرمایه گذاری در ایران را ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در نظر بگیریم حکومت در طی ۲۵ سال با تمام توان و امکانات ایران را و فقط ایران را به عنوان استراتژیک ترین نقطه منطقه ـ از نظر نقاط ساحلی در جنوب و شمال و مرکزیت در میان کشورهای منطقه و مرزهای طولانی با شوروی و . ...
دریافت فایل


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] باید ابرِ سیاهی همیشه بالای ات، زیرِ گلویت چمبر زده باشد، سکنای دائم گزیده باشد تا بدانی چه می گویم! باید آن قدر با پنجه هایت به دیوارِ بی منفذ و ستبرِ وجودت، به آرزوی رهایی و پرواز کشیده باشی که به خون نشسته باشد. باید روزی هزاران بار، از خسته‎گیِ کوبیدن به این دیوارِ قطور، پشت کرده باشی به آن و نومیدِ نومید با خودت گفته باشی: «یعن. تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی آسمان که ب ا شد ، ک شان نوشت علی ک شان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی بیکرانه ها پر شد ، لامکان نوشت علی با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی با غبار او روی ، چشمم. تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی آسمان که ب ا شد ، ک شان نوشت علی ک شان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی بیکرانه ها پر شد ، لامکان نوشت علی با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی با غبار او روی ، چشم. درود... خبرهای شنیده در سطح شهر و از منابع موثق حاکی از آن است که جناب علیزاده شهردار هشترود جای خودشون رو به بهروزی دادن! که البته ایشون به عنوان س رست موقت انتخاب شدن... اما این وسط نکته جالب این بود که یک سال از 4 سال فعالیت شورای شهر و شهرداری هشترود به نوعی فرصت سوزی شد... انتخ که خیلی از مردم هم از این انتخاب راضی نبودن و به هر حال در بین تعداد زیادی از اسامی مطرح شده به عنوان شهردار در آ جناب علیزاده انتخاب شدن و در کمتر از یک سال هم از این سمت کنار رفتن... اما از طرفی دیگه میتونیم این نکته رو هم اذعان کنیم که به هر حال شورای شهر شهامتش رو نشون داد و طرح سوال از شهردار رو پیش برد و نگذاشت بیشتر از این وقت تلف بشه... با این حال باز هم اسامی زیادی برای پست شهرداری مطرح هستش و اون چیزی که مردم انتظار دارن اتحاد شورا هستش و در این یک سال معمولا سیستم 3 به 2 یا 4 به 1و حتی گاها 2 به 2 به 1 در بین اعضای شورا حاکم بوده و همین مسئله باعث بروز مشکلاتی شده... الان که شورای شهر هشترود از تجربه کافی بهره مند شدن انتظار داریم فردی رو انتخاب کنن و 5 رایشون به سمت شخصی بره که فکر و ذکرش صرفا پیشرفت هشترود باشه... امیدوارم انتخاب بع ون در کمال آرامش و توام با همفکری باشه... ما در این مدت از شورای شهرمون حمایت میکنیم و خواستار انتخ اصلح هستیم... اما در آ خوانندگان عزیز: نظر شما در مورد فعالیت یک سال گذشته شورای شهر و شهرداری هشترود چیه؟ آیا گزینه هایی برای معرفی شخصی به شورای شهر دارین! پیشنهاد ها و انتقاد هاتون رو کامنت کنین قطعا شورای شهر از نظرات شما استفاده خواهند کرد... فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز