روزنوشتهای یک ذهن پریشان

به نقل از خبرگزاریها در مورد روزنوشتهای یک ذهن پریشان : نقد the fault in our stars - بخت پریشان
the fault in our stars (بخت پریشان)، یک عاشقانه فوق‌العاده است که پس از دیدن آن، تا مدت‌ها در ذهن‌تان باقی خواهد ماند. زنی با موی پریشان
خیال دارد
دستانش را
در سرخی ات فرو ببرد
و از میان کوه ها
مانع رفتنت شود...
زنی با موی پریشان
که فقط خیال دارد
و لبی که بوی می دهد
ل.عرب محمدی
مرداد 93پاسخ: محمد صفدران
خورشید عالم تابم، دل پریشان مکن
رفتنم لطف خداست، خیال پریشان مکن
ز رفتنم غصه مخور، موی پریشان مکن
هر رفت را آمدنیست، ذلف پریشان م. «جان گرین» نویسنده رمان پرفروش «بخت پریشان» تاریخ انتشار اثر جدیدش را اعلام کرد. پریشان کن سر زلف سیاهت، شــــانه اش با من سیه زنجیر گیسو بـــاز کن، دیوانـــــــــه اش با من پریشان کن سر زلف سیاهت، شــــانه اش با من
سیه زنجیر گیسو بـــاز کن، دیوانـــــــــه اش با من مگرنشنیده ای گنجینه در ویــــــرانه دارد جـــــــای ؟!
عیان کـن گنج حسنت ای پری!، ویـــرانه اش با من ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه
تو مجنون ساز از عشقت مرا، افســانه اش با من بگفتم: صید کـــــــردی مرغ دل، نیکو نگهــــــــدارش
سر زلفش نشانم داد و گفتــــــــــا: لانه اش با من مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند
هر دلی را روزگاری عشق ویران می کند

ناگهان می آید و در می لرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک ی ان می کند خطوط هوایی یونایتد از سوار یک طاووس که گفته شده پریشان خاطر و به لحاظ روانی به صاحبش وابسته است جلوگیری کرده است. نیمه های بهمن ماه را روز جهانی تالاب ها نام نهاده اند . و ما کازرونی ها که روزگاری صاحب زیباترین نگین فیروزه ای زاگرس بودیم و بزرگ ترین دریاچه اب شیرین این کهن زاد و بوم را در کنار خود داشتیم چند سالی است به رسم ادب و مهربانی به بهانه گرامی داشت روز جهانی تالاب ها با خانواده های خود در کنار پیکر نیمه جان پریشان عزیز گرد هم می آئیم و این بیمار ه را دلداری می دهیم. هنوز یادمان نرفته آن روزهای اوج و شکوفایی پریشان را که چگونه امواج نیلگونش با نوازش باد به در می آمدند و انعکاس دل انگیز کوههای پر برف دشت برم در آیینه صاف و زلالش چه قاب های ماندگاری را در آلبوم خاطرات مان به یادگار گذاشت . و باز خوب یاد مان هست که سال پیش که اندک آبی در بستر پریشان انباشته شده بود و درناهای مهاجر باز هم به پریشان سلامی دوباره د مردم قدر شناس این دیار چگونه سر مست و شادمان و ساز و دهل در دست و پایکوبان به دیدار این گوهر یکدانه شتافتند . آری دوستان وهمشهریان گرامی امسال نیز به رسم هر ساله بامداد آدینه این هفته با خانواده هایمان در کنار پریشان گرد هم می آییم تا فریاد " پریشان همیشه زنده خواهی ماند " در فضای کوه ودشت طنین انداز کنیم . پس وعده ی ما 10 بهمن ماه کنار پریشان ( پیاده روی بزرگ خانوادگی از روستای زوالی تا چشمه بنگ ) ساعت حرکت سرویس ها از کازرون بزودی اعلام خواهد شد . سید جلال الدین دری گفت: اکثر ها خانواده در حال متلاشی شدن را نشان می دهند و جوایز متعدد هم دریافت می کنند اما در این شهر که پریشانی دیده می شود مخاطب بعد از دیدن پریشان تر سالن را ترک می کند. با حمایت اداره کتابخانه های عمومی شهرستان کازرون، در راستای برنامه های مشارکتی منطقه ای فارس و با هدف تعامل و همکاری و تبادل فرهنگی میان آحاد مختلف جامعه خصوصاً شهرستانهای همجوار، عصر شعری با عنوان از بیشاپور تا پریشان با همکاری و همراهی کتابدارانی همچون محمدحسین یوسفیان مسئول کانون ادبی پریشان، ندا زنگنه کازرونی، الهام خدا و سعیده دهقانی و جمعی از اعضای فعال کانون ادبی پریشان و کانون ادبی نورآباد ممسنی در محل کتابخانه عمومی شهید آیت اله مدنی کازرون برگزار شد.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] لکه ی ننگی که می بینی به دامان من است
چون خط و خال پلنگان جزئی از جان من است

در مصاف دلبری های مدامت دیده ام
آنکه هر دفعه سپر انداخت ایمان من است

شهر بعد از تو بلایی بر سرم آورده که
آنچه نوح آن را بلا خوانده است باران من است

عشق حتی با تماشا هم سرایت می کند
من پریشان تو و جمعی پریشان من است

مثل قلیانی ک. به نام خدا مفت یم به این که اعلام کنیم، یکی از اعضای کانون ادبی پریشان به نام احمد مسرور در دومین جشنواره ملی شاهچراغ، مقام اول را در شعر سپید ب نموده اند. با آرزوی موفقیت های بیشتر برای این عزیز و سایر دوستان در کانون شعر و ادب پریشان. خالق هستی می گوید: دیگر هرگز غمگین و پریشان حال نباش . هر گاه دلتنگی و غم تاب و توان را از تو ربود و غمگین و پریشان حال شدی و بغض گلویت را فشرد " با من به هر زبانی که می خواهی و دوست داری سخن بگو . من تنها به اندازه ی یک نیایش و راز و نیاز سبز با تو فاصله دارم . با من (معبودت / پروردگارت) سخن بگو . مرضیه زاهدی پور شیراز- بارش های اخیر در شهرستان کازرون باعث شد بستر دریاچه خشکیده پریشان آماده آبگیری شود. اگر کشاورزی و چاه های غیر مجاز بگذارند شاید بتوان به احیای دریاچه امیدوار شد. به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنـگدل بـگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، . به رسم صبر، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاه گاهش را نگه دارد
پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد
عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد
به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دل بستگان رو سیاهش را نگه دارد
دلم را چشم هایش تیرب. علامه حسن حسن زاده آملی

آن گنجینه قرآن فرقان است و بس‏
سیمینه سر خیل خوبان ا ست و بس‏
نغمه عنقاى مغرب آید از آنسوى قاف‏
مشرق شمس حقیقت قلب انسان است و بس‏
قرصه مهر و مه اندر عرصه کیهان دل‏
روشنى شعله شمع شبستان است و بس‏
غرقه دریاى نور وحدت اندر کثرتش‏
هر طرف رو آورد بر روى جانان است و بس‏
سر سالک از فروغ آیت الل. پریشانم...پریشان، چون کودک یتمی که در بین شلوغی به دنبال مادر نداشته اش میگردد...پریشان، چون موی دخترکی که در وسط مزرعه باد نظمش را در هم میریزد...پریشان، مثال برگ هایی که پیرمرد رفتگر با دست های پینه بسته اش در سرمای پاییزی جمع کرد باد آن ها را پخش کرد و آهی را بر دل پیرمرد نهاد...پریشان، چون دخترکی که در وسط چهار راه انتظار میکشد تا شا. بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
سخن از آن گل خندان به سخندان گویم غزل آموز غزالانم و با نای شبان
غزل خود به غزالان غزلخوان گویم

شعر من شرح پریشانی زلفی است شگفت
که پریشان کندم گر نه پریشان گویم آنچه فرزانه به و زنهار نگفت
من دیوانه به زنجیر و به زندان گویم گر چه خا ترم و مصلحتم خاموشی است
آتش افروزم و شرح شب هجرا. ‍ ✳️اگر دل نگران و پریشان خاطر هستید حتما مطلب زیر را بخوانید : نظم پریشان مولانا محمدامین مروتی بیان مولانا به قول خودش زیر و زبر یعنی بی آداب و ترتیب و نظم و نسق است. از این رو حکایت در حکایت می رود و در پی تداعی های لفظی و معنوی، سخن می گرداند تا یک چیز بگوید تا حرف اصلیش را بزند که: هشدار! که این حکایات شرح حال خود ماست نه قصصی برای سرگرمی و پر اوقات. در واقع او نیز مانند حافظ، "نظم پریشان" می گوید. یکصد و پنجاه و دومین نشست انجمن ادبی پریشان در حالی در کتابخانه عمومی شهید آیت اله مدنی کازرون برگزار شد که اعضای فعال آن طبق روال هر هفته آثار و سروده های خود را جهت خوانش و نقد و بررسی در جمع علاقه مندان و دوستداران به شعر و ادب قرائت نمودند. بعدازظهر چهارشنبه 14 مهر ماه 95، جلسه کانون ادبی پریشان با حضور جمعی از اعضا، و با شاهنامه خوانی رحمان جوانمرد عضو با سابقه انجمن ادبی آغاز شد. نسخه بازنگری شده برنامه مدیریت تالاب پریشان درجلسه شورای برنامه ریزی و توسعه استان به تصویب رسید. پریشانم... پریشان، چون کودک یتمی که در بین شلوغی به دنبال مادر نداشته اش میگردد... پریشان، چون موی دخترکی که در وسط مزرعه باد نظمش را در هم میریزد... پریشان، مثال برگ هایی که پیرمرد رفتگر با دست های پینه بسته اش در سرمای پاییزی جمع کرد باد آن ها را پخش کرد و آهی را بر دل پیرمرد نهاد... پریشان، چون دخترکی که در وسط چهار راه انتظار میکشد تا . وقتی به زلف، حال پریشان اضافه شد یک حس عاشقانه به انسان اضافه شد پرودگار جنس تو را آفرید و بعد یک سوره ی جدید به قرآن اضافه شد قد قامت الصلات به لبهای سرخ تو حالا کمی به دین من ایمان اضافه شد بانو اجازه هست؟ کمی با شما قدم... بانو...؟! به متن قصه خیابان اضافه شد من راه میروم و تو لبخند میزنی من چتر میشوم...و باران اضافه شد باران برو به باد . به رسم صبر ، باید مَرد آهش را نگه دارد اگر مرد است، بغض گاهگاهش را نگه دارد پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد دلم را چشم هایش تیرباران کرد ، ت. بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما به جو باز آمد آب رفته ماهی مرده بود اما زمستان رفت،برفش آب شد،خورشید بازآمد کبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما... بشوید خاک قاب پنجره باران پاییزی به پشت شیشه در تنگی گلم پ ژمرده بود اما هزاران نوشدارو میرسید از بهر سهرابم به سهرابم هزاران ضرب چاقو خورده بود اما خلاصه گشت ماه و مهر تا آن سال آ .
بیان حدیث دوری و شرح شبِ هجران پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشان تر؟
قصاب کاشانی خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند بسی
حال هر ی
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم بر آبرویت، رویت، رویت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی
مثل من ی
چشم نرگست
دیوانه دیوانه، دیوانه دیوانه
یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ا. متولیان آب کشور با چراغ سبزی که به مدیران محلی شهرستان کازرون نشان داده اند، می خواهند توسعه این شهرستان و احیای تالاب پریشان را به قیمت حذف اندک منابع آب شهرستان دشتستان و استان بوشهر تأمین کنند؛ حقیقتی تلخ که تداعی کننده حرکت در مسیرهای غلط گذشته است و اثبات می کند، آنها هنوز از سیاست های گذشته خود عبرت نگرفته اند. غزل از علی آذرشاهی(آتش)





یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت
خانه ات آباد کاین ویرانه بوی گل گرفت
از پریشان گویی ام دیدی پریشان خاطرم
زلف خود را شانه کردی شانه بوی گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل افشانی که داشت
در زیارتگاه دل پروانه بوی گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و می بوسه زد
ساقی شه ام پیمانه بوی گل گرفت
عشق. کانون ادبی پریشان با حضور اعضای فعالش، همچنان به کار خود ادامه می دهد به طوری که این هفته 9 آذر ماه 95، یکصد و شصتمین نشست ادبی در محل کتابخانه شهیدآیت اله مدنی کازرون، برگزار شد. به رسم همیشگی جلسات انجمن، جوانمرد با شاهنامه خوانی خویش آغازگر جلسه بود. هانیه زارع هم با دلنوشته ای زیبا آمده بود. یا رضا (ع) پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم تمام شعر هایم را من از سوی شما دارم ولا حول ... برآن چشم و بر آن ابرو که من وزنِ رباعی را فقط از این ترازوی شما دارم تمام این غزلهارا ضمانت میکنی آقا که صید این مضامین را از آهوی شما دارم قصیده قامتی و حاجی هر بیت تو هستم که شرط حق مداری را من از کوی شما دارم مربع گشت ترکیبم ز هر سو سجده ای واج. بانـــــــــــــو ! ..
پریشان استـــــــ گیسویتـــــــ ولی… .. ولی پریشان تر از گیسوی تو ، .. پسـری است که میخواهد نگاهــش را نگه دارد… .. مگذار دلــش را پریشانی گیسوانتــــــ بلــــرزانـد … .. ..
شایــد دل او دار و نـدار بانـــوی دیگریستــــــــ …. ..
«حواست باشد ..
فقـط به ..
بعد ها و دل خودتــــــــ !!! » در ماه صفر فاطمه گریان و ملول است ایام عزای حسن و سوگ رسول است مهدی کند افغان - با حال پریشان


پیغمبر اکرم زجهان رفته در این ماه احوال عوالم شده آشفته در این ماه لولاک احد زیر لحد ه در این ماه خورشید سپهر مدنی رو به افول است مهدی کند افغان - با حال پریشان


سوزد جگر فاطمه در عالم معنا از شعله ی داغ پسر و فرقت بابا فریاد ز هج. گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست...
عرفی
گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
تا ریشه در آب است امید ثمری هست
هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار...
بر بام و در دوست پریشان نظری هست
چندین به پریشانی آن طره چه نازی
در زلف تو از زلف تو آشفته تری هست
منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق
این نشئه مرا گر نبود با دگری هست
آن دل ک. آنکه از دردِ دلِ خود به فغانست منم
وآنکه از زندگی خویش بجانست منم آنکه هر روز دل از مهر بتان میگیرد
چون شود روز دگر باز همانست منم... آنکه در حسن کنون ی شهرست تویی
وآنکه در عشق تو رسوای جهانست منم آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز
وین زمان معتکف دیر مغانست منم... در غمت گرچه به یکبار پریشان شده دل
آنکه صدبار پریشان تر از . گوشی جی ال ای م از جیبم بیرون نیاد اگه دروغ بگم:

هفته پیش نزدیکای سحر بود که داشتم خواب ازدواج و عروسی م رو میدیدم که بابام اومد منو برای بیدار کنه ، چند تا لگد زد و رفت من فقط چشمامو باز باز دوباره خو دم که ادامه ی خوابم رو داشتم میدیدم (اونجا ، جای قسمت نه بود) که یکدفه ای احساس یکی داره لگدم میزنه از خواب پاشدم ، پاشدم دیدم بابا. به مناسبت ایام سوگواری ماه صفر روز مورخ 94/9/17، کانون ادبی پریشان کتابخانه آیت اله شهید مدنی کازرون به پاس احترام به آرمانهای ی هشت سال دفاع مقدس و همچنین رفتگان در عرصه فرهنگ و هنر و خانواده شان در دو مکان بهشت زهرا و سید محمد نوربخش حضور یافتند و ضمن قرائت فاتحه یاد آنان را گرامی داشتند. مؤمن ، مؤمن واقعى نیست ، مگر آن که سه خصلت در او باشد : سنتى از پروردگارش و سنتى از ش و سنتى از ش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم است ، اما سنت ش صبر در زمان تنگدستى و پریشان حالى است مؤمن ، مؤمن واقعى نیست ، مگر آن که سه خصلت در او باشد : سنتى از پروردگارش و سنتى از ش و سنتى از ش . اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش ، مدارا و نرم رفتارى با مردم است ، اما سنت ش صبر در زمان تنگدستى و پریشان حالى است خبرگزاری فرهنگیان: احوال پریشان نقل و انتقالات خوزستان

با ستحضار میرساند اعلام نتایج انتقالات فرهنگیان خوزستان تاکنون هفت بار عقب افتاده و هنوز در هاله ای از ابهام است. جهت اطلاع لطفا به سایت kh.ent.medu.ir رفته و ملاحضه نمایید. بسیار سپاسگزار خواهیم بود اگر اطلاع رسانی گردد. با سپاس
از نگاه یاران به یاران ندا می رسد
دوره رهایی، رهایی فرا می رسد
این شب پریشان، پریشان سحر می شود
روز نو گل افشان، گل افشان بما می رسد
بخت آن ندارم که یارم کند یاد من
حال من که گوید که گوید به صیاد من
گر چه شد به نیزار گرفتار به بیداد او
عاقبت رسد عشق، رسد عشق، رسد عشق به فریاد من
ساقیا کجایی کجایی که در آتشم
و. ان قدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار،
این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آ برسد این غم بسیار
این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از این همه دلسنگی دیوار
هر روز منم بی تو و من بی تو ولاغیر
تکرار... و تکرار... و تکرار ... و تکرار...
من زنده به چشمان ای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار
کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده ست ؛ نه چنگیز، نه تاتار!
ای شعر، چه می فهمی ازین حال ابم؟
دست از سر این شاعر کم حوصله بردار
حق است اگر مرگ ِ من و عالم و آدم،
بگذار که یک بار بمیریم؛ نه صدبار!!!
تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم؛
یک دایره آن قدر بزرگ است که پرگار.
اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار...
رویا باقری دیگر زمان زلف پریشان گذشته است

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

در عصــر مــا فجیـــع تــر از طرح تیــــــر و قلب

ع گلوله ای است که از نان گذشته است

در چشم من کـــــه «حــــال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

باور نمی کنم که جهان جای جام جم

از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است

دن. شعر محمد فردوسی را درباره زمان ( عج ) در اینجا بخوانید. دلیلی هست اگر بی تاب و گریان ی هستم
که من عمری ست در این خانه مهمان ی هستم
برای گریه می میرم، به پای گریه می سوزم
که شمع روضه ی شام غریبان ی هستم
در این قحطی کبوتر می شود گاهی نم اشکی
به گریه سایه بان بیت الاحزان ی هستم
مریضی دارد این خانه، بهار امسال پاییز است
پریشان حال داغ برگ ریزان ی هستم
ی این جا دعا خوانده: خدایا، جان زهرا را...
کنار بستری حیرانِ طفلان ی هستم
بیا ای عید! اما شادی من را نخواهی دید
مریضی دارد این خانه، پریشان ی هستم سال نو شمسی 1394 مبارکباد سالها هست غزلخوان تو هستم بانو هر نفس بی سر و سامان تو هستم بانو خانه ات خوب و قشنگست و من گنجشکی که گرفتار درختان تو هستم بانو هرچه انکار کنم باز به من میگویند مرد تبعیدی یمگان تو هستم بانو به خدا مردم این شهر همه فهمیدند من دیوانه پریشان تو هستم بانو با تو آرام ترین شاعر شهرم حتی قدر یک چای که مهمان تو هستم بانو هاتف کلانتری(رهگذر) 19. ساختار پریشان قاآنی با گلستان سعدی: «پریشان» کت است به نثر روان و شیرین آمیخته با نظمی شیوا و دلنشین که «میرزا حبیب الله » متخلص به «قاآنی» (1223- 1270 ق). به نام «محمدشاه قاجار» به تاریخ بیستم ماه رجب سال 1252 ق. در تهران تألیف کرده است. او در انشای این اثر از سبک «گلستان سعدی» پیروی نموده، هرچند غرض مؤلف تقلید کامل از گلستان نبوده و حتی دوس. این نوشته می تواند یک ایده و موضوع تازه برای تحقیق و پژوهش باشد. 1.واژه تهافت از ریشه «هَفت» به معنای «فروریختگی»، «به هم ریختگی» و «اختلال» است. هر چند معنای «پریشان گویی» و «لغزش» نیز مناسب است. 2.ابوحامد محمد غزالی؛ دانشمند، فقیه و متفکر برجسته ایرانی در قرن پنجم هجری کت به نام «تهافت الفلاسفه» به معنای پریشان گویی های(تناقضات) ف.