روزنوشت ها

به نقل از خبرگزاریها در مورد روزنوشت ها : محمدرضا بایرامی گلایه دارد. از وضعیت اداره نهادهای فرهنگی کشور شاکی است و حالا دیگر می گوید: می‫خواهم فرار کنم به چیز دیگری. اگر که بشود و اگر که بتوان. در آ ین روزهای این سال بدی که گذشت تصمیم گرفتم خیلی از روزنوشت هامو حذف کنم حتی دوست ندارم یک یادگاری از اون روزها داشته باشم باشد که سال 96 سال خوبی باشد...
آقای ربات - تغییر هر سال روزنوشت ها را قبل از چاپ به دفتر ی هم می دادند تا درباره مطالب مشترک با ایشان اگر نظری هست، بدهند و بعد از نظر ایشان در این باب اگر نظر خاصی نبود، چاپ می د. روزنوشت را با ز له آ هفته آغاز می کنم، ما شب بخاطر بچه ها خصوصا نوه جدید" یسنا" از تهران بیرون آمدیم و در گلشهر مشغول تماشای مسابقه فوتبال بایرن- دورتموند بودیم که ز له اتفاق افتاد، همه به حیاط گریختیم و دقایقی را در بیرون ساختمان سپری کردیم. بنام خدا گاهی دشمن قوی باعث افتخار است و البته گاهی اقدامات دشمنان ، احمقانه است و نه عاقلانه !! مصداق اقدامات ترامپ علیه ایران . در حالیکه و سعودی ها رسوای عالم شده اند ، بر علیه ما اقدام می کنند . آ ین وصیت (ره) به آیت الله هاشمی در بخش بازخوانی خاطرات روزنوشت سایت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در شروع خاطره روز 10 داد سال 1368 آمده: سری به بیت زدم. ها و اطرافیان راضی بودند و احمدآقا نگران بود و برای تعجیل در اتمام کار بازنگری قانون اساسی تأکید داشت. به گزارش شمال نیوز، در بخش بازخوانی خاطرات روزنوشت سایت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام. چقدر زود 17 روز از سال جدید گذشت!یادم رفت به چند نفر سال نو را تبریک بگم. موندم که به چه بهونه ای این کار را انجام بدم.
به نظر میاد اون روزا که تقریباً هر روز بلاگ نویسی می ، روزم بهتر می گذشت.
1 به حدی ز له اومده که زمین میلرزه من اعلام میکنم چندریشتر بود حدسی,درستم درمیاد
2 ماکارونی درست به سبک جدید..اصن طلا.. شاید خنده دار باشه,وبه عنوان یه خانم گریه دار,من هروقت پیاز د میکنم سردرد میشم
3 بعد یک هفته میخوام روتختم بخوابم لحظه ای که دراز کشیدم ۴ریشتر لرزید..منم که شاخکام قوی شده بلافاصله میفهمم تازه ریشترشم میگم عمیقا حالم گرفته می شود که در دور زدن های بی هدفِ وبلاگی ام، می بینم ی نوشته است نام وبلاگش را «روزنوشت»... یعنی این همه احساسات عمیق، الفاظ زیبا و در یک کلام این همه حرف و دنیای قشنگ، لایقِ این نیست که نام زیباتری برایش انتخاب کنیم...؟ ما را که به قلم آفریده اند، نوشتن مقدس است برایمان... لطفا اندکی از زیباییِ قلمتان را جِ نامِ وبلاگ کن. بنام خدا آقای ترامپ مانند بقیه سیاستمداران این جمله را از (رحمه ا... ) فراموش نکنند که : " هیچ غلطی نمی تواند د ". الان وضع از قدیم که برای بدتر شده است ، پس الان باید گفت " : به هیچ وجه نمی تواند هیچ غلطی د ." به نظر من منظور از غلط ، تغییر رژیم ایران است وگرنه تلاش های مذبوحانه و تهدید و تحریم که اعمال همیشگی ییها است!!! بنام خدا مایکل کارلئونه در معرف پدرخوانده می گفت : " به دوستت نزدیک شو و به دشمنت نزدیکتر " این جمله مصداقی از اخیر ترامپ با عربستان سعودی است . احتمالا عربستان تصور می کند که ترامپ آنها را دوست دارد ، در حالیکه ترامپ خودش را هم دوست ندارد چه برسد به عربستان !!! خارج اختیار دلار های موجود عربستان در ، هدف ترامپ بوده است که ظاهرا موفق هم . بنام خدا جناب آقای تبریک !! ولی فراموش نکنید که 15.5 میلیون نفر  مخالف دارید و نمی توانید این تعداد مخالف را  دستکم بگیرید . همانطور که با 51% نمی شد خیلی کارها کرد ، با 57% هم نمی توان خیلی کارها کرد . نمی شود به صدا و سیما حمله کرد نمی شود به شورای نگهبان حمله کرد نمی شود به و بسیج حمله کرد و .... لطفا فراموش نکنید آقای سلام بر دوستان همیشگی. برای خیلیهاتون دلتنگم وباید معذرت خواهی کنم.چون از یک طرف مشغله ذهنیم زیاد شده و از طرف دیگه برای اینکه بتونم یک وبلاگ تخصصی داشته باشم باید در روز حداقل 2 ساعت مطالعه داشته باشم.با این حال پستهای تخصصی رو در ماههای آتی در وبلاگ جدیدی که ایجاد خواهم کرد به نگارش در خواهم آورد و این وبلاگ رو به شیوه قدیمش ادامه . به نظر می رسد چند روز دیگر خواهر شوهر خواهم شد! نیشخند اگر مشکل خاصی پیش نیاید پنجشنبه 16 آذر نامزدی برادر جان برگزار خواهد شد. هفته پیش از دوشنبه ویروسی شدم و و چهارشنبه نرفتم سر کار. بعدش هم نوبت همسر شد و یکی دو روز مریض بود. الان هم که شاخص آلودگی هوا در وضعیت ناسالم است و از صبح که از خانه راه افتادم سردرد بدی گرفته ام. هر بار که مدرسه ها تعطیل می شود می گویم کاش همه را تعطیل می د. چهارشنبه را دیدم، با بازی شهاب حسینی. چقدر یک نفر می تواند احمق و خودخواه باشد!! فکر کنم ده تا دارم، برای دیدن! ببینم دفعه بعدی نوبت کدامشان است... مرگ ماهی را دیده اید؟ چطور است؟ در دو پست قبلی گفتم که دلم نمیخواد کار کنم یه شرایط اجباری پیش اومده برای کار ... گذشت و بنده همینجور در فکر و ذهنم داشتم دو دوتا چهارتا می که زمان ثبت نام شروع شد ... از شانس و اقبال خوش یا بد!!( عمرا) دیدم اون شرایط با بنده یکی و سازگار نیس الحمدالله این گذشت ... اما روزها که تقریبا برایم یه جوری یکی شده ، دارم فکر میکنم قرار در آینده چه کن. « متنی جالب از احمد شاملو »

من زندگی خودم را میکنم
و برایم مهم نیست
چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,لاغرم,
قد بلندم,کوتاه قدم,
سفیدم,سبزه ام
همه به خودم مربوط است

مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن

رو مه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شیوه خودت
با قوانین خودت
با باورها و ایمان قلبی خودت

به نقشه دلت نگاه کن ببین! من دقیقا کجای دلت نم.. هست ونیستم را بگو! این تعلق خاطر نگرانم کرده! بیشتر آدم ها خودشان را اهل شهر یا دهی می دانند که حتی یکبار هم آنجا نرفته اند.. بگو کجای دلت نشسته ام.. برای من بارها پیش آمده.. به ی گفتم بچه ی تهرانم.. پرسیده است کجا, وبعد خندیده..
+میخواستم روزنوشت بزارم زیاد جالب نبودن بنظرم... مانند افسانه ها و های تخیلی که یک یا چندتایی از شخصیت ها بعد از نیمه شب تبدیل میشوند به هیولایی خطرناک که همه را میدرند و دیگر آن خود سابق چند ساعت پیششان نیستند نیمه شب هرشب با تاریک شدن هوا تبدیل میشوم به هیولایی دلتنگ و خسته که به باقی مانده ی خودش هم رحم نمیکند... پ.ن: یه زمان فکر می یعنی اون ی که یه روزایی منو برای غرور و خودخواهیم . گاهی گفتن بعضی چیزها خیلی تکراریه. ولی بعضی از مسایل هم هست که تکراری بودنشون، چیزی از قبحشون کم نمی کنه. برنامه "جشن رمضان" تلویزیون با چه تفکری برنامه ریزی شده!؟ اینکه یه بچه نامه بنویسه و بگه که آرزوش اینه که یه کمد برای لباس هاش داشته باشه، بعد چند نفر برن یه کمد ب ن و وانت بار بگیرن و ببرن در خونه اون. اون هم در بدترین نقطه تهران و . بنام خدا من درک نمی کنم که چرا اینقدر  صحنه ایران شبیه لیگ حذفی شده است ؟!!! چرا قرار است عده ای حذف شوند در حالیکه  مردم دلیل آن را دقیقا نمی دانند ؟ اطلاعات مهم و سرنوشت ساز آیا محرمانه هستند ؟ خوب پس مردم قرار است چه کنند ؟ آیا این اطلاعات  باید از کانال های غیر رسمی و غیر قابل اعتماد بدست مردم برسد ؟ اگر این اطلاعات صحیح است ،. کتاب «سفرنامه معین السلطان» روزنوشت جعفرقلی خان جلال الملک از سفر به لرستان منتشر شد. ادامه: کتاب «سفرنامه معین السلطان» با تصاویر دیده نشده از رجال قاجار منتشر شد یاد روزهای اول وبلاگنویسیم میفتم،چیز خاصی برای نوشتن نداشتم.فقط می خواستم چیزی نوشته باشم.یادمه سعی می خوب فکر کنم تا ایده بگیرم.به اطرافم به آشنایانم به اخبار و به موجودات خاکی به همه توجه داشتم.خوب اونموقع یکم گیج بودم فکر می اگه یکروز مطلب ننویسم دنیا به آ میرسه. حالا دیگه نمیخام به این روزنوشت پراکنده ادامه بدم.از امروز داستان . کلاً این روزها انگار روزهای دورهمی و میتینگ رفتنه! امروز رفته بودم یه دورهمی شونزده نفری با ی ری بچه های مجازی که خب، دلیلی نداره توضیح بدم «کیا؟» چون نمی شناسیدشون!
الان حرفی که می خوام بزنم اینه که اگر از افراد مجازی تصور به خصوصی دارید که در طی مدتی طولانی بر اثر خوندن نوشته های اون فرد در شما شکل گرفته، شاید بهتر باشه کلاً در و. بنام خدا اصول گرایان تاکتیک زیبایی بکار گرفته اند و آن این است " عبور از مسئولیت ت آقای " است . آنچنان اعلام برائت می کنند از اعمال این ت جنجالی که مردم هم گاهی به حافظه تاریخی خود شک می کنند !!!! ولی خوب حقیقت این است که اصول گرایان نقش 100% در روی کار آمدن این آقا  داشتند و البته بنظر من جریان اصول گرایی شناخت کاملی نداشت از ماهیت جریان. دیروز با دو تا از دوستان قدیمی قرار داشتم. دوست قدیمی 14 ساله (14 ساله که دوستیم)! که یک سال بود ندیده بودمش. و دوست قدیمی 10 ساله، که هشت سال بود ندیده بودمش. خیلی خوش گذشت بهمان. خاطرات دوران تحصیل مقطع ارشد برایمان زنده شد. علیرضا هم با دختر دوست 14 ساله ام! کلللی بازی کرد و البته منزل دوست جان را به هم ریخت. نمیدانم امروز میتوانم هماهنگ ش. بنام ِ..

مونس جان
این روزها انگار جور دیگری ست
چشم های تو که نباشد
دلتنگی حرف همیشه ی شعر ست
و کلامی که می گردد عطر تورا ببوسد
"هوای حوصله ابری ست "
مثل ِبغضی که گلوگیرست
و آئینه ای که دست تورا کم دارد
تا دوباره شفایابد ..
مونس جان
به دیدارم بیا
به هاب ِلحظه های ِتبدار
به ی ِبی قرار
بیا دست ها. بنام خدا ی جنگ طلب و مستکبر  بامداد امروز خوی همیشگی خود را که مدتی پنهان می کرد ، را آشکار کرد و به پایگاه نیروی هوایی حمله می کند به بهانه های واهی . به علت های این حمله کاری ندارم ، ولی فقط باید به آنها بگویم که  دخ در مخصوصا در برهه فعلی ، روی اسب باخته در مسابقه است . مسلما صحنه میدانی با این مدل حمله ها هیچ تغییری نمی کند و فقط . روزنوشت راستش یه مدتیه احساس می کنم در دور باطل وبلاگ نویسی افتادم و انبوه نوشتارهای ناقص و تاریخ گذشته و پیش نویس وبلاگ که در سالهای اخیر روی هم تلنبار شده اند دلیل این احساس من است. بعضی وقتها آنقدر از وبلاگ و مطالبش حوصلم سر رفته که به سمت پاک ش رفتم و هر بار با توصیه همسرم منصرف شدم. نمی دونم ولی فکر می کنم وقت و هزینه و انرژی زیاد. هفته کاری پر مشغله ای داشتم. با کلی جلسه کاری و سر و کله زدن و دو تا جلسه عمومی و دو صحبت خصوصی در مدرسه علیرضا. دیروز عصر آن قدر خسته بودم که فکر نمی بتوانم امروز بیایم شرکت. اما الان خوشحال و پر انرژی ام، از بابت اینکه امروز، آ ین روز کاری است و انشاالله چند تا کار را هم امروز به سر و سامان خواهم رساند و به هفته بعد منتقل نخواهند شد. ال. 1) «هوس در کنار عقل همچون آهنربا در کنار قطب نماست...» 2) «اتّقوا فراسة المومن فانّه ینظر بنور اللّه...از زیرکی مومن بترسید زیرا او بوسیله نور خدا می بیند، ما فکر میکنیم نمی فهمد در حالی که می فهمد و بروی خودش نمیاورد ...» ................................................................................................................................. روزنوشت: 1) قطب نما هر قدر سالم باشه آهنربا که. بنام خدا حسرت یک اقدام متقابل در برابر زورگویان مستکبر بر روی دل ما نماند و الحمدلله  وزارت امور خارجه در هماهنگی با شورای عالی امنیت ملی ، تحریم متقابلی را بر روی  تعدادی از شرکت ها و اشخاص یی اعمال کرد که پیام آن این است " دیگر مانند گذشته امنیت و ندارید . " . می دانم و همه می دانند که این شرکت ها و افراد  با ما مراوده خاصی ندار. بنام خدا در غیاب احزاب و گروه هایی که کار ند ، متاسفانه جریانهای شکل می گیرند که گاهی نمی توانند وزن خود را دقیق بسنجند و با حرف ها و کارهای خود ، موجب مزاح و خنده همه را فراهم می کنند . از جمله این جریانات ، جریان و بقایی و است . در حالیکه سمت و سوی افکار عمومی مردم ایران انتظار محاکمه این افراد را داشت به علت بی تدبیری و تفرقه افکنی در . قبلنا تو شلوغ کاری زیاد می و قشنگ را درو هاشو بلد بودم.سال قبل هم از بیکاری نشسته بودم به فضولی اینجا! از یه سرنخ ساده تا اسم کوچه یه بنده خ که کامنت میزاشت برامو پیدا ؛ اما خب این کارا که چی مثلا!؟ :)) امروزم داشتم لیست فالورای بلاگمو میدیدم متوجه شدم ازکل چهل وهشت نفر سر جمع نوشته های شش یا هفت نفرشون قابل خوندنه و من میخونم. یه حدود سی. روزها به حدی داره تند میگذره که در عجبم صبح چشمم رو باز میکنم و بعد انگار که فقط ثانیه ای گذشته باشه؛ شب میشه. خیلی کار دارم. تقریبا دیدن و رمان خوندن تعطیل شده، و اگر که مشغول انجام کارهام نباشم؛ ذهنم درگیرشونه. الان ۲۶ ساله ام و حس میکنم به عنوان یک دختر ۲۶ ساله عملکرد خوبی داشتم؛ حتی گاهی اوقات حس می کنم بیشتر از چیزی که باید خودم ر. بنام خدا آقای نتانیاهو سرمست از روی کار آمدن احمقی مانند خود در و به خیال پیروزی سریع در صحنه های بین المللی ، پیام به مردم ایران می دهد و ادعای دوستی می کند و سپس یک ساعت بعد با ترامپ گفتگو می کند در خصوص خطرات ایران (!!!!) . باید به آقای نتانیاهو گفت که شما در درجه اول یک " کودک کش " هستی !!! باید به آقای نتانیاهو گفت که شما ی هستی که از سرب. خاطره نویسی ؛ نکاتی که نباید فراموش کنیم! در دفتر خاطرات فکرها، احساسات و نظرهای شخصی شما درباره ی کار، مدرسه و هر آنچه فکرش را ید، ثبت می شود. دفتر خاطرات یا روزنوشت برای […] نوشته خاطره نویسی؛ نکاتی که برای ثبت زندگی تان باید بدانید اولین بار در چطور پدیدار شد. یک وقت هایی همه چیز خیلی یک طورِ دیگری بود. مثلا تا همین پارسال من این روزها سررسید جدیدم را دوست می داشتم و برایش تصمیمات جدیدی می گرفتم. امسال اما تصمیم گرفتم تمام چیزهایی که در طولِ این سال ها نوشته ام را بسوزانم. که البته هنوز عملی اش نکرده ام. خانمِ شیمی مان گفته بود بنویسید تا بدانید چطور گذشت و یک آن چشم باز نکنید و خودِ سی و دو . بنام خدا هر روز تحریم های جدید وضع می کند بر علیه ملت و ت ایران و این علامت این است که ما در راه دفاع از ، درست عمل کرده ایم که مورد کینه و غضب آنها واقع شده ایم !!! به یاد پیام معروف (ره) افتادم در هنگام شهادت مطهری که فرمودند : "هرچه ستمکاری بیشتر باشد، دین عدل بیشتر تایید می شود. ظالم با اعمال ظالمانه خودش دین عدل را تایید می کند؛ و لایز. به خودم قول داده بودم مدتی ننویسم. ولی هرچی با خودم کلنجار رفتم، دیدم نمی شه! من فوتبالی نیستم. قبلا هم در مخالفت با فوتبال ایرانی همینجا مطلب نوشتم. مواضعم هم تغییر نکرده. اما سلیقه شخصی سر جای خودش. معتقدم باید همیشه واقع بینی داشته باشیم. موضوعش هم فرقی نمی کنه. امسال مسابقات جام جهانی در حال برگزاری هست و تیم ایران هم حضور داشت. پی. بنام خدا تعداد افراد ثبت نام شده برای انتخابات شورای شهر آنقدر زیاد شده است که انسان تصور می کند اینها بیکار هستند و برای اشتغال آمده اند !! افراط و تفریط  مختصات جامعه متعادل نیست و  حقیقتا تعداد زیاد افراد ثبت نام شده ، دلیل افراط  نخبگان برای حضور است در خوشبینانه ترین نگاه . اگر تصور کنیم که همه این عزیزان نخبه هستند و .... !!. اتاق در سکوت مطلق فرو رفته اعصابم خیلی خورد شده هر از گاهی صدای جیغ ساعتم به صدا در می آید که خبر از موفقیت میدهد با موفقیت یک ساعت دیگر را هم به بط گذراندم ... و باز سکوت و باز گلایه های بی صدا باز صفر و یک های بیهوده و باز یک ساعت جدید دیگر برای مخفی شدن از همه باز روزنوشت های تازه شاید برایت دیگر خسته کننده شده نه ؟ هر روز یک موضوع ... هر. بنام خدا ما نمی توانیم در دعوای بین چند قبیله در کشورهای عربی ، که مشخص نیست چه قواعدی دارند و چه منافع و ضرر هایی را برای خود تصور می کنند دخ کنیم . در حقیقت این ت ها  واقعی مردم این کشورها نیستند و لذا  به احتمال بسیار قوی تضاد بین منافع حاکمان قبیله ای این کشورها با منافع مردم  وجود دارد . گاهی ما فکر می کنیم که بین مردم عربست. بنام خدا دوستی دارم که بسیار متدین و دانا است و همیشه داعیه حمایت از تولید وطنی را داشت و مثلا زمانی که همه گوشی موبایل خارجی می یدند ، سالها گوشی ایرانی جی ال ای می ید و تبلیغ می کرد !!! جدیدا ماشین خارجی 80 میلیونی ید و من با خودم گفتم چرا ؟؟ !!! پس حمایت از تولید داخلی چی شد ؟!! جواب من را گزارش امروز سایت تابناک داد : آ ین گزارش ارزی کیفی . همزمان با ولادت حسین (ع) کتاب «پنجره های تشنه»، روزنوشت سفر انتقال ضریح جدید حسین از قم به کربلا، با حضور نویسنده و کارشناسان در شهر قم معرفی و بازخوانی می شود. مهمانان این برنامه که به همت اداره ارشاد برگزار می شود، رضا خانی و حجت ال محمدرضا زائری هستند. این کتاب که به قلم مهدی قزلی نگاشته شده است، واقعه نگاری 20 روز همراهی با ضریح جدید حسین از قم تا کربلاست. پس از رونمایی کتاب پنجره های تشنه در حوزه هنری، این برنامه به نوعی رونمایی این کتاب در شهر ساخته شدن ضریح محسوب می شود. این برنامه روز یکشنبه 11 داد ماه ساعت 17 در سالن شهید آوینی برگزار می شود. نمایشگاه ع ی هم از مراحل ساخت و نصب ضریح حسین(ع) در همین ایام برقرار است. منبع :فارس بعضی روزا هستن به یادماندنی میشن حالا یا با یه خاطره خوب یا بد.... نمیدونم تا حالا واستون پیش اومده یا نه که واسه یه روز چند خاطره داشته باشید.... 20 تیر واسه من یه اتفاق خوب داشت بعد حدود 8 سال یه اتفاق بد هم همون روز پیش اومد...بعد یه سال دوباره یه اتفاق خوب اضافه شد و بعد چند ماه یه خاطره بد از همین روز...تا ببینم سالای دیگه این روز چی بشه ؟. بنام خدا دانشجویی ایرانی  قصد تحصیل در آلمان دارد ولیکن ت آلمان ویزا نمی دهد و سپس نتیجه  شکایت اینگونه است : "در حکم دیوان دادگستری اروپا آمده است، اگر این تردید وجود داشته باشد که تحصیل دانشجویان خارجی درباره فن‌آوری امنیتی در کشورهای اروپایی، در خدمت سرکوب تی در کشورشان باشد، چنین دانشجویانی واجد شرایط دریافت ویزا نیستن. در آستانه ی اربعین حسینی و همزمان با حضور میلیونی عاشقان ثارالله در عظیم اربعین، در جوار بارگاه ملکوتی حضرت سیدال ء علیه السلام از تقریظ حضرت آیت الله بر کتاب «پنجره های تشنه» رونمایی شد.

به همین مناسبت، پایگاه اطلاع رسانی khamenei.ir نماهنگی مشتمل بر تصاویر و هایی از استقبال مردم کشور از کاروان انتقال ضریح جدید حضرت حسین علیه ا. بنام خدا اگر ایران میلیاردها دلار ج می کرد که نظام را به عنوان دشمن عقل و منطق و بشریت معرفی می کرد ، به هزاران دلیل دنیا باور نمی کرد و مهمترین دلیل هم سلطه اقتصادی بر جامعه جهانی بود و است و لیکن آقای ترامپ ما را بی نیاز کرد از سخنرانی و هشدار دادن در خصوص خطر برای بشریت !!! نگاه کنید به حماقت های آقای ترامپ !!! 1- شکنجه بد نیست و من .... 2- . روزنوشت امشب داشتم تو آرشیوم فایل های صوتی رو همین طور مرور می ، رسیدم به فولدر گلهای رنگارنگ رادیو و بازش توی برنامه ها یکیش نظرم رو جلب کرد به شماره 224‍‍‍‍‍‍‍c  که اولین بار اینو تو خوابگاه و دوران دانشجویی شنیدم. نوار کاست این برنامه رو دوست خوبم خالد علیپناه داده بود و هر وقت بهش گوش میکنم تمامی اون لحظات خوب و خوش و بی خیالی و دلخوش های دوران دانشجویی برام تدائی میشه. گلهای رنگارنگ شماره 224 ، دو تا شماره c و b داره که تفاوت جزئی با هم دارن. غزل آواز شماره 224c با مطلع " آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود " و اون یکی ، یعنی 224b با " ما را غرض ب رخ یار چیست ؟ "      +     + + + + + + #لحظه_های_انقلاب #محمود_گلابدره_یی #کتاب
آیا به این نتیجه نمی رسی که جمله ی «بهشت زیر پای مادران است»، بزرگ ترین حرف است؟ اگر مادرت و مادر جامعه ات، تو را از همان لحظاتی که سر بر اش گذاشته ای تا روزی که خود سری را بر ات می گذاری، از همه ی زیر و بم های فکری و فلسفی و و اجتماعی اجتماعت آگاهت کند، آیا دیگر ان ناآگاه، آگاه از زد و بندها و دروغ و دونگ هایی خواهند شد که توی آگاه را بتوانند در پناه این که می خواهند آگاهت کنند، آگاهانه کلاه سرت بگذارند و بر کولت سوار شوند ...آیا روزی بشر به این روز می رسد که همه ی هم و غمش را در این راه صرف کند که مادران را از همه چیز آگاه کند یا مام وطن آگاهی بسازد که تمام طفلان پاک و معصومِ شفاف ذهنِ ناآگاهش را زیر بالش بگیرد و پرورشش بدهد؟ پ.ن: کتاب روزنوشت ها و مستند نگاری های نویسنده است، از ماه های انتهایی حکومت پهلوی و روزهای پر تلاش و پر اضطراب نزدیک به پیروزی انقلاب ی، از روزهایی که همه انتظار آمدن به کشور را دارند. پ.ن٢: کتاب هدیه ی یه دوست بود! و چون خیلی بده کتاب هدیه رو نخونی! تمومش