رویای شازده کوچولو

به نقل از خبرگزاریها در مورد رویای شازده کوچولو : اختصاصی از ژیکو پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) با و پر سرعت .
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو )
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو ) پاو وینتی زیبا و جذاب در 20 اسلاید قابل ویرایش به همراه نکات کلیدی درس
با
پاو وینت درس 17 فارسی نهم ( شازده کوچولو )
روباه گفت: آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی، تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسئول ِ آن خواهی بود . تو مسئول ِ گُل ِ خود هستی ... شازده کوچولو برای ِ آن که به خاطر بسپارد تکرار کرد: - من مسئول ِ گُل ِ خودم هستم ... " شازده کوچولو / آنتوان دوسنت اگزوپری / ترجمه ی محمد قاضی " داستان از خلبانی شروع می شود که هواپیمایش در صحرا های آفریقا اب شده و دارد سعی می کند که آن را تعمیر کند . خلبان تعریف می کند که وقتی بچه بوده ، چند نقاشی کشیده و چون بزرگ تر ها نقاشی هایش را درک نکرده بودند و مدام به او می گفتند به جای نقاشی ریاضی و فیزیک بخواند و به این شکل ذوق نقاشی در او کور شده بود . در آن جا ناگهان شازده کوچو ظاهر می شود ، و خلبان و شازده کوچولو همراه هم می شوند . شازده کوچولو معنی نقاشی های خلبان را می فهمد و این مسئله رابطه آن ها را با هم نزدیک تر می کند . شازده کوچولو مى گفت:
گل من گاهى بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود... اما !
"ماندنى بود"
این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود پ.ن: شازده کوچولو در حین ساده بودن و بچه گانه بودنش به شدت در مورد آدم بزر یه که غرق در دنیای خودشونن، طعنه بزرگی به انسان های بزرگ که به عمد یا غیر عمد خیلی چیزارو فراموش و یا ترجیح میدن فرموش کنن!!!!!! شازده کوچولو:هوا سرده به نظرت سردترین جای دنیا کجاست؟ روباه:سردترین جای دنیا میتونه نگاه اون آدمی باشه که دیگه هیچ احساسی نداره...! «شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی! روباه گفت: من روباه هستم. شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو. روباه گفت من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند. شازده کوجولو آهی کشید و گفت: ببخش! اما پس از کمی تأمل باز گفت: اهلی یعنی چه؟ روباه گفت: اهلی چیز بسیار فراموش شده ای است یعنی علاق. به مناسبت روز ادبیات کودک و نوجوان 18 تیر ماه جلسه نقد و بررسی کتاب شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری ویژه نوجوانان با حضور گرامی جناب آقای فرضی راس ساعت 17 عصر روز چهارشنبه برگزار می گردد.شرکت برای عمومی آزاد می باشد. شازده کوچولو ترجمه ی سارا منصوری: حتی اگر تا حالا کتاب شازده کوچولو را نخوانده باشید، تقریباً غیرممکن است اسمش را نشنیده باشید. کت که از پرفروش ترین کتاب های تاریخ ادبیات جهان محسوب می شود و فرقی نمی کند مخاطبش چندساله است یا کجای دنیا زندگی می کند. شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد. بعد از ملاقاتی کوتاه، شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند. اما فرمانروا که دلش می خواست او را نگه دارد گفت: نرو، تو را دادگستری میکنیم. شازده کوچولو گفت: اینجا ی نیست که من او را محاکمه کنم. فروانروا گفت: خب، خودت را محاکمه کن، این سخت ترین کار دنیاست؛ اینکه بتونی د. درست یک سال پیش وبلاگ شخصی من، شازده کوچولو، متولد شد. مثل بقیه ی وبلاگ ها، «شازده کوچولو» در ابتدا مکانی بود صرفن جهت نوشتن؛ از درددل های خصوصی گرفته تا مطرح مشکلات اجتماعی...مدت زیادی لازم نبود که احساس کنم «شازده کوچولو» ی من چیزی فراتر از این هاست. چیزی شبیه یک همدم، یک دوست... دوستی که وقتی همه خسته بودند و بی حوصله، می نشست پای ح. شازده کوچولو رفت و دوباره گل ها را دید. به آن ها گفت:
شما هیچ شباهتی به گل من ندارید. شما هنوز هیچ نیستید. ی شما را اهلی نکرده است و شما هم ی را اهلی نکرده اید. روباه هم مثل شما بود. روباهی بود شبیه صدهزار روباه دیگر. ولی من او را دوست خودم و حالا او در جهان یکتاست.
و گل ها سخت شرمنده شدند. شازده کوچولو ب گل ها گفت ک اصلا شباهتی ب گل او ندارند. تا آن لحظه هیچ نیستند؛چون هیچ آن ها را اهلی نکرده و آن ها ی را اهلی نکرده اند. شبیه روباه اند؛وقتی ک تازه با او آشنا شده بود.تنها یک روباه بود مثل صدها هزار روباه دیگر. او را دوست خود کرد و روباه در تمام جهان بی همتا شد. شازده کوچولو ب گل ها گفت آن ها زیبا اما تهی هستند. ی بخاطرشان نمیتواند بمیرد! #رمان شازده کوچولو -اثر آنتوان دوسنت اگزوپری شازده کوچولو گفت: سلام. گل گفت: سلام. شازده کوچولو با ادب پرسید: آدم ها کجان؟ گل، روزی روزگاری عبور کاروانی را دیده بود. این بود که گفت: آدم ها؟گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سال ها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان، نه اینکه ریشه ندارند! این بی ریشگی حس اسباب دردسرشان شده... شازده کوچولو: روباه از نظر تو غم انگیز تر از اینکه بیای و ی خوشحال نشه چیه ؟ روباه :
اینکه بری و ی متوجه نبودت نشه :(
شازده کوچولو: تو سواد داری ؟...
روباه: سواد مال آدماست... من شعور دارم...!   شازده کوچولو شازده کوچولو:دنبال آدم ها کجا بگردم؟! روباه:تو تخت خوابشون,کنج غم هاشون.. شازده کوچولو:هنوز سرگردون ریشه هاشون هستند؟! روباه:هستند.. ها بیشتر.. شازده کوچولو:آدم ها همدیگر را دارند؟! روباه:در حقیقت آدم ها هیچ را ندارند,این را آدم روز های از جاهای خالی آن هایی که باید باشند ونیستند, می فهمد.. شازده کوچولو:دلم غروب آقتاب می خواهد.. روباه:کاش روز دیگری آمده بودی,غروب های آدم ها را میکشد چه رسد به تو که از یک سیاره ی دیگر آمده ای... شازده کوچولو:اووه پس برای تو هر روز است.تو چرا تنهایی روباه؟ روباه:من زیرکم,تنها که باشی,ترک هم نمی شوی!! حالا هم تا دلت نگرفته فرار کن به شنبه,یا برگرد به پنج شنبه.. http://www.shiaupload.ir/images/76103639856045111913.jpg به گمان من شازده کوچولو یک به زمین آمده بود... روباه : تو آن سیاره شکارچی هم هست؟شازده کوچولو : نه!روباه : م است! مرغ و ماکیان چطور؟شازده کوچولو : نه!روباه آه کشان گفت : همیشه ی خدا یک پای بساط لنگ است !اما پی حرفش را گرفت و گفت : زندگی یک نواختی دارم. من مرغ ها را شکار می کنم ، آدم ها مرا . همه ی مرغ ها عین همند همه ی آدم ها هم عین هم اند!این وضع یک ده خلقم را تنگ می کند.اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگی ام را چراغان کرده باشی.آن وقت صدای پایی را میشناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند: صدای پای دیگران مرا وادار می کند تو هفت سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از لانه ام می کشد بیرون. تازه ، نگاه کن آن جا گندمزار را می بینی؟برای من که نان نمی خورم گندم چیز بی فایده یی است.پس گندم زار هم مرا به یاد چیزی نمی اندازد.اسباب تاسف است.اما تو موهات رنگ طلا است. پس وقتی اهلیم کردی م می شود!گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد و صدای باد را هم که تو گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت...
شازده کوچولوآنتوان دوسنت اگزوپری
پ.ن : چقدر عالیه این شازده کوچولو... اگزوپری چقدر قشنگ حرف زده توی این تکه از کتاب...اون قدر قشنگ که اگه ی بگه حاصل این چند سال عمرت چیه همین تیکه رو براش بخونم!
پ.ن ۲: سعی کنید هر چند وقت یک بار این کتاب رو دوباره بخونید!دو سه بار صوتیش رو گوش دادم و یکی دو بار هم خود کتاب رو خوندم...خیلی عالیه اصن...  مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از ه. مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، در گفتگو با خبرنگار لی پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از هدر رفتن این انرژی و پرورش این استعدادها ژانر ادبی ویژه ک ن و نوجوانان ایجاد کنم." سیستانی اضافه کرد: "به این علت که، شازده کوچولو، محبوب ترین رمان در حوزه ادبیات کودک است، نام شازده کوچولو را برای این مسابقه برگزیدم، که هر سال برابر با 29 ژوئن، سالروز تولد آنتوان دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو، فراخوان خود را منتشر می کند." وی تأکید کرد: "در این چند سال تنها در حوزه داستان فعالیت می کردیم که آثار زیادی نیز، در قالب شعر می رسید. امسال در چهارمین دوره این مسابقه، ژانر شعر نیز، پیشبینی شده است." بر این اساس ک ن زیر 15 سال می توانند آثار خود را در قالب داستان کوتاه ( کمتر از 10 صفحه a4) و شعر با موضوع آزاد به نشانی [email protected]، حداکثر تا تاریخ 15 شهریور 1393، ارسال نمایند. آثار ارسالی توسط کمیته ای 7 نفره از داوران، مورد ارزی قرار گرفته و نتایج 1 مهر ماه ، 1393 اعلام خواهد شد. روباه گفت:سلام
شازده کوچولو مودبانه گفت:سلام
شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن. نمی دانی چقدر دلم گرفته است!
روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، آ هنوز ی مرا اهلی نکرده است.
شازده کوچولو گفت:من دنبال دوست می گردم. اهلی یعنی چه؟
روباه گفت: "اهلی " چیز بسیار فراموش شده ای است,یعنی "علاقه ایجاد ..."
-علاقه ایجاد ؟
روباه گ. شازده کوچولو یا شهریار کوچولو (به فرانسوی: le petit prince) داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد.
این کتاب به بیش از ۲۵۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ محسوب می شود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شده ترین» و «ترجمه شده ترین» کتاب فرانسوی زبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش می رسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷ نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد.
در این داستان سنت اگزوپری به شیوه ای سوررئالیستی به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی می پردازد. طی این داستان سنت اگزوپری از دیدگاه یک کودک، که از سیارکی به نام ب۶۱۲ آمده، پرسشگر سؤالات بسیاری از آدم ها و کارهایشان است. این اثر به بیش از ۲۱۰ زبان مختلف ترجمه شده است. مجموع فروش این کتاب به زبان های مختلف از دویست میلیون نسخه گذشته است. شهریار کوچولو گفت:بیا بامن بازی کن نمیدونی چقدر دلم گرفته... روباه گفت نمیتوانم هنوز اهلیم نکرده اند ا ... شازده کوچولو فکری کرد و گفت:اهلی چیست؟ روباه گفت چیزی است که پاک فراموش شد ه یعنی ایجاد علاقه اگر تو منو اهلی میکردی هم من به تو احتیاج داشتم هم تو... تو واسه من بین همه عالم یگانه ای میشدی من واسه تو.... شهریار گفت: کم کم داره دستگیرم. شازده کوچولو پرسید اگر همه ش فکر و خیال باشه چی؟ روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : خوب نظرت رو بگو روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : یه چیز بگو حالا بچه ها خیلی با دقت دارن میخونن! روباه جواب داد:خخخخخ «رضا فیاضی» به عنوان یکی از تاثیرگذاران بر حوزه کودک و نوجوان در سال های دهه 60 و 70 محسوب می شود. مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو، در گفتگو با خبرنگار لی پیرامون شکل گیری ایده راه اندازی این مسابقه بیان کرد:" 3 سال قبل در بنیادی ادبی فعالیت داشتم که مسابقه داستان نویسی ویژه بزرگسالان برگزار می شد. طی این مسابقه، داستان هایی از ک ن ۸ تا ۱۰ سال به دست ما می رسید که پر از ایده و سوژه های نو بود. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از هدر رفتن این انرژی و پرورش این استعدادها ژانر ادبی ویژه ک ن و نوجوانان ایجاد کنم." سیستانی اضافه کرد: "به این علت که، شازده کوچولو، محبوب ترین رمان در حوزه ادبیات کودک است، نام شازده کوچولو را برای این مسابقه برگزیدم، که هر سال برابر با 29 ژوئن، سالروز تولد آنتوان دوسنت اگزوپری خالق شازده کوچولو، فراخوان خود را منتشر می کند." وی تأکید کرد: "در این چند سال تنها در حوزه داستان فعالیت می کردیم که آثار زیادی نیز، در قالب شعر می رسید. امسال در چهارمین دوره این مسابقه، ژانر شعر نیز، پیشبینی شده است." بر این اساس ک ن زیر 15 سال می توانند آثار خود را در قالب داستان کوتاه ( کمتر از 10 صفحه a4) و شعر با موضوع آزاد به نشانی [email protected]، حداکثر تا تاریخ 15 شهریور 1393، ارسال نمایند. آثار ارسالی توسط کمیته ای 7 نفره از داوران، مورد ارزی قرار گرفته و نتایج 1 مهر ماه ، 1393 اعلام خواهد شد. مثل پیچک دوانده ای در من ، ریشه های پر آفتابت را پیچ کن دور گردنم بنداز ، آ ین حلقه ی طنابت را... _______________________________________________
+روباه گفت : سلام شازده کوچولو سر برگرداند و ی را ندید ولی مودبانه جواب سلام داد. صدا گفت : من اینجا هستم زیر درخت سیب... شازده کوچولو پرسید : تو که هستی؟ چه خوشگلی!... روباه گفت :من روباه هستم. شازده کوچولو به او تکلیف کرد که بیا با من بازی کن من آنقدر غصه به دل دارم که نگو... روباه گفت : من نمی توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده اند. شازده کوچولو آهی کشید و گفت : ببخش! اما پس از کمی تامل باز گفت : اهلی یعنی چه؟ روباه گفت : تو اهل اینجا نیستی پی چه می گردی؟ شازده کوچولو گفت : من پی آدمها می گردم. اهلی یعنی چه؟ روباه گفت :آدمها تفنگ دارند و شکار می کنند. این کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می دهند و تنها فایده اشان همین است. تو پی مرغ می گردی؟ شازده کوچولو گفت: نه من پی دوست می گردم. نگفتی اهلی یعنی چه؟ روباه گفت : اهلی چیز بسیار فراموش شده ای است. یعنی ایجاد علاقه ... -ایجاد علاقه ؟ روباه گفت : البته. تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه دیگر و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه به صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود.... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان می کنم آن گل مرا اهلی کرده است... . . . روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است. شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: آنچه اصل است از دیده پنهان است. -آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای. شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: عمری است که من به پای او صرف کرده ام. روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی. تو هرچه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خودت هستی... شازده کوچولو برای اینکه به خاطر بسپارد تکرار کرد: من مسئول گُل خود هستم.. شازده کوچولو-انتوان دوسنت اگزوپری -تو کی هستی؟خیلی خوشگلی...
روباه گفت:
-من روباهم.
شازده کوچولو به او پیشنهاد کرد:
-بیا با من بازی کن.من خیلی غمگینم...
روباه گفت:
-نمی توانم با تو بازی کنم.مرا اهلی نکرده اند.شازده کوچولو آهی کشید و گفت:
-ببخش!
اما کمی فکر کرد و باز گفت:
-اهلی یعنی چه؟ روباه گفت:
-این چیزی است که امروزه دارد فراموش می شود.یعنی پیوند. این سرنوشت بنبست و دررفتن: ش ت. سرنوشت چرخیدن به دور.
عنکبوت های جان سختِ مُرده. مثل دو کلاغ سرگردان روی بند. به رویِ سر افعی های تن سفید و روغن پوست
مردم می گویند: «مثل اینکه خودِ مرگ دارد پشت چشمان این دور می زند.»
کورهای بینا شده؛ مثل ای که مشتریِ صوتِ غلیظِ لایِ لِنگ شده.
«جلوگیری کن
من حاکم به تو و شاید هم نگهبانت- بیزحمت مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن !
شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی . من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرفی نخواهی زد.
زبان سرچشمه سوء تفاهم هاست. ولی تو هر روز می توانی قدری جلوتر بنشینی.
فردا شازده کوچولو باز آمد.
روباه گفت:
- بهتر بود به وقت دیروز می آمدی. تو اگر مثلا هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیایی من از ساعت سه ببعد کم کم خوشحال خواهم شد و هرچه بیشتر وقت بگذرد احساس خوشحالی من بیشتر خواهد بود.سر ساعت چهار نگران و هیجان زده خواهم شدو آن وقت به ارزش خوشبختی پی خواهم برد. ولی اگر در وقت نا معلومی بیایی دل مشتاق من نمی داند کی خود را برای استقبال تو بیاراید...آ در هر چیز باید آیین باشد.
شازد کوچولو پرسید : « آیین » چیست ؟
روباه گفت : ای هم چیزی است بسیار فراموش شده چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعتهای دیگر فرق پیدا کند....
بدین گونه شازده کوچولو روباه را اهلی کرد و همینکه ساعت وداع نزدیک شد روباه گفت:
- آه !...من خواهم گریست.
شازده کوچولو گفت : گناه از خود توست . من که بدی به جان تو نمی خواستم . تو خودت خواستی که من ترا اهلی کنم..
روباه گفت : درست است .
شازده کوچولو گفت : در این صورت باز هم گریه خواهی کرد ؟
روباه گفت : البته .
شازده کوچولو گفت : ولی گریه به حال تو هیچ سودی نخواهد داشت .
روباه گفت: به سبب رنگ گندم زار گریه به حال من سودمند خواهد بود.
و کمی بعد به گفته افزود : یک بار دیگر برو و گلهای سرخ را تماشا کن.آن وقت خواهی فهمید که گل تو در دنیا یگانه است. بعد برگرد و با من وداع کن و من به رسم هدیه رازی را بر تو فاش خواهم کرد.
شازده کوچولو رفت و باز به گلهای سرخ نگاه کرد. به آنها گفت :
- شما هیچ به گل من نمی مانید . شما هنوز چیزی نشده اید. ی شما را اهلی نکرده است و شما نیز ی را اهلی نکرده اید . شما مثل روزهای اول روباه من هستید.او آن وقت روباهی بود مثل صدها هزار روباه دیگر.اما من او را با خود دوست و او حالا در دنیا بی همتا است.
و گلهای سرخ سخت رنجیدند.
شازده کوچولو باز گفت:
-شما زیبایید ولی درونتان خالیست . به خاطر شما نمی توان مرد.البته گل سرخ من در نظر یک رهگذر عادی به شما می ماند ولی او به تنهای از همه شما سر است.چون من فقط به او آب داده ام.فقط او را در زیر حباب بلورین گذاشته ام فقط او را پشت تجیر پناه داده ام فقط کرمهای او را کشته ام چون فقط به شکوه و شکایت او به خودستایی او و گاه نیز به سکوت او گوش داده ام . زیرا او گل سرخ من است.
آنگاه پیش روباه بازگشت و گفت :
- خداحافظ !...
روباه گفت : خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است :
بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است از دیده پنهان است.
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- آنچه اصل است از دیده پنهان است .
- آنچه به گل تو چندان ارزش داده عمری است که تو به پای او صرف کرده ای .
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- عمری است که من به پای گل خود صرف کرده ام .
روباه گفت : آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند ولی تو نباید فراموش کنی . تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسوول آن خواهی بود. تو مسوول گل خود هستی ...
شازده کوچولو برای این که به خاطر بسپارد تکرار کرد :
- من مسوول گل خود هستم ... (و تو مسوول من هستی.دوست دارم.)
خلاصه شازده کوچولو داستان از خلبانی شروع می شود که هواپیمایش در صحرا های آفریقا اب شده و دارد سعی می کند که آن را تعمیر کند . خلبان تعریف می کند که وقتی بچه بوده ، چند نقاشی کشیده و چون بزرگ تر ها نقاشی هایش را درک نکرده بودند و مدام به او می گفتند به جای نقاشی ریاضی و فیزیک بخواند و به این شکل ذوق نقاشی در او کور شده بود . در آن جا ناگها. روباه گفت: هیچ چیزی را تا «اهلی» نکنند، نمی توان شناخت. آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند. اما چون کاسبی نیست که «دوست» بفروشد، آدمها «بی دوست و آشنا» مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟
روباه در جواب گفت: باید صبور بود. تو . شازده کوچولو پرسید: از کجا بفهمم "وابسته" شده ام؟ روباه جواب داد: تا وقتی که "هست" نمی فهمی... ..................................... روباه گفت: انسان ها فراموش کرده اند،اما تو نباید فراموش کنی که تا وقتی زنده ای، نسبت به چیزی که "اهلی" کرده ای، مسئولی... ..................................... شازده کوچولو می گفت: گل من، گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما، "ماندنی" بود. . روباه ت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد .آ گفت:
- بیزحمت مرا اهلی کن !
شازده کوچولو در جواب گفت: خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم.من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم.
روباه گفت: هیچ چیزی را تا اهلی نکنند نمی توانند شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان . شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟آدم در بیابان احساس تنهایی میکند! مار گفت: آدم با آدم ها هم احساس تنهایی می کند روباه به شازده گفت: آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی! پرسید: اهلی یعنی چه؟ گفت: یعنی ایجاد علاقه ! شازده کوچولو دوباره پرسید: از کجا بفهمم وابسته شده ام؟ روباه پاسخ داد: تا وقتی هست نمی فهمی! شازده از گل پرسید: آدم ها کجان؟ گل گفت: باد به اینور و آن ورشان می برد... این بی ریشگی حس باعث دردسرشان شده! شازده کوچولو میگفت: گل من گاهی بد اخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود... این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود این کتاب رو 50 بار بخونید کمه!! روباه گفت:سلام شازده کوچولو مودبانه گفت:سلام شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن. نمی دانی چقدر دلم گرفته است! روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، آ هنوز ی مرا اهلی نکرده است. شازده کوچولو گفت:من دنبال دوست می گردم. اهلی یعنی چه؟ روباه گفت: "اهلی " چیز بسیار فراموش شده ای است, یعنی "علاقه ایجاد ..." -علاقه ایجاد ؟ روباه گفت : البته , تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه ی دیگر, و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان میکنم که آن گل مرا اهلی کرده است... تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. روباه ت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آ گفت : بیزحمت...مرا اهلی کن! شازده کوچولو در جواب گفت:خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم. روباه گفت هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند,اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدم ها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن! --------------------------------------------------------------- پی نوشت: قدیما که دستی بر آتش داشتم و جرات قلم زدن یه مطلب نوشتم که عنوانش " اینجا سرزمین شازده کوچولوهاست..." بود... هر وقت تو تلویزیون شازده کوچولو رو نشون میداد بیخیال دیدن می شدم... ولی متنش برام جذابه... همیشه زیبا و معنا دار... روباه گفت:سلام شازده کوچولو مودبانه گفت:سلام شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن. نمی دانی چقدر دلم گرفته است! روباه گفت: نمی توانم با تو بازی کنم، آ هنوز ی مرا اهلی نکرده است. شازده کوچولو گفت:من دنبال دوست می گردم. اهلی یعنی چه؟ روباه گفت: "اهلی " چیز بسیار فراموش شده ای است, یعنی "علاقه ایجاد ..." -علاقه ایجاد ؟ روباه گفت : البته , تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی مثل صدها هزار پسر بچه ی دیگر, و من نیازی به تو ندارم تو هم نیازی به من نداری. من نیز برای تو روباهی هستم شبیه صدها هزار روباه دیگر. ولی تو اگر مرا اهلی کنی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد. تو برای من در عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود... شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم...گلی هست... و من گمان میکنم که آن گل مرا اهلی کرده است... تو اگر مرا اهلی کنی زندگی من همچون خورشید روشن خواهد شد. روباه ت شد و مدت زیادی به شازده کوچولو نگاه کرد. آ گفت : بیزحمت...مرا اهلی کن! شازده کوچولو در جواب گفت:خیلی دلم می خواهد ولی زیاد وقت ندارم. من باید دوستانی پیدا کنم و خیلی چیزها هست که باید بشناسم. روباه گفت هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت. آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می ند,اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدم ها بی دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن! --------------------------------------------------------------- پی نوشت: قدیما که دستی بر آتش داشتم و جرات قلم زدن یه مطلب نوشتم که عنوانش " اینجا سرزمین شازده کوچولوهاست..." بود... هر وقت تو تلویزیون شازده کوچولو رو نشون میداد بیخیال دیدن می شدم... ولی متنش برام جذابه... همیشه زیبا و معنا دار... صبح ها با باز شدن پلک هایم,
چیز های کوچکی درون سرم وول وول می خورند.
چیز هایی که می توانند از همان سرصبح گوشه ی لب هایم را به سمت بناگوشم بالا بکشند و لبخندی به پهنای صورت برایم بسازند, یا ابروهایم را تا نوک دماغم پایین بکشند و اخم هایی به بزرگی دنیا وجودم را پر کند.این چیزهای کوچک تا آ شب به فعالیتشان ادامه میدهند و مدام ماهیچه . ابوالحسن طی حدود نیم قرن فعالیت حرفه ای خود در چندین زمینه تلاش کرد و آثار ارزشمندی از جمله "غلط ننویسیم"، ترجمه "شازده کوچولو" و "خانواده تیبو"، و "فرهنگ فارسی عامیانه" بر جای گذاشت. برگه های آزمایش را بالا و پایین می کنم. چشمهایم دنبال گزینه ی قرمزی ست که حد ِ خطرناک را نشان دهد. نیست اما. نیست. هیچ گزینه ی قرمزی نیست. همه چیز نرمال است و حال ِ من ِ توی آزمایش خیلی خوب است. چرا های آزمایشگاه غم ِ توی خون مرا اندازه نگرفته اند که ببینند چقدر از حد ِ خطرناک بالاتر رفته؟ چرا دستگاه ها انقدر خسیس بوده اند که غم هایم را ب. ترجمه ی جدیدی از رمان «شازده کوچولو» به زبان فارسی در اواسط برگزاری نمایشگاه کتاب تهران عرضه شد. همشهری آنلاین: روباه گفت: خداحافظ و اینک راز من که بسیار ساده است: بدان که جز با چشم دل نمی توان خوب دید. آنچه اصل است، از دیده پنهان است. - از کتاب : شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری سپنتا شفتی: سیاره، سیارک، گل سرخ، درخت بائوباب... چه کلمه های آشنایی! کلمه هایی که بارها و بارها از زبان «شازده کوچولو»، قهرمان داستان مشهور «آنتوان دوسنت اگزوپری» شنیده می شود. داوری نهایی 40 داستان از 34 نفر راه یافته به مرحله ی نیمه نهایی مسابقه ی داستان نویسی شازده کوچولو از بین 309 اثر،توسط داوران:مصطفی رحماندوست،احمد اکب ور،حسن محمودی،کرمرضا تاجمهر و الهام مزارعی شروع شد. مصطفی رحماندوست آپلود ع احمد اکب ور آپلود ع حسن محمودی آپلود ع کرمرضا تاجمهر آپلود ع و الهام مزارعی آپلود ع -------------------------------------------------------------------------------------------------- با مهر مریم سیستانی دبیر مسابقه داستان نویسی شازده کوچولو شازده کوچولو پرسید اگر همه ش فکر و خیال باشه چی؟ روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : خوب نظرت رو بگو روباه جواب داد :نمیدونم والا چی بگم ؟؟؟ شازده کوچولو گفت : یه چیز بگو حالا بچه ها خیلی با دقت دارن میخونن! روباه جواب داد:خخخخخ گل را بهم داد گفت کاکتوس است خیلی مواظبش بودم میبینی چطور قد کشیده چشمانش برق میزد با محبت حرف میزد و با نگاهش برگهای گل را نوازش می کرد.گفت میتونی مواظبش باشی؟ و گل را داد به من. آوردمش سرکارم گذاشتمش جلوی چشمم ولی یکی از برگ هایش زرد شد دلشوره گرفتم نتوانستم مواظبش باشم داشت خشک میشد یعنی از دوری بود؟ مگر گل ها هم از دوری غصه می خور. شازده کوچولو نوشته آنتوان سنت اگزوپری به عنوان محبوب ترین کتاب قرن گذشته شناخته شد. روایتگر اصلی کتاب “ریچارد گر” است. فایل زیپ شامل 16 فایل صوتی و ای بوک مصور، همگی به زبان انگلیسی است و اگر جزو انی هستید که عادت به شنیدن شازده کوچولو با صدای شاملو بزرگ رو دارید، مطمئن باشید شاید این کتاب بیشتر هم به شما بچسبه !  کتاب را از اینجا کنید. ترجمه این کتاب با صدای احمد شاملو مجموعه: دکوراسیون و چیدمان

اتاق کودک: روباه گفت: "تو اهل اینجا نیستی، دنبال چی هستی؟" شازده کوچولو گفت: " دنبال آدما می گردم، "اهلی " یعنی چی ؟"
روباه گفت: " آدما تفنگ دارن و شکار می کنن. این کارشون خیلی آزاردهنده است.اونا مرغ ها رو پرورش می دن. اینا تنها کارایی اند که آدما دوست دارند ن. آیا تو هم دنبال مرغ ها هستی؟"
شازده کوچولو گفت: " نه، من دنبال دوست می گردم." اهلی یعنی چی؟"
روباه گفت:" اهلی کاریه که خیلی وقته به دست فراموشی س شده، یعنی ایجاد دلبستگی ."
شازده کوچولوی شما به دنبال چی می گرده؟ می دونه اهلی یعنی چی؟ شما چقدر دل بسته ی شازده کوچولوی قصه ی زندگیتون هستید؟ بی شک شما هم مثل من بی نهایت دل بسته ی شازده کوچولوی قصه ی زندگیتون هستید. تزیین اتاق ک ن,طراحی اتاق ک ن با تم شازده کوچولو دنیایی شازده کوچولوی خود را از قسمت های دیگر خانه جدا کنید
دنیایی شازده کوچولوی خود را از قسمت های دیگر خانه جدا کنید، به او این امکان را بدهید که دنیای تازه ی خودش را بسازد، درب اتاق خوابش می تواند پلی باشد برای دنیای شما و دنیای او، نه اینکه دنیاهایتان از هم جدا کنید نه، اما دنیایی ک ن چیزهایی دارد که در دنیای ما نمی گنجد. دکوراسیون شازده کوچولو,طراحی اتاق با تم شازده کوچولو برای قصه گویی هایشان فضایی خاص مشخص کنید
تا به حال به بازی شازده کوچولوهایتان نگاه کرده اید؟ وقتی که گوشه ای نشسته اند و عروسک های قد و نیم قدشان را ردیف کرده اند و برایشان قصه ای که شب پیش خوانده اید با آب و تاب ک نه ی خودشان تعریف می کنند و در دنیایی خیالی قدم می زنند. برای قصه گویی هایشان فضایی خاص مشخص کنید دو صندلی و یک میز و دیوار نقاشی شده از شازده کوچولو و روباه محبوبش می تواند بیش از بیش قدرت تخیل آن ها تقویت کند. خانه ای با تم شازده, طراحی فضای اتاق کودک یک استیکر دوست داشتنی از شازده کوچولو برای فضای کنار تخت خواب نوزاد بسیار مناسب است
چشم های شازده کوچولو های تازه از راه رسیده مدام در حال جست و جوست، چه بهتر که از کودکی با بهترین ها آشنایش کنیم، یک استیکر بامزه و دوست داشتنی از شازده کوچولو برای فضای کنار تخت خواب نوزاد بسیار مناسب است و فضای اتاق نوزاد شما را متحول می کند و آرامش خاصی به او می بخشد. دکوراسیون اتاق ک ن,دکوراسیون و چیدمان اتاق ک ن جملات بی نظیری که خیلی دوست دارد را برایش روی دیوار بنوسید
دیوار اتاق شازده کوچولویتان می تواند روایت گر یک داستان باشد بخش های و جملات بی نظیری که خیلی دوست دارد را برایش روی دیوار بنوسید، بگذارید مدام این جمله ی لذت بخش را با خود کند، این جملات به خوبی ملکه ی ذهنش می شود و آینده اش به طرز معجزه آسایی تغییر خواهد داد. طراحی و چیدمان اتاق ک ن با تم شازده کوچولو, خانه ای با تم شازده فضای بازی ک نتان را جدی بگیرید این فضا باید پر از رنگ و نقش باشد
فضای بازی ک نتان را جدی بگیرید این فضا باید پر از رنگ و نقش باشد، این رنگ ها و نقش ها به خوبی بر خلاقیت او تاثیر می گذارد، از شازده کوچولوی خود بپرسید چه ترکیب رنگی را دوست دارد، دوست دارد نقش شخصیت محبوبش کجای دیوار اتاقش باشد با این کار به خوبی می توانید فضایی رویایی و ایده آل برایش بسازید. طراحی اتاق با تم شازده کوچولو,تزیین اتاق ک ن یک ن یا روتختی با طرح شخصیت محبوبش برای کودک، بسیار جذاب و دوست داشتنی است
نیازی نیست دنیای شازده کوچولوی خود را شلوغ کنید، یک ن یا حتی رو تختی با طرح شخصیت محبوبش که تمام شب را در کنارش می گذارند هم بسیار جذاب و دوست داشتنی است، بچه ها دل بستگی های عجیبی و ساده ای دارند گاهی به یک عروسک یا حتی یک پتو دل بستگی خاصی پیدا می کنند که بی شک برای ما قابل درک نیست. طراحی و چیدمان اتاق ک ن با تم شازده کوچولو, خانه ای با تم شازده بچه ها با شخصیت محبوب کودکیشان انس می گیرند و دوست دارند آن را در همه جاها به کار ببرند
بچه ها با شخصیت محبوب کودکیشان تا ابد انس می گیرند، درست مثل همه ی ما که با شخصیت های محبوبمان تا به امروز زندگی کرده ایم، ممکن است در میان روزمرگی هایمان گاهی از یادمان برود قهرمان دوران کودکیمان که بود و چه می کرد اما گاهی دوست داریم برای لحظه لحظه های خود آنها را داشته باشیم حتی در طراحی دکوراسیون سالن غذاخوری مان! منبع : chidaneh.com دکوراسیون ایده آل خود را بسازید چیدمانی شیک و ملوس برای دو خواهر زیبا اتاق یک کودک موفق این است! اتاق های رنگارنگ برای ک ن استیکر وسیله ای برای تزیین اتاق کودک توصیه هایی برای اتاق کوچولوها ریزه کاری های دکوراسیون اتاق کودک مطلب در سایت مدل موبایل
ادامه مطلب دارم یه وبلاگ دیگه درست میکنم که چرندیات بنویسم هرچییییییییی که دلم خواست چون ی ندونه من کیم اگه بشه ایندفه اشنا نیاد اونطرفا خیلی خوبه..... دیگه اینکه من نظر نذاشتم واستون اما میخونمتون واللااااا..... دوست دارم شازده کوچولو....نمیدونم کی هستی اما مثل فدیمای من مهربونی باغ شازده ماهانباغ های ایرانی، سبکی ناب از هنر و معماری ایرانی هستند که از گذشتگان به ما ارث رسیده است. غنای هنری و آرامش این باغ ها به حدی است که می توان آن را به عنوان سوغاتی از فرهنگ ایران زمین به دیگر نقاط دنیا صادر کرد، دقیقا همان کاری که کشور ژاپن با باغ های مشهور انجام داده است. باغ های شهیر زیادی در ایران وجود دارد که باید مهد . درود دوستان عزیز. گمان نکنم ی باشد که کتاب شازده کوچولو آنتوان دو سنت اگزوپری را مخصوصا با ترجمه ی احمد شاملو بخواند و بعد بتواند آن را فراموش کند. چقدر جمله های شاعرانه و عمیق در این کتاب وجود دارد. کار جدیدم را در ادامه با هم می خوانیم. مرادم از این مقدمه این است که بگویم در این کار سعی داشته ام احساسم در مورد یک کودک بیان کنم و ناخود.