زندگی خواست

به نقل از خبرگزاریها در مورد زندگی خواست : روزی شاگرد یک از او خواست که یک درس به یاد ماندنی به او بدهد. از شاگردش خواست کیسه نمک را بیاورد، بعد یک مشت از آن نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آن آب را سر بکشد. شاگرد فقط توانست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان را بخورد، آن هم به زحمت. پرسید: «مزه اش چه طور بود؟» شاگرد پاسخ داد: «بد جوری شوره، اصلا نمی شه خوردش!» در ادامه از . امشب عوارض شیمی درمانی شروع شد! چقد دلم می خواست پدرت می بود. همون آدم عاشقی که عشقشو باور کرده بودم نه آدم این اوا ... همون ی که بودنش آرومم می کرد، نه اونی که بعد از ازدواج کم کم گم شد و دیگه خیییلی کم می دیدمش. آره امشب دلم می خواست بغلم می کرد. دلم می خواست دستمو می گرفت. دلم می خواست نگرانی رو توی چشماش می دیدم و حس می براش مهمم. نه ی که. یه آهنگ ملایم برای می ذارم. مطمئنم همه جور سلیقه پسنده. یواشکی کنید. اسم و مشخصاتشم اینجا توی پست نگفتم که ی از گوگل نیاد اینجا. یه عادت بد یا خوبه دیگه، شعر و آهن ی که خیلی دوس دارم رو دوس ندارم همه گیر بشه. از این که بگذریم می رسیم به اینکه؛ یکی خوشبختی می خواست بچه دار شد یکی سلامتی می خواست پرستار شد یکی عاقبتِ خیر می خواست نوه دار ش. مرد باش ، مرد من......... من به مرد بودنت نیاز دارم......... فقط مردونه حرف نزن ، فقط مردونه نخند ، فقط مردونه عشق نورز......... بیا مردونه گریه کن و فقط مردونه ببخش......... مرد باش برای من ، نه فقط با جسمت ، با نگاهت ، با احساست ، با آغوشت......... بیا و برای من که به مردونگیت تکیه و باورت دارم ، فقط مرد من باش......... مرد من دلش می خواهد بگوید.........؟ می خواس. فکر کن نشسته ای روی یک دوچرخه ثابت و هی رکاب میزنی ، آ ش که چی ؟  همان جایی که هستی می مانی با ته مانده خستگی تن و بدنت . زندگی ای که تویش یله و رها و بی قید باشی جوری که هر کااار دلت خواست انجام بدهی ،  هر وقت دلت خواست بخو و بیدار شوی ، تا هر وقت دلت خواست بنشینی پای نت و تی وی و گوشی دست بگیری ، هر حرفی که دلت خواست بزنی ،و ...این زندگ. + ب ن این شعر اشک از چشمام میاد خدا ما رو برای هم نمی خواست .. فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست .. خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم .. می بینم میری و می بینی میرم تو وقتی هستی اما د. این روزها فقط دوست دارم بنویسم...انگار با نوشتن و چند بار خوندن لذت بیشتری می برم...انگار وقتی می نویسم فضای ذهنیم برای تجربه های بیشتر گسترده تر می شه پارسال بود که ن درونی بهم گفت:بسه هر چی از خدا خواستی اون طوری باشه که تو می خوای حالا نوبت توئه که اون طور باشی که خدا می خواد و این شروعی شد برای حفظ آیات کتاب خدا... و امسال ندائی درونی . مردی که دلش میخواست بگه سیب
می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود.

می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.

می خواست بنویسد، قلمی نداشت،

می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد

.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. رئیس قوه قضاییه با تأکید بر ضرورت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی، قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست و از مردم خواست در انتخابات شرکت کنند. در پی انتشار گزارش هایی درباره تایید ن پایبندی ایران به از سوی واشنگتن، چین از خواست این توافق را حفظ کند. دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم،
در عصری مهربان تر و شاعرانه تر،
عصری که عطر کتاب،
عطر یاس و عطر را بیشتر حس می کرد! دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم،
در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی
و نامه های نوشته شده با پر
و پیراهن های تافته رنگارنگ
نه در عصر دیسکو، ماشین های فِراری و شلوارهای جین! دلم می . رئیس قوه قضاییه با تأکید بر ضرورت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی و ارتقای امنیت کشور، قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست. سالروز آغاز ت زمان عج و روز ،
غزلی تقدیم به ساحت مقدسش
کام زیبایی روی تو زیباست، زیبایی ز رویت کام خواست ماهرویی، خور از نور تو پرتو وام خواست روزهایم بی تو چون شب تیره و تاریک و سرد شب ز گیسوی سیاه و موج دارت فام خواست مهر مادر در دلم تا اوج هستی بود و هست دوش مادر نیز ز آغوش تو مهر مام خواست در ره عشق تو مجنون نیز نام از یاد برد لیلی از عشق تو بهر خود نشان و نام خواست هر که در راه تو بنهاده است گامی کام یافت کوچه اوّل بماند آن ز غیرت گام خواست چهار فصل زندگی بی تو خزانی زرد و سرد سبز باشد آن دلی کز ساغر تو جام خواست (راضی)ام بر قهر حق و شاکرم بر مهر او همچو مجنونی که رویت را به صبح و شام خواست

گروه معارف: دبیر جامعه ون هرمزگان گفت: تقابل بین ون و جامعه هنر و موسیقی خواست دشمن است و هیچ عالم دینی با اصل کنسرت مخالف نیست و معتقدیم چنانچه مسائل ضد ارزشی هم صورت پذیرد،اهل هنر خودشان جلوی آن ها را خواهند گرفت. ادامه: تقابل میان ون و جامعه هنر خواست دشمن است گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام . بعد تقریبا یک سال یاد این وبلاگ افتادم ،منکه نفس نمیکشیدم چرا زندگیم ازنفس نیفتاد و همچنان بی تفاوت به راهش ادامه میدهد اتفاقی افتاد ؛چیزی شد که خیلی بندرت تو دنیای اطراف ما اتفاق میفته، حداقل منکه تو اطرافیانم چنین چیزی ندیدم. ١١ماهه که منو و پسرم تنها زندگی میکنیم ،اون مارو ترک کرده فکر می اگه بره همونجا قصه زندگی من پایان میخور. خیلی م ه این متن : گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ . ‏خانه قلب من ازخشت رفیقان ب است. دیدگانم ز گل روی رفیقان بیناست. روزگاریست که هر ز ی بی خبر است. باز هم بر دل ما یاد رفیقان برجاست.سال نو برشما مبارک... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی می. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!

تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
م. روزی یکی از شاگردان راهب پیر هندوی از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش و بعد یک مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آب لیوان رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . پرسید : مزه اش چطور بود ؟ شاگرد پاسخ داد : بد جوری شور و تلخ. دوش که غم ما می درید
خار غم اندر دل ما می خلید در بَرِ د پیشه ام
طرح نمودم غم و شه ام کاو به کف آیینه تدبیر داشت
بخت جوان و د پیر داشت پیر د پیشه و نورانی ام
برد ز دل زنگ پریشانی ام گفت که «در زندگی آزاد باش!
هان! گذران است جهان شاد باش! رو به خودت نسبت هستی مده!
دل به چنین مستی و پستی مده! زانچه نداری ز چه افسرده ای
و زغم . بازیکن فصل گذشته پرسپولیس برای حضور در استقلال از مسئولان این باشگاه فرصت خواست. سرمربی تیم فوتبال ملوان انزلی بعد از ش ت خانگی مقابل مس رفسنجان از برخی از همکارانش در کادر فنی حلالیت خواست.
قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پ ر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک . دلم می خواست

بین شب ها و روزهات

بین دست ها و نفس هات

بین بوس ها و لب هات

چنان سرگردان شوم

که نفهمم دنیا کدام طرف می چرخد

چرا می چرخد

نارنجی!

دلم می خواست بین خنده ها و موهات

اسم تو را صدا کنم

و وقتی گفتی جانم

جانم را از نبودنت نجات دهم

.با یک نگاه(عباس معروف. مادربزرگ،اشکش را با گوشه چارقدش پاک کردگفت:دلم می خواست عاشقی کنم،نشد،ننه اونقده دلم می خواست یه دمپختک لب رودخونه بخوریم،نشد دلم پر می کشید حاجی بگه دوست دارم،نگفت، حسرت به دلم موند،بگه عاشقتم نشد که بگه، گاهی وقتا یواشکی که ی نبود،زیر چادر چند تا بشکن می زدم آی می چسبید دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل،نون بیار کباب ببر ولی دست. قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پ ر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم . بنی صدر از طریق سیدحسین به شورای فرماندهی نامه داد و خواست که سه نفر از بروند؛ با این درخواست مخالفت د و گفتند بمانند اما با بنی صدر مخالفت نکنند. دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، کمکش کرد. دل زنجیر شد ؛ عشق زنجیر شد ؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همه دیوانه زنجیری. خدا دنیای بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود . دست های از زنجیر پر بود. خدا گفت : زنجیرت را کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. یک نفر . آ ین شوروی سابق از روسای جمهوری روسیه و خواست با توجه به خطر مسابقه تسلیحاتی کنونی، با ارائه پیش نویس قطعنامه ای به شورای امنیت، جنگ هسته ای را غیرقابل قبول اعلام کنند. قلبابراهیم دلم می خواست به هم تلفن بزنیم که توی خونه گل کاغذی بودم و تا دیر وقت با تلفن با هم حرف می زدیم تو از خودت می گفتی از هر چی دلت می خواست و من دلم پر از خوشبختی از تو و عشق تو شاهزاده خوبم تو از همه چی می گفتی تو به من تلفن می زدی چقدر خوب بود دلم می خواست الان اون سال بود ابراهیم تو چی دلت می خواد ابراهیم یادته  روز قرار وقتی می خواستم بیام خونه دلم نمی خواست اون روز تمام بشه و می خواستم دستات توی دستم باشه یادته وقتی رفتم خونه زود به تو تلفن زدم چون از اون روز یه دقیقه هم نمی تونستم از تو دور باشم اون روز برای اولین بار توی واقعیت دستم و توی دستات گرفتی پاییزی قرار   اختصاصی از یاری فایل داد خواست مربوط به هتک حرم با و پر سرعت .
داد خواست مربوط به هتک حرم
داد خواست مربوط به هتک حرم دادخواست های مربوط به هتک حرم در قالب فایل زیپ شامل 3 فایل وورد میباشد که قابل ویرایش و پر است و با عناوین مختلف پر شده است. این دادخواست ها به صورت رسمی نوشته شده اند و مورد تایید دادسرا ها و دادگاه ها هستند. 3  فایل متنوع برای جرائم مربوطه برای قرار داده شده با قیمت بسیار ارزان
با
داد خواست مربوط به هتک حرم
مرد بدون اینکه به همسرش اطلاع بدهد یک روز زودتر یتش به پایان رسید . میخواست همسرش را غافلگیر کند سر زد وار خانه شد . اما زن با صحنه ای عجیب و باور ن ی شوهرش را غافلگیر کرد . وقتی مرد وارد خانه شد زن خود را با مردی غریبه درون اتاق خواب دید. سر جایش میخکوب شد هیچ نگفت . زن خواست که چیزی بگوید ولی مرد اجازه حرف گفتن به زن را نداد . و گفت چیزی ن. وزارت خارجه از همه مقامات دیپلماتیک این کشور خواست سفر های غیرضروری خود را تا ۲۰ دسامبر به سرزمین های ی به تعویق بیندازند. من دلم می خواست اسمانی بودم پر از ستاره برای ادم های بی ستاره من دلم می خواست دریایی بودم ارام برای قایق ادم ها یا رودی بودم زلال برای شستن دل ادم ها یا که نغمه دلنشینی بودم در انتهای شب برای پر سکوت ادمها من دلم می خواست زمینی بودم دور از غصه و فقر و جنگ وگریه ادم ها یا که خورشید بودم و به زمین بهتری می ت دم یا ماهی بودم که حرف هایم را ی. سرمربی تیم فوتبال تراکتورسازی در جلسه ای که امشب با مسئولان این باشگاه داشت برای ماندن در این تیم و تصمیم در این باره وقت خواست. گروه روز دوشنبه از دونالد ترامپ رئیس جمهور خواست نیروهای یی را از «باتلاق» افغانستان خارج کند.



پدر? هنگام مرگ به فرزندش گفت :
فرزندم تو را سه وص?ت دارم. امیدوارم به ا?ن سه وص?ت من توجه کن?!

1) اگر خواست? ملک? بفروش? ابتدا دست? به سرو رو?ش بکش و بعد آن را بفروش!

2) اگر خواست? باز? کن? سع? کن با بزرگتر?ن باز شهر باز? کن?!

3) اگر خواست? س?گار ?ا اف?ون? شروع کن? با آدم بزرگسال? شروع کن!

مدت? پس از مرگ پدر، پسر تصم?م گرفت خانه پدر? را بفروشد.
پس به نص?حت پدر ، آن ملک را سر و سامان داد.
پس از اتمام کار د?د...خانه بس?ار ز?با شده و ح?ف است که بفروشد پس منصرف شد!

بعد خواست باز? کند ؛ پس از پرس و جو? فراوان بزرگتر?ن باز شهر را پ?دا کرد.
د?د او در ابه ا? زندگ? م? کند! علتش را پرس?د گفت:
"همه دارا??م را در باخته ام!"
در نت?جه به عمق نصا?ح پدرش پ? برد...

و میخواست با مرد پنجاه ساله ا? که پدر ?ک? از دوستانش بود دود را شروع کند ول? وقت? که او را نزد?ک به موت ?افت که بر اثر بود!
خدا را شکر کرد و برا? پدر رحمت خداوند را خواستار شد...

"کاش در کتاب قطور زندگ? سطر? باش?م ب?اد ماندن? نه حاش?ه ا? از ?اد رفتنی...!"
زیبایی یا خواست خدا

خداوند ابتدا کلاغ و طوطی را زشت آفرید ...
و از هر کدام خواست یک آرزو ید...
طوطی گفت زیبایی و کلاغ گفت خداوندا راضی ام به رضای تو ...
و طوطی زیبا شد اما در قفس زندانی ...
اما کلاغ زشت شد اما آزاد و با عمری 300 ساله و نجیب
این است راز توکل به خدا
از پیروان خود در ، اروپا، روسیه، استرالیا، عراق، ، و فیلیپین خواست در طول ماه رمضان حملات تروریستی ترتیب دهند. پسر سرکرده سابق القاعده از طرفدارانش خواست در حملات انفرادی، انتقام مرگ پدرش را یی ها و سایر دشمنان این گروه تروریستی بگیرند. رئیس جمهور کشورمان با بیان اینکه ماه رمضان، ما را برای تحمل سختی ها آماده می کند، گفت: ت می خواست ایران را منزوی کند، در حالیکه نتیجه ع گرفت. ایسنا نوشت: پیونگ یانگ از خواست تا به دلیل تلاش برای ترور کره شمالی عذرخواهی کند. یک منبع عراقی به رو مه الشرق الاوسط گفته که شماری از نیروهای زمینی یی بر خلاف خواست و میل ت مرکزی عراق در اربیل مستقر شده اند. واحد مرکزی خبر نوشت: روسیه از مقامات افغانستان و یی خواست تا در مورد «گزارش پرواز بالگردهای ناشناس برای کمک به در افغانستان» توضیح ارائه کنند. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست زندگی میگذرد... عجیبه خیلی دلم می خواست دربارش صحبت کنم حس ممکنه تو ذوقم بزنه و نمی خواستم دلخوری پیش بی یاد وقتی بهم گفت به این فکر می شد بهش گفت و حالا که می بینم بقیه هم مثل من فکر می کنند به این فکر می کنم که اگه گفته بودم همه چیز یه طور دیگه پیش می رفت هر چند هنوز دلم می خواست بگم ولی دوست نداشت م به این خاطر نشنوم ازش مادربزرگ،اشکش را با گوشه چارقدش پاک کردگفت:دلم می خواست عاشقی کنم،نشد،ننه اونقده دلم می خواست یه دمپختک لب رودخونه بخوریم،نشد دلم پر می کشید حاجی بگه دوست دارم،نگفت، حسرت به دلم موند،بگه عاشقتم نشد که بگه، گاهی وقتا یواشکی که ی نبود،زیر چادر چند تا بشکن می زدم آی می چسبید دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل،نون بیار کباب ببر ولی دس. امور خارجه استرالیا از مسکو خواست تا حمایت خود از رییس جمهوری را متوقف کند تا بتواند به صورت مشترک با کشورهای غربی به سازشی در خصوص بحران دست یابد. وقتی به عنوان همسر دوم وارد زندگی ی می شوید وقتی به عنوان همسر دوم وارد زندگی ی می شوید یک بام و دو حوّا

2 سال پیش با علی آشنا شدم. نزدیک به 3 سال بود که از همسرش جدا شده و یک سال از من بزرگ تر بود. می خواست دوباره ازدواج کند. می گفت: «حس می کنم وقتی تنها زندگی می کنم، چیزی کم دارم» از نظر خانوادگی و شخصیتی، آدم مقبولی بود. خانواده م.