زندگی خواست

به نقل از خبرگزاریها در مورد زندگی خواست : امشب عوارض شیمی درمانی شروع شد! چقد دلم می خواست پدرت می بود. همون آدم عاشقی که عشقشو باور کرده بودم نه آدم این اوا ... همون ی که بودنش آرومم می کرد، نه اونی که بعد از ازدواج کم کم گم شد و دیگه خیییلی کم می دیدمش. آره امشب دلم می خواست بغلم می کرد. دلم می خواست دستمو می گرفت. دلم می خواست نگرانی رو توی چشماش می دیدم و حس می براش مهمم. نه ی که. یه آهنگ ملایم برای می ذارم. مطمئنم همه جور سلیقه پسنده. یواشکی کنید. اسم و مشخصاتشم اینجا توی پست نگفتم که ی از گوگل نیاد اینجا. یه عادت بد یا خوبه دیگه، شعر و آهن ی که خیلی دوس دارم رو دوس ندارم همه گیر بشه. از این که بگذریم می رسیم به اینکه؛ یکی خوشبختی می خواست بچه دار شد یکی سلامتی می خواست پرستار شد یکی عاقبتِ خیر می خواست نوه دار ش. بسمه تعالی چند روزی است در این فکر هستم که چه بنویسم تا اینکه تراوشی صورت گرفت. هدف بنده خدا ، از انزوا در آوردن بود ؛ نمی دونست داره انزوا را خودش ایجاد می کنه. می خواست عده ای را منزوی کنه ؛ خودش منزوی شد. می خواست عزت بدهد به اونها ؛ عزتشون را هم گرفت. می خواست خودش را ثابت کنه ؛ خودش و خاندانش را به نابودی کشاند. می خواست اتحاد ایجاد . رئیس قوه قضاییه گفت: حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی و ارتقای امنیت کشور است و قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست و از مردم خواست که با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری، ناامیدی و یأسی را که رسانه های غربی القا می کنند، خنثی کنند. خدا ما رو برای هم نمی خواست .. فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست .. خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم .. می بینم میری و می بینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم . خدا ما رو برای هم نمی خواست .. فقط می خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی خواست .. خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم .. می بینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می رسیدیم .. داره رو دست ما می میره این عشق افشین یداللهی احسان خواجه ی تب تلخ تنهایی خدا عشق این روزها فقط دوست دارم بنویسم...انگار با نوشتن و چند بار خوندن لذت بیشتری می برم...انگار وقتی می نویسم فضای ذهنیم برای تجربه های بیشتر گسترده تر می شه پارسال بود که ن درونی بهم گفت:بسه هر چی از خدا خواستی اون طوری باشه که تو می خوای حالا نوبت توئه که اون طور باشی که خدا می خواد و این شروعی شد برای حفظ آیات کتاب خدا... و امسال ندائی درونی . رکنا: پسر جوانی که دلش نمی خواست پدر شود حامله اش را به طرز وحشیانه ای کشت. در پی انتشار گزارش هایی درباره تایید ن پایبندی ایران به از سوی واشنگتن، چین از خواست این توافق را حفظ کند. دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم،
در عصری مهربان تر و شاعرانه تر،
عصری که عطر کتاب،
عطر یاس و عطر را بیشتر حس می کرد! دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم،
در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی
و نامه های نوشته شده با پر
و پیراهن های تافته رنگارنگ
نه در عصر دیسکو، ماشین های فِراری و شلوارهای جین! دلم می . نکند باز به احساس ی بربخورد آمده آب که آب از لب اصغر بخورد تاهمانجا که دلش خواست کمان را پر داد تا همانجا که سپیدی گلو پر بخورد بوسه زد تیر به آنجا که پدر می بوسید وهمان تیرکه میخواست به اکبربخورد جای تیر و سر اصغر که عوض شد فهمید به گمانش که سه تا تیر به حنجر بخورد خواست تاداغ علی خوب بماندبرجای خواست از چشم عمو ضربه ی بدتر بخورد کربل. سالروز آغاز ت زمان عج و روز ،
غزلی تقدیم به ساحت مقدسش
کام زیبایی روی تو زیباست، زیبایی ز رویت کام خواست ماهرویی، خور از نور تو پرتو وام خواست روزهایم بی تو چون شب تیره و تاریک و سرد شب ز گیسوی سیاه و موج دارت فام خواست مهر مادر در دلم تا اوج هستی بود و هست دوش مادر نیز ز آغوش تو مهر مام خواست در ره عشق تو مجنون نیز نام از یاد برد لیلی از عشق تو بهر خود نشان و نام خواست هر که در راه تو بنهاده است گامی کام یافت کوچه اوّل بماند آن ز غیرت گام خواست چهار فصل زندگی بی تو خزانی زرد و سرد سبز باشد آن دلی کز ساغر تو جام خواست (راضی)ام بر قهر حق و شاکرم بر مهر او همچو مجنونی که رویت را به صبح و شام خواست

گروه معارف: دبیر جامعه ون هرمزگان گفت: تقابل بین ون و جامعه هنر و موسیقی خواست دشمن است و هیچ عالم دینی با اصل کنسرت مخالف نیست و معتقدیم چنانچه مسائل ضد ارزشی هم صورت پذیرد،اهل هنر خودشان جلوی آن ها را خواهند گرفت. ادامه: تقابل میان ون و جامعه هنر خواست دشمن است دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم ! در عصری مهربان تر و شاعرانه تر ! عصری که عطرِ کتاب ، عطرِ یاس و عطرِ را بیشتر حس می کرد ! دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم ! در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی و نامه های نوشته شده با پر و پیراهن های تافته ی رنگارنگ ! نه در عصر دیسکو ، ماشین های فراری و شلوارهای جین ! دلم می خواست تو را در . بعد تقریبا یک سال یاد این وبلاگ افتادم ،منکه نفس نمیکشیدم چرا زندگیم ازنفس نیفتاد و همچنان بی تفاوت به راهش ادامه میدهد اتفاقی افتاد ؛چیزی شد که خیلی بندرت تو دنیای اطراف ما اتفاق میفته، حداقل منکه تو اطرافیانم چنین چیزی ندیدم. ١١ماهه که منو و پسرم تنها زندگی میکنیم ،اون مارو ترک کرده فکر می اگه بره همونجا قصه زندگی من پایان میخور. گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام . خیلی م ه این متن : گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! ***زندگی گاه به کام است و بس است؛ . مادربزرگم میگفت؛ آدم بوی غذایی را بشنفد دلش بخواهد و نداشته باشدش نَفسش میماند مریض میشود... امروز در اتاقت بوی عطرت می آمد. دلم خواست تو را و نداشتمت...


روزی یکی از شاگردان راهب پیر هندوی از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش و بعد یک مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آب لیوان رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . پرسید : مزه اش چطور بود ؟ شاگرد پاسخ داد : بد جوری شور و تلخ. من به گونه ای جالب توانسته بودم خودیت و منیتم را کنار بگذارم.اما در دام و تار عشقی شوم(که نسزد نام عشق بر او نهم!!) گیر افتاده بودم! در دام یک زن عنکبوتی! زنی که خواستش در راستای بنده نمودن من و خواست تسلط بر من بود.اینگونه ن،خواست شان این همان است با خواست خیال ورزی ِ شوم ِ جمعی که پهلو به پهلوی وهم می زند.معشوق دست در دست "دیگری" دارد اگ. بازیکن فصل گذشته پرسپولیس برای حضور در استقلال از مسئولان این باشگاه فرصت خواست. سرمربی تیم فوتبال ملوان انزلی بعد از ش ت خانگی مقابل مس رفسنجان از برخی از همکارانش در کادر فنی حلالیت خواست. به نام خدا سلام هیج چیز در دنیا شانسی نیست ! هیچ اتفاقی ، شانسی نیست ! کوچکترین اتفاق ها در زندگیمون فقط و فقط به اراده و مشیت الهی انجام میشه... خدا باید بخواد تا اتفاقی بیفته یا نیفته ... برگی به زمین نمیفته مگر اینکه خدا بخواد... اگر او بخواهد می شود و اگر او نخواهد نمیشود ... خدایا من تلاش می کنم ، دعا هم می کنم تو هم برایم بخواه تا همه چی. دلم می خواست

بین شب ها و روزهات

بین دست ها و نفس هات

بین بوس ها و لب هات

چنان سرگردان شوم

که نفهمم دنیا کدام طرف می چرخد

چرا می چرخد

نارنجی!

دلم می خواست بین خنده ها و موهات

اسم تو را صدا کنم

و وقتی گفتی جانم

جانم را از نبودنت نجات دهم

.با یک نگاه(عباس معروف. رئیس قوه قضاییه با تأکید بر ضرورت حضور حداکثری مردم در پای صندوق های رأی برای نشان دادن اقتدار ملی و ارتقای امنیت کشور، قهر با انتخابات را خواست دشمنان دانست و از مردم خواست که با شرکت در انتخابات،… قدم می زد درون رویاهایش ، دردو دل می کرد با آرزوهایش ، صحبت می کرد با همزبانش. ساده بود و بی ریا ، خسته از یک فریاد بی صدا!
دوست داشت در یک جا گم شود، جایی که درآن مهر و محبت حس شود.
لابه لای دفتر خاطره هاش ، خاطره ای بود که نمی خواست پ ر شود ، سوخته شود ، واز بین رود . خاطره اش راز بود که نمی خواست فاش شود ، یا از آن دفتر سیاه پاک شود. هم . بنی صدر از طریق سید حسین به شورای فرماندهی نامه داد و خواست که سه نفر از بروند؛ با این درخواست مخالفت د و گفتند بمانند اما با بنی صدر مخالفت نکنند. نادانی بصورت انجام دادن کارهایی به همان شیوه ای که بارها و بارها انجام شده و انتظار نتایج متفاوتی داشتن، قطعی می شود.
در گذشته سعی می دیگران، موقعیتها و چیزهایی را کنترل کنم و معتقد بودم که روش من روش صحیحی می باشد.من می دانستم که مسیر من راه مرا تثبیت می کند و بر خواست خود که کاری را صورت نمی داد و کارایی نداشت پافشاری می .هنوز من ب. آنچه هاشمی رفسنجانی در سال های پایانی عمر خود انجام داد آن بود که در نقطه ای از معادلات قرار گرفت که طیفی از اعتدالیون چپ و راست را با گذر از خواست های حداقلی و ائتلاف بر خواست های حداکثری به هم… قاسم سلیمانی چند ماه مجروح بود و ی اطلاع نداشت کجاست . بعدها مشخص شد که در مشهد بستری بوده است. یک پزشک منافقی بود که نمی خواست او را مداوا کند. شکم او را باز گذاشته بود و بحران پیدا کرده بود. در حقیقت آن از خدا بیخبر می خواست او را بکشد. رئیس جمهور بیان اینکه انقل بودن به این معنا نیست که در زندگی خصوصی مردم مداخله کنیم و سخن درشت بگوییم و شعار بلند سر دهیم گفت: انقل بودن به این معناست که به آرمان ها و خواست مردم بیشتر توجه کنیم و در مسیر خواست آنها حرکت کنیم. وزارت خارجه از همه مقامات دیپلماتیک این کشور خواست سفر های غیرضروری خود را تا ۲۰ دسامبر به سرزمین های ی به تعویق بیندازند. من دلم می خواست اسمانی بودم پر از ستاره برای ادم های بی ستاره من دلم می خواست دریایی بودم ارام برای قایق ادم ها یا رودی بودم زلال برای شستن دل ادم ها یا که نغمه دلنشینی بودم در انتهای شب برای پر سکوت ادمها من دلم می خواست زمینی بودم دور از غصه و فقر و جنگ وگریه ادم ها یا که خورشید بودم و به زمین بهتری می ت دم یا ماهی بودم که حرف هایم را ی. روسیه از مقامات افغانستان و یی خواست تا در مورد «گزارش پرواز بالگردهای ناشناس برای کمک به در افغانستان» توضیح ارائه کنند. وزارت خارجه از شورای امنیت و سازمان ملل خواست که ات ترکیه به این کشور را متوقف کنند. دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم .
در عصری مهربان تر و شاعرانه تر.
عصری که عطرِ کتاب ،
عطرِ یاس و عطرِ را بیشتر حس می کرد.
دلم می خواست تو را
در عصر شمع دوست می داشتم .
در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی
و نامه های نوشته شده با پر
و پیراهن های تافته ی رنگارنگ .
نه در عصر دیسکو،
ماشین های فراری و شلو. جالب اینکه تا همین چند هفته قبل منصوریان ، جباری را نمی خواست ولی با صحبت هایی که شد و سفارش های این و آن، او را گرفت. در همان موقع منصوریان به باشگاه سفارش می کرد جباروف را بگیرند چراکه به عنوان مهره فی روی او حساب کرده بود. نوشته ” علیمنصور” فقط یکی از جبارهای ” استقلال ” را می خواست اولین بار در پارس فوتبال خبرگزاری فوتب. پسر سرکرده سابق القاعده از طرفدارانش خواست در حملات انفرادی، انتقام مرگ پدرش را یی ها و سایر دشمنان این گروه تروریستی بگیرند. پسر سرکرده سابق القاعده از طرفدارانش خواست در حملات انفرادی، انتقام مرگ پدرش را یی ها و سایر دشمنان این گروه تروریستی بگیرند. ایسنا نوشت: پیونگ یانگ از خواست تا به دلیل تلاش برای ترور کره شمالی عذرخواهی کند. مرد بدون اینکه به همسرش اطلاع بدهد یک روز زودتر یتش به پایان رسید . میخواست همسرش را غافلگیر کند سر زد وار خانه شد . اما زن با صحنه ای عجیب و باور ن ی شوهرش را غافلگیر کرد . وقتی مرد وارد خانه شد زن خود را با مردی غریبه درون اتاق خواب دید. سر جایش میخکوب شد هیچ نگفت . زن خواست که چیزی بگوید ولی مرد اجازه حرف گفتن به زن را نداد . و گفت چیزی ن. واحد مرکزی خبر نوشت: روسیه از مقامات افغانستان و یی خواست تا در مورد «گزارش پرواز بالگردهای ناشناس برای کمک به در افغانستان» توضیح ارائه کنند. عجیبه خیلی دلم می خواست دربارش صحبت کنم حس ممکنه تو ذوقم بزنه و نمی خواستم دلخوری پیش بی یاد وقتی بهم گفت به این فکر می شد بهش گفت و حالا که می بینم بقیه هم مثل من فکر می کنند به این فکر می کنم که اگه گفته بودم همه چیز یه طور دیگه پیش می رفت هر چند هنوز دلم می خواست بگم ولی دوست نداشت م به این خاطر نشنوم ازش تصویر مرتبط شب تاریک هوای سحرش را می خواست شهر انگار خسوف قمرش را می خواست گوشۀ حجره ی چشم به راه افتاده حسن دوم زهرا پسرش را می خواست حضرت عسکری از درد به خود می پیچد زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست شهادت حسن عسکری تسلیت باد سعید رضا کیخا گفت: سلطانی فر از من خواست هر چند کار بسیار سختی است، اما تمام تلاشم را برای رفتن روی سکوی بازی های آسیایی اندونزی انجام دهم. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد...... دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت.... یاهمین سال جدید!! بازکم مانده به عید!! این شتاب عمراست ... من وتوباورمان نیست که نیست!! زندگی گاه به کام است و بس است؛ زندگی گاه به نام است و کم است؛ زندگی گاه به دام است و غم است؛ چه به کام و چه به نام و چه به دام... زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد... زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛ زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛ زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛ چه به راز و چه به ساز و چه به ناز... زندگی لحظه بیداری ماست زندگی میگذرد... امروز که موهامو کوتاه می یاد بابات افتادم. یه روز صب که از پادگان هول هولی اومد خونه و گفت موهاشو کوتاه کنم. ۷ صبح موهاشو با ماشین اصلاح کوتاه و داریوش جون کنار دستم ایستاده بود تا مطمئن بشه خط پشت گردن بابا رو درست می اندازم... تو تمام این سالها، پدرت حتی یکبار هم آرایشگاه نرفت و موهای شما و بابا رو همیشه خودم اصلاح می . همین که هروقت ک. پند یک به شاگرد روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت . پرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ ” شاگردپاسخ داد : ” بد جور. آنچه هاشمی رفسنجانی در سال های پایانی عمر خود انجام داد آن بود که در نقطه ای از معادلات قرار گرفت که طیفی از اعتدالیون چپ و راست را با گذر از خواست های حداقلی و ائتلاف بر خواست های حداکثری به هم رساند. وقتی به عنوان همسر دوم وارد زندگی ی می شوید وقتی به عنوان همسر دوم وارد زندگی ی می شوید یک بام و دو حوّا

2 سال پیش با علی آشنا شدم. نزدیک به 3 سال بود که از همسرش جدا شده و یک سال از من بزرگ تر بود. می خواست دوباره ازدواج کند. می گفت: «حس می کنم وقتی تنها زندگی می کنم، چیزی کم دارم» از نظر خانوادگی و شخصیتی، آدم مقبولی بود. خانواده م.