زینة الحیوة

به نقل از خبرگزاریها در مورد زینة الحیوة : اختصاصی از فایلکو نگاهی به جایگاه وقف در فرهنگ با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 31 <<نگاهی به جایگاه وقف در فرهنگ >>کلمه نخستاز جمله اموری که شایسته است در جوامع ی، بویژه ایران مورد توجه قرار گیرد و با قوت رواج یابد، احیای سنت حسنۀ وقف است که به نوبۀ خود میتواند حلالّ بسیاری از مشکلات جامعه باشد.سنت پسندیده وقف ریشه در تاریخ صدر دارد و اولین واقف در و مشوق وقف، شخص (ص) بوده است و پس از آن بزرگوار، اهلبیت (ع) و اصحاب آن بزرگواران بوده اند و تا به امروز همچنان به عنوان یک سنت نیکو، سیره مستمر مسلمین و مومنین بوده است و امروز بر عالمان و آگاهان جامعه بویژه خطبای محترم فرض است که در بنای جامعه نوین ی، به برکت انقلاب ی مان به تجدید حیات این سیره نیکو بپردازند که با گسترش فرهنگ وقف در جامعه، بسیاری از معضلات اجتماعی در اشکال گوناگون آن حل خواهد شد و در زدودن گرد و غبار فقر و محرومیت و تالیف قلوب و برداشتن یا تقلیل فاصله طبقاتی تاثیر بسزائی خواهد گذاشت. .تعریف وقفوقف که از جمله عبادات و از صدقه جاریه است، در لغت به معنی ایستادن (1) و در اصطلاح فقهی به معنی حبس عین ملکی است بر ملک خدای تعالی که ملکیت از مالک ملک به خداوند منتقل میشود(2)مرحوم محقق حلی میفرماید : وقف عقدی است که ثمره آن حبس اصل و رها منفعت آن است. (3)صاحب جواهر می فرماید: الوقف عقد ثمرته تحبیس الاصل و اطلاق المنفعه. (4)وقف نوعی عقد است که ثمره آن حبس مال است و رها منفعت آن .بعبارتی دیگر : ماندن اصل مال و جابجائی منفعت آن، تا مردم از منافعش بهره مند شوند.به عبارت دیگر : وقف یعنی رقبه شئی را نگهداشتن و منفعت آن را آزاد است. 1-منتهی الارب2-لغتنامه دهخدا ذیل ماده وقف3-شرایع ال 4-جواهر الاکلام/ج28/ص2 شیخ طوسی می فرماید : وقف"تحبیس الاصل و تسبیل المنفعة" است (1)بنابراین وقف شرعا تحبیس است یعنی اصل آن نه قابل ید و فروش است و نه به ارث برده میشود و نه قابل هبه و بخشش است و نه به رهن و اجاره و عاریه و از این قبیل ... داده میشود ( الا ما ج بالدلیل ) و تسبیل المنفعه یعنی صرف مال وقفی در جهتی که واقف تعیین کرده است که همان راه خداست. چنانکه معصوم (ع) می فرماید : الوقف علی حسب ما یشرط الواقف (2).مشروعیت وقفوقف، نزد تمام مذاهب ی ( از یه و اهل سنت عموما ) جایز است دلیل همه آنها در جواز وقف، قرآن و سنت است.از جمله آیات قرآن، آیه های ذیل است که می فرماید:لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.(3)المال و البنون زینة الحیوة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املاء.(4)که در این آیات به انفاق و انجام آیات صالح پایدار و ماندگار توصیه و ترغیب شده و وقف هم انفاق است و از بهترین اعمال شایسته ماندگار و جاوید.و اما مشروعیت وقف با تمسک به سنت به استناد سیره عملی و احادیث شریف، نبوی است که از جمله (ص) در ترغیب به وقف فرمود:حبّس الاصل و سبّل المنفعه (5)یعنی اصل آن را حبس و منفعتش را در راه خدا آزادنما.و حدیث نبوی دیگر که فرمود:اذا مات الانسان انقطع عمله الامن ثلاثة : صدقة جاریه او علم ینتفع به او ولد صالح یدعواله.(6)بسیاری از فقها از جمله شهید اول، وقف را صدقه جاریه می دانند (7) که دارای اجری مستمر است. .اقسام وقفوقف به اعتبار موقوف بر دو قسم است:الف: وقف عامب: وقف خاص 1-مبسوط/ج3/کتاب الوقف2-خلاف، شیخ طوسی/ص3293-آل عمران/924-کهف/465-المستدرک/ج2/ص5116-نهج الفصاحه/ص1827-لمعه/کتاب الوقف 
با
نگاهی به جایگاه وقف در فرهنگ
اِعْلَمُوْا یَا اَحْبَابِیْ اُوْصِیْکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ تَعَالَی ظَاهِرًا وَ بَاطِنًا، اَمَّا تَقْوَی الظَّاهِرِ: فَهُوَ حِفْظُ الْجَوَارِحِ عَنِ الْمَعَاصِی الظَّاهِرِیَّةِ وَ تَقْوَی الْبَاطِنِ: هُوَ حِفْظُ الْقَلْبِ مِنْ کُلِّ خَطَرَةٍ سِوَی اللهِ تَعَالَی وَ هَذَا شَرَفُ کَمَالِ الْاِیْمَانِ وَ الْمُؤْمِنُ اِذَا. اِعْلَمُوْا یَا اَحْبَابِیْ اُوْصِیْکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ تَعَالَی ظَاهِرًا وَ بَاطِنًا، اَمَّا تَقْوَی الظَّاهِرِ: فَهُوَ حِفْظُ الْجَوَارِحِ عَنِ الْمَعَاصِی الظَّاهِرِیَّةِ وَ تَقْوَی الْبَاطِنِ: هُوَ حِفْظُ الْقَلْبِ مِنْ کُلِّ خَطَرَةٍ سِوَی اللهِ تَعَالَی وَ هَذَا شَرَفُ کَمَالِ الْاِیْمَانِ وَ الْمُؤْمِنُ اِذَا. به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی - تکفیری " " به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده 3156 تروریست را به هلاکت برساند.

بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از:

ابو ایوب الصومالی؛ ا. صادق علیه السلام: هر درماه رمضان، با زبان روزه، قاتلان مادرم"زهرا (علیها سلام)"را لعن کند، روز قیامت خندان وارد م شود.
(معارج الحیوة ج2، ص65) این شعر خطاب به قاتل حقیقی حضرت زهرا امروز لعنت میکنم فردا سه نقطه دنیا که با تو دشمنم عقبی سه نقطه چون میکنم یاد تو و آن فتنه هایت گویم همی که توی روح تو سه نقطه من خاک پای یار مولا را ببوسم اما. زندگی مومنانه، زیباست و توام با نشاط و شا ار  بزرگ حضرت خداوند که به خاطر آف ش به خویش دستمریزاد گفت و فرشتگان را هم به سجده او فرمان داد، موجودی است پر از هیجان و نیازمند تخلیه هیجان نیز هم. روی لبان این خلق احس خداوند، ظرفیتی به نام لبخند تعبیه شده است تا او را زیبا تر از پیش در دیده ها و دل ها بنشاند. در سرش، شور شادی نیز نهاده است . یک زمینه ى دیگر براى تفکر [در ماه رمضان]، همین دعاهاست. مضامینى که در دعاهاى مأثور هست، فوق العاده است. ایشان در همین »مراقبات« میفرمایند: حقایق و معارفى که در ادعیه ى رسیده ى از معصومین )علیهم السّلام( وجود دارد، یک دهم آن در همه ى روایات و خطبِ رسیده ى از معصومین )علیهم السّلام( وجود ندارد؛ جز آن روایات توحیدى و خطب توحیدى. این دعاها خیلى اهمیت دارد.من حالا فقره اى از یک دعائى را در نظر گرفته ام که چند دقیقه اى بعضى از جملات آن را عرض م و تکرارى باشد براى آن انى که شنیده اند، و تذکرى باشد براى آن انى که نشنیده اند: دعاى بیستم صحیفه ى سجادیه؛ دعاى شریف معروف به مکارم الاخلاق.اولِ این دعا میفرماید: »اللّهمّ صلّ على محمّد و ءال محمّد و حلّنى بحلیة الصّالحین و البسنى زینة المتّقین«؛(۱) آرایش بندگان صالح را به من عنایت کن، من را زینت بده به زینت صالحین، و زیور متقین را به من عنایت بفرما. یعنى من را جزو بندگان صالح و متقین و پرهیزگاران قرار بده. بعد درباره ى متقین خصوصیاتى را ذکر میکند، که اینکه میگوئیم زیور متقین را به من عنایت کن، من را مزین به زینت متقین کن، یعنى چه. در چه چیزى ما به زینت متقین و پرهیزگاران زیور پیدا کنیم و نزدیک شویم؟ معمولاً وقتى صحبت تقوا به نظر مى آید، اجتناب از گناهان فردى و انجام عبادات و این چیزها به ذهن متبادر میشود - که البته آنها یقیناً هست؛ شکى نیست - اما اینجا سجاد )علیه الصّلاة و السّلام( بیست و دو سه مطلب را در ذیل این فقره بیان میکنند که ماها را متوجه به ابعاد جدیدى از معناى تقوا، مفهوم تقوا و مصداق تقوا میکند. اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی - تکفیری " " به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده 3156 تروریست را به هلاکت برساند.
بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از:

ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی.

لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1) ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد..."
گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است. به گزارش وبگردی2030:، اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی - تکفیری " " به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده 3156 تروریست را به هلاکت برساند.

بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از:

ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی.

لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)

ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد..."

گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است. ارسال از:پارسا ی نیا زندگی نامه عنصری عنصری سرآمد سخنوران پارسی در دربار محمود و مسعود غزنوی و مطلق در مدح و غزل و قصیده بعد از رودکی است .معلومات او منحصر به شعر و ادب نبود بلکه از همه علوم متداول در اسان قرن چهارم هجری اطلاعات کافی داشت . عنصری شاعری توانا هنرمند است در بیان معانی دقیق و خیالات باریک مهارت دارد و کمتر بیت اوست که حا. روایت حضرت المومنین درباره ی گرو " " اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی تکفیری " " به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده 3156 تروریست را به هلاکت برساند.
بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از:
ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی.
لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1)
ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد..."
گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .
شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است. در کتاب ثمراة الحیوة جلد سوم صفحه سیصدو هفتاد و هفت نوشته :
جوانى در بنى زندگى مى کرد و به عبادت حق تعالى مشغول بود روزها را به روزه و شبها را ب و طاعت ، تا بیست سال کارش همین بود تا که یک روز فریب خورده و کم کم از خدا کناره گرفت و عبادتها را تبدیل به معصیت و گناه کرد و از جمله گنه کاران قرار گرفت و در این کار بیست سال باقى ماند یک روز آمد جلو آئینه خود را ببیند، نگاه کرد دید موهایش سفید شده از معصیتهاى خود بدش آمد واز کرده هاى خود سخت پشیمان گردید.
گفت خدایا بیست سال عبادت و بیست سال معصیت اگر برگردم بسوى تو آیا قبولم مى کنى .
صدائى شنید که مى فرماید: ((احببتنا فاحببناک ترکتنا فترکناک و عصیتنا فامهلناک و ان رجعت الینا قبلنا)).
تا آن وقتى که ما را دوست داشتى پس ما هم تو را دوست داشتیم . ترک ما کردى پس ما هم تو را ترک کردیم ، معصیت ما را کردى ترا مهلت دادیم . پس اگر برگردى بجانب ما، تو را قبول مى کنیم .
پس توبه نمود و یکى از عبّاد قرار گرفت . از این مرحمتها از خدا نسبت به همه گنه کاران بوده و هست . بازآ بازآ هرآنچه هستى بازآى
گر کافر و گبر و بت پرستى بازآى
این درگه ما درگه نامیدى نیست
صدبار اگر توبه ش تى بازآى
اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.

 را ارهای دوری از گناه

مخالفت با هواى نفس: قرآن کریم ، علت بدبختى را پیروى از هواى نفس مى داند: «ولو شِئنا لَرَفعنـهُ بها و لـکِنّه أخلد إلى الإرض و اتّبع هوئه .. .، (اعراف ، 176) و اگر مى خواستیم ، مقام او را با این آیات بالا مى بردیم، ولى او به پستى گرایید و از هواى نفس خود پیروى کرد.. .» فریب دنیا: «فلا تغُرّنّکُم الحیوة الدّنیا.. ، (لقمان ،33) پس مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد .» دور شیاطین انسى و جنى از خود: که گاهى در لباس دوست صمیمى ، انسان را به گناه مى کشانند؛ پس انسان باید با دوستانى که آلوده به گناه هستند و ارتباط با آنها زمینه ساز گناه مى شود قطع ارتباط کند؛ چنان که خداوند از قول برخى در قیامت مى فرماید: واى بر من !کاش فلان ]شخص گمراه [ را دوست خود انتخاب نکرده بودم .» (فرقان ، 28) پناه بردن و توکل بر خداوند متعال در تمام امور: «و على اللّه فَلیَتوکّل المؤمنون (آل عمران ، 122) و مؤمنان باید فقط بر خدا توکل کنند .» مواظبت بر هاى واجب و توجه و حضور قلب هنگام : «إنّ الصّلوة تنهى عن ال اء و المنکر (عنکبوت ، 45) به درستى که [انسان را] زشتیها و گناه باز مى دارد .» یاد آورى مرگ: یاد آورى مرگ در هر روز باعث جلوگیرى از گناه مى شود. حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: «نابود کننده لذت ها را زیاد یاد کنید ! پرسیدند؛ یا رسول الله ! نابود کننده لذت ها چیست ؟ فرمود: «مرگ ». روایت حضرت المؤمنین (ع) در مورد گرو " "
این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." . به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی - تکفیری " " به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده 3156 تروریست را به هلاکت برساند. بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از: ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی. لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: "إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله "أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء..." (1) ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید - به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د - سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد..." گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های " " منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند "ابو مصعب، ابوالبراء و..." و نسبت هایشان به ا می رسد مانند "البغدادی، الحرانی و..." .
شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب "احقاق الحق و ازهاق الباطل" ذکر شده است.
غالبا تصور مى کنند مرگ یک امر عدمى و به معنى فنا است ، ولى این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلائل عقلى به آن رهنمون مى شود موافق نیست .
(مـرگ ) از نـظـر قـرآن یـک امـر وجـودى اسـت ، یـک انـتـقـال و عـبـور از جـهـانـى بـه جهان دیگر است ، و لذا در بسیارى از آیات قرآن از مرگ تعبیر به (توفى ) شده که به معنى باز گرفتن ، و دریا. در مقاله گذشته به یکی از فلسفه های غیبت عصر (علیه السلام) اشاره شد. در این نوشتار، ادامه ی مبحث گذشته از نظر می گذرد. آزمایش و امتحان بندگان یکی دیگر از علل و حکمت های غیبت زمان(عجل الله فرجه) آزمایش و امتحان بندگان به وسیله غیبت و معلوم شدن مرتبه و درجه مسلمانی و شناخت و ایمان آنها به آنچه خداوند بر (صلی الله علیه و آله ) وحی کرده می باشد، که 237252120116164595640155156123101435614476 چرا غیبت؟! (2) / غیبت ، و سنتی به نام ابتلاء این امتحان یکی از سنن الهی است؛ بلکه اصلاً آفرینش مردم و فرستادن ان و نازل کتب برای امتحان مردم بوده است و خداوند در قرآن می فرماید: «إنا خلقنا الإنسان من نطفةٍ أمشاجٍ نبتلیه. ما انسان را از نطفه ای آفریده ایم تا او را امتحان و آزمایش کنیم.»(۱) در آیه ای دیگر می فرماید: «ألذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم أیُّکم أحسن عملاً. خداوند ی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید، که نیکوکارترین شما چه ی است؟»(۲) این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های “ ” منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند “ابو مصعب، ابوالبراء و…” و نسبت هایشان به ا می رسد مانند “البغدادی، الحرانی و…” . زال نیوز: به گزارش میدان ۷۲، اخبار رسیده از عراق حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گرو تروریستی – تکفیری “ ” به نقاط مختلف عراق تاکنون موفق شده ۳۱۵۶ تروریست را به هلاکت برساند.
بر اساس بیانیه ای که در این باره توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از:

ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی.

لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام ۱۴۰۰ سال پیش فرمودند: “إذا رأیتم الرایات السود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله “أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء…” (۱)

ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید – به این معنا که دعوت آنان باطل است و نباید به کمک آنان بشت د – سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از آن نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند خداوند اهل حق – هر ی که بخواهد- را ظاهر می سازد…”

گفته می شود این سخن که مفهوم آن تماما با تروریست های “ ” منطبق است انی که پرچم های سیاه دارند، اسامی شان، کنیه است مانند “ابو مصعب، ابوالبراء و…” و نسبت هایشان به ا می رسد مانند “البغدادی، الحرانی و…” .

شایان ذکر است، حدیث فوق در کتاب “احقاق الحق و ازهاق الباطل” ذکر شده است. اختصاصی از فایلکو اثبات معاد از طریق توحید با و پر سرعت .
اثبات معاد از طریق توحید
 اثبات معاد از طریق توحید اثبات معاد از طریق توحید این چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده‏اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نبوده‏ایم. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون‏» ۳ (باز کلمه «عبث‏» آمده است) شما خیال کرده‏اید که مرجوع نمی‏شوید پس عبث آفریده شده‏اید؟ این چند کلمه همه در مورد قیامت آمده، یعنی قرآن این طور می‏گوید که اگر قیامتی نباشد معنایش این است که هستی بر باطل است، هستی بازیچه است، هستی بیهودگی است. اما در اینجا کلمه «لاعب‏» آمده است: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین‏» . اینجا باید مطلبی را توضیح بدهیم. به چه می‏گویند «بازی‏»؟ این کلمه «لعب‏» باید روشن بشود تا بعد مطلب آیه قرآن روشن بشود. بچه - یا بزرگ که معمولا بازی بیشتر کار کودک است - در می‏آید مشغول بازی می‏شود. کاری را شروع می‏کند. مثلا می‏آید اتاقک می‏سازد، شتر یا اسب درست می‏کند. بازی‏اش که تمام می‏شود ابش می‏کند می‏رود. باز دفعه دیگر همان را درست می‏کند. شما اگر درست در کار این بچه دقت کنید که چه هدفی در این کارش نهفته است، هیچ هدفی، هیچ حکمتی در کار خود آن بچه پیدا نمی‏کنید; یعنی اثری واقعا بر آن مترتب باشد، هرگز اثری بر آن مترتب نیست. فرض کنید می‏روند فوتبال بازی می‏کنند. چندین بار توپ از این طرف می‏رود آن طرف و از آن طرف می‏رود این طرف، به این دروازه وارد می‏شود، به آن دروازه وارد می‏شود. شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید، به روح آن بچه کار نداشته باشید، به خود کار توجه کنید. حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه، چه اثری بر این کار مترتب است؟ هیچ. البته هر لعبی - اگر دقت کنید - لعب نسبی است‏یعنی از نظر آن کار بازیچه است، ولی این بچه چرا این کار را می‏کند؟ او در عالم خیال خودش به هدفی می‏رسد. فقط از نظر خیال این بچه (یا بزرگ) بازی نیست; یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش می‏رسد. مثال دیگری عرض می‏کنم. فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها. اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است. یک ی عادتش این است که انگشتانش را می‏شکند، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند، یکی با انگشترش بازی می‏کند، یکی با محاسنش بازی می‏کند. اگر از ی که این بازی را می‏کند بپرسید این کار را برای چه می‏کنی؟ می‏گوید هیچ چیز. راست است، خود این کار برای «هیچ چیز» صورت می‏گیرد یعنی در این کار «هیچ چیز» است. اما نیرویی در این هست که می‏خواهد خودش را به جایی برساند، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین «هیچ چیز» تفنیی می‏کند، ولی خود کار «هیچ چیز» است. حالا می‏آییم سراغ کار حکیمانه. کارهایی که ما انجام می‏دهیم که اینها را «حکیمانه‏» تلقی می‏کنیم بعد می‏بینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهایی حکیمانه دنیا لعب است (انما الحیوة الدنیا ل تعداد صفحات : 13 صفحه
با
اثبات معاد از طریق توحید
مصونیت و پیراستگى از خلاف و خطا، بسان دیگر ان داراى مراحل سه‏گانه است، و این مراحل عبارتنداز:
1- مصونیت مطلق (عمدى و سهوى) در تبلیغ شریعت.
2- عصمت از خلاف و گناه در رفتار و گفتار.
3- پیراستگى از خطا و لغزش در جریانهاى عادى. یامبر و پیراستگى از گناه‏ گذشته از آیات فراوانى که بر عصمت همه ان از گناه دل دارند، مى‏توان از آیه ذیل مصونیت او را از گناه استفاده کرد:
«و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیره و اذاً لا تخذوک خلیلاً»
«آنان (مشرکان) نزدیک بود که با پیشنهاد خود، تو را از آنچه، به تو وحى کردیم، بفریبند، تا غیر آن را به ما نسبت دهى در این هنگام تو را دوست خود بر مى‏گزیدند».
«و لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلاً»
«اگر به تو استوارى نمى‏بخشیدیم، نزدیک بود که مقدار کمى به آنان متمایل گردى» .
«اذا لا ذقناک ضعف الحیوة وضعف الممات ثم لاتجد لک علینا نصیراً» (اسراء /73-75).
«در این صورت دو برابر مجازات (مشرکین) در زندگى دنیا و دو برابر مجازات آنان در سراى دیگر را به تو مى‏چش م، آنگاه در برابر ما، یاورى پیدا نمى‏کردى».
مفسران درباره علت نزول آیات، شأن نزولهاى گوناگونى نقل کرده‏اند که بسیارى از آنها به خاطر مکى بودن آیات، صحیح و استوار نیست، تنها شأن نزولى که با زمان نزول آنها تطبیق مى‏کند، همان است که ابى حفص «صائغ» از باقر (ع) نقل مى‏کند که قریش به پیشنهاد د که آنها خداى او را یک سال بپرستند مشروط بر این که نیز بتان قریش را به همین اندازه پرستش نماید.
اختلاف شأن نزولها در مفاد آیه تأثیرى ندارد آنچه مهم است این است که در آیه «ولو لا ان ثبتنناک لقد کدت ترکن الیهم» دقت کافى انجام دهیم و براى توضیح دل آیه نکاتى یادآور مى‏شویم:
1- برخى از کوته نظران خواسته‏اند آیه را گواه بر عدم عصمت بگیرند، در حالى که از نظر محققان آیه از دلائل نقلى عصمت او مى‏باشد، و در حقیقت، باریک بینان و ژرف نگران از درختى که در نظر مخالفان تلخ است میوه شیرین چیده و خلاف مقصود آنان را است اج کرده‏اند.
2- لازم است در تعیین فاعل فعل «کادوا» که ضمیر متصل «و ان کادوا لیفتنونک» از آن حاکى است، دقت کنیم ظاهر آیه نشان مى‏دهد که مقصود از ضمیر «کادوا» همان مشرکان است و فاعل «لیفتنونک» نیز از آن حاکى مى‏باشد، و روى هم رفته مفاد آیه این است: مشرکان نزدیک شدند که او را بفریبند، و در این آیه سخنى از نزدیک شدن (ص) به میان نیامده است .
3- آیه «ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئاً قلیلاً» از دو جمله که یکى شرط (ثبتناک» و دیگرى جزا (لقد کدت ترکن) تشکیل یافته است و لفظ «لولا» در زبان عرب، معادل «اگر نبود» (یا اگر نه این بود) در زبان فارسى است در این صورت مفاد آیه این است اگر نه این بود که تو را ثابت قدم نگه داشتیم، نزدیک بود که به آنها متمایل شوى، ولى تثبیت الهى مانع از تحقق نزدیکى شد، نه تنها میل و انعطافى از تو سر نزد، بلکه به آن هم نزدیک نشدى.
4- این ثبیت الهى، جز تثبیت در مرحله فکر و شه، آنگاه در مرحله عمل و رفتار چیزى نیست؛ یعنى لطف الهى آنچنان شامل حال او گردید که قرب به مشرکان و سازش با آنها درباره پرستش بتان آنها، نه در ذهن و شه او جوانه زد و نه در خارج جامه عمل پوشید.
و تثبیت به این معنى جز عصمت و «تسدید» ان به وسیله روح القدس و غیره چیز دیگرى نیست.
5- باید توجه داشت که این تثبیت به یک مورد و دو مورد اختصاص ندارد، بلکه پیوسته شامل حال او مى‏باشد زیرا همان جهت که سبب شد خدا به در این مورد خاص، استقامت قدم و استوارى گام بخشد، در دیگر موارد نیز وجود دارد، و جهتى ندارد که در یک مورد او را تثبیت کند و در مراحل دیگر او را به خود واگذارد.
6- تثبیت الهى آنچنان نیست که عنان اختیار و آزادى را از کف برباید و دیگر، تثبیت شده نتواند بر خلاف آن کارى صورت‏ندهد بلکه با این وضع مى‏تواند یکى از دو طرف کار را برگزیند براى بیان این جهت در آیه سوم مى‏فرماید:
«اذا لا ذقناک ضعف الحیوة وضعف الممات ثم لا تجدلک علینا نصیراً»
«در این موقع دو برابر عذاب (مشرکان) را در زندگى این جهان و جهان دیگر به تو مى‏چشانیم، آنگاه در برابر ما یاورى پیدا نمى‏کردى».
با توجه به این نکات روشن شد که نه تنها مفاد آیه در کام «عدلیه» که عصمت را ح لازم در ان مى‏دانند، تلخ نیست، بلکه بسیار شیرین و نوید بخش است و آن این است که: خداوند خود را به خود او واگذار نمى‏کند و در لغزشها و سراشیبى‏ها به او تثبیت و استوارى مى‏بخشد و او را از قرب و نزدیک شدن به گناه (تا چه رسد به خود آن) باز مى‏دارد.
و در حقیقت، جمله «ولولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن» بسان «ولولا فضل الله علیک و رحمته لهمت طائفة ان یضلوک»(نساء /113) است جز این که آیه مورد بحث مربوط به تثبیت در برابر گناه و آیه دوم مربوط به صیانت از لغزشهاى سهوى و غیر عمدى است و با صرف نظر از این تفاوت شیوه بیان و نحوه دل در همه‏ی ان است و هم اکنون در بحث بعد که پیرامون پیراستگى از خطا است گفتگو مى‏کنیم، و پیرامون آیه توضیح کافى خواهیم داد. پیراستگى (ص) از خطا و اشتباه‏ مصونیت از خطا واشتباه در امور زندگى و جریانهاى عادى از جمله مسائلى است که در علم کلام پیرامون آن بحث و گفتگو شده و اقوال فراوانى درباره آن به چشم مى‏خورد، در این مورد، د براى حفظ «اعتماد مردم» به گفتار و رفتار (ص) مصونیت را یک ح لازم و شرط حتمى تلقى مى‏کند:
خطا و اشتباه در غیر تبلیغ دین به دو صورت متصور است:
الف - خطا در انجام وظیفه مذهبى اعم از فردى مانند اشتباه در رکعات و یا اجتماعى مانند کشتن فرد بى گناه.
ب - اشتباه در امور روزانه زندگى.
مسأله جلب اعتماد مردم که عامل مهم در پیشرفت مقاصد ان است ایجاب مى‏کند که ان در قسمت عمل به وظائف مذهبى اعم از فردى و اجتماعى مصون از اشتباه باشند، زیرا اشتباه در این قسمت کم کم سبب مى‏شود که مردم در تعالیم و گفته‏هاى آنان به دیده شک و تردید بنگرند و با خود چنین بین ند:
«وقتى در عمل به وظائف، اشتباه و خطا مى‏کند، از کجا معلوم که در بیان تعالیم دچار اشتباه نشود؟» .
این شه ایجاب مى‏کند که ان در کارهاى عادى و جریانهاى روزمره نیز از اشتباه و خطا مصون باشند، زیرا اشتباه در این مورد از اعتماد مردم مى‏کاهد و سبب مى‏شود که مردم به تعالیم او از دیده دیگرى بنگرند.
اشتباه نشود! ما نمى‏گوئیم اشتباه در امور زندگى ملازم با اشتباه در بیان وظائف و تعالیم است زیرا چه بسا ممکن است مردى از جانب خدا در قسمت دوم مصونیت داشته باشد ولى در امور عادى دچار خطا و لغزش گردد و تفکیک میان این دو کاملاً صحیح و پابرجاست.
این تفکیک براى دانشمندان کاملاً امکان‏پذیر است، ولى روى سخن در اینجا با افراد دیگر است که نمى‏توانند به این نوع از مسائل با دیده تفکیک بنگرند، بلکه همه را به یک چوب مى‏رانند و وجود شک و تردید یا خطا و خلاف در زندگى روزمره خود، موجب جوانه زدن شک در دیگر امور مربوط به مى‏شود.
خداوند براى پیشرفت مقاصد بعثت، باید ان را با مصونیت و پیراستگى کامل مجهز سازد، تا از این جهت اعتماد صددرصد مردم را به آموزگاران وحى جلب نماید و در نتیجه هدف و مقصد بعثت که تربیت و گرایش مردم است جامعه عمل بپوشد.
لذا ششم در روایتى مى‏فرماید:
«روح القدس تحمل النبوه و روح القدس لاینام ولا یغفل ولا یلهور ولا یسهو:روح القدس حامل نبوت است، او نمى‏خوابد و غفلت نمى‏کند و از او اشتباهى رخ نمى‏دهد» 1
تا اینجا با داورى د در مسأله تجویز خطا و سهو بر ان آشنا شدیم اکنون وقت آن رسیده است که با منطق قرآن در این مورد نیز آشنا شویم، طبعاً منطق هر دو ی ان بوده و کوچک‏ترین اختلافى میان آن دو نخواهد بود. یدفه اومدم و دارم حرفامو تایپ میکنم خ ر نگرفتم دستم و بنویسم و بعد تایپ کنم همینطوری بی هوا دارم مینویسم ... میگم خیلی درد داره ... درد داره که بعضی وقتا بغض آدم از جنس سنگ میشه مگه نه ؟؟؟!!! لا مصّب نمیتّرکه و راحتت نمیکنه گلوتو گرفته و یه عمره انگار داره خفه ت میکنه امّا حتّی خفه ت هم نمیکنه ... اون بغضو ول کن !
میگم خیلی درد داره ... درد داره که نتونی درداتو به ی بگی مگه نه ؟؟؟!!! خیلی درد داره ... درد داره که حتّی کاری از دست ی واسه درمون دردات برنیاد مگه نه ؟؟؟!!! ... حالا این دردای بی درمونو ول کن !
میدونین بچه ها خیلی درد داره ... خیلی درد داره که انقد اعصاب یکیو خورد کنی که ازت فاصله بگیره مگه نه ؟؟؟!!! چون دیگه اعصابِ اعصاب خورد تو نداره ! فهمیدین چی می گم ؟! خیلی درد داره ... خیلی درد داره که آدم خصلت اعصاب خورد تو ذاتش باشه مگه نه ؟؟؟!!! بابا اصن درد زیاده ... امّا ... اما این که یکیو داشته باشی که درداتو کم کنه ، آرومت کنه ، مُسکّن باشه برات
بابا یکی که ... یکی که تا ته ته اعصاب خورد ات پات وایسه پیدا میشه به نظرت ؟؟؟!!! ... خدایا میدونی
هروقت از همه جا سیر میشم
ینی سیرِ سیراااااااااا میگم سیر ینی دیگه همه چی دَرِ گلومه ؟! نه ... ینی همه چی پشت لبم وایساده تا به محض وا شدن لبم بپّره بیرون ! کلّی راه میام تا در خونه ت و در میزنم تق تق کیه ؟! م َ ... ن َ ... م وااای به اون روزی که دیگه جوابمو ندی می می رم خـــــــــــــدا می ... می ... رم ... ... خـــــــــــدااااا
تو می دونی
میدونی که من تو چه شرایطیم
میدونم که میدونی
میدونی که راه ندارم و
راهیو هم پیدا نمیکنم بابا آخه تکیه کنم به کجا ؟! به دنیا ؟! آره ؟! به دنیایی که خودت تو قرآنت گفتی : وَ مَا الحیوة الدنیا إلّا لعبٌ و لهو !!! آره ؟! به همچین دنیایی تکیه کنم ؟! به کی ؟! ها ؟! به آدمات ؟! بابا خدا بذا راحت بت بگم : من از آدمات میترسم !!! چیجوری تکیه کنم بهشون ؟! ها ؟! وقتی نمی فهمنت !!! وقتی درکت نمی کنن !!! وقتی خیلی راحت پشتتو خالی می کنن !!! آره میترسم !!! مخصوصا از مردا !!! من از همّه ی همّه ی همّه ی مردا میترسم !!! بخّدا میترسم !!! ( آقایون جسارت نباشه ها چیکار کنم ؟! حرف دلمه ! باید راحت به خدا بگم یا نه ؟! اصن اگه به خدا نگم به کی بگم ؟! ) من یاد گرفتم که تو این دنیا به هیچّی تکیه نکنم !!! به هیچّیه هیچّی !!! اصن من تکیه و فراموش !!! دارم یاد می گیرم که ... یاد می گیرم و سعی می کنم که تو این دنیا محکم و روی پاهای خود ِ خودم وایسم ! راسخ و قاطع و تنهای ِ تن ها ... ... جادّه خاکی نوشت : به بعضیا باید گفت : مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زِ بامی که برخاست ، مشکل نشیند ... امشب اوّلین شب قدره ینی تمام و تنها امیدم به همین شبای قدره اگه این شبا حصار سنگی بغضای کهنه مو نشکنی اگه این شبا دستامو نگیری اگه این شبا به فریاد دلم نرسی اگه بهم نگاه نکنی اگه بهم محل ندی من دیوووووووونه می شم خــــــــــــــداااااااا !!! ... برای پدر عزیزم : علی افتاده در محراب خونین غریب و بی و تنها و غمگین اختصاصی از رزفایل اثبات معاد از طریق توحید با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 16 اثبات معاد از طریق توحیداین چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده‏اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نبوده‏ایم. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون‏» ۳ (باز کلمه «عبث‏» آمده است) شما خیال کرده‏اید که مرجوع نمی‏شوید پس عبث آفریده شده‏اید؟ این چند کلمه همه در مورد قیامت آمده، یعنی قرآن این طور می‏گوید که اگر قیامتی نباشد معنایش این است که هستی بر باطل است، هستی بازیچه است، هستی بیهودگی است. اما در اینجا کلمه «لاعب‏» آمده است: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین‏» .اینجا باید مطلبی را توضیح بدهیم. به چه می‏گویند «بازی‏»؟ این کلمه «لعب‏» باید روشن بشود تا بعد مطلب آیه قرآن روشن بشود. بچه - یا بزرگ که معمولا بازی بیشتر کار کودک است - در می‏آید مشغول بازی می‏شود. کاری را شروع می‏کند. مثلا می‏آید اتاقک می‏سازد، شتر یا اسب درست می‏کند. بازی‏اش که تمام می‏شود ابش می‏کند می‏رود. باز دفعه دیگر همان را درست می‏کند. شما اگر درست در کار این بچه دقت کنید که چه هدفی در این کارش نهفته است، هیچ هدفی، هیچ حکمتی در کار خود آن بچه پیدا نمی‏کنید; یعنی اثری واقعا بر آن مترتب باشد، هرگز اثری بر آن مترتب نیست. فرض کنید می‏روند فوتبال بازی می‏کنند. چندین بار توپ از این طرف می‏رود آن طرف و از آن طرف می‏رود این طرف، به این دروازه وارد می‏شود، به آن دروازه وارد می‏شود. شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید، به روح آن بچه کار نداشته باشید، به خود کار توجه کنید.حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه، چه اثری بر این کار مترتب است؟ هیچ. البته هر لعبی - اگر دقت کنید - لعب نسبی است‏یعنی از نظر آن کار بازیچه است، ولی این بچه چرا این کار را می‏کند؟ او در عالم خیال خودش به هدفی می‏رسد. فقط از نظر خیال این بچه (یا بزرگ) بازی نیست; یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش می‏رسد.مثال دیگری عرض می‏کنم. فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها. اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است. یک ی عادتش این است که انگشتانش را می‏شکند، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند، یکی با انگشترش بازی می‏کند، یکی با محاسنش بازی می‏کند. اگر از ی که این بازی را می‏کند بپرسید این کار را برای چه می‏کنی؟ می‏گوید هیچ چیز. راست است، خود این کار برای «هیچ چیز» صورت می‏گیرد یعنی در این کار «هیچ چیز» است. اما نیرویی در این هست که می‏خواهد خودش را به جایی برساند، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین «هیچ چیز» تفنیی می‏کند، ولی خود کار «هیچ چیز» است. حالا می‏آییم سراغ کار حکیمانه. کارهایی که ما انجام می‏دهیم که اینها را «حکیمانه‏» تلقی می‏کنیم بعد می‏بینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهایی حکیمانه دنیا لعب است (انما الحیوة الدنیا لعب و لهو) ۴ چطور؟ کار حکیمانه چگونه است؟ مثلا می‏آییم در زمینی خانه‏ای می‏سازیم دارای هال، مهمانخانه، آشپزخانه، و ... هر که از ما بپرسد این کار را برای چه می‏کنی، دیگر نمی‏گوییم «هیچ چیز» ، می‏گوییم معلوم است، می‏خواهم زندگی کنم، انسان که می‏خواهد زندگی کند جا لازم دارد. چرا این طور می‏سازی؟ آدم مهمان برایش می‏آید، مهمانخانه می‏خواهد، می‏خواهد، ... اینجا این کار شکل حکیمانه به خودش می‏گیرد، یعنی روی یک نقشه عقلانی و روی اثر و فایده‏ای که بر این کار برای آن شخص مترتب است صورت می‏گیرد. اینجا دیگر «خیال‏» این کار را نکرده، «عقل‏» این کار را کرده است و چون هدف درستی از این کار دارد، ما این کار را «حکیمانه‏» می‏گوییم. باز هم این کار حکیمانه نسبت‏به «کننده‏» حکیمانه است، از نظر ی که این کار را می‏کند و از نظر انتساب این کار به شخصی که این کار را انجام می‏دهد حکیمانه است، ولی از نظر مجموع آجرها و سنگها و کچها و آهنهایی که در این خانه به کار رفته چطور؟ یعنی اگر ما خودمان را
با
اثبات معاد از طریق توحید
rabban al-tabari اِبْنِ رَبَّان طَبری، با عنوان کامل ابوالحسنعلی ابن سهل ربان طبری، در ایران ربن طبری (به انگلیسی: ali ibn sahl rabban al-tabari) پزشک بزرگ ایرانی سده ۳ قمری (۹ میلادی) و زکریای رازی بوده است. زندگی از تاریخ تولد و درگذشت،، نام دقیق او و پدرش اطلاعات درستی در دسترس نیست ولی زادگاه او در آمل بوده و مهم ترین اطلاعاتی که دربارهٔ زندگی او در .

شاید شما هم با این مساله روبرو شده‏اید که وقتى بعضى از جوانان به دلیل پوشیدن لباس‏هاى غیرمعمول و یا اصلاح و آرایش خاص موى سر و صورت و انجام دادن برخى رفتارهایى که با فرهنگ و رسوم اجتماعى ما همخوانى ندارد مورد اعتراض قرار مى‏گیرند، عمل خود را به عنوان مد و مدگرایى توجیه مى‏کنند.

جاى شگفتى است که نه تنها برخى افراد به م. شروط انفاق
در آیات مختلفه قرآن کریم براى انفاق شروطى ذکر شده است :
1 - براى رضاى خدا و در راه حب و مهرورزى به او باشد
ولکن البر من امن بالله والیوم الا و الملائکة و الکتاب والنبیین و اتى المال على حبه ذوى القربى و الیتامى و الم ین (243)
((خوبى آنست که ى به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب خدا و ان ایمان آورد، و در راه محبت خدا به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان اعطاء مال کند)).
و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطل والله بما تعملون بصیر(244)
((مثل انى که اموال خویش را براى تحصیل رضاى خدا با اطمینان خاطر (به شایستگى آن ) مى بخشند، همانند باغى است که بر بالاى بلندى قرار گرفته و باران شدید آن را فرا گرفته و محصول آن مضاعف شده است ، و اگر هم باران شدید فرا نگرفته باران ریز بر آن باریده است ، خدا به آنچه انجام مى دهید بیناست )).
و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا(245)
((براى حب و مهرورزى به خدا به مسکین و یتیم و اسیر اطعام مى کنند (جز این نمى گویند - یا سخنشان اینست که ) تنها براى خدا شما را اطعام مى کنیم نه از شما پاداش مى خواهیم و نه تشکر، ما از پروردگار خود مى ترسیم در روزى که آن روز چهره عبوس دارد و به شدت سخت است )).
2 - ریاء نباشد
کالذى ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤ من بالله والیوم الا فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون على شى ء مما بوا والله لا یهدى القوم الکافرین (246)
((مانند ى که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارد مثل آن مثل سنگ صافى است که بر آن خاک نشسته سپس باران شدید آنرا شسته و صاف کرده است آنان دیگر به آنچه ب کرده بودند دست نمى یابند، خدا قوم کافران را هدایت نمى کند)).
والذین ینفقون اموالهم رئاء الناس ولا یؤ منون بالله ولا بالیوم الا ومن یکن ال له قرینا فساء قرینا و ماذا علیهم لوامنوا بالله و الیوم الا و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما(247)
((آنانکه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کنند، و به خدا و روز قیامت ایمان ندارند ( همراه آنهاست ) و هر که همراه او بوده بد همراهى دارد، چه مى شد بر آنان اگر به خدا و روز قیامت ایمان مى آوردند و از آنچه خدا به آنان بخشیده انفاق مى د، خدا همواره به (حال ) آنان داناست )).
3 - با کراهت نباشد.
قل انفقوا طوعا او کرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا بالله وبرسوله ولا یاءتون الصلوه الا و هم انى ولا ینفقون الا و هم کارهون فلا تعجبک اموالهم ولا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بها فى الحیوة الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون (248)
پست 4979: متن نقلی. از حجت ال هادی سروش حوزه علمیه قم در یادداشتی به مناسبت ولادت باقر (ع): ۱) روزگار زندگی و ت باقر (ع) روزگار «فقر دینی» بوده بگونه ­ای که چندی قبل از ت آن حضرت وقتی ابن عباس در مسجد جامعه بصره در پایان ماه رمضان سخن از زکات فطره به میان می ­آورد مسلمین از معنا و مفهوم آن بی اطلاع بودند! حجة ال هادی سروش ۲) باقر (ع) با توجه به درگیری­های بنی امیه و تازه کار بودن بنی عباس توانست از تأسیس یک حوزه قوی علمیه بهره­مند شود و احکام فقهی شریعت و مبانی متقن کلامی را به خوبی تبیین سازد. ۳) در عین توجه عمیق به شریعت و مذهب و ترویج و تبیین آن، از پیدایش آسیب های احتمالی و رفع آن آسیب ها غافل نبود. سه عنصر آسیب زا: الف) کاسبان ولایت. ب) زهد فروشان/ ج) مدعیان مبارزه. ۴) کاسبان ولایت همان افرادی هستند که در زبان و ظاهر «مدعی ولایتمداری» هستند امّا در واقع هیچ شباهتی به «اهل ولایت» ندارند،از این روست تعبیر «لیس منّا» یعنی «اینان از ما نیستند». در فرهنگ حدیثی، جای مهمی بخود اختصاص داده است، همان طوری که تعبیر «المستأکل بنا» که همان «کاسبان ولایت ­اند» جای خود را دارد. روایت مهم باقر (ع) به جابر بن یزید الجعفی در این راستاست: یَا جَابِرُأیَکْتَفِی مَنِ انْتَحَلَ‏ َّشَیُّعَ‏ أَنْ یَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِیعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ ……… فَقَالَ یَا جَابِرُ لَا تَذْهَبَنَّ بِکَ الْمَذَاهِب … اى جابر! آیا ى که ادعاء تشیع میکند، او را بس است که از محبت ما خانواده دم زند؟ بخدا شیعه ما نیست، جز آنکه از خدا پروا کند و او را اطاعت نماید ای جابر مبادا مقهور صداهای مختلف و مدعی شوی ! ۵) زهد فروشان: گروه دیگری که چه بسا در جبهه خودی باعث تأسف و رنج باقر (ع) بوده اند زهد فروشانی بودند که حق استفاده از مواهب مادی را برای ائمه (ع) به هیچ عنوان قائل نبودند و بعد از عیب جوئی در صورت تخلّف از دیدگان غلط شان آماده اعتراض و جو سازی و ت یب می شدند . نمونه: حکم بن عیینه از این گروه است که وقتی وارد بر حضرت باقر (ع) شد و دید در یک منزل زیبا و دارای اثاثیه چشم گیری است، گر چه لب به اعتراض نگشوده بود امّا در قلبش قابل قبول نبود که باقر (ع) در شرائط نسبتا مناسبی قرار داشته باشد و (ع) که از خطورات قلبی او کاملا مطلع بودزوایای اعتراض او را مشاهده کرد بدون دفع وقت این آیه را تلاوت فرمود: «من حرّم الله زینة الله ی ا ج لعباده..» که حضرت (ع) با تلاوت این آیه تفکر زهد فروشانه را تخطئه و ابطال نمود که به چه دلیل عقلی و یا شرعی می توان نعمتهای زیبائی که خداوند متعال که برای بهره جستن بندگانش فراهم آورده را حکم به عدم جواز در استفاده از آنها را صادر کرد؟! و در مرحله بعد هم سیره معاش و ظاهر زندگی خود را تشریح نمود که این خانه و وسائل نو آن منزل همسر من است که به تازگی به تزویج من در آمده. (ر.ک کافی ۶/۴۴۶) ۶) ستیزه نمائی و ادعای مبارزه، انحراف دیگری که در زمان آن حضرت رخ داد.  باقر (ع) خود ی است که به جهت مبارزات عاقلانه ­اش طعم تبعید و زندان و احضار وحصر را چشیده (ر.ک: شرح نهج البلاغه حدیدی ج۱۱ / ۴۴ و اختصاص / ۲۶۱ و کافی ۱/۱۸۳ و ۱/۴۷۸ و بحار ۴۶ / ۳۰۶) و نیز یاران خود را از همکاری با دستگاه و حکومت برحذر می­دارد (ر.ک: رجال کشی / ۲۰۲) امّا حاضر به ورود با تأیید مبارزات کور و بی فائده با دشمن نیست. تندروی ها و موضع گیری های محاسبه ناشده برخی از شیعیان بود که به شکل قیام نفس زکیه و برادرش ابراهیم و نیز شهید فخ در آمد و مهم این است همه ی این مبارزات و قیامها ناموفق ماند. این غصه ­هاست که باقر (ع) را در شرائطی قرار می دهد که به صراحت بفرماید:  قیه دینی و دین آبائی و لادین لمن لا تقیه له. (دعائم ال ۱/۹۵).» (منبع: اینجا) اختصاصی از فایلکو اثبات معاد از طریق توحید با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 16 اثبات معاد از طریق توحیداین چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده‏اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نب. اختصاصی از ژیکو تحقیق درمورد اثبات معاد از طریق توحید با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 16 اثبات معاد از طریق توحیداین چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده‏اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نبوده‏ایم. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون‏» ۳ (باز کلمه «عبث‏» آمده است) شما خیال کرده‏اید که مرجوع نمی‏شوید پس عبث آفریده شده‏اید؟ این چند کلمه همه در مورد قیامت آمده، یعنی قرآن این طور می‏گوید که اگر قیامتی نباشد معنایش این است که هستی بر باطل است، هستی بازیچه است، هستی بیهودگی است. اما در اینجا کلمه «لاعب‏» آمده است: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین‏» .اینجا باید مطلبی را توضیح بدهیم. به چه می‏گویند «بازی‏»؟ این کلمه «لعب‏» باید روشن بشود تا بعد مطلب آیه قرآن روشن بشود. بچه - یا بزرگ که معمولا بازی بیشتر کار کودک است - در می‏آید مشغول بازی می‏شود. کاری را شروع می‏کند. مثلا می‏آید اتاقک می‏سازد، شتر یا اسب درست می‏کند. بازی‏اش که تمام می‏شود ابش می‏کند می‏رود. باز دفعه دیگر همان را درست می‏کند. شما اگر درست در کار این بچه دقت کنید که چه هدفی در این کارش نهفته است، هیچ هدفی، هیچ حکمتی در کار خود آن بچه پیدا نمی‏کنید; یعنی اثری واقعا بر آن مترتب باشد، هرگز اثری بر آن مترتب نیست. فرض کنید می‏روند فوتبال بازی می‏کنند. چندین بار توپ از این طرف می‏رود آن طرف و از آن طرف می‏رود این طرف، به این دروازه وارد می‏شود، به آن دروازه وارد می‏شود. شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید، به روح آن بچه کار نداشته باشید، به خود کار توجه کنید.حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه، چه اثری بر این کار مترتب است؟ هیچ. البته هر لعبی - اگر دقت کنید - لعب نسبی است‏یعنی از نظر آن کار بازیچه است، ولی این بچه چرا این کار را می‏کند؟ او در عالم خیال خودش به هدفی می‏رسد. فقط از نظر خیال این بچه (یا بزرگ) بازی نیست; یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش می‏رسد.مثال دیگری عرض می‏کنم. فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها. اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است. یک ی عادتش این است که انگشتانش را می‏شکند، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند، یکی با انگشترش بازی می‏کند، یکی با محاسنش بازی می‏کند. اگر از ی که این بازی را می‏کند بپرسید این کار را برای چه می‏کنی؟ می‏گوید هیچ چیز. راست است، خود این کار برای «هیچ چیز» صورت می‏گیرد یعنی در این کار «هیچ چیز» است. اما نیرویی در این هست که می‏خواهد خودش را به جایی برساند، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین «هیچ چیز» تفنیی می‏کند، ولی خود کار «هیچ چیز» است. حالا می‏آییم سراغ کار حکیمانه. کارهایی که ما انجام می‏دهیم که اینها را «حکیمانه‏» تلقی می‏کنیم بعد می‏بینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهایی حکیمانه دنیا لعب است (انما الحیوة الدنیا لعب و لهو) ۴ چطور؟ کار حکیمانه چگونه است؟ مثلا می‏آییم در زمینی خانه‏ای می‏سازیم دارای هال، مهمانخانه، آشپزخانه، و ... هر که از ما بپرسد این کار را برای چه می‏کنی، دیگر نمی‏گوییم «هیچ چیز» ، می‏گوییم معلوم است، می‏خواهم زندگی کنم، انسان که می‏خواهد زندگی کند جا لازم دارد. چرا این طور می‏سازی؟ آدم مهمان برایش می‏آید، مهمانخانه می‏خواهد، می‏خواهد، ... اینجا این کار شکل حکیمانه به خودش می‏گیرد، یعنی روی یک نقشه عقلانی و روی اثر و فایده‏ای که بر این کار برای آن شخص مترتب است صورت می‏گیرد. اینجا دیگر «خیال‏» این کار را نکرده، «عقل‏» این کار را کرده است و چون هدف درستی از این کار دارد، ما این کار را «حکیمانه‏» می‏گوییم. باز هم این کار حکیمانه نسبت‏به «کننده‏» حکیمانه است، از نظر ی که این کار را می‏کند و از نظر انتساب این کار به شخصی که این کار را انجام می‏دهد حکیمانه است، ولی از نظر مجموع آجرها و سنگها و کچها و آهنهایی که در این خانه به کار رفته چطور؟ یعنی اگر ما خودمان را مجزا کنیم و توجهی به اینها ، برای اینها چه کار حکیمانه‏ای صورت گرفته؟ از نظر این آجرها که قبلا خاک بود و هنوز در کوره نرفته بود و به صورت آجر در نیامده بود و امروز به صورت آجر در آمده و جرم این دیوار را تشکیل می‏دهد چگونه است؟ یعنی اگر او به جای ما باشد و اگر او شاعر به ذات خودش باشد، برای او فرق نمی‏کند، باز برای او کاری است لعب; یعنی از نظر طبیعت و ذات آن اشیاء لعب است.از نظر کننده، این کار حکیمانه است نه از نظر خود آن کار. به تعبیر دیگر ما با این کار خودمان این در و دیوار را به کمال خودشان سوق نداده‏ایم، اینها را در خدمت منفعت‏خودمان قرار داده‏ایم. اگر کار ما کار درستی باشد، یعنی اگر ما در نظام عالم حق داشته باشیم - که چنین حقی هم داریم - که این اشیاء را در خدمت‏خودمان قرار بدهیم از نظر خودمان به سوی کمالی حرکت کرده‏ایم و کار حکیمانه انجام داده‏ایم اما این اشیاء را به سوی کمال خودشان سوق نداده‏ایم.مثال دیگر ذکر می‏کنیم درست در جهت ع این مثال: پدر و مادری با یکدیگر زندگی می‏کنند، عمل شویی انجام می‏دهند و بچه‏ای پیدا می‏شود. اینجا قضیه بر ع است. از نظر اینها که یک لذت موقت و آنی نصیبشان شده چیز دیگری است. ولی نتیجه‏ای به دست آمده که اینها در واقع آن را انجام نمی‏دهند بلکه مس ند برای انجام دادن آن; یعنی این کار مقدمه پیدایش یک موجود است، زمینه پیدایش یک موجود را
با
تحقیق درمورد اثبات معاد از طریق توحید

فتنه انگیزىوالفتنة اکبر من القتل (1551)
((فتنه از قتل بزرگتر است )).
والفتنة اشد من القتل (1552)
((فتنه از قتل سخت تر است )).
وقاتلوهم حتى لات فتنة وی الدین لله (1553)
((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و دین (فقط) از آن خدا باشد)).
و قاتلوهم حتى لا ت فتنة و ی الدین کله لله (1554)
((با آنان پیکار کنید تا فتنه از میان برود و همه دین از آن خدا باشد)).
تفسیر: مراد از فتنه در آیات فوق ، فتنه در دین است که به معنى شرک تفسیر شده است .
قتال و پیکار با مشرکین (یعنى انى که منکر وحدانیت و یگانگى خدا هستم و شامل پیروان ادیانى که اقرار به یگانگى خدا دارند نمى شود) براى ریشه کن ساختن شرک منطبق بر نوع اول جهاد است ، که ویژه معصوم است ، و باید به پیشوائى و فرماندهى او انجام گیرد، و هیچ فرد یا گروهى از مسلمانان نمى تواند خودسرانه به آن اقدام نماید. اما برخى از فقها، زعامت و زمامدارى ولى فقیه را در زمان غیبت در صورت فراهم آمدن امکانات ، کافى دانسته اند.
فساد در زمینومن الناس من یعجبک قوله فى الحیوة الدنیا و یشهد الله على ما فى قلبه وهو الدالخصام واذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد(1555)
((سخن برخى از مردم تو را در زندگى دنیا به شگفتى وا مى دارد.
او (به دروغ ) خدا را شاهد مى گیرد که از ته دل ایمان دارد، ولى بدترین دشمنان ( ) است چون اگر از پیش تو کنار رود با شتاب به فساد در زمین مى پردازد و حاصل زراعت و نسل انسانها را نابود مى سازد، و خدا فساد را دوست ندارد)).
انما جزاؤ ا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم وارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزى فى الدنیا ولهم فى الا ة عذاب عظیم (1556)
((به درستى که کیفر انى که با خدا و او محاربه مى کنند و مى کوشند در زمین فساد کنند، آن است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پاى آنها بر خلاف هم (بطور چپ و راست ) بریده شود، یا از زمین (سرزمین خود) نفى بلد شوند، این کیفر براى ایشان ذلت در دنیا است و در آ ت (نیز) براى آنان عذاب سختى خواهد بود)).
ف فروشىان الله لا یحب من کان مختالا فخورا(1557)
((خدا مردم خود پسند متکبر را دوست ندارد)).
ان الله لا یحب کل مختال فخور(1558)
((خدا هرگز مردم متکبر خودستا را دوست نمى دارد)).
والله لا یحب کل مختال فخور(1559)
((خدا هیچ خودستا و ف فروشى را دوست ندارد)).
به عناوین ((استکبار)) و ((تکبر)) مراجعه شود. اختصاصی از سورنا فایل تحقیق اثبات معاد از طریق توحید با و پر سرعت .
 تحقیق اثبات معاد از طریق توحید
 تحقیق اثبات معاد از طریق توحید دسته بندی : علوم انسانی _ معارف ی ، مذهبی ، دینی ، تحقیق
فرمت فایل:  image result for word ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) حجم فایل:  (در قسمت پایین صفحه درج شده )فروشگاه کتاب : مرجع فایل   قسمتی از محتوای متن ...اثبات معاد از طریق توحید این چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده‏اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نبوده‏ایم. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون‏» ۳ (باز کلمه «عبث‏» آمده است) شما خیال کرده‏اید که مرجوع نمی‏شوید پس عبث آفریده شده‏اید؟ این چند کلمه همه در مورد قیامت آمده، یعنی قرآن این طور می‏گوید که اگر قیامتی نباشد معنایش این است که هستی بر باطل است، هستی بازیچه است، هستی بیهودگی است. اما در اینجا کلمه «لاعب‏» آمده است: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین‏» . اینجا باید مطلبی را توضیح بدهیم. به چه می‏گویند «بازی‏»؟ این کلمه «لعب‏» باید روشن بشود تا بعد مطلب آیه قرآن روشن بشود. بچه - یا بزرگ که معمولا بازی بیشتر کار کودک است - در می‏آید مشغول بازی می‏شود. کاری را شروع می‏کند. مثلا می‏آید اتاقک می‏سازد، شتر یا اسب درست می‏کند. بازی‏اش که تمام می‏شود ابش می‏کند می‏رود. باز دفعه دیگر همان را درست می‏کند. شما اگر درست در کار این بچه دقت کنید که چه هدفی در این کارش نهفته است، هیچ هدفی، هیچ حکمتی در کار خود آن بچه پیدا نمی‏کنید; یعنی اثری واقعا بر آن مترتب باشد، هرگز اثری بر آن مترتب نیست. فرض کنید می‏روند فوتبال بازی می‏کنند. چندین بار توپ از این طرف می‏رود آن طرف و از آن طرف می‏رود این طرف، به این دروازه وارد می‏شود، به آن دروازه وارد می‏شود. شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید، به روح آن بچه کار نداشته باشید، به خود کار توجه کنید. حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه، چه اثری بر این کار مترتب است؟ هیچ. البته هر لعبی - اگر دقت کنید - لعب نسبی است‏یعنی از نظر آن کار بازیچه است، ولی این بچه چرا این کار را می‏کند؟ او در عالم خیال خودش به هدفی می‏رسد. فقط از نظر خیال این بچه (یا بزرگ) بازی نیست; یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش می‏رسد. مثال دیگری عرض می‏کنم. فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها. اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است. یک ی عادتش این است که انگشتانش را می‏شکند، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند، یکی با انگشترش بازی می‏کند، یکی با محاسنش بازی می‏کند. اگر از ی که این بازی را می‏کند بپرسید این کار را برای چه می‏کنی؟ می‏گوید هیچ چیز. راست است، خود این کار برای «هیچ چیز» صورت می‏گیرد یعنی در این کار «هیچ چیز» است. اما نیرویی در این هست که می‏خواهد خودش را به جایی برساند، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین «هیچ چیز» تفنیی می‏کند، ولی خود کار «هیچ چیز» است. حالا می‏آییم سراغ کار حکیمانه. کارهایی که ما انجام می‏دهیم که اینها را «حکیمانه‏» تلقی می‏کنیم بعد می‏بینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهایی حکیمانه دنیا لعب است (انما الحیوة الدنیا لتعداد صفحات : 13 صفحه  متن کامل را می توانید بعد از پرداخت آنلاین ، آنی نمائید، چون فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.پس از پرداخت، لینک را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد. « پشتیبانی فروشگاه مرجع فایل این امکان را برای شما فراهم میکند تا فایل خود را با خیال راحت و آسوده  نمایید »/images/spilit.png 
با
تحقیق اثبات معاد از طریق توحید

فرح و شادمانى به تعلقات دنیافرح و شادمانى از نظر قرآن بر چهار نوع است که سه نوع آن نکوهیده و تنها نوع چهارم پسندیده است .
نوع اول :
فرح و شادى به دارائى و مقام و موقعیت اجتماعى و سائر تعلقات زندگى دنیوى است که موجب اشتغال خاطر روح انسانى به آنها و غفلت از توجه به سوى خداى تعالى و سیر بسوى کمالات مردمى و دورى از پیوستن به ساحت قدس الهى مى گردد.
از این نوع فرح و سرور در قرآن کریم طى آیاتى نکوهش شده است .
الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و فرحوا بالحیوة الدنیا و ما الحیوة الدنیا فى الا ة الا متاع (1578)
((خدا به هر که بخواهد رزق را توسعه مى دهد (و به هر که بخواهد) آن را تنگ مى سازد.
به زندگى دنیا شادمانى نمودند در حالى که زندگى دنیا در آ ت جز متاعى (که وسیله اى براى بهره گیرى ) نیست )).
شرح : منظور آن است که زندگى دنیا چیزى نیست که در برابر زندگى آ ت قرار گیرد، بلکه نسبت به آن وسیله اى است که باید براى زندگى آ ت بکار گرفته شود.
و انا اذا اذقنا الانسان منا رحمة فرح بها وان تصبهم سیئة بما قدمت ایدیهم فان الانسان کفور(1579)
((ما هرگاه به انسان از رحمت خود چش م به آن فرح و شادمانى مى کند، و اگر به انسانها به کیفر آنچه مرتکب شدند رنج و عذاب و مکروهى رسید کفران مى کنند (که انسان پیشه است ).
در مجمع البیان آمده است که مراد از شادى در این آیه ، عیاشى و بیهوده گرى است .
ان قارون کان من قوم موسى فبغى علیهم و اتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوء بالعصبة اولى القوة قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین وابتغ فیما اتیک الله الدار الا ة ولا تنس نصیبک من الدنیا(1580)
((قارون از قوم موسى بود و بر آنها ستم کرد، به او گنجهائى دادیم که کلیدهاى آنها با گروهى نیرومند برداشته مى شد، (بیادآر) آنگاه را که قوم به او گفتند شادمانى مکن خدا فرح کنندگان را دوست ندارد و در آنچه خدا به تو داده طلب آ ت کن و بهره خود را از دنیا فراموش منما)).
شرح : ((فرح )) در این آیه نیز چنانچه گفته شده به معنى خوشگذرانى و بیهوده کارى و اشتغال به لغو و صرف مال به باطل است .
نکته : در این آیه تفهیم شده که انسان مى تواند نصیب و سهمى از آنچه در دنیا در اختیار اوست براى زندگى دائمى خود در آ ت بهره گیرى کند، و جز همان بهره و نصیب ، هر چه در دنیا است از آن دیگران است ، و به او سودى نخواهد داد.
ما اصاب من مصیبة فى الارض ولا فى انفسکم الا فى کتاب من قبل ان نبراءها ان ذلک على الله یسیر لکیلا تاسوا على ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم (1581)
((هیچ مصیبتى در زمین (مانند قحط و غلا و خشکى و کمى میوه جات ) و نه در خودتان (مانند مرض و مرگ فرزندان و متعلقان ) به شما نمى رسد نگر آن که در کتاب (لوح محفوظ) پیش از آن که شما آفریده شوید ثبت شده (این مطلب به شما اعلام مى شود) تا بر آنچه از شما فوت شده محزون نشوید و بر آنچه (خدا) به شما داده شادمانى نکنید)).
حدیث : در مجمع البیان در تفسیر این آیه شریفه از حضرت على بن الحسین (ع ) روایتى نقل کرده که در ذیل آن مى فرماید: همه زهد در یک آیه از کتاب خدا جمع شده سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.
دنبال این آیه چنین است : والله لا یحب کل مختال فخور الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و من یتول فان الله هو الغنى(1582)
((خدا هیچ فرد متکبر را که (به مردم به آنچه خدا در این جهان داده ) ف مى فروشد دوست ندارد، آنان که بخل مى ورزند و مردم را امر به بخل مى کنند)). باسمه تعالی «قبری کوچک، مصیبتی بزرگ» در زمان علامه بحرالعلوم(1) گوشه هایی از مرقد مطهر حضرت عباس (علیه السلام) نیاز به تعمیر و نوسازی پیدا کرد. جریان را به علامه بحرالعلوم، خبر دادند. بنا شد در روز معینی علامه به همراه معمار، برای دیدار از مرقد مطهر و تعیین مقدار تعمیرات به حرم حضرت عباس (علیه السلام) بروند. آن روز فرا رسید و علامه بحرالعلوم و معمار، با هم وارد سرداب(2) شدند و از نزدیک بنای مرقد مطهر را بازدید د. در آن میان، معمار، نگاهی به قبر مطهر حضرت عباس (علیه السلام) انداخت و از علامه و پرسید: "آقا! اجازه می فرمایید سؤالی کنم؟" علامه گفت: "بپرس!" معمار گفت: "ما تا کنون خوانده و شنیده بودیم که حضرت عباس (علیه السلام)، قامت بلندی داشته، به طوری که هرگاه بر اسب سوار می شد، زانوانش برابر گوش های اسب می رسید.(3) بنابراین باید قبر آن حضرت، طول بیشتری داشته باشد، ولی من می بینم که صورت ظاهری قبر کوچک است! آیا شنیده های من اشتباه است و یا کوچکی قبر، علت دیگری دارد؟!" علامه بحرالعلوم، با شنیدن سوال معمار منقلب شد و به جای دادن پاسخ به پرسش او، سر به دیوار نهاد و گریه شدیدی کرد! گریه طولانی علامه، معمار را نگران ساخت؛ تا جایی که رو به علامه کرد و گفت: "آقای من! چرا منقلب و گریان شدید؟ مگر من چه گفتم؟!" علامه به معمار گفت: "شنیده های تو درست است. عباس (علیه السلام) قامت بلند و رشیدی داشت! ولی سؤال تو، مرا به یاد مصیبت های جانکاه او انداخت. در روز عاشورا به قدری ضربت شمشیر و نیزه و تیر، بر بدن مبارک آن حضرت وارد شد، که بدن و قامت بلندش، قطعه قطعه گردید!(4) آیا تو انتظار داری که بدن [ ] او که توسط سجاد(علیه السلام) جمع آوری و دفن شد، قبری بزرگتر از این قبر، داشته باشد؟!" «برگرفته از کتاب: "شخصیت حضرت ابوالفضل (علیه السلام)"، تالیف: "علی عطائی اسانی" (با تصرف و تلخیص)» فرا رسیدن تاسوعای حسینی، روز بزرگداشت ساقی مظلوم کربلا و جلوه گاه ادب و ایثار، حضرت عباس بن علی (علیهما السلام) را به تمامی ارادتمندان آن حضرت، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می گوید.
پاورقی ها: 1- سید محمدمهدی بحرالعلوم (۱۱۵۵ ق. کربلا - ۱۲۱۲ ق. نجف) که با عناوینی چون سید بحرالعلوم، علامه بحرالعلوم شناخته می شود یکی از علمای دینی و فقیهان شیعه در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری بوده است. 2- سرداب مکانی است که در ارتفاعی پایین تر از سطح زمین (طبقه زیرین ساختمان) بنا می کنند. از سرداب برای دفن اموات یا دور ماندن از گرما استفاده می شود. لذا برخی از زیارتگاه ها دارای سرداب می باشند که در واقع مدفن اصلی در این سرداب ها قرار گرفته است و برای احترام و دسترسی راحت تر زوار، در بالای این سرداب، سنگ یادبود و ضریحی گذارده می شود. قبر مطهر حضرت عباس (علیه السلام) نیز در سرد که حدود 4 متر پایین تر از سطح زمین می باشد، قرار دارد. 3- درباره ویژگی های ظاهری حضرت در کتب مختلف توصیفاتی آمده است. جهت مطالعه بیشتر می توانید به منابع ذیل مراجعه فرمایید: مقاتل الطالبین، صفحه 56؛ تسلیة المجالس و زینة المجالس، جلد 2، صفحه 329؛ بحارالانوار، جلد 45، صفحه 39؛ العوالم، جلد 17، صفحه 282؛ الدمعة ال بة، جلد 4، صفحه 322؛ نفس المهموم، صفحه 334؛ اعیان الشیعه، جلد 7، صفحه 430؛ بطل العلقمی، جلد 2، صفحه 131؛ تنقیح المقال، جلد 1، صفحه 128؛ ابصار العین، صفحه 26؛ ذخیرة الدارین، جلد 1، صفحه 142 و... 4- بهبهانی در صفحه 324، جلد 4 کتاب الدمعة ال بة نقل می کند: در برخی از کتاب های معتبر آمده است که: به دلیل شدت جراحات وارده بر پیکر حضرت عباس (علیه السلام)، حسین (علیه السلام) قادر نبود که بدن او را به خیمه ء بازگرداند... (إن من کثرة الجراحات الواردة علی العباس (علیه السلام)، لم یقدر الحسین (علیه السلام) أن یحمله إلی محل ال ء...) همچنین موید این مطلب آن است که نقل شده هنگامی که در روز 13 محرم سجاد (علیه السلام) به همراه بنی أسد برای دفن پیکر آن حضرت عباس (علیه السلام) مراجعه د، از شدت جراحات، هر قسمتی از بدن مطهر را که از زمین بر می داشتند، قسمتی دیگر به زمین می افتاد. (موسوعه حسین (علیه السلام)، جلد 4، صفحه 270), گروه تروریستی چیست و چه اه ی دارد ؟ گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org مقاله ای در پایگاه اینترنتی العالم با عنوان کیست و چه اه ی دارد منتشر شده که در آن به جزئیاتی درباره گرو ت ی عراق و شام موسوم به اشاره شده است. بنا به این گزارش: در ماه آوریل سال 2013 میلادی تشکیل شد. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org ابتدا این گونه معرفی شد که از ادغام بین “ ت ی” وابسته به شبکه القاعده که اکتبر سال 2006 میلادی به وجود آمد و گروه تکفیری مسلح در معروف به “جبهه النصره” تشکیل شده است اما این ادغام را که ابوبکر بغدادی یکی از ان “ ت ی عراق” اعلام کرد به سرعت از سوی جبهه النصره تکذیب شد. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org پس از گذشت دو ماه از این قضیه ایمن الظواهری شبکه القاعده دستور داد این ادغام ملغی شود اما بغدادی این روند را ادامه داد تا اینکه ت ی عراق و شام ( ) به یکی از گروههای تروریستی اصلی تبدیل شد که در و عراق آدمکشی و ویرانگری می کند. حروف اختصاری “ ت ی عراق و شام” است اما در مناطق تحت کنترل در از نام “ ت” برای استفاده می شود و اینطور اعلام شده که هر از کلمه استفاده کند هفتاد و پنج ضربه شلاق مجازات اوست. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.net یک گروه مسلح تروریستی است که شه سلفی جهادی (تکفیری) را پیشه خود کرده است و هدف سازمان دهندگان نیز بازگرداندن چیزی است که آنان آن را “خلافت ی و اجرای شریعت” می نامند و عراق و نیز جولانگاه عملیات است. گروه اینترنتی پرشیـن استار www.persian-star.org از زمانی که در ظاهر شده درباره خاستگاه، اقدامات، اه و ارتباطاتش جنجالهای طولانی را به وجود آورده و باعث شده است به محوری از محورهای مطالب مطبوعات و رسانه ها و تحلیلها و گزارشها تبدیل شود. هویت و اه این گروه بنیادگرا و ارتباطات آن به علت اطلاعات متناقض در خصوص آن گم شده است. گروهی معتقدند یکی از شاخه های القاعده در است. گروه دیگری آن را یک سازمان مستقل می دانند که برای تشکیل ت ی در تلاش است و یک گروه سوم نیز معتقد است ساخته و پرداخته نظام است تا مخالفان و گروه هایش را نابود کند. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org گروه تروریستی یکی از ثروتمندترین سازمان های پیکارجو در جهان است که کنترل سرزمین های عظیمی، از الباب در شرق حلب در تا سلیمان بیک در ۶۷۰ کیلومتری استان صلاح الدین عراق را در دست دارد و صریحا می گوید که هدفش تشکیل یک ت ی است. این گروه همواره در تلاش است نفوذ و دامنه تصرفات خود را حتی فراتر از مرزهای و عراق گسترش دهد. پیشروی های را آن، ابوبکر بغدادی فرماندهی می کند؛ مردی پر رمز و راز که نام اصلی اش را ابو دعا ذکر می کنند. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org امروزه خود را یک گروه جهادی پیشتاز در جهان معرفی می کند و با پیشرفت های نظامی چشمگیر، ثروت فراوان و شبکه رسانه ای موثر راه دستی به اه درازمدت خود را هموار می بیند. هر روزه پیکارجویان تازه ای به این گروه تروریستی می پیوندند که بسیاری از آنها از کشورهای غربی هستند. که القاعده را به چالش طلبیده است، حال در یک مرحله حساس می خواهد که برتری خود را تثبیت کند. در چنین شرایطی است که گسترش عملیات به سایر نقاط بیش از پیش محتمل به نظر می رسد. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org خبرها حاکی از آنست که در حال حاضر می خواهد به هر شکل ممکن به تحرکات نظامی خود برای تصرف مناطق بیشتر و دستی به سرمایه های مالی کشورها ادامه دهد، اما آنچه موجودیت این گروه تروریستی را زیر سوال می برد، پیش بینی است که 1400 سال پیش از سوی حضرت علی(ع) بیان شده است. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.org اخبار حاکی از آن است که از ابتدای حمله تمام عیار گروه تروریستی – تکفیری “ ” به نقاط مختلف عراق تاکنون عراق موفق شده 3156 تروریست را به قتل برساند. به گزارش سخن آنلاین، بر اساس بیانیه ای که توسط وزارت دفاع عراق منتشر شده، نام سرشناس ترین تروریست های کشته شده توسط عراق، عبارتند از: ابو ایوب الصومالی؛ ابو یمامه الدوسری؛ ابو زینة اللیبی؛ حامد اسمعیل الصبیحی؛ ابو حفصة الانباری؛ ابو انس الشامی؛ ابو بکر الشیشانی. گروه اینترنتی پرشین استار www.persian-star.net لازم به ذکر است، حضرت المومنین علی علیه السلام 1400 سال پیش فرمودند: “إذا رأیتم الرایات الاسود فا موا الأرض ولا تحرکوا أیدیکم ولا أرجلکم ثم یظهر قوم ضعفاء لا یُوبه لهم قلوبهم کزُبَر الحدید هم أصحاب ال ة لا یفون بعهد ولا میثاق یدعون إلى الحق ولیسوا من أهله “أسماؤهم الکنى ونسبتهم القرى” حتى یختلفوا فیما بینهم ثم یؤتی الله الحق من یشاء…” (1)( نقل از کتاب “احقاق الحق و ازهاق الباطل) ترجمه: زمانی که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید. سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالیکه از حق نیستند، اسامی شان، کنیه و نسبت هایشان از نام ا گرفته شده؛ تا اینکه در بین خود اختلاف نظر پیدا می کنند و خداوند حق را به ی که بخواهد عطا می کند” گروه اینترنتی پرشیـن استـار www.persian-star.org گفته می شود این سخن و مفهوم آن تماما با تروریست های “ ” منطبق است: 1. انی که پرچم های سیاه دارند.
2. اسامی شان، کنیه است مانند “ابو مصعب، ابوالبراء و…”
3. و نسبت هایشان به ا می رسد مانند “البغدادی، الحرانی و…”. طلبه شهید حسینعلی سلیمی سال 1348 درروستای هیزج در خانواده ای مذهبی واهل علم وتقوی به دنیا آمد.پدرش حاج عبدالله در کنار کشاورزی مداحی اهل بیت (ع) وهمچنین مراسم تعزیه خوانی را هر سال به یاد ی کربلا ومصیبتهای خاندان رسول مکرم (ص) اجرا می کند.پدر و واجداد شهید حسینعلی عاشق اهل بیت بوده وهستند.برای زنده نگه داشتن یاد و راه ی کربلا تلاشهای مستمری کرده اند .شاید به همین دلیل حسینعلی به وت روحانت در آمد تا هرچه بیشتر به عزیز اعتلی بخشد. او به گفته برادرش بسیار باهوش وبچه شلوغی بوده است.دوران ابت را در دبستان حجربن عدی گذراند و دوران راهنمایی را در مدرسه کرامت به پایان برد.ایشان در دوران راهنمایی استعداد خود را در علم و تقوا به خوبی نشان می دهند.در کارهای فرهنگی وتشکیل گروهای سرود های انقل فعالیت چشمگیری از خود به نمایش می گذارند. در جماعت شرکت فعال داشتند و اکثر مواقع ت جماعت دانش آموزان را به عهده می گرفتند.بعد سن تکلیف به وروزه علاقه خاصی داشتند و به آن اهمیت می دادند. بخاطر علاقه به (ره) و ت به توصیه ی پدر برای تحصل علوم دینی به مدرسه ی آیت الله همدانی می روند. سال 1365 بعد از دو سال تحصیل حوزوی با گذراندن 45 روز آموزش نظامی در پادگان قهرمان همراه دوستانش عازم جبهه شدند.ابتدا به جبهه دزفول بعد به همرا ه یکی ازهم روستاییان به جزیره مجنون اعزام می شوند. در نامه ای که شهید حسینعلی از آن روزها برای خانواده نوشته ، قید نموده اند که به عنوان بیسیم چی فعالیت می کند. برادش می گویند: در تاریخ 23/3/65 خبر شهادت ایشان را به ما دادند.در عملیات پ ندی موج انفجار وترکش خم از ناحیه پا و باعث شده بود که حسینعلی به سوی معبود و ی کربلا پر بکشند. اهالی روستای هیزج که خبر شهادت را شنیده بودن با چشمان اشکبار و های پر از غم به سمت قهاوند رفتند تا پیکر پاک ایشان را تحویل گرفته در روستا به خاک سپارند تا ستاره ای شود درخشان برای روستا برای همیشه بر دلهای مردمانش روشنایی بخشد. آن روز همه آمده بودند ، از روستاهای اطراف ، از خود قهاوند ، بنیاد شهید وجاهای دیگر .چند کیلومتر مانده به روستا مردم با شعارهای انقل با پای پیاده شهید را تا مزار بدرقه د .حال و هوای روستا عوض شده بود بوی کربلا به مشام می رسید. حالا حسینعلی در کنار سایر ی روستا نماد قهرمانی برای ایران و اهالی روستا بود .او نقش عباس و علی اکبر روز عاشورا را به خوبی بازی کرده بود.مردم حالا درک درستی از شبیه خوانیهای اجدادش و مراسم تعزیه حسین (ع) َداشتند. یادش گرامی باد. نوشته پدر شهید حاج عبدلله سلیمی والله منکم امه یدعوت الی الخیر ویا مرون بالمعروف وینهون عن المنکر و اولئک هم المصلحون الحمد الله الرب العالمین بفضل الهی حقیر پدر طلبه ی شهید حسینعلی سلیمی از روستای هیزج بخش شراء هستم. باز هم اشاره میکنیم به آیه ای از قرآن مجید انی اموالکم واولا دکم زینة الحیات الدنیا والا ت والبا قیات الصا لحات فرزند یعنی ی که در بالا اسمش نوشته شده حسینعلی سلیمی در خانواده فقیر مذهبی به دنیا آمده در صور تیکه با درآمد کم کشاورزی معاشمان را می گذرانیم والبته در تربیب ی فرزندم هر گونه تلاشی را انجام دادیم و بسیار دقت کردیم .پیش از رفتن به مدرسه که کوچک بود احکام تقلید واصول دین واسامی ائمه ی اطهار را یاد داده بودیم هروقت به جلسه ی قر آن می رفتیم اورا به همراه خود می بردم وقارئین محترم از ایشان سوال می د و حسینعلی یکی یکی همه را پاسخ می داد و آنها بسیار خو ششان می امد . علی هذا عازم مدرسه گردید . در اینجا جا دارد ازبضی از معلمان ایشان که در تربیت او نقش بیشتری داشتند یاد کنم (شهید برچلویی ،شهید تیموری،آقای زاده،آقای سجادی،آقای موسیوند،آقای فریدونی) شهید حسینعلی از کلاس اول تا سوم راهنمایی را با موفقیت با نمره های عالی به پایان رساند .پس از اخذ مدرک سوم راهنمایی ، من و مادر شهید تصمیم گرفتیم این شهید عزیز را به مدرسه علمیه آیت الله آ خوند معصومی همدانی برای تحصیل بفرستیم واین عمل هم به همّت آیت الله حسنی حلم انجام گردید وتا به مدت دو سال در مدرسه علمیه تحصیل د.قابل ذکر است که در این ایام جناب آقای مساوات بخشدار شراء با توجه مشغله کاری زیاد از روی محبت ومهربانی ازشهید در مدرسه دیدن کرده واحوال می پرسیدند. شهید خلق خوب و وصف نا شدنی داشت ، از صحبت های شیرینش حظ ولذت می بردم ،حتی اهالی رو ستا فهم وکمال ،عقل ودرک ایشان را همیشه متذکر می باشند . هر وقت که فر صت داشت در کشاورزی کمکم می کرد .به برادرهایش خیلی محبّت ومهربانی می نمود. به خصوص به بنده و مادرش محبت فراوان داشتند. وبه اول وقت بسیار اهمیت می داد موقعی که در مدرسه ی علمیه مشغول تحصیل بود اظهار میداشت :شب ها بسیار مطالعه می نمایم و گاهی شب خواب می ماندم .ولی خیلی بر ادای این عمل وسنت الهی سفارش می کرد. ودر خاتمه نیز از عزیزان اهل قلم ودانش پوزش می خواهم به این جهت سوادم رادر مکتب خانه یاد گرفته خط ونوشته ام زشت و نا خوانا است ولیک عرض سلام عاجزانه به عزیزان دست اندر کاری که احیاگر راه و جانبازان و ایثارگران می باشد .امید است که اینگونه خدمت ها الیوم لاینفع المال والبنون از شفاعت این عزیزان بهره مند گردند . 3 بى نیازپندارى
یکى دیگر از اسباب انکار دین و کج روى انسان استغنا و بى نیاز دانستن خود است . طبیعت بشر، به گونه اى است که وقتى خود را در آسایش و رفاه ببیند، وابستگى خویش به اسباب غیرمادى را فراموش مى کند؛ تصور مى کند علل و اسباب همان است که با حواس خود درک مى کند و از خالق و ناظم حوادث غافل مى شود. انسان وقتى خود را بى نیاز پنداشت خودیت و خودخواهى او بروز مى کند و همه نعمتها را به خود نسبت مى دهد و ضعفها و نقصهایش ، از نظرش محو مى شود.
قرآن کریم با بیانى کوتاه و جالب این خصلت آدمى را ذکر مى کند ابتدا، یادآور مى شود که خدا انسان را از خون بسته آفرید و او هیچ نمى دانست و خدا او را تعلیم داد، سپس مى فرماید همین انسان که علقه بود و هیچ نمى دانست وقتى خود را بى نیاز ببیند راه طغیان در پیش مى گیرد؛ کلا ان الانسان لیطغى ان راه استغنى .(101)
و نیز قرآن کریم در این باره مى فرماید: و ما ارسلنا فى قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین قل ان ربى یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ولکن اکثر الناس لایعلمون .(102) ((در هیچ آبادى پیغمبرى نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان گفتند ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید کافریم . و گفتند ما مال و فرزند بیشتر داریم و هرگز عذاب نخواهیم شد. به آنها بگو خداى من است که روزى را براى هر بخواهد وسعت مى بخشد و براى هر بخواهد تنگ مى کند ولى بیشتر مردم درک نمى کنند.))
چنانچه پیداست ، ثروت و فرزند دو سرمایه اى بود که آنها به رخ انبیا مى کشیدند و با داشتن آن دو احساس بى نیازى مى د و دعوت انبیا را نمى پذیرفتند.
نیز در بیان حال اقوام گذشته ، بدون ذکر نام ، مى فرماید:
افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانوا اکثر منهم و اشد قوة و اثارا فى الارض فما اغنى عنهم ما کانوا ی بون فلما جاءتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم و حاق بهم ما کانوا به یستهزءون .(103) ((آیا در زمین سیر ن د که بنگرند سرانجام پیشینیان چه شد، با اینکه بیشتر از اینها بودند و قدرت و آثار بیشترى هم داشتند ولى دست آوردهایشان آنها را بى نیاز نکرد. آنگاه که رسولانشان با دلائل روشن به سویشان آمدند به علم خویش ، شادمان گشتند و آن عذابى که مس ه مى د، آنها را در بر گرفت .))
در این زمینه ، قرآن کریم به بیان کلى اکتفا نکرده و براى ملموس شدن مطلب ، حال برخى امتها را بازگو نموده است ؛ در بیان حال فرعون و اعوان و انصار او و خستگى و رنج موسى از آنان مى فرماید: و قال موسى ربنا انک اتیت فرعون و ملاه زینة و اموالا فى الحیاة الدنیا ربنا لیضلوا عن سبیلک ربنا اطمش على اموالهم و اشدد على قلوبهم فلا یؤ منوا حتى یروا العذاب الالیم .(104) ((موسى عرض کرد، خدایا تو به فرعون و اطرافیان بانفوذش در زندگى دنیا زینت و اموال دادى تا بتوانند مردم را از راهت گمراه کنند. خدایا اموالشان را نابود گردان و دلهایشان را به گونه اى سخت کن که تا عذاب دردناک را نبینند، ایمان نیاورند.
قدرت و ثروت فرعون سبب شد که او خود را بى نیاز بپندارد و حقیقت را نپذیرد. همین ویژگى را قرآن کریم براى قارون ذکر مى کند؛ قارون از قوم موسى بود که خدا براى امتحان ، ثروت انبوهى در اختیار او گذاشت بگونه اى که چند نفر انسان قوى را کلیددار قرار داده بود. این ثروت او را شادمان کرد و راه طغیان و ستم گرى در پیش گرفت . وقتى قومش به او تذکر مى دادند که دست از فساد بردار و بى راهه نرو، جواب مى داد: من این مال را با دانش خود به دست آورده ام . انسان هاى دنیا طلب و ظاهربین هم آرزوى موقعیت او را مى کشیدند در حالیکه عالمان ، به برتر از آن مى شیدند.(105) ثروت و قدرت نقش اساسى در بى نیاز پندارى ایفا مى کنند و روى این حساب طبقه اشراف در هر زمان در ردیف اول دشمنان دین خدا و طبقه محروم ، در ردیف اول پیروان انبیا بوده اند. و باز روى این حساب است که نوع انسان ، هنگام شدت و سختى خدا را مى خواند و هنگامى که ح ش عوض شد، موقعیت پیشین و پریشانى خود را فراموش مى کند؛ وقتى که گرفتار مى شود به نیاز خود پى مى برد و طبیعت او کنار مى رود و فطرت بروز مى کند و به عبارت دیگر آنچه سد ظهور فطرت بود کنار مى رود اما همین که گرفتارى جاى خود را به آرامش و آسایش داد، انسان حقیقت خود را که عین فقر و نیاز و وابستگى است از یاد مى برد.
قرآن کریم براى تربیت نمودن انسان ، این ویژگى او را در آیات زیادى بیان کرده که ما برخى را یاد آور مى شویم :
1 و اذا مس الناس ضر دعوا ربهم منیبین الیه ثم اذا اذاقهم منه رحمة اذا فریق منهم بربهم یشر لیکفروا بما اتیناهم فتمتعوا فسوف تعلمون .(106) ((هرگاه رنج و گرفتارى به مردم رسد با انابه پروردگارشان را مى خوانند اما پس از آنکه رحمتى به آنها چشانید گروهى از آنها به خدایشان شرک مى ورزند و در نتیجه به آنچه به آنها داده ایم کفر مى ورزند. پس بهره گیرید که به زودى خواهید دانست .))
2 و اذا مس الانسان ضر دعا ربه منیبا الیه ثم اذا خوله نعمة منه نسى ما کان یدعوا الیه من قبل و جعل الله اندادا لیضل عن سبیله قل تمتع بکفرک قلیلا انک من اصحاب النار.(107) ((هرگاه رنجى به انسان رسد با انابه پروردگارش را مى خواند و وقتى پس از آن ، نعمتى به او عطا کند آن را که از پیش مى خواند فراموش مى کند و براى خدا مثل قرار مى دهد و در نتیجه خلق خدا را از راه او گمراه مى سازد بگو در مدت اندک ، از کفرت بهرگیر، تو از همراهان آتشى .))
3 فاذا مس الانسان ضر دعانا ثم اذا خولناه نعمة منا قال انما اوتیته على علم بل هى فتنة ولکن اکثرهم لا یعلمون .(108) ((وقتى به انسان رنج و گرفتارى مى رسد ما را مى خواند و آنگاه که بعد از آن ، نعمتى از خود به او عطا مى کنیم گوید با علم خود آن را بدست آورده ام بلکه این نعمت آزمایشى است ولى بیشتر مردم نمى دانند.)) وصیت نامه شهید سید طاهر قاسمی "ای انی که جان و مال خود را به خاطر در طبق اخلاص گذاشتید خاصیت مکتبی و مردمی خود را بیشتر کنید. کارخانه یا شرکت نیست که شما کارگر یا کارمند آن باشید بلکه اینجا پایگاه جان باختن یا جایگاه منتظران شهادت است. شما که عمرتان و جان تان را در راه و خداوند فدا می کنید در این راه برای بیشتر کار کنید بیشتر زحمت بکشی.
بسم الله الرحمن الرحیم
از حضرت علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) روایت نموده که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) ، به من فرمود : یا علىّ آیا می‏دانى معنى شب قدر چیست؟ عرض : نه یا رسول اللَّه! پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند تبارک و تعالى در آن شب به تقدیر و سرنوشتى که در روز قیامت خواهد بود، قضا و حکم، و اندازه‏ گیرى. بسم الله الرحمان الرحیم سلام به حقیقت و راستی که خدا زرتشت(ع) فرمود: تنها یک راه است آن هم راستی است ز حق توفیق خدمت خواستم        
                              دل گفت پنهانی                                  &nb. دعاهای قوی و مجرب و مهم و معجزه آسا برای جمیع امور هر این پنج آیه را هر روز یازده مرتبه بخواند برای او هر حاجت و امر مهمی آسان گردد و به زودی به مراد خویش انشاء الله خواهد رسید. ۱- آیة الکرسی تا و هو العی العظیم ۲- آل عمران آیه ۲ : اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۳-نساء آیه ۸۷ :اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَ.  نام فرشتگان و ملائکه به غیر از عزرائیل، اسرافیل، میکائیل، جبرائیل- مشخص و وظابف آنها

در نظام هستی بی‌نهایت فرشته وجود دارد که نه نامی از آنها ذکر شده و نه ی را یارای شمارش آنها است؛ چراکه براساس روایات با هر قطره‌ بارانی که از آسمان فرو می‌ریزد فرشته‌ای پایین می‌آید تا آن‌را در جایى که خداوند به او دستور داد. انسان در این دنیا همواره با حوادث تلخ وشیرینی دست و پنجه نرم می کند که هریک به نوبه خود می تواند فراز و نشیب های فراوانی را در جاده ی زندگی پیش روی او قرار دهد.

در این میان آنچه نمی توان نادیده گرفت آن است که آدمی با توجّه به ساختاری که دارد در برخورد با این حوادث به تنهایی نمی تواند آرامش و ثبات روحی خود را حفظ نماید، و لذا ما می. غایب از نظر «هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب» [1]. یحیی بن ابن قاسم می گوید از معنای آیات فوق از صادق علیه السلام سؤال فرمود: «متقین همان شیعیان علی علیه السلام هستند و غیب نیز همان حجت غایب است.» [2]. [1] بقره / 2 و 3. [2] منتخب الاثر، صفحه 514. آ ین کلمه الهی «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن...» [1]. مفضل بن عمرو می گوید از صادق علیه السلام پ.
هواپرستی: یکی از مؤثرترین راه های نفوذ بر آدمی «هواپرستی» است، شاید بتوان گفت از جمله مهم ترین ابزار کار اوست. زیرا هواپرستی از درون انسان سرچشمه می گیرد آدمی با پیروی از هواهای نفسانی، عقل را که حاکم عادل و بزرگ ترین نعمت الهی است خفه می کند و ظلمت نفس را بر نورانیت عقل غلبه می دهد و او را به اسارت فرمانده ی پایگاه هوی و هوس که است.   به نام خدا  و با سلام
مطلب زیر از وبلاگ http://noktehbeen.persianblog.ir  کپی با مختصر تغییراتی
نگاهی به دوران طلائی پس از ظهور تا آن جا که در حافظه تاریخ به یادمانده است هیچ گاه انسان از شه و رویای بهتر زیستن فارغ نبوده و همیشه نگاهش برای یافتن آینده ای بهتر در سایه عدل و مساوات و امنیت کامل دوردست هار ا نظاره می کند . این رؤیا، در زندگانى انسان به گونه هاى مختلفى تبلور یافته و بارزترین نمونه از آن را در شه مدینه فاضله مى ی م انسان با توجه به طبع جستجوگرش، همواره به سرانجام دنیا مى شیده است. همه ادیان الهى و بیشتر مکاتب بشرى درباره پایان تاریخ اظهار نظرکرده اند . در همه پیشگویى هاى مربوط به آ ا مان، خبرهاى نگران کننده اى وجود دارد، ولى اغلب بر این امر اتفاق نظر دارند که پایان کار بشر، روشن و امیدوارکننده است. در متون زرتشتى به صراحت از دوره طلایى بشر در پایان جهان یاد شده که پس از آشوبها و بلاهای بسیار ,با ظهور سوشیانس آ ین منجى آن دوران طلایی بشر محقق خواهد شد. در ادیان ابراهیمى، بیش از آیین ها و مکاتب دیگر بر دوره طلایى بشر در پایان تاریخ، تاکید گردیده و در عهد عتیق، برقرارى سعادت و عد در سراسر جهان پیش بینى شده که به وسیله "ماشیح " محقق مى شود. در عهد جدید نیز به این مطلب پرداخته شده و در مکاشفه یوحنا نیز به برقرارى صلح وآرامش جهان در پایان آن اشاره شده است. دیدگاه قرآن نیز درباره سرانجام بشر، خوش بینانه بوده و در آن، پایان دنیا را روشن و سعادت آمیز میداند. البته عده ای به اشتباه اعتقاد دارند که ظهور همان قیامت است و پس از آن زندگی نخواهد بود در پاسخ باید گفت که قیامت غیر از ظهور است. مد ظله در این باره فرمودند: «بعضی خیال می کنند حضرت که آمدند، آ دنیاست! نه، تازه شروع دنیا و شروع تاریخ بشریت است، حرکت تاریخی انسان آن وقت است، آنوقت است که استعدادهای انسان ظهور خواهد کرد. هنوز این دانشی که بشر تا امروز پیدا کرده، در مقابل استعدادهایی که خدا در وجود بشر گذاشته صفر است. اگر حضرت آمدند و دنیا پر از عدل و داد شد ولی آن هنگام، آ عمر باشد و منتظر صور اسرافیل باشیم این که کار نشد، بشر، چند هزار سال با این زحمت کار کند، بعد حضرت بیایند و دنیا را پر از عدل و داد کنند و بعد هم دنیا تمام شود. وقت ظهور حضرت، دنیا تازه شروع می شود با آمدن حضرت اول زندگی بشر، اول تاریخ و اول رشد و تعالی بشری به صورت کلان است. انتظار، سال سوم، شماره هشتم و نهم، تابستان و پاییز 1382، فصلنامه علمی تخصصی ویژه مهدی(عج) صفحات 9 و 10.
جهان نفس تازه می کند
انسانها همیشه در آرزوی رسیدن به جامعه ای هستند که در آن، آسایش، رفاه، امنیت و خواسته های معقول وجود داشته و به آسانی به آن برسند، عد و برابری نیز خواسته آرمانی دیگر انسانهاست. در نگرش قرآن، آفرینش و کیهان برای انسان و تأمین نیازهای مادی و معنوی اوست، از این روی عظمت انسان وقتی روشن می شود که عظمت هستی شناخته شود. وقتی این رویکرد و نگرش در قرآن نسبت به انسان وجود دارد، باید هدفی مهم وغایتی بزرگ برای او در پیش روی باشد. بعثت انبیای الهی را نیز می توان از عظمت انسان و اهمیت وجودی او شمرد که خداوند او را بزرگ داشته و تکریم نموده و رسولانی از جانب خود برای آشنایی با زندگی درست و راه راست در خدمت انسان قرار داده است. این انگیزه نیز از غایتی بزرگ برای انسان خبر می دهد. از این روی، انسان با تأمل در این امور، به تأمل در هدفی بزرگ می رسد که آینده او را تعیین می کند. دانشمندان بزرگ برای رسیدن انسان به بستر حرکت به سوی تعالی و جامعه ای ایده آل برنامه و طرحهای علمی آرمانی ترتیب داده اند تا انسان ضمن رسیدن به نیازهای «ادنی» به نیازهای «اعلی» متوجه و متمرکز شود. افلاطون نقشه «اتوپیا» برای انسانیت طرح می کند. ابونصر فار از «مدینه فاضله» سخن می گوید، توماس از «شهر آفتاب» می گوید، «مور» به «بهشت زمینی» نوید می دهد، مار جامعه بی طبقه را برای آینده تاریخ پیش بینی می کند. رویکرد نخبگان بشری به سوی جامعه آرمانی و رسیدن به آن بوده و برای رسیدن به آن طرحهای فراوانی ارائه داده اند. بنابراین انسان در هستی مقام و منزلتی دارد و رسیدن به غایت عالی برای او مهم است، این خود نکته ای مهم است که انسانها در کنار نیازهای مادی، به یک ضرورت توجه خاص دارند و آن هدفمندی تاریخ است. هر بر اساس جهان بینی خود هدفی برای تاریخ پیش بینی می کند. ان الهی از آن غایت سخن گفته اند و برای تحقق آن کوشیده و در این راه ایثار و جهاد نموده اند. پیشوایان راستین ما نیز از آن سخن گفته اند و از آینده پیش روی انسان و شرایط آن خبر داده اند، اما همواره موانعی برای رسیدن انسان به این مرحله از معرفت وجود داشته، در این راستا سؤالهایی مطرح می شود. جوامع انسانی به سوی تشکیل جامعه ای بزرگ در حرکتند که آرمانهای مشترک و بزرگ داشته باشد؟ جهت حرکت و رویکرد جامعه جهانی به کدام سوی ی می شود؟ توصیف جامعه ای که فراروی بشر است، چگونه است؟ آیا جامعه ای که شیعه در عصر ظهور در انتظار آن است، همان جامعه آرمانی تمام انسانهاست؟ خلاصه اینکه جامعه مهدوی چگونه جامعه ای است و چه مشخصاتی دارد که میتواند جامعه آرمانی مشترک بین انسانها باشد ؛ انسان قرنهاست در حسرت ایجاد امنیت در جهان است، سلاحهای آتشین و بمبهای اتم علاوه بر خاک و خون کشیدن انسانها، موجودات دیگر را نیز به آتش خشم و هوی و هوس می سوزاند و نظام هستی را به هم می زند، در روزگاری که جنایتهای استعمارگران و امپریالیسم و صهیونیسم، انسانیت را به ستوه آورده و از زندگی نا امید کرده و یأس را بر زندگی انسانها حاکم نموده است، انسان عصر حاضر چشم انتظار نجات بخش آسمانی است، چنانکه پیش از برانگیخته شدن انبیای الهی، در چنین انتظاری به سر می برد. . دین ایدئولوژی و جهان بینی استواری برای رهایی انسان از سرابهای مهلک ارائه داده و از منجی بزرگی سخن گفته که فراتر از شه های زمینی  است. شیعه جامعه ای آرمانی را برای رهایی از زنگارها و زنجیرهای اسارت قابل تحقق و تجلی می داند که با ندای فطرتهای پاک سازگار است و به تشکیل جامعه مهدوی منجر خواهد شد.     سالهاست که از شروع غیبت حضرت ولی عصر ارواحنافداه می گذرد و چه بسیار منتظران دلسوخته ای که حسرت به دل ماندند و آرزوی ظهور مولا را با خویشتن به زیر خاک بردند،چه بسیارند آنان که هم اکنون بی صبرانه، پایان شب سیاه غیبت و ظهور خورشید ت را به انتظار نشسته اند. درست است که پیشوایان معصوم علیه السلام از تعیین وقت برای ظهور نهی کرده اند ، اما از سوی دیگر همواره روح امید و انتظار را در میان شیعیان و پیروان خویش زنده نگاه داشته اند. با مرور روایات در می ی م که فتنه ها و آزمایش های عصر ظهور سخت و پیچیده خواهد بود و این خود هشداری است برای همگان که پیوند معنوی و ارتباط قلبی خویش را با عصر علیه السلام مستحکم ساخته و با توسل به ائمه ی اطهار علیهم السلام به ویژه ساخت مقدس زمان علیه السلام ثبات قدم ، یقین کامل، معرفت ، بصیرت و ملکه ی فرقان برای شناخت حق و باطل را از این بزرگواران طلب کنند تا مبادا خدای ناکرده در گیرو دار رویدادهای پیش از ظهور و دوران ظهور اسیر فتنه ها و فتنه گران شده یا به وادی شک و حیرت بیفتند   بسیاری از مردم خصوصاً شیعیان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام که با دیدگانی اشکبار از درد هجران و دلی خونبار از طول انتظار چشم به راه ظهور منجی عالم بشریت، عصر حضرت بقیة الله روحی فداه می باشند، بسیار علاقه مند هستند که بدانند چهره ی جهان هستی در دوران پرشکوه ت حق و وضع زندگی در ایام ظهور منتقم خون ستمدیدگان و حامی مستضعفان حضرت صاحب ا مان علیه السلام چگونه خواهد بود؟!   حقیقتا جامعه مهدوی چه ویژگیهایی را داراست که این چنین همگان از ابتدای خلقت تا کنون آرزوی تشکیل چنین جامعه ای را داشته اند و تلاشهای انبیاء الهی هم در راستای ایجاد چنین جامعه ای بوده است   در راس جامعه مهدوی پیشوا و ی  خواهد بود که وجه اللّه است و مظهر جمال وجلال خداست باب اللّه است و دروازه همه معارف الهى نور اللّه است و  نور خاموشى ناپذیر خداو  ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدى علم الهدى است و نشان مسیر حقیقت  و پرجم هدایت عین الحیوة است و منبع حیات حقیقی العدل المشتهر و ناشر العدل است و عد مشهور و تحقق بخش عد موعودو ب ا دارنده عد السیف الشاهر است و شمشیر از نیام برآمده در اقامه عدل و داد ربیع الأنام و نضرة الأیّام است و سرفصل شکوفایی انسان و سرّ سرسبزی دوباره تاریخ محیى المؤمنین  و معزّ المؤمنین است و احیاگر مؤمنان و حیاتبخش دلهاى اهل ایمان و عزت بخش مومنان منجى المستضعفین است و  نجات دهنده مستضعفان و رهایی بخش استضعاف کشیدگان معدن العلوم النبویّه است و گنجینه دانشهاى ى و خزانه معارف نبوى. المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن است و ذخیره شده براى تجدید واجبات و سنن الهى. المؤمّل لاِحیاء الکتاب وحدوده است و  امید براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن. مؤلف شمل الصلاح و الرضااست و الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستکارى بقیّة اللّه باقیمانده خدا در زمین و ذخیرةالله ذخیره ی خدا بر روی زمین است وعداللّه الّذى ضمنه است و وعده ضمانت شده خداو پیمان تخلّف ناپذیر الهى
. حکومتی که در راس آن ی مانند حضرت مهدی علیه السلام با صفاتی بارز قرار دارد که درهای دانش به روی او گشوده است، طبعا از نظر علمی پیشرفت شگفت انگیزی خواهد داشت. در حکومت آن حضرت با اجرای برنامه های آسمانی آن چنان انسان ها از نظر شخصیت پرورش می یابند که گویی آنان غیر از انسان هایی هستند که در گذشته زندگی می کرده اند. اقتصاد جامعه شکوفا گشته و فقر و تنگدستی رخت برمی بندد. آبادانی همه جا به چشم می خورد و بازرگانی رونقی شایان توجه می یابد و کشاورزی بر اثر فراوانی باران رونق می یابد. در روایت است که خداوند برای او(مهدی عج) برکت را از آسمان فرو می فرستد. معنویت نه با علم، نه با سیاست، نه با آزادى، نه با عرصه هاى دیگر، هیچ منافاتى ندارد؛ بلکه معنویت روح همه ى اینهاست. میتوان با معنویت قله هاى علم را صاحب شد و فتح کرد؛ یعنى معنویت هم وجود داشته باشد، علم هم وجود داشته باشد. دنیا در آن صورت، دنیاى انسانى خواهد شد؛ دنیائى خواهد شد که شایسته ى زندگى انسان است. دنیاى امروز، دنیاى جنگلى است. دنیائى که در آن علم همراه باشد با معنویت، تمدن همراه باشد با معنویت، ثروت همراه باشد با معنویت، این دنیا دنیاى انسانى خواهد بود. البته نمونه ى کامل این دنیا در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) اتفاق خواهد افتاد و از آنجا - من این را اینجا عرض م - دنیا شروع خواهد شد. معظم انقلاب مدظله العالی http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10664 علامه کورانی در وصف دوران پس از ظهور در کتاب عصر ظهورصفحه 327 چنین  می نویسد: اگر مأموریت آن حضرت فقط برچیدن ظلم و زنده دوباره و ب ایى تمدن عادلانه الهى و پرتو افشانى آن بر جهان باشد کافى است ، اما علاوه بر آن ،تکامل شگرف زندگى بشر از نظر مادى نیز با مراحل گذشته ، هر چند مترقى وپیشرفته باشد قابل مقایسه نخواهد بود . این تحول عمیق و سریع ، بسترى براى راهیابى به ژرفاى هستى و دستیابى به اسرار آسمان ها و نان آن ایجاد مىکند و این موضوع مقدمه اى خواهد بود براى کشف بزرگترین رازهاى عالم یعنى گشودن درهاى علوم غیب و باخبر شدن از وقایع جهان پر رمز و راز آ ت . اکنون ویژگی ها و خصوصیات حکومت حضرت مهدی (عج) که تاریخ بشری به سوی آن پیش می رود و همه چشم انتظار آن دوران  هستند را به طور اجمال ذکر می کنیم.  ی این حکومت جهانی با حجت ابن الحسن المهدی ارواحنا له الفداء خواهد بود. وقتی آن حضرت ظهور کرد حکومتش که تجسم آرمان های دیرینه بشریت مظلوم است، ویژگی هائی خواهد داشت که برخی از آنها بدین قرار است   1- ت جهانی حکومت او یک حکومت جهانی است و شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و او وارث روی زمین و حاکم علی الاطلاق خواهد بود. در این دوران که جهان به سوی سقوط و تباهی پیش می رود و درهای امید برای نجات بسته شده و سازمان های جهانی کار آیی لازم را ندارند وم حکومت جهانی بر اساس عد و احساس می شود مردم به دنبال منجی می گردند که آنها را از این وضعیت نجات دهد. توجه به جامعه جهانی در حال حاضر نیز ریشه در همین احساس نیاز دارد احساس نیاز به پیشوایی عادل و ی الهی و آسمانی که با فدرتی بی بدیل سراسر زمین را از لوث ستمگران پاک گرداند و حکومتی جهانی بر اساس فطرت انسانی و عد را ایجاد نماید. 2- ت عد به راستی که در قیام قائم هیج ویژگی به اندازه عد و مساوات برجستگی نداشته و روشن نشده است روایات بسیاری در خصوص عد گستری آن حضرت آمده که نشان می دهد دامنه عد حضرت تا اقصی نقاط عالم و زوایای ناپیدای جامعه گسترده خواهد بود   3- ت کریمه از بارز ترین ویژگیهای حکومت حضرت مهدی عج ت کریمه است .آرمانشهری حقیقی که با امید به مدد و رحمت الهی و پس از تحقق وعده ی الهی مبنی بر وراثت و ت صالحان  و مستضعفان و ظهور حکومت عدل مهدی عج شکل خواهد گرفت   4- ت صالحان از روزی که ق ل برادر خود ه ل را به قتل رساند تا امروز هیچگاه زمین از ظلم ظالمان تهی نبوده و زمین همواره شاهد اه و ناله مظلومان تحت ظلم بوده است . شاید در نگاه نخست چنین به نظر آید که برچیدن بساط ظالمان امری غیر ممکن است چون تا کنون چنین بوده که هرگاه نسلی از ظالمان و مستکبران نابود شدند نسلی دیگر جانشینشان شده اند. اما حکمت و مقدر خداوند بر آن قرار گرفته که بر ظلم ظالمان هم پایانی باشد چه پایانی!   5- ت مستضعفان ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین سوره قصص -2 خداوند در قرآن وعده داده است که مستضعفان را وارثان زمین خواهد کرد باقر ع و صادق ع تحقق این وعده الهی را به زمان ظهور حضرت مهدی تعبیر کرده اند   6- ت امنیت در دوران قبل از ظهور و هنگامه ی ظهور آن حضرت شرایط ناامنی و فساد و ظلم بر جهان چیره گشته و در هر جای دنیا فریاد مظلومان خسته از ظلم و ستم به گوش می رسد  همانگونه که در حال حاضر نیز شاهد ظلمها و ناامنیها در سراسر جهان هستیم در فلسطین , بحرین ,عربستان,در کشورهای به اصطلاح متمدن غربی امنیت رخت بربسته است و روزی نیست که اخباری از ظلم و و تعدی به انسانهای بی گناه و مظلوم را در رسانه ها نبینیم. در حکومت حضرت مهدی عج با برنامه ریزی دقیق در مدتی کوتاه امنیت در همه ی زمینه ها به جوامع بر میگردد و مردم در سایه امنیت واقعی زندگی خواهند کرد امنیتی که تا کنون بشریت به خود ندیده است.   7- ت رفاه مدینه فاضله ی مدینه رفاه و آسایش همگانی است رفاه و تنعم به شکلی که دیگر نیازمند و صاحب حاجتی در جامعه یافت نشود و دلیل مهم این امر توزیع عادلانه ثروت ها و منابع است   8-آ ین ت ا ین ت به این معناست که هم آ ین و مترقی ترین حکومت و زمامداری است و هم به این معنا که پس از آن ت دیگری حاکمیت نمی یابد و تا قیامت ادامه خواهد داشت. 
اکنون به بررسی هر یک از ویژگیهای حکومت مهدوی  می پردازیم : لطفا ادامه مطلب را ببینید


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] پست 5176: به قلم حجة ال علی اکبر دارابکلایی 122. «فصل چهل و یکم: آراستگی و تمیزی: تعریف آراستگی آراستگی یعنی آراسته بودن و عمل آراسته از نظر لغوی به معنای زینت دادن و تزیین است. اما معانی دیگر مانند نظم و مرتب بودن، هماهنگ بودن و آماده و مهیابودن نیز برای آن گفته شده است. جایگاه آراستگی در مورد جایگاه آراستگی همین جمله کافیست که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: إِنَّا زَینَّا السَّمَاءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَوَاکِبِ. (سوره صافات/ 6) ما آسمان نزدیک (پایین‌) را با ستارگان آراستیم. حجة ال والمسلمین علی اکبر دارابکلایی همان طور که از این آیه استفاده می شود، خداوند ستارگان را زینت های آسمان قرار داده و از آن با عنوان نعمت یاد می‌کند بنابراین زینت فی‌نفسه امری مذموم و ناپسند نیست. لذا خداوند در خلقت آسمانها و زمین از زینت استفاده نموده است. همچنین بهره‌گیری از زینت را برای مسلمانان مجاز دانسته و آنها را به آراستگی فرامی‌خواند و نظر انی را که به غلط، آراستگی و زینت را با دین و آموزه‌های ناب آن در تضاد می‌پندارند، مردود می‌شمارد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ.. (سوره اعراف ، آیه 32) ای رسول! بگو چه ی زینت خدا را که برای بندگان خود بیرون آورده و نیز روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: این برای انی است که ایمان آورده‌اند. از نظر قرآن کریم، استعداد درک زیبایی از جمله مواهب فطری خداوند در روح آدمی است و وجود موجودات زیبا در جهان، پاسخی به این خواسته فطری بوده و نعمتی از نعمت‌های گرانبهای آفریدگار حکیم است. قرآن‌کریم در آیه‌ی یا بنی ادَمَ خُذُوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدِ... ای فرزندان آدم زینت و آرایش خود را در هر مسجدی برگیرید. (سوره اعراف، آیه 31) انسان‌ها را به آراستگی و برگرفتن زینت‌های خود، هنگام رفتن به مساجد دعوت می‌کند(که البته این توصیه منحصر به آرایش‌ ظاهری نبوده و زینت های معنوی مانند طهارت و تقوا را نیز شامل می‌شود.) سپس در آیه بعد، حکم کلی‌تری را بیان کرده و نظر انی را که به غلط آراستگی و زینت را با دین و تعالیم آسمانی مغایر می‌پندارند، مردود می‌شمارد. در سیره خدا صلی الله ‌علیه ‌و‌ آله آمده است که هرگاه ایشان قصد وج از خانه یا پذیرفتن ی‌ را داشت، موی سر خود را شانه می‌زد، سر و وضع خود را مرتب می‌کرد. خویشتن را می‌آراست و برای آنکه تصویر خود را ببیند، در ظرف آبی می‌نگریست. وقتی سبب این کار را می‌پرسیدند، می‌فرمود: اِنَّ اللّه‌َ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذا خَرَجَ إِلی إخْوانِهِ أَنْ یَتَهَیّاَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ (میزان الحکمة) خداوند متعال دوست دارد که بنده‌اش چون به سوی برادران خود بیرون می‌رود خود را برای‌ آنها منظم کند و خود را بیاراید و زیبا سازد. ‌المؤمنین علیه‌السلام که خود در غایت زهد و ساده زیستی بود، هرگز سهل‌انگاری در آراستگی و آراسته بودن را روا نمی‌دانست. روایتی از آن حضرت نقل شده که نشان می‌دهد رفاقت و صمیمیت و خویشاوندی نباید باعث کوتاهی در این امر شود. آن حضرت فرمود: «لِیتَزَینَ اَحَدُکُم لأَخیهِ الْمُسْلِمِ کما یتَزَینَ لِلْغَریبِ الَّذی یحِبُّ أَنْ یراه فی احسن الهَیئة (مجلسی محمد باقر؛ بحارالانوار) هر یک از شما برای برادری که به دیدنتان آید خود را بیارائید چنانکه برای بیگانه‌ای مایلید در بهترین قیافه شما را ببیند، زینت می‌کنید. در سیره اکرم صلی الله علیه و آله نیز آمده است‌ که هرگاه ایشان قصد وج از منزل یا پذیرفتن ی را داشت، موی سر خود را شانه می زد، سر و وضع خود را مرتب می‌کرد، خویش را می‌آراست و برای آن که تصویر خود را ببیند در ظرف آبی می‌نگریست وقتی علت این امور را پرسیدند، فرمود: «اِنَّ اللهَ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ اِذا خَرَجَ اِلی اِخوانِهِ اَنْ یَتَهَیَّأَ لَهُمْ وَ‌یَتَجَمَّلَ (مجلسی محمد باقر؛ بحارالانوار)خداوند متعال دوست دارد، هنگامی که بنده‌اش به سوی برادرانش می‌رود خود را برای دیدار آنان آماده کند و بیاراید. هزینه‌ای که آن حضرت برای تهیه عطر و بوی‌ خوش مصرف می‌کرد، از هزینه خوراکش بیشتر بود و در شب تاریک قبل از آن که با چشم دیده شود، از بوی خوشی که از او در فضا پراکنده بود، شناخته می‌شد. (مجلسی محمد باقر؛ بحارالانوار) از باقر علیه السلام نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله از هر کوی و برزنی که عبور می‌کرد. تا مدتی بوی خوشی فضای آنجا را معطر می ساخت به گونه‌ای که مردم می‌فهمیدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن محل عبور کرده است. (بحارالانوار، ج16، ص249) در تعالیم پیشوایان در خصوص آراستگی ظاهر، توصیه‌های فراوانی مطرح شده که این مختصر را گنجایش همه آنها نیست. از آن جمله است توصیه به پوشیدن لباس پاکیزه و آراسته، شانه‌زدن و مراقبت از موی سر و محاسن، تمیز نگه داشتن بدن و زدودن موهای زاید آن، کوتاه‌ ‌ ناخن و موی شارب و درون‌بینی و پرهیز از آنچه که موجب نفرت و کراهت دیگران می‌شود، از قبیل بوی بد دهان که ناشی از مسواک نزدن و خلال ن دندان هاست. (حلیه المتقین، علامه مجلسی) نتیجه آن که ، روی اصل آراستگی ظاهر (همچون آراستگی باطن) تأکید کرده است. بنابراین باید توجه داشت که اگر مسلمانی با وضع آشفته و ظاهری زشت و پریشان در جامعه ظاهر شود، به خصوص اگر از نظر شغلی، وابستگی به حکومت ی داشته باشد، وجود او یکی از وسایل تبلیغ علیه خواهد بود. وارستگی از قید ظواهر هرگز به این معنا نیست که شخص خود را از هر گونه آرایش ظاهری محروم کند و بدین وسیله در نظر دیگران خوار و بی مقدار جلوه نماید. البته باید به این نکته هم توجه داشت که در این امر نباید از حد افراط و تفریط بیرون رفت. از این رو مرزهایی برای آن بیان شده است، مثلاً در فقه پوشیدن لباس شهرت، خود را در پوشش، شبیه کافران در آوردن و پوشش با هدف فتنه‌انگیزی و... جایز دانسته نشده است. بر این اساس، همان طور که آراستگی حلال و شایسته موجب استحکام و ایجاد نشاط و سلامت در ارتباطها می‌شود، آراستگی ناشایست و حرام، با این امور منافات دارد و موجب مفسده برای فرد و جامعه می‌شود. اهمیت رعایت نظافت: رعایت نظافت و پاکیزگی در همه جا و برای همه افراد ـ اعم از زن و مرد ـ لازم و ضروری است. انسان باید بدن و لباسش را همیشه تمیز نگه دارد. دست‌کم هفته‌ای یک مرتبه به برود. هر روز صبح دست و صورتش را بشوید. دندان‌هایش را مسواک کند. موهایش را شانه بزند. موهای سر و صورتش را اصلاح کند. هر روز پاهایش را بشوید تا بوی بد ندهد. جوراب‌هایش همیشه تمیز باشد. لباس‌هایش شسته و پاکیزه باشد. به مقدار توانایی و در حدود استطاعت مالی‌اش لباس‌های خوب و زیبا بپوشد اراستگی در ایات : 1- «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کلّ مسجد… قل من حرّم زینة اللّه الّتی أ ج لعباده و الطّیبات من الرّزق؛ ای فرزند آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید…بگو چه ی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟».(سوره اعراف، آیات 31 و32) 2- در آیه 157سوره اعراف ضمن شمارش اه می‌فرماید:«و یحّل لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث؛ و پاکیزه‌ها را برای مردم حلال می‌شمرد و ناپاکی‌ها را برای آنها حرام ». 3- «یا اأیّها الذین آمنوا لاتحرّموا طیّبات ما أحل اللّه لکم و لاتعتدوا إنّ الله لایحبّ المعتدین؛ ای انی که ایمان آورده‌اید! چیزهای پاکیزه‌ای را که خداوند برای شما حلال کرده بر خود حرام نکنید و از حد ننمایید، زیرا خداوند م ان را دوست نمی‌دارد».(سوره مائده، آیه87) اراستگی در روایات: 1- روایتی از صادقدر روایتی از صادق ـ علیه‌السلام ـ نقل شده است: مرد باید قیافه و ظاهر آراسته داشته باشد که موجب تمایل بیشتر همسرش گردد. (بن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل‌الرسول (ص)) 2- روایتی از علی. هم‌چنین راوی می‌گوید: "قَالَ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ َّنَظُّفُ وَ َّطَیُّبُ وَ حَلْقُ الشَّعْرِ وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ الْحَدِیثَ"؛ علی ـ علیه‌السلام ـ را دیدم که موهای خود را با حنا رنگین کرده بود. گفتم. خضاب کرده‌اید؟ فرمود: آری. مرتب و مهیا بودن باعث عفت ن می‌شود. به‌واسطه نامرتبی و مهیا نبودن مردان است که ن، عفت خویش را از دست می‌دهند. (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۰، ص ۲۴۶) حضرت در ادامه همین روایت می‌فرماید: از اخلاق ان نظافت، پاکی و تمیزی، اصلاح سر و صورت ... است 3- روایتی از باقر. نقل شده است، گروهی از مردم به حضور ا مام باقر ـ علیه‌السلام ـ رسیدند؛ درحالی‌که خضاب کرده بود. آنان از علت خضاب آن حضرت، پرسیدند. (ع) فرمود: چون ن از آراستگی شوهر خویش شادمان می‌شوند، من برای همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته‌ام. 4- حدیثی از باقر. راوی می‌گوید: من همراه یکی از دوستانم به منزل باقر ـ علیه‌السلام ـ رفته، بر او وارد شدیم. برخلاف تصور خویش، آن حضرت را در اتاقی مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وی پارچه‌ای به رنگ گل‌های سرخ مشاهده کردیم. محاسن را قدری کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشیده بود. ما مسائل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤال‌هایمان را پرسیدیم و از جا برخاستیم. هنگام خارج شدن از منزل، به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید. گفتم بسیار خوب، خواهیم آمد. چون فردا شد، با همان دوستم به خانه رفتیم؛ ولی این بار به اتاقی وارد شدیم که در آن، جز یک حصیر، هیچ امکاناتی نبود و پیراهنی خشن بر تن داشت. در این هنگام به رفیق من رو کرد و فرمود: ای برادر بصری. اتاقی که ب مشاهده کردی و در آن‌جا نزد من آمدی، از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده‌ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امکاناتی است که او آورده است. او خودش را برای من آراسته بود و من نیز می‌بایست ع ‌العمل مناسبی داشته باشم و خودم را برای او بیارایم و بی‌تفاوت نباشم. امیدوارم از آنچه ب مشاهده کردی، به قلبت گمان بد راه نداده باشی. رفیق من در پاسخ گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولی اکنون خداوند آن بدگمانی را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم. (مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۹۳) آنچه از این حدیث استفاده می‌شود، این است که (ع) از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن کند. نظافت و ایمان.  درباره نظافت و پوشیدن لباس زیبا فراوان سفارش کرده است؛ به‌گونه‌ای که اکرم ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ در این‌باره می‌فرماید: نظافت جزو ایمان است. (مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار) سفارش به مسواک زدن حضرتش درباره مسواک زدن دندان می‌فرماید: آن‌قدر جبرئیل درباره مسواک به من سفارش کرد که بر دندان‌هایم ترسیدم. (کلینی، کافی، ج ۶، ص ۴۹۶) نظافت و زیبایی قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام: إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ یُحِبُّ أَنْ یَرَی أَثَرَ نِعَمِهِ عَلَی عَبْدِهِ"؛ علی (ع) در مورد نظافت و زیبایی فرمود: خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که آثار نعمت‌‌هایش را بر بندگانش ببیند. (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۵، ص ۵) اهمیت رعایت نظافت. برای ن و مردان یکی از چیزهایی که در این مسئله اهمیت دارد، این است که پاکیزگی و زیبایی به ن اختصاص ندارد؛ بلکه مردان هم باید به ظاهر و سر و وضع خویش برسند و تمیز و شیک باشند. عده‌ای از مردها اساساً مقیّد به نظافت و زیبایی نیستند. به اصلاح سر و صورت چندان توجه ندارند. با لباس‌های کثیف و موهای ژولیده در منزل و در حضور مردم ظاهر می‌شوند و ... . نظافت مردان در خارج از منزل. البته شاید بیش‌تر مردها به زینت و نظافت و شیک‌پوشی مقیّد باشند، ولی آن را برای خارج از منزل انجام می‌دهند. وقتی می‌خواهند به اداره، بازار، خیابان و یا مجلس مهمانی بروند، سر و صورتشان را اصلاح می‌کنند، موهای خود را شانه می‌زنند، بهترین لباس‌ها را می‌پوشند و از منزل خارج می‌شوند، اما وقتی به منزل باز می‌گردند، لباس‌های اتوکرده و زیبا را از تن درآورده، لباس‌های مندرس و کثیف را می‌پوشند. کم‌تر اتفاق می‌افتد که در منزل موهای‌شان را شانه بزنند و به آرایش و زیبایی مقیّد باشند. نظافت، آرایش و شیک‌پوشی را تنها برای خارج منزل و برای مردم بیگانه می‌گذارند؛ اما به فکر خانواده‌شان نیستند. توجه متقابل زن و مرد بر رعایت آراستگی توجه به این نکته ضروری است که همان‌گونه که مرد نمی‌پسندد همسرش خانم ژولیده‌ای باشد، بلکه انتظار دارد خانم در منزل به سر و وضع خود برسد و تمیز و زیبا باشد، باید مطمئن باشد که همسرش نیز از او چنین انتظاری را دارد. او نیز از شوهر ژولیده و بدقیافه بدش می‌آید و دوست دارد همیشه شوهرش را زیبا و مرتب ببیند. انواع آراستگی: آراستگی به دو نوع است: آراستگی باطنی (روحی) و ظاهری. الف) آراستگی روحی قبل از پرداختن به آراستگی جسمی و ظاهری از منظر معصومان به پاکیزگی روح و آراستن باطن در کلام آن بزرگواران می‌پردازیم. آراستگی روح را به سه بخش می‌توان تقسیم کرد: 1- آراستگی شه: این آراستگی را می‌توان به سه زینت اساسی خلاصه کرد: علم، حکمت و ادب. علم: علی علیه السلام می‌فرمایند: «الْعِلْمُ زَینُ الْأَغْنِیاءِ وَ غِنَی الْفُقَرَاء (عبدالواحد، آمدی؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم) دانش، زینت دهنده ثروتمندان است (منظور از ثروتمندان یعنی انی که علم دارند) و بی‌نیاز کننده فقرا (یعنی انی که علم ندارند و جاهل هستند. در حدیثی دیگر فرمود: «الْعِلْمُ أَشْرَفُ حِلْیةٍ وَ عَطِیة (عبدالواحد، آمدی؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم) دانش والاترین و بلندترین زیور و هدیه (بخشیده شده) است. ادب: المؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «حُسْنُ الْأَدَبِ زِینَةُ الْعَقْل‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) ادب نیکو، زیور و زینت د و عقل است. 2- آراستگی گفتار: در این باره بحث فراوانی وجود دارد، اما خلاصه‌ای از آن را بیان می‌کنیم. منظور از آراستگی در گفتار، دروغ نگفتن، ناسزا نگفتن، دشنام ندادن، غیبت ن ، تهمت نزدن، آبرو نریختن و غیر اینهاست. چاره همه این گناهان سکوت است. صادق علیه السلام می‌فرماید: «الصَّمْتُ کَنْزٌ وَافِرٌ وَ زَینُ الْحَلِیمِ وَ سَتْرُ الْجَاهِل‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) سکوت گنجی است فراوان و زینت شخص حلیم و بردبار و پوششی است برای جاهل و نادان‌. 3- آراستگی رفتار: منظور از آراستگی در رفتار، انصاف، وفا و بردباری، سخاوت و... است. در این زمینه روایات فراوانی هست. صادق علیه السلام می‌فرماید: «رَأَیتُ الْوَفَاءَ یزَینُ الرِّجَال‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) چنین است که وفا، مردان را زینت می‌دهد. علی علیه السلام می‌فرماید: «زَینُ الْمُصَاحَبَةِ الِاحْتِمَال‌ (عبدالواحد، آمدی؛ تصنیف غررالحکم ) زینت مصاحبت، تحمل است؛ یعنی تحمل بی‌ادبیهای مصاحب (دوست) یا تحمل دیون و ا اجات و مؤنات او هرگاه و هر زمان که محتاج باشد. همچنین مؤمنان علیه السلام می‌فرماید: «السَّخَاءُ یکْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ یزَینُ الْأَخْلَاق‌ (عبدالواحد، آمدی؛ تصنیف غررالحکم ) سخاوت دوستی را ب می‌کند؛ یعنی باعث می‌شود که مردم با او دوست شوند و خوبیها و خصلتها را زینت و آرایش می‌دهد. ب) آراستگی ظاهری 1- پاکیزگی عمومی: پاکیزگی گذشته از تأثیر بسزایی که در سلامت شخصی و اجتماعی انسان دارد، موجب دلپذیری و جلب نظر بیننده می‌شود بلکه یکی از خواسته‌های فطری انسان است و با سرشت انسان آمیخته شده است. اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «النَّظَافَةُ مِنَ الْإِیمَان‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) پاکیزگی جزئی از ایمان است. یعنی یکی از نشانه‌های مؤمن، پاکیزگی و آراستگی است. رضا علیه السلام می‌فرماید: «مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیاءِ َّنَظُّف‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) پاکیزگی از اخلاق انبیاست. در بعضی از روایات به موارد خاص نظافت اشاره شده است. صادق علیه السلام در قسمتی از حدیث خود می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یحِبُّ الْجَمَالَ وَ َّجَمُّلَ وَ یکْرَهُ الْبُؤْسَ وَ َّبَاؤُسَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَنْعَمَ عَلَی عَبْدٍ نِعْمَةً - أَحَبَّ أَنْ یرَی عَلَیهِ أَثَرَهَا - قِیلَ وَ کَیفَ ذَلِکَ قَالَ ینَظِّفُ ثَوْبَهُ وَ یطَیبُ رِیحَهُ - وَ یحَسِّنُ دَارَهُ وَ یکْنُسُ أَفْنِیتَهُ - حَتَّی إِنَّ السِّرَاجَ قَبْلَ مَغِیبِ الشَّمْسِ ینْفِی الْفَقْرَ - وَ یزِیدُ فِی الرِّزْقِ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار) همانا خدا دوست دارد زیبائی و زیبانمائی را و زشت می‌دارد. بدحالی و بدنمائی را زیرا خدا عزوجل چون نعمتی به بنده دهد دوست دارد اثرش را در او بیند، گفته شد، چگونه؟ فرمود: جامه خوب و پاکیزه و بوی خوش بزند و خانه خوب و گرد و غبار خانه را جاروب کند، تا این که چراغ را پیش از غروب خورشید روشن کند که فقر را ببرد و روزی را بیفزاید. در حدیثی از قول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد شخصی آلوده چنین آمده است: «اِنّ اللهَ تَعالی یبغِضُ الوَسِخَ والشَعِثَ (نهج الفصاحه) خداوند متعال شخص آلوده و ژولیده را دشمن می‌دارد. 2- رسیدگی به موی سر: موی سر یکی از جلوه‌گرترین اجزای بدن است. زیبایی رو و صورت با موی سر جلوه پیدا می‌کند مخصوصاً در نزد بانوان. اگر فردی صورت، ابرو، چشم، لب و بینی زیبا داشته باشد ولی موی سر نداشته باشد، آن زیبایی جلوه نمی‌کند و چه بسا آن فرد را زشت نشان دهد. به همین دلیل، ان معصوم علیهم السلام سفارش‌هایی درباره موی سر بیان کرده‌اند. صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ مِنْ أَجْمَلِ الْجَمَالِ الشَّعْرَ الْحَسَن‌ (کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول من الکافی) از زیباترین زیبایی‌ها، موی نیکو و قشنگ است. در جای دیگر می‌فرماید: «الشَّعْرُ الْحَسَنُ مِنْ کِسْوَةِ اللَّهِ فَأَکْرِمُوه‌ (مجلسی محمدباقر؛ بحارالانوار ) موی خوب و زیبا یک پوشاک خدائیست پس آن را گرامی دارید. رضا علیه السلام فرمود: «ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ الْعِطْرُ وَ إِحْفَاءُ الشَّعْرِ وَ کَثْرَةُ الطَّرُوقَة (ابومحمد حرّانی؛ تحف العقول عن آل الرسول) سه چیز است که از آداب و سنن ان است:  1-عطر زدن. 2- مو گذاشتن 3- بسیار همبستر شدن (فزونی همسر) حضرت مؤمنان علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یحِبُّ الْجَمَالَ وَ یحِبُّ أَنْ یرَی أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَی عَبْدِه‌ (محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمة) خداوند جمیل است و جمال را دوست دارد و دوست دارد آثار نعمت خود را بر بنده‌اش ببیند.»  
 ارتقا فرهنگ شهادت و ایثار در بین نسل جوان






چکیده:
فرهنگ ایثار وشهادت مجموعه ای ازمعانی نمادین است که ایثارگری و میل به شهادت را در افراد به وجود می آورد و با نهادینه شدن آن، نگرشها و رفتار افراد را به سمت رفتارهای ایثارگرانه سوق خواهد داد . انقلاب ی که خود ثمره ایثارو شهادت است ، موجب تغییر و تحول در تمامی سطوح جامعه گردید یقیناً در این عصر اطلاعات ، اگر ملتی در راه حفظ و تقویت دستاوردهای فرهنگی خود قدم پیش نگذارد ، نمی تواند در مقابل تهدیدها مصون بماند. خصوصا امروزه که مظاهر تمدن جهان ، خصوصاً پیشرفت علوم، اذهان و قلوب را مسخّر ساخته است، افراد و گروه های مغرض، یا کم اطلاع و یا ساده لوح به تحریک سیاستمداران جهان خوار، می کوشند که دین و فرهنگ ی و ارزشهای حاکم بر آن را مخالف و م ب زندگی و پیشرفت معرفی کنند و برای رسیدن به اه خود نسل جوان ما را آماج دسیسه های فرهنگی خود قرار داده اند لیکن بر ماست که در راه شناخت و بازشناسی فرهنگ اصیل ی خصوصا ارتقای فرهنگ ایثار و شهادت گامهای موثری برداشته شود. موضوع این نوشتار : ارتقا فرهنگ شهادت و ایثار در بین نسل جوان می باشد و مستند برای ما مطالب و نظرات قرآن مجید و روایات و سخنان بزرگان دین ، همچنین آرا و شه های شمندان ی و صاحب نظران و کارشناسان در این زمینه می باشد.فایده این پژوهش بررسی دو چیز است : اول: شناخت فرهنگ ایثار وشهادت و مبانی آن دوم : چگونگی گسترش این فرهنگ در نسل جوان بیان مسئله:
دریک فرایند طبیعی برای شکل گیری فرهنگی خاص،ابتدا افراد جامعه نسبت به موضوعات وعناصر تشکیل دهندهی آن فرهنگ و مسایل مطرح در آن آشنایی پیدا می کنند و سپس با آگاهی یافتن از مزایا و آثار موجود درآن، انگیزه و تمایل لازم نسبت به آن فرهنگ وجودشان را فرا می گیرد. آنگاه برای دستی و بهره مندی ازآنچه شناخته اند دست به تلاش و کوشش خواهند زد.بدین صورت فرهنگ مورد نظر گلیم خویش را در آن جامعه پهن کرده و همگان را به مهمانی بر سرخان فر اهم شده دعوت خواهد نمود. بنابراین چنانچه اجتماعی بخواهد ازفرهنگ سازنده ودستاوردهای پیش برندهی ایثار و شهادت بهره مند گردد لازم است آگاهانه، هدفمند وبرنامه ریزی شده برای ایجاد وگسترش این فرهنگ سعی و کوشش کرده و هر یک از عوامل تأثیرگذار در این عرصه را به گونه ای چینش کند که در جمع، از کارکرد مناسب آنها به اه گرانسنگ خویش نایل آید.درفرهنگ بشری، همیشه انسان های فداکار مورد احترام بوده اند.حتی انی که شهامت از خود گذشتگی ندارند ، در برابر عظمت انسان های از جان گذشته ، خضوع می کنند و زبان به تحسین آنان می گشایند . اهمیت وضرورت تحقیق:
در فرهنگ دین ،ایثار و شهادت علاوه بر نیکنام ،دارای ارزش معنوی و است.انسان فداکار،ازعلائق خویش در راه هدف های متعالی،می گذرد،تا به رضایت حضرت حق دست یابد. قداست شهیدبر اصولی چون از اویی و به سوی اویی،کرامت و منزلت انسان ،پویایی انسان،کمال نیکوی ،مسابقه در نیکی ها،مرگ آگاهانه،اخلاص، زندگی راستین وتأسی به الگوهای جاودانه متکی است. واژه شهید از اسماء الله می باشد . شهید مسلمانی است که این واژه در لغت به معانی مختلف به کار رفته است .دراصطلاح ادبیات ی به مساله شهادت رویکردی ویژه دارد .در قرآن در راه خدا کشته شود کریم ماده شهد یکصدوشصت( 160 )بار به صورت مشتقات مختلف ذکر شده است واحادیث متعدد نبوی و مروی از ائمه مساله شهید و شهادت را چون میراثی عظیم به ما رسانیده است.شعرعربی دوره ی با توجه خاص به این موضوع،میزان تعهد خود رابه ادبیات متعهد به اثبات رسانده است.حسان ابن ثابت،کعب بن مالک و عبدالله رواحه و شمار کثیری از شاعران مسلمان در این دوره در پاسداری ازحریم دین حق،با ایمان وسلاح لسان به جنگ با کفار رفته وآنگاه که درصحنه کارزارشاهد نبرد و کفر هستند،با ترسیم دلاوری های جهادگران و دشمن تازیهایشان تاریخی هنرمندانه ومکتوب ازآن دوره برجای گذاردند،این اسنادهم اکنون در زمره شواهد تاریخی دوره صدر محسوب می شود. چنانچه جامعه ای خواهان برخورداری از نسلی با عزت و آماده ی ایثار و شهادت است باید بطور بنیادی به فرهنگسازی در این زمینه پرداخته وعوامل تأثیرگذاردر این عرصه راشناسایی کرده وباتمام ظرفیت وتوان برای هرکدام از آنها برنامه ریزی نماید.
اه تحقیق: هدف کلی :مفهوم شناسی فرهنگ ایثار وشهادت وارتقا این فرهنگ بین نسل جوان
اه جزئی: ایثار وشهادت درقرآن - ایثار وشهادت درروایات واحادیث معصومین- ایثار وفداکاری در قبایل مختلف – بازشناسی مبانی ایثار وشهادت برای نسل جوان
روش تحقیق: روش پژوهش :مستندمابراین مطالب آیات قرآنی وروایات معصومین وهمچنین نظرشاعران ونویسندگان نامی وآراعرفا وفرزانگان دراین زمینه می باشد.(کتابخانه ای -توصیفی) مقدمه
شهادت هنر مردان خداست و شهیدان هنرمندانی بزرگ، در بازنمایی وترسیم مفاهیم تعالی انسان خاکی اند. گام زدن در راه ب دانش و د ناب نیز جهادی است که انسان جوینده را به سرچشمه های حقیقت و لطف الهی رهنمون می سازد. هر که گام دراین دو راه نهاد، بدون شک اجری عظیم نزد پروردگار خواهد داشت وچه مقامی والاتر از اینکه در هردو جهاد، سربلند و آزاده ای وارسته شوی
در و زبان قرآن و زبان اهل بیت معصومین، شهادت گزینش مرگ سرخ متکی بر شناخت و آگاهی و بر مبنای و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و خطوط انحرافی و طاغوتی است که مجاهد با همه ی منطق و شعورو بیداری و بینایی وحضورخود انتخاب می کند،رسوا می کند،انشاء می کند وحیات یک ملت و تاریخ را تضمین می کند . شهادت یکی از حقایق قرآنی است که در موارد متعدد یاد شده و دارای معنای وسیعی این خون است. شهادت خون دوباره ای است که به کالبد نیمه جان جامعه وارد می شود و عنصر لطیف حیاتی، در نظام اجتماعی به عنوان گویاترین و موثرترین عامل تبلیغ وآگاهی وسازندگی است. شهادت به معنای واقع و کامل کلمه ابتدا « و ذاتا » متعلق به پروردگار متعال می باشد « ان الله کان علی کل شیئی شهیدا » بی تردید خداوند بر همه چیز گواه و شاهد است » در مرتبه ی بعد شهادت از ویژگی های و ملائکه الله است. (نساء، 33 ) " یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا "ای ما تو رافرستادیم تاشاهد همگان ومژده دهنده دوستان وترساننده ی دشمنان باشی. (احزاب، 45 ) با طرح شهادت نه تنها تحول نوینی در مساله مرگ ایجاد کرده، بلکه از او به عنوان حیات جاوید و زندگی راستین نام برده و در حقیقت شهادت را تولدی دوباره می داند. وقتی که انسا ن ها شهادت را یک ارزش و شهادت خواهی را به عنوان والاترین آرمان خود برگزیدند و انتخاب می کنند و در جستجوی آن، حجاب ها و موانع را در هم می شکنند، بارزترین خصلتی که در مسلمانان مجاهد متجلی م یشود مانع براندازی و بت شکنی است. شهادت جهاد رنگین و سرخ رنگ است و رنگ خون دارد، خونی که به پیشگاه مقدس الهی تقدیم می شود . شهادت قربانی در راه حق است. شهادت وقتی است که هدف، حق باشد و آرمان خدا باشد. شهید نزد همه ی جهانیان مقامی بلند و منزلتی ارجمند دارد. همه شهید را به دیده احترام می نگرد ولی نزد پیروان قرآنی مقامی بالاتر و منزلتی والاتر دارد . در معنی شهید با اقوام دیگر اختلاف نظر دارد. پاداش شهیدی در رضوان الله می باشد که مقامی از آن بالاتر و سعادتی ازآن بیشتر وبرترنخواهد بود .شهادت خواهی در بسیار پرارزش است.ازجمله ی ایثارها، ایثار جان است و خون، آنچه که در فرهنگ مذهبی و با عنوان شهادت بیان می شود ارزش « قتل فی سبیل الله » و ی بسیاردارد.شهادت خواهی زمانی که تعیین کننده ی استراتژی جنگ است،این آرمان است که هنرمی آفریند، خلاقیت می بخشد،ابداع وابتکارمی آورد وبالا ه زندگی وحیات وهمه چیز،وبه ی زمینه می دهدوامکان می دهد که ابتکار عمل دردست گرفته وسیاست حاکم برجنگ راتعیین نموده وفرماندهی کندهمان گونه که امروزدررابطه بین وامت قهرمان متبلور است واین ی است که باید پیروز شود و بر این اساس است که شهادت یک ارزش می شود. فرهنگ شهادت
مجموعه ای از اعتقادات و آموزه هایی است که باعث شکل گیری روحیه ی شجاعت ، مبارزه و جهاد در راه خدای متعال و نهایتاً کشته شدن در راه ایمان و عقیده است . محور اصلی این فرهنگ نیز همان شهید و انگیزه های متقن و مقدسی است که او را به سمت شهادت طلبی سوق می دهد . (پژوهشگاه فرهنگ ، هنر و ارتباطات ، 1381 ) واژه ی شهید
شهید و شهادت طلبی از جمله عبارات مقدس و قابل احترام در کلیه ی جوامع و ادیان مختلف است که قدمت زیادی( حتی قبل از ظهور دین ) دارد . این واژه ی مقدس تداعی کننده ی بسیاری از صفات حسنه و مورد احترام انسانها از قبیل:فداکاری ، شجاعت ، ، عزت و غیره می باشد . و صرفاً از زاویه ی مذهبی و اعتقادی به آن توجه نشده است . درطول تاریخ بشریت انسانهایی بوده و هستند که از گرانقدر ترین هدیه ی الهی به ودیعت گذاشته شده در کالبد آنها به راحتی صرف نظر کرده و این گوهر ارزشمند جان خود را در نهایت آگاهی و اخلاص با خالق خویش معامله کرده اند . شهادت بالاترین آزمایشی است که شهید با موفقیت ازآن بیرون می آید رستگاری وجایگاه رفیع او درجنت نعیم الهی تضمین خواهد شد . آری ء همان انسانهای بزرگ وارزشمندی هستند که برای جلب رضایت معبودازهمه ی هستی وحق حیات خود دراین دنیای فانی انقلاب ی گذشته و از نثارعزیزترین سرمایه ی خود درراه جانان دریغ نکرده اند ایران و جنگ تحمیلی ( هشت سال دفاع مقدس ) از جمله وقایعی بود که شهادت را در عرصه ی نظر و عمل معنا نمود و امروز با گذشت 31 سال از پیروزی انقلاب ی جامعه ی ایران با تقدیم 219 هزار شهید ، در مرحله ی تثبیت پایه ها و سیر تکاملی خود است ، و از آنجا که ظهور پدیده انقلاب ی و ثبات نظام اجتماعی برآمده از آن ، مدیون هزاران شهیدی است که به دفاع از میهن و مکتب خود برخاسته و خویشتن را در راه آن قربانی نموده اند . لذا توجه به شهیدان و معرفی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه، مخصوصاً در بین نسل جوان لازم و ضروری می باشد . (پاسدار 1382 ش 266 ) شهید و شهادت در آیات قرآن
ادبیات دینی با این واژه تعاملی چندان دارد.در قرآن کریم ماده شهد 160 بار به صورت مشتقات مختلف ذکر شده که واژه شهید 35 باروجمع آن 20 بارو مثنی آن شهیدین 1 باربه کار رفته است علاوه برآیات قرآن،روایات ی نیزدر پرداختن به مساله شهید وشهادت،ازچنان غنایی برخوردارند که خود تحقیقاتی مفصل ومستقل می طلبد.وسایل شیعه،مستدرک،بحارالانوار،میزان الحکمه ، نورالثقلین،کنزالعمال ودیگرمنابع ی بابهره گیری از کلام (ص)و ان معصوم (ع)،دیدگاه دینی رادرباب بار معنایی که واژگان شهید وشهادت ازآن برخورداراست واجر منزلتی که برای شهید بر می شمارد تبیین نموده اند. (قرائتی 1377 ).در قرآن کریم آیات بسیاری می باشد که مستقیم و یا غیر مستقیم مربوط به شهید و شهادت و فضائل و مناقب و خصائل آنها می باشد،ولی بدلیل قلت بضاعت این حقیر ومحدودیت مقاله نمی توان به همه ی آن نکات و دقت ها و اشارت هایی که دراین خصوص درکلام الهی هست حتی درحدمحدود پرداخت؛ لذا به آنچه ذکر شد بسنده می شودقرآن در آیات 169 تا 175 سوره آل عمران به مقام شهیدان می پردازد." البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل ورحمتی که از خداوند نصیبشان گردیده شادمان اند و به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوسته اند و بعداً در پی آنها به راه آ ت خواهند شتافت مژده دهند که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غم مخورند.و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اینکه خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نگرداند آیات 169 تا 171 سوره آل عمران:
« ولا تحسبنَّ الَّذینَ قُتلُوا فی سبِیلِ اللَّه أَمواتَا بلْ أَحیاء عند ربِّهِم یرْزقُون ( 169 ) فَرِحینَ بِما ءاتَاهم اللَّه من فَضله و یستَبشرُونَ بِالَّذینَ لَم یلْحقُوا بهِم مّنْ خَلْفهِم أَلاخَوف علَیهِم و لا هم یحزَنُونَ( 170 ) ستَبشرُونَ بِنعمةٍ مّنَ اللَّه و فَضلٍ و أَنَّ اللَّه لا ضیع أَجرَ الْمؤْمنینَ (171) »در قرآن آیات متعددی درباره شهید و فضیلت آن در راه خدا ذکر شده است که به اختصار قسمتی از آن را بیان می کنیم.
1- سوره بقره، آیه 154: " و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموت بل احیاء ولکن لا تشعرون" " ی را که در راه خدا کشته شد، مرده نپندارید، بلکه اوزنده جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت." در آیه بالا 3 تذکر بسیار مهم درباره به انسان های دیگر شده است:
1- در پندار و گفتار در مورد نباید لفظ (مرگ) را بکار برد. 2- حیات بعد از شهادت برای همیشه جاودان است. 3- ما توان درک زندگی را نخواهیم داشت.در حقیقت این سوره جایگاه شهید را نشان می دهد، تا جایی که بشر نمی تواند مقام رفیع شهید را درک کند.
سوره آل عمران،آیه 14-139 "و لا تهنوا و لا ت نوا و انتم الاعلون ان کنتم " «سست نشوید و اندوهگین نباشید وشما برترید، اگر هستید مومنان »« این آیه بعدازجنگ احد نازل شد،که مومنان درجنگ ش ت خوردند . اینجا می خواهدتذکربدهدکه اگر دارای ایمان استوار باشید وبرای همیشه برتریدوشماشاهدان و ان برهم نیز هستید.
3- سوره حج،آیه 58 :" والذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا او ماتوا لیرزقنهم الله رزقا حسنا وان الله لهوخیر الرازقین" " و آنان که درراه خدا از وطن هجرت گزیده و در این راه کشته شده یا مرگشان فرا می رسد. البته خدا رزق و روزی نیکویی نصیب شان می گرداند، که هماناخداوندبهترین روزی دهندگان است" دراین آیه پاداش انی که برای رضای خدا هجرت را برگزیند، رزق و روزی خاص معرفی می کند، یعنی برندگان این صحنه پاداش را از خود خدا می گیرند. درحقیقت این آیه ایجاد انگیزه می کند و شارژ کننده برای انی که م یخواهنددرمقابل اهریمنیان ایستادگی کنند.
4- سوره آل عمران،آیه 169 : "و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون "مرده نپندارید انی که در راه خدا کشته می شوند،بلکه زنده اند ونزد خدای خود روزی می برند". در این آیه تفاوت مردن معمولی با انی که درراه خدا شهید شدند،بوضوح دیده می شود ویک پاداش بزرگ برای این گروه درنظرگرفته شده است و آن روزی خوردن درنزد خداوند متعال می باشد.این آیه ازویژگی های برداشته که آنان زنده اند وتمام خصوصیات حیات را دارا می باشند. از آثار حیات، روزی خوردن و ارزاق است که به نحو احسنت از آن برخوردارند.
5- سوره توبه، آیه 20 : "الذین ءامنوا و هاجروا و جهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عندالله واولئک هم الفائزون" " انی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته اند، نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند." دراین آیه جهاد گران با مال و جان در راه خدا را رستگاران معرفی کرده و سعادت آنها را تظمین کرده چرا که مقام شان درنزد خداوند بلند است یعنی انی که بی تفاوت به مستبد نیستند و در برابر کافران قیام می کنند را تشویق می کند و پاداش آنها را سعادت و مقام بلند و رستگاری معرف کرده است.
6- سوره نساء، آیه 73 :" لیقتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالا ة و من یقتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما" " مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آ ت گزیدند جهاد کنند وهر ی در جهاد به راه خدا کشته شود فاتح است زود باشد که او را اجری عظیم دهیم". در این آیه ابتدا تکلیف مومنان را مشخص می کند که در برابر انی که دنیای مادی را بر آ ت ترجیح دادند، باید جهاد کنند. و حالا اگر در این جهاد کشته شوند و چه فاتح هر دو را پیروز می داند و پاداش عظیم می دهد.در آیات فوق را انسان هایی برجسته و بیدار معرفی می کند و آنها را پیروز واقعی این دنیا و آن دنیا و روزی خور در نزد خداوند و سعادتمند و فاتح و دارای مقام بلند و شاهد بر دیگر امت ها معرفی می کند و پاداش را خداوند بر خود مفروض می داند.
7- " ومن یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما" ی که به دستورخدا در راه خدا با دشمن می جنگد(از برای آنکه ظلم و فساد را ریشه کن کند ودین خدا را درزمین استوار نماید،تا آنکه مستضعفین و محرومین از چنگال اهریمنان نجات یابند، هر گاه این مجاهد راه خدا) کشته شود و یا پیروز شود خداوند به او اجر و پاداش عظیم خواهد داد. (نساء، 74)
8- « و لئن قتلتم فی سبیل الله او متم لمغفره من الله و رحمه خیر مما یجمعون اگر شما در راه خدا کشته شوید یا بمیرید هرآینه مغفرت ورحمت خدابرای شما خواهد بود(و رحمت و مغفرت خدا برای شما بهتر است)ازآنچه را که در دنیا برای خوداندوخته اید.(آل عمران، 157)همه گناهان شهید مورد عفو و مغفرت قرار می گیرد و بخشیده می شود.
9- شهادت تجارت و معامله باخداوند است که سودمندترین معاملات است.( توبه/ 111 ) 10- شهادت در طول تاریخ و نزد همه ی ادیان الهی دارای ارزش بوده و محبوبیت تاریخی دارد . (توبه / 111 )
11 - شهادت بالاترین رستگاری و فوز عظیم است(توبه/ 111)
12 - ایمان و هجرت وجهاد،زمینه ، عناصر و عوامل شهادت می باشند .(آل عمران/ 195)
13 - ثواب و پاداش شهیدان از سوی خداوند ضمانت شده و ضایع نمی گردد. (آل عمران/ 195 )
14 - اجر و مزد شهیدان بهشت الهی است، یعنی جواررحمت و رضوان حضرت حق (آل عمران / 195 )
15 - شهیدان قبل از شهادت به جایگاه خود معرفت پید می کنند (محمد/ 6 )
16 - آثار واعمال شهیدان پایدار و جاوید است و از بین نخواهد رفت (محمد/ 5)
17 - شهید به تمام آرزوها و آرمان های مقدسش نائل می شود . (محمد/ 5)
18 - شهید به لقاءالله میرسد وپیروزی حقیقی ازآن اوست(آل عمران/ 158)
19- شهادت رجعتی است به میعاد و وطن اصلی(آل عمران/ 158)
20 - شهادت معرفی کننده ی مومنین است. (آل عمران/ 153)
21 - شهادت جامعه را تصفیه و پالایش می کند .(آل عمران/ 154)
22- شهادت آزمایشگاه مومنین است. (آل عمران/ 154)
23 - شهادت رهایی ازمرگ بیهوده و ارزان است.(آل عمران/ 145 )
24 - شهادت جامعه را مقاوم و پویا نموده مشتاق ایثارمی سازد. (آل عمران/ 139 )
25 -شهید به کمال نهایی رسیده وبزرگ ترین عارف است ؛
26 - شهیده ن ان و صدیقین می باشد.( نساء/ 69)
27 -درعرفان عملی شهید علاوه برخودسازی،دیگرسازی واصلاح ازارکان طریقت است(توبه/ 112 )  
374) سوره قیامت (75) آیه 16   لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ[1]
ترجمه
زبانت را به آن به حرکت درنیاور برای اینکه بدان بشت .
شأن نزول
1) حذیفه می‌گوید:
به خدا سوگند یاد دارم که در مقابل رسول خدا ص در غدیر خم نشسته بودم و مجلس از مهاجران و انصار لبریز بود و خدا ص ایستاد و فرمود:
ای مردم! خداوند دستوری به من داده .