سن اندریاس

به نقل از خبرگزاریها در مورد سن اندریاس : تا سال ۲۰۵۰، ۱۰۰ میلیارد حیوان اهلی برای تولید گوشت، لبنیات، تخم مرغ و چرم جمعیت جهان مورد نیاز خواهد بود. نگهداری از این تعداد دام، آسیب جبران ناپذیری به زمین وارد خواهد ساخت. اگر راه متفاوتی وجود داشته باشد چه؟ در این مکالمه‌ی روشنگرانه، بنیانگذار تولید بافت جانوری ، اندریاس فورگا توضیح می دهد که زیست ساخت گوشت و چرم روشی متمدنانه برای کنارگذاشتن روش قدیمی کشتن حیوانات برای تولید همبرگر و کیف های دستی می باشد. رمز فایل :   www.softvillage.ir
راه های تماس با ما
[email protected] @softvillageinstagram.com/bestseminar برای رایگان سمینار از اساتید دیگر کلیک کنید. تیم والیبال نوین کشاورز تهران به گزارش پایگاه اطلاع رسانی والیبال ایران؛ مسابقات لیگ برتر والیبال مردان کشور " جام زنده یاد حسین معدنی" عصر امروز با انجام یک دیدار جذاب و دیدنی بین دو تیم نوین کشاورز تهران و متین ورامین هفته سیزدهم شد. این دیدار که از 15:30 دقیقه در خانه والیبال تهران آغاز شد، همانند سایر مسابقاتی که در پایتخت برگزار می شود، استقبال چندان زیادی از آن صورت نگرفته بود و اندک تماشاگران حاضر در سالن را نیز هواداران تیم ورامینی تشکیل می دادند. بازی در حالی شروع شد که در شروع ست اول دو تیم عملکرد قابل قبولی روی سرویس نداشتند و امتیازات را یکی پس از دیگری تقدیم یکدیگر می د، اما در ادامه این ست متین ورامین موفق شد روی درخشش اندریاس از حریف پیشی گرفته و 25 بر 18 پیروز شود. اما 2 ست بعدی صحنه هنرنمایی شاگردان مسعود آرمات بود که با تنوع پاس و حملات پرقدرت خود، عرصه را بر م ع عنوان قهرمانی تنگ کرده و با تکیه بر عملکرد خوب سعید شیرود و سایر بازیکنان با تجربه این تیم، ست های دوم و سوم را با امتیاز مشابه 25 بر 20 به سود خود د. ست چهارم ابتدا پایاپای آغاز شد، اما ورامینی ها که تاکنون تمام مسابقات خود در دور برگشت را با پیروزی پشت سرگذاشته و برای صدرنشینی به امتیازات این مسابقه نیاز مبرم داشتند، در ادامه با دفاع مستحکم خود راه را بر روی بانکی ها بستند و با برتری 25 بر 19 در این ست، کار را به ست پنجم و پایانی کشیدند. ست پنجم اما، با حساسیت بالایی از سوی دو تیم پیگیری شد و نوین کشاورزی ها که حالا با این نتیجه انگیزه دوچندانی داشتند، قدم به قدم با شاگردان عطایی پیش آمدند، هر چند متین بارها از نوین کشاورز پیش افتاد اما در نهایت نتوانست از موقعیت های خود استفاده کند تا در نهایت این میزبان تهرانی باشد که 19 بر 17 و در مجموع 3 بر 2 به پیروزی رسیده و اولین ش ت ورامینی ها در نیم فصل دوم را به آنها تحمیل کند. بدین ترتیب متین ورامین با یک امتیازی که از این مسابقه گرفت 28 امتیازی شده و با یک بازی بیشتر نسبت به شهرداری ارومیه، موقتا به صدر ج رده بندی گروه دوم صعود کرد. نوین کشاورز نیز که پیش از این صعود خود به مرحله پلی آف را قطعی کرده بود، اندوخته خود را به 20 افزایش داد و جایگاه سومی خود را تثبیت کرد. گفتنی است؛ متین ورامین در هفته چهاردم و پایانی مرحله مقدماتی لیگ برتر با قرعه استراحت روبه رو است و نوین کشاورز نیز برای رویارویی با پارس مهر به شیراز سفر می کند.
همانند نام، پرچم و نشان هر کشور در شناخت آن کشور نقش مهمی دارد و نشان دهنده انگیزه ها، آرمان ها چگونگی نگرش مذهب و فلسفه یک ملت و بیان کننده شرایط جغرافیایی فرهنگی و حوادث سرنوشت ساز در تاریخ یک ملت است. نظر به اهمیت ویژه پرچم مطالعه علمی پرچم ها معنا و مفهوم و سیر دگرگونی آنها در گزارشی کوشیده ایم به مطالعه تاریخچه و مفهوم نهفته در رنگ ها، نشانه های موجود در پرچم برخی از کشورها بپردازیم.
همانند نام، پرچم و نشان هر کشور در شناخت آن کشور نقش مهمی دارد و نشان دهنده انگیزه ها، آرمان ها چگونگی نگرش مذهب و فلسفه یک ملت و بیان کننده شرایط جغرافیایی فرهنگی و حوادث سرنوشت ساز در تاریخ یک ملت است. نظر به اهمیت ویژه پرچم مطالعه علمی پرچم ها معنا و مفهوم و سیر دگرگونی آنها در گزارشی کوشیده ایم به مطالعه تاریخچه و مفهوم نهفته در رنگ ها، نشانه های موجود در پرچم برخی از کشورها بپردازیم. ایران : پرچم ایران از دوره ناصرالدین شاه قاجار دارای سه رنگ شامل رنگ های سبز (به عنوان نماد می و همچنین دین )، سفید (صلح و دوستی و نشانه زرتشتیان) و سرخ (نماد خون ی وطن) است. نشان کنونی در پرچم ایران، نشان نام دارد که این نشان بیان گر کلمه مقدس "الله" و شعار ی "لا اله الا الله" است که روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته است. (طراح آرم پرچم، حمید ندیمی، دانشیار دانشکده معماری و شهرسازی شهید بهشتی می باشد.) در این پرچم همچنین ۲۲ "الله اکبر" به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ سرخ نوشته شده است. لازم به ذکر است که پیش از پیروزی انقلاب ی بجای آرم "الله"، از نماد شیر و خورشید در پرچم ایران استفاده می شده است. ایالات متحده امریکا: پرچم پرچم رسمی ت فدرال ایالات متحده است. این پرچم از زمان طرح خود از زمان طراحی در سال ۱۷۷۵ تا به امروز ۲۶ مرتبه تغییر و تحول پیدا کرده تا به شکل فعلی خود رسیده است. پرچم ایالات متحده در ابتدا مشابه پرچم کمپانی هند شرقی بریتانیا بود. این پرچم امروزه ۱۳ باند (خط) سفید و قرمز دارد و پنجاه ستاره. ۱۳ باند نشان ۱۳ مستعمره ای است که برای اولین بار علیه بریتانیا قیام نمودند و منجر به استقلال شدند. ۵۰ ستاره سفید در یک زمینه آبی نیز نشان ۵۰ ای ی است که امروزه عضو ایالات متحده می باشند. لازم به ذکر است که هر یک از ۵۰ ایالات متحده خود بطور جداگانه پرچم رسمی ای خود را نیز دارند. بریتانیا: پرچم بریتانیا یا پرچم اتحاد، پرچم رسمی کشور پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی است. این پرچم مشهور پس از تشکیل کشور پادشاهی متحد در سال ۱۷۰۷ میلادی در پی اتحاد پادشاهی انگلستان (شامل انگلستان و و ) در جنوب و پادشاهی اسکاتلند در شمال بریتانیا به وجود آمد. پرچم بریتانیا از ترکیب پرچم های این دو پادشاهی و ایرلند شمالی ایجاد شده است: پرچم اسکاتلند یا صلیب سنت اندروز: زمینه آبی، صلیب سفید اندریاس قدیس. پرچم انگلستان یا صلیب سنت جرج: زمینه سفید، صلیب قرمز سنت جرج. پرچم ایرلند شمالی یا صلیب سنت پاتریک: با زمینه سفید و صلیب قرمز پاتریک قدیس. در پرچم سه رنگ بریتانیا رنگ سفید به معنی؛ صلح و صداقت، قرمز: سرسختی، قدرت و شجاعت، و آبی: هوشیاری، حقیقت، پشتکار و عد ، می باشد. منیع: تازه دات نت پاسخ ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،جواب های ج انه کلاسیک،ج انه کلاسیک،پاسخ سوالات بازی ج انه کلاسیک،جواب تمام مراحل بازی ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،راهنمای حل ج ،راهنمای کلمات حل ج ،راهنمای کلمات ج ی،جواب مرحله ج انه کلاسیک،جواب بازی ج انه کلاسیک جواب بازی ج انه کلاسیک مرحله 596 - ja lbaz.blog.ir لیست مراحل ج انه کلاسیک جواب مرحله 595 ج انه کلاسیک - ja lbaz.blog.ir جستجوی آسان کلمه مورد نظر "ج انه کلاسیک 596" پاسخ ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،جواب های ج انه کلاسیک،ج انه کلاسیک،پاسخ سوالات بازی ج انه کلاسیک،جواب تمام مراحل بازی ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،راهنمای حل ج ،راهنمای کلمات حل ج ،راهنمای کلمات ج ی،جواب مرحله ج انه کلاسیک،جواب بازی ج انه کلاسیک افقی 1 مسجد تاریخی اصفهان که در دوره صفویه ساخته شده -> مسجدشیخلطفالله
افقی 2 صدمه دیده -> ناکارگلوله در حل ج - ja lbaz.blog.ir
افقی 2 نوعی قایق مسابقه ای -> کایاک
افقی 2 هواپیمایی ملی ایران -> هماهواپیمایی ملی ایران در حل ج - ja lbaz.blog.ir
افقی 3 قوی هیکل و درشت اندام -> تنومند
افقی 3 آدم بسیار جدی و سختگیر -> یبس
افقی 3 کشوری در آفریقا -> گابن
افقی 4 کدبانوی خانه -> زن
افقی 4 جایزه مقام دوم -> نقره
افقی 4 ناامید -> دلسرد
افقی 5 مسجد معروفی در زاهدان -> مکی
افقی 5 هرچیز مقدس در نزد اقوام آفریقایی -> تابو
افقی 5 پسوند یدار -> ار
افقی 5 از حروف شرط -> اگر
افقی 6 نماد لاغری -> نی
افقی 6 نام قدیم اصفهان -> جی
افقی 6 نام دریای خزر در متون قدیمی -> ابس
افقی 6 شهر برج طغرل -> ری
افقی 7 سنگ های قیمتی -> جواهر
افقی 7 کنایه از دوست صمیمی و یکدل -> یارغار
افقی 8 نخستین اخترشناس یونان -> تالس
افقی 8 عدد نخستین -> یک
افقی 8 ویتامین ج ی -> کا
افقی 8 گرانبها و باارزش -> نفیس
افقی 9 شیرینی ماه رمضان -> زولبیا
افقی 9 زخم آب کشیده -> ناسور
افقی 10 علامت مفعول -> را
افقی 10 بزرگترین قسمت معده نشخوار کنندگان -> سیر
افقی 10 حرف فقدان -> بی
افقی 10 مغرور -> نب
افقی 11 داغ -> وسم
افقی 11 حرف دهن کجی -> یی
افقی 11 سرسلسله افشاریه -> نادر
افقی 11 نظر و عقیده -> رای
افقی 12 مدلول کلام -> مفهوم
افقی 12 پایتخت کشور پوتین -> مسکو
افقی 12 رود و جلگه ای در ایتالیا -> پو
افقی 13 بیماری کم خونی -> انمی
افقی 13 لوله غذا -> مری
افقی 13 پایتخت استرالیا -> کانبرا
افقی 14 رایت نشده -> رای
افقی 14 گیاه طبی -> کاسنی
افقی 14 مخترع هلندی میکروسکوپ -> یانسن
افقی 15 نام گروهی از سلول های لوزالمعده تولید کننده انسولین -> جزایرلانگرهانس
عمودی 1 نوعی یارگیری در فوتبال -> منتومن
عمودی 1 لشکر ش ت خورده و از هم پاشیده -> تارومار
عمودی 2 از رژه می بینند -> سان
عمودی 2 دختر مازندرانی -> کیجا
عمودی 2 سبزی سرشار از آهن -> اسفناج
عمودی 3 آبزن فرهنگستان -> جکوزی
عمودی 3 نویسنده رمان خیالی مرد نامرئی -> و
عمودی 3 پدال گاز سوارکار -> مهمیز
عمودی 4 قسمت پایین لباس -> دامن
عمودی 4 ستون پنجم -> جاسوس
عمودی 4 حرف پیروزی -> وی
عمودی 5 نشر به هم ریخته -> شرن
عمودی 5 گمراهی و سرگردانی -> تیه
عمودی 5 پست و نا -> لییم
عمودی 5 چه وقت -> کی
عمودی 6 بام زاگرس -> دنا
عمودی 6 مهاجم ملی پوش فرانسوی بایرن مونیخ آلمان -> ریبری
عمودی 6 از پونه بیزار است -> مار
عمودی 7 خاک توخالی -> خک
عمودی 7 نوعی لباس بلند مردانه -> قبا
عمودی 7 مرزبان -> کیا
عمودی 7 فرستاده شده -> مرسل
عمودی 8 پاک گل و لای قنات، مرداب و سد -> لایروبی
عمودی 8 دانشمند بزرگ ایرانی خالق قانون -> ابنسینا
عمودی 9 پاک و مطهر -> طیبه
عمودی 9 کیف مسافرتی ->
عمودی 9 تبتی -> یاک
عمودی 9 پول ژاپن -> ین
عمودی 10 پایتخت قدیم مراکش -> فاس
عمودی 10 سینما -> اکران
عمودی 10 از القاب فرنگی -> دوک
عمودی 11 نو و باز نشده -> اک
عمودی 11 سخن کذب و خلاف واقع -> دروغ
عمودی 11 جنگلی در شاهرود -> ابر
عمودی 11 دمل و جوش های ریز بدن -> ایر
عمودی 12 هدف فوتبال -> گل
عمودی 12 از ای فرانسه ->
عمودی 12 امان و زنهار -> پناه
عمودی 13 شهر مقدس بو ان -> لهاسا
عمودی 13 وصله ناپیدا -> رفو
عمودی 13 آن بخش از ساختمان که روی زیربنا ساخته می شود -> روبنا
عمودی 14 از غذاهای ساندویچی -> همبرگر
عمودی 14 حنا -> یرنا
عمودی 14 نخ ت ده -> رسن
عمودی 15 از حواریون که به دار آویخته شد -> اندریاس
عمودی 15 پایتخت امپراتوری روم شرقی -> بیزانس اختصاصی از نیک فایل آثار ز له با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 11 آثار ز له:هنگامی که ز له اتفاق می افتد از خود آثاری به جا می گذارد ،این آثار به شرح زیر است :لرزش زمین وت یب ساختمانها :در اثر ز له زمین به ارتعاش در می آید وهنگامی که ارتعاشات شدید باشد ،باعث ت یب ساختمانها می گر. دوشنبه امروز 15 سپتامبر 24 یا 25 شهریورصبح شهر امستردام در هلند رو به سمت بلژیک ترک کردیم والان ساعت 8 غروب توی چادرمون در کنار دریاچه ای نزدیک شهر روتردام مشغول نوشتن میشم.چند هفته ای هست که فرصت وشاید حال نوشتن رو نداشتم.اما حالا توی منظره ای فوق العاده که حس شارژمون کرده سعی میکنم تا وقایع این مدت ننوشته رو باز گو کنم. حدود یک هفته در برلین موندیم بعد از چند هفته تو راه بودن تونستیم استراحت خوبی داشته باشیم ودیدنیهای شهر رو تماشا کردیم .مخصوصا یک روزی که به اتفاق دوست خوبمون ،خداداد عزیز به برلین گردی رفتیم، با توجه به اطلاعات زیادی که بهمون می داد تونستیم لذت بیشتری از دیدنیهای برلین ببریم.با اینکه شنیده بودیم چیز زیادی برای دیدن وجود نداره اما تو همون یه روز دیدن شهر برامون جذ ت زیادی داشت.مخصوصا اثار باقیمونده از دیوار برلین و یا دروازه معروف شهربرلین.ساختمون شهرداری و برج مخابراتی هم با ارتفاع خیلی زیادش از دیگر جاذبه های شهر بود.بودن کنار دوستان نازنین ،لیلا و محمد هم که حس برامون لذت بخش بود.یک روز هم که توی فروشگاه مشغول ید غذا بودیم که با یه خونواده ایرانی اشنا شدیم و ما رو برای شام دعوت د خونشون و یه بار دیگه مورد مهمان نوازی دلنشین ایرانی قرار گرفتیم. دوستانمون در برلین رو ترک کردیم وبه سمت امستردام در هلند با حدود700 کیلومتر فاصله به راه افتادیم. تا روز ا ی که المان رو ترک کنیم ماجراهای جالبی رو با افراد متفاوت تجربه کردیم.موقع وج از برلین اقای کاظمی و پسرشون مهدی ما رو تا وجی شهر همراهی د و بعد باز ما توی جاده بودیم.حدود 300 کیلومتر داشتیم تا هانوفر.مسیر دوچرخه سواری خ رو انتخاب کرده بودیم و از زیباییهای طبیعت و همچنین مردم بسیار دوست داشتنی و مودب المان لذت میبردیم.مردمی که بر خلاف شنیده هامون که گفته میشد ادمهای سردی هستند اونقدر به ما لطف د و ما رو مورد محبت قرار دادند که شاید تو کمتر کشوری شاهدش بودیم. هوا گرمای خودش رو از دست داده بود و کاملا حال و هوای پاییز رو داشتهنوز از برلین خارج نشده بودیم و وقتی وجی شهر رو از یه اقایی که صاحب رستوران ایتالیایی بود پرسیدیم به گرمی دعوت به نهار برای پیتزا شدیم.رستوران برای ترکها بود و فکرشو ین که ادرس بپرسی و در جواب دعوت به نهار شی.واقعا چه ادمهای نازنینی رو باهاشون اشنا شدیم.شب اول روبیرون جنگل ،نزدیک مزارع و توی محوطه ای که چند تا ماشین کاراوان و ه بودند، کمپ کردیم و چادرمون رو روی یه برج چوبی الم کردیم .دوچرخه ها رو بستیم به ستونها و خودمون از پله های چوبی رفتیم بالا برج.صبح موقع اماده صبحانه با مرد مسنی به اسم هنز اشنا شدیم که با کاراوانش سفر میکرد.مرد نازنینی که تو مدت یکی دو ساعت ما رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار داد. به رسم بسیار زیبایی که تو بیشتر جاهای المان و اتریش دیده بودیم و اون اینکه ادمها به هم سلام میدند اشناییمون با یه سلام و صبح به خیر شروع شد ومرد مکالمه رو ادامه داد.بعد از ردوبدل شدن چند جمله ما که میخواستیم صبحانه بخوریم به مرد هم تعارف کردیم که به ما بپیونده و اون یک لیوان شیر با ما نوشید و بعد از صبحانه ما رو برای قهوه به کاراوانش دعوت کرد.در لابلای صحبتها فهمیدیم که هنز به هزینه شخصی خودش انجمنی در رومانی اداره میکنه برای کمک به بچه های فقیر.قیافه خودش هم شباهت زیادی به یکی از پادشاهای قرن 17 داشت و با پوشیدن لباس خاصی خودش رو شبیه اون شاه میکرد برای جمع اوری کمک به فقرا.مردی که به بیشتر جاهای دنیا سفر کرده بود و توی کشورهای زیادی کار کرده بود.دو سه ساعتی با هم گپ زدیم و به اندازه چندین سال به هم نزدیک شدیم.از توی ماشینش چیز های مختلفی بهمون هدیه کرد.از خوردنی تا یادگاری و ع .انگار هر چی داشت رو میخواست با شوق در اختیار ما بگذاره.موقع ج انگار دلمون نمیخواست اون اتفاق بیفته اما چاره ای نبود و باید براه میافتادیم.همدیگرو در بغل گرفتیم، با انرژی و حالی خاص از دیدار همدیگر. زیباییهای مناظر اطرافمون تمومی نداشت.دوهفته ای بود که هوا به شدت سرد شده بود.شبها که هرچی داشتیم میپوشیدیم و میرفتیم تو کیسه خوابها.وقتی هوا ابری بود همه چیز پاییزی دیده میشد و برگهای زرد و خزان کرده بیشتر دیده میشدن و به محض افت شدن یکهو پاییز میرفت و همه چیز سبزو بهاری دیده میشد.واقعا توی یک روز میشد چند فصل رو تجربه کرد.خودمون هم نمیدونستیم بالا ه چه فصلیه. لطف ادمهای خوب هیچ وقت از ما دریغ نمیشه.در طول مسیر به سمت هانوور یک شب که وارد روستایی شدیم تا بتونیم جایی رو برای کمپ پیدا کنیم .البته روستا که میگم یعنی خونه های ییلاقی با بالاترین امکانات و استاندارد زندگی.با خانوادهای اشنا شدیم که بهمون اجازه دادند کنار خونشون چادر بزنیم.تا وسایلمون رو جابجا کنیم کل خانواده بیرون بودند.از نوه تا پدر و مادر بزرگ.برامون نوشیدنی گرم و غذا هم اوردند. یا فردای اون روز دم غروب یه جای خلوت کنار یه خونه و یم تا کمپ بزنیم.زنگ همسایه رو زدم تا بهشون اطلاع بدم و ازشون اجازه بگیرم..چون اینجا اولین کاری که ادمها با دیدن یه ادم غریبه که چادر زده میکنند اینه که به پلیس زنگ میزنند و زود پلیس میاد سراغت و هدایتت میکنه به کمپ سایت یا هتل.خانمی اومد بیرون ووقتی باهاش صحبت سریع همسرش رو صدا کرد و گفت که همسرش بهتر انگلیسی صحبت میکنه.اونها بهمون گفتند که از نظر اونها اشکالی نداره و شما حتی میتونید داخل محوطه حیاط که باغ قشنگی بود چادربزنید.توی همون زمان کوتاهی که تا وسایل رو از دوچرخه ها پیاده کنیم ارتباط برقرار شد. به ما گفتند که میتونیم کنیم و نیم ساعتی نگذشته ما توی یه خونه بسیار رویایی و در بین خونواده ای مهربون که با بالاترین حد ممکن به دوتا بچه و همدیگه عشق میورزیدند داشتیم قهوه و نوشیدنی میخوردیم و با هم گپ میزدیم .انگار داشتیم یه خانواده واقعی با تمام مفاهیم و اخلاق رو میدیدیم تنها چیزی که دیده میشد عشق بود که بینشون ردو بدل میشد. صحبتها مون گل انداخته بود و سفرمون براشون جالب بود و بچه ها هم حس ذوق کرده بودند که ما اونجاییم.دختر کوچولوشون که دایم نقاشی ها و عروسکهاشو به مینا نشون میداد و از بغلش پایین نمیومد.یه چیز جالب که ما توی رفتار اروپاییا دیدیم برخورد منطقی ایه که بچه ها دارند.ساعت 10 شب شده بود مامانه به بچه ها گفت که موقع خوابشونه. بچه ها که وسط ذوق و کیف بودند بدون هیچ اعتراضی رفتند که بخوابند و و دختره 4 ساله گفت که زود میخوابم تا صبح زود دوباره ببینمتون.دوست ندارم بخوابم ولی مامانم گفته الان وقت خوابمه.نه غر و ادای اضافی و نه چیزی.اصلا با بچه ها به درستی رفتار میشه و از کوچیکی مستقل بار میان.ما با اینکه خیلی خسته بودیم ولی تا دیر وقت باهاشون بیدار موندیم.صبح هم یه صبحانه حس پذیراییمون د ودوباره به راه افتادیم .مسیرمون جاده باریکی کنار کانال اب زیبایی بود که اطرافش جنگل بود. پرنده ها مرغ ها رو کنار اب میدیدیم که شنا می و هر از چند کشتی و قایقی از کنارمون رد میشد.منظره ای واقعا دوست داشتنی.اون روز رو شارژبودیم و هنوز خانواده شب گذشته از ذهنمون پاک نشده بود که با غروب افتاب و ماجرای پیدا جای خلوت و مناسب دوباره با ادمهای جالب و جدیدی اشنا شدیم. توی منطقه زیبایی بودیم با خونه های چوبی شیک وزیبایی به سبک خونه های امریکایی.از جاده کمی فاصله گرفتیم تا شب رو توی جای بیص بگذرونیم.همه جا خلوت بود و ی رو نمیدیدیم تا سوالی بپرسیم.یه جا چند نفر رو دیدیم که توی محوطه سرسبز حیاط دور میز نشستند و دارند گپ میزنند.با پرسیدن اینکه میتونیم اون اطراف چادر بزنیم دعوت شدیم به مهمونیشون که تولد صاحب خونه بوداعضای خانواده وچند تایی از دوستانشون هم اونجا بودند.یه مهمونی حس که ا شب اتیش بازی هم انجام شد.صاحب خونه که تولدش بود گفت اگه میخوایین بهم کادو بدین یه روز اینجا بمونیین.خونه و امکانات اینجا در اختیارشما و فردا ساعت 3 که از سر کار برمیگردم دوست دارم باز شما رو ببینم وشب براتون کباب پارتی بگیرم.خواهش میکنم اگه براتون مقدوره اینکارو ین.یکی از دوستان هم گفت که اگه ما بمونیم فردا برای تمام اعضا صبحانه مفصل میاره وخوشحال میشه که ما قبول کنیم بمونیم.باورش برای خودمون هم سخت بود که این رفتارها توی المان باهامون میشه.تفاوت شنیده ها تا دیده ها از کجا تا کجا که این خودش یکی از نتایج سفره.دیدن شنیده ها که بعضا صدو هشتاد درجه فرق میکنه که این تفاوتها بسته به نوع شخصیت و زاویه نگاه ادمها شکل میگیره.بودن با ادمهای دوست داشتنی یکی از دلایل و علایق اصلی سفرماست و ما هم با میل فراوان قبول کردیم تا یک روز رو بمونیم.صبح صبحانه مفصلی اماده شد و غروب تمام اعضای روز گذشته به اضافی چند نفر دیگه امنجا بودند برای باربیکیو پارتی.به ما که خیلی خوش گذشت.صبح فردا هم موقع حرکت توشه مختصری برامون گذاشته شد.اون روز هوا به شدت مه الود بود. گهگاهی هم بارون نم نم ضعیفی میبارید که رکاب زدن تو اون هوا تجربه دلنشین جدیدی برامون توی اروپا بود.با توجه به یک روز اقامت اضافی توی راه اون روز به خودمون فشار اوردیم وبا توجه به شرایط خوب جاده و هواتونستیم نزدیک به 130 کیلومتر رکاب بزنیم دیر وقت رسیدیم هانوور و در خونه دوست دوچرخه سواری مستقر شدیم.صبح فردا رفتیم داخل هانوور برای دیدن شهر.اندریاس که میزبان ما بود بعد از ظهر به ما ملحق شد و یه تور حس شهر گردی برامون گذاشت که شخصیت جالب و بسیار منضبط اون هم کلی حرف و داستان برای خودش داره .صبح روز بعد رفتیم به کلینیک مغز و اعصاب اقای پروفسور سمیعی که شاید بتونیم ملاقاتی با ایشون داشته باشیم که با توجه به بازگشت شب قبل ایشون از ایران و مشغله کاری زیاد وهمچنین نداشتن وقت قبلی دیدار صورت نگرفت که البته با توجه به شرایط امری طبیعی بود. ما نامه ای برای ایشون نوشتیم و به ع ی یادگاری در کنارساختمان معروف کلینیک بسنده کردیم. مقصد بعدی ما کشور هلند و شهر امستردام بود.5-6 روزی که توی راه بودیم هم برامون ماجراهای جالبی داشت.مثلا یک شب جایی چادر زده بودیم که شب دختر و پسری که تو همسایگی بودند اومدن سراغمون و دعوتمون د بریم داخل تا و با هم قهوه ای بخوریموبرای صبحانه فردا هم راس ساعتی قرار گذاشتند تا با هم باشیم. یک غروب هم که داشتیم دنبال جا برا موندن میکردیم دو تا خانم که کنار خونه ای بودن رو دیدیم و ازشون سوال کردیم که میتونیم اون کنار چادر بزنیم.دختر جوونتر که با دیدن ما به وجد اومده بود و چشماش برق میزد اما خانم مسنتر که مادرش بود بهمون گفت که نه.ما هم تشکری کردیم و به راهمون ادامه دادیم برای پیدا یه جای دیگه.توی سفر یاد گرفتیم که از شنیدن نه ها ناراحت نشیم و به نظر ادمها احترام بذاریم.اما به احساس خودمون هم اعتماد داشتیم و جواب نه از اون ادمها برامون کمی عجیب میومد.اما هیچ حرفی حتی بین خودمون دو تا هم راجع بهشون نزدیم که خیلی زود ازین کارمون خوشحال هم شدیم.همین طور که توی جاده رکاب میزدیم و دنبال جا میگشتیم دیدیم ماشینی به سرعت جلومون ترمز کرد و همون دو تا خانم پیاده شدند.مادره بهمون گفت که اول متوجه نشده که ما چی گفتیم و وقتی دخترش براش گفته سریع اومدن دنبالمون و گفتند که کلبه ای دارند که ما میتونیم شب رو اونجا بمونیم و فقط کافیه اونها رو دنبال کنیم ما رو بردن به کلبه ای توی روستا بین مزارع ذرت و دریاچه ای که دوتا غاز توش بود.و بامون نوشیدنی گرم هم اوردند.با تاریکی هوا ماه بالا اومد وهمه جا رو مهت کرد و از پنجره کلبه شاهد منظره ای حیرت اور بودیم.صبح با احساس خوبی بیدار شدیم و به راه افتادیم.دیگه راه زیادی تا مرز هلند نداشتیم و باید المان دوست داشتنی با اون همه خاطرات دلنشینی که برامون درست کرده بود ترک میکردیم . بالا ه المان رو که مسافت زیادی رو توش رکاب زدیم و اتفاقات دوست داشتنی رو توش تجربه کردیم ترک کردیم و وارد هلند شدیم. کشور دوچرخه .سرزمین گل.سرزمین دریاچه و رود.بلند قدترین انسانهای روی زمین.کلبه های با سقف پوشیده از علف.با ورود به هلند کم کم میشد تغییر رو حس کرد.هوا کم کم گرمتر شد.تتقریبا همه جا پر بود از دوچرخه سوار. جمعیت 17 ملیونی هلند 20 ملیون دوچرخه دارند.موقع ظهر تمام بچه مدرسه ای ها سوار بر دوچرخه راهی خونه بودند.دوچرخه هایی با سایز بزرگ و انگار همه از بچه گی با سوار شدن به دوچرخه های سایز بزرگ مهارت دوچرخه سواری پیدا میکنند.به وفور میشه والدینی رو دید که دو و گاهی سه تا بچه رو سوار روی یه دوچرخه د و حمل میکنند.مسیر بسیار عالی دوچرخه تمام هلند رو به هم متصل میکنه که البته پیدا راههای پیچ در پیچ مخصوص دوچرخه که از توی شهر ها میگذشت هم حس خستمون کرد و میبایست هر چند دقیقه یک بار راهمون رو چک میکردیم.البته توی قسمتی از راه وقتی راهمون کنار یه اتوبان بود و چند ساعتی در فاصله نزدیک با اتوبان رکاب زدیم تازه یادمون اومد که رکاب زدن توی اون جاده های خلوت و زیبا چقدر ارزشمندن.اولین شهری که توی هلند توقف کردیم شهر زووله بود که مورد محبت فراوون و لطف بی حد جمال و کاوه دوستای مهربونمون قرار گرفتیم و اونقد بهمون حال داده شد که گفتنش برامون مقدور نیست وبه ما احساس در خونه بودن داد.بازم یاداوری شد برامون که بهترین لحظات زندگیمون وقتاییه که پیش ادمهای دوست داشتنی هستیم.وقتی به امستر دام هم رسیدیم مورد مهمون نوازی سروش و قرار گرفتیم و به اتفاق اونها شهر رو دیدیم.بعد مدت ها قورمه سبزی زدیم و توی یه خونه حس ایرانی بودیم.البته یک شب هم یک خانم هلندی دعوتمون کرد بریم توی محوطه باغش چادر بزنیم و اون هم ادم جالبی بود.اونقدر با هم صحبت کردیم و ازمون پذیرایی کرد که نزدیک ظهر تازه راه فتادیم و به حرکتمون ادامه دادیم.تا بلژیک راه زیادی نداریم و مقصد بعدمون برو ل خواهد بود. بر شاگردان چه گذشت؟ از کتاب یک صلیب و دوازده نفر نوشتۀ : ح.گ برگرفته از کتاب صدای شهیدان نوشتۀ جان فا مختصری دربارۀ نویسنده و کتاب: john foxe متولد سال 1516 در انگلستان و فوت شده در سال 1587. او در سال 1563 برای درک عمیق پیام صلیب و راهی که یت تا به آنجا آمده بود، مجموعه ای را تحقیق و تهیه نمود بنام " کتاب شهیدان " . در این مجموعه او تلاش نمود تا به ک.