شعرهایی که دوستشان دارم

به نقل از خبرگزاریها در مورد شعرهایی که دوستشان دارم : بازیگر سینما معتقد است در سینما کمتر می توان دست به انتخاب نقش زد؛ اما ... اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از ع انی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
وبرای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
گریه می کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
آقای ربات - دفتر شعر دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من . می خواهم چشم هایم را ببندم و تجسم کنم که همه ی آنهایی که دوستشان دارم  بی هیچ دغدغه ای زندگی می کنند ... و خودم را که در بستر سرد گور آرام گرفته ام ... مثل نوزادی در آغوش مادر ... پرتوقعی و انتظارات بی مورد از دیگران مخصوصاً از انی که دوستشان دارم. به صورت غیرمنطقی مرا یک فرد سودجو و سوءاستفاده گر ساخته است. از من موجودی ساخته بود که فقط دست بگیر داشتم. همه ی دنیا به من بد ار بودند. آیا می توانم با مهربانی و صبر و تواضع و فروتنی و احترام حتی به انی که آنها را نمی شناسم و گاهی دوستشان ندارم برخورد کنم. لااقل می تو. 12 بهمن
پرتوقعی و انتظارات بی مورد از دیگران مخصوصاً از انی که دوستشان دارم. به صورت غیرمنطقی مرا یک فرد سودجو و سوءاستفاده گر ساخته است. از من موجودی ساخته بود که فقط دست بگیر داشتم. همه ی دنیا به من بد ار بودند. آیا می توانم با مهربانی و صبر و تواضع و فروتنی و احترام حتی به انی که آنها را نمی شناسم و گاهی دوستشان ندارم برخورد کنم. لاا.
آنکه می گوید دوستت دارم

خنیاگر غمگینی ست

که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را

زبان ِ سخن بود

هزار کاکلی شاد

در چشمان توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من.

عشق را

ای کاش زبان ِ سخن بود

آن که می گوید دوستت دارم

دل اندُه گین شبی ست

که مهتابش را می جوید
شاد باشید حامد مرادی بعضی آدم ها را نمی شود « داشت »
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت!
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها!
اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق!
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست!
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد ... خانه های ج زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد

و رمز ج چنین بود:

دوستم بدار


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو را ای گل کماکان دوست دارم / به قدر ابر و باران دوست دارم

کجا باشی کجا باشم مهم نیست / تو را تا زنده هستم دوست دارم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بگذار بگویند خسیسم

من دوستت دارم هایم

را الکی ج نمیکنم

جز برای مهربانی خودت * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت میریزد
و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این جمله را هرگز فراموش نکن
“برای دوستت دارم بعضی ها مرسی هم زیاد است”

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است
زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست….

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگی تعداد نفس ها نیست !
زندگی تعداد لبخند های انیست که دوستشان داریم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟
دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه
اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با تو از نابترین لحظه سخن خواهم گفت
دوستت خواهم داشت
هیچ میدانی چیست ؟
لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی
و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زیباترین ستایش ها نثار ی که کاستی ها و لغزش هایم را میداند
و باز هم دوستم دارد…. سلام .... عشقم اصلا حالم خوب نیس ... خیلی بهت نیاز دارم .. وقتی بام حرف می زنی خیلی اروم می شم ... اصلا حوصله هچ و ندارم به جز تو .. نفس زند گی .... به خدا فقط به خاطر تو اومدم نت ... تا ا دنیا باهات .... جونم به تو وابسته س ... دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست . بعضی آدم ها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت !

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
من درمورد مفهوم دلسوزی شدیدا در اشتباه بودم فکر می معنای آن عذر خواهی بخاطر کارهای الکلی یا پرداختن چک های بر گشتی او بود . جلسات بمن کمک کرد تا کلمه دیگری برای آن پیدا کنم ."لوس بار آوردن" فهمیدم هرگاه که عواقب بد کار های الکلیم را درست میکنم در واقع ادامه الکلیسم را برای او بدون اینکه مجبور به پرداختن بهای آن باشد راح. من آچو را دوست دارم. اصولاً به قول سین، خواهرها ی رو جز همدیگه ندارن، واسه همین من و آچو عشقمان به هم را گذاشته ایم در اولویت و تمام تفاوتهای از زمین تا آسمانمان را گذاشته ایم برای وقت هایی که بی حوصله ایم تا خوراک دعوا آماده باشد اساسی. من داداش را دوست دارم. چون وقتی می خندد لپ هایش چال می افتد و اصلاً باید داداش هایی که بلدند با خواه. کم کم دارم معنی ایثار را می فهمم. آن مهر، فداکاری و از خود گذشتن که همیشه فقط شنیده بودم و هیچ گاه به اندازه ی این روزهایم نفهمیده بودمش. دارم حس می کنم که روحم دارد قد می کشد. نم نمک دارد یاد می گیرد که "مادر" باید از خود بگذرد. و این از خود گذشتن برایش منتهای لذت باشد... این روزها که مدام ناخوش احوالم، ح تهوع و ضعف و بی حالی و رنج، لحظه ای. آسمانی بی نشانه ام سلام ،مهربان ترین فرشته دنیا سلام امیدورارم حال خودت و دل پاکت از همیشه بهتر باشد. خوب امروز روز اول (ماه رمضان) است ،از سحر دیروز یاد ساعت بهشتی مان توی "ماه رمضان بی تکرار سال 91 افتادم" ، واقعا برایم آن دقایق کوتاه چقدر بهشتی بود ،می بینی چقدر بی قسمتم!! با خودم گفتم شاید تو هم "مرا" و آن لحظات بهشتی را در یکی از این .
سلامٌ للذین احبّهم عبثاً
 «سلام به انی که بیهوده دوستشان داشتم»

به آنهائى که دوستشان دارید بی بهانه بگوئید :"دوستت دارم."بگوئید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان
کرده اید به دلتان.بگوئید: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست.بگوئید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکى است...! چند روز پیش دوستی پرسید: شمالی که دو یا چند فرزند دارید چطور میتوانید همه آنها را با هم دوست داشته باشید؟ بچه ها برایتان با هم فرق دارند؟ به یک اندازه دوست دارید؟ چند دقیقه ای راجع به این سوال بحث شد.بعد در خلوت از خودم پرسیدم: دوست داشتن یعنی چه؟ به دیکشنری نگاه میکنم. علاقه داشتن. حب.باز هم نمیشود معنای کاملی پیدا کرد.به گذشته ام فکر. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما تو را دوست دارم، ت. اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی میداشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم بلکه به همه ی چیزهایی که میگفتم فکر می . کمتر میخو دم و بیشتر رویا میدیدم.چون میدانستم هر دقیقه ای که چشممان را بر هم میگذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست میدهیم.هنگامی که دیگران می ایستند راه م. اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی میداشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم بلکه به همه ی چیزهایی که میگفتم فکر می . کمتر میخو دم و بیشتر رویا میدیدم.چون میدانستم هر دقیقه ای که چشممان را بر هم میگذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست میدهیم.هنگامی که دیگران می ایستند راه م. به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم

بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان

بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست

شما بگویید ، حتی اگر نشنوند . . .
هر انسانی یک بار

برای رسیدن به یک نفر، دیر می کند. و پس از آن،

برای رسیدن به کَسان دیگر، عجله ای، نمی کند . . . من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دار. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان ش. چقدر دلم میخواهد باشم...پرفسور باشم...از آن واقعی ها....از آن ها که هیچ وقت فکر نمی کنند شاگردشان رقیب است، از آن ها که یاد می دهند با همه ی وجودشان، با همه ی سختی ها، با همه ی خطرات، از آن ها که فکر میکنند دنیا برای همه مان جا دارد، از آن ها که بی هیچ چشم داشتی برایت وقت می گذارند ، از آن ها که صبورند، از آن ها که همیشه ساده اند و افتاده، ا. با مردی که در حال عبور بود برخورد .اووه ! معذرت میخواهم ، من هم معذرت میخواهم.
دقت ن . ما خیلی مؤدب بودیم، من و آن غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آن روز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همین که برگشتم به او خوردم و تقریبا او را انداختم ولی بدون کمترین توجهی با اخم به اوگفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش ش ت و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:وقتی با یک غریبه برخورد می کنی، آداب معمول را رعایت می کنی اما با بچه ای که دوستش داری ،بد رفتار می کنی ! برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا می کنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که تو را خوشحال کند .
هرگز اشک هایی که چشم های کوچکش را پر کرده بود ، ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت و بی امان اشکهایم سرازیر شد.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ، بیدار شو کوچولو ، بیدار شو. اینها را برای من چیدی؟
گفتم : دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نباید آن طور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی ندارد مامان ، چون من به هر حال دوستت دارم مامان
- من هم دوستت دارم دخترم و گلها را هم دوست دارم ، مخصوصا آبی را ...

کوچولوی من ادامه داد :آنها را کنار درخت پیدا و برداشتم چون مثل تو خوشگل هستند. میدانستم دوستشان داری، مخصوصا آبی را .. 10698639_899540816737618_9051272076282308243_n.jpg در من یک امید تازه به دنیاآمده .یک امید شیرین.آنقدر دوستش دارم که دلم میخواهد اسم رویش بگذارم!فکرکنم همه همین باشند ؛روی چیزهایی که دوستشان دارند اسم میگذارند. خلاصه آنقدر لبخند در تنم شکفته که اول آبان بهار شدم.[دست هام هم گرم تر از همیشه است ثمین!] شاید تهش آنی نشود که بایدها .یعنی اصلا احت -واقع بینانه- یک در میلیون است اما همان "یک". من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن ها همدیگر را دوست ندارند نیست.
و دعوا ن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن ها همدیگر را دوست دارند نمى باشد. من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم ...
که دوستى واقعى . ی را نرنجانید !
رنجاندن انی که دوستشان دارید
فقط چند ثانیه طول می کشد.
اما
جبرانش شاید سالها !
سلام؛زندگی سخت شده است. وبلاگ هایی که دوستشان دارم دیگر چیزی نمی نویسند؛ خانه مان دور است. هر جا که می روم دیر می رسم و یا اصلا نمی روم چون که حوصله ی  رسیدن ندارم هیچ. تا بخواهم برسم خسته می شوم و می خواهم برگردم. وقتی هم باید برگردم دلم نمی خواهد برگردم. دوست دارم بمانم و جایم بشود. جایم نمی شود. زندگیِ گهی ای است دوستان. می دانم برا. در صدو هیجده قدمی خانه ما قبرستانیست که مردگانش مرا خوب میشناسند شبها که جغد خیابانها میشوم هم زبان همیم!!! بینمان نه دروغ بوده نه کدورت نه و فریب نه حرف پول تاریخ تلخم را از برند در تاریکی قصه هایم را گوش بو ده اند تازه ترین شعر هایم را گاهی برایشان قرآن تلاوت کرده است دلم بیشترین فاتح های بعد نیمه شب را من برایشان سروده ام بی شک بیش . یک وقتی
بدفهمی ها آزارم می داد!
ناراحت میشدم؛
کج فهمی ها...
سو تفاهم ها...
همه اش میترسیدم.. .
که آدمها بد بفهمندم...
اشتباه قضاوتم کنند...
وقت زیادی صرف می برای توضیح دادن خودم
رفع سو تفاهم ها...
که؛
ثابت کنم من آن چیزی که فکر میکنند
نیستم!
اشتباه قضاوتم کرده اند
اما حالا...
موضع ام سکوت است . معرفی نویسنده: آزاده ان: آدم ها اگر بخواهند، می توانند از خیلی چیزها فرار کنند؛ از انی که دوستشان ندارند، سختی های زندگی، خستگی، تنهایی، حتی جنگ و غربت. دخترم! من چقدر شعر نگفته دارم شعرهایی که هراس گفتنشان روح را می اشد و گفتنشان زخمی خواهد شد بر پیشانیم گفتن و نگفتنشان را به تو وا می گذارم دوست نداشتم شاعر شوی شاعران دیوانگان محبوس در خویشند و بس بودم اما من از آن روز که در بند توام آزادم! می خواهم ناگفته هایم را تو بسرایی پرنده ی کوچک خوشختی اگر می دانستم این آ ین دقایقی است که تو را می بینم، به تو می گفتم: “دوستت دارم” و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی.

همیشه فر نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت ها به ما دهد. انی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری.

مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: “مرا ببخش”، “متاسفم”، “خواهش می کنم”، “ممنونم” و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچ تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آن ها کن!
به دوستان و همه ی آنهایی که دوستشان داری بگو: “چقدر برایت ارزش دارند.”
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت…
> به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید که در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفهاست
بگویید دوستت دارم ، بعدشم خیانت کنین دهنشون س.ر.ویس بشه !!!
این قرتی بازیا چیه ؟؟؟..... 2 اسفند
مسیر زندگی به سمت رُشد و تعالی در حرکت است، وظیفه ی هر انسانی این است که خودش را با این حرکت اجباری تطبیق دهد. تا از قافله عقب نماند. این حرکت قالب، وجه مشترک تمام موجودات در طبیعت می باشد. می گویند خواست و اراده ی خداوند در این راستا متجلی است. امروز اگر من طالب دوستی و عشق به خود و همنوع باشم به طور یقین خداوند به عنوان خالق م. دوستانی دارم پاک و سرزنده مثل بهار... یادگار حرم بانوست دوستی شان و یادآور عطر یاسهای خوابگاه در آن سحرهای دلچسب و خنک... دیروز فاطمه ی آسمانی جمعمان در نهایت لطف و سادگی دوباره جمعمان کرد در خانه اش به بهانه ی برای آقای مهربان جمکران... چقدر دوستانم ماهند! هر کدام مثل دسته گل! چقدر دوستشان داشتم! من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم بر دو.
معیارِ من برای دوست داشتنِ چیزها (همینطور ان) دوست داشته شدنِ آن ها توسطِ آدم هایی است که دوستشان دارم و دوست نداشته شدنشان توسط آدم هایی که تلاشم برای دوست داشتنشان بی نتیجه بوده است و با یا بدونِ دلیل باهاشان حالی چیزی نمی کنم. که از قضا تعدادشان بسیار بیشتر از گروه اول است. یعنی که من چنین آدمِ پیکی و چیزی در موردِ آدم ها هستم. ه. نوای نینوا را دوست دارم صدای آشنا را دوست دارم اگر جام بلا از چشم یار است من این جام بلا را دوست دارم دعا یعنی تکلّم با خداوند تکلّم با خدا را دوست دارم اگر چه خارم و از خار کمتر گل باغ وفا را دوست دارم محبّت را عجب، حال و هوایی ست من این حال و هوا را دوست دارم نمی دانم کی ام آن قدر دانم علیّ مرتضی را دوست دارم خدا می داند، ای آل محمّد! که. روزی پیرمردی که مو ی سر وریشش سفیدشده بود میگفت:اگرمیخواهید جوان بمانید درد دل خودتون رو به ی بگویید که دوستشان دارید ودوستتان دارد،اما برگشتم گفتم که پس چرا تو این گونه پیر شدی وجوان نم ؟پیرمرد گفت:دوستش داشم.. ولی دوستم نداشت..... درد بزرگیه ی رو که دوسش داری واما تاآ عمر منتظرش مونده ای تا یبار هم که شده بگه دوستت دارم. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما تو ر. بچه جان، بفهم که یک آدم مجازی ، دقیقا مجازی است... تعارف که نداریم.... چند نفر ماندند مگر؟ بانو نرفت؟ شقایق چه؟ شیوا که ن تی خواهر مجازیت هم شده بود؟ یا پریا؟یادت است چطور آمد و گفت آی ملت!دروغ گفتم!دروغ نوشتم!غصه ی زندگی مرا نخوزید... باز انقدری معرفت داشت که بیاید بگوید...
پس سفت،آدم های دور و برت را بچسب. دوستشان داشته باش... قربان صدق.