شعرهایی که دوستشان دارم

به نقل از خبرگزاریها در مورد شعرهایی که دوستشان دارم : بازیگر سینما معتقد است در سینما کمتر می توان دست به انتخاب نقش زد؛ اما ... اگر روزی بمیرم
تمام کتاب هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از ع انی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می کشم
سیگاری روشن می کنم
وبرای همه دخترانی که دوست داشتم آغوششان بکشم
گریه می کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
آقای ربات - دفتر شعر دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من . اگر قرار بود ننویسم ، اگر قرار بود دلم را به روی همه چیزهایی که دوستشان دارم ببندم احتمالا مشغول سروکله زدن با فرمولهای بی ریخت و کج و کوله ی فیزیک بودم . اگر همان مکانیک جامداتم را می خواندم همه چیز عوض می شد . آنوقت نه نوشتن را دوست داشتم نه نقاشی را، نه موسیقی را . حتی همین اهنگ مهدی یراحی که یک دم در گوشم پلی می شود را هم گوش نمی داد. پرتوقعی و انتظارات بی مورد از دیگران مخصوصاً از انی که دوستشان دارم. به صورت غیرمنطقی مرا یک فرد سودجو و سوءاستفاده گر ساخته است. از من موجودی ساخته بود که فقط دست بگیر داشتم. همه ی دنیا به من بد ار بودند. آیا می توانم با مهربانی و صبر و تواضع و فروتنی و احترام حتی به انی که آنها را نمی شناسم و گاهی دوستشان ندارم برخورد کنم. لااقل می تو. بعضی آدم ها را نمی شود داشت
فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت !
بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها!
اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها را باید دوستشان بداری
آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...
این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
در کنج دلت ت. بعضی ادم ها را نمی شود داشت،فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت! بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند،یا تو برای آنها! اصلا به آ ش فکر نمی کنی:آنها برای اینند که دوستشان بداری....آن هم نه دوست داشتن معمولی،نه حتی عشق! یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست...! این آدم ها وقتی که دیگر نیستند هم،در کنج دلت تا ابد یک جور خاص د.
بابا لنگ دراز عزیزم
بعضی آدم ها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها... اصلا به آ ش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج . به نام او که آفرید مرا تا دوست بدارم شما را سلام به آنها بگویید دوستشان دارم ... به انها بگوییددوستشان دارم،به انها که قلبشان به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده، به انها که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه بردند وچشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز د ...به انها بگوییددوستشان دارم،به انها که صدای پایشان را میشنوم، به انها که لحن کلامشان را میشناسم ، به انها که عمق نگاهشان را میفهمم، به انها بگویید دوستشان دارم،به انها که گل همیشه بهار من هستند، به انها که قشنگترین بهانه برای بودن من هستند و به انهاکه عشق جاودانه من هستند.به انها بگویید دوستشان دارم، هرچند که انها همراه من نیستند، هرچند که انهادیگر یار من نیستند، اما همچنان در یاد و رویای من هستند و من همیشه حضورشان را حس می کنم ، صدایشان را می شنوم ، نگاهشان را می بینم ، عطر نفسهایشان را حس می کنم و تنهاآنها هستند که تا آ ین لحظه عمرم و تا روز زنده بودنم در قلب من باقی هستند و تنها بهانه ای هستند برای گریــه های شبانه ام ... به انها بگویید دوستشان دارم ... شاد باشید حامد مرادی وقتی غرق می شوی، یعنی آب تمام بدنت را در بر گرفته.... هر آنچه می بینی آب است هر آنچه می شنوی آب است آنچه بند بند پوستت حس می کند، تلاطم آب است هر آنچه قرار است به ادراکت برسد، یا آب است یا مانند اجرام زیر آب، باید از عینکِ آبی بگذرند تا به چشمت برسند.... و آن زمان: هیچ مانند تو، به این کمال، نمی تواند آب را درک کند. پی نوشت: از شما چه پنهان این روزها دوباره احساس می کنم غرقه در چیزهایی می شوم که دوست دارم. شاید اولین بار این حس را وقتی داشتم که به کدنویسی برای پروژه ی خوارزمی ام مشغول بودم. بعد از شام سر در کار می بردم و با صدای مادرم که "ساعت ۲ شب شده بگیر بخواب" به خودم می آمدم. بعدترش هم عید سال ۹۲ بود: زمانی که برای مرحله ی دوم المپیاد می خواندم. آن زمان با تمام وجود، غرق در کتاب ها و مباحثی بودم که داوطلبانه به میانشان پریده بودم و دوستشان داشتم. خوب یادم هست که می گفتم حتی اگر بگویند هیچ سهمیه ای وجود نخواهد داشت، یا قرار نیست به تو مدالی بدهند، همچنان این مطالعه را ادامه خواهم داد. این روزها هم همانطور است: از صبح سر در کارها و کتاب ها و پروژه هایی دارم که دوستشان دارم. اگر لذت خوردنِ غذایی هم هست، لذت کارهایی که پس از صرف غذا و انرژی گرفتن انجام می دهم، بیشتر غذا را برایم خوشمزه می کند. خوب می دانم که پیش نیازِ این احساس، مشغول بودن به کارهایی ست که عمیقاً دوست می داریم و از دیدن ارزش افزوده شان سرشار از ذوق می شویم. ع بالای صفحه را دیدید؟ احساس چند لحظه بعدِ این کودک را می م ^__^ آره درسته من یه دخترم .... که ...در وجود مادری رشد کرده ام و روزی کودکی در وجودم رشد خواهد کرد... من دخترم... با تمام حساسیت های دخترانه ام... با تلنگری بارانی میشوم... با جمله ای رام میشوم... با کلمه ای عاشق میشوم... با فریادی میشکنم... با پشت ی ویران میشوم... ب راحتی وابسته میشوم... با پیروزی به اوج میرسم... هنوز هم با عروسکهایم حرف میزنم... هنوزم ه. بعضی آدم ها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت !

بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها ! اصلا به آ ش فکر نمی کنی
آنها برای اینند که دوستشان بداری

آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق !
یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست ...

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم
من درمورد مفهوم دلسوزی شدیدا در اشتباه بودم فکر می معنای آن عذر خواهی بخاطر کارهای الکلی یا پرداختن چک های بر گشتی او بود . جلسات بمن کمک کرد تا کلمه دیگری برای آن پیدا کنم ."لوس بار آوردن" فهمیدم هرگاه که عواقب بد کار های الکلیم را درست میکنم در واقع ادامه الکلیسم را برای او بدون اینکه مجبور به پرداختن بهای آن باشد راح. من آچو را دوست دارم. اصولاً به قول سین، خواهرها ی رو جز همدیگه ندارن، واسه همین من و آچو عشقمان به هم را گذاشته ایم در اولویت و تمام تفاوتهای از زمین تا آسمانمان را گذاشته ایم برای وقت هایی که بی حوصله ایم تا خوراک دعوا آماده باشد اساسی. من داداش را دوست دارم. چون وقتی می خندد لپ هایش چال می افتد و اصلاً باید داداش هایی که بلدند با خواه. کم کم دارم معنی ایثار را می فهمم. آن مهر، فداکاری و از خود گذشتن که همیشه فقط شنیده بودم و هیچ گاه به اندازه ی این روزهایم نفهمیده بودمش. دارم حس می کنم که روحم دارد قد می کشد. نم نمک دارد یاد می گیرد که "مادر" باید از خود بگذرد. و این از خود گذشتن برایش منتهای لذت باشد... این روزها که مدام ناخوش احوالم، ح تهوع و ضعف و بی حالی و رنج، لحظه ای. آسمانی بی نشانه ام سلام ،مهربان ترین فرشته دنیا سلام امیدورارم حال خودت و دل پاکت از همیشه بهتر باشد. خوب امروز روز اول (ماه رمضان) است ،از سحر دیروز یاد ساعت بهشتی مان توی "ماه رمضان بی تکرار سال 91 افتادم" ، واقعا برایم آن دقایق کوتاه چقدر بهشتی بود ،می بینی چقدر بی قسمتم!! با خودم گفتم شاید تو هم "مرا" و آن لحظات بهشتی را در یکی از این .
سلامٌ للذین احبّهم عبثاً
 «سلام به انی که بیهوده دوستشان داشتم»

به آنهائى که دوستشان دارید بی بهانه بگوئید :"دوستت دارم."بگوئید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان
کرده اید به دلتان.بگوئید: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست.بگوئید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکى است...! اگه همه شعرهایی که اطرافیان با ذوق واسه آوا این مدت گفته بودن رو یادداشت کرده بودیم الان یه دیوان اشعار داشتیم هوشنگم دوستت دارم قشنگم میخوام بوست کنم من چون دوست دارم من نانازی نانازی باهم بریم به یازی آوا جونم قشنگه حیف که یکم پلنگه(اشاره به چنگول کشیدن) ... اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی میداشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم بلکه به همه ی چیزهایی که میگفتم فکر می . کمتر میخو دم و بیشتر رویا میدیدم.چون میدانستم هر دقیقه ای که چشممان را بر هم میگذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست میدهیم.هنگامی که دیگران می ایستند راه م. اگر خداوند برای لحظه ای فراموش میکرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی از زندگی به من ارزانی میداشت احتمالا همه آنچه را که به فکرم میرسید نمیگفتم بلکه به همه ی چیزهایی که میگفتم فکر می . کمتر میخو دم و بیشتر رویا میدیدم.چون میدانستم هر دقیقه ای که چشممان را بر هم میگذاریم شصت ثانیه ی نو را از دست میدهیم.هنگامی که دیگران می ایستند راه م.
هرچقدر بزرگ تر مى شوم ،تنهایى هایم هم بزرگتر مى شود ، این روزها همه چیز برایم شکلى تازه پیـدا کرده مخصوصاً آدمهــا! از بَس ساده میشود پیچیدگى هایشان را دید... لبخنـــد میزنم و آرامـم... با تمام قلبم همه را دوست دارم ، حتى آنهـایى که هیچ وقت دلیل تنفرشان به خودم را نفهمیدم! آنقـدر درکــشان مى کنم که حتى بیشتر دوستشان دارم و برایشان . به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم

بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان

بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست

شما بگویید ، حتی اگر نشنوند . . .
هر انسانی یک بار

برای رسیدن به یک نفر، دیر می کند. و پس از آن،

برای رسیدن به کَسان دیگر، عجله ای، نمی کند . . . پروردگارا......
امروزم بوی آرامش می دهد…!
سپردن همه چیز به دستان گرم الهی ات…
بودن در کنار انی که دوستشان داری…
دیدن دنیایی که خورشیدش هر صبح به تو سلام بدهد
ستاره هایش که به تو چشمک بزنند
و بگویند ؛
خودت را برای فردای بهتر آماده کن…
و مهم تر از همه،خ که هر روز ح را از تو می پرسد…
من امروز زیباتر از هر روز نفس . من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دار. من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان ش. با مردی که در حال عبور بود برخورد .اووه ! معذرت میخواهم ، من هم معذرت میخواهم.
دقت ن . ما خیلی مؤدب بودیم، من و آن غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم؛ اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم ؟!

کمی بعد از آن روز، در یک غروب غمگین مشغول پختن شام بودم. دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد اما همین که برگشتم به او خوردم و تقریبا او را انداختم ولی بدون کمترین توجهی با اخم به اوگفتم: "اه ! ازسرراه برو کنار" قلب کوچکش ش ت و رفت ! اصلا نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم ...

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:وقتی با یک غریبه برخورد می کنی، آداب معمول را رعایت می کنی اما با بچه ای که دوستش داری ،بد رفتار می کنی ! برو به کف آشپزخانه نگاه کن. آنجا نزدیک در، چند گل پیدا می کنی.
آنها گلهایی هستند که او برایت آورده بود. خودش آنها را چیده. صورتی و زرد و آبی ...
او تنها به این خاطر آرام ایستاده بود که تو را خوشحال کند .
هرگز اشک هایی که چشم های کوچکش را پر کرده بود ، ندیدی

در این لحظه بود که احساس حقارت و بی امان اشکهایم سرازیر شد.

آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم ، بیدار شو کوچولو ، بیدار شو. اینها را برای من چیدی؟
گفتم : دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم. نباید آن طور سرت داد می کشیدم
دخترم گفت : اشکالی ندارد مامان ، چون من به هر حال دوستت دارم مامان
- من هم دوستت دارم دخترم و گلها را هم دوست دارم ، مخصوصا آبی را ...

کوچولوی من ادامه داد :آنها را کنار درخت پیدا و برداشتم چون مثل تو خوشگل هستند. میدانستم دوستشان داری، مخصوصا آبی را .. 10698639_899540816737618_9051272076282308243_n.jpg در من یک امید تازه به دنیاآمده .یک امید شیرین.آنقدر دوستش دارم که دلم میخواهد اسم رویش بگذارم!فکرکنم همه همین باشند ؛روی چیزهایی که دوستشان دارند اسم میگذارند. خلاصه آنقدر لبخند در تنم شکفته که اول آبان بهار شدم.[دست هام هم گرم تر از همیشه است ثمین!] شاید تهش آنی نشود که بایدها .یعنی اصلا احت -واقع بینانه- یک در میلیون است اما همان "یک". من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آن ها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا ن دو نفر با هم نیز به معنى این که آن ها همدیگر را دوست دارند نمى باشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم. من باور دارم ... که دوستى واقعى به رشد خود ادام. به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست
شما بگویید،حتی اگر نشنوند . . . سلام؛زندگی سخت شده است. وبلاگ هایی که دوستشان دارم دیگر چیزی نمی نویسند؛ خانه مان دور است. هر جا که می روم دیر می رسم و یا اصلا نمی روم چون که حوصله ی  رسیدن ندارم هیچ. تا بخواهم برسم خسته می شوم و می خواهم برگردم. وقتی هم باید برگردم دلم نمی خواهد برگردم. دوست دارم بمانم و جایم بشود. جایم نمی شود. زندگیِ گهی ای است دوستان. می دانم برا. در صدو هیجده قدمی خانه ما قبرستانیست که مردگانش مرا خوب میشناسند شبها که جغد خیابانها میشوم هم زبان همیم!!! بینمان نه دروغ بوده نه کدورت نه و فریب نه حرف پول تاریخ تلخم را از برند در تاریکی قصه هایم را گوش بو ده اند تازه ترین شعر هایم را گاهی برایشان قرآن تلاوت کرده است دلم بیشترین فاتح های بعد نیمه شب را من برایشان سروده ام بی شک بیش . دوستان یک نوجوان آلمانی برای اینکه بتوانند از این ویدیوی پربازدید اینترنتی تقلید کنند، دست دوستشان را با اره برقی ب د. یک وقتی
بدفهمی ها آزارم می داد!
ناراحت میشدم؛
کج فهمی ها...
سو تفاهم ها...
همه اش میترسیدم.. .
که آدمها بد بفهمندم...
اشتباه قضاوتم کنند...
وقت زیادی صرف می برای توضیح دادن خودم
رفع سو تفاهم ها...
که؛
ثابت کنم من آن چیزی که فکر میکنند
نیستم!
اشتباه قضاوتم کرده اند
اما حالا...
موضع ام سکوت است . دخترم! من چقدر شعر نگفته دارم شعرهایی که هراس گفتنشان روح را می اشد و گفتنشان زخمی خواهد شد بر پیشانیم گفتن و نگفتنشان را به تو وا می گذارم دوست نداشتم شاعر شوی شاعران دیوانگان محبوس در خویشند و بس بودم اما من از آن روز که در بند توام آزادم! می خواهم ناگفته هایم را تو بسرایی پرنده ی کوچک خوشختی اگر می دانستم این آ ین دقایقی است که تو را می بینم، به تو می گفتم: “دوستت دارم” و نمی پنداشتم تو خود این را می دانی.

همیشه فر نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت ها به ما دهد. انی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری.

مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: “مرا ببخش”، “متاسفم”، “خواهش می کنم”، “ممنونم” و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچ تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در محفوظ داری.
خودت را مجبور به بیان آن ها کن!
به دوستان و همه ی آنهایی که دوستشان داری بگو: “چقدر برایت ارزش دارند.”
اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت…
> به آنهایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید دوستت دارم
بگویید که در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان
بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفهاست
بگویید دوستت دارم ، بعدشم خیانت کنین دهنشون س.ر.ویس بشه !!!
این قرتی بازیا چیه ؟؟؟..... 2 اسفند
مسیر زندگی به سمت رُشد و تعالی در حرکت است، وظیفه ی هر انسانی این است که خودش را با این حرکت اجباری تطبیق دهد. تا از قافله عقب نماند. این حرکت قالب، وجه مشترک تمام موجودات در طبیعت می باشد. می گویند خواست و اراده ی خداوند در این راستا متجلی است. امروز اگر من طالب دوستی و عشق به خود و همنوع باشم به طور یقین خداوند به عنوان خالق م. به زودی جشنی می گیرم و دوستانی که دوستشان می دارم را دور هم جمع می کنم، جشن نه اینکه مثلا پارتی و بریز و بپاچ. اینکه همه دور هم باشیم و این در دنیای امروز کمتر ممکن می شود. یکی از اخلاق هایم است که دوست دارم دوستان زیادی داشته باشم و اگر در جمعی با ی معا نداشته باشم دلم می گیرد. به قول لیلا یک مینی بوس خبر می کنم که مثلا برویم فلان محل... خ. دوست دارم بیایی
ولی نمیتوانم بگویم کِی
مثل باران در تابستان
طوفان در شهریور
گرم، غیر منتظره دوست دارم پیدایم کنی
درست لحظه ای که از پیدا ت نا امید شدم
دوست دارم نگاهت کنم
دوست دارم نگاهم کنی تا صبح، تا شب، تا ابد
نگاهمان رعد و برق بزند
ولی چشمانمان نبارد دوست دارم قلبم را به تپش بیندازی
نفسم را قطع کن. روزی پیرمردی که مو ی سر وریشش سفیدشده بود میگفت:اگرمیخواهید جوان بمانید درد دل خودتون رو به ی بگویید که دوستشان دارید ودوستتان دارد،اما برگشتم گفتم که پس چرا تو این گونه پیر شدی وجوان نم ؟پیرمرد گفت:دوستش داشم.. ولی دوستم نداشت..... درد بزرگیه ی رو که دوسش داری واما تاآ عمر منتظرش مونده ای تا یبار هم که شده بگه دوستت دارم. قیصر امین پور ، من از عهد آدم تو را دوست دارم


من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیــــا تا ص. بچه جان، بفهم که یک آدم مجازی ، دقیقا مجازی است... تعارف که نداریم.... چند نفر ماندند مگر؟ بانو نرفت؟ شقایق چه؟ شیوا که ن تی خواهر مجازیت هم شده بود؟ یا پریا؟یادت است چطور آمد و گفت آی ملت!دروغ گفتم!دروغ نوشتم!غصه ی زندگی مرا نخوزید... باز انقدری معرفت داشت که بیاید بگوید...
پس سفت،آدم های دور و برت را بچسب. دوستشان داشته باش... قربان صدق. تو را ای مهر تابان دوست دارم
تو را ای بهتر از جان دوست دارم

تو را اندازه ی این نسترن ها
چو بوی یاس ایوان دوست دارم

شبیه عطر نرگس های وحشی
رها در دست طوفان دوست دارم

تو را اندازه ی بیت ابر
به قدر لطف باران دوست دارم

تو را همسایه با مهتاب و رویا
در این سوز زمستان دوست دارم

خیال دلنشین روشن. دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعرمنی
دوستت دارم چون تنها ترین فکرتنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خو
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی
دوستت دارم چون دوستت دارم.....