شلوغی هایی ازجنس خودم

به نقل از خبرگزاریها در مورد شلوغی هایی ازجنس خودم : چه استراحت خوبی است در جوار خودم خودم برای خودم با خودم کنار خودم همین دقیقه که این شعر را تمام کنم از این شلوغ ِ شما می روم به غار خودم به سمت هیچ تنم را اشاعه خواهم داد به گوش او برسانید رهسپار خودم چه لذتی است که یک صبح سرد پاییزی کنار پنجره باشم در انتظار خودم گلی نزد به سرم زندگی اجازه دهید خودم گلی بگُذارم سر مزار خودم اگرچه این . این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] دلم عاشقانه هایی میخواهد نابدلم اغوشی میخواهد سوزاندلم لبخندی میخواهد اتشیننگاهی نافذسرسختیی خودخواهانهشاید بخندی وبگویی دیوانه ایاما من کمی خشونت میخواهمکمی زورگویی ازجنس زورگفتن هایی که بگوییفقط برای من خواهی ماند دلم حس مالکیتی سرسخت میخواهدحس مالکیت باچشمانی سرشار از آرامش ولحنی خشنآری بخند من گاهی فقط دلم عاشقانه های ن. من چهره ای در آینه دیدم از خودم این بار هفتم است است که ترسیدم از خودم *** شش بار پیش هم که در آئینه زل زدم از خاطرم نرفته که گرخیدم از خودم *** در پنجمین نگاه که به آینه جز سایه هیچ چیز نمیدیدم از خودم *** گفتم جکی برای خودم، پر بدک نبود از خنده پیش آینه ، ترکیدم از خودم *** وقتی که چشم های من از خنده شد پر آب خود را در این مکاشفه با از خودم *** . نمیدونم چرا اینقد حساس شدم ،دست خودم نیس،بعضی چیزا خودشون دست به دست هم میدن تا رو اعصاب آدم رژه برن.. این روزا چقد تغییر ،این آدم حساس بزرگ شده اما اینو جز خودم هیشکی نمیتونه بفهمه،قبول کن بزرگ شدن سخته... قبول کن دنیای من یه شکله دیگس،،،خیالات من باهات نمیخونه،،، قبول کن من دنیام با همه فرق داره،این روزا موجود عجیبی شدم ،چقد جالبه . در میان افراد تحت پوشش کمیته امداد،جوانانی هستند که با پشتکار تحصیلات خود را تا بالاترین مدارج طی کرده اند. آنها توقع کمک مالی ندارند؛ خواسته های آنها ازجنس دیگری است. معاون حقوقی رئیس جمهور گفت: هاشمی بزرگ سازندگی و مردی ازجنس کبیر بود که ایران ویران شده از جنگ را از نوع ساخت. ب ﺳﻼ ﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻪِ ﺗﻪِ ﻣﻌﺮﻓـــــــــــــــــﺖ ﻧﺒﺎﺷﻢ، ﺑﯽ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻫﻢ

ﻧﯿﺴﺘﻢ!!!
ﺏ ﺳﻼ ﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﻻ ﺍﻗﻞ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻧﯿﺴﺘﻢ!

ﺏ ﺳﻼ ﻣﺘﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺏ ﻫﺮﮐﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﻃﺮﻑ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭ

ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﺸﻮ ﺑﺮﯾﺰﻩ ﺩﻭﺭ!!!

ﺏ ﺳ. به درختان جنگل گفتم:چرا شما با این عظمت از تکه آهنی بنام تبر میترسید؟ گفتند :رنج ما از تبر نیست ، از دسته ی آنست که ازجنس خودمان است. بعضی وقت ها ما به خودمان ضربه می زنیم وخودمان را قطع می کنیم.وقتی خدا از روح خود به دمیده است چرا به اوضرر می زنیم عزیزم من را با خودم تنها نگذار من خودم را میزنم... تکه تکه میکنم می اندازم جلوی گرگ ها... با بولدوزر از روی تکه تکه هایم رد میشوم... من خودم را، خود تکه تکه شده ام را، خود شده ی خون ب جگرم را پرت میمنم در لجن های کنار زندگی... عزیزم من را با خودم تنها نگذار... من خودم را غرق میکنم، کنار می ایستم و غرق شدنم را تماشا میکنم... من خودم را ب دوئل دعو. همین الان طی صحبتی که با شخص شخیص خودم داشتم، به او پیشنهاد دادم بعد از آن همه کار، بی خو دیروز، شلوغی امروز، همین چند ساعتی را که فرصت دارد بگیرد بخوابد در غیر این صورت گزینه های دیگری روی میز هست مثل کور شدن یا از آن بهتر، کتک خوردن توسط خودم، خودت میدانی من جان، خواه پند گیر خواه ملال من عاشق بودم ولی عاقل نبودم ***همه چیو با دست خودم اب ***عاشق شدن یک چیز است***عاشقی یک چیز دیگر است***من با همین چشم و لب خودم***قبر خودم را سریع کندم***خوب بودم و بد عالم شدم***علت درد و تنهایم خودم هستم***مثل گلوله اش دادم و رفتم***من خودم از خودم میترسم قوی ترین زن دنیا منم خودم ج خودمو میدم خودم از حق خودم دفاع تو غم غصه هام خودم واسه خودم مرهم بودم هر بلایی که ممنکه سر یه دختر بیاد کشیدمم و مردونه خودمو از نو ساختم  میدونم حالا هم خودمو میتونم بسازم ممکنه یکم دیرتر اما من قوی تر از هر مردی تو این شرایطم تیغ یازده متری ودوازده متری تانکرازسی هزارلیتری تاسی وشش هزارلیتری(بصورت توافقی) بامتعلقات -رینگ-گلگیر-جعبه اتش نشانی-منبع اب سیم کشی-زاپاس بند-جعبه درب جلویی وعقب ازورق چهارمیل شیرالات ازجنس خوب زیربندی ترک(کاسه ای-دیسکی) درصورت توافقی سه محوربرای ده چرخ محققان ناسا امیدوارند با توسعه مدارهای الکترونیکی ازجنس کاربید سیلی دراکتشاف سیاره زهره به نتایج مشابه درمریخ دست یابند وتجهیزات آنان درمحیط بسیار خشن این سیاره بتواند بدون استفاده ازهرگونه سپر یا سیستم… محققان ناسا امیدوارند با توسعه مدارهای الکترونیکی ازجنس کاربید سیلی دراکتشاف سیاره زهره به نتایج مشابه درمریخ دست یابند وتجهیزات آنان درمحیط بسیار خشن این سیاره بتواند بدون استفاده ازهرگونه سپر یا سیستم خنک کننده به مدت 520 ساعت کار کند. هرچه به خودم و وجدان ِخودم
پسـر نوحــم و قربانـی طوفـــان خودم

تک و تنهــاتر از آنــم که به دادم برسند
آنچنانم که شدم دست به دامان خودم
موی تو ریخته بر شانه ی تو ٬ امّــا من
شانه ام ریخته بر موی پریشان ِ خودم!
از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست
مـی روم سر بگذارم به بیــابان خودم
آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است
اخـــوانــم کـــه رسیدم بــــه زمستان خودم
تو گرفتـار خودت هستی و هات
من گرفتار خودم هستم و زندان خودم
شب میلاد من ِ بی و کار است ولی
باید امشب بروم شام غریبان خودم...
یاسر قنبرلو تیغ یازده متری ودوازده متری تانکرازسی هزارلیتری تاسی وشش هزارلیتری(بصورت توافقی) بامتعلقات -رینگ-گلگیر-جعبه اتش نشانی-منبع اب سیم کشی-زاپاس بند-جعبه درب جلویی وعقب ازورق چهارمیل شیرالات ازجنس خوب زیربندی ترک(کاسه ای-دیسکی) درصورت توافقی سه محوربرای ده چرخ کی می شود سپیدۀ شام خودم شوی؟
شب تا سحر ستارۀ بام خودم شوی

ای نیمه ام در آینه کی می شود شبی
ع خودم شوی و تمام خودم شوی

بعد از هزار و یک شب غمگین عاشقی
صبح خودم شوی و سلام خودم شوی

ای قاصد عزیزترین دوست دارمت
پیک خودم شوی و پیام خودم شوی

من دائماً بریزم برای تو
تو ماهِ مو یِ جام خودم شوی

مهتاب ر. عآدت ڪـردم بـﮧ اینڪـﮧ در بحرآטּ هاے زندگی ام خودم هوآے خودم رآ دآشتـﮧ بآشم... در شب هآے بے خوآبے خودم برآے خودم لآلآیے بخوآنم... وقتے بغض میکنم خودم، خودم رآ در آغوش بگیرم... دلدآرے بدهم... میبینے؟؟ تنهآیے بآ همه ے دردے ڪـﮧ دآرد مرآ "مرد" بآر آورده... آنقدر ڪـﮧ بآ همـﮧ ے "زنآنگے ام" "مردآنـﮧ" بـﮧ خودم تڪیـﮧ میڪنم چون دسته آن ازجنس خودمان است. اگر میخواهید عناصر فتنه رابشناسید، درصفوف داخلی دنبال آنها بگردید. سردرگم پس کوچه های ذهن آشوبی هایم که میشوم درست در همان وقت هایی که لازم دارم
لازم دارم در هم آویزم خودم و خودم را در هم
در همان های من
ذهنم سرکش میشود و انگشتانم سِر
زبان افکارم خاموشی میگیرد و
بلاتکلیف رهایم میکنند در هیچ
درست در حوالی خودم .... #زهرادیرباز عادت به این که دربحران زندگی ام خودم هوای خودم راداشته باشم در بی خو خودم برای خودم لالایی بخوانم وقتی بغض میکنم خودم خودم رادراغوش بگیرم دلداری بدهم میبینی؟؟ تنهایی باهمه ی دردی که داردمرامردباراورده انقدرکه باهمه ی نگی ام مردانه به خودم تکیه میکنم چند بار خودم را قرائت ؟

اگر به جای شرکت در جلسات بی ثمر
جلسه ای از خودم و اعمالم و افکارم و نیاتم تشکیل دهم
در آن هیئت خدا ناظر ومن بارها خودم را بگشایم،و بارها خودم را ببوسم
و بارها خودم را از زوایای مختلف تلاوت کنم و چندین بار خودم را دوره کنم.
و چندین دوره خودم را تفسیر نمایم و بارهاخودم را ذکر کنم و چندین دوره خ. با تـــــــــو نیستــم... به خودت نگیر، اصلا تـــو یکی نخوان...دارم با خودم میکنم . . با خودم حرف میزنم دلگیـــــــــــرم ...از آدم هایی که می آیند و می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند ،نمیبینند پشت سرشان به جای کاسه ی آب، اشک ریخته می شود...به جای خداحافظی بغض می کنند... از تو دلگیــــــــــر نیستم عشقم، رفتن حق آدم هاست... باید لبهام را بگذارم روی لبهای خشکیده و چروکیده ی این پیر وبلاگِ بی مخاطب و هی درونش فوت کنم تا جانِ دوباره ای بگیرد. برای خودم بنویسم و بپذیرم که فقط خودم هستم و خودم. برای خودم بنویسم و برای خودم نظر بدهم. زمانی چه روزگارانی گذر م اینجا. باورم نمیشود هنوز عده ای مینویسند و تلگرام و اینستاگرام، وبلاگزده شان نکرده است. فعلا همینو بس. امروز بشینین تلخیای 95 زندگیتونو بنویسین،جلوشم اسم مقصرارو
قول میدم اگه صادق باشین،99 درصد نوشتین : خودم خودم خودم تونگاه میکنی وغنچه امیددرچشمهای بی فروغم جوانه میزند، تولبخندمیزنی وشریان احساس دررگهای خشکیده ام شوق دویدن می یابد،درکنارم مینشینی وتراوش عطرنفسهای شفابخشدبرروح مرده ام تصنیف وصال آب وماهی میشودومن درتمنای ثانیه های باتوبودن حل میشوم آنگاه عشق تفاضل بین من وتو راپرمیکندوپلی ازمهرمیسازدبرای رسیدنم به تو،غرق در های تب دارعا. من خودم مرگ خودم را ب خودم فهماندم مرده ام باز کمی درد درابعادم هست چقد منم این شعر اما نه از خودم. و نه برای خودم. از آدم هایی که میخواستند از خودشون ع بگیرند و احتمالاً مثل من از ع های سلفی بدشون می اومد. دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم رسیدم اول کاری که معترف بشوم نشان به ندهم نامه ی سیاه خودم ی به جز تو خبردار نیست از حالم میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟ قشون اشک فرستاده ام به درگاهت ذلیل عفو توام با همه خودم گریه و اشک به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم چه ظلم ها که ن به خود در این دنیا چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم حیا ن و دنبال معصیت رفتم شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم چه صبر داری و خسته نمی شوی از من خودم که خسته ام از این همه گناه خودم تمام ترس من این است مرگ من برسد که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم به دست های خودم ساختم قفس ها را ببین که حبس شدم در میان چاه خودم " بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست " بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم میان قبر بگویم حسین و گریه کنم دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم هرچه به خودم کلنجار رفتم فایده نداشت. سعی توصیه های مادرم را برای خودم تکرار کنم: توی شلوغی دست منو محکمتر بگیر! خوشگل من؛ همه آدما خوب و مهربون نیستن باید مواظب خودت باشی اگه جایی خواستی بری یا ی باهات کار داشت بهم بگو عزیزدلم اصلا هرچی خواستی به خودم بگو! از مهربانی همیشگی مادر خج می کشیدم. همیشه دلم میخواست دختر خوبی باشم اما مگر م. مسافرم‎
درجستجوی سرزمین احساست
د ی کشف عاشقانه ای ازجنس ناب که هرگزبه زبان نیاوردی‎
مسافرم ‎
مسافری عاشق ‎
وتو مجهول ترین معشوق روی زمینی‎
من می گویم وتو همچنان درسکوت خیره درچشمانم گوش میدهی‎
لبخند میزنی‎
وبازسکوت ‎.
کشفت خواهم کرد ‎
همانطورکه عاشقت ‎
راستی میدانی شنونده خوبی هستی... کوت. دین مهربانی ست .❤ خداوند ارحم الراحمین ست. بندگانش را دوست دارد خیلی بیشتر ازمادر❤ بقدری که هرآنچه نعمت که به کارشان آمده به آنها ارزانی داشته آنان را اشرف مخلوقاتش قرارداده برآنان راهنما و فرستاده... ی ازجنس خودشان ودرنهایت مهربانی. مهربانترین بشر را که حضرت ختمی مرتبت ست آ ین رسل قرارداده وبه همراهش برانسان کت نازل کرده که هرآن. دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم رسیدم اول کاری که معترف بشوم نشان به ندهم نامه ی سیاه خودم ی به جز تو خبردار نیست از حالم میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟ قشون اشک فرستاده ام به درگاهت ذلیل عفو توام با همه خودم گریه و اشک به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم چه ظلم ها که ن به خود در این دنیا چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم حیا ن و دنبال معصیت رفتم شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم چه صبر داری و خسته نمی شوی از من خودم که خسته ام از این همه گناه خودم تمام ترس من این است مرگ من برسد که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم به دست های خودم ساختم قفس ها را ببین که حبس شدم در میان چاه خودم " بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست " بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم میان قبر بگویم حسین و گریه کنم دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم امروز صبح تا عصر نبودم، یه مقاله ى جالب پیدا کرده بودم و نشده بود تا آ بخونم، گذاشتمش رو میز م...با ح دلخورى پرسید چرا خودم پیداش نکرده بودم اینو؟ با دلخورى بیشتر گفت اصلا روش تحقیقش چى؟! یعنى نباید به ذهن خودم مى رسید؟با خودم فکر کاش ازش یاد بگیرم، کاش این همه از خودم انتظار داشته باشم، کاش کمتر تنبل باشم. آنقدر از خودم بدم می آید که می ترسم جلوی آینه بایستم که مبادا خودم را ببینم و به خودم دهم بیزارم از خودم می ترسم که رودر روی آینه بایستم نمی ایستم که مبادا با مشت بکوبم وسط چشمانم در آینه و آینه هزار تکه شود ومن هزار تا آگهی کوتاه تبلیغاتی:تیزرابزار دوزندگی:سو ثر مولیر:بیمار خیالیادیت:ویرایشاز آتش:اتشیناز استان ها:قماز بیماری های پوستی:گرازجنس روی:روییناز روی تصادف:شانسیاز سبزی ها:ریواس 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] باوری ازجنس محدودیتروزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد.

او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه اى در وسط آکواریوم آن را به دو بخش تقسیم کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى داد.حتی صدای خودم را نیز گوش می کنم...شاید از آن هم الهام تورا شنیدم...
نور العینی! جانم!تمرین صبر می کنم... ... مثل عادت همیشه وقتی از سر کار برمیگردم چند دقیقه کنار باغچه می ایستم ، با همون لباسهای خاکی کار ... جوونه های احتمالی رو زیر نظر میگیرم . هسته هایی که تو باغچه انداختم رو پی گیری میکنم ... و تو فکر های عمیق عمیق فرو میرم... یاد تهرانی می افتم که با فایزه میرم گاهی (برای ید جنس بازار بزرگ ) موتور ،بوق ،اتوبوس ،شلوغی ، اونهمه ادم ... یکی از ا. امروز طولانی ترین مسیر صادق بودن با خودم را طی و در این مسیر خیلی از واقعیت ها برایم روشن شد. همه چیز هم از یک سوال ساده شروع شد، خوبی؟ که جوابش مسلما نه بود اما آری بود به یک ح دیوانه وار تا شروع کنم به خودم بد و بیراه گفتن و دادن تا جایی که خیلی چیزها برایم روشن شد. همه ی چیزهایی را که دوست نداشتم بفهمم، نمی خواستم با واقعیت هایی روبرو. از خودم میترسم بدجوری هم از خودم می ترسم من این افکار منفی و زشت را دارم؟ بعد خوشحال میشم که هیچ کارم در این دنیا وگرنه با این همه حجم نفرت و کینه که توی وجودم هست باعث نابودی انسانیت می شودم. خدایا شُکرت ِ که هیچ چیزی در این جهان نیستم. سلام به خودم سلام به دنیای مجازی خودم صفحه خودم شخصی شخصی خودم خیلی وقته نیومدم به خودم سر بزنم تقصیر دنیای مجازی دیگر آخه این چه دنیاییه اینقدر همچیز دم دستی شده که سختم میاد که کامپیوتر رو روشن کنم و صفحه ام رو باز کنم و دو تا پیغام برای دلم بزارم . عجب سخت شده دم دستی شدنها نه که دل تنگ نشم نه که داغون نیستم نه که همچیز شاده نه یک وقت هایی هست که از آدم ها می ترسم. از گرگ شدنشان ، از .... بعد آرام می روم در لاک خودم. در لاک خودم هیچ وجود ندارد جز یک نفر که همه است و آرام و قوی می گوید من اینجام.
اینبار نیومدم که از تو بنویسم نیومدم که بگم از تو اومدم از خودم بگم از درد هام از اینکه اینقدر همیشه بن بسته ! دلم گرفته میدونی از دیروز گرفت نه ب شایدم پریشب دلم میگیره همیشه میگیره وقتی همه رو آروم میکنم و هیچ خودمو آروم نمیکنه البته آچار فرانسه هایی که خودم واسه بقیه استفاده میکنم معلوم که رو خودم اثر نمیکنه براےدل خودم مینویسم.براےدلتنگے هایم براے دغدغہ هاے خودم براے شانہ اے کہ تکیہ گاهم نیست! برای دلے کہ دلتنگم نیست. براے دستے کہ نوازشگر زخم هایم نیست. براے خودم مے نویسم! بمیرم برای خودم کہ اینقدرتنهاست!
* اومدم... * قرار بود دیگه آپ نکنم، ولی...* هرکی هست کامنت بذاره لدفن :) به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
از خواسته هام میگذرم تا دیگرون
به خواستشون برسن!!!


به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
ب هرکی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدنم
واسه دو دقیقه هم شده غم و غصشو بریزه دور!!!


به سلامتی خودم
be salamati khodam


ب سلامتی خودم که
هرکی شون.