شهر نجوا

به نقل از خبرگزاریها در مورد شهر نجوا : دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب... نجوا ی انسان با خدا خدای من ! نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی . . . میان این دو گمم ! هم خود را و هم ترا آزار میدهم. . . هر چقدر تلاش نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی . . . آنقدر بی تو تنها هستم که یعنی ”هیچ یعنی پوچ” خدای من ای معبود من هیچ وقت رهایم نکن! چقدر آرزو دارم ، روزی ی پیدا شود که بگوید از جرعه های نگاه « باباحیدر » مست و سرمست شده تا غریبانه سر بر شانه اش بگذارم و اندازه هزار سال بگریم و مویه کنم و از دل ریش ریش صد چاک خون گشته ام بگویم و مولای یا مولای نجوا کنم ؛ به حزین ترین و مجروح ترین صوت و نجوا ... + به دستور عزیز دل ( چکاوک ) مخاطب همیشه تم ( و برای آنکه بداند جواب ندادن کامنتها فقط دلیلش ضیق وقت حقیر بوده و بس و زائرسرای بابا حیدر همیشه درش باز است ، نظرات این دلنوشت ، بدون تایید ثبت میشوند ) ... ان شاء الله که حلالم کنید اگر آنگونه که باید باشم نیستم ... بی شک مؤمن و ی که به عظمت خداوند واقف است و مقام رحمانیت و نعمت های پروردگار را می شناسد، لذت نجوا و گفت و گوی خصوصی با خدا را درک می کند در یک سفر به هویزه، که چند روزی با او بودم و من را با حال و هوای معنوی جبهه ها آشنا کرد، دیدم طوری مشغول قبور شده که انگار دارد با آن ها تنهایی نجوا می کند... شهید نصیبه قاسمی نیمه شب نجوا کنان در گوش هم
راه افتـــــادیم دوشـــا دوش هم

ساحل و ماه و سکوت نیمه شب
شاخه ها سر برده در آغوش هم

جیر جیرکهـای شب خوان یکصـدا
مست از غوغای نوشا نوش هـم

موجها غرق تماشامـــــان شـدند
تـــا که بـــالا آمــدند از دوش هـم

قرص ماه از آسمـــان مبهوت مـا
مـا رها از خویشتن مدهوش هـم

بسته شد عهدی میان ما ؛ زدیم
مُهر مهری بر لب خــاموش هـــم

سایه های ما به هم محرم شدند
بی صــدا رفتند در آغــــوش هـم خلیل جوادی نیمه شب هست و نمیدانم چرا یک هجوم شبانه نوشتن به دلم راه یافته است . هندسه معرفت آدمیت نه یک خط هست و فراتر از صفحه ای گسترده . و برای تنهایی خشم جلوه گاهی از حضور می بایست . باد های شوم لرزان در وصف گریه های گریزان . نم نمی از هق هق . و یادی از ... بس است ... نمی دانم این آدم که اینقدر توی زندگی ام کمرنگ بود چطور بزرگ شد و اینطور من را مشغول خودش کرد. این اتفاق غمگین و خشمگین و عصبی ام کرد و من دانستم پدربزرگ آنطور که فکر می توی زندگی ام بی اثر و خنثی نبوده است( همانطور که واقعا نبوده). آهای آدم ها! اخطار می کنم که هیچ چیز پاک نمی شود. مراقب باشیم! رفتارهای افسارگسیخته مان می توانند مجروح کنن. نقل است که روزی «معاویه» برای در مسجد آماده می شد. به خیل عظیم جمعیتی که آماده اقتدا به او بودند نگاهی از سر غرور انداخت.
عمروعاص» که در او ایستاده بود، در گوشش نجوا کرد که: بی دلیل مغرور نشو! این ها اگر عقل داشتند به جماعت تو نمی آمدند و «علی» را انتخاب می د.
معاویه» برافروخت. «عمروعاص» قول داد که حماقت گزاران را ثابت می کند.
. ستاره میخندد باد در گوش شب نجوا میکند و من در گوش تو بوسه بر لبم میگذاری نبضم تند میشود من بغض میکنم برای این معجز تو دلت میگیرد و مرا به آغوش امن ات میکشی من،تو،تنهایی هر سه یکدیگر را می فهمیم چه تفاهم پاکی... مرا تنها نگذار مثل دیگران،مثل سایه در شب و من بمانم و یک آسمان بغض،بدون بارش... اینجا اسطوره ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، بخاطر امنیت ما به این روزافتاده است. کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن مرغ دریایی اواز خواند و کودک نشنید سپس کودک فریاد زد :خدایا با من حرف بزن رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت خدایا پس بگذار ببینمت ستاره ای درخشید ولی کودک توجه ای نکرد کودک فریاد کرد خدایا اااااااا به من معجزه ای نشان بده ویک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید کودک با ناام. در جشنواره «کوه هوآنگ بی» کشور چین که زیرنظر فدراسیون بین المللی هنر عکاسی (فیاپ) و انجمن عکاسی (psa) برگزار شد، ع نجوا (whisper ) از وحید بابائی، عکاس ایرانی موفق به دریافت psa honorable mention شد. محرم آمد ودردم فزون شد دل بی تاب من افزون به خون شد دلم خواهد همی فریاد آرم به یاد اصغرش بیدادآرم علی اکبر چرا رفتی به میدان فتادی بر زمین چون سرو ، حیران ابوالفضل حسینم را ندیدی که آب از روی ماهش شد ، شرمان حسین جان و حسین جان و حسین جان امان از بی ی ، ای جان و ای جان دلم بی تاب و درمانی ندارد به روی ماه مهدی ، جان و ای جان قسم بر روی ماه . شبی عزم خانه ی تو نمودم کرکره ها سایه روشن بود بر دیوار نقش دستا نت میلرزید چند سیبی بر زمین افتاد قایق کاغذی شناور در حوض بود تو فریاد کشیدی : بادبان ها پائین ....طوفانی در راه است ....! و من رسیدم با حفره های مشبک بر تو نام مرا خو و هر بار گره زدی چفت آب را در نگاهم من خیره در تو شمعی روشن و شبی بس بلند مرغ شب نجوا کنان شرح مرا میخواند و من . نام : نجوا – whisper
ژانر: جنایی، درام، ترسناک
کارگردان: stewart hendler
ستارگان: jennifer shirley, blake woodruff, michael rooker
محصول کشور: ، کانادا
سال انتشار: 2007
امتیاز: 5.8 از 10
مدت زمان: 1:34:43
اطلاعات بیشتر: کلیک کنید
خلاصه داستان: اتفاقات وحشتناک و ی برای آدم ربایانی که پسری کوچک را در کلبه ای دورافتاده به گروگان گرفته اند به وقوع می پیوندد و. در آن یک ساعتی که روی تختم در تاریکی دراز کشیده بودم و با هندزفری موسیقی گوش می دادم متوجه شدم تمامِ مدت دارم با تو حرف می زنم.. گاهی لحظاتی به فکر فرو می رفتم و دوباره مثلِ یک همدم با تو بی حضور حرف می زدم. یا در گوش خدا حرف های ناگفته ام را می یا در دل تو نجوا می .. آنقدر آرامم می کند که پر از حسِ خوب می شوم این همه سال کارم همین شده. یا الله.   وتـــــــــــو چه با دقت مرا میبینی وچه زیبــــــــــا هوای دلم راداری ومن کِیـــــــــف میکنم که تــــــو نزدیک تر از من به منی حرفهایم را میشنوی وقتی باتو توی دلم نجوا میکنم اشک هایم را میبنی وقتی با ماس گریه میکنم ومن حظ کرده امـــــــ که تو چه زود اجابت کرده ای بنده ات را آ تـــــو بگو ! چه دارد آنـــــــــ که تو را ندارد؟؟... اب کرده ام آقا خودت درستش کنامید آخــــر دنیا خودت درستش کننمانده پشت سر مـن پلی که برگردم اب کرده ام آقا خودت درستش کنببین چگونه به هم خورده کــار من ماندمبه حق حضرت زهــــــرا خودت درستش کنگرفت دست مــرا هر ی ، زمینم زدش ت بال و پــرم را خودت درستش کنسفال توبـه خـــــود را ش ته ام از بــــــستر ک ترک شده اما خودت درستش کناگرچه پیش تـــــو در خلوت آبرویم رفتبرای محشـر کبری خودت درستش کنثمـر نداده درخت الهی العفـومبه پیش صاحب نجوا خودت درستش کنش ته بال و پــــر مـن ولی دلــم تنگ استسفــــر به کرببلا را خودت درستش کن من الان دارم روی قطره های آب راه می روم !می دوم ! می دوم! می دوم! از ترس فرو رفتن در قطره های آب راه نمی روم ! می دوم! * لعنتی ! ترس بد !! ترس را می ترسی حتی به نجوا بگویی ... * اضطراب بدی در من ریشه کرده موضوع اش هم شخصی است ... فقط روحیاتم رو شدیدا درگیر خودش کرده و نمی تونم مثه قبل تمرکز کنم و مثبت باشم .. خوشم هم نمیاد اینجارو تبدیل به غم خونه کن. میتوانم عشق را درچشم تو جاری کنم؟
نازچشمت را به هر قیمت یداری کنم؟

آبشار گیسوانم را رها سازم شبی
بوسه های عاشقانه بر لبت جاری کنم

شانه هایت تکیه گاه بی ی هایم شود
بغض خود را بشکنم د یش تو زاری کنم

گاه گاهی نغمه ای نجوا کنم در گوش تو
روز وشب با جان و دل از تو پرستاری کنم

ساحل امنم شود آغوش گرمت ناز. ( شوق بامداد ) گفتم به عهد خویش وفا می کند حسن دردی که داشتیم ، دوا می کند حسن با ساز و برگ دانش و تدبیر ، با کلید درهای بسته را همه وا می کند حسن هم خلق را به خانه ی شایسته می برد هم با خلوص رو به خدا می کند حسن پشت تورّم ، این خفنِ چند ساله را کم کم به زورِ حوصله تا می کند حسن بازیگران ِ بی هنر ِ رانت خوار را از مال های مفت ، جدا می کند حسن . به این یقین رسیده ام که دیدنت ملاک نیست،جهان مگر ندیده بود یازده را...
نجوا با زمان(عج). میثم مطیعی
تنفر از”من‟ شاید پر وبال پرواز برای” تو‟ باشد تا به عشق ” او‟ برسی گاهی، فقط گاهی لازم است پرواز دهی پرنده بالش ته ای را تا پرواز را فراموش نکند، ...... تا پیدا کند آشیانش را بر بلندترین نقطه آرامش. اینها را خودم شنیدم از شمع که آهسته در گوش باد نجوا میکرد وقتی آرام وبی صدا در اشکهای آتشین خود ذوب میشد.... انگار ارامش شمع هم در همین کل. قلبم امشب برای تو می تپد ای باران پاییزی دلتنگم و دریایی از غم و اندوه ببار که گونه هایک منتظر نوازش تو اند و شقایق و دقایق همه با من حرف می زنند پس برایم نجوا کن ای باران من پنجره کلبه ام را بشوی تا انتهای عشق نمایان تر شود و فردا خورشید با من بیگانه نباشد ببار ای زیبای من!!!!!

تسنیم/ به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا بر اساس اعتقاد علمای شیعه و سنی آیه‎ای در قرآن مشهور به آیه «نجوا» وجود دارد که فقط المؤمنین (علیه السلام) به آن عمل کرد و بعد از مدت کوتاهی به دلایل مختلفی آیه نسخ شد. خداوند در آیه12 سوره مجادله می فرماید: «یا اَیهَا الّذین َ ءامَنُوا إذا نَجَیتُم ُ الرَّسُول َ فَقَدّموا بَین َ یدَی ْ نَجْواکُم ْ صَدَقَه ً ذَلِک َ خَیرُ لَّکُم ْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَّم ْ تَجِدُوا فَإِن َّ اللهَ غَفُورُ رَّحیم ٌ؛ اى انى که ایمان آورده اید هنگامى که می‎خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشى بگویید)، قبل از آن صدقه‎اى (در راه خدا) بدهید؛ این براى شما بهتر و پاکیزه‎تر است . و اگر توانایى نداشته باشید، خداوند آمرزنده و مهربان است .»
ادامه خبر ى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟

شاگردان فکرى د و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم.

پرسید: این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد . آقای من عشق یعنی همون دوباری که نمیدونستم دعوتم کردی و ناباورانه در یک ماه دوبار اومدم پیشت.. و بار دوم مبهوتانه تر از بار اول با خودم میگفتم خوب لمس کن حال الانت رو..خوب ببین در و دیوار اینجا رو... تمام اون چیزایی که فقط من میدونستم و تو رو با یک نگاه جبران کردی برام حالا دیگه اسمت که میاد از وجودم فقط تمنای تو نجوا میشه از چشمام خواستن.
ستاره میخندد


باد در گوش شب نجوا می کند و من در گوش تو


بوسه بر لبم میگذاری



نبضم تند میشود



من بغض میکنم برای این معجزه


تو دلت میگیرد و مرا به آغوش امن ات میکشی




من ، تو ، تنهایی هر سه یکدیگر را میفهمیم


چه تفاهم پاکی ...



مرا تنها نگذار مثل دیگران ، مثل سایه در شب


و من بمانم و یک آسمان بغض ، بدون بارش ...

ى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟

شاگردان فکرى د و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم.

پرسید: این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد د. آغاز:اولآگاهی:هوشاهسته حرف زدن:نجوااثر با اک:شوانهااثر برتراند راسل:شاه راه خوشبختیاثر شاتوبریان:رنهاثر محمد بهارلو:بانویلیلاز اجداد رستم:نریماناز خواهران برونته:آناز ای استان خوزستان:گتوند 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] یادم باشد دیگر برایت قصه نگم شعر نگویم که که دفتر خاطرات درد اور است و دلت را می رنجاند باید در دلم نجوا کنم با خودم اشک بسازم تا صفحه مجازیم را تار کند دیگر دلم دلتنگ ی نیست در دنیای غریبی سیر می کنم کتاب زندگیم پر از حادثه تلخ است خسته ام و فرصت شیدن ندارم نظر نمیخام با او هم بیگانه ام سکوت میخواهم و ارامش !! ساحل و دریا کمتر از طوفان برایم نیست بس است نامه تمام ای ابر تیره!!!!!! نگران نباش؛ خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای
وقتی قلبت مملو از درد است،
وقتی احساس می کنی که زندگیت ن و زمان در گذر است،
خدا انتظارت را می کشد... وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو ناامیدی،
و ناگاه دیدگاه روشنی در مقابلت آشکار شد،
و نوری از امید در دلت جرقه زد،
خدا در گوشت نجوا کرده است … وقتی اوضاع روبه راه می شود و تو . خدا این منم همان طالب معجزه ات این منم همان که پیشاپیش میداند اگر تو دست گیرش نباشی نمیشود همان که پای وساطت حسین که می آمد نشدنی ترین آرزو هایش را شدنی می دانست با همان عهد ها و نجوا های محرمم وبا علم بر بدی های بی نهایتم نافرمانی های وقت وبی وقتم غفلت های مداومم تکیه بر دعا های از ته دل مادر در حق این فرزند ووساطت حسین وعلی اصغرش زده. دریا

به پیش روی من , تا چشم یاری می کند , دریاست !

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !

درین ساحل که من افتاده ام خاموش .

غمم دریا , دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !

وش موج , با من می کند نجوا ,

که : هر دل به دریا زد رهایی یافت !

که هر دل به دریا زد رهایی یافت ...

مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست ! سلام یه صداهایی عجیب دوست داشتنی اند. یعنی تو با شنیدنشون یه حال خوبی پیدا میکنی که توصیف ناپذیره. میخوام چندتاشون رو اینجا بنویسم. و حتما هر از چند گاهی میام و این لیست رو کامل میکنم. (شما هم اگه چیزی به ذهنتون میرسه، اضافه کنید لطفا).
صدای مناحات طلوع و غروب پرنده ها صدای آرام زنی (به اصطلاح بچه های هیئت: زنی ِ سنگین) صدای کوچولوها . اب کرده ام آقا خودت درستش کن امید ِ آ ِ دنیا خودت درستش کن نمانده پشت ِ سر ِ من پلی که برگردم اب کرده ام آقا خودت درستش کن ببین چگونه به هم خورده کار ِ من، ماندم به حق ِ حضرت زهرا خودت درستش کن گرفت دست ِ مرا هر ی، زمینم زد ش ت بال و پرم را، خودت درستش کن سفال ِ توبه ی خود را ش ته ام از بس ترک ترک شده اما خودت درستش کن اگر چه پیش ِ تو در خلوت. ( باران مهر ) هفت را هر که روی هشت گذاشت نـُـه اش از دَه ، عزیز تر گردد دو دو تا چاره از چهارش نیست مگر از حرف خویش برگردد کیمیا پا به پای معجزه رفت مس مصمم نشد که زر گردد سیب ، در انتظار آدم نیست مگر آدم دوباره گردد هرگز آرامش اش میسر نیست هر که زندانی هنر گردد هر چه گردد بلند تر خورشید روشناییش ، تیره تر گردد کاش نا بسامانی با تکاپوی ما. شهادت مولی الموحدین العارفین علی بن طالب علیه السلام تسلیت باد اندک اندک می کند نجوا رجیمی در میان های پرنفاق شمع بیت المال را روشن کنید ای دوستان او رفتنی است... کم کم این حق ناشناسی های امت با شرارت می نماید ائتلاف می رسد روزی که با نامش بیافروزید بیتی را که بردنی است... در این شب ها اسمان نزدیک تر است و پرواز اسان تر از همیشه٬اگر بار. تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند، آن گاه
چه آتش ها که در این کوه ب ا می کنم هر شب تماشایی ست پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب چنان د. داشت منفجر می شد داشت از اش می زد بیرون تلفن را برداشت و بیست دقیقه از فرایاد شروع شد هر چه صدای شنونده می کوشید فریاد همان فریاد بود گاهی تنها با لرزشی خفیف همراه بود با حرفهای نگفته ای که می پاشید روی دیوارهای اتاق انگار خونی که در جریان بود در میان اش کم فشار میشد و فریادها میرسید به صداهایی در حد نجوا بعد از بیست دقیقه فریاد حالا . سریال کره ای نجوا whisper 17قسمت کامل با


مشخصات ژانر : حقوقی ، ، عاشقانه تعداد قسمت : 16 شبکه پخش : sbs حجم:200 مگابایت سال تولید:2017

خلاصه داستان
شین یونگ جو یک کارآگاه زن و لی دونگ جون یک قاضی عادل است. اونا فساد در بزرگترین شرکت حقوقی کشور مقصد تائه بائک رو کشف میکنند ادامه مطلب داستان کوتاه عشق و آرامش ى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند؟

شاگردان فکرى د و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم.

پرسید: این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف م. سریال کره ای نجوا whisper تا قسمت 10+ تا 10


مشخصات ژانر : حقوقی ، ، عاشقانه تعداد قسمت : 16 شبکه پخش : sbs حجم:200 مگابایت سال تولید:2017

خلاصه داستان
شین یونگ جو یک کارآگاه زن و لی دونگ جون یک قاضی عادل است. اونا فساد در بزرگترین شرکت حقوقی کشور مقصد تائه بائک رو کشف میکنند ادامه مطلب گل نرگس
ای مظهر تمام زیباییها
ای گل نرگس سالهاست که انتظار تو را می کشم.
 من همراه با آسمانها و زمین دعای فرج تو را می خوانم ،
تا شاید ظهور کنی و مرهمی بر این دل زخم دیده از روزگار بی انصاف باشی
 آخه میدونی مولا ی جان خیلی از این زمونه پست دلم به درد اومده
 و در تنهایی خودم با تو نجوا می کنم
و به ت می ایستم و در سجده عاشقی با تو نجوا می کنم.
و اشک ریزان فرج تو را از خداوند می خواهم.
ای گل زهرا بیا و درد دل ما را دوا کن.
که ما برای دیدنت بی قراریم

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید
  اب کرده ام آقا خودت درستش کن امید آ دنیا خودت درستش کن نمانده پشت سرمن پلی که برگردم اب کرده ام اقا خودت درستش کن ببین چگونه به هم خورده کار من ماندم به حق حضرت زهرا خودت درستش کن گرفت دست مرا هر ی , زمینم زد ش ت بال و پرم را خودت درستش کن سفال توبه خود را ش ته ام از بس تر ک ترک شده اما خودت درستش کن اگرچه پیش تو در خلوت آبرویم رفت برای م ک. برا دیدن حرم پریشونم دیدن کربلا آرزومه آقا چند وقته دلم گرفته و بغض نجوا توی این دلمه توی رویای شبم ع حرم جلوی چشمای گریون منه عشق پاک حضرت دلبر من هنوزم تو رگ و خون منه وقتی تو روضه می زنم انگاری تو گنبدت پر می زنم آرزومه که بگی آقا یه روز نوکرم بیا، بهم یه سر بزن آره تو خوب میدونی که بی م آبروی دل زارمو ب واسه یکبارم شده بزار بیام یه شب دوباره تو حرم تویی یارم حســـین غم دارم حســین بی تو تلخ روزگارم حســین وقتی از من چیزی میخوانی، مرا با لبخند تصور کن، کمی آرام بخوانش، کمی نرم بگویش،
حرفم اگر تلخ بود تو نجوا گونه بخوانش،
حرفم اگر تند بود تو تنها، بی تعجیل و بی صدا نگاهش کن، حرفم اگر بغض داشت بر من ترحم نکن، واژه های مرا در آغوش بگیر و با من میان همان کلمات حرف بزن چنان که گوئی من ام و تو. من انسانم و ع ال ای ساده ی انسانی دارم از تر. سکوت صدای رسای آفرینش است... گوش بسپار به نغمه ی دل انگیز شکوفایی یک عشق در لا به لای بوته های سبز و تازه زندگی... نگاه کن! جوانه در سکوت می روید... و گل در سکوت می شکفد... و تو نیز این گونه در غوغای غربت و تنهاییم با شکوه روییدی.... به خانه کوچک قلبم ای مهربان خوش آمدی.