صدف خالی یک تنهایی

به نقل از خبرگزاریها در مورد صدف خالی یک تنهایی : با خودت که کمی فکر کنی میفهمی تنهایی هم همچین بد نیست... حداقل روحت اسایش بیشتری داره... نگرانی هات کمتره... خودتی و خودت... هر کار دوست داشته باشی میتونی انجام بدی... مسئولیتی نداری... هر وقت بخوای میخو و غذا میخوری... لازم نیست سیاست داشته باشی و مخفی بازی دربیاری... به نظرم تنهایی هر چی باشه بهتر از بودن با یه ادم بده... تنهایی خودمو عشقه جای تو خالی ست!در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین دره های بی قراری می کشانند جای تو خالی ست در سردترین شبهاییکه لبخند های مهربانی را به تبعید می برند...جای تو خالی ست در دریغ نا مکرریکه به پایان رسیدن را فریاد می کنند جای تو خالی ست در هر آن نا کجایی!که منم ...
"حمید مصدق"
برگرفته از کانال@baran_e_del
امتیاز در (i mdb (8.1/10
عدنان فلاحی
((هیچ تنهایی بالاتر از تنهایی یک سامورایی نیست شاید تنهایی یک ببر در جنگلی بزرگ))

کتاب بوشیدو

جمله فوق سر تیتر معروف ژان پیرملویل،سامورایی است.نمایش این جمله در سکانس ابت بیانگر تفکر حاکم بر است.ملویل در همان سکانس ابت ، نامه کم دیالوگ خود را به انسجام معنایی رسانده و جهت می دهد.زان پس با فراغ بال به بازی نور وتصویر و ................ آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم
خود به خود هوس باران را می کنم.
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود
هوس یک کوچه تنها را می کنم
آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان
آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم
دلم نمی خواهد باران قطع شود.
دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم
از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی
تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم
دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند
لحظه ای که آرام آرام می شوم
و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.
باران مرا آرام می کند ، مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند
آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود
دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم
فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.
صدای ی که خسته و دلش ته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،
تنهایی در کوچه های سرد و خالی ،کجایی ای یار من ؟
کجایی که جایت در کنارم خالی است.
در این شب بارانی تو را می خواهم ،به خدا جایت خالی خالی است.
کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم می شد
تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم
قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.
قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،
شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.
آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است. دکلمه متن بالا با صدای خودم کلیک کنید منبع :» سایت رسمی قلب بیمار بدون ذکر منبع و نام نویسنده کپی نکنید "یه" دوش آبگرم. . . . "یه" شیشه . . . . "یه" موزیک لایت . . . . ودر کنارش صدای شدید شرشر بارون. . . . "یه" تنهایی. . . . "یه" موبایل سایلنت. . . . "یه" حس خوب. . . . "یه" حس آرامش. . . . همه این "یه..."ها واسه من "یه" دنیا ساخته!!! دنیایی خالی از خیانت... خالی از دروغ... خالی از آدمکهای دو رنگ... و خالی از هزار دیگه... پس تا این دنیارو دارم گور بابای عشق... گور بابای هواهای دو.




گاهی واقعا جای یک نفر خالی ست. یک نفر که نمی دانم کیست. یک نفر که وقتی مرا افسرده و در خود فرو رفته می بیند ، شروع کند به خنداندن و به شوق آوردنم و با عشق به خنده های از ته دلم نگاه کند. یک نفر که لا به لای زندگی روتینم یکهو یادش کنم و با پیام و زنگی حالش را بپرسم. یک نفر که بالا ه بتوانم به او بگویم دلم گرفته است یا نه اصلا خو. دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده خیلی برم سخته ولی واقعا دنیام درگیر تنهایی مزمنی شده نمیخوام ادای این ماتم گرفته ها رو در بیارم نه این چیزا اصلا تو خون من نیس ولی خ این روز واقعا احساس تنهایی میکنم گاهی با خودم این قدر درگیر میشم که متوجه نمیشم زمان نمیدونم که مرگم شده دلم مخاد برم یه جایی که ی از وجودم خبر نداشته باشه بعدش اینقد. گور بابای عشق....!! (دل نبند که تهش تنهاییه) "یه" دوش آبگرم... "یه" موزیک لایت از حسین eblis که با خودم زمزمش میکنم... و در کارش صدای شدید شر شر باروون... "یه" نخ سیگار winestone... "یه" عالم تنهایی... "یه" موبایل سایلنت... "یه" حس خوب.. "یه" حس آرامش... همه این "یه" ها واسه من یه دنیا ساخته...! دنیایی خالی از خیانت... خالی از دروغ... خالی از آدمهای دو رنگ... خالی از ر. همیشه فکر می کنم که چرا خیلی ها باور دارندکه حقیقت آدمی با تنهایی سرشته شده .....می خواهم باور نکنم اما باز هم باور می کنم چرا که همیشه ی را که دوست داری باهاش حرف بزنی ، نیستو ی را که دوست نداری باهاش هم صحبت بشی ، هستمن به دنبال ی دیگر هستم و دیگری به دنبال منمن هرگز به آنی که می خواهم نمی رسم و آنی که مرا می خواهد ، به من نمی رسدو شاید ه. من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! دفتری پر از برگهای سفید ، دلی پر از غم و نا امید! دلی پر از حرفهای ناگفته ، تا سحر چند ساعتی مانده ! نور مهتاب بر روی دفتر خالی ، قلبم سرشار از غم و دلتنگی! چند لحظه می شم که چه بنویسم ، حرفی ندارم برای گفتن پس از یک عشق خیالی مینویسم! تازه از تنهایی رها شده ام ، با قلم و کاغذ رفیق شده ام! شاید آن. آروم آروم به نبودنت عادت می کنم...چون هیچ وقت داشتنت رو تجربه ن ....دیگه به داشتن چشم های پر از حسرتم عادت ...سهم منم همینه تنهایی تنهایی تنهاییانقدر این بغض گلومو سنگین کرده که حتی...نمیتونم حرفامو اینجا بنویسم.دیگه بی هوا خندیدن رو یاد گرفتمدیگه تنهایی رو خیلی وقته یاد گرفتم .......تو نگرانم نشو همه چیز را یاد گرفتم ... یاد گرفتم چگونه با . گور بابای عشق....!! (دل نبند که تهش تنهاییه) "یه" دوش آبگرم... "یه" موزیک لایت از حسین eblis که با خودم زمزمش میکنم... و در کارش صدای شدید شر شر باروون... "یه" نخ سیگار winestone... "یه" عالم تنهایی... "یه" موبایل سایلنت... "یه" حس خوب.. "یه" حس آرامش... همه این "یه" ها واسه من یه دنیا ساخته...! دنیایی خالی از خیات... خالی از دروغ... خالی از آدمهای دو رنگ... خالی از رفیقای لاشی... و خالی از هزار دیگه...!!! خب تا این دنیا رو دارم !....."گور بابای عشق".....! !!....."گور بابای هوای دو نفره".....!! ولی با این همه...دلم خیلی برات تنگ شده لعنتی.... تنهایی را دوست دارم زیرا دروغی در آن نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه . . .
تنهایی را دوست دارم زیرا دلهای ش ته همیشه تنهایند. . . کوچیکتر که بودم فکر می تنهایی یعنی وقتایی که هیشکی خونه نیست! تنهایی یعنی یک نفر خیلی کم است!

تنهایی یعنی…
ببینی گوشیت از خودت ت تره…

تنهایی یعنی:
خنده های ظاهری روزانه و هق هق های بی صدای شبانه

تنهایی یعنی:
بعد از تو،
جای خالی دلم،
مثل کفش های سیندرلا،
اندازه هیچ یک از مردمان شهر نشد…
حتی به زور. اثر تنهایی ، گرسنگی و سکوت - آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیلی اسانی اثر تنهایی ، گرسنگی و سکوت : عادت نفس به خلوت و تنهایی ، انس به خداوند و عالم غیب را به ثمر می نشاند و تفکر لطیف و معنادار همراه با گرسنگی و سکوت ، زمینه را برای تحصیل معرفتی نورانی اماده می کند . پیدا شدن الهامات ربانی : پس از عبور از مرحله ی ذکر لفظی به ذکر قلبی ، سالک ب. وقتی که از پیردختر ترین ی تهران درباره ی اولین عشق اش سوال می کنی او ع یک تنهایی گشاد را که لای بوته ی هایش پنهان کرده به تو نشان می دهد تصویر یک مرد هشتاد ساله را می بینی که دارد از اشتهای عشق پیر او شیر می خورد! ایما منوچهری: قسمتی از سپید "دختر تتو شده در شعر" - تابستان ۹۳. "باید به فکر تنهایی خودم باشم.
دست خودم را می گیرم و
از خانه بیرون می زنیم.

در پارک،
به جز درخت،
هیچ نیست.

روی تمام نیمکت های خالی می نشینیم،
تا پارک،
از تنهایی رنج نبرد!

دلم گرفته،
یاد تنهایی اتاق خودمان می افتم،
و از خودم خوا. این روزها عبارت خالی بندی به معنی دروغ گفتن و لاف زدن رایج شده است اما پیشینه این واژه به دهها سال پیش یعنی زمان سلطنت رضا شاه بر می گردد! نقل می کنند که در زمان رضاشاه بدلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبانهایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار می گیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نب. نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند
نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …
مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …
شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …
هر وقت دلت خواست ، مهمان. رک می نویسم با کلماتی شاید خالی شوم ، شاید هم نه ، حیا را یکجا سر بکشم خاطرت همچنان برایم عزیز است هر چند شاید به مخیله مغزت هم خطور نکند ، که همچنان من عاشقت مانده باشم دوستت دارم حتی الان که هزاران دنیا با تو فاصله ایجاد شده و هست . اشتباه نکن هنوز هم مومنم و همانم ، پایبند به اصول . اما چه کنم گاه فشار این همه ، باعث مسدود شدن سوپاپ اطمینان می شود و به ناچار می ترکد واژه های انباشته در سرم جملاتی که بوی خیانت میدهد و برازنده ی من نیست . نگاهم نکن به جمع بودنم به خانم و دختر نازم ی تنهایی را از من ن یده اسیر تنهایی خودم هستم همان زندانی که یک روز برایم نوشتی و گوشزد کرده بودی ، دامنم را گرفت ببین چه آسان همدیگر را به باد سپردیم و واژه های داغ دوست داشتن و به هم فدا شدنمان ، رنگ باختند نمیدانم شاید حکت خداوند این باشد که توسط دخترم مرا به ادامه دادن سخت متصل کرده و گرنه من خودم حدیث خاتمه ام برای همه چیز ./ پُر نمی شود نبودنت. پُر نمی شود جنگل بُریده با هزار ع درّهء تکیده با هزار ماه. من هزار درّه و هزار جنگل از تو خالی ام. پُر نمی شوم با هزار چیز... آن قدر نبوده ای که پُر نمی شود جای خالی تو با خودِ تو نیز! چهار هفته از تنهایی من گذشت........یکماه ادم به همه چی عادت می کنه ، تنهایی ، نبودن عشقت..... بقول الهام ادم مرگ عزیزترین اشو فراموش می کنه....... دیروز رفتم . گردنم دوباره بدجوری درد می کرد. گفت دوباره باید مراعاتاتو شروع کنی. گردن بند. دارو. امپول پریشب ساعت 12 کوچه مونو اومدن اسف کنن با اون سر صدا . ولی من حس چه خوب امشب تنها نیستم . صداشون می اومد.........ببین به کجا رسیده کارمون ب بازی جام جهانی ایرانو نیجریه 0-0 شد. تنهایی دیدم.خدا دوستت دارم. مواظبم باش. همه چی رو به تو می سپارم و میدونم همیشه بهترینو برام می خوای. انسان امروزی - مفید و مختصر - تنهاست !
تنهای تنها ... کاملاً ... از هر نظر ... تنهاست !

تنهایی اش را می برد با خود به هر شهری
انسان تنها ؛ خانه باشد یا سفر ؛ تنهاست !

با آنکه در آغوش هم هستیم ؛ تنهـــاییم
هر «خانواده» جعی از «چندین نفر تنها» ست !

علمی به نام علم « تنهایی شناسی» نیست !
-با اینکه در این روزها نوع بشر ت. در اینجا حس می شود جای خالی یک احساس جای خالی یک آغوش جای خالی یک فدایت شوم جای خالی زانویی که سر بر آن بگذاری و چهره ی صاحب آن زانو را از آن زاویه نگاه کنی از کلاس اول ابت به ما یاد دادند به ازای هر خطی یک جای خالی بگذاریم شاید آن موقع می دانستند ما دهه ی شصتی ها در زندگی آینده مان جای خالی زیاد خواهیم داشت ... هنوز قرص خوابم اثر نکرده است. با لجبازی از خواب می گریزم تا روزگارم را طولانی تر کنم. مصرانه در شبکه های مجازی ، وایبر و اینستاگرام دنبال ردپایی می گردم تا مرا از تنهایی در بیاورد. یادم می اید که فقط تنهایی می تواند مرا از تنهایی در بیاورد. برای برگزاری یک کلاس به کیش رفته بودم. نرم وسبک در تنهاییم غرق شده بودم. اولین باربود که بدون حض. دوســـــــت داشتن به حــــرف نیـســــت !!

به وقتــــیه که برات میذاره به ارزشیه که برات قائل میشه به دلگرمیه که بهت میده

اما وقتی طرفت همش نیست !! وقتی تو توی لحظه لحظه زندگیت تنهایی این دوست داشتن نیست !!

"دوست داشتن " این نیست که جا خالی هاشون رو با تو پر کنند ! اینه که برای تــــــــــو ، کنار خودشون یه جا خالی کنــند ... نتیجه تصویری برای ع های عاشقانه باران مثل همیشه ها
من تنهایی را سراغ می گیرم
و نه تنهایی مرا
که از حضورش است
هر چه را که می دانم
آنقدر عجین است با من
که حتی سایه هم ندارم
قصه ی مست چشمان
و
کمان ابروان و عطر توست
بر دریچه ی دلم
معبر حضور توست
عظمت و هیبت کویر
و
طواف خانه ی من
ایستاده ام در بی کران کویر
آنقدر که مرا درخت بخوا. دیدین تو ها میرن رستوران گرون و شیک بعد با هم دعواشون میشه غذاها رو همینجوری ول میکنن میان بیرون؟؟ وااالا من با دوستام فلافلی هم که میریم همه سس اضافه ها رو خالی خالی میخوریم بعدشم جعبه دستمال کاغذی رو بلند میکنیم بعد میایم بیرون شما چطور خالی می کنید؟
مردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روان پزشک پرسید: «شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟»
روانپزشک گفت: «ما وان را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.»
مرد گفت: «آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.»
روانپزشک گفت: «نه! آدم عادی د وش زیر آب وان را بر می دارد... شما می خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟»
تحلیل ونتیجه گیری:
1. راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
2. در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود. در حکایت فوق هدف خالی آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی.
3. همه راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیستند (1) دستهایت را می بوسم نگاهت را قاب می کنم آهسته آهسته کوله بارم را می بندم و می روم برای خا پاری فاصله ها (2) حوصله نداری؟ من سالهاست از خودم دور می شوم و عزرائیل دورتر ی اگر صدای مرا می شنود مرا بلند بلند فریاد کند (3) برمی گردم کوله بارم پر است از تنهایی از تنهایی از تنهایی وخودم را در آینه چند بار نگاه می کنم هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده ا.
انسان زاده شدن تجسّدوظیفه بود:
توان دوست داشتن ودوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُه گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل، توان گریستن از سُویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بارامانت
و توان غم ناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنه. این روزا لابه لای متن های تلگرمی و پست های بچه ها زیاد می بینم که حرف از اینه که زندگی رو تنها تجربه کنید. آره، دنیا رو تنهایی تجربه کنید! من از تنهایی ید شروع . تنهایی قدم می زنم. تنهایی میرم سینما و تئاتر. تنهایی میرم کافه. تنهایی میرم دریا. حتی چهارشنبه سوری رو هم تنهایی میرم بیرون. ولی باید حداقل 2تا آدم برا روز مبادا کنار گذاشت. انسا.
تنهایی یعنی ی رونداشته باشی حتی ح وبپرسه



فقط خودتی وخودت



وقتی برای خودت حرفاتو تواس ام اس بنویسی



اما ی رونداشته باشی حرفاتو وبهش بگی



میشینی حرف دلتو تایپ میکنی



اما هرچی نگاه میکنی میبینی ی نیست



براش بفرستی حتی ی نیست براش مهم باشی



ح براش . بابا بودن خیلی سرمایه می خواهد. مخصوصاً اگر دختر داشته باشی... روزی هزار بار ممکن است تا مرز ورش تگی و فروپاشی بروی... حتی اگر دخترت اهل مراعات باشد و هر روز گیر ندهد که فلان چیز را برایم ب و مرا فلان جا ببر و ... باز هم وارد خانه که می شوی... دستگیره ی در را که می چرخانی... در همان لحظه که اسباب بازی هایش را رها می کند و با شادی و لبخند و سلام . یه بار دیکه همه جیز مثل صحنه های جلوی جشمام تصویر شد یه بار دیکه شاهد دیدن غم انکیزی شدم که باز خودم نقش اول رو ایفا همه جیز دوباره و دوباره تکرار شد قصه تنهایی و تنها بودن انتهایی نداره و من باز در ابتدای داستان تنها موندم و این تنهایی تا انتهای داستان با من همراه شد بازهم لعنت های خودم بر خودم...کجایی که یاد ندیدن های ندیده ات می افتم. خودم تو خودم حیرونم که من چه طاقتی دارم دوباره من نمیدونم با تنهایی چه نسبتی دارم دوباره با تنهایی،تنها تو گوشه ی اتاقم دوباره با دستای خالی چی رو باید بسازم خودی که از خودش بیزاره تنهایی نفس افتاده شاید بعدها.... شاید بعدها بفهمی که چه قدر مرحم زخم هایی بودم که تو حتی حسشان نمیکردی شاید بعدها بدانی که چه قدر در زندگی جاهای خالی رابرایت پرمی اما دریغ ازذره ای محبتت به من تا به من هم ثابت شود جاهای خالی زندگیم نه جای خودت رابرایم پرکرده ای دوست عزیزم دست بجنبان شاید دیر شود و بعدها حسرتم رابخوری تنهاییم را به رویم می کشم...

رفیق شفیق من...

سالهاست که گرمم می کند

سالهاست ترکم نمی کند...

به درد دل هایم گوش می کند...

هیچ وقت گلایه نمی کند....

دنیای من وسعتی ست به تنهایی من

به اندازه ی قاب شب در دل روز

هیچ شده ام بین بود و نبود

که فقط تنهایی بود و بود و بود...

راستی اگر تنهایی بد . عنوانشما چطور خالی می کنید؟مردی به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از روان پزشک پرسید: «شما چطور می فهمید که یک بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟»روانپزشک گفت: «ما وان را پر از آب می کنیم و یک قاشق چایخوری، یک فنجان و یک سطل جلوی بیمار می گذاریم و از او می خواهیم که وان را خالی کند.»مرد گفت: «آهان! فهمیدم. آدم . وقتی میان جمعیت راه می روی و زندکی می کنی و تنهایی وقتی جمعیت تو را ط می بیند و کودکی و ضعیفیت را باید قوی بمانی تا بتوانی بزرک شوی انتقام شوی فریاد های نشنیده ات را تو در میان جمعیت اضداد تنهایی که خودت باشی از وجود خودت مانند کودک دو ساله ای تازه زبان باز کرده و دنیا را می جوید و نام خویش را لذت ببری و برای جیدن یک سیب از درخت بالا روی. خدایا امروز دلم خیلی گرفته ﮔـــﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺍﺯﮐﻪ, ﻧﻤـــــﯿﺪﺍﻧﻢ ....
ﺍﺯﭼﻪ,ﻧﻤـــــــــﯿﺪﺍﻧﻢ .....
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﺳﻨﮕـــﯿﻨﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ،ﮐــــﻪ ﻧﻤــﯿﺪﺍﻧﻢ ﺩﻟــﯿﻠــﺶ
ﮐﯿﺴﺖ, ﭼﯿﺴﺖ ...
ﺑﯽ ﺣــــــﺲ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﺧـــــــﺴﺘﻪ ﺍﻡ ...
ﺍﺯ ﺗﻤـــــﺎﻡ جهـــﺎﻥ ....
ﺩﻟـــــــــ. دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم ش ته است...

دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...

مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...

بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !

تا تنهایی قاب خالی و بدون ع ش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای ع ت را در آنجا بگذار!

عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.. i love you تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است
آ ین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟! دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است
زندگی را خواب می دانستم ا. چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی است ..!ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشایی است..! مرا در اوج می خواهی تمـــاشا کن ، دروغـین
بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن!! در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حــال
ما ، همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها . فقط اســمی بجا مانده از
آنچه بـــودم و هســـتم ، دل من چون دفترم خالی قـ. لیوان سفالی سبز رنگم را روی میز می گذارد و لبخندی میزند و می رود...بابا را میگویم پیرمرد آبدارچی ...من تنها چای مینوشم ...و با خودم فکر میکنم طعم چای فرق کرده است ...یک کمی تلخ و شاید هم گس شده است...اما...بگذار ببینم ... انگار لیوانم هم چندان تمیز نیست خوب نگاهش میکنم ...بله ...کدر شده است ...باید بروم و لیوانم را خودم بشورم تا چای درونش هم شاید . ای داد، ای هوار، ای بیداد! باباجان، چرا این ملت هیچ چیز تو سرشون نمیشه؟ چرا نمی فهمن بی دلیل چیزیو رو زبون شون نیان؟ عزیز من، تنهایی انتهای همه چیزه، بی خودی ژست تنهایی نگیر به خودت. نهایت تنهایی اون جایی که شب ها می ری تو قبرستون و بدون این که به چیزی فکر کنی، بدون این که به چیزی حسی داشته باشی شبت روز میشه. عزیز من، تنهایی که فقط یه و. از دور می بینمت و به تنهاییت فکر می کنم ،به تنهایی خود خواسته ات ،به صبح هایی که چای می نوشی به ی که لیوان خالی از صبح مانده را داخل سینک هل می دهی ،به دسته کلیدت به لحظه هایی که به خانه ی کوچک و آبی رنگی که ساعت ها از حضور زنده ی شخصی خالی ست برمیگردی ،به کاکتوسی که روی میز عسلی آن گوشه جا ماند ،به چراغ های خاموش به های کشیده ... راستش را . دنیای این اطراف ازچندین حرم خالی است
ازچارایوان طلایی دست کم خالی است
قم،کربلا،مشهد،دمشق و سامرا عشقند
در بین اینها جای یک باب الکرم خالی است
من آب و نان سفره های تو بزرگم کرد
من یک گدایم،دست وبالم،
کاسه ام خالی است
یک میدهی"صد میستانی ازکریمی،گاه
بازاراین عشاق از نرخ و رقم خالی است
اینجا گداها منصب شاهانه. اینجا همه چیز عالی است جز روزهای طولانی که تنهایی جز خنده هایی که دیگر نمی شنوی جز آغوشهایی که آرزوست جز آن شلوغی ها که محو شده اند اینجا همه چیز زیباست جز خانه ها جز دیوارها جز حیاط خانه ها که کم دارند اینجا همه جا کم دارد همه جا خالی است تمام شهر خالی است تمام لحظه ها خالی است از تمام عاشقانه ها از دوستت دارم های مادرانه خواهرانه ک ن. آن لحظه ای که شروع به خواندنِ کتاب، زیر لب گفتم من مرگان ام و تو... تو به درماندگیِ سلوچ! حالا منتظرم کتاب تمام شود، منتظرم ببینم چه می شود بعد شاید یک نوشته ای نوشتم از درماندگی ات، از تنهایی ام، از جای خالی ات .. باید بنویسم!