صراحی

به نقل از خبرگزاریها در مورد صراحی : شما درد داری و من درد و آنها و ما و همه ساده ها بی نشان ها
کدامین رفاقت؟ کدامین سلامت؟ که بیزارم از تق تق استکان ها

کجا گریه کردی که دنیا به عشقت سیاهیِ شب را به یکباره نوشید؟
چرا گریه کردی که شب گستراند حریم خودش را به جان جهان ها؟

من از عمق شهرم از آن کوچه های عجیب و شگرف و بد و دود اندود
شما از کجایی ؟ شما پس چرای. قالب نرده سنگی


نرده و حفاظ پله
 
طراحی و تولید انواع قالب حفاظ پله برای ساخت حفاظ  بتنی سمنت پلاست
حفاظ پله بتنی (نرده صراحي )در طرح های مختلف منبت و ساده
جنس قالبها تزریق پلاستیک،نشکن و مقاوم است و برای تولید حفاظ پله در تیراژ بالا استفاده میشود
کاری نو از شرکت اسپادانا استون تولید کننده کلیه قالب های سنگ
جهت ید قالب و راه اندازی خط تولید سنگ های سمنت پلاست که شامل سنگ نما و کف  و سایر سازه های بتنی میشود با ما تماس بگیرید
  بیگی: 09134101292_09367820400
سایت:www.spadanastone.com
لینک تلگرام:
https://telegram.me/sangmasnui
 
نرده سنگی
 
 


قیمت نرده سنگی قیمت نرده سنگی بالکن روش نصب نرده سنگی نرده سنگی قیمت صراحي سنگی نرده سنگی راه پله مدلهای نرده سنگی نرده صراحي سنگی
برنامه کامل تور:
- شنبه 27 سپتامبر 2014 (5 مهر 1393)، مالمو سوئد ، سالن malmo arena
- یکشنبه 28 سپتامبر 2014(6 مهر 1393)، استکهلم سوئد ، سالن folkets hus ferens
- شنبه 11 اکتبر 2014 (19 مهر 1393)، وین اتریش، سالن austria center vienna
- یکشنبه 12 اکتبر 2014 (20 مهر 1393)، کلن آلمان، سالن kollner philharmonic
- شنبه 18 اکتبر 2014 (26 مهر 1393)، هامبورگ آلمان، سالن audimax
- یکشنبه 19 اکتبر 2014 (27 مهر 1393)، فرانکفورت آلمان، سالن kurhaus wiesbaden gmbh
- چهارشنبه 22 اکتبر 2014 (30 مهر 1393)، ادینبورگ اسکاتلند، سالن usher hall
- پنج شنبه 23 اکتبر 2014 (1 آبان 1393)، پاریس فرانسه، سالن folies bergere
- یکشنبه 26 اکتبر 2014 (4 آبان 1393)، لندن انگلستان، سالن apollo hammersmith

نوازندگان:
سعید فرجپوری (آهنگساز - کمانچه انو و س رست مهمان) ، نگار خارکن (صراحي انو) ، کاوه معتمدیان (سبو و شهرآشوب انو) ، مهرداد ناصحی (صراحي و دل و دل و) ، آتنا اشتیاقی (شهنواز) ، مجید درخشانی (س رست و تنظیم و موسیقی میانی - کرشمه) ، رادمان توکلی (ساغر) ، مهدی امینی (بم ساغر و باربد) ، رامین صفایی (سنتور انو) ، جمشید صفرزاده (تندر باس) ، حسین رضایی نیا (دف و دایره) ، یاشا ان (نوازنده مهمان تنبک) من گم شدم ، هیشکی حواسش نیست،تو هم به ی نگو ،بذار حواسشون پرت باشه،حوصله برگشتن ندارم فقط ..


حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم جز صراحي و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم سر به از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دام.
برنامه کامل تور:
- شنبه 27 سپتامبر 2014 (5 مهر 1393)، مالمو سوئد ، سالن malmo arena
- یکشنبه 28 سپتامبر 2014(6 مهر 1393)، استکهلم سوئد ، سالن folkets hus ferens
- شنبه 11 اکتبر 2014 (19 مهر 1393)، وین اتریش، سالن austria center vienna
- یکشنبه 12 اکتبر 2014 (20 مهر 1393)، کلن آلمان، سالن kollner philharmonic
- شنبه 18 اکتبر 2014 (26 مهر 1393)، هامبورگ آلمان، سالن audimax
- یکشنبه 19 اکتبر 2014 (27 مهر 1393)، فرانکفورت آلمان، سالن kurhaus wiesbaden gmbh
- چهارشنبه 22 اکتبر 2014 (30 مهر 1393)، ادینبورگ اسکاتلند، سالن usher hall
- پنج شنبه 23 اکتبر 2014 (1 آبان 1393)، پاریس فرانسه، سالن folies bergere
- یکشنبه 26 اکتبر 2014 (4 آبان 1393)، لندن انگلستان، سالن apollo hammersmith

نوازندگان:
سعید فرجپوری (آهنگساز - کمانچه انو و س رست مهمان) ، نگار خارکن (صراحي انو) ، کاوه معتمدیان (سبو و شهرآشوب انو) ، مهرداد ناصحی (صراحي و دل و دل و) ، آتنا اشتیاقی (شهنواز) ، مجید درخشانی (س رست و تنظیم و موسیقی میانی - کرشمه) ، رادمان توکلی (ساغر) ، مهدی امینی (بم ساغر و باربد) ، رامین صفایی (سنتور انو) ، جمشید صفرزاده (تندر باس) ، حسین رضایی نیا (دف و دایره) ، یاشا ان (نوازنده مهمان تنبک) ع گروه شهناز بهمراه مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است ستاره ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من اند چه باک زان همه دشمن چو دوست دار.  مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است ستاره ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من اند چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی دلم صراحي لبریز آرزومندی ست مرا هزار امید است و هر هزار تویی مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است ستاره ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من اند چه باک زان همه دشمن چو دوست دار. مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است ستاره ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من اند چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی دلم صراحي لبریز آرزومندی ست مرا هزار امید است و هر هزار تویی سید حمید رضا برقعی یاحبیب الباکین به حضرت عابس یار سیدال که زیر باران سنگ «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست» بود، تقدیم شده است: هر که می داند بگوید، من نمی دانم چه شد مست بودم مست، پیراهن نمی دانم چه شد من فقط یادم می آید گفت: وقت رفتن است دیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی دانم چه شد روبه روی خود نمی دیدم به جز آغوش دوست در میان دشمنان، . نگاه کن... نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم اب می شود شراره ایی مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ایی مرا کنون به زورقی ز عاجها ز ابرها بلورها م. سکانس اول:
خندان‌لب و شادان‌دل و مست و پیرهن‌چاک و غزلخوان و صراحي در دست از سرکار می‌رفتم خونه که دیدم شیشه ماشینم پودر شده و پانل ضبط هم به سرقت رفته! خوشی مهمونی شب قبل از سرم رفت! سکانس دوم:
به اصرار مدیرم، تلگرامم رو دوباره نصب . تمرین خوبی بود. یاد گرفتم می‌شه بدون اون هم زندگی کرد و تفریحات دیگه‌ای خلق کرد و ج. مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون من اند
چه با. هفتاد و پنجمین روز....* پ.ن:
نازنینم، اینقدر این شعر تو را برایم به تصویر کشید که حیفم آمد خودت ، جم را کامل در آئینه نبینی؛

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی جهانیان همه گر تشنگان خون من اند
چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی دلم صراحي لبریز آرزومندی ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه
سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم اب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا<. دکلمه غزل در این زمانه با صدای نسرین محمدی    در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است                    صراحي می ناب و سفینه غزل است  جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است                         پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل ا. معنی خواب پیاله صادق علیه السلام می فرمایند: پیاله در خواب بر دو وجه است. اول: کنیزک. دوم: خادم. متن از سایت تعبیر خواب جامع محمد ابن سیرین بصری گوید: پیاله در خواب کنیزک است، که با وی ع و طرب کند. اگر بیند از پیاله آب یا گلاب می خورد، دلیل که با کنیزکی به حلال جمع شود و از وی فرزند مصلح بیاورد. اگر بیند که آن گلاب یا. دکلمه غزل اگر چه باده با صدای نسرین محمدی   اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیز است                به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است  صراحيی و حریفی گرت به چنگ افتد                   به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است  در آستین مرقع پیاله . یادداشت یک شنبه,11,آبان,1393حافظ - غزل شماره ۳۵۵حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحي و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در قه آلوده ز. در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحي می ناب و سفینه غزل است

جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است

نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
مل علما هم ز علم بی عمل است

به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بی ثبات و بی محل است

بگیر طره مه چهره ای و قصه مخوان
که سعد. مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظه های بوالهوسی است
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون من اند
چه باک زان همه دشمن چو دوست دار تویی
دلم صراحي لبریز آرزومندی ست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی سکانس اول:
خندان‌لب و شادان‌دل و مست و پیرهن‌چاک و غزلخوان و صراحي در دست از سرکار می‌رفتم خونه که دیدم شیشه ماشینم پودر شده و پانل ضبط هم به سرقت رفته! خوشی مهمونی شب قبل از سرم رفت! سکانس دوم:
به اصرار مدیرم، تلگرامم رو دوباره نصب . تمرین خوبی بود. یاد گرفتم می‌شه بدون اون هم زندگی کرد و تفریحات دیگه‌ای خلق کرد و ج. حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم جز صراحي و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم سر به از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم بس که در قه آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران نیست دل مسکینم من اگر رند اباتم و گر زاهد شهر این متاعم که همی بینی و کمتر زینم بنده آصف عهدم دلم از راه مبر که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند که مکدر شود آیینه مهرآیینم شاعر: حافظ
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می شد
شک ندارم که خدا هم به تو می شد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه . دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
ز هر در می دهم پندش ولیکن در نمی گیرد خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی گیرد بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمی گیرد صراحي می کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی گیرد من این دلق مرقع را بخواهم سوخت.
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم اب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به ک شان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحي سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود ‏آفتاب می شود...تولدی دیگر ********************* نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم اب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به ک شان به بیکران به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب میشود <font style=صراحي سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود‏" width="225" height="225" />
روانش شاد باد بانو فروغ فرخزاد " دیدار با کتاب"

"دیدار از نمایشگاه" ساعت 5 تا 6نشر شالان :شبستان ،راهرو 19 غرفه 27
چهارشنبه :6 تا 8سرای اهل قلم :سرای استقبال از : شه گران و فرهیختگان
جز صراحي و کتابم نبود یار و ندیمتا حریفان دغا را به جهان کم بینم "حافظ"


"طراوت جان است کتاب"

"یک روز خوب در نمایشگاه"







"یک روز دیگر مهمان سرای اهل قلم"

"فرهیخته تویی ای نازنین"


ساقیا از سر بنه این خواب را *** آب ده این پر تاب را جام می را آب آتش بار کن *** از صراحي دیده خون بار کن مطربا یکدم به کف نه بربطی *** زورق تن را بیفکن در شطی از دف و نی زهره را در آر *** وز نوای چنگ و بربط اشکبار بشکن اندر کف عطارد را قلم *** وز نی ناخن بزن چنگی رقم
صدرالمتالهین محمد
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستی ام اب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها،ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان شب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو، صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام به ک شان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب می شود صراحي سیاه دیدگان من به لالای گرم تو لبالب از خواب می شود به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو می دمی و آ فتاب می شود...
"فروغ فرخزاد" بسم رب الحسین علیه السلام اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی اللهم الرزقنی شفاعه الحسین(ع) یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها! این غزل خوانی ها، معرکه گردانی ها سر بازار شلوغ است، تو تنها م همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها چیزی از سوره­ی یوسف به عزیزی نرسید بس که در حق تو د مسلمانی ها همه در دست ،ترنجی و از این می رنجی که به نام تو گرفتند چه میهمانی ها "پیرهن چاک وغزل خوان و صراحي در دست" خوش به حال تو ونیمه شب زندانی ها خواب دیدم که زلیخایم وعاشق شده ام ای که تعبیر تو پایان پریشانی ها عشق را عاقبت کار پشیمانی نیست این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟ این چه شمعی است که عالم همه پروانه­ی اوست؟ این چه پروانه که کرده است پر افشانی ها؟ یوسف گمشده! دنباله این قصه کجاست؟ بشنو از نی که غریب اند نیستانی ها گـ ُ. ـنـ ه کـار: بوی پیراهن خونین ی می آید این خبر را برسانید به کنعانی ها سلام عاشقای ارباب خدا رو شکر دوباره زنده ایم تا درک کنیم محرم ارباب رو دوباره شبهای عاشقی دوباره روضه های غربت مولامون خدایا امسال شب حضرت علی اصغر ع هوامو داشته باش هر وقت گلوی نازک پسر پنج ماهم رو میبینم دلم میخواد جونم رو بگیری کاش شب شش ماهه جونم رو بگیری.... دعام کنید بچه ها یا علی مدد http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/18782829129571089250.png
روز پنج شنبه مورخ پانزدهم تیرماه سال جاری ، یکی دیگر از سلسله نشست های انجمن ادبی جامی با حضور اکثریت اعضاء هیات مدیره و تنی چند از ان صاحب نام کشور در عرصه ادبیات و شعر  و همچنین موسیقی برگزار شد.
در این محفل صمیمانه سرکار خانم جامی پور با اشاره به جایگاه نورالدین عبدالرحمن جامی شاعر قرن نهم در شعر و ادبیات فارسی و زندگی پرثمر وی و همچنین قرائت غزلی زیبا از ایشان یاد و خاطره این شاعر پارسی گوی که اص ا اهل هرات می باشد را گرامی داشته و سپس از مهمانان گرانقدر این مجلس برای شعر خوانی و سخنرانی دعوت بعمل آ»د. حسن ختام این برنامه به اجرای همنوازی ویولن توسط و مدرس ساز ویولن جناب آقای بهمن فردوسی و ضرب توسط جناب آقای کامران دینی  اختصاص یافت.در بزم ما که می رود از نقل و جام بحث با محتسب مکن ز حلال و حرام بحثزان زلف و رخ که حجت دور و تسلسل است باشد میان اهل نظر صبح و شام بحثزان ماجرا که باده فرو ریخت از لبت هر دم رود میان صراحي و جام بحث منعم کنی ز رخ که بگو ترک بحث وصلتا منع وارد است نگردد تمام بحثبا زاهد فسرده مگو شرح سر عشق از نکته های خاص مکن پیش عامل بحثاز لعل توست این همه غوغای ما بلی از می رود به مجلس مستان مدام بحثجامی، حدیث لعل لبش سر نمی رسد با منطق تو طوطی شیرین کلام بحث معرفی های کوتاه راه یافته به ششمین جشنواره ملی و نیایش به روایت دوربین
39 کوتاه به بخش مسابقه ششمین جشنواره ملی و نیایش به روایت دوربین راه یافت.

به گزارش روابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران: از بین 273 کوتاه ارسال شده به دبیرخانه ششمین جشنواره ملی و نیایش به روایت دوربین 39 کوتاه در بخش های داستانی، مستند، پویانمایی، تج. نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم اب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می بردمرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر ام. رمان تشنه ازادی-نوشته محمدرضا عباس زاده -پست های 134-135 قسمت این بود دلت از همه جا پر باشد قلبت آماده ی یک چند تلنگر باشد همه دیدیم ی سمت حرم می آید تا مگر در دل دریای جنون، در باشد «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست» باید این بغض پریشان زمان حُر باشد بعد از آن توبه ی از شرم پریشان، باید - کاخ ها در نظرت ای آجر باشد شام دشنام شود، باک ندا. روشن-تر-از-خاموشی ساقیا از سر بنه این خواب را
آب ده این پر تاب را
جام می را آب آتش بار کن
از صراحي دیده ای خونبار کن
مطربا یکدم به کف نه بربطی
زورق تن را بیفکن در شطی از دف و نی زهره را در آر وز نوای چنگ و بربط اشک بار
خیز و بگریز از جهان عقل و هوش
برنوای ابلهی انداز گوش
خیزو بگریز از جهان پر غرور
تا نیارد بر تو عقل و هوش زور
ابلهی بی آفت و عقل آفت است
عقل بند پا و دام کلفت است
عقل بنشست آنگهی که عشق خاست
عقل را با عشق الفت از کجاست عقل ما را سوی بی عقلی کشید آن چنین عقلی در این عالم که دید مصرع ناقص من کاش که کامل می شد شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می شد شک ندارم که خدا هم به تو می شد کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است کعبه . اگـر چـه بـاده فـرح بـخـش و بـاد گـل بیز است بـه بـانـگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صـراحـی ای و حـریـفـی گـرت بـه چـنگ افتد بـه عـقـل نـوش کـه ایـام فـتـنـه انـگـیـز است در آســتــیــن مــرقــع پــیــالــه پــنــهــان کــن که همچو چشم صراحي زمانه خون ریز است بــه آب دیــده بــشــویــیــم خــرقـه هـا از مـی کــه مــوســم ورع و . معنی خواب آبخوری در سر زمین رویاها آمده: خواب یک تنگ : شما دوستانتان را نمی شناسید . شما ازتنگ می نوشید : نوشیدن برای شما موجب دردسر و گرفتاری می شوید . یک تنگ پراز آب : بزودی ثروتمند خواهید شد . یک تنگ را می شکنید : ضرر و ش ت دیگران محتوی یک تنگ را می نوشند : مراقب پرگوئیهای مردم باشید . برای تعبیر خواب جامع روی این متن کلیک کنید متن بالا ت. نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم اب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر ام. مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم همه ی عالم و آدم به تو می شد
شک ندارم که خدا هم به تو می شد کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم. می خوردن و شاد بودن آیین منست فارغ بودن ز کفر و دین؛ دین منست گفتم به عروس دهر ک ن تو چیست گفتــا دل خـرم تـو ک ن مـن است *** امشب می جام یـک منی خواهم کرد خود را به دو جام می غنی خواهم کرد اول سه طلاق عقل و دین خواهم کرد پس دختر رز را به زنـی خواهم کرد *** چندان بخورم کاین بوی آید ز تراب چون روم زیر تراب گر بر سر خـاک من رسد مخموری از بوی من ش. امشبی را شه دین در حرمش مهمان است... چه ی سروده است؟ شاید کمتر ی بداند شعر امشبی را شه دین در حرمش مهمان است...که سالیان است شب عاشورا در هیئات میخوانیم از پدر آیه الله العظمی بهجت یعنی مرحوم کربلایی محمود بهجت ،که در اینجا شعر را به صورت کامل قرار داده ایم.
شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است در نظر بازیشان اهل نظر حیران است گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟» «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟» «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!» یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «چه سَماع است که جان کنان» می آید؟ «چه صفیر است که دل بال ن می آید؟» چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟ چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست» چار تکبیر زده ی ره بر هر چه که هست خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود» «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود» ساغر سرخ شهادت به کف مستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم اب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پرستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به ک شان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دی ا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب می شود صراحي دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از خواب می شود نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود فروغ فرخزاد @#@@@@@@@@@@@###@#@@@@# که گفت مستی دوا سازد خُمارِ درد عشق تو که در مردان نمی بینم یکی را مردِ عشق نو صراحي میدهند ما را در این میخانه ی گمنام که باز گویم به مستی من حدیثِ و درد عشق تو طمع در قصه ی ما کرد شبی پیر مغان دیر که شاید روزنی یابد به باغِ فردِ عشق تو اگر صد حیله انگیزند نظربازان شاهد باز دلم جز تو نمی جوید که هست پا بندِ عشق تو ملامت ها کشیدم من ز عقل خود به هشیاری که گوید بی سر و پایی نباشد حدِ عشق تو مرا این بی سر و پائی ز درد عشق تو آمد وگرنه آن که خودبینست نبازد نردِ عشقِ تو غریبانه کنم ناله یتیمانه بریزم اشک اگر گوئی شباهنگ هم نباشد مردِ عشقِ تو به تیغ و نیزه ی دور باش* اگر صد بار زنندم زخم ندارد این دلم نیّت که گوید طردِ عشقت را * نیزه دورباش = نیزه ای بوده در دست نگهبان که در قدیم وقتی شاه یا ملکه ای در شهر گردش میکرده با اون نیزه اجازه نمیدانند مردم به ملکه نزدیک شوند متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست
جبرئیل آمده آشفته و خندان لب و مست
خبر از آیه "اکملت لکم" آورده
مستی از ناب ترین باده خم آورده
و زمین از عطش هر قدمش می سوزد
مکه امید به انفاس علی می دوزد
آمده مرهم تنهایی انسان باشد
بهترین واحد سنجیدن ایمان باشد
کعبه را با نفس آب حیاتش داده
"دوش وقت سحر از غصه نجاتش داده"
دو لب کعبه به توصیف علی باز شده
حافظ از عشق علی خواجه شیراز شده
کعبه اسرار علی را که در آغوش کشید
بعد از آن روی سرش چادر و س وش کشید
خوب دانسته در این شهر چه ها می گذرد
هر که از کوچه معشوقه ما می گذرد...
*
نیمه شب سوره والشمس به راه افتاده
ماه زانو زده پیش تو به چاه افتاده
حجرالسود چشمان تو خورشید شده
کفر در مکتب تعلیم تو توحید شده
مستی از گوشه چشم تو به بسطام رسید
انَّ فی عینُکَ عرفان به سرانجام رسید
تو نبودی به خدا صبر خدا سر می رفت
پیش از واقعه خلقت سوی م می رفت
آرزوهای زمین با تو محقق شده است
با اشارات تو حلاج اناالحق شده است
و خدا خواست که تفسیر تبسم باشی
آ ین سوره قرآن شده_مردم_ باشی
زندگی زخم بزرگی است که بر شانه توست
آسمان بار گرانی است که دیوانه توست
پیش تو نور به جز خامشی مطلق نیست
بی تو حتی به خدا! سوره قرآن حق نیست
"زهق الباطل و جاءالحق" دین یعنی تو
وارث بر حق دین روی زمین یعنی تو...
آمدی مرهم تنهایی انسان باشی
بهترین واحد سنجیدن ایمان باشی

حبیب حاجی پور

درصحنه ی تاریخ ایران که دوران های طولانی مشحون از گنجینه ها و مواریث بی بدیل بود به نظر می رسد دیگر میراثش تاب ایستادگی در برابر مصائب و انواع ت یب ها و سرقت های برنامه ریزی شده را ندارد. میراثی که در تاریخ جهان مثال دیگری نظیر خود نمی دید وبا اینکه بعد از هر مصیبت ویران کننده ای از نو قد برافراشته وموجودیت و استقلال خود را بدست می آورد آثاری که چنین شکفتند. و خصایص روحی و معنوی و عظمت ایران را تضمین د در گرماگرم وحشت ویرانی ها از بین می روند.کاروانسراها،مدارس و مساجد ،کلیساها و کبوترخانه ها،قلاع و پل ها،اتلال و بافت های مهم تاریخی که پناه روح ایرانی» بودند در گرما گرم وحشت و ویرانی قرار گرفته اند.ازعظمت و شکوه پرسپلیس که جوابگوی سیاست و مذهب زمان بود، چیزی دیده نمی شود.ازحجاری های غنی خانه ها وکاخ ها، تصاویر بازگو کنندة جشن نوروزی و یا تصاویری که ستایش خالص نیروی یزدانی را می رسانند و چشم امید به سوی مبدأ دارشتندکه زمین راازسرشاری و فراوانی ،غرور و زیبایی ،سیراب می ساخت اثر کم سوئی مانده است.، نقشهااز ص ه هایش رخت بر بستند وازآن همه ی تصاویرآرامش بخش و اطمینان بخش بر پا نایستاد ازسادگی آرام و معقول هزاران نقش و کتیبه بی صدا در میان حوادث پر هیاهوی اثری نماند.آن هزاران ظروف گلی که با نقش و نگارهای تزیینی حیرت آوری ساخته شده و تسلط هنرمند در ساختن و پرداختن این ظروف و در آوردن آنها بصورتی که هدف ساختمانشان را بشاید، شگفت آور می نمود ازهنرهای ساسانی با اشکال تازه ای ، عظمت، قدرت و وفور ،تاآثار هخا ان غروب نمودندصدها بنا در فرم زیبای معماری ساسانی ازاستعمال سنگ و ساختمان بناهای سنگی گران قیمت مانند معماری عیلامی تا ماد،ازهخا ان گرفته تا ساسانیان،ارگ ها و برج های عظیم خشتی و گلی که ایرانیان کهن ما در بکار بردن مصالح دیگر و بدعت در ساختن طاق های هلالی و گنبدها گامی فراتر نهاده بودند و به پوشش فواصل وسیع با مواد سخت توفیق آموخته بودند گرفته تاحجاری های عظیم ه در ی کوهها که یا نشان دهنده ی واگذاری سلطنت و یا نمودار پیروزی شاهان بر امپراطوران بیگانه بود دیگر کمتر نظیر آنها را می توان یافت . ظروف سیمین و بشقابهای طلا که خود معجزات فن بودند .از آن همه بشقاب ها و صراحي ها و جامه که برای نجبا در عهد و دوران های مختلف ساخته شده ،یکی از هزار بیشتر باقی نمانده است واگرنیز هست در موزه های معروف در عداد گنجینه های گرانبها قرار دارد که فردا نشان ایرانی بودن را از آنها می گیرند.از نبوغ تزیینی هنرمند ایرانی راه برای ابزار یافت . ازگچبریها و تذهیب های رنگارنگ به وجود آمده،از سطوح مزیَّن به طرحهای تجرید یافته و یا طرحهای مجرد نباتات و گلها با زیبایی هر چه تمامتر مساجد. از دهها بنای سترگ و اسرار آمیز ، ونیرومند که رنگ غم انگیز به خود گرفته اندخبری از گنبدهای در عهد سلجوقی که به نهایت کمال رسیدند و هلال طاق های ظریف. تزیین هماهنگ داخلی بناهاکه در هم میخته اند و با نظمی منطقی ادامه یافته اند هم نیست. نقشهای غنی حیوان و گل و اشکال هندسی بر روی سفال ها در نقاط مختلف ایران با سبک و رنگ محلی تکمیل گردیده بودنداست و فن کتاب نویسی .ازصنعت نساجی که به تکاملی نظیر کمال نقاشی ایران رسیده بود. از میراث سامان و آل بویه.غز و سلجوق،مغول و تیمور،افشار و زند صفوی و قجر که هزاران فن و هنر و صنعت در به نهایت قدرت خود رسیده بودند بی توان کوج مرگ گزیدند.صدای پای فرش بهارستان و همچنین نشانی اززمستان خسرو، فرشهای ابریشمین با تارها و پودهای زرین و سیمین نام و نشانی نیست.از قالیهای ایرانی که ارزش هنری داشته باشد قبل از اوایل قرن شانزدهم میلادی چیزی باقی نمانده وارزش قالیها ی ایرانی دربازار سود و سودا گم شدند.محوطه بیشاپور ط آتش کینه و بیستون، بازی مرگ دیرینه گردید.گنجینه رامهرمز از منظ نگاها محو،و بال طاق گرا ش ت.بزرگی شوش و تخت بی جمشید در زیر چرخ های کورس رالی د شد جعلیات در تخت جمشید
امروز صبح در دقایق اولیه به ذهنم آمد : حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت ز میخانه و خوش بنشینم ... ما آدم ها گاهی سخت می شویم .... از هر سخت پوست دیگری سخت تر ... مثل یک دیوار محکم و غیرقابل نفوذ که هیچ صدا و هیچ تمنایی در آن اثر ندارد ... هیچ توضیحی ... هیچ حرفی ... حتی هیچ عذرخواهی ای ... و طرف مقابل آرام آرام هی به دیوار می کوبد تا شاید از ج. مجموعه: مکانهای تاریخی ایران

 کاخ عالی قاپو کاخ عالی قاپو عمارتی است که در غرب میدان نقش جهان و روبروی مسجد شیخ لطف اله سر بر افراشته و به عنوان یکی ازمهمترین شا ارها ی معماری اوائل قرن یازدهم هجری از شهرتی عالم گیر برخوردار است . تاریخ ساخت بنا به 1054 هـ.ق باز می گردد و بانی آن بانی : شاه عباس اول می باشد. این قصر دروازه مرکزی و مدخل کلیه قصرهایی بود که در دوران صفویه در محدوده میدان نقش جهان بنا شده بودند . عالی قاپو مرکب از دوکلمه عالی و قاپو است که با هم به معنای « سر در بلند » یا « درگاه بلند» هستند. اسامی دیگر آن علی قاپو ، تخانه مبارکه نقش جهان و قصر تخانه می باشند.
از زیر سر در بلند کاخ که تمامأ با سنگ ساخته شده به قصر وارد می شویم و به وسیله پلکانی که در دو طرف تعبییه شده اند به طبقات فوقانی می رسیم . عالی قاپو یکی از آثار زیبای اصفهان عالی قاپو دارای پنج طبقه است که هر طبقه آن تزئینات ویژه ای دارد در طبقه همکف دو تالار وجود دارد که در آن روزگار به امور اداری و دیوانی اختصاص داشت ، در طبقه سوم ایوان بزرگی است که بر هجده ستون بلند و رفیع استوار است و در وسط این ایوان حوض زیبایی از مرمر وجود دارد . آنچه عالی قاپو را در عداد آثار با شکوه و بسیار نفیس قرار داده است اثر هنرمند معروف عصر صفوی رضا عباسی یعنی گچبریهای آ ین طبقه است که تالار آن به اتاق موسیقی یا اتاق صوت نیز معروف است .
در این قسمت از کاخ شکل انواع جام و صراحي در دیوار تعبییه شده است که این اشکال علاوه بر نمایش زیبایی و خلاقیت و ابتکار هنرمندان گچکار برای این بوده است که انعکاس حاصل از نغمه ها ی نوازندگان به وسیله این اشکال گرفته شود و صداها طبیعی و بدون انعکاس صوت به گوش برسند .
به طورکلی بنای عالی قاپو به عنوا ن یک بنای تشریفاتی خوش ساخت و زیبا دستاورد دیگری از هنر معماری دوران صفویه است .
نشانی : مغرب میدان نقش جهان
دور دنیا با یک کلیک نارنجستان قوام شیراز عمارتی زیبا عالی قاپو، رفیع ترین بنای عهد صفوی قلعه فلک الافلاک آثاری زیبا در م آباد پل جویی تنها پل تاریخی اختصاصی اصفهان باغ ارم یکی از مکان های دیدنی شیراز سی و سه پل یکی از آثار زیبای اصفهان


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] خۆر دەژێتەوە و: کامیل نەجاڕی سەیر کە خەم چلۆن لە نێو دوو دیدەما دڵۆپ دڵۆپ دەتوێتەوە و دەبێتە ئاو چلۆنە سێبەری رەشم کە سەرکەشە دەبێتە دیلی پەنجەکانی خۆرەتاو سەیر کە چۆن هەبوونی من هەچی هەمە دەبێتە ماڵی داڕماو هەڵمدەلووشێ ئێستەکە بڵێسەیەک چلۆن ئەمن دەباتە تەشق و چۆن ئەمن دەخاتە داو؟ سەیر کە چۆن سەراسەر ئاسمانی من تژی دەبێ لە نەیزە. ما مست جان فزاییم سرخوش ز می گره گشاییم در کنج خانه گنجی است ما طالب گنج کنجهاییم آنها که هوای می ندارند زنهار گمان مبر که ماییم هر جا که صراحيی ز جامی است گر جان طلبد درآ درآییم تا حاصل ما ز می درآید برداشته دست در دعاییم تا ما گل روی دوست دیدیم چون بلبل مست می سراییم ما گوهر نور ذات پاکیم روشن سخنی است می نماییم ما صوفی صفهٔ صفاییم ب.