طبیب

به نقل از خبرگزاریها در مورد طبیب : هوالمحبوب سلام علیکم با آرزوی شفای عاجل همه مریضان امروز تصویری بامزین به «یا طبيب من لا طبيب له» خدمت شما تقدیم می کنم. خطاطی این اثر رو پیش تر انجام داده بودم و در قالب تصویری خدمت شما تقدیم شده بود که امروز همان خط را با طراحی جدید خدمتتون تقدیم می کنم. برای دریافت تصویر، یک صلوات برای تعجیل در ظهور زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید. تصویر / یا <font style=طبيب من لا طبيب له" width="450" height="315" /> تصویر / یا طبيب من لا طبيب له برای دریافت تصویر در ابعاد اصلی روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید. لینک کمکی – پیکوفایل هر گونه استفاده از تصاویر (در قالب بنر ، پوستر و یا امور تجاری) که موجب نشر فرهنگ ی می شود موجب خوشحالی و رضایت ماست. یا علی مدد تسنیم نوشت: دفاع گفت: دفاع بیشتر فکر کند و به طبيب مراجعه کند. ربیع حاجب مى گوید: روزى طبيبی هندى در مجلس منصور کتاب طب مى خواند، در حالى که صادق علیه السّلام در آنجا حضور داشت.
چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به ششم علیه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است.
طبيب پرسید: تو از طب چه مى دانى؟
فرمود: من حرارت را با سردى، و . فی المُصطَلحات الطِّبیّة
بیمه:تأمین،ضَمان بیمه شخص ثالث:تأمین المَصدومین بیمه بدن اتومبیل:تأمین هیکل السّیارة سرم: مُغَذِّی سُر گ: شَریان سر گ شُشی:شریان رِئوی مراقبت پزشکی:عِنایة طِبیّة مردمک چشم:بُؤبُؤ العین متخصص:أخصائیّ متخصص ارتوپدی:أخصائیّ فی ال ور گلودرد: هاب الحلق,ألم البُلعوم گل مژه(جوش پلک چشم):شَحّاز العین، شَعی. پیرزن بداخلاقی نزد طبيب آمدو گفت: حال من دگرگون است.غذایم هضم نمی شود.چشم هایم خوب نمی بیند.اطرافیانم حرف مراگوش نمی دهند... طبيب گفت:داروی درد تو این است کهتا سه روز پیاپی هیچ نخوری و نیاشامی! پیرزن گفت: آن وقت خواهم مرد. طبيب گفت: من نیز همین را می خواهم.هم خودت راحت می شوی و هم اطرافیانت. همشهری آنلاین: در نهمین جشنواره چشم پزشکی و علوم بینایی شمس عنوان "طبيب دیدگان"، حمایل سیمرغ و نشان شمس این جشنواره به سیدحسن هاشمی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اهدا شد. خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...
مردی نزد طبيب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت، گفت . طبيب گفت : به میدان شهر برو ، آنجا دلقکی هست .آن قدر می خنداندت تا غمت از یاد برود . مرد لبخندی زد و گفت: من همان دلقکم . . .!!
حنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته است از آن می خندم
شخصی نزد طبيب رفت و گفت:
شکم من درد می کند.طبيب گفت:"امروز چه خورده ای؟"
گفت:" نان سوخته بسیار خورده ام."
طبيب به پیشکار خود گفت: "داروی چشم را بیاور تا در چشم او بکشم."
بیمار گفت:"من درد شکم دارم،تو داروی چشم برای من تجویز می کنی؟"
گفت:" اگر چشمت روشن بود، نان سوخته نمی خوردی."

اختصاصی از اینو دیدی رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال طبيب ) با و پر سرعت .
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال <font style="color:red;background-color:#FFFF9F;">طبيب</font> )
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال <font style=طبيب )" src="../prod-images/960413.jpg" border="0"> مشخصات محصولنام کتاب: رساله در تدبیر حفظ صحت بدن نوع فایل: پی دی اف زیپ شدهحجم فایل: 18 مگابایتتعدادصفحات: 93 صفحهزبان: فارسی خطیقیمت کتاب: 2500 توماننحوه ید: یدآنلاین و
با
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال طبيب )
احمدی اندک زمانی بعد به تهران آمد و در یکی از ادارات تی مشغول کار شد . به غیر از رئیس این اداره که وی را به درستی می شناخت سایرین وی را به عنوان «طبيب» می شناختند و از هویت و سوابق وی اطلاعی نداشتند . احمدی با همین روابط توانست چندی بعد به شهربانی منتقل شود و در درمانگاه زندان قصر به کار مشغول گردد . کار مداوم و نوع خاص روابط احمدی با رئیس و مرئوس ، وی را رفته رفته به شکل و هیات نهائیش نزدیک تر کرد و او را مورد اعتماد رئیس شهربانی و سایر سردمداران رژیم رضاشاهی ساخت . احمدی به تدریج تبدیل شد به ی که قادر است مغضوبین رژیم را با دارو از میان ببرد . او در شهربانی کم کم به این ویژگی شهرت یافت .
نام پزشک احمدی برای رجال معاصر ایران، نامی آشنا و البته بسیار وحشت انگیز است. پزشک احمدی «طبيب مخصوص زندان قصر» شد و قتلهای بسیاری به دست او و با تزریق آمپول هوا صورت گرفت. بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمدنگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمدصبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد امان ساقی مه رو به ایثار عقار آمدصفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شدشفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمدحبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقانطبيب آمد طبيب آمد طبيب هوشیار آمدسماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمدوصال آمد وصال آمد وصال پایدا. وقتی فراموشت می کنم،
دست هایم، پاهایم، اصلا تمام اندامم درد می گیرد!
تمام اندامم، بیمار می شود...
انگار هرچه هست از نشاط،
از دنیایم رَخت برمی بندد
و حس مبهمی، آسمان زندگی ام را تیره و تار می کند...

وقتی فراموشت می کنم،
ترسِ لحظه ای محروم ماندن از نگاه تو،
بدنم را به رستاخیز می کشاند!
ولی من،
همچنان میان سرخوشی ه. هر جند مطلب طولانی است ولی توصیه میکنم تا ا بخونید.... روزی صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقی وارد شد. طبيب هندی ‏کنار خلیفه نشسته بود. او کتاب‎هایی را که در موضوع «علم طب‏» نگاشته شده بود، برای خلیفه می‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید. صادق علیه السلام در گوشه‏ی مجلس نشست. بارانی از هیبت و ابهت از چهره حض. * زنده اسبان* طبيبى بود اهل موصل از دوستان معاویه که او را خلیفه مى دانست. روزى یکى از پیروان مکتب علوى با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانید که باید داراى فضایل و مکارم اخلاق باشدو اکنون علایم ت در حسین بن على موجود است، و از خوان احسان او ایتام و ارامل و م ین بهره ورند، سخنان او را در دل آن طبيب موثر شد، اما با خود گفت: مى باید گفتار این را محک زد، اتفاقا در همسایگى او بیوه زنى بود که یتیمى داشت و آن زن مریض شد. پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت: مادرم چنان ح ى یافته، طبيب پس از استفسار از عقیده آن پسر دید از محبان *حسین علیه السلام* است، گفت: علاج مرض مادرت جگر اسبى است فلان رنگ. یتیم گفت: از کجا فراهم کنم؟ پاسخ داد: از ت حسین بطلب. آن طبيب خدمت حسین آمد و از غلامان خواست او را به طویله ببرند تا اسب ها را بنگرد. چون آنها را کشته دید پرسید نه براى چه اینها را کشته اند؟ گفتند:
براى یتیمى که مادرش معالجه شود طبيب تقاضا کرد خدمت حضرت برسد. چون او را آوردند به قدم هاى آن بزرگوار افتاد و از شیعیان شد. حضرت علت پرسید؟ او جریان را بیان کرد. حضرت فرمود: اینها سهل است، بیا تا به تو امرى بالاتر بنمایم و دعا نمود: الهى تو قادرى اینها را زنده کنى، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتى است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اینها را زنده گردان اسبان به قدرت بارى زنده شدند. (1) 1-تحفه، ص148 تاتر طبيب اجباری.سالن بهار تاتر شهر مشهد ساعت ۵عصر(طبق روال با کمی تا قسمتی تاخیر)،البته به یکبار دیدنش می ارزد،شاید،برای تفریح وتمدد اعصاب وروحیه!اما متاسفانه چندان چنگی به دلم نزد.عاری بود از هنر یا ابداع یا اتفاقی تازه یا نگاهی تازه ومتفاوت!بیشتر به هجو وابطال وقت می مانست تا طنز!حرفی برای گفتن نداشت!چیزی دستت را نمی گرفت.چیزی د. میر سید علی طبيب دزفولی فرزند سید مرتضی از طبيبان ماهر و با تجربه در دزفول است که در قرن دوازدهم هجری می زیسته است. او علاوه بر طب در فقه و ادبیات و خصوصا انشاء مهرتی به سزا داشته است . سال درگذشت او به دست نیامد . از تالیفات او کتاب مصباح المتهجدین است که به فارسی و درباره اداب و ادعیه نوشته است و در سال 1184 ه. ق. از نوشتن ان فراغت یافته ا. دلش می خواست اتفاق نیفته! می ترسید! من هم از ترس اون...! نمی دونم چی کار کرد؛ اما می دونم که کار من نبود! خودش بود و خداش! خدامون! منم بهش تکیه و رفتم جلو! واقعا نمی دونستم چی می شه! خدایا از دست من عصبانی نباش! سعی بی طرف باشم! اونم ازت خواسته بود! ممنونم که اتفاق نیفتاد...!! ممنونم.پ.ن. : خدایا شفای همه مریضا رو بده. مریض ما هم شفا بده لطفا... هم. روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."

سق. جنون ی بهلول را گفت: تا چند می خواهی در جنون باشی ؟، لحظه ای بخود آی و راه عقل در پیش گیر. بهلول گفت: این روز ها بدنبال عقل رفتن خیلی: " جنون" می خواهد...!!!!! " نردبانی دو طرفه بهلول را پرسیدند: حیات آدمی را در مثال به چه ماند؟ بهلول گفت: به نردبانی دو طرفه ،که از یک طرف : " سن بالا می رود " و از طرف دیگر : " زندگی پایین می آید ". مشترک بهلول را پرسی. موزه مفا در شوشتر راه اندازی می شود / فاز دوم مرمت منزل طبيب در حال اجرا استرئیس اداره میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری شوشتر در گفتگو با خبرنگار سایت خبری پیک شوشتر گفت : موزه مفا در شوشتر راه اندازی می شود .علیمحمد چهارمحالی افزود : موزه مفا شوشتر با همکاری اداره میراث فرهنگی ، پایگاه جهانی سازه های آبی – تاریخی شوشتر و انجمن دو. تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبيب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

قه پیر اباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی رهنگ دو زبانه (فارسی به عربی ) «شغل ها » «المِهَن» ø آشپز: طَبّاخ ø آهنگر: حَدّاد ø آتش نشان : اِطفائیّ ø بازیکن : لاعِب ریاضیّ ø بازیگر: مُمَثَّل ø پزشک : طبيب ø باغبان : بُستانی ّ ø پرستار: مُمَرَّض ø پلیس :شُرطیّ ø تایپیست : طَبّاع ø تراشکار : خَرّاط ø تعمیر کار : مُصَلَّح ø تکنسین :تَقَنی ø کفاش: حَذّاء – اِسکافی ø جَرّا ح : جَرّا ح ø خلب. مجموعه برنامه «طبيب» در حوزه سلامت و پزشکی از 20 آذر، ساعت 10:15 به صورت زنده روی آنتن شبکه سه سیما قرار می گیرد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سیما؛ این برنامه گفتگو محور با هدف اطلاع رسانی و پیشگیری در حوزه سلامت، هر روز میزبان متخصصان رشته های مختلف پزشکی است . اجرای این برنامه برعهده پیمان طالبی است . مجموعه برنامه «طبيب» به تهیه کنندگی علی زاهدی کاری از گروه اجتماعی شبکه سه سیماست که در 100 قسمت 60 دقیقه ای تهیه می شود. این برنامه با هدف ارائه دانش پزشکی و آموزش همگانی به مخاطبان، از شنبه تا چهارشنبه روانه آنتن شبکه سه سیما خواهد شد . مناظره خواندنی صادق(ع) با طبيب هندی پوستر با کیفیت , صادق (ع) , ششم , رئیس مکتب شیعه , ال الصادق , والپیپر شهادت , پوستر مذهبی , والپیپر مذهبی اهل بیت , پوستر شهادت صادق در حالی که صادق(ع) در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به ششم(ع) گفت: دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زیرا آنچه من می دانم از دانش تو بهتر است.» طبيب پرسید: تو از طب چه می دانی؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می کنم و مسئلة تندرستی را به خدا وا می گذارم و برای تندرستی دستور (ص) را به کار می برم که فرمود: «شکم، خانة درد است و پرهیز، درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته، باید عادت داد.» بقیه در ادامه ی مطلب... منبع: farhangnews.ir برد مرا عشق او طاقت و صبر و قرار در هوس عشق او می گذرد روزگار گر که ببینم نگار آمده از بهر جان بر طبق عشق خود می کنمش جان نثار شد دل بیمار ما بر سر کوی طبيب در ره عشق چنین دل شده زار و نزار گر تو برانی ز در می رسم از پشت بام گر بنوازی مرا دیده شود اشکبار گاه رقیبان مرا از تو ملامت کنند گر تو زما ناامید ما به تو امیدوار ابر جه مرا راند از آن. تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبيب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

قه پیر اباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
دی ون، طبيب مخصوص سفارت انگلیس و ناصرالدین شاه در ایران بود. پادشاه و آن کنیز و آن شکار در درون پنهان و بر جان ها سوار وان طبيب و زرگر و دارو چنین جمله اندر جان ما صبح و پسین آن همه دار و درمان و طبيب گاه چون خصمند و گاهی چون حبیب مسجد و محراب و پیشانی و خاک از صفات ما و در ما چاک آن طبيبان علیل و جیره خوار و آن طبيب قدسی و میر سوار آن همه درمان مع از دوا وان حکیم پاک و عاری از هوا داروی پاک طبيب ره گ. می توان دست دلی را که رو بر می گرداند، گرفت و به زور کشیدش به سمت خدا ؟ بعدن نوشت : توی جوشن کبیر دیدم نوشته یا مقلب القلوب ! یا طبيب القلوب ... دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید زکریای رازی( مکنی به ابوبکر رازی ) ، که به طبيب المسلمین و جالینوس العرب معروف بود ، به شغل زرگری و کیمیا گری مشغول بوده و به مناسبت نوع شغلش ، در اثر تداوم مجاورت با بخارات ادویه و عقاقیر ( داروهای گیاهی ) و دخان چشم هایش ورم کرده ، برای معالجه به پزشک مراجعه کرد ( زکریای رازی تا چهل سالگی طبيب نبود) و مش. غمش در نهانخانه ی دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم که از گریه ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآرم چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم غباری به دامان محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست، مشکل نشیند عجب نیست خندد اگر گل به سروی که در این چمن پای در گل نشیند بنازم به بزم محبت که آن جا گ به شاهی مقابل نشیند طبيب، از طلب در دو گیتی میاسا ی چون میان دو منزل، نشیند؟ طبيب اصفهانی صادق(ع) پرسش های زیر را از طبيب هندی پرسیدند:
چرا جمجمة سر چند قطعه است؟
چرا موی سر بالای آن است؟
چرا پیشانی مو ندارد؟
چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالای چشم است؟
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بینی میان چشم هاست؟
چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالای دهان است؟
چرا مردان . تصنیفی که با اشک چشم سروده شد ...
بابای خسته / دل زینبت مثه سرت ش ته دلم گرفته / وقتی میبینم حسین به غم نشسته / بابای خسته
از یاد دختر / نمیره مادری که میون بستر از درد پهلو / نیمه شب ناله میزد امون از اون در / مظلومه مادر
دوباره یه بستر پهنه /جلو چشمای دختر ها توی این بستر مولا و / میون اون بستر زهرا
***
امون ز کوفه / از سر ش ته خو. نخستین بیهوشی در ایران را «یاکوب ادوارد پولاک» طبيب مخصوص ناصرالدین شاه با اتر انجام داده است. به نام خدا روز پنج شنبه ۱۳/۶/۱۳۹۳ اعضای محترم کانون ادبی پریشان از آقایان قادر طهماسبی شاعر و محقق معاصر، همچنین آقای طبيب زاده مسئول حوزه هنری و موحد از کارکنان حوزه هنری، برای شرکت در جلسه آن هفته دعوت به عمل آوردند. در این مراسم و با شرکت حدود ۶۰ نفر از اعضای کانون، ۱۸ نفر شعر و داستان خود را خواندند. آقای طهماسبی نیز آثار خوانده ش. گر عشق جان یار در دل دارم گر خدا را طبيب دانمز قوره حلوا سازمگر عشق حقیقی ستباید بسازمیک عمر نسوزمچه عشقی ستدر تو بسوزم
"شبنم شانی زاده اصلی"
الهه شریفی، یکی از متخصصان زنی که دوره طرح اش را در سر پل ذهاب گذرانده: گاهی در اتاق عمل برای بخیه زدن مجبور بودیم از چراغ موبایل استفاده کنیم، مسئولان کرمانشاه می گفتند پول نداریم غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبدِ آلوده شدن،خوار شدن هم دارد
عیب ازماست که هرصبح نمی بینیمش
چشم بیمار شده،تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبيبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبيب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن،حس ِ دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار،طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام . جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید : اگر در راه. غمت در نهان خانهٔ دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم / که از گریه ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآرم / چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم / غباری به دامان محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که برخاست مشکل نشیند عجب نیست خندد اگر گل به سروی / که در این چمن. به سلامتی دلی که ش ت اما دلش نیومد بشکنه به سلامتی اونی که بی ه ولی نا نیست

به سلامتی ی که اگه همه باشن و اون نباشه انگاری هیچ نیست

به سلامتی اونایی که طبيب دلهای دردمندن ولی خودشون دنیای دردن

به سلامتی ی که وقتی دل بست ، تا آ ش درو روی همه بست

به سلامتی همه اونایی که به قله رسیدند ولی همنوعانشون رو پله ن د

من لیلای بی سرزمینم
مجنون بی انتهای قلبم باش
ببار بر ی دردهایم
بهار سرسبز زندگاتی ام باش
من در کوج آرزوها
سقوط را تجربه
طبيب پرواز ش ته
نفس ایم باش
بشکن غرور فاصله را
تب کن لحظه دیدار را
بیا،بیا،در شمارش آمدنت
فریاد شوق خانه ام باش
... 28/8/95 همه شرح حال ما را، همه این عجز را او سال ها پیش تجربه کرده و در کامل ترین شکل خودش گفته: «ای خواجه درد نیست، وگرنه طبيب هست».. با افتتاح باشگاه سلامت و تندرستی طبيب من در مجموعه توچال تهران پزشکان متخصص به مراجعه کنندگان خدمات سلامت ارائه می دهند. احتمالا شناخته شده ترین و دی اترین نظریه درباره طبابت را باید در کتاب جالینوس یونانی پیدا کرد. نظریه ای که هر بیماری را حاصل بر هم خوردن تعادل میان مواد موجود در بدن می دانست و راه کار طبيب را بازگرداندن تعادل به مجموعه ای که آن را از دست داده است. دو نفر از اهالى اسان ، با هم به سفر رفتند، یکى از آنها ضعیف بود و هر دو شب ، یکبار غذا مى خورد، دیگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در کنار شهرى به اتهام اینکه جاسوسى دشمن هستند، دستگیر شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس نیستند و بى گناهند. هو

"...تو خوب سوختنو میشناسی سکوتو ازونم بهتر من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خا تر..."


+ من میخواهم تو آن نقطه ای شوی که امیدوارش بوده ام. من به تو امیدوارم می دانی؟ امیدم را نا امید نکن می توانی؟ طلوعم کن...فقط تو می توانی حالا. آی سوخته! آی طبيب سوخته! عمر کَشتی رفته به گِل ساحل کو؟ خانه بر دوش زمان منزل کو؟ ای که غرق هوسی ، آگه باش عمر کم می گذرد ، حاصل کو؟ آقام درد بی درمان مرا تو طبيب ای بی یاور و بی حبیب زیر اون گنبد طلا می خونم: «السلام یا رضای غریب» 10/9/88 درمان جوش صورت چیست؟ باید با مراجعه به طبيب درمان شود اما : حجامت سر و یا چانه در وهله اول و حجامت عام در درجه دوم و خودرن صاف کننده خون(مصفی یا ۲۱روز هر روز یک انار)نیز بسیار مثمر ثمر است ؛ کانال طب ی telegram.me/teb_islami14 http://kazemloo.persiangig.com/other/98617071538355052532.jpg مجادلة طبّی خواندنی صادق علیه السلام با یک طبيب هندی ربیع حاجب می گوید: روزی طبيبی هندی در مجلس منصور کتاب طب می خواند، در حالی که صادق علیه السلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به ششم علیه السلام گفت: دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زیرا آنچه من می دانم از دانش تو بهتر است. » طبيب پرسید: تو از طب چه می دانی؟ ادامه مطلب