طبیب

به نقل از خبرگزاریها در مورد طبیب : هوالمحبوب سلام علیکم با آرزوی شفای عاجل همه مریضان امروز تصویری بامزین به «یا طبيب من لا طبيب له» خدمت شما تقدیم می کنم. خطاطی این اثر رو پیش تر انجام داده بودم و در قالب تصویری خدمت شما تقدیم شده بود که امروز همان خط را با طراحی جدید خدمتتون تقدیم می کنم. برای دریافت تصویر، یک صلوات برای تعجیل در ظهور زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بفرستید. تصویر / یا <font style=طبيب من لا طبيب له" width="450" height="315" /> تصویر / یا طبيب من لا طبيب له برای دریافت تصویر در ابعاد اصلی روی تصویر بالا و یا اینجا کلیک کنید. لینک کمکی – پیکوفایل هر گونه استفاده از تصاویر (در قالب بنر ، پوستر و یا امور تجاری) که موجب نشر فرهنگ ی می شود موجب خوشحالی و رضایت ماست. یا علی مدد تسنیم نوشت: دفاع گفت: دفاع بیشتر فکر کند و به طبيب مراجعه کند. ربیع حاجب مى گوید: روزى طبيبی هندى در مجلس منصور کتاب طب مى خواند، در حالى که صادق علیه السّلام در آنجا حضور داشت.
چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به ششم علیه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است.
طبيب پرسید: تو از طب چه مى دانى؟
فرمود: من حرارت را با سردى، و . فی المُصطَلحات الطِّبیّة
بیمه:تأمین،ضَمان بیمه شخص ثالث:تأمین المَصدومین بیمه بدن اتومبیل:تأمین هیکل السّیارة سرم: مُغَذِّی سُر گ: شَریان سر گ شُشی:شریان رِئوی مراقبت پزشکی:عِنایة طِبیّة مردمک چشم:بُؤبُؤ العین متخصص:أخصائیّ متخصص ارتوپدی:أخصائیّ فی ال ور گلودرد: هاب الحلق,ألم البُلعوم گل مژه(جوش پلک چشم):شَحّاز العین، شَعی. پیرزن بداخلاقی نزد طبيب آمدو گفت: حال من دگرگون است.غذایم هضم نمی شود.چشم هایم خوب نمی بیند.اطرافیانم حرف مراگوش نمی دهند... طبيب گفت:داروی درد تو این است کهتا سه روز پیاپی هیچ نخوری و نیاشامی! پیرزن گفت: آن وقت خواهم مرد. طبيب گفت: من نیز همین را می خواهم.هم خودت راحت می شوی و هم اطرافیانت. همشهری آنلاین: در نهمین جشنواره چشم پزشکی و علوم بینایی شمس عنوان "طبيب دیدگان"، حمایل سیمرغ و نشان شمس این جشنواره به سیدحسن هاشمی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اهدا شد. خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...
مردی نزد طبيب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت، گفت . طبيب گفت : به میدان شهر برو ، آنجا دلقکی هست .آن قدر می خنداندت تا غمت از یاد برود . مرد لبخندی زد و گفت: من همان دلقکم . . .!!
حنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است کارم از گریه گذشته است از آن می خندم
شخصی نزد طبيب رفت و گفت:
شکم من درد می کند.طبيب گفت:"امروز چه خورده ای؟"
گفت:" نان سوخته بسیار خورده ام."
طبيب به پیشکار خود گفت: "داروی چشم را بیاور تا در چشم او بکشم."
بیمار گفت:"من درد شکم دارم،تو داروی چشم برای من تجویز می کنی؟"
گفت:" اگر چشمت روشن بود، نان سوخته نمی خوردی."

اختصاصی از اینو دیدی رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال طبيب ) با و پر سرعت .
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال <font style="color:red;background-color:#FFFF9F;">طبيب</font> )
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال <font style=طبيب )" src="../prod-images/960413.jpg" border="0"> مشخصات محصولنام کتاب: رساله در تدبیر حفظ صحت بدن نوع فایل: پی دی اف زیپ شدهحجم فایل: 18 مگابایتتعدادصفحات: 93 صفحهزبان: فارسی خطیقیمت کتاب: 2500 توماننحوه ید: یدآنلاین و
با
رساله در تدبیر حفظ صحت بدن ( کمال ابن نوربن کمال طبيب )
احمدی اندک زمانی بعد به تهران آمد و در یکی از ادارات تی مشغول کار شد . به غیر از رئیس این اداره که وی را به درستی می شناخت سایرین وی را به عنوان «طبيب» می شناختند و از هویت و سوابق وی اطلاعی نداشتند . احمدی با همین روابط توانست چندی بعد به شهربانی منتقل شود و در درمانگاه زندان قصر به کار مشغول گردد . کار مداوم و نوع خاص روابط احمدی با رئیس و مرئوس ، وی را رفته رفته به شکل و هیات نهائیش نزدیک تر کرد و او را مورد اعتماد رئیس شهربانی و سایر سردمداران رژیم رضاشاهی ساخت . احمدی به تدریج تبدیل شد به ی که قادر است مغضوبین رژیم را با دارو از میان ببرد . او در شهربانی کم کم به این ویژگی شهرت یافت .
نام پزشک احمدی برای رجال معاصر ایران، نامی آشنا و البته بسیار وحشت انگیز است. پزشک احمدی «طبيب مخصوص زندان قصر» شد و قتلهای بسیاری به دست او و با تزریق آمپول هوا صورت گرفت. بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمدنگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمدصبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد امان ساقی مه رو به ایثار عقار آمدصفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شدشفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمدحبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقانطبيب آمد طبيب آمد طبيب هوشیار آمدسماع آمد سماع آمد سماع بی صداع آمدوصال آمد وصال آمد وصال پایدا. وقتی فراموشت می کنم،
دست هایم، پاهایم، اصلا تمام اندامم درد می گیرد!
تمام اندامم، بیمار می شود...
انگار هرچه هست از نشاط،
از دنیایم رَخت برمی بندد
و حس مبهمی، آسمان زندگی ام را تیره و تار می کند...

وقتی فراموشت می کنم،
ترسِ لحظه ای محروم ماندن از نگاه تو،
بدنم را به رستاخیز می کشاند!
ولی من،
همچنان میان سرخوشی ه. هر جند مطلب طولانی است ولی توصیه میکنم تا ا بخونید.... روزی صادق علیه السلام به مجلس منصور دوانیقی وارد شد. طبيب هندی ‏کنار خلیفه نشسته بود. او کتاب‎هایی را که در موضوع «علم طب‏» نگاشته شده بود، برای خلیفه می‏خواند تا ضمن سرگرم ساختن او بر معلومات خلیفه بیفزاید. صادق علیه السلام در گوشه‏ی مجلس نشست. بارانی از هیبت و ابهت از چهره حض. * زنده اسبان* طبيبى بود اهل موصل از دوستان معاویه که او را خلیفه مى دانست. روزى یکى از پیروان مکتب علوى با او ملاقات کرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانید که باید داراى فضایل و مکارم اخلاق باشدو اکنون علایم ت در حسین بن على موجود است، و از خوان احسان او ایتام و ارامل و م ین بهره ورند، سخنان او را در دل آن طبيب موثر شد، اما با خود گفت: مى باید گفتار این را محک زد، اتفاقا در همسایگى او بیوه زنى بود که یتیمى داشت و آن زن مریض شد. پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت: مادرم چنان ح ى یافته، طبيب پس از استفسار از عقیده آن پسر دید از محبان *حسین علیه السلام* است، گفت: علاج مرض مادرت جگر اسبى است فلان رنگ. یتیم گفت: از کجا فراهم کنم؟ پاسخ داد: از ت حسین بطلب. آن طبيب خدمت حسین آمد و از غلامان خواست او را به طویله ببرند تا اسب ها را بنگرد. چون آنها را کشته دید پرسید نه براى چه اینها را کشته اند؟ گفتند:
براى یتیمى که مادرش معالجه شود طبيب تقاضا کرد خدمت حضرت برسد. چون او را آوردند به قدم هاى آن بزرگوار افتاد و از شیعیان شد. حضرت علت پرسید؟ او جریان را بیان کرد. حضرت فرمود: اینها سهل است، بیا تا به تو امرى بالاتر بنمایم و دعا نمود: الهى تو قادرى اینها را زنده کنى، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتى است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اینها را زنده گردان اسبان به قدرت بارى زنده شدند. (1) 1-تحفه، ص148 تاتر طبيب اجباری.سالن بهار تاتر شهر مشهد ساعت ۵عصر(طبق روال با کمی تا قسمتی تاخیر)،البته به یکبار دیدنش می ارزد،شاید،برای تفریح وتمدد اعصاب وروحیه!اما متاسفانه چندان چنگی به دلم نزد.عاری بود از هنر یا ابداع یا اتفاقی تازه یا نگاهی تازه ومتفاوت!بیشتر به هجو وابطال وقت می مانست تا طنز!حرفی برای گفتن نداشت!چیزی دستت را نمی گرفت.چیزی د. میر سید علی طبيب دزفولی فرزند سید مرتضی از طبيبان ماهر و با تجربه در دزفول است که در قرن دوازدهم هجری می زیسته است. او علاوه بر طب در فقه و ادبیات و خصوصا انشاء مهرتی به سزا داشته است . سال درگذشت او به دست نیامد . از تالیفات او کتاب مصباح المتهجدین است که به فارسی و درباره اداب و ادعیه نوشته است و در سال 1184 ه. ق. از نوشتن ان فراغت یافته ا. دلش می خواست اتفاق نیفته! می ترسید! من هم از ترس اون...! نمی دونم چی کار کرد؛ اما می دونم که کار من نبود! خودش بود و خداش! خدامون! منم بهش تکیه و رفتم جلو! واقعا نمی دونستم چی می شه! خدایا از دست من عصبانی نباش! سعی بی طرف باشم! اونم ازت خواسته بود! ممنونم که اتفاق نیفتاد...!! ممنونم.پ.ن. : خدایا شفای همه مریضا رو بده. مریض ما هم شفا بده لطفا... هم. روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است." سقراط پرسید:"اگ. امروز ساعت 14 تا 16، سخنرانی امید طبيب زاده در سالن شهید چیت سازیان دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی بوعلی سینا برگزار شد. موضوع اصلی بحث طبيب زاده در این جلسه، ظرفیت های فعلی در زبان فارسی بود. بحث جالبی بود و لذت بردم. جلسه با شعرخوانی و پرسش و پاسخ دانشجویان و ان به پایان رسید. چند نکته در مباحث ایشان که به نظرم جالب رسید این موارد بودند:. وقتی تربت سیدال علیه السلام طبيب ی را مسلمان می کندشیخ حر عاملى صاحب وسایل الشیعه، در کتاب دیگر خود، اثبات الهداه نقل مى کند، طبيب معروف ى به نام یوحنا مى گوید: در دربار موسى بن عیسى یک از فرمانروایان مسلمان، سخن از درمان به وسیله تربت کربلا، پیش آمد.
یکى از مردان قبیله بنى هاشم حضور داشت و گفت: ما بیماران لاعلاج را از این راه درمان مى کنیم.
موسى بن عیسى که یک آدم ضد اهل بیت عصمت و طهارت بود دستور داد تا قدرى تربت حضرت سیدال ء را حاضر کنند، او در حضور همگان به عنوان جسارت و نیز به منظور اثبات بى پایگى مدعاى هاشمیان قدرى از آن را به نشیمن گاه خود ریخت ، ناگهان فریاد سوختم ، سوختم او بالا گرفت، در آن دم طشتى آوردند، جگر و کبد او در طشت ریختند، طبيب ى از معالجه آن ناتوان شد و پس از چندى آن طبيب به زیارت شتافت در حالى که ى بود ولى . . . خدا کند که ی ح ش چو ما نشود ز دام خال سیاهش ی رها نشود خدا کند که نیفتد ی ز چشم نگار به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر" خدا کند که ی تحبس الدعا نشود شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده خدا کند که به ا اج ما رضا نشود مریض عشقم و من را طبيب لازم نیست خدا کند که مریضی من دوا نشود بسم الله الرحمن الرحیم «وَاللَّهُ الطَّبیبُ». مهر طبيب ( بزرگداشت مقام پزشک ) منبع: سلسله مقالات تالیف حجت ال و المسلمین شیخ محمد شاهرخ همدانی المومنین علی علیه السلام فرمود: مَنْ تَطَبَّبَ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ، وَلْیَنْصَحْ، وَلْیَجْتَهِد ( بحار الانوار، ج 62، ص 74) (هر طبابت می کند، حتما باید تقوای خدا پیشه کند و خیرخواهی و جدّیت به ج دهد) یکم شهریور ماه، سالروز ولادت دانشمند بزرگ و طبيب نامدار جهان ، شیخ الرئیس ابوعلی سینا است که در جهان غرب به نام (avicenna) و با لقب " پزشکان" شناخته شده ، که این روز به "روز پزشک" نام گرفته و فرصتی است که از جامعه پزشکی البته نه در حدّ مقام و منزلت آنان، تقدیر شود که این روز بر تمامی طبيبان فرزانه و جمعیت پزشکی خستگی ناپذیر خجسته باد. صدها فرشته بر آن دست بوسه می زنند کز کار خلق، یک گره بسته وا کند پزشکان متخصص و متعهدی که ایمان و توکل به خدا سرمایه آنها، تقوا و اخلاص سر لوحۀ کارشان، ایثار و گذشت پیشه و شجاعت و حرّیت و وارستگی مرامشان است. متن کامل را در "ادامه مطلب" ملاحظه فرمایید ... عوام اگر پای منبر علما، دین شان را آموخته باشند، حتما بارها این جمله را شنیده اند که : از تو حرکت، از خدا برکت.
در نگاه صحیح دینی که عالمان دینی به مردم آموزش می دهند، این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که، خدای متعال عالم را از طریق اسباب اداره می کند. و هیچ مطلبی دال بر تشویق به بی توجهی به اسباب و علل مادی وجود ندارد. حتی خود ائمه نی. http://www.pro.uploadpa.com/?file=1422217732151829_mojtaba%20khorsandi.jpg بسم الله الرحمن الرحیم

بداهه ای بسیار ناچیز تقدیم به مهربانی ها:

((طبيب سیار))

به روح مرده ی این واژه ها که می باری
دوباره جان قلم را به وجد می آری

چگونه وصف کنم ساحت بزرگت را
میان این همه مضمون لوث و تکراری

اگرچه قاعدتا هر طبيب را مطبی ست
شما ز بس که کریمی طبيب سیاری

برای دیدن رویت بهانه لازم بود
عجیب نیست که خود را زدم به بیماری

اگر چه پاسخ دشنام مهربانی نیست
دوباره قاعده هارا بهم زدی، آری!

امیدوار شفاعت شدند دشمن ها
چرا که ((رحمه للعالمین)) لقب داری

اهانت است سلاح ضعیف ها در جنگ
که این سلاح به خوبان نمی کند کاری

دوباره درس گرفتیم((اگر خدا خواهد
عدو شود سبب خیر))های بسیاری

عدو سبب شد و بسیار محترم شده أند
به احترام شما شاعران درباری

مجتبی سندی_1393/10/30

-----------------------------------------------
ویک رباعی :

(( به ما گزندی نرسد ))


از کـار شما بـه مـا گزندی نرسد
از بنده که بر خدا گزندی نرسد

زحمت نکشید ، شیرها را هرگز
ازحمله ی موش ها گزندی نرسد


مجتبی سندی-1393/10/25



ان شاالله چند روز دیگه مشهد دعاگوی همه ی دوستان خواهم بود.

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی علیه السلام مدد... نوای دیجیتال “ای طبيب ما،ای حبیب ما” با صدای علی فانی نوای دیجیتال “ای طبيب ما،ای حبیب ما” با صدای علی فانی نماهنگ “ای طبيب ما،ای حبیب ما” با و حجم ۱۷ مگابایت فایل mp3 با و حجم ۳ مگابایت اللهم عجل لولیک الفرج تاریخ شاهدیست مسلم،ک هیچ مرد!
در کار عشق،بقدر زلیخا جگر نداشت!

-دیوانگی هم عالمی دارد!
-دسم!:(: دی ون، طبيب مخصوص سفارت انگلیس و ناصرالدین شاه در ایران بود.
اگر خواهی سخن از علم و حکمت
برو در زن سرای اهل عصمت
طبيب جان و دل باشند آنان
شود روح و روان با دین در الفت

پادشاه و آن کنیز و آن شکار در درون پنهان و بر جان ها سوار وان طبيب و زرگر و دارو چنین جمله اندر جان ما صبح و پسین آن همه دار و درمان و طبيب گاه چون خصمند و گاهی چون حبیب مسجد و محراب و پیشانی و خاک از صفات ما و در ما چاک آن طبيبان علیل و جیره خوار و آن طبيب قدسی و میر سوار آن همه درمان مع از دوا وان حکیم پاک و عاری از هوا داروی پاک طبيب ره گ. خدیجه کوه محبت! خدیجه عاشق بود برای بودن با تو خدیجه لایق بود نخست مؤمنه ای که نبی خطابت کرد زنی که با تو به هر شیوه ای موافق بود تو خود طبيب جهان بودی و برای تو خدیجه مادر زهرا طبيب حاذق بود اگرچه زود مسافر شد و وداعت گفت شریک خوب تو تا آ ین دقایق بود زنی که قلب صبورش به رنج عادت داشت زنی که دشت نگاهش پر از شقایق بود.. خدیجه پاک و مطهر خ. من لایحضره الطبيب از ابوبکر محمد بن زکریای رازی ترجمه ی ابوتراب نفیسی
نام دیگر کتاب «طب الفقراء» است و رازی آن را برای انی که به طبيب دسترسی ندارند، تالیف کرده است. و آن را در برابر کتاب طب الملوکی که برای شاهان نگاشته شده است، دانسته اند و این بیان گر توجه خاص رازی به فقرا و بیماران ناتوان است. ابن اصیبعه می گوید: منظور از این کتاب توضیح امراض و ذکر علت آن ها است و اینکه امراض را با داروهای موجود در هر مکان ممکن است معالجه کرد. استقبال از این کتاب موجب شد ابن بابویه ملقب به صدوق از بزرگان شیعه کت به نام «من لایحضره الفقیه» تالیف کند. کتاب در سی و شش باب است که تقریباً عموم بیماری های وقت را در بر گرفته است. رازی در مقدمه کتاب می گوید: «مردی دانشمند جلیل القدری برای خیر و صلاح مردم از من خواست که رساله٦#34; مختصری درباب درمان بیماری با غذا و آشامیدنی های موجود در هر مکان که دسترسی به طبيب نیست تالیف کنم. من نیز مسئول او را اجابت و کتاب «من لایحضره الطبيب» را تالیف .» اولین طبيبی که کتاب «من لایحضره الطبيب» را نوشت، عیسی بن ماسه از پزشکان قبل از رازی بوده است صادق(ع) پرسش های زیر را از طبيب هندی پرسیدند:
چرا جمجمة سر چند قطعه است؟
چرا موی سر بالای آن است؟
چرا پیشانی مو ندارد؟
چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالای چشم است؟
چرا دو چشم، مانند بادام است؟
چرا بینی میان چشم هاست؟
چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالای دهان است؟
چرا مردان . آورده اند که هارون الرشید طبيب مخصوصی جهت دربار خود از یونان خواست . چون آن طبيب وارد بغداد شد هارون الرشید با جلال خاصی آن طبيب را وارد دربار نمود و بسیار با او احترامنمود.چشمک چشمک تا چند روز ارکان ت و اکابر شهر بغداد به دیدن آن طبيب می رفتند. تا اینکه روز سومبهلول هم به اتفاق چند تن به دیدن آن طبيب رفت. و در ضمن تعارفات و صحبتهای معمولی ناگهانبهلول از آن طبيب سوال نمود : شغل شما چه می باشد ؟طبيب چون سابقه بهلول را شنیده و او را می شناخت که دیوانه است خواست او را مس ه نمایدبه او جواب داد : من طبيب هستم و مرده ها را زنده می نمایم . بهلول در جواب گفت:تو زنده ها را نکش، مرده زنده ت پیشکش!!چشمک چشمک از جواب بهلول هارون و اهل مجلس خنده بسیار نمودند و طبيب از رو رفت و بغداد را ترک نمود...چشمک چشمک این هم یه حاضرجو دیگه از بهلول.امیدوارم خوشتون اومده باشه..یادتون نره داستان های دیگه درباره بهلول که قبلا نوشتم هم بخونین.ممنونچشمک چشمک چشمک
تصنیفی که با اشک چشم سروده شد ...
بابای خسته / دل زینبت مثه سرت ش ته دلم گرفته / وقتی میبینم حسین به غم نشسته / بابای خسته
از یاد دختر / نمیره مادری که میون بستر از درد پهلو / نیمه شب ناله میزد امون از اون در / مظلومه مادر
دوباره یه بستر پهنه /جلو چشمای دختر ها توی این بستر مولا و / میون اون بستر زهرا
***
امون ز کوفه / از سر ش ته خو. نخستین بیهوشی در ایران را «یاکوب ادوارد پولاک» طبيب مخصوص ناصرالدین شاه با اتر انجام داده است. به نام خدا روز پنج شنبه ۱۳/۶/۱۳۹۳ اعضای محترم کانون ادبی پریشان از آقایان قادر طهماسبی شاعر و محقق معاصر، همچنین آقای طبيب زاده مسئول حوزه هنری و موحد از کارکنان حوزه هنری، برای شرکت در جلسه آن هفته دعوت به عمل آوردند. در این مراسم و با شرکت حدود ۶۰ نفر از اعضای کانون، ۱۸ نفر شعر و داستان خود را خواندند. آقای طهماسبی نیز آثار خوانده ش. گر عشق جان یار در دل دارم گر خدا را طبيب دانمز قوره حلوا سازمگر عشق حقیقی ستباید بسازمیک عمر نسوزمچه عشقی ستدر تو بسوزم
"شبنم شانی زاده اصلی"
الهه شریفی، یکی از متخصصان زنی که دوره طرح اش را در سر پل ذهاب گذرانده: گاهی در اتاق عمل برای بخیه زدن مجبور بودیم از چراغ موبایل استفاده کنیم، مسئولان کرمانشاه می گفتند پول نداریم غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبدِ آلوده شدن،خوار شدن هم دارد
عیب ازماست که هرصبح نمی بینیمش
چشم بیمار شده،تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبيبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبيب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن،حس ِ دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان، فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار،طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام . جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید : اگر در راه. غمت در نهان خانهٔ دل نشیند / به نازی که لیلی به محمل نشیند به دنبال محمل چنان زار گریم / که از گریه ام ناقه در گل نشیند خلد گر به پا خاری، آسان برآرم / چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم / غباری به دامان محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی / ز بامی که برخاست مشکل نشیند عجب نیست خندد اگر گل به سروی / که در این چمن. به سلامتی دلی که ش ت اما دلش نیومد بشکنه به سلامتی اونی که بی ه ولی نا نیست

به سلامتی ی که اگه همه باشن و اون نباشه انگاری هیچ نیست

به سلامتی اونایی که طبيب دلهای دردمندن ولی خودشون دنیای دردن

به سلامتی ی که وقتی دل بست ، تا آ ش درو روی همه بست

به سلامتی همه اونایی که به قله رسیدند ولی همنوعانشون رو پله ن د

من لیلای بی سرزمینم
مجنون بی انتهای قلبم باش
ببار بر ی دردهایم
بهار سرسبز زندگاتی ام باش
من در کوج آرزوها
سقوط را تجربه
طبيب پرواز ش ته
نفس ایم باش
بشکن غرور فاصله را
تب کن لحظه دیدار را
بیا،بیا،در شمارش آمدنت
فریاد شوق خانه ام باش
... 28/8/95 همه شرح حال ما را، همه این عجز را او سال ها پیش تجربه کرده و در کامل ترین شکل خودش گفته: «ای خواجه درد نیست، وگرنه طبيب هست».. شعر عبید - پند سقراط روزی سقراط حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست علت ناراحتیش را پرسید پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم سلام جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم سقراط گفت : چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت : خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است سقر. اقتصاد پیرامون نامگذاری سال ۹۶، نامه ای به انقلاب نوشت. «مستند دهه کرامت» در پنج آیتم مسافر، سه خواهر، طبيب، پناه بر خدا و مربی به روی آنتن شبکه دو می رود. به نقل از روابط عمومی شبکه دو، داوود بابارحیم با اعلام این خبر گفت: مستند «دهه کرامت» با عناوین «مسافر»، «سه خواهر»، «طبيب»، «حریم امن (پناه بر خدا)» و «مربی» و با هدف نمایش دادن ارادت اشخاصی که در حالات و صورتهای مختلف عرض ارادت خود را به ثامن الائمه، موسی الرضا(ع) ابراز می کنند، به نمایش گذاشته می شود. وی ابراز داشت: در مستند «پناه بر خدا» بیشتر شاهد عمل و اثبات عشق به ساحت رضا(ع) هستیم تا حرف زدن. در این مستند خواهیم دید مردم بجای آنکه حرف بزنند و به خود عشق زبانی داشته باشند در عملشان این مورد را به اثبات می رسانند. به نام خدا محمد ، اولین فرزند خانواده بود . او روز نهم اردیبهشت سال 1297 هجری در یکی از محلات اصلی رشت به دنیا آمد. پدر محمد، شیخ ابوالقاسم، طلبه علوم دینی بود . محمد کمتر پدر را می دید. شیخ ابوالقاسم دائم پای درس عالمان مشهور شهر بود. او می دانست که هم پدر و هم مادرش از بیماری سختی رنج می برند. این موضوع را هرگاه که سر شب به تماشای خواندن پدر می نشست ، حس می کرد.اهل خانه، بارها پدر و مادر محمد را نزد طبيب برده بودند ؛ اما داروها اثری نداشت... عمر کَشتی رفته به گِل ساحل کو؟ خانه بر دوش زمان منزل کو؟ ای که غرق هوسی ، آگه باش عمر کم می گذرد ، حاصل کو؟ آقام درد بی درمان مرا تو طبيب ای بی یاور و بی حبیب زیر اون گنبد طلا می خونم: «السلام یا رضای غریب» 10/9/88  قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام :
در سفارشى به فرزند خود مجتبى علیه السلام فرمودند: فرزندم! آیا چهار نکته به تو نیاموزم که با رعایت آنها از طبيب بى نیاز شوى؟ عرض کرد: چرا، اى المؤمنان. حضرت فرمودند: تا گرسنه نشده اى غذا نخور و تا اشتها دارى از غذا دست بکش و غذا را خوب بجو و قبل از خو دن قضاى ح.