طوفانی ارام

به نقل از خبرگزاریها در مورد طوفانی ارام : فکرش را هم نمی که یک بار دیگر این حس را تجربه کنم. اینکه نیمه شب گذشته باشد یکی از روز های زمستان باشد و برخورد قطرات باران با سایه بان توی حیاط ضرب اهنگ گرفته باشد بعد من هم خودم را فشرده کرده باشم لای پتو و هیچ چیز دیگری توی فکرم نگذرد و فقط ارام ارام به این صدا گوش بدهم تا خوابم ببرد
بعد از چندین ماه مینو خانم زایمان کرد ودختر زیبایی به دنیااورد.بعداز یک ماهاه محمداقااسیر شد .فرمانده اش خبرش را برای برادرش علی فرستاد .علی خیلی ناراحت بودومی گفت:اخه من چطورخبر اسارت را به زن داداش بدهم.بعداز یکی دوهفته به خانه برادرش رفت وخبررت ارام ارام به مینو خانم گفت.ازحال رفت بعدکه کمی ارام شدبا گریه گفت:باشه من منتظرش می م. دل نگران بودم مبادا پای غذای کودک نوپایم زیاد باشد باعجله به سمت گاز دویدم,نه ارام ارام داشت میپخت,خیالم راحت شد دوباره بازگشتم و مشغول مطالعه کت در حوزه فمنیست بودم چند صفحه که نه چند خطی نخوانده بودم که مادرم زنگ زد و شروع کرد به پرسش های مکرر که کی می ای اینجا؟؟؟تلفن را که قطع دوباره برگشتم سراغ کتابم داشتم غرق مطلب میشدم که صدای . سهم می طلبد ! نگاه سرد یک خلاء ... همین فصل پیش ، با تمام فشردگی و سرعت گذرش سهم یک روز بی دغ دغه رو کم داشتم ... و می دیدم اما انگار عادت کرده بودم ، به فصل بی سبز ماندن . منتظر بودم ، که بگذرد ... شاید هم ناتوان در تغییرش ! امروز غریبانه دور شدم. آغاز یک فصل نو ، و گرم ... با یک خیال سرد و ارام ! آری ... زندگی گاه در تپش حادثه ها می گذرد نبض باد نبا. سهم می طلبد ! نگاه سرد یک خلاء ... همین فصل پیش ، با تمام فشردگی و سرعت گذرش سهم یک روز بی دغ دغه رو کم داشتم ... و می دیدم اما انگار عادت کرده بودم ، به فصل بی سبز ماندن . منتظر بودم ، که بگذرد ... شاید هم ناتوان در تغییرش ! امروز غریبانه دور شدم. آغاز یک فصل نو ، و گرم ... با یک خیال سرد و ارام ! آری ... زندگی گاه در تپش حادثه ها می گذرد نبض باد نبا. من بی گدار به اب نزدم دنیا بی گدار مرا به اب زد ان گونه که خوراک ه شوم نه مالک مروارید و صدف بی گدار به اب نزدم اما اما سکوت می کنم شکایتی نیست به ناخدای کشتی و دریای طوفانی بگویید شکایتی نیست نه از خدا نه از دریا نه از ناخدا تنها یک سکوت دائم کافیست مرا به نفعم است به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم و به چند زبان زنده ی دنیا دعایت کنم اما . * اقرارمرا بر پشیمانیم حک کن تا لا به لای این ثانیه های مندرس نامی از احساسم نبرم ....
من باختم به خود باختم به فرشته های ادم نما...
باختم به شه زاده های شهر قلب های سنگی...
و حال که در گوشه ی اتاق تنهایی ام حماقتهایم را میشمارم...ارام ارام این جمله زاده میشود که:
سنگ باش تا سنگسار نشوی...! ارام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش افتاب  برق و بوی نمک ترشح شادمانی گاهی هم فرو میرویم چشم هایمان را میبندیم همه جا تاریکی است دوباره سر از اب بیرون می اوریم و تلالو افتاب را میبینیم زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی    که تو  دوست داری طالع می شود ارام باش  آرام بگیر دل جانکم، اینجا به جز دیوار نیست بر روی دیوار دلت چیزی به جز یک قاب نیست ارام بگیر دل جانکم، جان دلت در خواب است تصویر زیبا و خوشش، چیزی به جز رویا نیست مهتاب هم این بار اگر بر صورتت چنگ انداخت رو تلخ کن، چشم بر هم بند، زیرا خیالی بیش نیست نکن بند دلت، صبری ، حتی دمی راهی که در پیش داری... امروز... کم از دیروز نیست
(فروغ)
ی ت
ی متروک
ی چون کوچه های کهنه ,غم انگیز
ی شه های تنبل بیمار...
ی خمیازه های موذی کشدار
ی بی انتظار
ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصویر خورشید
خانه ی ,کتاب,گنجه,تصاویر
اه,چه ارام پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این های ت و م. هیچ قد من با ضمایر در گیر نیست ، ضمیر من سالهاست در گوشه ای ارام گرفته است از ظاهرش مشخص است پرواز را بلد است. درگوشه ی تاریکی پرهای زخیم وپهنش که نشانه ی خبرگی در پرواز است دیده میشود. اما ارام گرفتنش را نمیفهمم گویی پرواز را نمیداند . به نظر تکلیف ضمیر من مشخص است. اما گمشدن ضمیر او را نمیفهمم ...! ضمیر او وقتی گم میشوی دیگر تا مدت ها ما. موزیک جدید گاه ک می اسمانی تمام صداقت بچه های ماه عسل و عشقشان را محافظ بود ....
احسان امد صندلی اورد زندگی را جاری کرد لبخندی مهمان کرد مهمانانش را ص کرد یارانش را و با یا علی اسمان را کنار زد و مقابلش صندلی قرار داد و برای روزگار شیرین تلخ مردم ساده و ازاد دستی تکان داد عشقی میزبان شد......
از مادری گفت که 2 ماه ازگار داغ دوری فرزندش را تحمل کرد
از خواهری گفت که تنها بازی کرد ودلش محمد طاها برادرش را میخواست
از پدری گفت که تنها امیدش خدا بود و رو ب قبله ماس تنها یگانه ی عالم بشریت می کرد
از مادری گفت که 27 سال فقط با یاد بچه اش سر به بالین گذاشت
از مادری گفت که شریک تمام لحظه های غمگین تنهایی اش پسرش بود
پسرس ک رفت تا مادرش باشد من باشم تو باشی...
مادری شجاع اما دل ش ته مادری قوی اما ش ته مادری ارام اما پر از فریاد
امشب احسان گره زد مادرانی را به پسرانشان و ارام خو د چون دلی را پیوند زدد با عشقی امشب احسان ارام است
ارام بخو تنها ارامش دل ها.....
به قلم فرزانه من چشم هام خیره شده به این میله ها که دارند ارام ارام ترک برمیدارند. اول تر ها که هنوز سفت و سخت بودند و ترکی نداشتند خیلی خوشحال و منتظر بودم.اما هرچه نزدیک تر شدیم،هرچه میله ها نازک تر شدند،آن طرف این قفس تنگ را دیدم.دیدم که باز هم قفسی دیگر است.با فرق آن که کمی بزرگتر شده. هنوز هم خوشحالم اما میدانم مانده تا ازادی.به قاعده ی یک عمر م. پسرم من بیدارم. اینجا در هر گوشه ای از جهان جنگ در گرفته است. همه چیز به نام دین اغاز میشود اما تنها انسانیت است که لگدمال می شود. پسرم بخواب. اینجا مادر با دلی پر ز اشوب و چشمی نگران بیدار است. اینجا اسمان سیاه و تاریک است . اما تو نترس مادر. پسرکم,نترس و شجاع باش. تو اگر امروز در این دنیایی برای انکه چراغی باشی در این تاریکی, گرمایی باشی. بخس اروم چمه را خیلی باریکه بخس اروم بی اشته دنیا خیلی تاریکه بخس اروم اشته شیرنه خاوی قربون اشته سر نیویسو اشته تاوی قربون زونوم ننه نداری چه پا سری سر پنه ی زونوم بی ی واسی سنگی سری سر پنه ی دنیا تنی رحم کرده نی دنیا کیه ک خم کرده نی علی رستم پور هفتخوانی بخواب ارام راهمان خیلی باریکه بخواب ارام بی تو دنیا خیلی تاریکه بخواب ارام فدا. بخس اروم چمه را خیلی باریکه بخس اروم بی اشته دنیا خیلی تاریکه بخس اروم اشته شیرنه خاوی قربون اشته سر نیویسو اشته تاوی قربون زونوم ننه نداری چه پا سری سر پنه ی زونوم بی ی واسی سنگی سری سر پنه ی دنیا تنی رحم کرده نی دنیا کیه ک خم کرده نی علی رستم پور هفتخوانی بخواب ارام راهمان خیلی باریکه بخواب ارام بی تو دنیا خیلی تاریکه بخواب ارام فدا. می رسد روزی قلب سردم رام شود می رسد روزی تن پر دردم ارام. ارام شود میرسد .روزی تا جانم رسته از این دام شود می رسد روزی زبانم بسته از میم تا لام شود می رسد روزی غبارم شسته با اب یک جام شود من ز خاک خامم روزی تنم خام شود گر ز اسیری ورد زبان است نامم می رسد روزی فراموش این نام شود گر چه جفا ها دیدم دردها کشیدم می رسد روزی تن پر دردم ارام. ارا. انسان زمانی نگران میشود که تحلیلش با واقعیت زندگی اش فاصله داشته باشد. واقعیت زندگیم چیست ؟ جسمی خاک الود؟ همین ...پس اوج ها ،تفاوت ها،.. این ها چه شد؟ من که ام ؟ براستی وقتی در اعماق وجود خود ان عمق های عمیق سیری میکنم چیزی جز عشق نیستم وموجودیتم وابسته بدان است ... وعشق چیزی نیست جز اشتیاق علی در با تو بودن ،نجوایش ...وانگاه که تو صدای ا. به نام خدا برای خانوم کوچولویی که چشم همه مان منتظر امدنش هست، وسیله آوردند، تخت و کمدی سفید و قهوه ایی ساده که دوستش دارم و لباس های نیم وجبی و کفش و وسیله هایش را ... *** دراز می کشم روی مبلی که به اتاقش مشرف است و ارام ارام وسیله هایش را از نظر می گذرانم،دلم هری میریزد که یعنی اینها همه برای من است؟ یعنی این منم که دارد مادر میشود؟ یعن. حاجی به ره کعبه و ما به ره عشق
اوارگی در بیابان طریقت عشق است و تشنگی افتخار
هر جا که گلی بود نشان از طو داشت
نشان به ان نشان که باد نیز اواره عطر طوست
طوفانی از برای خواستنت بپا خواهم ساخت
تا باد نیز بداند در راع عشق باید چون طوفان بود و همانند نسیم ارام
چو نسیمی اواره در خم گیسویت حاجی به ره کعبه و ما به ره عشق
اوارگی در بیابان طریقت عشق است و تشنگی افتخار
هر جا که گلی بود نشان از طو داشت
نشان به ان نشان که باد نیز اواره عطر طوست
طوفانی از برای خواستنت بپا خواهم ساخت
تا باد نیز بداند در راع عشق باید چون طوفان بود و همانند نسیم ارام
چو نسیمی اواره در خم گیسویت از همان صبحی که ناگهان از خواب پ و نگرانی هام یکهو قد کشید،دقیقا از همان روز،تصمیم گرفتم نگران هیچ چیز نشوم.و نشدم. اما امروز بعد ده ماه وقتی کبوترهای کوچه مان را دم باغچه ی روبه روی در خانه دیدم با نگرانی،ارام ارام قدم برداشتم تا مبادا از جایشان بپرند.(این نگرانی سابقه ی ده ساله دارد)و اینبار،برخلاف بچگی م- که تازه قدم هام کوچک بود ا. گاهی دلم میخواهد چیزی نشنوم و گاهی سکوت کنم و گاهی این ذهنم دست بردارد از سر من و ارام بنشیند و استراحت کند و گاهی دلم میخواهد به ادمای اطرافم نین م و حتی به خودم گاهی دلم یک خواب میخواهد بی انکه بین م یک خواب ارام.
خوب میشد این گاهی ها را انجام داد خوب میشد گاهی فکر نکرد اما نمیشود نمیشود که نین د نمیشود هر کاری که کنی نمیشود همه چیز . امروز تاریخ 21/6/96 هستیم روز .............................................................................................و چند روز مانده به فصل پاییز برگ ریزان کم کم باد به وزیدن می گیرد و برگهای  درخت ارام ارام می  ریزند  هوای  دریا ممواج هست و اسمان ابری  هست  و  باران  در  بعضی  از  مناطق شروع بع با می  کند  مسافران تابستانی  در  این  و. پدرم.....برخیز سه ساری ارام بساز. وجدانهای ه در اینجا فریاد بی عد ی سرمیدهد. اینجا دیگر مردمان پایبند ندارد. با اشتباهات دیگران داستانها میسازند و خودشان را بزرگان یکتاپرستی مینامند. دلهای زخم خورده اینجا غوغا میکند. اندک مردان عاشقان صلح تنهایند. برخیز پدرم که دیگر نشانی از تو وراه تو وجود ندارد امشب ا ین شب بخیر زندگیت را از اعماق وجود برزبان اوردیم من وپدرت. من گریستم واوهم نیز گریست در ارامگاه ابدیت ارمیدی دیگر نه دردی داری ونه بیخو ارام ارام بخواب که ارمیدنت هم زیباست.یونسم فضای این خانه محقر صدای تورا دارد بوی نفسهای تند توراداردهمیشه به خوابم بیا وبگو که خوب هستی وبگو که دیگررنج ودردی نداری می خواهم اینگونه باشی فرش. یک شب از خوب فرودین ماه است
در درون خانه ی چوبین خود
در گوشه ای
ارام میگیرم
صدای تق تق در میکشاند سوی خود من را
یکی از پشت در دارد صدایم میکند انگار
ص خوب
با لحنی خدا مانند
قفل در را میگشایم
راستی
گویا خداوند است
شک ندارم او خداوند است
ا ین دیدارمان را
خوب یادم هست
راست میگفتم
امشب از خوب فرودی. تقدیم به ماه اشنایی مان اردیبهشت و باعشق تقدیم به خانم طیبه چراغی شگفت اور است برایم که قطرات باران بر خاک خشک و سوزان جه جانم،ذرات ایمان و امید در نهان تار و غبار الوده ام در ماهی مقدس و پاک و اهوایی (اردیبهشت )شروع به نشستن و ت دن کرد او ارام ارام از ان سوی سرزمین عشق و دوست داشتن چون فرشته ای ایی و چه میگویم همچون قدیسی زمینی با نسیم. تقدیم به ماه اشنایی مان اردیبهشت و باعشق تقدیم به خانم طیبه چراغی شگفت اور است برایم که قطرات باران بر خاک خشک و سوزان جه جانم،ذرات ایمان و امید در نهان تار و غبار الوده ام در ماهی مقدس و پاک و اهوایی (اردیبهشت )شروع به نشستن و ت دن کرد او ارام ارام از ان سوی سرزمین عشق و دوست داشتن چون فرشته ای ایی و چه میگویم همچون قدیسی زمینی با نسیم. برلبانم سایه ای از پرسش مرموز .. دردلم دردیست بی ارام و هستی سوز.. راز سرگردانی این روح عاصی را .. باتو خواهم درمیان بگذاردن امروز..گرچه از درگاه خود می رانیم اما .. تامن اینجا بنده تو انجا خدا باشی.. سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست.. کزسراغاز و سرانجامش جدا باشی .. نیمه شب گهواره ها ارام می جنبند.. بی خبر از کوچ درد الود انسانها ..دست مرموزی مر. هیس دختر ها فریاد نمیزنند!

هیس دخترها بلند نمیخندند!

هیس دخترها حقی ندارند!

هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!

هیس دخترها باید درد را تحمل کنند!

هیس دخترها باید بسوزند و بسازند!

هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند!

"فقط به جرم دختر بودنشون!!"

هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند. چقدر شبیه بارانی
در شعرهایم مثل باران می باری
گاهی ارام
گاهی تند
گاهی طوفانی
تو همین هستی که ارام برروی شعرهایم می باری
حس شاعرانه ام را
ده، نه
صد ، نه
هزار برابر می کنی
تو بارانی
و من سقف آرزوهایم نم می کشد
هر گاه که به یاد تو دست به قلم می شوم
و شعری می سرایم کجاست ان لبخند دلنشینت پس از روزها ج ؟ من با تو قد افراشتم ای معنی همه محبتم. اکنون که رفته ای خورشید در غبار روزها فرو رفته است. وقتی به ارامگاهت نزدیک میشوم نمیدانم چگون توان تحمل اینکه تو در این مکان ارمیده ای را دارم چه ی میداند تنهایی من را. این روزها غروب که میشود دل میشود از این همه سکوت و این همه منظره که روزی در کنار هم به نظار. زندگی با همه ی گل یا پوچش دلنشین است... پوچی که سه روز تمام است راه گلویم را گرفته و هی در گوشم میخواند که هیییی لعنتی بار سفر ببند و برو سراغ ارام جانت تا ارام بگیری... پوچی که یک آن دلم را برایش تنگ تر و تنگ تر میکند و با شنیدن صدای رفتیو ندیدی که بی تو چه پرش ته ام علی زند ی سر سینک ظرفشویی گریه ام میگیرد و اشک هایم میچکد روی نعناهایی که . چاره  کار  چیه  دندانی  که  لق  شده؟ شکر کمتر  بخورید . در  نوشابه  را  با  دندان  نکنید و  پسته  و  فندق  و  چیزهای  سفت  را  با  دندان  نشکنید  اینها  برای  نوجوانان  گفته  شد  چون  بزرگان  می  دانند .در  دهان  هر  لحظه  ممکن  است  دندانی  لق شو. بعد از دو سال که از کندن و رها شدن از زادگاهم می گذرد احساس می کنم کمی ارامش دارم، این کمی در تلاتم عجیب غریب زندگی من خودش از خیلی هم کمی بیشتر بحساب می آید. وقتی شهرم را به بهانه درس خواندن رها نمیدانستم که می شود روزها را شب کرد و آرامش را ارام ارام همراه چایی کف کرده کنار دستت که هیچ شباهتی به چایی خانه ی پدری که دم کشیده و پر رنگ و ل. به زبان ساده
...............................................................
مغز چیست و بزای تقویت ان باید چه کار کرد
.................................................................
مغز: اندامی ست که همه کارهای حسی، حرکتی و تدبیری ما را انجام میدهد.
برای این که مغز تقویت شود به دو چیز نیازمندیم : 1-قند لطیف(گلوکز) 2-هوای لطیف(ا یژن) 1-قند لطیف(گلوکز):
قندی ست که امروزه به ان گلو. یکی بود یکی نوبد . زیر گنبد کبود یه مزرعه بود با ی زمین حاصل خیزو اباد . رهگذران وقتی خسته بیتاب از کنار ان مزرعه شاد میگذشتند همه وجودشان شاد میشدو چشمهایشان دل نوازی میکرد... آسمان افت بودو نسیم هراز گاهی نوازش میکرد زمین پر گیاه مزرعه را . قلب مزرعه دل خوش بود به حضور مترسکی که همه چیز را تحت اختیار خود داشت . مترسک در ان روزهای پر ز ز. آ زندگی انسان چگونه هست؟ زمانی می رسد که انسان به راحتی می تواند خودش را غیب و ظاهر کند انسان موفق می شود میلیاردها بار و به تعداد نامجدود بمیرد و زنده شود. انسان ارام ارام مجازی می شود و سپس این مجازی را واقعیت فیزیکی می کند. انسان می تواند به هر کجای جهان سفر کند و انسان نیازی به غذا نخواهد داشت ماشین زمان یکی از ساده ترین ماشین خواه. امشب تو  میایی ...امشب  احتمال  داره  برف  بیاد  ببار  ای  برف  سنگین  امشب ببار ببار  ای  برف ببار  فردا  صبح که  ادمها  از خواب  بیدار  شدند همه  جا  سفید  بشه. شاید امشب تا فردا از آسمان برف بباره  خوب  زمستان  همینه  ان  هم  در  هفتمین  روز  از بهمن ماه  . سالش درست یادم نیست زمین کشتی پوریای ولی به رسم ادب زمین را بوسیدم و اومدم وسط میدون .چشمام را دور گردوندم تو تماشاگران.هنوز ارام نشسته بود.ارام ارم.داور مسابقه را اغاز کرد هنوز محو تما بودم ک فن اول را خوردم 3 امتیاز از دست دادم.بلند شدم هنوز ارام بود.کشتی گره خورد تا تایم اول تمام شدو نمیدونم مربی چی میگفت فقط داد میزد ..منم حواسم هن. همشهری آنلاین: کویرها همیشه پر رمرز و راز هستند؛ سکوت در سطح و تکاپو در عمق؛ روزهای ارام و شبان پرستاره و .... حرف ها معمار کبیر حرفهای عادی زمینی نبود حرفهای حرفهای زمانی حرفههای خ بود که به کلام جاری می شد و با گذشت زمان حقایق حرفههای او اشکار خواهد شد یکی از حرفههای کبیر این بود که" راه قدس یا راه ازادی قدس از کربوبلا می گذرد ان موقع خیلی ها نمی فهمدیم این حرف یعنی چی چون صدام درکربلا بود و عراق در اختیار دیکتاتوری بنام صدام اما گذرزمان کم . هوا در  چه ساعتی  از روز اینروزها  تاریک میشه؟ هر  چی زمان  به  جلوتر  می ره  حتی  یک روز  هم  بگذره  هوا زودتر  از  روز قبل  شب  میشه. مثلا  دیروز 5/30 دقیقه هوا  تاریک  می  شد  اما  امروز  دقیقا  در  همین  لخظه  که  دارم  می  نویسم  هوا  تاریک  شده و  ساعت&nb. آیا دست انسان در  هنگام رانندگی به شدت  می لرزد؟ لرزیدن دست در  هر  سنینی  ممکنه  اتفاق  بیفته  که  هم  میتواند با  شدت  باشه  هم ارام  باشه. بیشتر لرزشهای  دست در  سنین  بالا  و  پیری که سن ادم  بیشتر  از  72 سال  است  اتفاق  می  افته این  لرزیدن  معمولا  در  شبها&nb. ادم هـــای شــلوغ را دوســـــت نـــــــدارم چون فقط کارای شلوغ را دوست میـدارند مـن شخـــــصیـتـای اروم را دوســــت دارم زیرا تو همه ی کاراشون اروم رفتار میکنند تعریفی نباشد از خود ولی دوستدارم ارام باشم دوستــدارم رفــتارم با ادم هـا ارام بــاشـد جــــــــور و جــــــــور هســتــنـــد مــــــــــردم وقتای مـیاد که صـبرت جلوشـون تمام می شــود ولـــــــی هرجور که میتوانی رفتار کن اروم زیــــرا دوســـتــار ارامـــــی هـــــــــسـتــیـــم پـــــــــس خـــــــــوش رفــــــتـار باشـــیــــــــم ............................. نثر ساده با قلم محمدصادق جادری"""""""" از روز تا پایان هفته دمای هوای بصورت ارام افزایش می یابد. یک روز می رسد، صبح زود بیدار می شوی و به جای اینکه هوس کنی بیشتر بخو ...می نشینیلبه تخت وبه ۲۲ سال زندگیت فکر می کنی....ان روز ،ان صبح سرد زمستانی....پتو را روی شانه هایت می کشی و می نشینی به تماشای سینمای خانگی سال های رفته که مثل توپ تنیس به در و دیوار اتاقت می خورندو تو وسط این جریانی.باور کن ان روز دستت را میکشی روی صورتت،چشم هایت ،لب ه. چه ارتباطی بین این 2 تا هست؟ خیلی به هم نزدیکند هر 2 تا شون حرکت هست یکی در جاده ها و یا بیابانها ان یکی هم حرکت و درجانزدن هست شباهت رانندگی به زندگی   به نظر میاد خیلی به هم شباهت دارند چگونه در جاده های پر پیچ خم زندگی رانندگی کنیم؟ زندگی نیز مثل رانندگی هست چگونه آدم تا پشت ماشین میشینه و قبل از اینکه رانندگی کنه به دقت همه ماشین . دراغوش یار دلدار دمی ارام میگبرد
که خورشید از لب اسمان هم کام میگیرد
دران لحظه شفق هست اسمان گریان
برایش ساقی از باران شبی یک جام میگیرد
منو تو خیره هنگام غروب درچشم هم دلبر
شود میعادگاه ما چنین. هم نام میگیرد
چ زیباست سرخی اینلظه خورشید
شفق زیبا تو هم زیبا دلم ارام میگیرد
چنین نسبت دهیم عشق را برنگ ارغوانی یار
چه زیبا ماه در این شب برایش دام میگیرد
زتو بهتر نشد پیدا درین میعادگاه زیبا
لبم بایاد تو این لحظه هم یگ جام میگیرد
از برای هم شدیم زاده عزیز دل بنام نامی پرودگار امشب دلم ارام میگیرد علی کارگر