عاشقی بد دردیه

به نقل از خبرگزاریها در مورد عاشقی بد دردیه : دختره هیکلش شبیه صندوقه بانک مرکزی میمونه ! بعدش ی مانتو تنگ پوشیده ، شکمش مثله صفحات کتاب کلیله و دمنه ورق ورق ریخته بیرون ! بعد استاتوس زده درگیرم نشو عاشقی معنا ندارد !!! . . . ینی اعتماد ب نفس اینارو من داشتم با چنگال ب حمله می
هفت سینی چیده ام با سین سیب عاشقی
سنبلم هم می دهد عطر عجیب عاشقی
مثل سیر و سرکه می جوشد دلم این لحظه با
تیک تاک ساعت و حس غریب عاشقی
توی ِ ذهن ِ آینه تنها تو افتادی و بس
حرفی از من بود اگر یعنی فریب عاشقی
سبزه را از سکه می اندازد این چشم شما
پر شده از سکه های شانس جیب عاشقی
ماهی تنگ بلورم خواب دریا دیده است
تشنه می میرد لب دریا شکیب عاشقی
عرصه خالی ، نوبت تک تازی ما هم رسید
می مکد فعلن سماقش را رقیب عاشقی
آمدیم تا قله ء قاف و از اینجایش به بعد
چرخ ما افتاده دیگر توی شیب عاشقی
نو بهارست ای گلم با بلبلت حرفی بزن
مرده بر می خیزد از جا با نهیب عاشقی
توی خوابم آمدی با شاخه ای نرگس به دست
می شود تعبیر این خواب عن قریب عاشقی
نبض فال حافظ امشب دست ما افتاده است
مژده دائم می دهد آمد طبیب عاشقی
من نمی دانم ولی گویا اجابت می شود
لحظه ء تحویل سال " امن یجیب " عاشقی


پ ن: متاسفانه اسم شاعر این شعر قشنگ شک داشتم و برای همین قیدن اگه ی میدونه ممنون میشم اطلاع رسانی کنه من اگر ساز کنم حاضری آواز کنی ؟
غزلی خوانی وچون نغمه ی دل بازکنی

بلدم ناز یدن بلدی ناز کنی ؟
یا نشینی به ببرم شعرنو آغازکنی؟؟

بلدم راز نگهدار شوم راز بگو
بلدی راز نگهداری و دمساز کنی ؟

بلدم با تو به دنیای دلت سیر کنم
بلدی قفل دلِ عشقِ مرا باز کنی


بلدم پر بکشم تا به نهایت به دلت
بلدی عشق شوی ع. امشب تو آن بالا نشسته ای چشم دوخته ای به بی خو زمین تقدیر هر بسته به درصد عاشقی امشب تغییر می کند من که عاشقی نیاموخته ام چی؟ پس خودم را به عاشقی می زنم روی سیاهم را در سایه ی کتابت پنهان می کنم تمام نیازم را در کف یک دست جای می دهم و می رسانم به درگاهت تو را که می خوانم کم کم عاشق می شوم امشب تو خالی دستانم را ببین... من دریای کرمت را... دوباره می برد مرا به حس و حال عاشقی دوباره می شود دلم پر از خیال عاشقی نگاه من به سوی او ، نگاه اوست سوی من دوباره چشم هایمان پر از سوال عاشقی سکوت چشمهایمان به گوش هم ترنم است به گوش نمی رسد صدای لال عاشقی ببین که گوشی دلم چگونه شارژ می شود دوباره زنگ می خورد به اتصال عاشقی تمام لحظه های زرد و خاطرات تلخ و سرد قسم ! که خط نمی دهد ، از اخ. دوباره می برد مرا به حس و حال عاشقی دوباره می شود دلم پر از خیال عاشقی نگاه من به سوی او ، نگاه اوست سوی من دوباره چشم می شود پر از سوال عاشقی سکوت چشمهایمان به گوش هم ترنم است به گوش نمی رسد صدای لال عاشقی ببین که گوشی دلم چگونه شارژ می شود دوباره زنگ می خورد به اتصال عاشقی تمام لحظه های زرد و خاطرات تلخ و سرد قسم ! که خط نمی دهد ، از اخ. نهمین قاب ماه عسل میزبان زوج عاشقی بود که هنوز با گذشت 63سال، همچنان با عشق زندگی می د. سلام.
این وبلاگ رو برای این زدم که فقط ثابت کنم عاشقی راسته.
بله
عاشقی راسته.
برای ا نیست
برای داستان ها نیست.
من ی بودم که خودم عاشق ها رو مس ه می میگفتم اینا رو باش دیوونن به خدا.
حال که خودم تجربه متوجه شدم که بله عاشقی حقیقت داره.
چنان طرف همه چیزت میشه که حاضری هر چیزی رو که داشته باشی بدی ولی اون ازت جدا نشه.
در کنارت بی خیال و راحتم با تو این منزل شده همچون بهشت
قصر زیبا و قشنگ عشق را ساختیم با دست خالی، خشت خشت
عشق ما پاک و زلال و واقعی ست کور باد چشم بخیل و بد سرشت
مهربانی کن مدام و بی دلیل بذر نیکی باید اندر کشت
عاشقی کن، عاشقی کن، عاشقی چونکه با عشق، گشته زیبا، هر چه زشت w. تناوب عاشقی ام
من موظف شده بودم به عاشقی
ترقی من در ان نهفته بود
گفتم هرچه هست خوش است پس پیش به سوی عاشقی
من در اغاز راه بودم و جاده عاشقی پیش رو
من جاده را گرفتم و رفتم
رفتم تا به دنبال معشوق خود
کوه ها وجنگل ها و دشت ها و دریا ها را سپری
رفتم و رفتم و به تکرار رسیدم به یک راه ممتد
راه عاشقی انم از پس هم تکرار م. زمانی که قلب به تپش می افتد، فکر عشق و عاشقی یک لحظه هم رهایشان نمی کند. عاشقی که در سرشان می افتد دیگر فکر هیچ چیز را نمی کنند. خاک عاشقی می داند، گریه می کند، رنج می کشد و صبر می کند، سر به آستان مرگ می گذارد، بر شانه هایش گریه می کند اما نمی میرد، خاک عاشقی صبور است، بر برگ های پاییز بوسه می زند تقدیر جهان را عوض می کند، جوانه ها را بیدار، و درخت ها را خواب می کند اما خود، هرگز نمی خوابد، خاک عاشقی صبور است، که سال ها و سال ها برای آسمان صبر می کند، و من، همانم. «عاشقی های سعدی» شامل ترجمه ۷۸ غزل از این شاعر شیرین سخن به کوشش محمدعلی همایون کاتوزیان روانه بازار کتاب شد.  عاشقی در هانوی لینک رایگان,  رایگان کامل سینمایی ایرانی عاشقی در هانوی لینک رایگان با کیفیت بالا عالی,   جدید «عاشقی در هانوی» لینک رایگان ساخته قربان محمدپور بدون نیاز به ید اشتراک ویژه vip   جهت پشتیبانی از سازندگان ، نسخه اورجینال را یداری کنید عاشقی در هانوی - asheghi dar hanoi تهیه کننده: ؟  نویسنده و کارگردان: قربان محمدپور سال ساخت: 1396  پخش: ؟ پخش کننده: کول   خبرهای جدید از عاشقی در هانوی ملاقات و مذاکره با nha phuong از بازیگران مطرح ویتنام برای بازی در نقش اصلی «عاشقی در هانوی». قربان محمدپور که این روزها برای مذاکرات اولیه ساخت عاشقی در هانوی در ویتنام بسر می برد با معاون گردشگری ویتنام دیدار و گفتگو کرد و وزارت گردشگری ویتنام از ساخت این اثر عاشقانه بین سینمای ایران و ویتنام استقبال کرد. بازدید از لوکیشن هالونگ بی و پرواز به سمت شهر سایگون و ملاقات و مذاکره با یکی از استارهای بزرگ سینمای ویتنام از برنامه های روز چهارم و پنجم این گروه است. عاشقی در هانوی با مشارکت کمپانی گال ی ویتنام پس از پایان برداری دختر (سلام بمبئی 2) در هانوی جلوی دوربین خواهد رفت. / 1 داد 96  عاشقی در هانوی عاشقی در هانوی مردم استان البرز همچون سال های گذشته در روز تاسوعا با عزاداری حسینی مهر عاشقی این مظلوم را در دل خود تمدید د. می شود تَن ها راب ی با ثروت.
امّا،قلب ها را هرگز.
خونِ دل می خواهداشک لازم دارد...
عاشقی یک علم است،باید آن را آموخت.
#ریحانه_گیلانی
ب ایی سفره های هفت سین در یادمان های دفاع مقدس از سوی کاروان ها و زائران راهیان نور یکی از زیباترین رویدادها در این اماکن است؛ امسال نیز هفت سین عاشقی در یادمان های خوزستان ب ا شد. لحظاتی که عاشقی فکر می کنی تمام کاری که باید در آن لحظه می کردی را کرده ای. وقتی عاشقی حس نمی کنی باید جای دیگری می بودی یا کار دیگری می کردی. احساس بط نمی کنی. حس می کنی از عمرت بهترین استفاده را کرده ای. انتظار بکشی، انتظارت بیهوده و بط آمیز نیست. با معشوقت وقت بگذرانی، حس وقت تلف نداری. حس می کنی مستقری، همان جایی هستی که باید. عاشقی،. این روزها کوچه بازار های مازندران عطر خوش عاشقی را نفس می کشد. در ذهن این بنده حقیر اسطوره عشق و عاشقی نه لیلی و مجنون، نه خسرو و شیرین و ... بلکه مولانا و شمس است. عشق مولانا به شمس نه از سر هوا و هوس، نه از سر احتیاج، نه از سر تمایلات دنیوی، نه از سر مادیات بلکه در واقع عشق به حقیقت و کمال و آنچه که در سخن نمیگنجد است. عجیب است که هرگاه سخن شمس به میان می آید گویا نفس مولوی به شماره می افتد. من باب نم. اهواز ـ ب ایی سفره های هفت سین در یادمان های دفاع مقدس از سوی کاروان ها و زائران راهیان نور یکی از زیباترین رویدادها در این اماکن است؛ امسال نیز هفت سین عاشقی در یادمان های خوزستان ب ا شد. مستند «دیوان عاشقی» به تهیه کنندگی و کارگردانی اکبر پیش بین، امروز 19 آذر از شبکه یک روی آنتن می رود. روز گذشته برای اولین بار ترانه «رسم عاشقی» با صدای رسول ان در مراسم «و آن دقایق آبی» پخش شد. روایت عاشقی ( شب هفتم )امشب شبی است که بعضی از مقاتل در مورد این شب این گونه اورده اند که این شب .همان شبی است که اشقیا و یان عمربن سعد .اب را به روی اقا حسین (ع) و کاروان کربلا بستند .. گروهی از شرمندگی حضرت ابالفضل روضه خواندند و گروهی مثل من از غریبی طفلی شش ماهه که نبود آب برای این طفل بیشتر حضرت عباس را شرمنده کرد...در محفل عاشقی خود در. من برایت قصه میگویم تو آسوده بخواب... من برایت صلح میخوانم تو آسوده بخواب... قصه ی من اندکی اندوه دارد... با تو و دنیای تو هم کار دارد... قصه ی من عاشقی را یاد دارد... مادری با ناامیدی کودکی در خواب دارد... آسمان شهر ناگه می شود ویرانه ای سخت... آن طرف تر ، دخترک داغ نبود مادرش را بر جگر دارد... قصه ی من اندکی اندوه دارد... قصه ی من عاشقی را یاد دا. زاک. از روزا، هیچیش واسه من نیست. این و چون راه دیگه ای نیست ادامه میدیم. ------------------------ زاک. این یه دردیه که نمیشه تصور کرد یه روز خوب بشه. احمقانست. ------------------------ زاک. دلم هوای تازه میخواد. مغز من اینجا فاسد شده. ------------------------ زاک. یه مرحله از داستان پوسیده شدنه. فهم من داره از بین میره. حس هام کمرنگ میشه. دارم پوک میشم. پسر: عشقم کنیم؟ دختر: باشه عشقم پسر:تونمیتونی 24 ساعت بدون من بمونی دختر: میتونم پسر:میبینیم 24 ساعت شروع میشه درحالی که دختر از سرطان عشقش و اینکه قراره زود بمیره اطلاع نداشته... 24 ساعت میگذره و دختر میره جلو خونه عشقش هرچقدر در میزنه ی درو باز نمیکنه...وارد خونه میشه پسره رو میبینه که رو مبل دراز کشیده و یه یادداشت تو دستش رو سینشه... " 24 . سلام بر دوستانم که غم نشسته بردلشان ودلشان سنگینی میکنه.من که جز خدا ی روندارم باهاش دردو دل کنم.... البته خیلیا هستن که میتونم باهاشون دردودل کنم اما یک بار آدم توچاله میفته دیگه جرا کاری کنه که افسوس بخوره من که 21سالمه ولی اندازه ده سال پیرتر شدم... دوستان عزیزم من که تجربه عاشق بودنو دارم یک نصیحت دوستانه میکنم عاشق نشین من که عاشق . پرسید باران را که می بارد یادت آید روز وصال؟جواب دادم: لاغر شده ام؟پرسید: عاشقی یا معشوق؟سخت بود بگویی هردو اش خوب است به شرطی که..... همیشه آن یکی باشی
یادمان>بارانی می آید در اینجا جاودانه تا شب گویی خواهد باریدای عاشقا ی هست به ما بگه چی می کشید؟ گاه انسان باید در سختی ها باشد، تا به دیگری دست یاری بدهد گاه انسان باید با بخت بد روبه رو شود، تاهدفش را بهتر بشناسد گاه به طوفان نیاز است،تا او قدر ارامش را بداند گاه باید به او اسیب رسد، تا با احساس تر شود گاه باید در شک و تردید باشد ، تا به دیگری اطمینان کند کاه باید در گوشه ای تنها بماند،تا واقعیت وجود خود را بشناسد گاه باید از شی. معبودا ، مباد که همچو مجنون در بزنگاه قرار عاشقی با لیلی ای چون تو ،خوابمان ببرد!   گفتی که اینسان عاشقی با تو جُرمی است نابخشودنی از من احساس شعرت را مگیر از من ، این واژه ها را دوست می دارم
تنها برای از «تو» گفتن ها ، «بی» را و «با» را دوست می دارم

تنهاترین همراز تنهاییم، تنهاترین آواز تنهاییم
در غربتِ شبهای بی پایان ، این آشنا را دوست می دارم

از تو سرودن کاری آسان نیست، تنها همین باور کن و بگذار ؛. بعدِ کنکور شده دانشکده جایِ عاشقی!؟ خیلی کم پیدا میشه اینجا صفای عاشقی اونایی که از روی هوس دارن عاشق میشن بخوره تو سرشون درد و بلای عاشقی هدستِ گوشی رو کرده تو گو نمیشنوه دیگه کَر شده نمیشنوه صدای عاشقی این روزا پیامکی دارن به هم سلام میدن دیگه معنی نداره برو بیای عاشقی وقتی هم برو بیا میشه بگم؟بوق نمیگم دیگه میره زیر پا حجب و حیای . رمان «سایه عاشقی» با مضمونی عاشقانه در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران عرضه می شود. دوباره عاشقی خواهیم کرد درست از جایی که شروع کرده بودیم! طوفان ها، گر چه خسارت می آورند اما گذرا و قابل ترمیمند مهربان من، یادت نرود من همان دختری هستم که با دیگران فرق دارد و چشمانش به رنگ شب، سیاه است.. سمیرا کرمی زنجانی در شهر عاشقی ها بن بست می شود راه

راهی بسوی عاشق ، معشوق می شود ماه

با بغض ، هم نشینی معنا ندارد اینجا

من در میان مردم ، همچون پرم و یک کاه

********************
روی پل عاشقی چش براهم

بهونه بازم واسه گریه دارم

دوتا پرنده بالشون تو همه

خوبه که من حس اونارو دارم

قایق و پارو و یه دست رنجور

می بره مارا به شبی پر ز نور

همهمه مردم پر ستاره

ترانه خوندم چه حالی داره
**********************
این مردمان چه خوبند با یک زبان ایما

از روی مهربانی با من شوند همرا

ع ی بیادگاری دارم ز خوب آنها

دارم هوای پرواز در قلب شهر جانها

31/4/94 تعداد سطر شعر و ترانه 16

در شهر ووژن چین کنار رودخانه یانگ تسه دوست ندارم
در فصل دیگری عاشق شوم
پاییزحال وهوای دیگری دارد
پر از شعرهای عاشقانه است
حتی دلتنگی هایش شیرین تر است
با بوی زردترین برگ هایش
می شود زندگی کرد
عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی

مژگان بوربور ادامه: عاشقی با سوختن معنا شود (حدیث دشت عشق) ویژه برنامه ماه عاشقی در ماه مبارک رمضان به مدت 9 شب در کرمان برگزار می شود. هرچند روایت از جنگ و خون ریزی سخت است اما وقتی پای نگاه نه در میان باشد قطعا زندگی جور دیگری است و حال که ن امروزی پا به پای مردان دیروز در روایت دوران عاشقی قدم برداشته اند؛ می شود مفهوم جنگ را… پروژه ی بزرگ ستاره های عاشقی برای نوروز 97   سریال ستاره های عاشقی به تهیه کنندگی و بازی زیبای علیرضا راستی سریالی جذاب ویژه ی نوروز 97 سریال نوروزی, سریال نوروز 97, , سریال, علیرضا راستی, علی راستی, علی رضا راستی, بازیگر, تهیه کننده, ستاره های عاشقی, سریال ستاره های عاشقی, نوروز 1397, بازیگری, هن یشه, هنرمند محبوب ,ع بازیگران, ع بازیگر, و سریال
کی به تو گفته میتونی در حق یکی لطف کنی اخه لطف هم باید با برنامه باشه هر شب میومد بهش غذا میدادیم اونم نمیدونی چه کارا میکرد خودشو لوس میکرد تو دست وپا مون میلولید تا صبح پارس میکرد که ما با خیال راحت بخو م روزی که بر میگشتیم اونقدر پشت ماشینمون دوید که اشک همه رو در اورد به نظر من به موجودات با وفا اصلن نباید روی خوش نشون داد چون اون م. با تاسف... عاشقانه می نوشتم ، با تاسف جنگ شد عاشقی در باور ِ افغانی ِ ما ننگ شد خواستم تا « دوستت دارم» نویسم نا گهان ... واژه ها سرباز در خون ه ای فرهنگ شد جای نان و جای آب و جای لبخند و غزل ... سفره های ما پر از درد و کلوخ و سنگ شد ما تعصب پوش ِ نفرت کیش ِ بد پندار ها ... بر تن ِ ما جامه ی سبز رفاقت تنگ شد آنقدر بر طبل ِ نادانی نوا انداختیم تا سو. نامه: نوبت عاشقی
گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا دور نیکنامی رفت
نوبت عاشقی است یکچندی
 سعدی

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] سومین شب تعزیه سیاوش طهمورث در سوگواره رکعت به رکعت عاشقی به شهادت عابس و شوذب می پردازد.
عاشق می خواست به سفر برود. روزها و ماه ها و سال ها بود که چمدان می بست. هی هفته ها را تا می کرد و توی چمدان می گذاشت. هی ماه ها را مرتب می کرد و روی هم می چید و هی سال ها را جمع می کرد و به چمدانش اضافه میکرد . او هر روز توی جیب های چمدانش شنبه و یکشنبه می ریخت و چه قرن هایی را که ته ته چمدانش جا داده بود. و سال ها بود که خدا تماشایش می کرد و. اصلا خوب نیست که واقعا لباسشویی بیرون خونه باشه و برا شستن لباسات بری بیرون لباساتو بشوری. اصلا حوصله لباس شستن ندارم ولی نشورمم کلام پس معر ت.. خیلی بی حالی هم بد دردیه . هیشکی ام تو توییتر نیست . ولی خب میگذره . وبلاگم رو باز ببینم یه سوژه پیدا میشه که بنویسمراجبش یا نه؟ دل من گاهی دلش برای کاغذ وقلمش تنگ میشود. برایش دفترش را باز میکنم خ ر را به دستش میدهم میگویم بنویس . اما... اما چشمانش به انگشتانش خیره میشوند.انگار با قلم هم غریبی میکنند.نمیدانم شاید از فرط دلتنگی،آن ها هم مجبور شدند قلم را فراموش کنند.ولی من.... من نمیتوانم فراموش کنم.نمیتوانم امیدم را،کربلایم را فراموش کنم. اگر هم بخواهم فراموش ک.