عاشق خسته

به نقل از خبرگزاریها در مورد عاشق خسته :
گیج و سرگردان با موهایی که بعد از هر بار آب خوردن رنگ عوض می کنند و نگاه متعجبِ بی تفاوت آنِ در آینه. خسته. خسته. خسته. کمی هم منتظر. نگران. نگران. "نه مرا پای گریز، نه مرا تاب نگاه"، دلتنگ. کمی هم دلخوش به آیه ی " روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد..."، کمی هم د ده. کمی عاشق. تنها. بی میل. جمع اضداد و هنوز زنده...
"تو با قلب ویرانه ام تا نکردی"
ش تی دلم را و پروا نکردی

مگر رسم عاشق شدن اینچنین بود؟!
دل خسته ام را مداوا نکردی

مگر لایق عشق تو من نبودم؟!
کلید دلم را چرا وا نکردی؟!

به قلبم فقط یاد تو بود و عشقت
چرا با دل من مدارا نکردی؟!

همه آرزویم کنار تو بود و
چرا در دل خود مرا جا نکردی؟!

تو رفتی و من مانده ا. از شعر برای دل، دگر خسته شدم از اینه خجل، دگر خسته شدم انقدر نبوده ای که غیبتت حتم شدست! از پنجه حبس گل، دگر خسته شدم آتش به دلم رسید، بس سوزاندم... از بوی سپند وهل دگر خسته شدم دربست نشسته ام سر دنیا.هی..... از زندگی ل دگر خسته شدم باران که نمیزند دلم خوش باشد از چتر و گل وشنل دگر خسته شدم یک خنده طلب کنم زیادست آقا؟! از بغض کمین دل، دگر خس. رد شد میان باغ ... مشتی یاس عاشق شد بر تک درختی شاخه ی گیلاس عاشق شد انگشتر فیروزه اش را تا به دستش کرد تک سنگ های معدن الماس عاشق شد یک شب میان “عقل“ و “دین“ و “عشق“ رد می شد گفتند در پس کوچه ای “احساس“ عاشق شد یک لب به قلیان برد و یک قاجار مجنون شد تاریخ عقب برگشت...شاه عباس عاشق شد با قاب عینک ... طره ای مو روی صورت داشت این ماه در بزم . من خسته ام از خودم و این نقشه ای که کشیده ام اما قدمی پیش نمی رود من خسته ام از دیگرانی که خواه ناخواه پتکی ناگهانی هستند و گمشدگی را در وجود من به فریاد می رسانند من خسته ام... تن من زندانی است برای روح من خسته ام امان از زمانی که کلمات هم به کمک نیایند من خسته ام به خستگی وروجکی که سالهاست در حسرت جست و خیز گوشه ی کمد خاک می خورد من خسته. ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر نقشی بدید آ که او بر نقش ها عاشق نشد جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خش. به حقیقت آگاهیم ، هر دو گمشده یک راهیم ، عاشق بی تدبیریم ، بی خبر از گذر تقدیریم .
سیاه سفید خا تری بنفش ، من هیچکدامم ، من خسته از رنگ و سنگ و ننگ های زمانه راه عشق پیش گرفتم ، من که چشم هایم را شستم از رنگ و ریا ، چشم از دیدن بی رنگی عاجز و من از درک عشق ، که اگر عاشق بودم این همه ، من ، کلامم را نمی کرد ، من عاشقی بلد نیستم ! دیگر به دعا هم نبرم راه به جایی
دیگر نتوان گفت که ای کاش بیایی
ب به دلم آینه ی چشم تو می گفت
ای عاشق بیچاره به این درد سزایی
فریاد من خسته در این همهمه گم شد
دیگر نرسد حیف ص به ص
هر چند دلت با من دیوانه جفا کرد
پیداست که با عشق به دنبال وفایی
شب تا به سحر غرق تماشای تو بودم
شب آمده ای اختر تابنده کجایی؟
من غنچه ی پژمرده . شبا توی حرمت خورشیدو باور می کنم آسمون چشامو پر از کبوتر می کنم توی ک شون عشقم توئی منظومه راز منم اون عاشق بی ستاره پر از نیاز تو می دونی عاشقای حرم تو دل ش تن دلاشونو مثل من به قفل غربت تو بستن به کی غیر از تو دل من رو بیاره آقا جون خسته ام خسته تر از اون بچه آهو آقا جون من به شوق دیدنت از راه دوری اومدم اومدم به پات بیافتم اگه خوبم یا بدم تو که مشکلای عالم با نگاهت میشه آسون چی میشه که غصه هامو از دلم بریزی بیرون به کی غیر از تو دل من رو بیاره اقا جون خسته ام خسته تر از اون بچه آهو آقا جون از بس این چند روز اشک توی چشمهام دوید خسته شدم ! از بس بغض ... از بس اشکهام چکه چکه چکیدند ... تو رو خدا بسه دیگه !!! خسته شدم از این تلگرام و خبرهای ضد و نقیض ... خسته شدم از اه و ناله های ملت ... خسته شدم از ها و انتقادها و حرفهای صد تا یه غازشون ... خسته شدم از انرژیهای منفی شون ... خداراشکر که هیچوقت نرفتم توی اینستا ... خداراشکر که اهل ع گرفتن و . نه!
ما تنها میشیم، هر چند بین انبوهی از جمعیت باشیم؛ فقط کافیه اونی که دوست داریم باشه، نباشه!! به همین سادگی...
اما خدا، خداست؛ یا عاشق نمیشه یا اگه عاشق بشه قدرتش رو داره که اونو بچنگ بیاره... خب خداست!! در هر صورت احساس تنهایی نمیکنه! عاشق که نباشه تنها نمیشه و عاشق هم که بشه بازم تنها نمیشه!! پس چرا میگن تنهاست؟! دارم هذیون میگم... خسته ام از کاری که پنج و نیم به وقت صبح شروع و هفت و نیم به وقت عصر اتمام، خسته ام از استرس روز کاری فردا، خسته ام از ی که هیچوقت تموم نمیشه که اگه تموم بشه باز هوس طی پله های ترقی به سرم میزنه به دنبالش جمله گُه خوردم، خسته ام از پولی که برای من بی پولیه، خسته ام از جمله خسته ام، خسته ام از دیدن گ دختر جوانی که چند ماه پیش پوست صورتی صاف . از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم و بی یار خس. دیگر به دعا هم نبرم راه به جایی دیگر نتوان گفت که ای کاش بیایی ب به دلم آینه ی چشم تو می گفت ای عاشق بیچاره به این درد سزایی فریاد من خسته در این همهمه گم شد دیگر نرسد حیف ص به ص هر چند دلت با من دیوانه جفا کرد پیداست که با عشق به دنبال وفایی شب تا سحر غرق تماشای تو بودم شب امده ای اختر تابنده کجایی من غنچه ی پژ مرده ی افتاده به خاکم ای گل . خب من هم آدمم دیگر.. عاشق میشوم اما از شانس بدم عاشق ی شدم که عاشق دیگری بود من تحمل می در هر جمله اش قربان صدقه او میرفت اما من من احمق باز هم محو چشم هایش میشدم عاشق آن دریای طوفانی چشمانش شده بودم من چقدر ساده عاشق آن میمی شدم که آ هر عزیز اضافه میکرد آ اسمم آ دنیا... چقدر ساده در باران او را حس اما همه اش را از سر تفریح انجام میداد من ن. خسته ام.... خسته ام از آدمها دورو از آدمهای قرضی آدمهایی که نمیتوانند خودشان باشند هنردوست نماهایی که چنگ بر اندوخته ی دیگران می اندازند و اصرار بر مالکیت آن دارند خسته از دختران گدای محبت و ستایش مردان فقیر شناخت و مردانگی خسته ام از هر آنچه روزی رنگ و بوی زندگی داشت خسته ام از هرچه روزی بدان عاشق بودم و امروز مکدر.... خسته ام از درد خسته ام مادر ، میخواهم تا ابد بخوابم...

باغ سبز
تصویر از وبلاگ یک پنجره من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببنیم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام کار و بار زندگیمو بزارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم. معشوق، سر تا به پا نخواستن است و بی نیازی؛ غرور در معشوق که باشد مقدس است، معشوق هیچ گاه با طلب ساحت خود را نمیشکند، که معشوق"کمال" است. معشوق نه سنگ است، نه سخت است، نه آهن، معشوق کوه است. معشوق درد میکشد، بی تاب میشود، دل تنگ میشود، خون دل میخورد، از عشق لب ریز میشود اما لب نمیگشاید. معشوق از عاشق هم عاشق تر است. معشوق صبر است، راز است. خسته ام; از آدم های اطرافم آن هایی که خودشان را دلسوز آدم نشان می دهند ولی درکش نمی کنند آن هایی که برای دیگران تصمیم می گیرند خسته ام از آن هایی که ادعای دوستی می کنند ولی از هزار دشمن بدترند خسته ام از آدم های خبرچین و دروغگو آن هایی که پشت سر آدم هزار جور حرف می زنند خسته ام از روز ها و آدم های تکراری خسته ام از یکنواختی زندگی خسته ام...از خودم:) به حق این عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد بدوز! با چشمهای کم فروغت ، تک تک شعر هایم را به این ثانیه های آ بدوز!
برکه کوچک بی ماهی من! ماهی هم که نباشد باز ماه هست...
تو حرفت را بگو، ماهی ها رفتنی اند، دلت را مثل مادرت دریا، دریایی کن! مادرت هم عاشق ماه بود، من دیده بودمش که شب ها چه دیوانه وار برایش شعر می خواند، من عاشق دریا بودم و ماهی ها بی خبر از همه جا لابلای مرجان های سا. آقا اجازه خسته ام از این همه فریب / از های و هوی مردم این شهر نا نجیب آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند / دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب آقا اجازه باز به من طعنه می زنند / عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب «شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند / «فرهاد»های کینه پرست پر از فریب . . . هم جان و هم گلوله به شر خسته می شوند در جنگ ساقه ها و تبر خسته می شوند چون عشق هی مناظره با عقل می کند گاهی در این میان دل و سر خسته می شوند تصویر گم نمی شود و سنگ و آینه تنها در این مصاف خطر خسته می شوند سربازها از آن همه تیری که خورده اند اقلیم ها از این همه شر خسته می شوند *** چون ماه سهم روشنی این حوالی است تنها پلنگهای بپر خسته می شوند . یه اعتراف سنگین دارم که نتونستم هنوز به هیشکی بگم. یکی بود. عاشق یکی دیگه بود. ما نگا کردیم. گفتیم چه خوب عاشقه. چه قشنگ عاشقه. تو دلمون گفتیم یکی نیس اینجوری عاشق ما شه. زد و یارو همونجوری عاشق ما شد. تاب نیاوردیم. برگشت به قبلی.
یکی دیگه بود. عاشق یکی دیگه بود. ما نگا کردیم. گفتیم چه بیخود عاشقه. باس عاشق ما شه ببینه چی عاشقی داره. زد و. وقتی توی اتوبان سرعت ماشین زیاد بود و صدای بلند ِ آهنگ ِ توی ماشین آزارم میداد و کاملا اتفاقی آهنگ هایی پخش میشد که مرا به یاد تو می انداخت و من لَجم میگرفت که چرا همه چیز دست به دست هم داده تو را فراموش نکنم عاشق بودم
وقتی تلاش می فراموش کنم و پلک های خسته ام را به هم فشار میدادم عاشق بودم
وقتی صبح ها با بغض بیدار میشدم و شب ها با گریه میخو دم عاشق بودم .....
نمیدونم چی بنویسم که براتون تکراری نباشه!!!! نمیدونم چی بگم که شاید با گفتنش اروم بشم ولی میدونم از کی گله کنم و چرا گله کنم تا کی باید ماس کنم و اون تا کی میخواد مغرور باشه این سوالیه که اعصابمو ریخته بهم اخه چرا بعضی ها این قدر مغرورن؟ چرا من این همه بدبختم؟ چرا من باید عاشق یه دختر بشم که غرورش اجازه نمیده احساساتش رو بیان کنه؟ بخدا . عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر، وهم آگین، دیوانه
عاشق زنی مشو که می شد
که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد
به زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
و از آن بیشتر . از گفتگو و گفتن بسیار خسته ام از حیله و فریب تو مکارخسته ام سالهاست که درهجوم روزگارسرد این بار از خود و از کار خسته ام یادت بخیر تشله و آن غولک روان در امتداد کوچه و بازار خسته ام آن نان نیم سوخته و آب جویبار از بهر یاد آن همه بسیارخسته ام مهر و وفا و الفت ما پاک پاک بود دنیا شده فریب ز دلدار خسته ام دل داده ام برای خودت نازنین من غیر ا. خسته امخسته از آدم ها ،از مرگ آرزو ها، آرزو هایی که بدست آدم ها به قتل می رسندخسته از دل ش ته ای که در سوگواری آرزو هامیزبان است...از اشک هایی که در هر مراسم سوگواری برای تسکین دل ش ته حضور پیدا می کنندخسته ام،خسته ی خسته...(ستاره) بعضی روزها انسان فقط خسته ست نه تنهاست نه غمگین و نه عاشق فقط خسته ست "ایلهان برک" حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود! "قیصر امین پور" الان حسم حس این چند خط بالاست. بعضی وقتها به خدا گله میکنم که چرا شاعر نیستم! انگار شاعرها می توانند. میگی عاشق نیستم ؛ ولی همش دنباله ع ها و جمله های عاشقانه می گردی میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا حواست پرته؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا شبا بالشت خیسه؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا خنده هات تلخه؟ میگی عاشق نیستم؛ پس چرا رنگ و روت زرده؟ میگی عاشق نیستم ؛ پس چرا همش دنباش می گردی؟ امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
ی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود ا یژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز هر چقدر خدا را صدا کنی . عاشق باشید دستم که به یار ابرو پ شت و مو مشکی ام با آن لبخند کج و کمرنگش نرسد،عاشق می مانم باز.عاشق خودش،عاشق درخت هایی که کاشته،حتی عاشق...! هفته پیش شاهرود بودم یه سر رفتم شهرک ،می خواستم ببینم درختا بزرگ شدن یا نه اما چیزی معلوم نبود،فکر کنم فقط ما بزرگ شدیم. خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده / خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است/ خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک .
امروز هر چقدر بخندی و هر چقدر عاشق باشی
از محبت دنیا کم نمیشه پس بخند و عاشق باش
امروز هر چقدر دلها را شاد کنی
ی به تو خورده نمیگیره پس شادی بخش باش
امروز هرچقدر نفس بکشی
جهان با مشکل کمبود ا یژن رو به رو نمیشه
پس از اعماق وجودت نفس بکش
امروز هر چقدر آرزو کنی چشمه ی آرزوهات خشک نمیشه پس آرزو کن
امروز ه. ما دیر به دنیا آمده ایم
که زود به زود خسته می شویم
قدیم ها دنیا روی دور تند نبود
قدیم ها می شد عاشق شوی
خیر نبینی
سال ها بعد خسته شوی
نه که خیرندیده باشی از همان سر
و چنگ بیندازی به هر سلامی
تا بل خستگی هایت را بتکانی

تناسخ است یا تکامل؟
که در سی سالگی
هزار سال زندگی کرده ایم!؟ + مهدیه لطیفی
عاشق زنی مشو که می شد، که می داند، که داناست، که توان پرواز دارد، به زنی که خود را باور دارد! عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن، می خندد یا می گرید، که قادر است جسمش را به روح بدل کند، و از آن بیشتر،"عاشق شعر است"! (اینان خطرناک ترین ها هستند) و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد، و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد! ع. شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او ….
ایرج زبردست سرکلاس نشسته بودیم: یکی از بچه ها گفت :خسته نباشید آقا دبیر : خسته نیستم عزیزم (همراه با نیشخند)

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها : اقا خسته نباشید !!

معلم :گفتم که عزیزم ... خسته نیستم ....

5 دقیقه بعد یکی دیگه از بچه ها :

آقــــــــــا خســـــــــــــته نبـــــــــــاشید دیگه !

معلم : چه خبرتونه تنبلا !

اصل.
به خدا خسته ام از اینهمه تکرار سکوت
به خدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ
به خدا خسته ام از حادثه ی صاعقه بودن در باد
همه ی عمر دروغ گفته ام من به همه
گفته ام:عاشق پروانه شدم !
واله و مست شدم از ضربان دل گل!
شمع را می فهمم !
کذب محض است
دروغ است
دروغ !

دیگه حسی واسه نوشتن ندارم .... وقتی هم ندارم.... همش کار کار کار... خسته از روزمرگی ها.... خسته از دوری .... خسته از تنهایی .. دلم یه تنوع میخواد ... یه حس خوب .... یه اتفاق خوب... کاش میشد بزنم زیر همه چیز و برم یه جای خیلی دور .... دلم آرامش میخواد ..... خسته ام از کابوس ها ... عاشق شده ام به طرز فجیعی عاشق نه عاشق او نه عاشق باران نه عاشق هوای گند تابستان نه نه.. عاشق فکر به روز های گذشته شده ام گذشته ایی که هیچگونه سپری نمیشود با تو کنار جاده ها قدم می زنم غروب ها در نیمکت های پارک آواز میخوانیم شام و ناهار ها را همیشه با همیم بالا ه من یک زندگی قشنگ ساختم یک زندگی بدون او و بهتر از بودن او نیمه های شب شمع روش. امروزه روز عاشق شدن دیوانگی بیش نیست دور و ورمان زیاد دیده ایم انی که عاشق بوده اند و پشیمان اند یکی عاشق میشود و قلبش را از دست میدهد دیگری عاشق میشود را از دست میدهد یکی دیگر عاشق میشود وقتش را تلف میکند یکی هم هست که عاشق میشود و اش را از دست میدهد یکی هم هست که برای عشق از خانواده اش میگذرد یکی هم هست که برای عشق رگش را میزند یکی هم . قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ۵۳ زمر
بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته‏ اید از رحمت‏ خدا نومید مشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد که او خود آمرزنده مهر. وقتی که بحث از تو وشیراز میشود / سرقفلهای بسته دل باز میشود / چیزی شبیه قصه باران وچشم تو / ب نجه های خسته من ساز میشود / تصویری از تو دردل من لانه میکند / ومرع عشق عاشق پرواز میشود / ازجاده های دور سراع من آمدی / ازجاده ای که با خودت آعار میشود / وقتی که درخیال خودم میرسم به تو / انگار در درون من اعجاز میشود... ( بهار شیراز تقدیم تمام شما مخا. نه دیگه خاطره ای،نه ع عشقمون تو قاب انگار که باهم نبودیم،نه تو حقیقت نه تو خواب نه دست تو تو دست من،نه من دیگه یار توام نه دیگه تو عاشق من،نه من به دنبال توام نه دیگه تو منو میخوای،نه من اسیر چشماتم نه دیگه تو به یاد من،نه من به دنبال توام نه من دیگه تو قلب تو،نه تو تو رویای منی نه دیگه من عاشق تو،نه تو تو دنیای منی نفس میساختیم واسه هم. نیمه جان،چرخ ن،توبه کنان عاشق شد
داد و بیداد دلم در رمضان عاشق شد مردم شهر به تسبیح و دعا مشغول اند
دل من تشنه و تسبیح ن عاشق شد می توان با دهن روزه چنین مستی کرد
می توان پیش نگاه دگران عاشق شد عشق ای عشق به من جرات گفتار بده
مرد آن است که از راه زبان عاشق شد دم افطار سر زلف تو را می بوسم
می توان با تو چنین کرد و چنان عاشق ش. بچه ام عاشق چشم شکلاتی شده ام یا زمین کوب لب آب نباتی شده ام بس که این عشق درآورده به زانو من را چند وقتی ست که دلبسته ی تاتی شده ام خنده های توبه من سرکشی آموخته است بی جهت نیست که شورشگرو خاطی شده ام زیر بازارچه چون قیصرچاقو دردست خسته ازاین همه دلتنگی لاتی شده ام حالی ام نیست فقط دست تورامیخواهم گم دراین شهر شلوغ قر و قاطی شده ام فک. بسم الله الرحمن الرحیم خیلی وقته که به این فک می کنم چطوری میشه عاشق خدا شد؟ چطوری میشه دیگران رو عاشق خدا کرد؟ چه را ارایی می تونه بچه های ما رو عاشق خدا کنه؟ اگه تجربه ای یا اینکه مطالعه ای در این زمینه داشتید ممنون میشم اگه به ما هدیه کنید من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمی تونم من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم من فقط عاشق اینم روزهایی که با تو تنهام کار و بار زندگیمو بذارم برای فردام من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم بشینم یه گو.