عشق وحسرت

به نقل از خبرگزاریها در مورد عشق وحسرت : روزها وقتی ماروی مبل زیر باد کولریم ک ن فقیر زیر نور داغ خورشیدکار می کنند تا بلکه بتوانند یک لقمه نون حلال به دست بیاورند غروب ها وقتی ما ک ن در خانه بازی می کنیم ک ن فقیر به خاطر هزار تومانی که مردی وقتی از پیادهرو عبور می کرد به انها داده بود دعوا می کنند وشب ها وقتی ما روی تخت نرم زیر پتوی گرممانیم ک نه فقیر در کوچه وخیابان ها روی ن. سلام داداشم امشب داخل کانل بودم لینک وبلاگ رو گذاشتی میدونستم کامل که الان بازهم باهمون دل رنجور همون قلم توانایی که داری وصدالبته خیلی سوز اور ودردناک متنهایی نوشتی که دل سنگ رو هم اب میکنه راستش تا امشب نیومدم چون امادگی خوندن متنهاتو نداشتم گفتم شاید حین خواندن تحمل نکنم نمیدونم چه حکمتی است که این قلم توانا و این متنها که مینویسی همشون فقط ازشون دلتنگی وحسرت و خواندنشون گریه میاره چرا هربار متنهاتو میخونم قلبم میخواد ازجا دربیاد مگه ما چه گناهی کردیم مگه خودت چه گناهی کردی که ازروزی که پارو زمین گزاشتی باید پسری با اون سن کم هم نقش پدر هم مادر برای برادر و خواهرهای دسالش باشه حالا که که با ازدست دادن جوانیت و بزرگ خواهر برادرها باید بشینی و موفقیتشون و زندگیشون رو که با تکیه به شما ساختن نظاره کنی باید بجای پدر ومادر نداشته امان وظیفه ای کمرشن به عهده بگیری و جسم های بی جان سمیه ونعمت رو تو اوج جوانی به اغوش بکشی بلد نیستم متن بنویسم یا حرفهای دلمو به قلم بیارم ولی همینقد ازخدا دلگیرم مگه میشه اینهمه غم وناراحتی ودلش تگی و فقط برا یکنفر قرار بدی این عد نیست داداشم نبی از اول زندگی زجر کشیده سختی دیده خدایا دیگه مستحق این امتحانات نبوده نیست .چشام خیس شده صفحه رو نمیبینم فقط خدایا به بزرگیت قسمت میدم که به داداش بزرگم صبر بدی .از یاد داشتهای مسعود من اگر شوم پیش از همه تویی که ایمان خواهی آوردو من اگر شومسفر را گناه کبیره خواهم خواندبا این حال ،آیه ای خواهم آورد که از گناه اتوبان ها بگذرنداتوبان ها چون موحدان وفا دارند رد دور شدن را تا هستند نگه می دارنداما فرودگاه ها ظالمند،ستمکار و کافرندبر هر باند ،هر ساعت ،هواپیمایی می پردتا آیینی فراموش شود و رد کوچی در آسمان محو شود،و . هدایت جان هنوز هم حضور نسیم خوش خاطراتت درباغ خاطرمان روح افزا وعطر آگین است. چهره ب ، روی گشاده ات ،کلام دلنشینت و قیاقه رشید ونورانیت در کوچه پس کوچه های خیالمان خود نمایی میکند وحسرت آن روزهایی که دیگر بر نمیگردند بدجوری آزارمان میدهد. با کوله باری از عشق همچون ستاره ها کوچیدی ، سجاده سرخ ت را د یشگاه دوست پهن کردی ودر قنوتت یا حسین(ع) و یا مهدی(عج) گویان گوش افلاکیان را نوازش دادی. ونوای عشق به مولایت علی (ع) وبانوی خوبیها حضرت فاطمه(س) را هنوز پروانه ها درگوش خاک میکنند. خوش به سعادتت که توفیق شهادت وهمجواری با ی کربلا را رفیق راهت کردی. 11مردادماه سالروز آسمانی شدنت در عملیات والفجر 3 در خاک تفتیده "مهران "را گرامی میداریم وبه روح پاک ومطهرت سلام وصلوات میفرستیم. فاتحه مع الصلوات: اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل الفرجهم(ع) ای دل توزهیچ خلق یاری مطلب وز شاخ سایه داری مطلب عزت زقناعت است وخواری زطمع باعزت خودبساز وخواری مطلب گربرفلکی به خاک باز آرندت وربرسرنازی به نیاز آرندت فی الجمله حدیث مطلق از من بشنو آزار مجوی تا نیازارندت باشدکه ز شه وتدبیر درست خودرابه در اندازم از این واقعه چست کز مذهب این قوم ملالم بگرفت هریک زده دست عجز بردامن سست ای جمله ی خ. حسرت همیشگیحرف های ماهنوز ناتمام...تا نگاه میکنی:وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگیژیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شودآی...ای دریغ وحسرت همیشگیناگهان چه قدر زود دیر می شود قیصر امین پور دلم تنگ نیست ..دلم فقط بلاتکلیفه که تنگ بشه یاشادباشه یانباشه. .دلیل این حرفها فقط عادته. عادت به دلتنگی مثل عادت به کار زیاد یاعادت به کم خو دن...آدم کم کم عادت میکنه و ازشون خسته نمیشه .یعنی به خسته شدن هم عادت میکنه ولی یه چیزی ته وجودادم انگار کم میشه. اسم آن یه چیز طاقته. حالامن بعدازچهارسال زندگی تو غربت عادت به دلتنگی و اینجوریه ک.
با تو سخن می گویم از غصه های ریشه دوانیده وحسرت متکثر در این تقارن ناموزون با تو سخن ساز می کنم از منازعه جویان بی د که دیوار جهل بنا می کنند برای صیانت استبداد از روزی سخن می گویم که تقدس نامقدس توسعه می یابد وانتخاب بین زیستن و تنها چاره عزت مندی است از روزی سخن می گویم که حملات انتحاری دانش ره به کوره راههای بی حاصلی برود به تماش. از اسم جلسات آقای سین برای نوشته هام خوشم نمیومد پس از این پس به کارگاه آدم سازی تغییر عنوان میدهم.خیلی فکرمی به اینکه این جلسه ها وتایمی که اونجا میگذرونم و اون اتاق شبیه به چی هستن ودست آ یک روز توی ماشین توی جاده ی تهرون بودم که به نظرم اومد اونجا یک کارگاهه!یک کارگاه آدم سازی..کارگاهی که اگربخوای میتونی خودتو بسازی..البته باید بی. شبی ازپشت یک تنهایی نمناک وبارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفرصدا .. تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزو هایت دعا .. پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید جدا .. ..وتودر پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران وسرگردان چشمانی است رویایی.. ..ومن تنها برای دیدن آن چشم ها،تورا در دشتی از تنهایی وحسرت رها ...       بعضی وقتا فک می کنم ما خانوم ها چند دست مخفی وپنهان هم داریم. اخه چطور می شه تو یه تایم خیلی کوتاه یه حجم وسیعی از کارا رو سروسامان داد؟ از ییلاق خسته کننده روز رسیدم اونم ساعت 11 ونیم شب.هم فندق وهم خودم رفتیم . لباس  دود گرفته ییلاق رو شستم .شامش رو دادم این وسط مراسم پی پی کنونش رو برگذار که خودش مراسمی هاااااا.بعد که خو .

مردمغروری بود یک بارهم خم شدنش ر دم!چنان باغرور راه میرفت انگارفاتح تمام دنیاست!یادم هست آن روزپولش به زمین افتادبرای برداشتنش هم خم نشد غرورش اجازه نداد به من بگوید پولش رابردارم راهش راگرفت ورفت!وقتی میخواست چیزی ب د بایدهمسرش می آمد وبرمیداشت فقطنمیدانم چراعقب تر می آمد وعرق میکرد!!!!درمسجد هم ندیدم یک بار موقع سجده کند یا به رکوع برود غرورتا این حد درمقابل خدا هم میتوان مغرور بود!!!!!!!!دیروز مرد.یک مرد معلول که دست نداشت روی تابوتش افتاده بود ودادمیزد:عباس، از شب عملیاتت ؛ ترکشش درکمر تو ماند وحسرتسجده های ایستاده ات دردل من امروزسعی داشتم بیخی باشم وخودم را زدم به کوچه ی علی چپ!که مثلامهنازبیخیال است! که به یادت نمی افتد!که تورافراموش کرده است ناگهان آسمان تارشد!خورشیدگم شد!میان شرجی هوای تیرماه!من به یادابرافتادم!ابرمرایادباران می اندازد وباران مرابه یادتو!به یادتو آرشم! به یادروزبارانی...به یادقول وقرارهایمان... ب به توگفتم قسم بخورکه ازمن میگذری و. بابای مهربونم: دویست ویازده روزاست که سراپای وجودمان درماتمی ابدی به خودپیچیده است وبغض گلویمان رافشرده وحسرت چشمانمان راتسخیرکرده ومارا یارای برخاستن نیست.نمیدانم چگونه هجرتت رادرباوربگنجانیم،سنگینی غم تورابردوش دل احساس کردیم،دیگرهیچ غمی برایمان سنگینی نخواهدکرد، دویست ویازده روزاست که باخاطرات شیرین تو رازمیگوییم،شهربرایمان ویرانه ای است وحشتناک وما دربه در سراغت راازآبادی خیال میگیریم وبه لبخند روزهای دیرین تودلخوش کرده ایم.... دویست ویازده روزاست که ماراتنهاگذاشتی ورفتی که حتی یک لحظه حاضربه این ج نبودی،اماتقدیرع آن عمل کرد! آرام بخواب بــــابـــــا،که دراین تنهایی برای همیشه پاسبان خی خواهیم بود.... باباجونم،همنفسم،خیلی دلم واست تنگ شده..باباجونم توروخدا دوباره بیا پیشم؛بدون تو دنیااصلا جای خوبی نیست! بابای مهربونم؛تک ستاره ی آسمون قلبم؛به اندازه ی قشنگی چشمات دوست دارم..... ز له نپال با ت یب دوبرج ثبت شده جهانی،باستان شناسان رادرحیرت وحسرت فروبرد ت یب این بلای جانسوزوقتی با ز له ی خانمانسوزهمراه باشد دیگر نه به انسان رحم می کند و نه به طبیعت.نه آثارتاریخی می شناسد نه زاده و بقعه،نه خانه فقیر می شناسد نه کاخ نشین میلیاردر را-همه را با ولع سیرناپذیر به درون خود می کشاند.همانگونه که ز له بم و طبس و رودبار زیتون به هیچ اثرتاریخی و تبارآدمی رحم ن د.آثارتاریخی بیشماری تا کنون با ز له های ویرانگراز بین رفته اند اما آثار تاریخی ثبت شده درفهرست جهانی که میراث مشترک ملتها و ملیتها هستند ارزش جهانی دیگری دارند.ازدست دادن آنها دردناکتراست.متاسفانه ز له نپال علاوه برآنکه زن و کودک،پیر و جوان نپالی رحم نکرد خانه و کاشانه آنها را در هم بلعید.دوبرج رفیع تاریخی ثبت شده درفهرست جهانی را از بین برد و ضایعه ای دردناک به دنیای باستان شناسی تحمیل نمود.که باستان شناسان و دوستداران میراث فرهنگی در سراسرجهان را در بهت و حیرت و حسرت فراوان نشاند.ز له 7/9 ریشتری برج های «داراهارا» و «بیمسن» را که از جمله آثار تاریخی ثبت شده درفهرست جهانی بودند را ت یب کرد. علاوه براین دوبرج میراث فرهنگی نپال آسیب های فراوانی دید که لازم است همدردی خودبا ملت نپال رااعلام نمایم http://chn.ir/images/news/larg_pic/6-2-1394/image635656053332077797.png رمضان آمد،ماه خدانمایان شد وسفره اش در حال پهن شدن است...حواسمان باشد گشنه از سر سفره اش بلند نشویم... رمضان آمد ،تا آرامشی باشد برای قلب وذهن پر از آشوب من، تا دردهایم را وتلاطم هایم راآرام کند... رمضان نشانه بزرگترین امید به بخشش ازسوی خداآمد ...گام برمیداریم،می رویم وربه رو را می بینیم هوشیار به اینکه د ایان این راه خدا باهدیه هایش م. عزای والامردیست که در سایه مردانگی و تدبیرش هویت پنهان خویش را باز یافتیم. داد، ماه اندوه است. اندوه فراق مرزبان حماسه و ایثار. مردی که ستایش تمام عصرها و نسل ها را در پیشگاه خویش برانگیخته است. داد، ماه اشک و آه است. در وداع مردی که با آمدنش تاریک و بی ترانه ما را به صبح دل انگیز و سپید رهایی مبدّل ساخت. آری او، مرد تنهای صحنه های آتش . کافیه شمایی که مدتی ن لرستان خودمون هستید مدتی حالا بهردلیل خارج از استان مثلا اراک ویا اصفهان و...زندگی کنید مطمئنن به نتایج تازه ای از دنیای شهروندی وحقوق شهروندی خواهید رسید! اولین نکته که متوجه میشوید تفاوت فاحش کیفیت زندگی تان خواهد بود کلی خدمات ومزایا وحقوق شهروندی تا قبل از ان یا بی خبر ازش بودید ویا بهره ای نداشتید! راستی چ. related imageای ا نفسم از چه بریده نفست
رفتی و زود برآرورده شد آ هوست

با پرزخم چگونه تو ش تی قفست
زتو شرمنده نشد تاکه شوم دادرست
بی وداع از برمن رفتی وحسرت خوردم
کاش ای فاطمه جان قبل تو من می مردم

خبرت را که شنیدم بدنم لرزان شد
دیده ام سیل شد و رود شد و باران شد

شعله شد آه من و ناله من طوفان شد
گریه بخدا قاتل تو خندان شد
وقت پیروزی دشمن شد و حیدر افتاد
پیش مردم به خدا شیر تو با سر افتاد

ای جوانی که خوشی زعمر ندیده برخیز
هیجده ساله از غصه خمیده برخیز

ای گلی که به تنت چکه دویده برخیز
چه ی پارچه بر روت کشیده برخیز
شاه این عالمم و بی تو بدون تاجم
قبله حاجت من ،سخت به تو محتاجم

چه کنم کار من افتاده به اینجا چه کنم
رفتی و مانده ام و دست تمنّّا چه کنم

ای م تو بگو من تک و تنها چه کنم
مانده ام مات که با غسل تو زهرا چه کنم
تن حوریه نمای تو پر از آثار است
بدنت نقش پراز میخ در و دیوار است

می روی خاطره کوچه تو می ماند
حسنم خون زبصر از غم تو می راند

راز آن چادر خاکی تو را می داند
زیر لب روضه سیلی تو را می خواند
عقده اش این شده که از تو دفاعی ننمود
خود خوری میکند از اینکه نشد کوچک بود

سر نهاده است به پای تو حسینت زهرا
تا که او را ی یاد تو در عاشورا

سرنهاده ست بپایت که بیایی آنجا
تا که آرام دهد جان وسط آن دریا
خس خس زیر گلویش به زیر آن خنجر
به خدا یک کلمه هست بیا ای مادر

ذوالجناحی خبرش غرق بخون یال بَرََََُد
زخم وخونریزی پهلو تنش از حال بَرد

بدنش را نوک نیزه ته گودال بَرَد
نعل ، دندان زلبش کَنده و پامال بَرد
از پس سر  ،سر او را ز جنایت کندند
خواهرش لطمه ن ، وای همه می خندند
***مجتبی صمدی شهاب*** ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش میشد بگشایی سر صحبت با من

هیچ نیست که تقسیم شود در اینجا
درد تنهایی و بی برگی و غربت با من

از وشانی امواج نگاهت دیریست
باد نگشوده لبش را به حکایت با من

خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال
آسمان دور شد از روی حسادت با من

بعد از این شور غزل های شکوفا با تو
بعد از این مرثیه و غربت وحسرت با من

گر چه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند
داغ چشمان تو تا روز قیامت با من بی " تو" مهتاب شبی را همگان میدانند.... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند.... تو که از کوچه غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری تو چرا رسم وفایت گم شد؟ برق چشمان سیاهت گم شد؟ با توام ای مه مهتاب شبان..... با تو.ای زلف پریشان جهان.... بی تو صد خاطره ام گریان است..... بی تو.اشکم شعر باران است..... بی تو دیگر نفسم بند آمد..... قافیه یک دل خوش، سیری چند آمد!! بی تو.جوی،دل من خشکیده است بی تو مهتاب نهان است ز ابر..... ابر غم باریده است..... با تو گفتم با شرم با تو گفتم از دل با تو از قصه عشقم گفتم و تو در اوج سکوت با نگاهی پرتردید و خمود گفتی؛ از عشق حذر کن نفسم بند آمد!! قافیه یک دل خوش سیری،چند آمد..... بی تو مهتاب،شبی را باز هم میخوانم گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار، نه... گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه...
تا که پا بندت شدم از خویشتن ر مرا... دوست دارم همدمت باشم ولی سربار،نه...
دلفروشی میکنی گویاگمان کردی که باز... با غرورم می م آن را در این بازار، نه...
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان... بار دیگر میکنم خواهش ولی اصرار، نه...
گه مرا پس میزنی، گه باز پیشم میکشی... آنچه دستت داده ام نامش دل است،افسار،نه
میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز... میکنی گاهی فراموشم ولی انکار، نه...
سخت میگیری به من بااین همه ازدست تو. می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار، نه... گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل ! آینه اینقدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست ایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست ای پر از عاطفه در قحط محبت با من

کاش میشد بگشایی سر صحبت با من



هیچ نیست که تقسیم شود در اینجا

درد تنهایی و بی برگی و غربت با من



از وشانی امواج نگاهت دیریست

باد نگشوده لبش را به حکایت با من



خواستم پر بزنم با تو به معراج خیال

آسمان دور شد از روی حسادت با من



بعد از این شور غزل های شکوفا با تو

بعد از این مرثیه و غربت وحسرت با من



گر چه کوچیدی از این باغ ولی خواهد ماند

داغ چشمان تو تا روز قیامت با من بی " تو" مهتاب شبی را همگان میدانند.... همگان شعر دو چشمان "تو" را میخوانند.... تو که از کوچه غمگین دلم میگذری تو که از راز دلم باخبری تو چرا رسم وفایت گم شد؟ برق چشمان سیاهت گم شد؟ با توام ای مه مهتاب شبان..... با تو.ای زلف پریشان جهان.... بی تو صد خاطره ام گریان است..... بی تو.اشکم شعر باران است..... بی تو دیگر نفسم بند آمد..... قافیه یک دل خوش، سیری چند آمد!! بی تو.جوی،دل من خشکیده است بی تو مهتاب نهان است ز ابر..... ابر غم باریده است..... با تو گفتم با شرم با تو گفتم از دل با تو از قصه عشقم گفتم و تو در اوج سکوت با نگاهی پرتردید و خمود گفتی؛ از عشق حذر کن نفسم بند آمد!! قافیه یک دل خوش سیری،چند آمد..... بی تو مهتاب،شبی را باز هم میخوانم گفته بودم بی تو میمیرم ولی این بار، نه...
گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار، نه...

تا که پا بندت شدم از خویشتن ر مرا...
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار،نه...

دلفروشی میکنی گویاگمان کردی که باز...
با غرورم می م آن را در این بازار، نه...

قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان...
بار دیگر میکنم خواهش ولی اصرار، نه...

گه مرا پس میزنی، گه باز پیشم میکشی...
آنچه دستت داده ام نامش دل است،افسار،نه

میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز...
میکنی گاهی فراموشم ولی انکار، نه...

سخت میگیری به من بااین همه ازدست تو.
می شوم دلگیر شاید نازنین، بیزار، نه...
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل ! آینه اینقدر تماشایی نیست



حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!



بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را

قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست



آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد

آه! دیگر دمت ای دوست ایی نیست



آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست



خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

 image result for ‫تصاویر برای شهادت حضرت فاطمه‬‎

ای ا نفسم از چه بریده نفسترفتی و زود برآرورده شد آ هوست

با پرزخم چگونه تو ش تی قفست
زتو شرمنده نشد تاکه شوم دادرست

بی وداع از برمن رفتی وحسرت خوردم
کاش ای فاطمه جان قبل تو من می مردم

خبرت را که شنیدم بدنم لرزان شد
دیده ام سیل شد و رود شد و باران شد

شعله شد آه من و ناله من طوفان شد
گریه بخدا قاتل تو خندان شد

وقت پیروزی دشمن شد و حیدر افتاد
پیش مردم به خدا شیر تو با سر افتاد

ای جوانی که خوشی زعمر ندیده برخیز
هیجده ساله از غصه خمیده برخیز

ای گلی که به تنت چکه دویده برخیز
چه ی پارچه بر روت کشیده برخیز

شاه این عالمم و بی تو بدون تاجم
قبله حاجت من ،سخت به تو محتاجم

چه کنم کار من افتاده به اینجا چه کنم
رفتی و مانده ام و دست تمنّّا چه کنم

ای م تو بگو من تک و تنها چه کنم
مانده ام مات که با غسل تو زهرا چه کنم

تن حوریه نمای تو پر از آثار است
بدنت نقش پراز میخ در و دیوار است

می روی خاطره کوچه تو می ماند
حسنم خون زبصر از غم تو می راند

راز آن چادر خاکی تو را می داند
زیر لب روضه سیلی تو را می خواند

عقده اش این شده که از تو دفاعی ننمود
خود خوری میکند از اینکه نشد کوچک بود

سر نهاده است به پای تو حسینت زهرا
تا که او را ی یاد تو در عاشورا

سرنهاده ست بپایت که بیایی آنجا
تا که آرام دهد جان وسط آن دریا

خس خس زیر گلویش به زیر آن خنجر
به خدا یک کلمه هست بیا ای مادر

ذوالجناحی خبرش غرق بخون یال بَرََََُد
زخم وخونریزی پهلو تنش از حال بَرد

بدنش را نوک نیزه ته گودال بَرَد
نعل ، دندان زلبش کَنده و پامال بَرد

از پس سر  ،سر او را ز جنایت کندند
خواهرش لطمه ن ، وای همه می خندند
***مجتبی صمدی شهاب*** سلام دوستای خوبم بابت پیامک های قشنگتون من قراره طی امروز و فردا تعدادی اط پیامک های خوشگلتون رو اینجا بزارم ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی یه دوست خوب به اسم میلاد دلش ته داشتم پنل رو نگاه می دیدم کلی اس داده امروز میخام فقط به افتخار این دوست عزیز این پست رو فقط متعلق به اقای میلاد دلش ته کنم بلکه تشکری بشه از ایشون ممنون میلاد جان 0937***2991 جسد آنکه میگفت برایت میمیردپیداشد! جالب اینجابودکه دراغوش دیگری جان داده بود... میلاد اینجا انقدر سرد و دلگیر است که سوت قطارهای نیمه شب هر آدمی را وسوسه میکند که برود دیگر هیچ گاه باز نگردد.میلاد آنچه نامش زندگی بود ما را کشت،مانده ام آنچه نامش مرگ است باماچه میکند...میلاد کاش میدانستم چه ی این سرنوشت رابرایم بافت...آنوقت ب اومیگفتم:یقه راتنگ بافته ای...ک بغضهایم رانمیتوانم فرو دهم...!میلاد دلش ته صدایت نمیکنم برگردی.. .مهم باشم؛خودت برمیگردی...!!! به تاوان دل ش ته ام هزاران دل خواهم ش ت گناهش گردن ی که دلم راش ت.میلاد دلش ته مشکل از تو نبودازمن بودبا ی حرف میزدم
که سمعک هایش را
پیش دیگری جا گذاشته بود . . .میلاددلش ته گرماى تنت ارزانیه همان لاشخورها من سرماى تنهایى را ب گرماى هوست ترجیح میدهم.میلاد دلش ته غـمگینـــم ،
ماننـــدِ ع ـــی در اعلامیـــه ی ترحیـــم ،
کــه لبخنــدش دیگـران را می گریانــد ...میلاددلش ته سیب سرخی رابه من بخشیدورفت،عاقبت برعشق من خندیدورفت،اشک درچشمان سردم حلقه زد،بی مروت گریه ام رادیدورفت.میلاد ش ته گفتم: بیا!گفت پاهایم یخ زده...به پایش سوختم.گرم شدرفت بسوی دیگری!میلاد وقتی رفت!!ῳگفت تو را هم می برم...ῳبا خوشحالی گفتم:کجا؟ῳگفت: "ازیادم....میلاد جای خالیت راباتنهایی پرکرده ام،حرامش باشدآنکه جای خالیم رابرایت پرکند؟میلاد امروز، خاطراتت را سوزاندم! اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد، اتفاق تازه ای نیست، دوباره دلتنگت شدم...!!!میلاد اهای غریبه کنارش میشینی وفقط باچند ایه قران محرمش میشوی ومن..من اشنا بایک دنیا عشق وحسرت به او نامحرم...!!میلاد بخاطرش درمقابل لشکری ایستادم،،اما افسوس...خودش هم درمیان آن لشکربود"...میلاد مثل سیگار مانده ام میان دوانگشتت..نه مرامیکشی نه خاموشم میکنی فراموشم کرده ای دارم میسوزم!...میلاد کاش بداند...
حتی اگرازدلتنگی هم بمیرم...
حسرت شنیدن برگرد رابردلش میگذارم...!!!میلاد این جا در دنیاى من گرگ ها هم افسردگى مفرط گرفته اند،دیگر نمیدرند به نى چوپان دل مىسپرند و گریه میکنند...میلاد آنچه نامش زندگی بود ما را کشت،مانده ام آنچه نامش مرگ است باماچه میکند...میلاد ********************* همان کانالی که ماهیانش با خون تغذیه شدند. موانع خورشیدی، سیم های خاردار، روزگاری هرکدام از آنها سربندی و پلاکی از شهید به یادگار داشتند حتی بعضی، تا مدتها تن شهید حمایلشان بود. شلمچه نیوز- سیدعلی کریمیان؛ از اروند که برگشتیم ظهر شده بود. وخو م و ناهار رو هم خوردیم، کمی هم استراحت کردیم . حدود ساعت چهار عصر بود که آماده حرکت شدیم. همه که سوار شدند به طرف شلمچه حرکت کردیم ساعتی بعد وارد معبد عشق، شلمچه شدیم شلمچه نیوز دوستی پرسید وصال چیست؟ گفتم: آرامش گفت: چگونه می شود به آرامش ووصال رسید گفتم : آرامش برای بچه شیعه وبچه مسلمان معنی ندارد گفت: چرا؟ گفتم : چرخی دور خودت بزن! ببین گان در این خاک را ببین چه زیبا به وصال رسیده اند با تعجب و کنجکاوی به اطراف نگاه می کرد گفتم: مگه نمی دانی شیعه راهی ندارد برای آرامش جز شهادت!!! مگه نمی دانی شیعه یعنی جوش و وش مگه نمی دانی شیعه یعنی سجده بر خاک و پرواز تا آنسوی افلاک کمی جلوتر به یاد کانال پرورش ماهی قطعه ای ساخته بودند. همان کانالی که ماهیانش با خون تغذیه شدند. موانع خورشیدی، سیم های خاردار، روزگاری هرکدام از آنها سربندی و پلاکی از شهید به یادگار داشتند حتی بعضی، تا مدتها تن شهید حمایلشان بود. شلمچه نیوز و چه زیبا بوداین قطعه از بهشت! امروزکه درآرامگاه اب ان قرار گرفته اند، بر روی موانع خورشیدی بیاد تن شهید ،فانوسی حمایلش کرده بودند، تا در تاریک شلمچه سوسو ن راه را نشان جوانان زائربدهند. شلمچه نیوز یادش بخیر هنوز هم می توانم ببینم که یاران،گرم از یقین،روشن از حکمت و آرام از وصال چگونه دست می فشاندند ب شت هم، و لحظه ای بعد در ی آسمانها پرمی گشودند و به پروازبا ملائک می یدند... کم کم مستی این کشف و شهوداز سرم می پریدوشادی و شعف در من می مرد و من به ناچار باید سایه غمی که بر دلم افتاده بود را تحمل کنم! وچه طاقت فرسا واندوهناک است از جمع شاد و آسوده یاران همسفر دور شدن و کنار رفتن ! صدای قرائت زیبای زیارت عاشورا ازخاکریزبغلی به گوش می رسید همه دور هم حلقه زده بودند. همانند شب عملیات ، اشک ها بود که بر گونه ها جاری می شد. آنطرف تر پروانه ها آمده بودند به طواف دور مشهد ی شلمچه چرخ می زدند وهمچون کعبه طوافش می د. خدایا چه کرده این شلمچه! و چه ها د این شهیدان شلمچه! شلمچه نیوز عجب غروب زیبای دارد شلمچه! وچه داستانی! چه داستانی شلمچه آرامگاه ابدی ی کربلای 5-4 است لوح آرامگاهشان به نمایندگی نفربر شهید حسین ازیست! قبه فیروزه ای که بربالای آرامگاهشان برافراشته است . آسمان است آسمان! چراغی به زیبایی مهتاب، همگی را فراگرفته شمع های برافروخته بر مزارشان ستارگان آسمانند، ستارگان! شلمچه نیوز وخادمشان که هرصبح درمی گشاید وهرشب خواهدش بست. خورشید است خورشید! عجب یادمانی دارد این شلمچه! غروبش چه زیباست! وقتی این غروب با اذان در می آمیزد،زیبایش صد چندان می شود. آری اینجا شلمچه است و وقت وقت اذان ، الله اکبر... الله اکبر ای که نیاز نیایش بر جانت آتش زده است وحسرت ی از سر اخلاص بر قلبت پنجه افکنده است! برخیزو به ء اقتدا کن! برخیزوبه ء اقتدا کن! شلمچه نیوز در ماه رحمت وکرامت وبرادری یاری ستمدیدگان و ی که علی درکوچه پس کوچه های مدینه ونجف یاری رسان یتیمان ومحرومان بود این روزها هرشبکه ازتلویزیون که لحظاتی در ان درنگ کنی وحوصله نگاه وگوش دادن به برنامه های تکراری ان داشته باشی گریه اه غم مظلومیت ومحرومیت ک ن عراق وبدتر ازهمه غزه دلت را به درد میاره وانسان از خودش بی زار میشه وسعی می کن. به نام خ که اشک را افرید تا سرزمین عشق اتش نگیرد به ساعتم نگاه ساعت هشت صبح بود مطابق محاسبات من شیوا تا نیم ساعت دیگر می رسید البته شیوا اسمی بود که من خودم برایش انتخاب کرده بودم چون اشنایی تا به حال با او نداشتم اون تو یه اموزشگاه موسیقی پیانو اموزش می داد ومن همیشه از پشت شیشه او را تماشا می علاقه من به اون هم از پشت شیشه شیشه شروع شده بود البته اون هیچی نمی دونست خلاصه بعد از نیم ساعت شیوا رسید طبق معمول یک عینک افت به چشم داشت ویک کیف ویک وسیله که تابه حال نتونسته بودم اونو تشخیص بدم خلاصه شیوا وارد اموزشگاهش شد ومن از پشت شیشه اتاق کارم منتظر بازشدن پنجره اتاقش بودم کاری که هرروز صبح انجام می داد شیوا پنجره را باز کرد وبا یک لبخند عشق را دوباره در وجودم شعله ور کرد نمی دانم چرا اما دوست داشتم که ان لبخند را برای من می زد چون شاید اگه پیشنهاد اشنایی می دادم هرگز قبول نمی کرد اخه من متاهل بودم اما زنم هرگز برایم زندگی خوبی درست نکرد همیشه نسبت به من سرد بوده والبته هنوز هم هست 0مادرم همسرم را در یک میهمانی دیده وپسندیده بود ومن هم بعد از دیدنش راضی شدم چون از نظر چهره و خانواده خوب بود وتقریبا هم طبقه بودیم ازنظر مالی 0 اما هرگز فکر نمی اینقدر اون بی احساس باشه 0طوری که براش فقط حکم یک بانک رو داشتم به این دلیل از زندگی با اون سرد شده بودم وبه خاطر اینکه خانواده ها از طلاق ما ناراضی بودند نتونسته بودیم جدا بشیم اما بالا ه عزمم رو جزم وتصمیم رو گرفتم اول میخواستم با شیوا صحبت کنم وبعد از اینکه نظرش رو فهمیدم خانواده ها رو راضی کنم چون زنم هم از من خسته شده بود منتظر تموم شدن کلاس شیوا ماندم وبا دیدنش بلافاصله خودم رو به در اوزشگاه رساندم اما00000شیوای من مرا ندید و هرگز نمی تونست منو ببینه دختری که من با دیدنش زندگی ام تازه میشد کور بود دوباره به محل کارم برگشتم اون روز رو فقط به شیوا فکر من چند راه بیشتر نداشتم یا زندگی با ندا همسرم که برای خودش جهنمی بود یا زندگی با شیوا که به جز چشم همه چی داشت اما یه چیزی ته دلم می گفت شیوا بهتره بالا ه صبح روز بعد اول پیش خانواده خودم رفتم وبعد پیش خانواده ندا هیچ کدوم راضی نبودند ما جدا بشیم اما من به زور خانواده خودم رو راضی وخانواده زنم هم به شرط این که خانه ام را به ندا بدهم قبول د خود ندا هم حرفی نزد چون اصلا اون منو به حساب نمی اورد که بخواد به زندگی با من اصرار کنه بالا ه از جهنمی که ندا برایم ساخته بود خلاص شدم وبا هر زحمتی بود خودم رو به شیوا نزدیک وسعی با هاش صمیمی شوم و تا حدودی هم موفق شدم اما شیوا بااین که ن نا بود اما خصوصیاتی داشت که هرگز در ندا ندیدم مثل ارامش صداقت مهربانیت ومهمتر از همه اینکه هرگز مرا فراموش نمی کرد کاری که زنم بعد از چند سال زندگی با من کردالبته اون منو همون اول زندگی فراموش کرده بود خلاصه بعداز مدتی ماجرا را برای شیوا گفتم وازش خواستگاری راستی اسم واقعی شیوا هم ارزو بود اما با این حال من اونو شیوا صدا میزدم اولش مخالفت کرد اما بعد از اصرار های فراوان من قبول کرد که چند روزی فکر کنه بعد چند روز زنگ زد که می خواد خانواده ها باهم اشنا بشن فهمیدم که خودشم راضیه با هر زحمتی بود خانوادم رو راضی که بریم تو مجلس خواستگاری پدر ومادرم اخم کرده بودند اما به خاطر من چند کلمه حرف زدند خلاصه قرار نامزدی گذاشته شد شوری وصف نشدنی در قلبم به پا شده بود پند روز قبل نامزدی شیوا گفت که می خواد با دوستاش بره بازار منم بردم انو رسوندم وخودم رفتم به کارها برسم شیوا قرار بود نصف یدش رو با دوستاش ه نصف دیگش رو هم باهم بریم ب یم بعد از چند ساعت تلفنم زنگ خورد شماره شیوا بود جواب دادم اما صدای شیوا نبود صدای دوستش بود که می گفت شیوا تصادف کرده اصلا نفهمیدم چطوری خودم رو به بیمارستون رسوندم اما ای کاش تو راه منم تصادف می ومیمردم اخه 0000شیوای من دچار مرگ مغزی شده بود ا برگشتش رو محال می دونستند ومی خواستند که به اهدای عضو ش راضی بشم اما مگه چنین چیزی میشد مگه میشد ادم رضایت بده که عشقش رو تیکه کنند اما یه لحظه شیوا اومد جلو چشمام می دونستم خودش به اینکار راضی منم فقط به خاطر خودش رضایت دادم اما من نابود شدمچون ی رو که با تموم وجود دوست داشتم از دست دادم نتونستم مرگش رو تحمل کنم نمی تونستم سنگ قبر و اعلامیه عشقم رو ببینم دیگه دنیا واسم شد جهنم و من به این دلیل چشم هایم را به دختری هم سن اون اهدا تا لااقل یکی دیگه مثل من عشقش رو از دست نده و من با دیدن سنگ قبر عشقم اتیش وجودم چند برابر نشه گرچه هنوز هم در اتش عشق وحسرت می سوزم اربعین سال گذشته شاید یکی از سخت ترین روزهای زندگی خود را سپری و آن هنگامی بود که از طریق صداوسیما تصاویر پیاده رویی زائران حسینی را مشاهده می .محرم آمد.من بودم وحسرت از عدم تشرف به زیارت ارباب.روزهای محرم یکی پس از دیگری می گذ شت تا اینکه موسوم عشق بازی در عاشورا فرارسید.همچون سنوات پیشین برای عزاداری به دسته جاتی که در سطح شهر بود پیوستم.با دلی ش ته درمیان سیر وشان عزاداران سیدو سالار شهیدان حضوریافتم.ظهر عاشورای امسال در حالی به پایان رسید که به دنبال گمشده ی خود بودم. دربرگشت از عزاداری در خیابان بیهق با ماکتی از حرم حسین(ع)روبروشدم. تبش ناهمگون ضربان قلبم نظمی معنادار پیداکرد.خبری در راه بود.گروهی در حرکتی مردمی وخودجوش برای کاروان پیاده اربعین از زائران حسینی ثبت نام می دهمان جا بود که تذکره کربلا برایم امضا شد.کم کم علت عدم حضور سال گذشته درمراسم اربعین حسینی کربلا را داشتم می فهمیدم . آری قلبی ش ته و انتظاری حقیقی علت تامه حضور است وبس.خودآقابایدبطلبت.بعدها که با رفقا صحبت می کردیم قریب به اتفاق بچه ها حرف هایم راتایید می د.فقط وفقط هزینه ایاب وذهاب که آن هم ناچیزاست برای سفرمعنوی کربلا نیاز است آن هم را با اندکی صرفه جویی در طول سال به راحتی می توان تامین کرد.با این همه روا نیست که توفیق نیافتن حضور در اربعین حسینی کربلا را به علل مادی ربط دهیم.چه بسا که با خ با خود پاسخ این مسئله خواهیم یافت. یکی دو روز مانده به عزیمت به سفربرای برخی هماهنگی ها با دوستان کاروان در زاده شعیب(ع)گرد هم آمدیم. یکی از مسئولین کاروان واقعیتی غیر قابل انکار را بیان کرد و آن تهدیدی به نام گروه های تکفیری و در راس آنها که تمام امکانات خود را برای اربعین بسیج کرده اند وباید احتمال هر موضوعی داد از اسارت گرفته تا شهادت لذا تهیه وصیت نامه ضروری است. به نوعی همگی دعوت داشتندبه دور از انصاف ومردانگی بود که شانه خالی کنندوبا این حرفها به خود ترس راه دهند.امسال شرایط خاصی بود به یاد دارم هنگامی که به 31کیلومتری کربلا رسیده بود با بخش کلیبی مدعی شدند که بزودی به ایران می آیند وحرم رضا(ع)را با خاک ی ان می کنندجسارتی که ما اسانی ها را بیشتر از هر ی آزرده خاطرنمود. عاشقات بی شمار حسینی علاوه برحضور در بزرگترین گردهمایی انسانی درجهان جو دندان شکن به یاوه گویان و اربابانشان دادند وآن پاسخ به ندای جاودانه" هل من ناصر ینصرنی" حسین(ع)بود که با لبیک یاحسین گویان زائرین جواب داده شد. گ ار ی سبزوار مبدا سفر کاروان عشق شد. برای بسیاری صحنه های اعزام به جبهه متجلی شد آن روزهایی که بچه با فریاد"راه قدس از کربلاست"شوق حضور در کربلا را در ذهن خود می پروراندندوامروز پس گذران 30سال وارث خون یی هستیم که با این آرزو معابر دشمن را یکی پس از دیگری پشت در می نوردیدند. باور ندارم در مسیری گام می نهم که به جاده های یک طرفه منتهی می شود .جاده ای که روبرو حرم ارباب وپشت سر مرقد مولاست. ما که به روزمرگی دنیا مبتلا شده ایم همان هایی که برای گرفتن یک دانه نان حاضر نیستند قدمی بردارند حالا در مسیری گام بر می دارند که تنها وتنها اباعبدالحسین(ع) هموار نموده است. از مرز که می گذری همه چیز را فراموش می کنی تنهابه رفتن می شی واینکه چه وقت خواهی رسید واین فراق به پایان خواهدرسید. بدر مقصدبعدی ما پس از عبور از مهران است.هنوز نرسیده بودیم که عراقی ها بر سر پذیرایی از ما دعوا را شروع کرده بودند.بااحترام سوار ماشین مان کرده اند.یک لحظه آرام وقرار نداشت هنوز چای نخورده بودیم که بی درنگ سفره ها را پهن د.چندین نوع غذا با کلی مخلفات .مهمان نوازی اعراب را شنیده بودیم اما شنیدن کی بود مانند دیدن. پس از بدر به نجف رفتیم .غوغایی بود.به فاصله ی هر ده متر موکبی ب ا نموده بودند.جاده نجف- کربلا به همه چیز شباهت داشت غیر از جاده . هرآنچه تصورکنید مهیا بود. تنهادغدغه هر که پرسیدم حضور در کربلا بود وبس.مسیر مملو از ازدحام جمعیت.اباعبدالله این روزها از پنج قاره جهان مهمان داشت.جابر به خود می بالد که نخستین زائر حسین بن علی(ع)بوده است واین فریضه حسنه بواسطه حضور وی در اربعین حسین(ع)در کربلا و توصیه ائمه اطهار(ع) امروز این چنین عشاق را به کربلا می کشاندو در این میان شاید که چه عرض نماییم بی شک ضحاک بن عبدالله بن مشرقی بارها و بارها بر فقدان بصیرت خود حسرت می خورد که چرا حسین(ع) سبط حضرت محمد مصطفی(ص) را در واپسین لحظات یاری نکرد. "براساس روایت زائر سبزواری از اربعین حسینی کربلا معلی -1393 قراربوداین وبگاه تنها صفحه ی ادبی باشد ،جایی برای شعر و حرف وفکر وعشق ؛ حالافلسفی یاعاشقانه ،کوتاه یا بلندش ،غزل یا سپیدش ، متن یادلنوشته یا دست نوشته اش یا.... به هرحال صفحه ای ادبی . گاهی می شود و،باید ناپر کرد ... گاهی اوقات نمی شود بی تفاوت گذاشت وگذشت. اما گاهی اوقات باید و ،بد نیست از بعضی نقطه چین ها و خط کشی ها عبور کرد و .... حالا . نظر درباره سقوط موصل؛ خواب های برای ایران پایگاه تحلیلی دبکا یک روز پس از یورش تروریست های تکفیری به موصل، در مقاله ای با تیتر پرهیجان "پیشروی بی امان القاعده در عراق"، دیدگاه رژیم صهیونیستی در این باره را منتشر کرد و به تکفیری ها پیام داد، مرزهای ایران و ای جنوبی را تهدید کنند. پایگاه صهیونیستی دبکا، در مقاله ای تحلیلی، نظر رژیم صه. حسرت همیشگی* ************************ حرف های ما هنوز ناتمام ... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است
بازهم هم همان حکایت همیشگی! بیش از آنکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
ای... ای دریغ وحسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود
دیر می شود! قیصز امین پور

قیصر امین پور شاعری بود که همه او را را با شعر « دستور زبان عشق » می شناسند. و به نظر من از آن دسته شاعرانی بود که خلق و دانشش ،انسان را به سوی خود جذب میکرد. محبوبیتش بالا بود و انسان خیلی متواضع ،مهربان ، وخیلی با حیائی بود. و بیشتر اهل اعتدال بود ،کنار یک شعر ،علیرغم اینکه از بیماری جسمانی خود رنج می برد، شوخی هم میکرد . زنده یادی مردی بود، که جذبه وشخصیت خاص خودش را داشت . یادم میادکه روز فوت قیصر ،همه نشریات کشورمان ، سوگوار قیصر بودند. عقلای راست ،چب،میانی و .......در واقع محبوبیت قیصر مشخص بود .که انصافا به قیصر خیلی احترام گذاشتند. حقیر عاشق شخصیت ،جذبه ،عفت و حیاء قیصر بودم . قیصر یکی از اندک شاعرانی بود که توانست حضور خود را در ساخت شعری اصیل و مؤثر تثبیت کند . یکی از دلایل موفقیت هایش ، نزدیک شدن به زبان گفت و گو بود ، زبانی که سادگی را در خود و با خود دارد و در عین حال نسبتا سهل و ممتنع می باشد . شعرهای قیصر هر چند در برخورد اول ، زودیاب و آسان جلوه می کند ، در قرائت های بعدی و بعدی در می ی م که اینچنین نیست و شعر او مثل جاده ای است که هر بار از آن عبور می کنیم ، چیزهایی را می بینیم که قبلا ندیده بودیم قیصر واقعا هنرمند خوبی هم بود به خصوص در رشته خط که عاشق خط ونقاشی اش بوده ام . نقاشی هایش را بسیار زیبا می کشید آن هم با دست چپ، حقیر تنها ی که هم شعرش و هم شخصیتش را دوست دارم ، قیصر است . یک نکته را هم همیشه گفته ‏ام که فاصله بین شعر و شخصیت قیصر به حداقل رسیده بود و هر چه فاصله بین شعر و شخصیت شاعر به نظر من کمتر باشد ، مردم آن شاعر را بیشتر باور می کنند . در واقع ، مهربانی و لطف و صمیمیت و آن لبخند معروف قیصر ، در اشعارش نیز دیده می ‏شود . »
واین را هم یاد آوری کنم، قیصر از مصاحبه وجنجالهای مرسوم که آفت وقال شاعرانه است .پرهیز داشت .معروف بود به این که مانند ش شفیعی کدکنی، اهل مصاحبه و رسانه نیست.
دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود، ایست! باد را فرمود، باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد به نظر من قیصر امین پوراز آنهایی بود که تنها خودش بود و هنرش؛ بی هیچ ضمیمه و وابستگی ای؛ شاعری که شعرهایش برای مردم است. اگر اهل شعر باشیم، حتما با شعرهایش خاطره داریم و اگر هم نه، ناگزیر شعرهایش را که ترانه شده اند، شنیده ایم. امین پور شعر معروفی دارد با مضمون «این روزها که می گذرد». روزگاری این شعر روی تیتراژ یکی از پرمخاطب ترین برنامه های جوان پسند تلویزیون بود؛ «نیم رخ». از آن روزها، خیلی می گذرد و اتفاقاً روزهایی که گذشته این قدر ت گذشته که آدم باورش نمی شود. حالا قیصر پس از سال ها دوباره شعر می نویسد که تداعی کننده همان روزهایی است که می گذرد، با این تفاوت که قیصر شاد است که این روزها می گذرد ...؟! ... او در شعری با عنوان تلقین می نویسد: این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد. به نظر من اشعار قیصر لبریز از صمیمیت و سادگی است، در فرم و زبان بهترین نمونه ی شعر معاصر است و مضمون و درونمایه های آن حاصل ناب ترین شه هاست. اشعاری که در هر زمینه از بهترین نمونه ها هستند. قیصر اگر عاشقانه می گوید تصنعی نمی شود و اگر از درد می نویسد، به واقع دغدغه های اجتماعی اوست. قیصر به نظر من خودش یک شعر بود، یک شعر با چند معنا در نهایت ایجاز و تأثیرگذاری. بنابر این با نگاه هرمنوتیکی هم که به این شعر نگاه کنیم، هر میتواند برداشت خودش را داشته باشد، به شرطی که تحریف آمیز و غیر صادقانه نباشد .اگر امروز همه از قیصر به نیکی نام می برند گاه به خاطر چیرگی او در فن شعر و قوت قلمش است و گاه به دلیل حسن خلقش؛ اما آنچه که قیصر را در دل همه ی شاعران با سلیقه ها و نگرش های متفاوت و در نسل های گوناگون عزیز کرده است، شاید همین صداقت در سرودن باشد. صداقتی از جنس بیت زیر: گفتى: غزل بگو! چه بگویم مجال کو شیرین من، براىماندغزل شور و حال کو اولین مجموعه شعر قیصر بنام «تنفس صبح» است که در سال1363چاپ و منتشر شد. این مجموعه شعر نگاه او به اتفاقات زمانه اش است. مضامین شعر ها به فضای دهه60 نزدیکند و بعضی از آنها به یاد بزرگانی مانند ، شریعتی، مرحوم طالقانی و خانواده سروده شده اند.
اگر بخواهیم از شاعران جنگ نام ببریم، حتما سرآمد آنها، قیصر امین پور خواهد بود. شعر بلندی که اسفندماه سال۱۳۵۹ براى جنگ و شهرش - دزفول - سرود و در تنفس صبح چاپ شد، همیشه در ذهن مخاطبان و شاعران خواهد ماند:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بنویسم‎
دیدم نمى شود‎
دیگر قلم زبان دلم نیست‎
گفتم باید زمین گذاشت قلم ها را‎
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست‎
باید سلاح تیزترى برداشت ‎
باید براى جنگ‎
از لوله تفنگ بخوانم امروز واقعاً تاثیر این مرد بر ادبیات فارسی غیر قابل انکار است. شما اگر به خارج از کشور بروید، در بین آثاری که از شعر فارسی ترجمه شده اند، مشاهده می کنید که بی تردید یکی از آنها مربوط به آثار قیصر امین پور است. در حوزه شعر انقلاب، قیصر پرچمدار بود و به شکلی می توان او را صاحب نسق دانست چراکه کار او از حوزه تأثیر فراتر رفته و به نوعی بنیانگذار بود. امروز که ما با هم صحبت می کنیم سال هاست که قیصر درگذشته است و از نظر ظاهر نشانه ای ندارد و کمتر از دیگران نام او برده می شود اما به رغم همه این مسائل میزان محبوبیت او نه تنها کم نشده بلکه بسیار بیشتر از قبل هم شده است. در نمایشگاه های کتاب که هر ساله ب ا می شوند ما شاهد این هستیم که شمارگان و تعدد چاپ آثار او با رشد قابل توجهی مواجه بوده است. همه اینها به ما نشان می دهد که اقبال به این آدم به خاطر مؤلفه و شاخصه های اخلاقی و کیفیت آثارش، روز به روز بیشتر می شود. هنوز هم بسیاری از مردم، برخی از سروده های او را می کنند، بی آنکه بدانند خالق این شعر ها چه ی است. و این از شاخصه های هنرمندان بزرگ و مانای تاریخ است که آثارشان بیش از نامشان در افواه شایع شده است. با این حال او تاکنون هفت مجموعه شعر از خود به یادگار گذاشته است؛ «عشق بی غروب»، «به رنگ خون»، «شکوفه های فریاد»، «پری ستاره ها»، «پری شدگان»، «ترینه ها» و«پری بهانه ها». قیصر خیلی به شاعران جوان احترام می گذاشت و آن ها را تکریم می کرد. واقعاً شاعران جوان را احترام می کرد و گاهی اوقات برخی از ایشان را با لقب « » صدا می زد و شاید این فروتنی و سلوک شاعرانه با شاعران جوان باعث شده بود که قیصر را دوست داشته باشند و باور کنند. یعنی ظاهر و باطن قیصر همین است که هست. یعنی این صمیمیت باعث جذب شاعران جوان شده بود و علاوه بر این هر موقع شاعران جوان سؤالی داشتند و قیصر با روی گشاده وقتش را به این عزیزان اختصاص می داد و اصلاً در این موارد نمی گفت کار دارم و یا وقت ندارم! با تمام مشغله هایی که داشت و با آن بیماری که او را رنج می داد و شاید برایش سخت بود که بخواهد نیم ساعت، یک ساعت با آن شاعر بحث ادبی کند. در سال های دفاع مقدس، شعر به عنوان سلاحی اثرگذار، در صحنه حضور داشت و حماسه ها و مقاومت ها را می ستود و ثبت می کرد. جنگ به پایان رسید، ولی پیامدهای آن، همچنان در زندگی مردم باقی ماند. «قیصر امین پور»، با حضور در جبهه ها، از نزدیک با رزمندگان در ارتباط بود و همین ارتباط و آشنایی باعث شد، او همواره پیشرو قافله شاعران انقلاب و دفاع مقدس باشد. درباره تعهد در شعر «قیصر امین پور»، بایدعرض کنم قیصر در زمینه تعهد در شعر، شاعری بود. که تعهد را در آثار او می توان به خوبی دید؛ او به جامعه و اعتقاد مردم متعهد بود. همچنین «امین پور»، از اولین انی است که در شعر این دوره، تحول ایجاد می کند؛ در شعر این دوره، علاوه بر محتوا، تفاوت محسوسی از نظر زبانی با شعر پیشینیان دیده می شد. شعر و شاعری خود قیصر هم، دستخوش تغییر و تحول می شود، تا آنجا که عده ای گمان می کنند او از عقاید پیشین خود دست برداشته است؛ البته باید گفت قیصر شاعری متعهد و انقل بود که تا پایان عمر، به آرمان هایش پایبند ماندغزل شور و حال کو در ذیل شعری از مرحوم قیصر امین پور، شاعر معاصر و انقلاب ی آورده شده که تاکنون در هیچ کت منتشر نشده است: بر تیر نگاه تو دلم سپر کرد تیر آمد و از این سپر و گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد بی صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد آسمان تعطیل است / بادها بیکارند آسمان تعطیل است بادها بیکارند ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد دستمالی خیس روی پیشانی تب دار بیابان بکشم دستمالم را اما افسوس نان ماشینی در تصرف دارد …… …… …… آبروی ده ما را بردند! واما زندگینامه مختصر قیصر امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2
مدرک تحصیلی : ای ادبیات فارسی
در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابت را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات ی خود را در رشته دامپزشکی در تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک ای زبان و ادبیات فارسی از تهران فارغ حصیل شد.
قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در اشتغال داشت. وی در آ ین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت. قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد ی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت. گزیده ای از ای زنده یادقیصر امین پور جرم ِ من هم عاشقی ست آری جرم ِ من هم عاشقی ست آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست ؟ زندگی بی عشق اگر باشد همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواریست، نیست ؟ *************************** ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا؟!...
در رثای بی شمار عاشقان
که بی دریغ...
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
*************************




تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

*****************




وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است !
*************

خدایا یک نفس آواز! آواز!
دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!
بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس پرواز پرواز! ***********

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد: با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه، آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی دهد! فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد هیچ به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران
نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و
نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن…نمی دهد های این دل ش ته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد… از : قیصر امین پور حسرت همیشگی* ************************ حرف های ما هنوز ناتمام ... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است
بازهم هم همان حکایت همیشگی! بیش از آنکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
ای... ای دریغ وحسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود
دیر می شود! قیصز امین پور

قیصر امین پور شاعری بود که همه او را را با شعر « دستور زبان عشق » می شناسند. و به نظر من از آن دسته شاعرانی بود که خلق و دانشش ،انسان را به سوی خود جذب میکرد. محبوبیتش بالا بود و انسان خیلی متواضع ،مهربان ، وخیلی با حیائی بود. و بیشتر اهل اعتدال بود ،کنار یک شعر ،علیرغم اینکه از بیماری جسمانی خود رنج می برد، شوخی هم میکرد . زنده یادی مردی بود، که جذبه وشخصیت خاص خودش را داشت . یادم میادکه روز فوت قیصر ،همه نشریات کشورمان ، سوگوار قیصر بودند. عقلای راست ،چب،میانی و .......در واقع محبوبیت قیصر مشخص بود .که انصافا به قیصر خیلی احترام گذاشتند. حقیر عاشق شخصیت ،جذبه ،عفت و حیاء قیصر بودم . قیصر یکی از اندک شاعرانی بود که توانست حضور خود را در ساخت شعری اصیل و مؤثر تثبیت کند . یکی از دلایل موفقیت هایش ، نزدیک شدن به زبان گفت و گو بود ، زبانی که سادگی را در خود و با خود دارد و در عین حال نسبتا سهل و ممتنع می باشد . شعرهای قیصر هر چند در برخورد اول ، زودیاب و آسان جلوه می کند ، در قرائت های بعدی و بعدی در می ی م که اینچنین نیست و شعر او مثل جاده ای است که هر بار از آن عبور می کنیم ، چیزهایی را می بینیم که قبلا ندیده بودیم قیصر واقعا هنرمند خوبی هم بود به خصوص در رشته خط که عاشق خط ونقاشی اش بوده ام . نقاشی هایش را بسیار زیبا می کشید آن هم با دست چپ، حقیر تنها ی که هم شعرش و هم شخصیتش را دوست دارم ، قیصر است . یک نکته را هم همیشه گفته ‏ام که فاصله بین شعر و شخصیت قیصر به حداقل رسیده بود و هر چه فاصله بین شعر و شخصیت شاعر به نظر من کمتر باشد ، مردم آن شاعر را بیشتر باور می کنند . در واقع ، مهربانی و لطف و صمیمیت و آن لبخند معروف قیصر ، در اشعارش نیز دیده می ‏شود . »
واین را هم یاد آوری کنم، قیصر از مصاحبه وجنجالهای مرسوم که آفت وقال شاعرانه است .پرهیز داشت .معروف بود به این که مانند ش شفیعی کدکنی، اهل مصاحبه و رسانه نیست.
دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود، ایست! باد را فرمود، باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد به نظر من قیصر امین پوراز آنهایی بود که تنها خودش بود و هنرش؛ بی هیچ ضمیمه و وابستگی ای؛ شاعری که شعرهایش برای مردم است. اگر اهل شعر باشیم، حتما با شعرهایش خاطره داریم و اگر هم نه، ناگزیر شعرهایش را که ترانه شده اند، شنیده ایم. امین پور شعر معروفی دارد با مضمون «این روزها که می گذرد». روزگاری این شعر روی تیتراژ یکی از پرمخاطب ترین برنامه های جوان پسند تلویزیون بود؛ «نیم رخ». از آن روزها، خیلی می گذرد و اتفاقاً روزهایی که گذشته این قدر ت گذشته که آدم باورش نمی شود. حالا قیصر پس از سال ها دوباره شعر می نویسد که تداعی کننده همان روزهایی است که می گذرد، با این تفاوت که قیصر شاد است که این روزها می گذرد ...؟! ... او در شعری با عنوان تلقین می نویسد: این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد. به نظر من اشعار قیصر لبریز از صمیمیت و سادگی است، در فرم و زبان بهترین نمونه ی شعر معاصر است و مضمون و درونمایه های آن حاصل ناب ترین شه هاست. اشعاری که در هر زمینه از بهترین نمونه ها هستند. قیصر اگر عاشقانه می گوید تصنعی نمی شود و اگر از درد می نویسد، به واقع دغدغه های اجتماعی اوست. قیصر به نظر من خودش یک شعر بود، یک شعر با چند معنا در نهایت ایجاز و تأثیرگذاری. بنابر این با نگاه هرمنوتیکی هم که به این شعر نگاه کنیم، هر میتواند برداشت خودش را داشته باشد، به شرطی که تحریف آمیز و غیر صادقانه نباشد .اگر امروز همه از قیصر به نیکی نام می برند گاه به خاطر چیرگی او در فن شعر و قوت قلمش است و گاه به دلیل حسن خلقش؛ اما آنچه که قیصر را در دل همه ی شاعران با سلیقه ها و نگرش های متفاوت و در نسل های گوناگون عزیز کرده است، شاید همین صداقت در سرودن باشد. صداقتی از جنس بیت زیر: گفتى: غزل بگو! چه بگویم مجال کو شیرین من، براىماندغزل شور و حال کو اولین مجموعه شعر قیصر بنام «تنفس صبح» است که در سال1363چاپ و منتشر شد. این مجموعه شعر نگاه او به اتفاقات زمانه اش است. مضامین شعر ها به فضای دهه60 نزدیکند و بعضی از آنها به یاد بزرگانی مانند ، شریعتی، مرحوم طالقانی و خانواده سروده شده اند.
اگر بخواهیم از شاعران جنگ نام ببریم، حتما سرآمد آنها، قیصر امین پور خواهد بود. شعر بلندی که اسفندماه سال۱۳۵۹ براى جنگ و شهرش - دزفول - سرود و در تنفس صبح چاپ شد، همیشه در ذهن مخاطبان و شاعران خواهد ماند:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بنویسم‎
دیدم نمى شود‎
دیگر قلم زبان دلم نیست‎
گفتم باید زمین گذاشت قلم ها را‎
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست‎
باید سلاح تیزترى برداشت ‎
باید براى جنگ‎
از لوله تفنگ بخوانم امروز واقعاً تاثیر این مرد بر ادبیات فارسی غیر قابل انکار است. شما اگر به خارج از کشور بروید، در بین آثاری که از شعر فارسی ترجمه شده اند، مشاهده می کنید که بی تردید یکی از آنها مربوط به آثار قیصر امین پور است. در حوزه شعر انقلاب، قیصر پرچمدار بود و به شکلی می توان او را صاحب نسق دانست چراکه کار او از حوزه تأثیر فراتر رفته و به نوعی بنیانگذار بود. امروز که ما با هم صحبت می کنیم سال هاست که قیصر درگذشته است و از نظر ظاهر نشانه ای ندارد و کمتر از دیگران نام او برده می شود اما به رغم همه این مسائل میزان محبوبیت او نه تنها کم نشده بلکه بسیار بیشتر از قبل هم شده است. در نمایشگاه های کتاب که هر ساله ب ا می شوند ما شاهد این هستیم که شمارگان و تعدد چاپ آثار او با رشد قابل توجهی مواجه بوده است. همه اینها به ما نشان می دهد که اقبال به این آدم به خاطر مؤلفه و شاخصه های اخلاقی و کیفیت آثارش، روز به روز بیشتر می شود. هنوز هم بسیاری از مردم، برخی از سروده های او را می کنند، بی آنکه بدانند خالق این شعر ها چه ی است. و این از شاخصه های هنرمندان بزرگ و مانای تاریخ است که آثارشان بیش از نامشان در افواه شایع شده است. با این حال او تاکنون هفت مجموعه شعر از خود به یادگار گذاشته است؛ «عشق بی غروب»، «به رنگ خون»، «شکوفه های فریاد»، «پری ستاره ها»، «پری شدگان»، «ترینه ها» و«پری بهانه ها». قیصر خیلی به شاعران جوان احترام می گذاشت و آن ها را تکریم می کرد. واقعاً شاعران جوان را احترام می کرد و گاهی اوقات برخی از ایشان را با لقب « » صدا می زد و شاید این فروتنی و سلوک شاعرانه با شاعران جوان باعث شده بود که قیصر را دوست داشته باشند و باور کنند. یعنی ظاهر و باطن قیصر همین است که هست. یعنی این صمیمیت باعث جذب شاعران جوان شده بود و علاوه بر این هر موقع شاعران جوان سؤالی داشتند و قیصر با روی گشاده وقتش را به این عزیزان اختصاص می داد و اصلاً در این موارد نمی گفت کار دارم و یا وقت ندارم! با تمام مشغله هایی که داشت و با آن بیماری که او را رنج می داد و شاید برایش سخت بود که بخواهد نیم ساعت، یک ساعت با آن شاعر بحث ادبی کند. در سال های دفاع مقدس، شعر به عنوان سلاحی اثرگذار، در صحنه حضور داشت و حماسه ها و مقاومت ها را می ستود و ثبت می کرد. جنگ به پایان رسید، ولی پیامدهای آن، همچنان در زندگی مردم باقی ماند. «قیصر امین پور»، با حضور در جبهه ها، از نزدیک با رزمندگان در ارتباط بود و همین ارتباط و آشنایی باعث شد، او همواره پیشرو قافله شاعران انقلاب و دفاع مقدس باشد. درباره تعهد در شعر «قیصر امین پور»، بایدعرض کنم قیصر در زمینه تعهد در شعر، شاعری بود. که تعهد را در آثار او می توان به خوبی دید؛ او به جامعه و اعتقاد مردم متعهد بود. همچنین «امین پور»، از اولین انی است که در شعر این دوره، تحول ایجاد می کند؛ در شعر این دوره، علاوه بر محتوا، تفاوت محسوسی از نظر زبانی با شعر پیشینیان دیده می شد. شعر و شاعری خود قیصر هم، دستخوش تغییر و تحول می شود، تا آنجا که عده ای گمان می کنند او از عقاید پیشین خود دست برداشته است؛ البته باید گفت قیصر شاعری متعهد و انقل بود که تا پایان عمر، به آرمان هایش پایبند ماندغزل شور و حال کو در ذیل شعری از مرحوم قیصر امین پور، شاعر معاصر و انقلاب ی آورده شده که تاکنون در هیچ کت منتشر نشده است: بر تیر نگاه تو دلم سپر کرد تیر آمد و از این سپر و گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد بی صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد آسمان تعطیل است / بادها بیکارند آسمان تعطیل است بادها بیکارند ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد دستمالی خیس روی پیشانی تب دار بیابان بکشم دستمالم را اما افسوس نان ماشینی در تصرف دارد …… …… …… آبروی ده ما را بردند! واما زندگینامه مختصر قیصر امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2
مدرک تحصیلی : ای ادبیات فارسی
در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابت را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات ی خود را در رشته دامپزشکی در تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک ای زبان و ادبیات فارسی از تهران فارغ حصیل شد.
قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در اشتغال داشت. وی در آ ین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت. قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد ی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت. گزیده ای از ای زنده یادقیصر امین پور جرم ِ من هم عاشقی ست آری جرم ِ من هم عاشقی ست آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست ؟ زندگی بی عشق اگر باشد همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواریست، نیست ؟ *************************** ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا؟!...
در رثای بی شمار عاشقان
که بی دریغ...
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
*************************




تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

*****************




وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است !
*************

خدایا یک نفس آواز! آواز!
دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!
بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس پرواز پرواز! ***********

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد: با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه، آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی دهد! فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد هیچ به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران
نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و
نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن…نمی دهد های این دل ش ته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد… از : قیصر امین پور
به قلم ت-منصوری جهت مشاهده مطالب (وب نسیم شهادت) لینک ذیل کلیک کنید.
http://nasemishahadat. / (قیصر امین پور) حسرت همیشگی* ************************ حرف های ما هنوز ناتمام ... تا نگاه میکنی: وقت رفتن است بازهم هم همان حکایت همیشگی! بیش از آنکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
ای... ای دریغ وحسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود
دیر می شود! قیصز امین پور

قیصر امین پور شاعری بود که همه او را را با شعر « دستور زبان عشق » می شناسند. و به نظر من از آن دسته شاعرانی بود که خلق و دانشش ،انسان را به سوی خود جذب میکرد. محبوبیتش بالا بود و انسان خیلی متواضع ،مهربان ، وخیلی با حیائی بود. و بیشتر اهل اعتدال بود ،کنار یک شعر ،علیرغم اینکه از بیماری جسمانی خود رنج می برد، شوخی هم میکرد . زنده یادی مردی بود، که جذبه وشخصیت خاص خودش را داشت . یادم میادکه روز فوت قیصر ،همه نشریات کشورمان ، سوگوار قیصر بودند. عقلای راست ،چب،میانی و .......در واقع محبوبیت قیصر مشخص بود .که انصافا به قیصر خیلی احترام گذاشتند. حقیر عاشق شخصیت ،جذبه ،عفت و حیاء قیصر بودم . قیصر یکی از اندک شاعرانی بود که توانست حضور خود را در ساخت شعری اصیل و مؤثر تثبیت کند . یکی از دلایل موفقیت هایش ، نزدیک شدن به زبان گفت و گو بود ، زبانی که سادگی را در خود و با خود دارد و در عین حال نسبتا سهل و ممتنع می باشد . شعرهای قیصر هر چند در برخورد اول ، زودیاب و آسان جلوه می کند ، در قرائت های بعدی و بعدی در می ی م که اینچنین نیست و شعر او مثل جاده ای است که هر بار از آن عبور می کنیم ، چیزهایی را می بینیم که قبلا ندیده بودیم قیصر واقعا هنرمند خوبی هم بود به خصوص در رشته خط که عاشق خط ونقاشی اش بوده ام . نقاشی هایش را بسیار زیبا می کشید آن هم با دست چپ، حقیر تنها ی که هم شعرش و هم شخصیتش را دوست دارم ، قیصر است . یک نکته را هم همیشه گفته ‏ام که فاصله بین شعر و شخصیت قیصر به حداقل رسیده بود و هر چه فاصله بین شعر و شخصیت شاعر به نظر من کمتر باشد ، مردم آن شاعر را بیشتر باور می کنند . در واقع ، مهربانی و لطف و صمیمیت و آن لبخند معروف قیصر ، در اشعارش نیز دیده می ‏شود . »
واین را هم یاد آوری کنم، قیصر از مصاحبه وجنجالهای مرسوم که آفت وقال شاعرانه است .پرهیز داشت .معروف بود به این که مانند ش شفیعی کدکنی، اهل مصاحبه و رسانه نیست.
دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود، ایست! باد را فرمود، باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد به نظر من قیصر امین پوراز آنهایی بود که تنها خودش بود و هنرش؛ بی هیچ ضمیمه و وابستگی ای؛ شاعری که شعرهایش برای مردم است. اگر اهل شعر باشیم، حتما با شعرهایش خاطره داریم و اگر هم نه، ناگزیر شعرهایش را که ترانه شده اند، شنیده ایم. امین پور شعر معروفی دارد با مضمون «این روزها که می گذرد». روزگاری این شعر روی تیتراژ یکی از پرمخاطب ترین برنامه های جوان پسند تلویزیون بود؛ «نیم رخ». از آن روزها، خیلی می گذرد و اتفاقاً روزهایی که گذشته این قدر ت گذشته که آدم باورش نمی شود. حالا قیصر پس از سال ها دوباره شعر می نویسد که تداعی کننده همان روزهایی است که می گذرد، با این تفاوت که قیصر شاد است که این روزها می گذرد ...؟! ... او در شعری با عنوان تلقین می نویسد: این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد. به نظر من اشعار قیصر لبریز از صمیمیت و سادگی است، در فرم و زبان بهترین نمونه ی شعر معاصر است و مضمون و درونمایه های آن حاصل ناب ترین شه هاست. اشعاری که در هر زمینه از بهترین نمونه ها هستند. قیصر اگر عاشقانه می گوید تصنعی نمی شود و اگر از درد می نویسد، به واقع دغدغه های اجتماعی اوست. قیصر به نظر من خودش یک شعر بود، یک شعر با چند معنا در نهایت ایجاز و تأثیرگذاری. بنابر این با نگاه هرمنوتیکی هم که به این شعر نگاه کنیم، هر میتواند برداشت خودش را داشته باشد، به شرطی که تحریف آمیز و غیر صادقانه نباشد .اگر امروز همه از قیصر به نیکی نام می برند گاه به خاطر چیرگی او در فن شعر و قوت قلمش است و گاه به دلیل حسن خلقش؛ اما آنچه که قیصر را در دل همه ی شاعران با سلیقه ها و نگرش های متفاوت و در نسل های گوناگون عزیز کرده است، شاید همین صداقت در سرودن باشد. صداقتی از جنس بیت زیر: گفتى: غزل بگو! چه بگویم مجال کو شیرین من، براىماندغزل شور و حال کو اولین مجموعه شعر قیصر بنام «تنفس صبح» است که در سال1363چاپ و منتشر شد. این مجموعه شعر نگاه او به اتفاقات زمانه اش است. مضامین شعر ها به فضای دهه60 نزدیکند و بعضی از آنها به یاد بزرگانی مانند ، شریعتی، مرحوم طالقانی و خانواده سروده شده اند.
اگر بخواهیم از شاعران جنگ نام ببریم، حتما سرآمد آنها، قیصر امین پور خواهد بود. شعر بلندی که اسفندماه سال۱۳۵۹ براى جنگ و شهرش - دزفول - سرود و در تنفس صبح چاپ شد، همیشه در ذهن مخاطبان و شاعران خواهد ماند:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بنویسم‎
دیدم نمى شود‎
دیگر قلم زبان دلم نیست‎
گفتم باید زمین گذاشت قلم ها را‎
دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست‎
باید سلاح تیزترى برداشت ‎
باید براى جنگ‎
از لوله تفنگ بخوانم امروز واقعاً تاثیر این مرد بر ادبیات فارسی غیر قابل انکار است. شما اگر به خارج از کشور بروید، در بین آثاری که از شعر فارسی ترجمه شده اند، مشاهده می کنید که بی تردید یکی از آنها مربوط به آثار قیصر امین پور است. در حوزه شعر انقلاب، قیصر پرچمدار بود و به شکلی می توان او را صاحب نسق دانست چراکه کار او از حوزه تأثیر فراتر رفته و به نوعی بنیانگذار بود. امروز که ما با هم صحبت می کنیم سال هاست که قیصر درگذشته است و از نظر ظاهر نشانه ای ندارد و کمتر از دیگران نام او برده می شود اما به رغم همه این مسائل میزان محبوبیت او نه تنها کم نشده بلکه بسیار بیشتر از قبل هم شده است. در نمایشگاه های کتاب که هر ساله ب ا می شوند ما شاهد این هستیم که شمارگان و تعدد چاپ آثار او با رشد قابل توجهی مواجه بوده است. همه اینها به ما نشان می دهد که اقبال به این آدم به خاطر مؤلفه و شاخصه های اخلاقی و کیفیت آثارش، روز به روز بیشتر می شود. هنوز هم بسیاری از مردم، برخی از سروده های او را می کنند، بی آنکه بدانند خالق این شعر ها چه ی است. و این از شاخصه های هنرمندان بزرگ و مانای تاریخ است که آثارشان بیش از نامشان در افواه شایع شده است. با این حال او تاکنون هفت مجموعه شعر از خود به یادگار گذاشته است؛ «عشق بی غروب»، «به رنگ خون»، «شکوفه های فریاد»، «پری ستاره ها»، «پری شدگان»، «ترینه ها» و«پری بهانه ها». قیصر خیلی به شاعران جوان احترام می گذاشت و آن ها را تکریم می کرد. واقعاً شاعران جوان را احترام می کرد و گاهی اوقات برخی از ایشان را با لقب « » صدا می زد و شاید این فروتنی و سلوک شاعرانه با شاعران جوان باعث شده بود که قیصر را دوست داشته باشند و باور کنند. یعنی ظاهر و باطن قیصر همین است که هست. یعنی این صمیمیت باعث جذب شاعران جوان شده بود و علاوه بر این هر موقع شاعران جوان سؤالی داشتند و قیصر با روی گشاده وقتش را به این عزیزان اختصاص می داد و اصلاً در این موارد نمی گفت کار دارم و یا وقت ندارم! با تمام مشغله هایی که داشت و با آن بیماری که او را رنج می داد و شاید برایش سخت بود که بخواهد نیم ساعت، یک ساعت با آن شاعر بحث ادبی کند. در سال های دفاع مقدس، شعر به عنوان سلاحی اثرگذار، در صحنه حضور داشت و حماسه ها و مقاومت ها را می ستود و ثبت می کرد. جنگ به پایان رسید، ولی پیامدهای آن، همچنان در زندگی مردم باقی ماند. «قیصر امین پور»، با حضور در جبهه ها، از نزدیک با رزمندگان در ارتباط بود و همین ارتباط و آشنایی باعث شد، او همواره پیشرو قافله شاعران انقلاب و دفاع مقدس باشد. درباره تعهد در شعر «قیصر امین پور»، بایدعرض کنم قیصر در زمینه تعهد در شعر، شاعری بود. که تعهد را در آثار او می توان به خوبی دید؛ او به جامعه و اعتقاد مردم متعهد بود. همچنین «امین پور»، از اولین انی است که در شعر این دوره، تحول ایجاد می کند؛ در شعر این دوره، علاوه بر محتوا، تفاوت محسوسی از نظر زبانی با شعر پیشینیان دیده می شد. شعر و شاعری خود قیصر هم، دستخوش تغییر و تحول می شود، تا آنجا که عده ای گمان می کنند او از عقاید پیشین خود دست برداشته است؛ البته باید گفت قیصر شاعری متعهد و انقل بود که تا پایان عمر، به آرمان هایش پایبند ماندغزل شور و حال کو در ذیل شعری از مرحوم قیصر امین پور، شاعر معاصر و انقلاب ی آورده شده که تاکنون در هیچ کت منتشر نشده است: بر تیر نگاه تو دلم سپر کرد تیر آمد و از این سپر و گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد بی صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد آسمان تعطیل است / بادها بیکارند آسمان تعطیل است بادها بیکارند ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد دستمالی خیس روی پیشانی تب دار بیابان بکشم دستمالم را اما افسوس نان ماشینی در تصرف دارد …… …… …… آبروی ده ما را بردند! واما زندگینامه مختصر قیصر امین پور تاریخ تولد : 1338/2/2
مدرک تحصیلی : ای ادبیات فارسی
در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابت را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات ی خود را در رشته دامپزشکی در تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک ای زبان و ادبیات فارسی از تهران فارغ حصیل شد.
قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان انقلاب نقش مؤ ثر و ارزنده ای داشت. سپس به جمع نویسندگان و شورای سردبیری مجله سروش نوجوان پیوست .همچنین امین پور به تدریس زبان و ادبیات فارسی در اشتغال داشت. وی در آ ین روزهای سال 1377 دچار سانحه تصادف در جاده کناره شمال گردید و به شدت مجروح شد.شدت جراحات وارده به امین پور به حدی بود که وی به دفعات تحت عمل های مختلف جراحی قرار گرفته و برای ادامه معالجات برای مدت کوتاه به کشور انگلستان اعزام شد. وی در سال 1381 تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت. قیصر امین پور در سال 1367 از مؤ سسه گسترش هنر، جایزه ویژه نیما یوشیج را دریافت کرد. همچنین در سال 1378 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد ی به عنوان یکی از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه های 60 و 70 برگزیده شد.سر انجام در آبان ماه 1386 درگذشت. گزیده ای از ای زنده یادقیصر امین پور جرم ِ من هم عاشقی ست آری جرم ِ من هم عاشقی ست آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست ؟ زندگی بی عشق اگر باشد همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواریست، نیست ؟ *************************** ما که این همه برای عشق
آه و ناله ی دروغ می کنیم
راستی چرا؟!...
در رثای بی شمار عاشقان
که بی دریغ...
خون خویش را نثار عشق می کنند
از نثار یک دریغ هم
دریغ می کنیم؟
*************************




تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

*****************




وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...

هر روز بی تو
روز مبادا است !
*************

خدایا یک نفس آواز! آواز!
دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!
بیا بال و پر ما را بیاموز
به قدر یک قفس پرواز پرواز! ***********

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد: با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه، آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی دهد! فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد هیچ به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای است بیکران
نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و
نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن…نمی دهد های این دل ش ته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد… از : قیصر امین پور
به قلم ت-منصوری 0935505××08
چه دوستی پاکی دارند کفشها...
یکی گم شود...دیگری محکوم به آوارگیست
مرضیه خ از شهرستان بهار همدان
.
. emadsmspanel
0935500××32
شهامت میخواهد بدون اشک خاطرات را مرور
سوگند از شیراز
.
.
0935710××21
بسلامتی مگسی که یادمون داد زیاد دور ی بگردی
آ ش میزنه تو سرت
رامتین
.
.
0937868××78
باور کن
*ع.