عشق گذشت و من تنها مانده ام

به نقل از خبرگزاریها در مورد عشق گذشت و من تنها مانده ام : کیست این حنجرۀ زخمیِ تنها مانده؟
آن که با چاه در این برهه هم آوا مانده

از پی کیست؟ که چشمان یتیمش این سان
کم فروغ آمده در غربت خود وامانده...

بعد از آن واقعه ما را نه به دیوار و نه در
طاقت و حسرت یک پلک تماشا مانده

آسمان چهره به خون شست در آن شب تا دید
مادرم رفته ولی مویۀ مولا مانده

پلک خونین افق، چشم من و ما تا
خی. سرانجام پس از گذشت هشت سال پرچم ملی بر فراز اداره پست شهر درعا که تنها ساختمان تی باقی مانده در این شهر بود به اهتزاز درآمد. که می گذشت شنبه که می رسید بی بی - زلال و پاک - با حسرت و دعا می پخت «آش پشت پا» شاعر - به سوز و آه - با یاد خط مانده روی در می ریخت «اشک پشت سر»... این هم گذشت در راه مانده ایم مهدی است «چشم به راه»... اسان - مورخ پنج شنبه 1393/12/07 شماره انتشار 18918/صفحه4/همشهری سلام/اندکی صبر ش ت عهد من و گفت: هر چه بود، گذشت ! به گریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت ! بهار بود و تو بودیّ و عشق بود و امید بهار رفت و تو رفتیّ و هر چه بود، گذشت شبی به عمر، گَرَم خوش گذشت آن شب بود، که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت چه خاطرات خوشی در دلم به جای گذاشت شبی که با تو مرا در کنار رود گذشت ! گشود بس گره آن شب از کارهای بسته ی ما صبا چو از برِ آن ز.
دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......

دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟

گله هارابگذار!

ناله هارابس کن!

روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...

فرصتی نیست که صرف گله وناله. پایم از اینجا بریده ست و سرم جا مانده است! زخم تردیدی به روی باورم جا مانده است! کاملاً عاشق نخواهم شد از این پس! بخشی از – روح من در عشقهای دیگرم جا مانده است! اینکه هر شعری که می گویم پریشان می شود تار مویی از تو لای دفترم جا مانده است! آتش در زیر خا تر کماکان آتش است! برقی از چشم تو در خا ترم جا مانده است! با خی شب که خو دم سحر دیدم عجب ! . دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!! یست و هشتم دی ماه امسال «یوجین سرنان» (eugene cernan) آ ین فضانوردی که روی ماه قدم گذاشته بود، در سن هشتاد و دو سالگی در گذشت. با درگذشت او حالا دیگر تنها شش نفر از 12 نفری که در جریان برنامه آپولوی ناسا بیش از چهار دهه پیش روی ماه فرود آمده بودند باقی مانده اند. با تو هستم دلبر افسانه ام درمیان ای شهر پر آوازه ام شهر من ای شهر شیرین و ختن با تو هستم شهر اشعار کهن شهر من تو شهر لامع بوده ای بس عظیمی ها و وامق دیده ای دلبر من جان من ،افسون من با تو هستم دلبر اکنون من مردمانت سخت و زیبا سیرتند در میان غصه ها با غیرتند درمیان خویشتن جا مانده ای لیکن از عالم تو تنها مانده ای درمیان ای کودک آزاد من شع. تنها 100 روز به پایان ت یازدهم باقی مانده است، به نظر شما چه کارهای بر زمین مانده ای باقی است که بدان بایستی در این مدت عمل کند؟ آ ین نیلوفر مردابم مرداب نشین این روزای بی باران تشنه تر از باران د ی نگاه آسماندریغا که اوهم خسته هست مثل من کم ورده حال همه روزای مست مثل مننگاهی هنوزم به اون کوه بلند در دوردستعطش که منووادارکرد به فکر بد در دوردستگمان من امروز نبود که اینجا مانده ام به گلنیلوفری نیس به مرداب آب رفته و مانده گلجاری بودم همه عمر رسیدم به این دشتکم نکرد احساس منو گرچه مانده دل دستهوای روزا رو دارم از دست میدم تا کجامقصدم همان جا بود که رسم رو به دریامرداب نشین این حال تنهای من نیستم تلخ ی که دگر مست نمکند نیستم همین روزها راهم کم داریم که هستیمبه نهای خلوت وگریه وقتای که مستیمندانستیم که هستم تا کجا باید دویدگله آهوی گرگ صفت تا کجا باید رمیددست های را شسته از دل کنارهم مینشینیمترس بچگی و همان دعوا همیشگی میبینیمفرقی نداشت حال من امروز یا که دیروزمیدانم نرسیدن که من داشتم از هروزحالا همانم تنها باز مانده همان جا ماندهخاطراتی که از نوشتن ها خیلی تنها ماندهمقصدم دور بود وراه من دشوار که اسیر خاکم رندانه میحرفم به دنیا که نیلوفر مرداب پیرخاکمپشیمان نیستم که من اینجا اسیر درد شبمیا تنها بی مکان خسته از تند بادای سرد شبم نه من همینم همان بودم که روزمرغ دریا داشترسیدن به تو تنها دلیلی برای یک پرواز رویا داشتگذشت از من سال ها ببین آ ین نیلوفر مردابماسیر وتنها دور مانده ام همین آ ین نیلوفر مردابم بعضیا بحرفی ندارن بگن دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را ش تی و رفتی ….

همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…

این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، ی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هو. قرارداد صادرات گاز ایران به عراق در سال ۱۳۹۰ امضا شد، قراردادی که هرچند با گذشت پنج سال از امضای آن، همچنان روی کاغذ مانده است، اما طبق گفته های اخیر مسئولین قرار است هفته آینده شاهد نخستین قدم اجری آن باشیم. همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز
شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آ ماه اول راه سحر است
بعد از این زود نخو م، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد، ور نه
سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم
یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است
این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود
هر که معشوقه برانگیخت گوارایش باد…
دل تنها به چه شوقى
پى شب چله برود؟
گله ها را بگذار!
ناله ها را بس کن !
تا بجنبیم تمام است تمام!!
مهر دیدى که به برهم زدن چشم گذشت…
یا همین سال جدید!!
باز کم مانده به عید!!
این شتاب عمر است…
باورمان نیست. رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، روز گذشته را متهم کرد که علیه منافع کشورش، ایران و روسیه در شمال عمل می کند. اردوغان در سخنانی در پارلمان گفت: "اگر می گوید که آن ها ۵۰۰۰ کامیون و دو هزار محموله هوایی از سلاح برای مقابله با [گروه موسوم به ت ی]به منطقه می فرستد، ما آن را باور نداریم. " چرا اردوغان تنها مانده است؟ بغض آن غصه تو، مثل گلوبند گذشت
عمر من بی تو چنان، تلخی لبخند گذشت
تا تو بودی به برم، غم به دلم راه نداشت
درکنارت دل من، شاد و خوشایند گذشت
بر لبم آمده جان، تا به سحرگاه رسم
شب تنهایی من، با غم تو کند گذشت
در خیالات خودم غرق نگاه تو شدم
آمدم تا به خودم ساعت من تند گذشت
ساعت و عقربه ها مایه رنج است به دل
ساعت زندگی. همشهری آنلاین: چادرهای تحصن معترضان کابل سرانجام با گذشت ۱۰ روز از سطح این شهر جمع آوری شد و تنها چادر مرکزی معترضان موسوم به « رستاخیز تغییر»، در مرکز شهر باقی مانده است. دوستان وبلاگی عزیزم : 11ماه گذشت… بعضی ها دلشان ش ت
بعضی ها دل ش تند
خیلی ها عاشق شدند و خیلی ها تنها
خیلی ها از بین ما رفتند
خیلی ها به جمع ما اضافه شدند
گریه کردیم، خندیدیم
گاهی زندگی بر خلاف آرزوهایمان گذشت
و…
از همه آن خاطره ها فقط 12روز باقی مانده!
صمیمانه از درگاه خدا آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارید،. آگهی ترحیم با گذشت ۳۱ سال هنوز روی دیوار یکی از کوچه های کاشان باقی مانده است/ صدا و سیما ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت ، مانند مرده ای متحرک شدم بیا که بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت ، می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت ، دنیا که هیچ جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت ، تا کی غروب ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده که این هم گذشت ، مولا شمار درد د. در پایان هفته بیست و هشتم لیگ برتر، پرسپولیس در اولین بازی تشریفاتی خود باز هم در خانه ش ت نخورد تا تنها صفر باقی مانده در ج بازی های خانگی و خارج از خانه همچنان باقی بماند. پس از گذشت 4 مرحله از سری نظرسنجی های دیجی لیگا، حالا نوبت به مرحله نیمه نهایی این رقابت ها رسیده است، جایی که از میان هشت خودرو اولیه تنها 4 خودرو در میدان رقابت باقی مانده اند و انتخاب بین شرکت کنندگان… آری اگر تا کعبه خیلی راه مانده است از دست من تا دست تو یک آه مانده است خواندم مفاتیح الجنان را در دل شب اما دلم در حسرت مفتاح مانده است بعد از گذشت سال های سال یا رب یوسف ترین پیغمبرت در چاه مانده است ای ماه کنعانی من!خالی خالی ست دستی که از دامان تو کوتاه مانده است ای کاش که من نیز همراه تو باشم هر که همراهت نشد گمراه مانده است تنها نه . خدایا مردم فلسطین زیر آتش یهودتنها مانده اند خدایا رمضان است افطار و سحر غزه خون شده، خدایا مسلمین بی پناهند، خدایا نیست صحابه نیستند ایمان و صحابه هم در دلها نیست، خدایا می دانیم هرچه بر سرمان آمده از بی ایمانی هایمان بوده خدایا تو ببخش که بهترین بخشنده ای خدایا تو یاری کن که بهترین یاوری، تو نصرت بده که بهترین نصرت دهنده ای، تو ر. تا مرا تصویری از خطش برابر مانده بود، در گلویم بغض یک الله اکبر مانده بود. با خیال خد و خالش عشق و حالی داشتم، مست را گویی میی از شب به ساغر مانده بود. یک نفس، کیفیت صد باده ی جمشید داشت، تا صبا را عطری از آن طره در بر مانده بود. زلف او این سالها صد رنگ و صد جوهر گرفت بوی دستم لیک زیر رنگ و جوهر مانده بود. صحبتی هرچند از برگشتن و ماندن نکر. سربه مهررازهستی لای مویش مانده است شبچراغ دیده ای داردکه سویش مانده است درمیان عصرتکنیک ورباط وعلم کور اوهنوزم آدم است وخلق وخویش مانده است کرده عمرش رافدای چشمه ی آب حیات روی دوش خسته طرحی ازسبویش مانده است اونمیداندکه بایدتاکجاباخودکشد لاشه ی سنگین مردی راکه رویش مانده است آفت قرن پلیدوروسیاه بیست ویک ازتمام خصلت زنها هلویش م. دلم گرفته است
‏‎مثل پنجره ای که رو به دیوار باز می شود
دلم گرفته است
‏‎و جای خالی دست هایت
‏‎بر بندبند بدنم درد می کند
دلم گرفته
‏‎و عصر بی حضور تو
‏‎به هر هفت روز هفته ام سرایت کرده است
‏‎دلم گرفته
روی دست خودم مانده ام
‏‎شبیه ابری شده ام
‏‎که به شاخه ی درختی گیر کرده است
‏‎و با این حال
‏‎چگونه حتی خیال با داشته باشم وقتی
‏‎تنها میراث بر جای مانده ات
‏‎همین بغضی ست
‏‎که از تو در من
‏‎به یادگار مانده است

مصطفی زاهدی
lovemelody.ir 184 233x300 نمی توانم فراموشت کنم تو که میخواستی امروز بروی
پس چرا دیروز با من عهد بستی
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی
به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را
به یادت هست فریاد دوستت دارم را
به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه ی بگویم دردهای این دل ش ته
من که مانده ام در پشت درهای بسته ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچ ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن ع هایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم…. نمیتوانم فراموشت کنم
lovemelody.ir 184 233x300 نمی توانم فراموشت کنم تو که میخواستی امروز بروی
پس چرا دیروز با من عهد بستی
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی
به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را
به یادت هست فریاد دوستت دارم را
به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه ی بگویم دردهای این دل ش ته
من که مانده ام در پشت درهای بسته ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچ ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن ع هایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم…. نمیتوانم فراموشت کنم مرورگر اج پس از گذشت ۱۳ ماه تنها ۷۰ افزونه دارد
مایکروسافت روز گذشته‌ از طریق یک پست وبلاگ، دلیلی اصلی کمبود افزونه‌ برای مرورگر اج را شرح داد. امروز یه دل سیر خو دم ،بعد از ۷ روز پرکار و مهمون داری،امروز حس خو دم.خواهر کوچیکه علی و مامان ش و شوهر ش اومدن خونمون. ی هفته ی پیش اومدن البته ساعت یک نیمه شب،روز چهارشنبه تا ظهر استراحت و نهار خوردیم و رفتیم سمت قشم.پنج شنبه به بازار گردی گذشت و هم رفتیم سمت جزیره هنگام و بعد برگشتیم،حس بهمون خوش گذشت،از شنبه هم بعد از ظهر ها رفتیم . نفتکش ایرانی سانچی پس از 8 روز سوختن ، ظهر دیروز در آبهای چین غرق شد. پس از گذشت ساعتها از غرق شدن این نفتکش، شعله هایی با بلندی 30 تا 40 متر در محل غرق شدن این نفتکش دیده می شد؛ اما بامداد امروز شعله های آتش نیز خاموش شد و هیچ اثری از نفتکش ایرانی باقی نماند. گل ی اس 8 و گل ی اس 8 پلاس در antutu در این چند روز شاهد حجم انبوه و باورن ی از اطلاعات منتشر شده درباره پرچمداران سری s سامسونگ هستیم، چرا که تنها دو روز تا رونمایی از آن ها باقی مانده است. به تازگی شاهد ظاهر شدن گل ی اس 8 و گل ی اس 8 پلاس در antutu به عنوان یک بنچمارک شناخته شده و همچنین انتشار ... نوشته تنها دو روز مانده به رونمایی، گل ی اس 8 و گل ی اس 8 پلاس در antutu رویت شدند اولین بار در گجت نیوز پدیدار شد. سرمربی پاری سن ژرمن تنها راه موفقیت تیمش را بردن تمام بازی های باقی مانده فصل می داند. نمی آید چرا   نمی گیرد سراغی چشمِ تر از خواب و تنهایی چه خو دن دو چشم از او اگر باشد به بیداری چه خو گر دو پلک از او چنان نامهربان با هم نباشد غرق در رویایِ نازی هم زمان با من   نه اشکی مانده جاری زین همه ماتم نه سویی مانده باقی چشمِ حسرت زای من را زین همه مرهم نه ت ، تابشی از نور و ایمان تا کند روشن اتاقی سرد و تنها را   دگر بی روی م. سازمان تجارت جهانی به عنوان بزرگترین سازمان اقتصادی جهان، که ۱۶۴ عضو دارد و تنها اقتصاد قدرتمندی که پشت در این سازمان مانده است و به عضویت این سازمان درنیامده ایران است. ردّ پای زمان   تاریک و شب در وهم و تنها مانده یی گنگ است و خاموشی فقط پیدا و هیچ در آن اجاقی سرد و دیواری ز نم سرد است و زیرانداز تکراری چو غم روانداز این متروک و سرد گاهی نمی دانی در این محنت چرا هستی ز درد   تاریک و شب در وهم و تنها مانده یی هی تیک و هی تاکی ز هم هی تیک و هی تاکی ز هم وحشت سراپا تا که روحت می دَرَد هی کوبد آن هر دم چو ط. مسئول اداره میراث فرهنگی شهرستان ابهر گفت: مرمت تنها پل تاریخی باقی مانده بر روی ابهر رود شهرستان ابهر واقع در روستای قروه آغاز شد. آران و بیدگل - کویر مرنجاب آران و بیدگل؛ قطب گردشگری کشور، پس از گذشت ۱۶ سال از معرفی آن به عنوان سایت گردشگری در پس مشکلات فراوان مغفول مانده و بدون ساماندهی رها شده است. من گذشت رو خوب بلدم...
گذشت از بدی ها...
اشتباهات...
گذشت از اخم ها...
دردها
زیرآبی رفتن ها...
گذشت از خیانت...
غیبت...
اما...!!!
این ظاهر من است
وقتی دیدی گذشتم حتی از بدی ها...
بدون از تو هم گذشتم...
ت و آروم...!!!
من وفادارم
همانطور که
محکم می مانم
محکم هم میروم.. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......

دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟

گله ها را بگذار!

ناله ها را بس کن!

روزگار گوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!

زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...

فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!

تا بجنبیم تمام است تمام!!

مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت....

یا همین سال جدید!!

باز کم مانده به عید!!

این شتاب عمراست ...

باورمان نیست که نیست.... از ح قدم زدنش حدس میزنم چشمان ضرب دیده او تار مانده است کمترشده تورم پلکش ولی هنوز بر پیکرش جراحت بسیار مانده است حتی نفس که میکشد ازار میکشد بدجور بین آن در و دیوار مانده است از پارگی پیرهنش چند رشته نخ با رنگ سرخ برنوک مسمار مانده است ای فضه، لااقل تو جواب مرا بده این جای پای کیست که به دیوار مانده است؟!...
حی علی العزا فی ماتم اما. دو قدم مانده که پاییز به یغما برود این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟ گله هارابگذار! ناله هارابس کن! روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی! زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را... فرصتی نیست که صرف گله وناله شود! تابجنبیم تمام است تمام!! مهردیدی که به برهم زدن چشم گ. سلام... حسی دارم... حس یک جامانده... وقتی تو را بگذارند و بروند... من مانده ام ...ما مانده ایم و یک کشور منهای بیست میلیون زایر کربلا... آقا...ما م م... منه رو سیاه...دلم لک زده است برای دیدن گنبد طلایی و ضریح شش گوشه... باز هم...این سال هم ...تنها م م ... جا م م...