عندلیب

به نقل از خبرگزاریها در مورد عندلیب : می رسد بر گوش جان آوای دوست جان فزاید بانگ روح افزای دوست ره نماید سوی بستان وفا می برد تا جنت المأوای دوست ای خوش آن دلداده بی پا و سر کو ببازد جان و سر بر پای دوست برده ام از یاد، یاد خویشتن گشته ام تا سر خوش از صهبای دوست ما و من را نیست ره زی درگهش رأی ما فانی است اندر رأی دوست در فضای جان کند پروازها هر که او شد واله و شیدای دوست ار ن. زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود؟!
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست؟!

جانا نصاب حُسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش ام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندليب نیست
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود؟!
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست؟!

جانا نصاب حُسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش ام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندليب نیست وفا داری وفا به عهد خود بیا و در کنار من شعله بزن تنم بسوز ای گل و گلعذار من من به هوای دیدنت راهی کوی تو شدم ش ته تر ز هر ش ت بسته به موی تو شدم مرا بکش که کشته ام در این سرای بی ی بگشای بند گیسوان به داد من کی می رسی چو عندليب عاشقی بیا بسوی من کنون جای تو آغوش من است چراغ عشق رهنمون تلنگری بمن بزن خانه اب و دربدر شفای زخم من تویی منم غری. بهار آمد و رفت ماه سپند
نگارا درافکن بر آذر سپند
به یکباره سر سبز شد باغ و راغ
ز مرز حلب تا در تاشکند
بنفشه ز گیسو بیفشاند مشک
شکوفه به زهدان بپرورد قند
به یک هفته آمد بهار
ز کوه پلنگان به کوه سهند
جهان گر جوان شد به فصل بهار
چرا سرسپید است کوه بلند ؟
...
حیف باشد دل آزاده به نوروز غمین
این من امروز شنیدم . اهل همین حوالیم، از شهر سیب هاچشم انتظار، مثل تمام غریب هااین سالها بدون تو ، از دست رفته اماز دست روزگار فراز و نشیب هاگفتم دو بیت شعر بگویم، خدا کندطوری شود نباشم از این بی نصیب هاشاعر سلام، خسته نباشی، غزل بخیرخوش باش در میان گل و عندليب هاشعرم چقدر شکل غزلهای حافظ است!!!از خط و خال و زلف سیاه حبیب هااین که نشد خدا، من و زلف نگارها. اشاره: این مقاله در شماره های 822 و 823 هفته نامه شهرضا(مورخ 31/5 و 1/6/94) به چاپ رسیده است. چهارمین سال پرواز بی بازگشت دو عندليب خوش نوای شعر و ادب شهرضا را پشت سر گذاشتیم. عزیزانی که با شعرهای دلنشین و دلنشان خود در قلوب مردم شهرضا جاودانه شدند. به مناسبت بیستم مردادماه، سالروز غروب غمبار دو سیاره پرفروغ شعر و ادب این دیار ، مقاله ای مختصر. معنی خواب بلبل اب راه ی م ب ن ع ب دال ل ه ک رم ان ی گوید: بلبل در خواب دیدن، فرزند کوچک و غلام است و آواز او به خواب، کلام خوش و سخن لطیف است. اگر بیند بلبلی بپرید، دلیل که فرزند یا غلام او ضایع گردد. اگر بیند بلبل در دست او بمرد، دلیل ک فزرند یا غلامش بمیرد جابر مغربی می گوید: اگر بیند بلبلان بسیار داشت، دلیل که به قدر آن غلامان ب د. اگر بی. همزمان با سالروز ولادت باب الحوائج قمر بنی هاشم (ع) حاج سید علی عاجل ذاکر اهل البیت و شاعر نام آشنای کاشمری در گذشت
سیدعلی عاجل پیرغلام و مداح حسینیه ابوالفضلی کاشمر که بیش از نیم قرن از عمرخود را وقف خدمت به حضرت ابوالفضل العباس کرده بود پس از تحمل بیماریسرطان در سن 66 سالگی در بیمارستان رضا (ع) دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی ش. ای اصلت از اص میهن ، نژاده تر
از ابروی گشاده ، دو دستت گشاده تر
یک شهر ، دلْ نهاده ی افسون چشم هات
من از تمام شهر ولی دلْ نهاده تر
از هرچه شوخ ، رنگ نگاه تو شوخ تر
از هرچه باده ، باده ی چشم تو باده تر
ارژنگ جلوه های بهاریت رنگ رنگ
بی نقشی مرام تو از ساده، ساده تر
در کارزار جاذبه ی مهربانی ات
یک انجمن ، پیاده ولی من پیاده تر
مجنون بیدِ گیسوی لیلایی تو اند
صد سروْ قد، ز سروِ قدت ایستاده تر
قصد سفر که می کنی ای عشق ! می شود
از طول انتظار من این جاده ، جاده تر
#سعید_عندليب
کشتی امید سالک در شبستان خیالم آرزوی دیگریست تا چه پیش آیدعزیزان همچنان باید گریست حال و روزم بعد دیدارت اب و در هم است گیسوانت را نگر حالا به دست دیگریست من که در راهت قدم برداشتم آ چه شد ی شهر وفایت عندليب بهتریست شهر آشوبان همه در زمره ی اصحاب تو عاشق تو چون گدا پشت دری ست صبح صادق در ره است ای گلعزار بهترین جام بر کف آمدم بر خیز وقت دلبریست در خیال خام خود چون شمع بی پروانه ام محفل رندانه ات را آرزوی نوکریست سا قیا جامی بده تا روشنا بخشی به دل شمع دل خاموش از جور وجفای برتریست لایق شایسته ات هرگز نباشم ای امید آ ین همرهی کن بنده را هر چند عشقم سرسریست هر چه هستم عاشقم در بند جام وباده ام رهروت خواهم شد ایدل خیز وقت یست تارو پود جسم و جان از لطف تو گشته عیان میروم از این جهان هنگامه ی پیغمبریست کشتی امید سالک روی موج آرزو دائما دنبال عشق و جایگاه بهتریست اکبر چالیک بیست وپنجم فروردین نودوچهار شمسی شیراز چه نیکو گفت آن سالار لشکر که آواز دهل از دور خــوشتــر خواجو گویـند بهشت عدن با حـور خـوش است من می گویم که آب انگور خوش است این نـقــد بـگــیر و دســت از نسیــه بدار کاواز دهل شنیـدن از دور خــوش اســت خیام گویند ان که آب انگـور خـوش اســت نوشیدن می به ساز و تنبور خوش است زنهـار به این سـخـن تو مـیـخــاره مــشو کاواز دهــل شـنــیـد. 1- گفت بلبل در چمن با ی که تو زیباچهره از آنِ منی 2- عمری از خود را فدایت کرده ام در غزل خوانی صدایت کرده ام 3- در دلم- زیبای من- جا کرده ای اندرونم عشق ب ا کرده ای 4- هرچه خواندم من غزل- بهر تو بود عشقی اینگونه نمی آید وجود * * * 5- گفت دوش بودی در چمن صد غزل خو ز بهر یاسمن 6- یاسمن را هم بسا گفتی چنین آفرین بر تو غزل خوان آفرین 7- کاش می گفتی تو بلب. ای هم نوای غربت تو عندليب ها
خاکی ترین نگین بقیع غریب ها
ای پنجمین معلم دین، باقرالعلوم
شاگرد مکتبت علما و ادیب ها

از قال باقر است به ما هر چه که رسید
علم مُنَجمین و دوای طبیب ها درس است خطبه های فصیح و بلیغ تو
زانو زدند پای کلامت خطیب ها از کار ما گره بگشا، مضطریم ما
ای مقصد نهاییِ امن یجیب ها از پنج سالگی ج. زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست گم گشته ی دیار محبت کجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست در کار عشق او که جهانیش مدعی است این شکر چون کنیم که مارا رقیب نیست جانا نصاب ح. زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست گم گشته دیار محبت کجا رود؟ نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم! که یار به حالم نظر نگرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست در کار عشق او که جهانیش مدعی است این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست؟ گلبانگ سا. با سلام خدمت همکاران ودانش آموزان مژده مژده کتابهای گنجینۀ برتر کار ی گروهی از سرگروههای ادبیات فارسی استانی ومعلمان زبده دوره متوسطه اول که برای تالیف آن بیش از 50 نفر شه هایشان راروی هم نهاده وحاصل آن
این کتابهای حاضر شده، که متفاوت از کتاب های موجود در بازار می باشد . برای تهیه این کتاب ها در شهرستان مرند به مغازه عندليب واقع در بازار بزرگ مرند طبقۀ همکف مراجعه فرمایید. و یا با شماره 09144920239تماس حاصل نمایید. سلام بر آل یاسین! سلام بر تو که ندیده تو را عاشق شدیم. مهدیا! ما شهادت می دهیم که عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینکه جه ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است. ما شهادت می دهیم که کتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی کردیم. ما شهادت می دهیم که پیروانی ناسپاس بودیم و دشمنانت را بر تو جری ساختیم. اما، اما ای رفیع تر از مسند عشق! بر ما ببخش قصورمان را که قاصریم و دعا کن بر هدایتمان که گمراهیم و مران ما را که رمیدگان درگه نامحرمانیم. نگارا! تو را دوست می داریم و قسم به چشمانت که این بار دروغ نمی گوییم. هجر تو بر ما چه گران آمد . ای معشوق ما که در عشقبازی ممتازی و در محبت ی! ای آیینه کمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا، اعجاز کن. ای معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتکاف هجران را بشکن. روزه غربت را افطار کن و نقوس مردگان را زندگی بخش. دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خیمه زدند و در اشتیاق موعود گریبان می درند. نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یک پیچک موی تو را بنوازند. عندليب عندليب نغمه کنان بال می سایند که واژه ای از اشعار تو را بربایند. یارا! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده کنیم. ای سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت! رقیبانت را در خا تر توبه دفن کردیم تا فقط با تو دلدادگی کنیم. بدخواهانت را به سنگ نفرین مغضوب کردیم و بدصفتان نامرد را به دشنام بی غیرتی تازیانه زدیم. نفسا! فرصتی ده تا به یمن عهد دوباره، چرخش غیبت تو به حرکت درآید و ریسمان هجران تو بریده شود ما بیداریم، بیدار از بد ایمانی و بد عهدی. ما تو را چون نگین سلیمان به میان خواهیم گرفت و افتخار سربازی تو را به گذشتگان و آیندگان ف خواهیم فروخت. موعودا بیا! و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا بر. صوت خویش را آشکار کن تا به مناجات تو بیدلان بسوزند و انتظار به سرآید . بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد! ای واصل زمین و آسمان! ای وارث آدم تا خاتم! ای آ ین برهان روشن! بی تو دلتنگی ما را پایان نیست. بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست. بی تو عشق را نگاه باور نیست. شمع در فراغت اشکریز است و گل برگ ریز و ما در عجبیم که با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است. بگذار برایت بگرییم. بگذار بر دلتنگی مان ندبه کنیم. بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم. می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشکنیم. می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل که تا دریا. آفتابا! از چه در غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را کدام دست زمان کنار خواهد زد. این سر، سر به مهر، به چه سان ش ته خواهد شد؟ به کدام تضمین پس از یافتنت تو را از دست نخواهیم داد؟ کدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود؟ مقصدمان چه بعید و دور است از تو، چه سخت است باور گم شدن تو، نه... تو پی و این ماییم که گمشدگانیم. http://www.tebyan.net/ «مطاع معظّم در زمانی که نسایمش عنببر بیز و مشک ریز و اصوات نفحاتش چون عندليب باغان طرب آمیز می بود و زنگ ملال از دل هر درویش و بی ی می زدود که طلعات تعلیقه ی محبت نمیقه چون خطوط شعاعی خورموج و از این گردن درازی و سر افرازی سر سنا و رفعت را به اوج رسانید قلب از نفحه ی تبرید این مکرمت به مصداق«بَرداً و سلاماً» بردستان و از غرس نهال مرحمت. بسمه تعالی ضمن عرض سلام وارادت خدمت تمامی همکاران معزّز که در سنگر علم ودانش وفرهنگ سرزمین کهنمان ،ایران ی، رزم می کنند تا نوباوگان کشور عزیزمان هر چه پربارتر باشند خدمت تمامی خسته نباشید عرض کرده وتوفقتان را ازایزد منّان خواهنم. دوستان گرامی وهمکاران محترم ومحترمه در مورد نحوه نمره دهی در پایۀ هفتم تعداد زیادی از همکاران درمورد. «الهی »
بَس تو تنها نگارِ مُوْ بَاْشی * زینت ِ روزگارِ مُوْ بَاْشی دل ْ تو از غم ْ خدا کُنَه بی غم * گر که تو غمگسارِ مُوْ بَاْشی ای خدا تُو بهشت جای ِ تو بُو * گَر که اِمرو کنارِ مُوْ بَاْشی پیر و صد سَاْلَه شِی به حَق ِّ علی * زنده بِی ، دستیارِ مُوْ بَاْشی مام ْ نهال ِ هزارْ ریشه ی ِ شِی * گر گُل ِ نو بهارِ مُوْ بَاْشی ای الهی که نورْ . یک روز بشکنم درِ زندان روزگار بیرون جهم ز کلبه ء احزان روزگار دانی که عقل را نتوان دید بیش از این در چنگِ غصّه مانده ز دستان روزگار چند از نبرد حادثه، یک ره برای عقل بیرون جهان ز رخنه ء میدان روزگار تا زیر این حدیقهء سبزی طمع مدار شاخ طرب ز ساقه ء دوران روزگار چون عندليب ناطقه از غصه لال شد زین پس نگر به طایر بستان روزگار جان را به بارگاه اَمَل شحنه ای شمر اقطاع غم گرفته ز دیوان روزگار ای صبح رستخیز، بزن تیغ تا دهم خود را امان ز ظلمت زندان روزگار ای پرتو قبول، منِ تیره روز را مگذار بیش در شب حرمان روزگار ای شه سوار بخت، منِ دل ش ته را مپسند بیش در خم چوگان روزگار چندین سموم حادثه آ چرا وَزَد بر گلبنِ دلم ز بیابان روزگار زین پس کنم ز بادیه ء پر سموم آز قصد جناب کعبه ء اعیان روزگار با خـــدا قرار بذار "

پاشو از خواب زمستون، پا توی بھار بذار
دل بده به قـُمریا ، سر به سرِ یه سار بذار

با ترانه ھای بلبل ، دل غنچه وا میشه
پیش ھر غنچه ی بسته ، یه دونه ھزار بذار

تب داغ سَروِ باغو توی عاشقی بچش
رُو اجاقِ دلبرا بساط عیشو بار بذار

دِ ببند اون چشاتو گذشته ھا رو بی خیال !
یه پا رو بذار توُ امس. بو ابه یر که آل حیدره مکاندور عمّهپرش ته عندليبه یاخشی آشیاندور عمّهایتمرم ابه یردن عمّه جان سنه شکایتهر قدر بلا یتیشسه بیزلره اولور سعادتسن اوزون بُلورسن امّا سختیدور غم شماتتشامیان شماتت ایلر چوخ منه گراندور عمّهخار دامنینده گل تک غنچه لیقدا سولموشام منبو گروه اشقیایه دستگیر اولموشام منایتمیشم ز بسکه شیون عمّه جان یورولموش.

ارائه فصل 6 و 7 درس مدیریت تکنولوژی و نوآوری فتاحی ارائه آقای سعادت فصل ششم ارائه آقای عندليب فصل هفتم رقابتی بودن استراتژی تجاری و استراتژی تکنولوژی ppt icon ppt icon مطالعه این فایل(پاو وینت کتاب طارق خلیل) را هم برای کل فصول این درس توصیه می شود مطالعه online microsoft-power-point icon حضرت آیت الله شیخ عبدالطیف بحرانی ملقب به بَهجت العلما ی بود که در وت ت قبله آرزوهای مردم بودند . و اولین معلم خوشنویسی درمدارس بودند . که خوشبختانه یک مدرسه ابت بنام ایشان وجود دارد . و چند ما قبل با ابتکار مدیریت محترم مدرسه بهحت العلما سرکار خانم فاطمه نوروزی مطلق بزرگداشت زنده یاد بهجت العلما در محل مدرسه برگزار گردید . و این خود . چی بودم چی شدم چی میشم؟ چی بودم؟ نمایه اول از جلو مغازه ابراهیم سبزی فروش واقع در زیر بازارچه ریسمان یا همان میرزاباقر در خیابان مسجد سید رد شدم که ناگهان با چهره بر افروخته پدرم روبرو شدم. وصف این بازارچه خود کم از اتفاقی نیست که می خواهم نفل کنم . سمت راست و روبروی سبزی فروشی دکان بقالی حیدر علی بود و سمت چپ ان مغازه بریانی حسین آشپ. نمونه تدوین استراتژی انجام شده در درس مدانلو 1- تدوین استراتژی شرکت آصطکو ارائه شده توسط آقای بصیری
2- تدوین استراتژی شرکت گلدایران ارسال شده توسط خانم اسدیان 3- تدوین استراتژی شرکت خودروسازی سهند تبریز ارسال توسط آقای عندليب 4- تدوین استراتژی شرکت تولیدی نخ و قرقره گیلان ارسالی خانم سرگزی
با تشکر از همکاری دوستان دوستی امروزی... دوستی با هرکه کردی وضع جیبش را نپرس روزگار بی مروت یا غریبش را نپرس گرچه با اندک نگاهی می شناسد غصه را گول چشمش را نخور طرز فریبش را نپرس یک زمان دردرد، گاهی شاد وشنگول از صفا تا رفیقی می کند زور رقیبش را نپرس گرکه دیدی ناگهان با اغنیا جوراست وجفت صبر کن رفتاروکردار عجیبش را نپرس رفته درراهی که صد خار مغیلان ریخته پاپت. غرور حسنت اجازت مگرنداد ای گل    که پرسشی نکنی عندليب شیدا را شرح بیت  زیبائی و جمال باعث ایجاد غرورو تکبر درانسان می گردد، اگر تربیت صحیح و منطقی داشته باشیم به آراستگی ظاهری خود چندان توجهی نخواهیم کرد ، منظور این نیست که به آرایش و زیبائی خویش کم توجه باشیم و از نظم و ترتیب و بهداشت جسمی بکاهیم و یا به آن اهمیتی ندهیم ، بلکه منظور این است که نباید بخاطر داشتن ظاهری زیبا به کلیه آداب و رسوم انسانی واخلاق فاضله پشت پانهاده وهمه چیز را روبه فراموشی سپاریم ، بنابر این غرور حسن در این مقوله به معنی تکبر و عصیان وگردنکشی معشوق نیست لذا از دیدگاه عارف معشوق فردی متکبر و گردنکش نیست و وجود معشوق از اینگونه اتهامات پاک و مبری است بلکه عارف در جستجوی چیز دیگری است او می خواهد از قفس تن رهاشده و به معشوق بپیوندد،او میل دارد هرچه زودتر از این عالم تنگ مادی رهائی یافته ، زیرا دنیارا برای خود زندانی تنگ و مخوف تلقی می کند و در این دنیا پیوسته در غذاب و شکنجه است ، او گل زیبای خودرا دوست دارد و شیفته جمال و نورانیت معشوق است ، تکبر و خود خواهی فقط درعالم مادی مفهوم و معنی واقعی دارد در عالم معنی چنین چیزی میسور نیست ، معشوق شاعر و عارف از تکبر و خودخواهی پاک است ، بلکه می خواهد این نکته را یاد آور شود که انسان نباید مغرور جمال و زیبای ظاهری خود باشد زیرا حسن و جمال زایل شدنی است و آنچه که ماندنی است همانا اخلاق فاضله ، علم و دانش و خدمات برجسته انسانی است .           شرح حالی از ادیب خوانساری برگرفته از سایت گلها (خانم جین لویسون) ادیب خوانساری، اسماعیل (۱۲۸۰- ۱۳۶۲ ش)؛ خواننده و یکی از بزرگترین اجراکنندگان آواز کلاسیک ایرانی در قرن چهاردهم شمسی است. او در اصفهان و تهران نزد بزرگترین ان آواز (از جمله عندليب گلپایگانی و سیّدرحیم) و نوازندگان موسیقی کلاسیک ایرانی (از جمله موسی معروفی و مرتضی محجوبی) تعلیم دید و در سال های ۱۳۰۹ ـ ۱۳۰۴ ش به ضبط صفحه های گرامافون از صدای خود پرداخت و نیز از اولین خوانندگانی بود که با رادیو تهران (تأسیس ۱۳۱۹ش) همکاری کرد. او از اوایل دهۀ ۱۳۳۰ ش کم کم از صحنه های اجرایی موسیقی کنار رفت و هنر خود را محدود به دوستان و محافل هنری خود کرد. تأسیس برنامۀ گلها در سال ۱۳۳۴ش، بهترین واقعه ای بود که برای موسیقیدانان اصیل و کارکرده ای نظیر ادیب پیش آمد. نسل او در آن سال ها منزوی شده بود در حالی که نمونه ای از هنر والای آنها ضبط نشده بود. از ادیب خوانساری چند اثر انگشت شمار باقی نمانده است که اوج هنر تحسین برانگیز او را نشان می دهد. از جمله کارهای او می توان به برگ سبز شمارۀ ۳۶ اشاره کرد که ویلون پرویز یاحقی، اعجوبۀ ۱۹ ساله، او را همراهی می کند و ادیب در آن، شعری از سعدی (با مطلع: حٌسن تو دایم بر این قرار نماند) را در مایۀ شور می خواند و جلیل شهناز در آن برنامه تک نوازی می کند. از ادیب خوانساری، به کوشش فرزندش شیرین ادیب هشت حلقه سی دی از آثار تمام عمر او، به اضافۀ کت در مورد زندگی و آثار او منتشر شده است ( ادیب خوانساری آوای جاویدان در موسیقی ایران، تهران، ۱۳۸۵ش). او بزرگترین خوانندۀ آواز کلاسیک در نسل خود بود و غلامحسین بنان از روش خوانندگی او تأثیر بسیاری گرفته است. ادیب خوانساری در سنین نوجوانی در خوانسار دوستان عزیز و گرانقدر از پُستهای زیبا و تسلیت و همدردی شما متشکرم ------------------------------------------------------------------ سر آغـــاز نامـــــــــــــه بنام خدا به روی حبیب اش نبی مصطفا بســـــان تشکر من از دوستان بگیــــــــــــرم نام از آن راستان که در سوگ خواهر شدن همدمم به تنهای نگذاشتن در غمم ز داوود و هم اشرف هاشمی ملاحت بدخشی که است مرهمی ز لطف زحل جان و هم رنجبر ز بانو عظیمی که باشد گهر حسن فروغ خبره ی عصر خود شکیلا دانا که رفته ز خود صفیه که باشد به من مهربان ز توخی دانا و شیرین بیان ز نادره ی دستگیر و ذهین ز آقای خواجه صدیق و امین صدیق حکیمی به من است رفیق ز حمزه که باشد به من چون عقیق ز سیما مرجان بهاری بهار به حیدر و جاوید سلام بار بار حقیقت که باشد به من هم کلام ز شهلا ولیزاده ی نیک نام فروزان و فوزیه و فاطمه پسندیده باشد به نیکی همه قلم وصف خود را ز حیدر کند ز پوپل و نوروز سخنور کند مبین فقیری و هم <font style=عندليب ز گلنور بهمن که باشد ادیب جناب موفق نیکو سرشت نبینی جلال هیچگاهی کمیشت حنیف است و سرور، قدیم بلوچ به لطف و محبت ز قلبم مکوچ برادر دانشی دانش پزیر صدیق قیام در هنر است میر ز مهجور صاحب که باشد عزیز نموده همه نیک و بد را تمیز فریده و خالق، فرشته سید بوُد لطف شان بهر من چشم دید بشیر هروی است مرد سخن ظهیر خان بود بلبل انجمن ملیحه ترکانی آباد باد بهار سید از جمع کم مباد حمیده ی میر و، ملالی شبنم نگردد حضورت ز ما هیچ کم ز داوود و ، شکوفه و هم شفق به عزای خواهر شدن بی رمق ز مریم ز، طوبا و، هم انوری ز خالد و ، درانی و ، اکبری شریف حکیم و ظهور خان میر رحیمی ، رسولی ، محمد بشیر ز ناجیه بانو و ، آقا پدر شهاب بلوچ، آصفی خوش اثر نجیب خان پاشان و ، هم دستگیر نفیسه حکیم ، سرور خوش ضمیر برشنا و، فوزیه جان بشیر ز ماری و، لیمه و، حنیف و ، اسیر شهاب و ، فواد و، بصیر ، عجزیار ز محمود و، نیلاب ، رسولی ، عمار من هستم ممنون و، مرهنون تان من هستم ز هر یک مدیون تان خدا کم نسازد حضور شما که هستین هر یک به من دلربا همینجا ببندم درب سخن سر افراز باشید به هر انجمن به محمود باشید چو دُر و گهر تشکر ز حالم شدین با خبر ---------------------------------- یکشنبه 15 دلو 1391 هجری خورشیدی سرودم احمد محمود امپراطور" / onload="resetwh(this,470);">



دوستان عزیز و گرانقدر از پُستهای زیبا و تسلیت و همدردی شما متشکرم
------------------------------------------------------------------
سر آغـــاز نامـــــــــــــه بنام خدا
به روی حبیب اش نبی مصطفا
بســـــان تشکر من از دوستان
بگیــــــــــــرم نام از آن راستان
که در سوگ خواهر شدن همدمم
به تنهای نگذاشتن در غمم
ز داوود و هم اشرف هاشمی
ملاحت بدخشی که است مرهمی
ز لطف زحل جان و هم رنجبر
ز بانو عظیمی که باشد گهر
حسن فروغ خبره ی عصر خود
شکیلا دانا که رفته ز خود
صفیه که باشد به من مهربان
ز توخی دانا و شیرین بیان
ز نادره ی دستگیر و ذهین
ز آقای خواجه صدیق و امین
صدیق حکیمی به من است رفیق
ز حمزه که باشد به من چون عقیق
ز سیما مرجان بهاری بهار
به حیدر و جاوید سلام بار بار
حقیقت که باشد به من هم کلام
ز شهلا ولیزاده ی نیک نام
فروزان و فوزیه و فاطمه
پسندیده باشد به نیکی همه
قلم وصف خود را ز حیدر کند
ز پوپل و نوروز سخنور کند
مبین فقیری و هم عندليب
ز گلنور بهمن که باشد ادیب
جناب موفق نیکو سرشت
نبینی جلال هیچگاهی کمیشت
حنیف است و سرور، قدیم بلوچ
به لطف و محبت ز قلبم مکوچ
برادر دانشی دانش پزیر
صدیق قیام در هنر است میر
ز مهجور صاحب که باشد عزیز
نموده همه نیک و بد را تمیز
فریده و خالق، فرشته سید
بوُد لطف شان بهر من چشم دید
بشیر هروی است مرد سخن
ظهیر خان بود بلبل انجمن
ملیحه ترکانی آباد باد
بهار سید از جمع کم مباد
حمیده ی میر و، ملالی شبنم
نگردد حضورت ز ما هیچ کم
ز داوود و ، شکوفه و هم شفق
به عزای خواهر شدن بی رمق
ز مریم ز، طوبا و، هم انوری
ز خالد و ، درانی و ، اکبری
شریف حکیم و ظهور خان میر
رحیمی ، رسولی ، محمد بشیر
ز ناجیه بانو و ، آقا پدر
شهاب بلوچ، آصفی خوش اثر
نجیب خان پاشان و ، هم دستگیر
نفیسه حکیم ، سرور خوش ضمیر
برشنا و، فوزیه جان بشیر
ز ماری و، لیمه و، حنیف و ، اسیر
شهاب و ، فواد و، بصیر ، عجزیار
ز محمود و، نیلاب ، رسولی ، عمار
من هستم ممنون و، مرهنون تان
من هستم ز هر یک مدیون تان
خدا کم نسازد حضور شما
که هستین هر یک به من دلربا
همینجا ببندم درب سخن
سر افراز باشید به هر انجمن
به محمود باشید چو دُر و گهر
تشکر ز حالم شدین با خبر
----------------------------------
یکشنبه 15 دلو 1391 هجری خورشیدی سرودم
احمد محمود امپراطور شهریاریسن شهر یاریده شاه ارتضی یا اباالحسن اول ملک خدم بارگه ائدوب طوسی با صفا یا اباالحسن
هاشمی نسب حیدری خصال مجتبی باخیش مصطفی جمال بیر آدین علی بیر آدین رضا چون شه ولا صاحب کمال جز نبی و اولاد مرتضی بیر نفرده یوخ سنده کی جلال اولموسان جگر گوشه احمده سبط لافتی یا اباالحسن
نیّر سپهر مرادی سن بحر لطفیده درۀ بی بدیل حجت رئوف ا. مراسم نکوداشت "آیت‌الله سید رضا فاضلیان" معلم و اسوه تقوا به همت جمعی از همدانی‌های مقیم مرکز برگزار می‌شود.  حجت ال سید رضا فاضلیان دیارتاریخی کوریجان به گزارش دیار تاریخی کوریجان به نقل خبرگزاری تسنیم از همدان، مراسم نکوداشت آیت‌الله "سیدرضا فاضلیان" معلم و اسوه تقوا به  همراه مراسم بزرگداشت علما، و چهره‌های  انقل استان توسط همدانی‌های مقیم مرکز برگزار می‌شود. جواد بیات در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم  اظهار داشت: این مراسم تحت عنوان نکوداشت "آیت‌الله فاضلیان "و مراسم بزرگداشت حضرات آیات " ملاعلی معصومی همدانی"، " صاحب تفسیر انوارالدرخشان"، "تالهی"، "محقق"، " همدانی"  و "عندليب‌زاده" برگزار می‌شود. و یاوران قرآن و انقلاب، مرحوم "محمد مسکین"، "شهید علی اکبرمختاران"، "شهید محمود نیکومنظر"، "خواهر دباغ"، "شهیدان دیباج" و مرحوم "دادفرما"نیز تجلیل می‌شود. دبیر شورای امربه معروف ونهی از منکر همدان ابراز کرد: این مراسم به همت هیئت امنای مسجد ا هرا(س) تهران در روز 15 بهمن ماه همزمان با اقامه مغرب و عشا و سخنرانی "آیت الله تقوی" رئیس شورای سیاست گذاری ائمه کشور، در این مسجد برگزار می‌شود. وی گفت: در این مراسم آیت‌الله "سید رضا فاضلیان" و "علی‌آقا محمدی" عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز برای حضار سخنرانی کرده و به بیان برخی خاطرات می‌پردازند. به گزارش تسنیم این مراسم به صورت خودجوش و مردمی و با حضور همدانی‌های مقیم مرکز، اساتید، طلاب و ون همدانی مقیم قم و جمعی از شخصیت‌های حقیقی و حقوقی استان در مسجد ا هرا(س) واقع تهران، خیابان خواجه عبدالله انصاری، خیابان شهید عراقی ب ا می‌شود.  
دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنیدگفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کیسوختم سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من و دل ن کویی بودیم ن کوی بت عربده جویی بودیم عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیمبستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم در آن سلسله غیر از من و دل ب. دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقصه بی سر و سامانی من گوش کنیدگفت وگوی من و حیرانی من گوش کنیدشرح این آتش جان سوز نگفتن تا کیسوختم سوختم این راز نهفتن تا وزگاری من و دل ن کویی بودیم ن کوی بت عربده جویی بودیمعقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیمبستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم در آن سلسله غیر از من و دل بند نبودی. اسلوب معادله یکی از آرایه های ادبی است که اساس آن برگرفته از آرایه تمثیل است و اسلوب معادله آن است که شاعر موضوع و مثالش را به طور جداگانه ای در یک مصرع مستقل جای دهد و امکان جابه جایی دو مصرع بدون برهم ریختن استقلال دستوری دو مصرع وجود داشته باشد. اسلوب معادله و سبک هندی از سده دهم به بعد و به خصوص در عصر صفویان شعر فارسی با شاعرانی پ. دارد بهار می رسد. بهار، همان زیباترین عروس فصل ها. همان که فروردین دامنش را می گشاید و جهان، شکوفه باران می شود. همان که در دلش اردیبهشت دارد. اُردی ای که تنها با آمدن او بهشت می شود. دارد بهار می رسد، با یک بغل مهربانی. با یک سبد یاسمن. خوشا حال ما مردمی که به پیشواز زیباترین عروس عالم می رویم. در دلم صدای خوش عندليب پیچیده و عطری آشنا تمام جانم را پر می کند. عطرِ خوشِ لحظات باهم بودن. لحظاتی که قرار است حالمان، احسن الحال شود. لحظاتی که قرار است من باشم، تو باشی، خیابان باشد. دستم را محکم بگیری توی دستت و لابه لای موجِ پرسه زدن های شبِ عیدی، جلوی بساطِ دست فروشی، کنارِ میدان شهر، یک جفت ماهی قرمز نشان کنیم. دارد بهار می رسد و چه حال خوشی است این انتظار شیرین. ما ماهی قرمز نشان می کنیم. عزیزجون سبزۀ عید را آماده می کند. آقاجون اسکناس ها را کنار گلبرگ های محمدی می گذارد میان قرآن تا مثل هرسال بهمان اسکناس های نو و دست نخورده عیدی دهد؛ که وقتی عیدی ها را می گیریم، دستمان عطر خوش محمدی بگیرد. مامان دل خانه را می تکاند تا غبار غم ها را در کوله پشتیِ ننه سرما بیندازد و با همه شان خداحافظی کند. باباهای طفلکی همه شان فکر میوه و تدارکات عیدند. دست فروش ها فکرِ فروختن ماهی قرمز و تنگ و سبزه و هفت سین. من به فکر تو. تو به فکر من. بهار به فکر ما...که قرار است کنارِ هم بودنمان را شکوفه باران کند. راستی می دانی چقدر شیرین است حس گرمی دستان تو میان این همه ازدحام؟ من یقین دارم بهار دارد می رسد تا سال مرا با تو تحویل کند. با تو...
❖ ممنون از گندم جانِ عزیزم و الهام بانوی دوست داشتنیم، که منو دعوت به فراخوان رادیوبلاگی ها :* ❖ منم دعوت می کنم از آووکادوی عزیز، مستر مرادی گل و لیلای مهربونم :) ❖ بقیه هم دعوتینا : حالا چون گفتن سه نفرو دعوت کنیم اسم همه رو نگفتم ولی من اختصاصا یواشکی همتون رو دعوت می کنم ^_^ ❖ پیشنهادی نوشت: حتما حتما این پستِ مهشاد عزیز رو بخونین :) وستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید... وحشی بافقی دیری ست که ما معتکف دیر مغانیم
رندیم و اباتی و فارغ ز جهانیم...
چون کاسه ش تیم نه پر ماند و نه خالی
بی کیسه ی بازار چه سود و چه زیانیم...
شیریم سر از منت ساطور کشیده
قصاب غرض را نه سگ. دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟ روزگاری من و او ن کویی بودیم
ن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
در آن سلسله. دارد بهار می رسد. بهار، همان زیباترین عروس فصل ها. همان که فروردین دامنش را می گشاید و جهان، شکوفه باران می شود. همان که در دلش اردیبهشت دارد. اُردی ای که تنها با آمدن او بهشت می شود. دارد بهار می رسد، با یک بغل مهربانی. با یک سبد یاسمن. خوشا حال ما مردمی که به پیشواز زیباترین عروس عالم می رویم. در دلم صدای خوش عندليب پیچیده و عطری آشنا تمام جانم را پر می کند. عطرِ خوشِ لحظات باهم بودن. لحظاتی که قرار است حالمان، احسن الحال شود. لحظاتی که قرار است من باشم، تو باشی، خیابان باشد. دستم را محکم بگیری توی دستت و لابه لای موجِ پرسه زدن های شبِ عیدی، جلوی بساطِ دست فروشی، کنارِ میدان شهر، یک جفت ماهی قرمز نشان کنیم. دارد بهار می رسد و چه حال خوشی است این انتظار شیرین. ما ماهی قرمز نشان می کنیم. عزیزجون سبزۀ عید را آماده می کند. آقاجون اسکناس ها را کنار گلبرگ های محمدی می گذارد میان قرآن تا مثل هرسال بهمان اسکناس های نو و دست نخورده عیدی دهد؛ که وقتی عیدی ها را می گیریم، دستمان عطر خوش محمدی بگیرد. مامان دل خانه را می تکاند تا غبار غم ها را در کوله پشتیِ ننه سرما بیندازد و با همه شان خداحافظی کند. باباهای طفلکی همه شان فکر میوه و تدارکات عیدند. دست فروش ها فکرِ فروختن ماهی قرمز و تنگ و سبزه و هفت سین. من به فکر تو. تو به فکر من. بهار به فکر ما...که قرار است کنارِ هم بودنمان را شکوفه باران کند. راستی می دانی چقدر شیرین است حس گرمی دستان تو میان این همه ازدحام؟ من یقین دارم بهار دارد می رسد تا سال مرا با تو تحویل کند. با تو...
❖ ممنون از گندم جانِ عزیزم و الهام بانوی دوست داشتنیم، که منو دعوت به فراخوان رادیوبلاگی ها :* ❖ منم دعوت می کنم از آووکادوی عزیز، مستر مرادی گل و لیلای مهربونم :) ❖ بقیه هم دعوتینا : حالا چون گفتن سه نفرو دعوت کنیم اسم همه رو نگفتم ولی من اختصاصا یواشکی همتون رو دعوت می کنم ^_^ ❖ پیشنهادی نوشت: حتما حتما این پستِ مهشاد عزیز رو بخونین :) با نام «بارعام غدیر خم» با حضور شاعران و هنرمندان موسیقی به همت انجمن ادبی چکامه سرا اصفهان در باغ ناژوان برگزار شد. بارعام به معنای مجلس جشن و شادمانه ویژه بزرگان در زبان پارسی است. فضل الله شیرانی متخلص به سخا و دبیر شورای شعر استان اصفهان با رباعی :عید است و جهانست به کامم سـاقی/ پر کن زخم غـدیر جامم سـاقی/سرمستی من از می انگوری نیست/ از عشق علی، مست مدامم سـاقی » از شاعران برای شعرخوانی دعوت کرد.
رضا رضایی شاعر پیش وت و پدر شهید محمد رضایی با تخلص بی ریای اصفهانی شعرخوانی خود را با یک رباعی در وصف غدیر خم آغاز کرد :سردست نبی در وادی خم شد علم حیدر/لوای مقت را گرفت از دست پیغمبر / از آن ابلاغ تاریخی که شد روز غدیر خم /مسلم شد علی باشد زبعد مصطفی . سپس قصیده ایی با مطلع :بده ساقی مرا ساغر که خوش عید غدیر آمد /بزن مطرب دف و نی را که شادی را بشیر آمد/سپهر دین احمد را به حق بدری منیر امد/در این عالم پیمبر را ز سوی حق امد/علی مولای دین پرور به ملک دین آمد؛قرائت کرد. محمود عندليب شاعر پیش وت اصفهان با تخلص عندليب ترجیع بندی در وصف واقعه غدیر با این مطلع خواند:در آن دم فکر کشتیبان پریشان است و بی تاب است / چه خواهد شد بدین کشتی که در توفان گرداب است غم از آینده دریا نجات جان احباب است/ تمام فکر پیغمبر در این محور و در این باب است/ به ناگه وحی بر قلب رسول الله نازل شد/ تمام نقشه های کفر با این وحی باطل شد/به فرمانش المومنین میر قبایل شد/ ز سوی حق ندا امد که دین امروز کامل شد. در ادامه علی نصر اصفهانی شاعر جوان اصفهانی متخلص به ساطع غزلی عاشقانه قرائت کرد .آنکه چشم از پی او بود ز ره باز آمد/ نغمه پرداز و به همراه دوصد راز آمد/لب فروبسته و خاموش و رفت شبی / مست و بی و غزلخوان و خوش آواز آمد. در ادامه آیت الله دشتچی از شاعران پیش وت با تخلص آیت با خواندن دو رباعی به شعرخوانی پرداخت.تا هست مرا به هر نفس تاب و توان/ جز نام علی مرا نیاید به زبان/ از آتش دوزخم نباشد باکی/ چون مهر علی بود در دل و جان.و «روشن ز ولایت علی محفل ماست/ با عشق علی سرشته آب و گل ماست /مارا چه غم از آتش دوزخ باشد / عمریست محبت علی در دل ماست. . آیت در ادامه غزلی با مطلع : یا علی دانم که جن و انس را فرمانروایی/ هم دوای درمندانی و هم مشکل گشایی شعرخوانی خود را در این بخش به پایان رساند. حسین قلع ریز مدیر انجمن ادبی چکامه سرا با خواندن رباعی:از عین علی عیون ما بینا شد /وز لام علی لسان ما گویا شد /در یای علی نور خدا می بینم/زان نور محمد و علی پیدا شد؛ گفت:امسال نهمین سال برگزاری بارعام غدیرخم با حضور شاعران و هنرمندان موسیقی اصفهان است .وی افزود:در این رویداد هنری شاعران پیش وت و جوان سروده های خود را در موضوع غدیر و حضرت علی (ع) خوانش می کنند . ندا واشیانی پور عضو هیات رییسه شورای شهر اصفهان در این مراسم با اشاره به نقش ادبیات به ویژه شعر در فرهنگ اصفهان پایتخت فرهنگ و تمدن ی گفت:شورای شهر تلاش کرده زمینه ظهور استعدادهای شعری در بین جوانان با ایجاد خانه های فرهنگ و گسترش مرکز آفرینش های ادبی قلمستان در سطح شهر فراهم کند. غلامرضا خوشحال پور س رست گروه شاهنامه خوانی بستور با خواندن مطلع شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی چکامه خوانی را آغاز کرد .وی همچنین خطبه غدیریه صغیر اصفهانی در غالب شعری بحر طویل با مطلع «حمد بیرون ز حد آن قادر فرد احدی را که به یک لفظ کُن افراخت ز هستی، علم انگیخت وجود از عدم، آمیخت عناصر به هم، آورد پدید ارض و سما، نور و ضیاء، شمس و قمر، ابر و مطر، رمل و حجر، بحر و بر و چشمه و کوه و دره، اشجار و نباتات و جمادات و تر و خشک و شب و روز و مه و سال و ... »برنامه خود را به پایان برد. در ادامه این مراسم رضا شیرانی شاعر پیش وت اصفهانی متخلص به صحّت با این رباعی شعرخوانی خود را آغاز کرد:سرجوش بهارعالم نور علیست/ لبریز می سحر، یم نور علیست/ آیینه اش از زلال معنا سرشار/ میخانه عشق و زمزم نور علیست.همچنین مثنوی غدیریه با این مطلع، مجلس شعرا را مهمان ساخت : نمای جاده رنگ ک شان داشت/زمین آنجا شکوه آسمان داشت/ سحر از یک بهارآیینه سرشار/ طنین شوق در دلهای بیدار/درون کاروان سالار پرجوش/ چو توفانی وشان لیک خاموش. همچنین مهدی ملکی غزل سرای برجسته اصفهانی و صاحب دو دفتر شعر به نام های « به عمق ماتم تهمینه و درست مثل ش تن» غزلی عاشقانه و عارفانه خواند : کمی اردیبهشت آغاز کن ماه اهورایی/ که تو نیلوفری , من تشنه آیین بو / تمام صبح در چشم شما آیینه می بندد/ تمام عشق در قلب شما کرده شکوفایی/ تو پاک پاک حتا پاک تر از دامن مریم/ جهان چون شام آ مملو از مکر یهو .
عجم ملک زاده از شاعران شهر اصفهان در ادامه این بارعام مثنوی با مطلع :چون که خورشید محمد شد عیان/ دورکامل زد همه چرخ زمان ؛ به شعرخوانی پرداخت. درادامه بهنام دودی نیا با خواندن غزل «عاقلان دست چو بر طره جانانه زدند/ چه گره ها که به کار دل دیوانه زدند/ امشب از عشق مگر آمده حرفی به میان/ کاتش اندر دل شمع و پر پروانه زدند » و همچنین مثنوی لیلی و مجنون«یکی شب مجنون ش را ش ت/ بی وضو در کوچه لیلی نشست »برنامه یی جذاب اجرا کرد .
رزیتا کریمی از شاعران طنز پرداز با تخلص آبجی با لهجه اصفهانی شعر طنزی با مطلع «غلومی آسید جلال... » »لبخندی بر لبان شرکت کنندگان جاری ساخت . پروین اسحاقی شاعره اصفهانی با تخلص پروین دیگر شاعری بود که با خواندن چند رباعی به شعرخوانی پرداخت .«مشکن دل عاشقی که دیوانه توست/ دلباخته نگاه مردانه توست/از من مگریز و بی پناهم مگذار/ حالا که پناهگاه من شانه توست. محمدرضا افتخاری دیگر شاعر اصفهانی متخلص به شورش اصفهانی در ادامه این مراسم غزلی با مطلع «عید است بزن مطرب دل را به شعف آور/ من سوز دل آوردم برخیز تو دف آور/وقتی که دل آشوبم یک گام عقب بر گرد/ سیمی بکش از تاری شوری به طرف آور » قرائت کرد میثم ایاز دیگر شاعر جوانی اصفهان با ترجیع بند غدیریه به چکامه خوانی پرداخت. ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن/ خود را بیین به صفحه آب و ثواب کن / این برکه را به ع ی از آن رخ کن/ از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن.مطلع این ترجیع بند بود . پروین اکبریان دیگر شاعره اصفهانی با خواندن مثنوی کاروان به شعرخوانی پرداخت.کاروان می رفت با جوش و وش / اشتران در راه و محمل ها به دوش/ موج و ریگ صحرای مجاز / پیچ باد و زان آوای ساز و .... سخای اصفهانی در ادامه برنامه با غزلی عاشقانه فضای جشن غدیر را عاشقانه ساخت : وقتی لبت به غنچه باز می شود/ در من بهار دیگری آغاز می شود/ می آورد پیام دلت برای من / رازی که در نگاه تو ابراز می شود. در پایان این مراسم حمیدرضا بهزادی فرد خواننده و نوازنده ساز الکترونیکی به اجرای برنامه پرداخت .تمام ح ق 110 قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد ولی دشت بیاضی **** برق چشم تو به هر بت بخورد، می شکند
چه ی دیده بتی، با هنر بت شکنی؟ عمران میری **** به چشم کم مبین در نامه ی اعمال ما زاهد !
که می بارد از این ابر سیه، باران رحمت ها غنی کشمیری

**** چــون مـن ز جــور خـویش مرنجان رقیـب را
گر دشمن من است ولی دوست دار توست

فردی زند

**** جـواب نامه ام از بس ز جانان دیـر می آید
جوان گر می رود قاصد، ز کویش پیر می آید... معلوم شیستری **** خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق
که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد

سعدی ***** حدیث وصل تو شرطی نداشت بهر رقیب
کنون که نوبت ما شد ، هزار اگر دارد
" صادق سرمد " **** برو ای عقل، مگو عشق چنان کرد و چنین
پادشاه است و بر او چون و چرایی نرسد شاه نعمت الله ولی **** دلا در گریه وصل یار می خواه
دعا هنگام باران مستجاب است ! "آذری طوسی" ***** تو توانی این که دیگر، بر ما نیایی اما!
چه کنی ؟ نمی توانی ، به خیال ما نیایی !

"دهقان سامانی" **** بهر قتل من نباشد حاجت تیر و کمان
چـون نـگاه راز دارت کـار خنجر مـیکند عندليب مشتری **** گیرم که نام من ز لبت محو گشت ومرد
یاد مرا چگونه فراموش می کنی؟ "بهادر یگانه"

**** هوای صید من ناتوان اگر داری
کمان ز دست بیفکن که یک نگاهم بس عاشق اصفهانی **** تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

هاتف اصفهانی **** دوئی به مذهب فرمانبران عشق خطاست
خدا یکی و محبت یکی و یار یکی نثاری تبریزی **** دگر مباد نصیبم که نام عشق برم
بس است هرچه کشیدم من از محبت تو خضری قزوینی **** لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم
پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز "ابوالحسن ورزی" **** یارب غم عالم به ی تنگ نگیرد
از شهر به صحرا شدم آن هم قفسی شد
"خالص"

جواب بازی ج انه کلاسیک مرحله 377 - ja lbaz.blog.ir لیست مراحل ج انه کلاسیک جواب مرحله 377 ج انه کلاسیک - ja lbaz.blog.ir جستجوی آسان کلمه مورد نظر پاسخ ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،جواب های ج انه کلاسیک،ج انه کلاسیک،پاسخ سوالات بازی ج انه کلاسیک،جواب تمام مراحل بازی ج انه کلاسیک،جواب مراحل ج انه کلاسیک،راهنمای حل ج ،راهنمای کلمات حل ج ،راهنمای کلمات ج ی،جواب مرحله ج انه کلاسیک،جواب بازی ج انه کلاسیک باقی گذاشتن
ابقا
تخته نازک
فیبر
‬‫شاه ماهی‬‫
مانلی ‬‫شاه ماهی‬‫ در حل ج - ja lbaz.blog.ir
بیوسفر
زیست کره
گیاه سرشوی
سدر
‬‫بالشتک نان پزی‬‫
یوک
فنجان قهوه
کپ
دستگاهی در‬‫ موسیقی خودمان
ماهور
هماهنگ‬‫
یک جور
بهشت شداد
ارم
کتاب آلفرد‬‫ دوموسه‬‫
دم دمی مزاج
نگرش
رویه
بوی مخصوص‬‫ غذای مانده
نا
داغ
کی
تنگه‬‫ استراتژیک‬‫
هرمز
طور دیگر نشان دادن
وانمود
‬‫چهره
خد
عنصر بدن‬‫
کلسیم
با ناز آید
ادا
خوشمزه
گوارا
زرد‬‫ انگلیسی‬‫
یلو
رشته باریک
نخ
توپولوژی
مکان شناسی
‬‫مرکز ای بروتاین فرانسه‬‫
رن
قوچ
راک
بی خبر از پیاده
سواره
‬‫‬‫نیروگاه ایران‬‫
نکا
وسیله سنگ انداز
فلاخن
رایحه
بو
‬‫دانا و حکیم‬‫
فیلسوف
شهری در روسیه
تولا
هنوز شاد نشده
شا
تلخ
مر
بازیکن سابق تیم یوونتوس‬‫
اپیا
عندليب
هزاردستان
همسر زن‬‫
مرد
دیوانه
مجنون
پندارها
اوهام
یازده‬‫
اا
سطل آبکشی
دلو
کاپیتان دوم لیو ول
اگر
جعبه بزرگ روی قطار‬‫
کانتینر
سوم شخص جمع
ایشان
ظرف چهار و نیم لیتری
گالن
یک مجموعه انیمیشنی سرگرم‬‫کننده برای دسالان ۲ تا ۵ سال‬
لویی
شعری سروده مهرداد اوستا
ازکاروان رفته
رنجوری‬‫
دا
نترس
بی پروا

خالو
ناسیونال‬‫
ملی
کشیش
قس
گل دندان
مینا
خوراک ایرانی‬‫
کاله جوش
کامل تر
اتم
مونس
همدم
انباره‬‫
خازن
طرح نظام قدیم آموزشی
کاد
مایه دارویی
وا ن
هنگام‬‫
اوان
دانا و هوشمند
فرهمند
یکی از گروه های خونی
او
سم‬‫
شرنگ
از حواریون خائن
یهودا
شهری در اسان رضوی
گناباد
غیرت، تعصب‬‫
رگ
پایتخت کشور ایتالیا
رم
خندان
خوشرو
مخفف ساو‬‫
سا
چاه کهنه
رس
منحصر به فرد
یکدانه
توکل کننده‬
متوکل
کار نسنجیده
دیمی
از اساطیر مصر باستان
را
شهر قائم مقام
فراهان
کانون دایره
مرکز
هندبا
کاسنی
برکت سفره
نان
نادان
جاهل
لباس بی آستر
یکلا
داستان کوتاه
متل
یکی از ایالات صنعتی
نیو ی
هر مه الکترونیکی
اسپم
قمر مشتری
یو
پنیر تازه
لور
نویسنده حادثه درویشی
میلر نویسنده حادثه درویشی در حل ج - ja lbaz.blog.ir
انهدام
ویرانی
طلیعه اعداد
یک
اثر آنجل دساودرا ادیب اسپانیایی
آزمون وفاداری http://ja lbaz.blog.ir/ ja lbaz.blog.ir کارشناس افغان با اشاره به برگزاری جشن نوروز در کابل با شرکت رؤسای جمهور کشورهای منطقه اظهار داشت: جشن نوروز می‎تواند منجر به همبستگی ‎ملی در سطح افغانستان و بنیاد همگرایی ‎منطقه‎ای شود. «حفیظ شریعتی»، و پژوهشگر افغان در گفت‎وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، اظهار داشت: جشن نوروز می‎تواند منجر به همبستگی ‎ملی در سطح افغان. اختصاصی از رزفایل تحقیق استعاره با و پر سرعت .
 تحقیق استعاره
 تحقیق استعاره دسته بندی : علوم انسانی _ ادبیات و تاریخفرمت فایل:  image result for word ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) سال فایل قسمتی از محتوی متن ....  استعاره : به کار بردن کلمه در غیر معنی اصلی .
استعاره مصرحه : تشبیه بلیغی است که مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبیه ادعای همانندی دو پدیده است ولی استعاره ادعای ی انیِ آنها است .
مثال:سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر دریدشیر بیدار دل استعاره برای سهراب استبتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد   استعاره ( این همانی)        نوعی جانشین سازی ِ چیزی به جای چیز دیگر که مثل تشبیه، عنصر شباهت در آن نقش اصلی را دارد: نگاهم خورد به داشبورد ورفت ته ِ آینه گشت دور ِ میدان و افتاد روی ماهی تمام که توی هیچ خطی نبود     سلام!                                                                « تشخیص» اما از دیگر است، نوعی در دیگری رفتن و دیگری شدن.
در تشخیص،مسخ ِ یک پدیده به شدیدترین شکل ممکن در متن رُخ می دهد، چیزی که در آرایه های دیگر نیست.
همانگونه که یک شعر واقعی، محل رستاخیز کلمات است، تشخیص هم به نوعی رستاخیز پدیده هاست در شعر، تناسخی ست در روندِ تکاملی خود.
وقتی که می خوانیم« پدرم مثل یک دیوار برزمین افتاد» در این تشبیه، دیوار همان دیوار است اما شاعر ابتدا یکی از صفت های بارز دیوار را به زمین افتادن ِ آن فرض کرده آنگاه پدر را از این لحاظ به دیوار مانند نموده است.
اما در سطرهای زیر: دیوار را بگو تنها دوعقربه تا صبح می توانم کنار ِ میدان بمانم                                پنجره هایت کو!؟ دیگر دیوار همان دیوار نیست بلکه انسانی است که پنجره هایش را از شاعر/ راوی پنهان نموده و مورد خطاب او ( به طور غیر مستقیم) قرار می گیرد.
( تناسخی در روندِ تکاملی) و یا وقتی شاعرمی گوید: نگاهم خورد به داشبورد ورفت ته ِ آینه گشت دور ِ میدان و افتاد روی ماهی تمام که توی هیچ خطی نبود     سلام!  از فحوای کلام بر می آید که در اینجا ماه به جای زن- معشوق نشسته است و چیزی که اجازه این جا نشینی را می دهد، شباهتی ست که میان آن دو به صورت قرارداد درآمده ست.
اما در تشخیص از این شباهت یا قرار داد خبری نیست 1- گل بخندید و باغ شد پدرام    ای خوشا این جهان بدین هنگام                                                                         « فرخی» 2-غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل     که پرسشی نکنی عندليب شیدا را                                            « حافظ» در بیت اول«گل» ارجاعی به پدیده ای غیر از خود ِ گل در بیرون ِ شعر ندارد و حتا می توان گفت این گلی که در شعر آمده هیچ ربطی با گلی که در باغ می شکفد، ندارد.
درست به این دلیل ساده که این یکی می خندد و آن یکی نه.
اما در بیت دوم، «گل» ارجاعی به پدیده ای غیر از گل یعنی معشوق، در بیرون شعر دارد و در واقع می توان گفت این معشوق جاندار است که در این بیت حضور واقعی دارد اگر چه گل به خاطر شباهتش به او،  جایش نشسته است.
بنابراتعداد صفحات : 14 صفحه  متن بالا فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.شما بعد از پرداخت آنلاین فایل را فورا نماییدبعد از پرداخت ، لینک را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد.( برای پیگیری مراحل پشتیبانی حتما ایمیل یا شماره خود را به صورت صحیح وارد نمایید )«پشتیبانی فایل به شما این امکان را فراهم میکند تا فایل خود را با خیال راحت و آسوده دریافت نمایید »
با
تحقیق استعاره
اختصاصی از یارا فایل تحقیق استعاره2 با و پر سرعت .
 تحقیق استعاره2
 تحقیق استعاره2 دسته بندی : علوم انسانی _ ادبیات و تاریخفرمت فایل:  image result for word ( قابلیت ویرایش و آماده چاپ ) سال فایل قسمتی از محتوی متن ....  استعاره : به کار بردن کلمه در غیر معنی اصلی .
استعاره مصرحه : تشبیه بلیغی است که مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبیه ادعای همانندی دو پدیده است ولی استعاره ادعای ی انیِ آنها است .
مثال:سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر دریدشیر بیدار دل استعاره برای سهراب استبتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد   استعاره ( این همانی)        نوعی جانشین سازی ِ چیزی به جای چیز دیگر که مثل تشبیه، عنصر شباهت در آن نقش اصلی را دارد: نگاهم خورد به داشبورد ورفت ته ِ آینه گشت دور ِ میدان و افتاد روی ماهی تمام که توی هیچ خطی نبود     سلام!                                                                « تشخیص» اما از دیگر است، نوعی در دیگری رفتن و دیگری شدن.
در تشخیص،مسخ ِ یک پدیده به شدیدترین شکل ممکن در متن رُخ می دهد، چیزی که در آرایه های دیگر نیست.
همانگونه که یک شعر واقعی، محل رستاخیز کلمات است، تشخیص هم به نوعی رستاخیز پدیده هاست در شعر، تناسخی ست در روندِ تکاملی خود.
وقتی که می خوانیم« پدرم مثل یک دیوار برزمین افتاد» در این تشبیه، دیوار همان دیوار است اما شاعر ابتدا یکی از صفت های بارز دیوار را به زمین افتادن ِ آن فرض کرده آنگاه پدر را از این لحاظ به دیوار مانند نموده است.
اما در سطرهای زیر: دیوار را بگو تنها دوعقربه تا صبح می توانم کنار ِ میدان بمانم                                پنجره هایت کو!؟ دیگر دیوار همان دیوار نیست بلکه انسانی است که پنجره هایش را از شاعر/ راوی پنهان نموده و مورد خطاب او ( به طور غیر مستقیم) قرار می گیرد.
( تناسخی در روندِ تکاملی) و یا وقتی شاعرمی گوید: نگاهم خورد به داشبورد ورفت ته ِ آینه گشت دور ِ میدان و افتاد روی ماهی تمام که توی هیچ خطی نبود     سلام!  از فحوای کلام بر می آید که در اینجا ماه به جای زن- معشوق نشسته است و چیزی که اجازه این جا نشینی را می دهد، شباهتی ست که میان آن دو به صورت قرارداد درآمده ست.
اما در تشخیص از این شباهت یا قرار داد خبری نیست 1- گل بخندید و باغ شد پدرام    ای خوشا این جهان بدین هنگام                                                                         « فرخی» 2-غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل     که پرسشی نکنی عندليب شیدا را                                            « حافظ» در بیت اول«گل» ارجاعی به پدیده ای غیر از خود ِ گل در بیرون ِ شعر ندارد و حتا می توان گفت این گلی که در شعر آمده هیچ ربطی با گلی که در باغ می شکفد، ندارد.
درست به این دلیل ساده که این یکی می خندد و آن یکی نه.
اما در بیت دوم، «گل» ارجاعی به پدیده ای غیر از گل یعنی معشوق، در بیرون شعر دارد و در واقع می توان گفت این معشوق جاندار است که در این بیت حضور واقعی دارد اگر چه گل به خاطر شباهتش به او،  جایش نشسته است.
بنابراتعداد صفحات : 6 صفحه  متن بالا فقط تکه هایی از متن به صورت نمونه در این صفحه درج شده است.شما بعد از پرداخت آنلاین فایل را فورا نماییدبعد از پرداخت ، لینک را دریافت می کنید و ۱ لینک هم برای ایمیل شما به صورت اتوماتیک ارسال خواهد شد.( برای پیگیری مراحل پشتیبانی حتما ایمیل یا شماره خود را به صورت صحیح وارد نمایید )«پشتیبانی فایل به شما این امکان را فراهم میکند تا فایل خود را با خیال راحت و آسوده دریافت نمایید »
با
تحقیق استعاره2
یارب فضای دهره اسوب صرصر شمال قلب ملوله آرتیریب اندوه و غم ، ملال
فصل خزان علامتی وار نوبهاریده مشهود دور طراوت ایام ده زوال
گل لر سولوب نوایه گلوب عندليب لر لاله سالوبدی باشین اشاقه فسرده حال
الدن گیدوب طراوت گ ار و بوستان خار و خس آرتیروبدی گله محنت و ملال
قمری اولوبدی بلبل نالانه هم نوا ی ردی قلب عالمی بیر ائیله ابتها. کیمدی رقیّه؟ دختر سلطان کربلا
شوریده عندليب گلستان کربلا
جان یزیده آتش سوزان کربلا آهیندن اودلانان دل آل امیّه­ دی
چشم امید شاه شهیدان رقیّه­ دی کیمدی رقیّه؟ خلقتی زهرانشان خانیم
اول ­اوچ­ ­یاشیندا کفری ­ییخان قهرمان­ خانیم
کاخ یزیده شامیده آتش ویران خانیم آز سنّیده آلوب جانینا عالمین غمین
پاتخت ­ظلمه ویردی. در خوره قرص ماه گذشته، تو ضربه، واحد وزن در واحه سلجوق در سپس ماند، درون تباهی های افسس. شوربا توجه ضلع سود تصمیم معجلانه و صبورانه من، خود هیچ تحقیق اما شوربا وجود نیستی و بود من باز یافتن برنامه ریزی، سفر فوق العاده بود.
من غریبه ها جدید ترکیه، گیرایی کشش های گردشگری توصیه می شود بررسی، خوردن غذای خوب، و وزن پایگاه زیادی پیدا نو.