ع دونی

به نقل از خبرگزاریها در مورد ع دونی : می دونی می خونم من به عشق تو مجنونم تمام این احساس رو من به تو مدیونم می دونی می جویم من در این حس مغروقم دوباره بگیر دستم را من به داشتن تو مغرورم می دونی می مونم من در حصر تو محبوسم هرثانیه ام با تو را من با عشق می بوسم می دونی می بویم من از عطر تنت م وبم بازکن دست هایت را من در آغوشت مسرورم می دونی می رویم من در چشمانت مسحورم نگاه کن رد. خودت ردیفم کن می دونی چقدر دنیات داره مچاله‌ام می‌کنه.. می‌دونی تاب ایستادگی رو ندارم  می دونم ضهیفم و می ترسم و تنهام و جز تو کجاست پناهم؟.. پناهی ... سلام به همه ی ع دونی ها یه مدت کار نمیکردیم ولی از امروز دوباره شروع کردیم که بتر یم نظر نشه فراموش!!!! دریافت
حجم: 55.8 کیلوبایت خداهه چرا همیشه دیر میشه یا من دیرمی رسم امروز یکی دیگه رو هم از زندگیم خط زدم ته دلم و عقلم میگه کارت درست بود.... قلبم میگه نه ........................ و من باز به قصه زندگی دیررسیدم.......................... خداهه خودت می دونی از چی دلگیرم. خودت می دونی نگران چی هستم . می دونی نه؟ الان آروم باشم؟ اعتماد م؟ خوبه. داشتنت خوبه. زندگی توی دنیای تو خوبه. همین که ت. داره عصبانیم می کنه ( خوب من بعد این همه بلایی که سر وبلاگ اومده، تازه دارم عصبانی میشم :) ) نمیدونم شاید ی جای دیگه ایی رو پیدا کنم واسه نوشتن. فکر نکنم دیگه بتونم اینجا ادامه بدم ( هنوز در مرحله تفکرم :) ) به هر حال خیلی چیزا رو می خواستم اینجا بنویسم.. که حس همشون پریده و دیگه فکر نکنم بشه نوشتشون... فقط ی چیزی رو حتما باید بنویسم اونم ای. میگه باز هم پای دلت باختی ... باز عاشقی و بی اختیاری و لذت هاش و هیشکی نمی خواد بهت بگه و خودت بهتر و خوبتر چشیدی که نمی مونه و رفتنیه و .... آخ از اون روز و هی می گی ایندفعه نگهش می دارم و این بار هم می دونی موندنی نیست خودت هم می دونی راهش فقط و فقط گریزه ولی دلی که هوس باختن و داره دلی که دل می خواد دلی که خوشی می خواد .... آخ باید ژای اون دل .
خداحافظ، برو بانو، برو که وقت پروازه
برو که دیدن اشکات، منو به گریه می ندازه

نگا کن، آ راهم، نگا کن آ جاده ست
نمی شه بعد تو بوسید، نمی شه بعد تو دل بست

منو تنها بذار، اینجا، تو این روزای بی لبخند
که باید بی تو پ ر شد، که باید از نگات دل کَند

حلالم کن اگه میری، اگه دوری اگه دورم!
اگه تو گریه می خندم، حلالم کن، که مجبورم

نگو عادت کنم، بانو، که می دونی نمیتونم!
که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم!

فدای عطر آغوشت، برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره، منَم به گریه میندازه

برو بانو، خداحافظ! برو، تو گریه حلالم کن!
خداحافظ، برو اما، حلالم کن، حلالم کن!
آپلود ع خدایا نمی دونی چقدر شیرینه وقتی قلبم تیر می کشه و حس می کنم که جز برای تو درد نمی گیره این قلب.... کاش واقعیتش هم همین باشه. خدای من نمی دونی چه شیرینه وقتی حس می کنم الان کنارمی و داری بهم لبخند می زنی و لبخند هدیه می کنی.... خدای من... مرسی... عشق من .... دوستت دارم. مرسی از همه دردهای عمیقی که منو به شما نزدیک تر کرد.... همه چی خوبه، خوبه که هستی با این که دل منو ش تی دل من از همون، روزای اولم ساده بود همه چی خوبه، خوبه ندونی ندونی و همیشه بمونی عاشق تو شدم تا دیدمت تو رو خیلی زود، خیلی زود تو داری باعث این همه غم میشی تو داری باعث زخم دلم میشی تو داری از همه قلبمو می کنی پس بگو می مونی تو داری اشکمو می کشی تو چشام تو داری پا میذاری جای رد پام تو داری دیو. این چند روز واقعا حالم خیلی بده... نمی تونم هیج جا برم نمیتونم هیچ چی بخورم...نمی تونم نفس بکشم... حالم اصن خوب نیس...دوس دارم گریه کنم...ولی پیش کی؟؟ فقط خود تنهامم که می تونم خودمو دلداری بده... گریه تو تنهایی خودم..گریه برای عشقی که هیچ وقت نمیشه بهش رسید... نمی دونی این چه حسیه که بدونی نمی رسی به عشقت!! بچه ها من خیلی فک ..... اهمیت ندادن به . می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم... یه وقتهایی کنار غذا یه چیزی دلت میخواد ولی نمی دونی اون چیه.دوست داری غذا تو با چیزی بخوری که مزه غذا بهت بچسبه ولی نمی دونی چی باید بیاری سر سفره.............. حالا من بهت می گم اون چیه. منم یه روز این جوری شدم و یه چیزی به ذهنم خطور کرد این ماست بورانی.........یه چیزی تو مایه های آب دوغ خیاره ولی فرق داره. جوکر: می دونی زخم های صورتم برای چیه؟
من ﻳﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩ .
ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺎﺯی ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻭ ﻳﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ بدﻫی ﺑﺎﻻ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﺍ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮ ﺧﻂ ﺧﻄی ﮐﺮﺩﻥ
ما پوﻟی ﺑﺮﺍی ﺟﺮﺍﺣﻴﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻴﻢ ،
ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺪﻭﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﺎﺵ برای من ﺍﻫﻤﻴﺘی ﻧﺪﺍﺭﻩ ،
ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻪ ﺗﻴﻎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗ. تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سر دیده منه دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خو دیده نمی دونی نمی دونی ای عشق ی که جوونی شو ریخته به پات واس اینکه تو رو از دست نده چه عذ چه عذ دیده آه ای دل مغموم آروم باش آروم هی حال نامعلوم آروم باش آروم نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی روزی صد هزار دفعه می میرم اگه احساس کنم تنهای. می دونی چرا همه چیز تو یه چشم به هم زدن تغییر مکنه چون زمان ثانیه ثاتیه می گذره همه چی عوض میشه اما اخلاق ما عوض نمیشه مگر این که یه اتفاقی بیفته که حتی فکرشم نکنی نمیدونم چرا بهار هم یه چیزی یه کهتو یه چشم به هم زن تغییر ه - صداش... آخ آخ صداش خودِ خودِ خودِ بهشت بود. صدای آدم خودِ خودِ خودِ بهشت باشه می دونی ینی چی؟ واسه خودش که هیچی نیست؛ حال می کنه با صدای قشنگش. یا شایدم اصلا خودشم ندونه صداش چقدر قشنگه. ولی وای به حال خاطرخواهش! آقا بدبخته، بدبخت! هی راه به راه باید غش کنه! زارت و زیرت ضعف بره! باز می دونی بدبختیِ دیگه چیه؟ اقا دیدی میگن چشمِ یارِ ما خو. دو تا دختر داشتند با هم صبحت می د. دختر اولی: تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه

نشون میدی؟ دختر دومی: می دونی، آخه اون پولداره، ... مهربونه، ... پولداره، ... جوونه، ...

پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره !!!

تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ می زند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد. سلام ابراهیم من عشق خوبم ابراهیم بیا بی خبری خیلیییییییییییییییییییییییییی سخته ب هم با گریه خوابم برد گریه کی میای که هیچ فاصله ای بین دستای ما نباشه ابراهیم دلم گرفته از تمام سال ها بی خبری خودم و خودت ابراهیم می دونی چی دلم می خواد که بعد از این همه سختی و دوری از هم هیچ فاصله ای هیچ وقت تمام زندگی بین ما نباشه هیچ وقت ابراهیم عشق خوبم می دونی چی دلم می خواد که بیای ما که از همه عاشق های دنیا عاشق تر هستیم ابراهیمقلب که عروسی کنیم که تمام زندگی کنار هم باشیم توی خوشی ها و سختی ها کمک هم می دونی چی دلم می خواد که ما تا پیری دست توی دست هم یه زن و شوهر عاشق که همیشه دستاشون توی دست هم باشه یه جفت با وفا عاشق خوشبخت  که تا پیری با عشق همدیگر رو می بینن همه حرف ها پر از عشق دست توی دست هم این و دلم می خواد تا پیری تمام زندگی یه زوج خوشبخت این و دلم می خواد برای ما   من و نشناختی و رفتی خی جمع نمی میرم فقط از بودنم تو این شهر آشفته دلگیرم اگه تو بی ی گم شم اگه تنهایی شه سهمم نمیگم پیش من برگرد زبونت رو نمی فهمم چقدر بستم چشامو رو تموم لحظه های سرد نمی دونی چقدر سخته پشیمونی برای من نمی دونی چقدر تلخه که دنیات و بلرزونن تو رو از بردن اون چیزی که داری بترسونن نمی دونی چقدر سخته ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫ فقط ک. میگم نمی دونم چرا با اینکه می دونستم بلایی که دوسال پیش سرم آورده بود رو تکرار میکنه، باز هم وقتی اومد سراغم که کار سفارش گرفته به نیرو احتیاج داره بازم رفتم کمکش. میگه نمی دونی چون نمی دونی بیماری!
میگم چه بیماری ای؟!
میگه یه جورایی تو مایه های تاییدطلبی و مهرطلبی و این حرفها.
خیلی خسته بودم، واسه اینکه حرف کش نیاد گفتم اره بیما. سلام دوست من، سلام ای تنهای تنها. با تو هستم ای سپیده تر از قرص ماه. می دونی که من چقدر تو را دوست دارم می دونی روزگار چقدر عاشق تو شده و فقط برای تو می گذرد. می دونی اگه خدا لحظه ها را نگذراند چه حالی داریم. بی شک تو خوب تر از آنی هستی که فکرش را می کنی. می دانی که خدا تو را برای من نیافریده، بلکه تو را برای خودت آفریده و این هستی زیبارو نث. می دونی ، آدمای زندگی من منطقی ، جدی و در عین حال شوخ طبعن و حاضرن سرشون بره ولی از من تعریف نکنن و احساساتشونو بروز ندن. اگه بخوام به کمک رمان ها اینو توضیح بدم باید بگم من توسط کلی گیلبرت بلایت محاصره شدم.و خدا می دونه که من چقدر از این وضعیت خوشم میاد.چون من به هیچ وجه تحمل آنی شرلی مانند ها رو تو زندگیم ندارم.
مثلا یه بار مبینا به . دیدی تا حالا شب خوابت نبره.
میری تا ته شب ...
شب خیلی طولش میده... قصه ی شب هیچ وقت تموم نمیشه، هیچ ...
مثل بارون این شب ...
چشم های من ...
حالا گوش کن این آهنگ محمد علیزاده. همین طور میزنم از اول، شاید آ قصه اش شب باشه ... مثه خوشبختی عاشق
ته قصه بمون پیشم
تو فانوس منی امشب
بری تاریکتر میشم
کجااای آسمون صافه !!!
نه این آغاز بی فر. امروز احوالم مثل ابر بهار است. از حالی به حالی می شوم. آنقدر که تا یک ساعت پیش از خوشحالی ذوق زده بودم و همین حالا که به اینجای این جمله رسیدم، اولین قطرۀ اشکم سرازیر شد. مهم نیست از چه ذوق زده بودم. از صبح می خواستم بیایم و بنویسم که حالم خوب است و نشد. حالا هم در این هق هق گریه نمی توانم از آن صحبت کنم. مرتضی نامۀ مارال را برایم فرستاد. . السلام علیک یا صاحب ا مان
آقای عزیزم می دونی چی میخوام بگم مولای من
آقا جون شما که خودتون بهتر می دونید عشقم و هدفم این شده که دست از همه چی بکشم و تموم هم و غمم بشه شما رسیدن به خدارسیدن راضی نگه داشتن خدا شما و دلکندن از این دنیای لعنتی
اما آقاجونم خودت می دونی که از همه که بگذرم پدرو مادرمم هستن که ازم توقع دارن و باید دلشون و شاد کنم واین هم از دستورات خداست
آقای من کمکم کن مولا جان به خدا این کنکور لعنتی دیگه برام هیچ ارزشی نداره یعنی دیگهبه خاطر دل خودم نمیخوامش به خاطر دل پدرو مادرم به خاطر اینکه وقتی رفتم اون رشته ای که پدرومادرم میخوان و توقع دارن بازم بشم سرباز شما و برای خدا کار کنم آقا هر کی که ندونه شما که می دونی دارم راست میگمو گرنه اگه برا خودم باشه که دوست دارم برم جایی که هیچ کی نشناستم و همه زندگیم در راه خدا صرف کنم اما آقا الان اینجام و انتظارات بقیه هم هست
آقا جانم دلم میخاد مثل اون داستانی که از حاج کافی شنیدم پایین پاسخ نامه منم امضا بزنی یابن الحسن آقا جان می دونم که حرفامو می شنوی و برام دعا می کنی اماآقا اومدم بگم دعا کن صلاحم بشه همونی که بابا مامانم میخوان آقا به خدا نمی تونم ببینم امیدشون...
یا مولا همه امیدم به خدا و شما و اهل بیت و ی عزیزه
خودت که می دونی آقا از نظر علمی حقم هست دعا کن و کمکم کن که قضا و قدر الهی هم باشه و خدا بخواد
مولای من از همه این ها گذشته آقا جان همیشه باهام باش و برای نوکری خودتون تربیتم کن
آقای من خیلی دوستت دارم دعا کن اونی بشم و بمونم که شما هم خیلی دوستم داشته باشین بعضیا هستن انقدر خاص ان که نمیشه ازشون ننوشت! فی المثل خانم :) بعضیام هستن که انقدر خاصن ان که اصلا نمی دونی در موردشون چی بنویسی! مجددا خانم :) بعضیام هستن که نمی دونی بهشون چی بگی، در نتیجه میگی خاص! بازم خانم :) بعضی وقت ها، رفتار آدم های خاص اذیتت می کنه. گاهی متعجبت می کنه، حتی به شگفتی وامی دارتت! خلاصه که مامان و آقای با یه مهمون خا. یه روز بهم گفت می خوام باهات دوست بشم بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات باشم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام یه روز دیگه بهم گفت می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا آخ. http://www.sprc.ir/wp-content/uploads/2013/12/pgmdhuq6sgk9jku0kvzs.jpg اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن ِ غمگینو میشناسم



می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره



میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره



ترساشو می چینه توی ش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده



می بینمش که سمت در می ره

با چشم های قرمز ِ خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی



هر صبح که پا می شم از کابوس

خو ده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده همانطور که قبلا گفتم اولویت من فرهنگه تا سیاست. یک نوشته بسیار زیبا در سایت عصر ایران دیدم که حیفم امد شما نگاهی بهش ننداخته باشید. فعلا کامنت دونی رو میبندم به دلایلی. شاید هم همیشه کامنت دونی ها رو از این پست به بعد بستم و اینم بگم که انتظاری از ی برای کامنت گذاشتن تو پست های قبلی هم ندارم. چه عمومی چه خصوصی. اینطوری یکم مغزم راحته ا. مانی نازنینم ،بدون اغراق از وقتی که به دنیا اومدی ،بارها به امشب فکر می کردیم.ولی همیشه تو خیال ما ،زمانی خیلی دوری به نظر می رسید. اما حالا امشب شده.زودتر از چیزی که انتظارش را داشتیم.شبی که پسرک کوچولوی ما ،باید به حساس ترین مقطع زندگی اش پا بذاره. پسرکم ،همیشه مهر نود و سه تو ذهن ما هیجان زیادی ایجاد می کرد. حالا امشب شبی هست که تو فردا صبح باید به جشن شکوفه ها بری.تا رسما یک مانی کلاس اولی بشی. نمی دونی چه اضطراب عجیبی در دلم هست. نمی دونی که وقتی من و بابا تو را در لباس فرم مدرسه دیدیم،چه حجمی از هیجان درون ما بود و چه اشکی تو چشم های ما. مانی عزیز دل ما ،می دونی آرزوی همه مامان ها سلامتی و موفقیت بچه هاست. امشب خالصانه ترین دعایم را برای تو دارم. برای تو که این راه را به سلامت به پایان برسونی. که بهترین دوستها و بهترین معلم ها و بهترین اتفاق ها برایت رقم بخورد. باید دو تا بچه داشته باشی،که بفهمی فرزند ارشد یعنی چی. که تو فرزند ارشد ما بهترین دوست ما هستی و بهترین جای قلب ما برای تو و ونداد هست. نازنین ما ،همه دعای خیر یک پدر و مادر ،بدرقه راهت اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن ِ غمگینو میشناسم



می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره



میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره



ترساشو می چینه توی ش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده



می بینمش که سمت در می ره

با چشم های قرمز ِ خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی



هر صبح که پا می شم از کابوس

خو ده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده نایت نماااا.jpg مرز انتخاب بین ترسیدن و نترسیدن " از دست دادنِ". وقتی که می دونی قراره دلی ، اعتمادی، حسی، وجودی، قراردادی، زنده ماندنی، تکیه گاهی، نگاهِ به دل نشینی رو از دست بدی، اون موقع است که ترس مثل سایه ای که شب زیر چراغ ایستادی و از خودت خیلی زیاد بزرگتره سراغت میاد. همه ما زیاد از دست دادیم ، زیاد دیگه نترسیدیم. یک وقت هایی دیگه نمی ترسی دیگه . ای فرشتهی مهربون من می دونی که خیلی دوست دارم ای فرشتهی مهربون من می دونی ازت دورم ولی عاشقتم ای ماه شبهای تیره و تار من هر شب نگاهت می کنم ای خورشید روز های آفت من هر روز با تابش تو بیدارم ای ات غذلیات من تو شاه بیتی در اشعار عاشقانه ام ای هوای زندگانی من در هوای تو نفسکشت هستم ای کیمیای سعادت من در کیمیاگری ملکهی رعیا های من و ای عشق . می دونی ، یکی از قشنگ ترین لحظات برای من وقتیه که آهن مورد علاقه ی قبلنامو پیدا می کنم که فراموششون .

گاهی اوقات یکی از روزای زندگیت خیلی قشنگ می شن و تو اصلا دلیلی برای این قشنگی نمی تونی پیدا کنی انگار یکی داره یه کاری می کنه که همش خوشحال و پرانرژی باشی بی سبب می خندی بی سبب کار خوب می کنی بی سبب شادهستی این روزها خیلی عجیب و قشنگ و لذت بخشند با همه توان سعی کن ابش نکنی چون کار کار خودشه ..... می دونی کی........ خدا جووووووووون انگار د. دختر یعنی چی؟ این حرفا رو زیاد شنیدن. اما می دونی چرا چون از دختر هر چی بگی کم گفتی خداوند همه ی آدم ها رو زیبا آفرید اما دخترا از نظر من یه چیز دیگر وقتی تو خیابونا سرت رو میندازی پایین و جدی و با وقار راه می ری می دونی شان تو چقدر بالا می ره. این که جوون هستی درست این که رنگارنگی های این دنیا رو دوست داری درست اما این که فکر می کنی هیچ ت. دختر ناز مامان هفته قبل که سرما خورده بودی و کلی سرفه می کردی انقدر که به استفراغتو خواب می رسید. الان خدا رو شکر بهتری. ئلی بدتر از اون ریسه رفتنات که چند بار تکرار شد و متاسفانه بعدش یه خورده بی حال و نمی دونم شاید مدل غش پیدا می کنی. نیلای من نمی دونی این موضوع چقد نگرانم می کنه. راستش اصلا حال خوبی ندارم. هم نگران تو می شم هم مامانی ک. یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم ش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام) ب ازم یه بغل مهربون خواستی گفتی خسته ای خیلی قبلش خیلی غرزده بودی دیگه کلافم کرده بودی اما بغلت وتمام سعیم که مهربون باشم نمی دونی چرا دیگه بوی تنت حس نمی کنم همون بوی بچگی همون بویی که عاشقش بودم دارم سعیم می کنم تا تیکه تیکه های رابطمونو بزارم کنار همو بچسبونم به خاطر جوجوهامون میخوام دلم خیلی بزرگ کنم اونقدی که کمتر برنجم می خوا. تقدیم به مردم خونگرم شریف و مهربان استان کرمان به پاس زحماتشان در نشست شعر تابستان 1394 همیکه بچه کرمونی  دمت گرم 
همیشه ساده میمونی دمت گرم 
اگه " اکبر" بشی  هم تو خودته  ز "هوشو" سر نمی دونی دمت گرم فهیم بخشی بیرجند همیکه بچه کرمونی دمت گرم نویسنده: فهیم بخشی fahim bakhshi - ۱۳٩۴/۵/۱٠ تقدیم به مردم خونگرم شریف و مهربان استا. من حداقل 14 حقیقت رو راجع به شما میدونم:

1. الان توی اینترنتی

2.یک انسان هستی

3.الان داری پست منو میخونی

4.تو نمی تونی با زبون بیرون بگی ژ

5.الان داری امتحان میکنی

7.الان خندت گرفت

8.اصلا ندیدی عدد 6 رو جا انداختم

9.الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه

10.الان باز می خندی - پنجشنبه صبح رفتیم آزمایشگاه، برای چک آپ آزمایش بدیم. اول دخملک نشست خون بده. دفعه ی قبلی که رفته بودیم، خیلی میترسید، گریه کرد و با هزار مکافات نشست خون بده. اما این بار خیلی جدی و مصمم رفت نشست و خیلی بیسر و صدا خون داد! مسئول آزمایشگاه میگفت مامانش نگاهش کن چقدر قویه دخترت...اما من نمیتونستم نگاه کنم...خودم ضعف کرده بودم....بعدش نوبت . می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد چی گفت؟ جایی که می ری مردمی داره که میکشنت نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری قلب میزارم که جا بدی اشک میزارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیش خودم... دون به دونی(دونادون) یا حلول روح موضوعیست که اغلب اوقات در محافل و مجالس مختلف دینی و فلسفی، سالها و قرنهاست که مورد توجه تحلیل گران و صاحب نظران این رشته قرار گرفته، و به دلیل دامنه وسیع اسرار فاش نشده آن، شاید سالهای متمادی بحث برانگیز باقی بماند.رایج ترین پرسشی که معمولا در این باره مطرح می شود، این است که؛اگر دون به دونی یا حلول روح را بعنوان یک اصل بپذیریم، چرا تمام انسانها دون های گذشته خود را به یاد نمی آورند؟!منطقی ترین جواب از نظر علمی و عقلی این است که؛سلولها و بافتهای سیستم عصبی(حافظه) که عامل ثبت اطلاعات دریافتی یک موجود زنده محسوب می شود، در یک دوره زمانی معین( از جنین تا کهولت) رشد و تکامل یافته و در نهایت با مرگ موجود زنده از بین خواهند رفت،
مدیریت آموزشی به سبک ایرانی _ بیست و یک نویسنده : بابک اسماعیلی - این همکار شما، به نظرم مشکل داره . - چطور مگه ؟ - من خانومش رو دیدم. هم خوشگله هم باشخصیته. به نظرم با هم مشکل دارن. - چی شده مگه ؟ - به من می گه بعضی شب ها که همه میرن تو بمون باهات کار دارم. - یعنی چی ؟ - این آقا زن داره. من تعجب می کنم. اگه بازنش مشکل داره خب برن . من اینجا برای ک. دلبستگی اعتیاد میاره...
اینو از همون لحظه ای که حس می کنی، باید باشه و نیست میشه فهمید، فقط ب اینه که خودت وقتی متوجه میشی که کار از کار گذشته.
یه روزی که خیلی دیره، می فهمی اعتیاد به دوست داشتن، نه می کُشتت که راحت شی، نه کمپ داره تا ترک کنی. فقط مثل شمع می سوزونتت که آب بشی.
یه روزی که خیلی دیره، سرت رو می گیری توی دوتا دستت و ب. دلم می خواهد بهت بگم ، این رسم عاشقی نبود
هق هق آ صدات ، برای قلب من نبود

دلم می خواد بهت بگم ، این روزا بی قرارتم

حتی اگه می بینی تو ، اینجوری سرد و تم

دلم می خواد بهت بگم ، چرا صدام نمی کنی
مثل گذشته های دور حتی نگام نمی کنی

دلم می خواد بهت بگم نبض نفسهای منی
حتی اگه نبینمت ، همیشه رویای منی

د. می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهت پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می دونم اگه بخوای می تونی باز تو بیای تو بیای پا بزاری باز. قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
به کی بگم مسافرم…
من میرم ولی باز تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی بی تو تک و تنها.