ع دونی خ ف ن

به نقل از خبرگزاریها در مورد ع دونی خ ف ن : می دونی می خونم من به عشق تو مجنونم تمام این احساس رو من به تو مدیونم می دونی می جویم من در این حس مغروقم دوباره بگیر دستم را من به داشتن تو مغرورم می دونی می مونم من در حصر تو محبوسم هرثانیه ام با تو را من با عشق می بوسم می دونی می بویم من از عطر تنت م وبم بازکن دست هایت را من در آغوشت مسرورم می دونی می رویم من در چشمانت مسحورم نگاه کن رد. بر روی لینک دونی کلیک کنید: لینک دونی مثل من کـه بــاشی می دونی اولین عشق زندگیت باباته مثل من که بآشی می دونی محکم ترین تکیهگاه دنیآ آغوش گرم باباته مثل من که بآشی می دونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گرم و مهربون باباته هر کجای دنیا هم که باشی چه باشه چه نباشه قَویترین فرشته ی نگهبان باباته به سلامتی روزهایی که در کنارم بودی... به .
یه روز دلم گرفته بود، مثل روزای بارونی

از اون هواها که خودت، حال و هواشو می دونی
اگه بشه با واژه ها، حالمو تعریف م
تو هم منو، شعر منو، با همه حست می خونی
یه حالی داشتم که نگو، یه حالی داشتم که نپرس
یه تیکه از روحمو من، جایی گذاشتم که نپرس
یه جایی که می گردمو، دوباره پیداش می کنم
حتی اگه کویر باشه، بهشت دنیاش می کنم <. جالبه، صرفاً جالبه، نه این که به شون غبطه بخورم یا حسادت کنم، امّا واقعاً جالبه. چیزهایی رو می بینن که برای من اصلاً وجود نداره، کارهایی می کنن که من تا حالا نکرده م. چیزهایی براشون ملموسه که من اصلاً نمی تونم درک کنم. در واقع، خیلی هم مهم نیست؛ ولی جالبه، جالبه که چه جوری همین آدمایی که من دارم نزدیکم می بینم این همه از من دورن. آه و ا. بدترین نوع دلتنگی دلتنگی برا عزیزی که می دونی دیگه هیچ وقت فرصت دیدنش رو نداری نمی تونی کنارش باشی دیگه صداش رو نمی شنوی خنده ی توی چشماش رو نمی بینی نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری و بدتر از همه این که نمی دونی دلش ازت راضی هست یا نه... یه روز نگاهم می کنی یه روز جوابم می کنی یه روز مثل کوه یخی با غصه آبم می کنی
یه روز میای اسم منو کنار اسمت می زنی یه روز منو دور می بینی اسم منو خط می زنی
خوب می دونی که چه جوری دل منو بسوزونی خوب می دونی که چه جوری دل منو بلرزونی
یه روز میای از راه دور با کوله باری از غرور یه روز می خوای بری سفر می خوای که از من بشی دور
خداحافظ، برو بانو، برو که وقت پروازه
برو که دیدن اشکات، منو به گریه می ندازه

نگا کن، آ راهم، نگا کن آ جاده ست
نمی شه بعد تو بوسید، نمی شه بعد تو دل بست

منو تنها بذار، اینجا، تو این روزای بی لبخند
که باید بی تو پ ر شد، که باید از نگات دل کَند

حلالم کن اگه میری، اگه دوری اگه دورم!
اگه تو گریه می خندم، حلالم کن، که مجبورم

نگو عادت کنم، بانو، که می دونی نمیتونم!
که می دونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم!

فدای عطر آغوشت، برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره، منَم به گریه میندازه

برو بانو، خداحافظ! برو، تو گریه حلالم کن!
خداحافظ، برو اما، حلالم کن، حلالم کن!
آپلود ع خدایا نمی دونی چقدر شیرینه وقتی قلبم تیر می کشه و حس می کنم که جز برای تو درد نمی گیره این قلب.... کاش واقعیتش هم همین باشه. خدای من نمی دونی چه شیرینه وقتی حس می کنم الان کنارمی و داری بهم لبخند می زنی و لبخند هدیه می کنی.... خدای من... مرسی... عشق من .... دوستت دارم. مرسی از همه دردهای عمیقی که منو به شما نزدیک تر کرد.... همه چی خوبه، خوبه که هستی با این که دل منو ش تی دل من از همون، روزای اولم ساده بود همه چی خوبه، خوبه ندونی ندونی و همیشه بمونی عاشق تو شدم تا دیدمت تو رو خیلی زود، خیلی زود تو داری باعث این همه غم میشی تو داری باعث زخم دلم میشی تو داری از همه قلبمو می کنی پس بگو می مونی تو داری اشکمو می کشی تو چشام تو داری پا میذاری جای رد پام تو داری دیو. این چند روز واقعا حالم خیلی بده... نمی تونم هیج جا برم نمیتونم هیچ چی بخورم...نمی تونم نفس بکشم... حالم اصن خوب نیس...دوس دارم گریه کنم...ولی پیش کی؟؟ فقط خود تنهامم که می تونم خودمو دلداری بده... گریه تو تنهایی خودم..گریه برای عشقی که هیچ وقت نمیشه بهش رسید... نمی دونی این چه حسیه که بدونی نمی رسی به عشقت!! بچه ها من خیلی فک ..... اهمیت ندادن به . می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم... یه وقتهایی کنار غذا یه چیزی دلت میخواد ولی نمی دونی اون چیه.دوست داری غذا تو با چیزی بخوری که مزه غذا بهت بچسبه ولی نمی دونی چی باید بیاری سر سفره.............. حالا من بهت می گم اون چیه. منم یه روز این جوری شدم و یه چیزی به ذهنم خطور کرد این ماست بورانی.........یه چیزی تو مایه های آب دوغ خیاره ولی فرق داره. بازم دیدمت... از اون رو زتا امروز می شه 6 روز دلتنگی ... ولی بآزم حضور گرمت حس می شه حتی از دنیای مجازی ُ پشت تلفن ... تو هر لباسی مردونه ُ محترمی ! بازم من عشق افتخار که خانوم شُمآم ! هوا برفی بود ُ ما تونستیم کنار هم باشیم .. هر چند توی ماشین ... اما آ شب تنها با بابا قدم زدیم .. کلی از تو ُ خوبی هات برام حرف زد .. می دونی ؟ نه آخه ... تو که نمی دونی ... نمی دونی وقتی بابا این طور از مردونگی و وقار تو پیش همه تعریف می کنه من چقدر دیوونه ترت می شم مرد ِ مَن جآن ! + این جا مثلا قرار بود وبلاگ کاری باشه ؟ :)) وقتی عاشقی دیگه همه چیزت می شه یآر ... + کار ُ شما جدای از همین مگه؟ همه چی من گره خورده با شما ! اصلا همه ی زندگی من شمایی ! عشق جـآن :* + کنارت چقدر حال من بهتره .. image result ساعت 3 نیمه شب نه میشه رفت خو د به خاطر اینکه خب دیگه چه خو ؟ فوقش نیم ساعت دیگه بعدش باید بیدار بشی... نه کاری دارم انجام بدم... البته اگه بخوام کار هست... ولی من حس انجام دادنش رو ندارم... نه ... می دونی چرا اینا رو نوشتم؟ خب این وقت شب، این بی کاری و این بی حوصلگی نتیجه اش چی میشه؟ یه سری فکر بی خود... یه سری اعصاب خوردی های بی خود... یه سری فکر. تو رو از دور دلم دید اما نمی دونست چه سر دیده من دیوونه چه می دونستم زندگی برام چه خو دیده نمی دونی نمی دونی ای عشق ی که جوونی شو ریخته به پات واسه اینکه تو رو از دست نده چه عذ دیده آه ای دل مغموم آروم باش آروم ای حال نا معلوم آروم باش آروم نیستی اما هنوزم کنارمی نیستی اما هنوزم اینجایی روزی صد هزار دفعه میمیرم اگه احساس کنم تنهایی هر ک. یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم ش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام) دو تا دختر داشتند با هم صبحت می د. دختر اولی: تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه

نشون میدی؟ دختر دومی: می دونی، آخه اون پولداره، ... مهربونه، ... پولداره، ... جوونه، ...

پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره !!!

تعدادی مرد در رخت کن یک باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ می زند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر می گذارد. دارم به این فکر می کنم که از وقتی که دکمه دیلیت اختراع شده، چقدر قدرت طلب شدیم.اینکه می تونیم چیزهایی رو پاک کنیم.حرفهانوشته هامی تونیم ادم ها رو دیلیت کنیم.افرین اشرف مخلوقاتچه قدرتی داری...اما!می دونی از اون روزی که اولین کلمه ای رو که نوشتی و پاکش کردی، پاک نشده؟می دونی چه اسمس ها... چه کانتکت ها... چه چت ها... چه نوشته ها... چه توییت ها.. سلام ابراهیم من عشق خوبم ابراهیم بیا بی خبری خیلیییییییییییییییییییییییییی سخته ب هم با گریه خوابم برد گریه کی میای که هیچ فاصله ای بین دستای ما نباشه ابراهیم دلم گرفته از تمام سال ها بی خبری خودم و خودت ابراهیم می دونی چی دلم می خواد که بعد از این همه سختی و دوری از هم هیچ فاصله ای هیچ وقت تمام زندگی بین ما نباشه هیچ وقت ابراهیم عشق خوبم می دونی چی دلم می خواد که بیای ما که از همه عاشق های دنیا عاشق تر هستیم ابراهیمقلب که عروسی کنیم که تمام زندگی کنار هم باشیم توی خوشی ها و سختی ها کمک هم می دونی چی دلم می خواد که ما تا پیری دست توی دست هم یه زن و شوهر عاشق که همیشه دستاشون توی دست هم باشه یه جفت با وفا عاشق خوشبخت  که تا پیری با عشق همدیگر رو می بینن همه حرف ها پر از عشق دست توی دست هم این و دلم می خواد تا پیری تمام زندگی یه زوج خوشبخت این و دلم می خواد برای ما   من و نشناختی و رفتی خی جمع نمی میرم فقط از بودنم تو این شهر آشفته دلگیرم اگه تو بی ی گم شم اگه تنهایی شه سهمم نمیگم پیش من برگرد زبونت رو نمی فهمم چقدر بستم چشامو رو تموم لحظه های سرد نمی دونی چقدر سخته پشیمونی برای من نمی دونی چقدر تلخه که دنیات و بلرزونن تو رو از بردن اون چیزی که داری بترسونن نمی دونی چقدر سخته ♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫ فقط ک. میگم نمی دونم چرا با اینکه می دونستم بلایی که دوسال پیش سرم آورده بود رو تکرار میکنه، باز هم وقتی اومد سراغم که کار سفارش گرفته به نیرو احتیاج داره بازم رفتم کمکش. میگه نمی دونی چون نمی دونی بیماری!
میگم چه بیماری ای؟!
میگه یه جورایی تو مایه های تاییدطلبی و مهرطلبی و این حرفها.
خیلی خسته بودم، واسه اینکه حرف کش نیاد گفتم اره بیما. (مهدی احمدی) : گاهی وقت ها آدم دلش میخواد با یکی دو کلمه حرف بزنه! ولی خوب اگر یکی نباشه که اون دو کلمه اونو بشنوه می دونی چی میشه؟ با خودش میگه:من چرا باید دنبال یکی باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم، اصلا خودم می تونم با خودم بیشتر ازدو کلمه حرف بزنم و حرفای خودمو بهتر بفهمم! ی که به اینجا برسه نه می گرده نه می خوابه! روشن 1381 فرزاد مؤتمن می دونی ، آدمای زندگی من منطقی ، جدی و در عین حال شوخ طبعن و حاضرن سرشون بره ولی از من تعریف نکنن و احساساتشونو بروز ندن. اگه بخوام به کمک رمان ها اینو توضیح بدم باید بگم من توسط کلی گیلبرت بلایت محاصره شدم.و خدا می دونه که من چقدر از این وضعیت خوشم میاد.چون من به هیچ وجه تحمل آنی شرلی مانند ها رو تو زندگیم ندارم.
مثلا یه بار مبینا به . دیدی تا حالا شب خوابت نبره.
میری تا ته شب ...
شب خیلی طولش میده... قصه ی شب هیچ وقت تموم نمیشه، هیچ ...
مثل بارون این شب ...
چشم های من ...
حالا گوش کن این آهنگ محمد علیزاده. همین طور میزنم از اول، شاید آ قصه اش شب باشه ... مثه خوشبختی عاشق
ته قصه بمون پیشم
تو فانوس منی امشب
بری تاریکتر میشم
کجااای آسمون صافه !!!
نه این آغاز بی فر. امروز احوالم مثل ابر بهار است. از حالی به حالی می شوم. آنقدر که تا یک ساعت پیش از خوشحالی ذوق زده بودم و همین حالا که به اینجای این جمله رسیدم، اولین قطرۀ اشکم سرازیر شد. مهم نیست از چه ذوق زده بودم. از صبح می خواستم بیایم و بنویسم که حالم خوب است و نشد. حالا هم در این هق هق گریه نمی توانم از آن صحبت کنم. مرتضی نامۀ مارال را برایم فرستاد. . السلام علیک یا صاحب ا مان
آقای عزیزم می دونی چی میخوام بگم مولای من
آقا جون شما که خودتون بهتر می دونید عشقم و هدفم این شده که دست از همه چی بکشم و تموم هم و غمم بشه شما رسیدن به خدارسیدن راضی نگه داشتن خدا شما و دلکندن از این دنیای لعنتی
اما آقاجونم خودت می دونی که از همه که بگذرم پدرو مادرمم هستن که ازم توقع دارن و باید دلشون و شاد کنم واین هم از دستورات خداست
آقای من کمکم کن مولا جان به خدا این کنکور لعنتی دیگه برام هیچ ارزشی نداره یعنی دیگهبه خاطر دل خودم نمیخوامش به خاطر دل پدرو مادرم به خاطر اینکه وقتی رفتم اون رشته ای که پدرومادرم میخوان و توقع دارن بازم بشم سرباز شما و برای خدا کار کنم آقا هر کی که ندونه شما که می دونی دارم راست میگمو گرنه اگه برا خودم باشه که دوست دارم برم جایی که هیچ کی نشناستم و همه زندگیم در راه خدا صرف کنم اما آقا الان اینجام و انتظارات بقیه هم هست
آقا جانم دلم میخاد مثل اون داستانی که از حاج کافی شنیدم پایین پاسخ نامه منم امضا بزنی یابن الحسن آقا جان می دونم که حرفامو می شنوی و برام دعا می کنی اماآقا اومدم بگم دعا کن صلاحم بشه همونی که بابا مامانم میخوان آقا به خدا نمی تونم ببینم امیدشون...
یا مولا همه امیدم به خدا و شما و اهل بیت و ی عزیزه
خودت که می دونی آقا از نظر علمی حقم هست دعا کن و کمکم کن که قضا و قدر الهی هم باشه و خدا بخواد
مولای من از همه این ها گذشته آقا جان همیشه باهام باش و برای نوکری خودتون تربیتم کن
آقای من خیلی دوستت دارم دعا کن اونی بشم و بمونم که شما هم خیلی دوستم داشته باشین بعضیا هستن انقدر خاص ان که نمیشه ازشون ننوشت! فی المثل خانم :) بعضیام هستن که انقدر خاصن ان که اصلا نمی دونی در موردشون چی بنویسی! مجددا خانم :) بعضیام هستن که نمی دونی بهشون چی بگی، در نتیجه میگی خاص! بازم خانم :) بعضی وقت ها، رفتار آدم های خاص اذیتت می کنه. گاهی متعجبت می کنه، حتی به شگفتی وامی دارتت! خلاصه که مامان و آقای با یه مهمون خا. یه روز بهم گفت می خوام باهات دوست بشم بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات باشم آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام بهش لبخند زدم و گفتم: آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام یه روز دیگه بهم گفت می خوام برم یه جای دور جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا آخ. http://www.sprc.ir/wp-content/uploads/2013/12/pgmdhuq6sgk9jku0kvzs.jpg اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن ِ غمگینو میشناسم



می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره



میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره



ترساشو می چینه توی ش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده



می بینمش که سمت در می ره

با چشم های قرمز ِ خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی



هر صبح که پا می شم از کابوس

خو ده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده همانطور که قبلا گفتم اولویت من فرهنگه تا سیاست. یک نوشته بسیار زیبا در سایت عصر ایران دیدم که حیفم امد شما نگاهی بهش ننداخته باشید. فعلا کامنت دونی رو میبندم به دلایلی. شاید هم همیشه کامنت دونی ها رو از این پست به بعد بستم و اینم بگم که انتظاری از ی برای کامنت گذاشتن تو پست های قبلی هم ندارم. چه عمومی چه خصوصی. اینطوری یکم مغزم راحته ا. کی می دونه چقدر دارم صبوری می کنم، کی می دونه چقدر دارم سکوت می کنم.. کی می دونه چقدر مثل بید توی طوفان لرزیدم لبامو به هم چسبوندم که صدای گریه م در نیاد که روزای سختمو آبرومند بگذرونم که ضعفمو به روی خودم نیارم، کی می دونه فروخوردن هق هق چقدر از فروخوردن بغض سخت تره، کی می دونه همه روزای من سخت ترین روزای زندگیم بودن مثل یتیمی که هررو. می دونی بابایی؟!
اونجایی که شما هستی رو نمی دونم اما اینجا که ما هستیم یه چیزایی هست بهش میگن آب نبات، شیرینه، رنگی رنگیه، جور واجوره. یه چیزایی هم هست از شیر درست میشه با روکش شکلات یا هر چی. بهش میگن بستنی، راستی دیگه شیر که می دونی چیه؟! یه چیزایی هم هست مثل لاستیکه، اما لاستیک نیست، پاستیله. مامانی عاشششقشه. کلی چیز خوشمزه ی دیگ. خدایا من به خودت و حکمتت اعتماد دارم. حداقل دارم تلاش می کنم که اعتماد قاطع داشته باشم. خودت بهتر از من می دونی. ولی قبول کن بعضی وقتا سخته واقعا. واقعا سخت. گاهی فقط میگم کاش می شد که بشه با اینکه ته دلم می دونم اگر چیزی اتفاق نمیوفته به خاطر اینه که چیز بهتری در انتظارمه.
سپاسگزارم که تا به حال اینقدر بهم کمک کردی. ممنون بابت این مد. اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن ِ غمگینو میشناسم



می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره



میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره



ترساشو می چینه توی ش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده



می بینمش که سمت در می ره

با چشم های قرمز ِ خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی



هر صبح که پا می شم از کابوس

خو ده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده نایت نماااا.jpg
گاهی اوقات یکی از روزای زندگیت خیلی قشنگ می شن و تو اصلا دلیلی برای این قشنگی نمی تونی پیدا کنی انگار یکی داره یه کاری می کنه که همش خوشحال و پرانرژی باشی بی سبب می خندی بی سبب کار خوب می کنی بی سبب شادهستی این روزها خیلی عجیب و قشنگ و لذت بخشند با همه توان سعی کن ابش نکنی چون کار کار خودشه ..... می دونی کی........ خدا جووووووووون انگار د. ای فرشتهی مهربون من می دونی که خیلی دوست دارم ای فرشتهی مهربون من می دونی ازت دورم ولی عاشقتم ای ماه شبهای تیره و تار من هر شب نگاهت می کنم ای خورشید روز های آفت من هر روز با تابش تو بیدارم ای ات غذلیات من تو شاه بیتی در اشعار عاشقانه ام ای هوای زندگانی من در هوای تو نفسکشت هستم ای کیمیای سعادت من در کیمیاگری ملکهی رعیا های من و ای عشق . ایزما داره از ایران میره. تا سال بعد.خیلی دوستش دارم.امیدوارم که راحت و خوب بگذره براش.
قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات

اگه یه وقت بگی نرو بی هوا سست میشه پاهام

گفتم صداتو نشنوم

ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن

چیکار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم

نامه رو تا تهش بخون

گریه نکن طاقت بیار

اشکاتو پاک کن عزیزم

سر روی شونه هام بذار

باور نکن یه بی وفام

نامه میذارم و میرم

قسمت زندگیم اینه

به کی بگم مسافرم

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم

میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی می میرم از نظر مکانی دوریم و چند سالی میشه که ندیدمش اما دلی و احساسی خیلی م. با این وجود هیچ وقت ازش نپرسیدم قصه بلند و پر از غصه بالا و پایین رفتنت از پله های دادگاه برای ت به کجا رسید. 5سال میشه که برگشته و با پدر و مادرش زندگی می کنه اما هنوز موفق نشده طلاق بگیره. نمی خوام بگم شوهرش چه جور شوهری بود و چه کارها کرد تا با حاد نشون دادن شرایط و ب. یه روز بهم گفت: «می خوام باهات دوست باشم؛آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه بهم گفت: «می خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه.من هم خیلی تنهام» یه روز دیگه گفت: «می خوام برم یه جای دور، جایی که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز تو نامه ش نوشت: «من اینجا یه دوست پیدا آخه می دونی؟من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم ش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام» براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: «آره می دونم فکر خوبیه من هم خیلی تنهام» حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه (من هنوز هم خیلی تنهام) ب ازم یه بغل مهربون خواستی گفتی خسته ای خیلی قبلش خیلی غرزده بودی دیگه کلافم کرده بودی اما بغلت وتمام سعیم که مهربون باشم نمی دونی چرا دیگه بوی تنت حس نمی کنم همون بوی بچگی همون بویی که عاشقش بودم دارم سعیم می کنم تا تیکه تیکه های رابطمونو بزارم کنار همو بچسبونم به خاطر جوجوهامون میخوام دلم خیلی بزرگ کنم اونقدی که کمتر برنجم می خوا. من حداقل 14 حقیقت رو راجع به شما میدونم:

1. الان توی اینترنتی

2.یک انسان هستی

3.الان داری پست منو میخونی

4.تو نمی تونی با زبون بیرون بگی ژ

5.الان داری امتحان میکنی

7.الان خندت گرفت

8.اصلا ندیدی عدد 6 رو جا انداختم

9.الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه

10.الان باز می خندی +مثلن گوشی رو برداری و بگی لعنتی می دونی چند وقته رفتی؟ میدونی چقد دلم تنگ تموم لحظه هامونه؟ می دونی چقد دلم غش رفتن از خنده هاتو می خواد؟ بعدم با یه ضبط صوت قراضه مسعود فردمنش رو براش پخش کنی که «تا حالا فکرشو کردی، چه خوب میشه اگه برگردی؟ » و اونور خط سکوت باشه. +وقتی سیل و ز له و طوفان هم تو رو یادش. زندگی تا اونجاش خوبه که نمی دونی، نمی خونی، نمی بینی دور و برت چی می گذره.
هشتگ قطر هشتگ عربستان سلام انسان.
سلام آفریده عجیب و غریب خدا !
سلام موجودی که از اولین عجایب خلقتی !
سلام چیزی که وقتی خلق شدی به خاطر عظمت و کرامتت ملائک به دستور خدا به تو سجده د.
سلام مخلوقی که خدا از روح خودش زنده ات کرد.
و سلام بر تو که اشرف مخلوقاتی.
اشرفی که اِشرافیت داری بر آنچه قبل از تو آفریده شده.
می دونی چیه؟ خیلی بزرگی، خیلی عز. و تو چه می دونی حال من رو وقتی بوی " اکو " به مشامم میرسه!!   می دونی , من هزاران بار تو زندگیم به این نتیجه رسیدم که یکی از نشونه های افسردگی اینه که تو گوگل سرچ کنی چه طوری باید جلوی گریه اتو بگیری. وجود ادمای دوربرمونه که زندگی رو جالب میکنه میشه یه اشنایی رو مدتها ازش خبری نداشته باشی , ولی همین که می دونی هست و حالش خوبه بهت انرژی میده , دل گرمی میده کلا واسه همینه به نظرم دوربرمون این همه ادم جمع می کنیم ولی از طرفی ع این قضیه هم وجود داره , یعنی چی؟ یعنی اینکه دوربریات ناراحتن , دارن تو مرداب تنهایی غرق میشن , بعضیاشون منتظرن . قاصد بهاری کُمی قاصد بهاری خَوَری دِ تو بیاره که قِرار اُورِ دونی که چه روزی ها بَوارَه تو سلام دردِ دونی تو دوای عشقِ داری مِه دِ خوئِم تونِه مِینم تو ولی های دِ بیاری سر تو سلامت اِ دوست سر آرمیده نارِم تو بیا که تا قیامت دلِ مِه بئیره آرِم اَر بیای دِ دوباره غصه وا میکه دِ سینم دل بی کَسِم دوباره کَس و کارشِه بئینه میلاد حضرت حجة بن الحسن اباصالح المهدی (عج) به تمامی شیعیان مبارک باد. برای دریافت ویژه نامه ولادت زمان (عج) کلیک کنید.