غصه هایم دلتنگ اند برای تو

به نقل از خبرگزاریها در مورد غصه هایم دلتنگ اند برای تو : چقدر اینجا بیتو نشستم سر سجاده هایم.. چقدر ذکر د این حلقه های ترک دار لبهایم نامت را... نمیدانم کجایی. در چ حالی!! فقط میدانم سخت دلتنگ تو هستم.... دلتنگ تویی ک سهم اندکی ازتو نصیب قلبم شد ...نمیدانم حکمت این دوست داشتن ها چیست!! حکمت این وابستگی های مکرر..!! حکمت این نبودن ها و عاشقی ها...!! فقط میدانم دوستتدارم بی ارداه!! فقط میدانم نخواسته ن. باز ب ماه دلتنگ تو بود ماه و حتی راه دلتنگ تو بود باز ب این دل ویرانه از دردو رنج و آه دلتنگ تو بود باز ب بال پروازم ش ت گرد غم بر قاب چشمانم نشست خواستم تا اینکه بگریزم ولی پای دل را درد هجران تو بست سلام گل های دوست داشتنی راستش رابگویم بسیاردلتنگتان شدم ؛دلتنگ تمامی شیطنت ها ومقابله ها و مخلالفت های عجیبتان برای امتحان و بگو مگوهای زیرگوشیتان برای لغوامتحانات روزانه ی معلمان.دلتنگ سوالات مبهم معلم آزمایتان که خدا خدا می کردید ازعهده ی جواب ناتوان باشیم. دلتنگ چهره های معصوم وقلب های پرمهرتان ،دلتنگ سخت گیری هایی که تا مرز . دلتنگ که می شوم
تکه ای از من
شعر می شود
به روی دفترم
خاطرات مچاله شده ی دیروزهایمان
دست و پا می زنند
و قلمم بی اراده از تو می نویسد

دلتنگت که می شوم
حس پرواز در وجودم
بال بال می زند
و فقط تو را می خواهم

دلتنگت که می شوم
چشمانم به وسعت ابر بهار می گریند
دلتنگت که می شوم
و من همیشه دلتنگ توام

انیمیت ارا زندگی یادم داد دلتنگی، دلتنگ یکی از عزیزانت یا اطرافیانت یا حتی غریبه ها که ازت دور اند معنی نمیده همیشه.. دلتنگ راه رسم زندگیشون که توش خندیدن های ساده نیست، شدنه. دلتنگ مادری که جز قهر راهی بلد نیست برای حفظ بچه اش. دلتنگ پدری که جز فشار راه دیگه ایی برای بزرگ فرزندش نمی شناسه. دلتنگ مردی که جز پول راه دیگه ایی برای خندوندن همسرش ند. می خوای چیو ثابت کنی؟ هوووم ؟ میخوای بیشتر از این برات دلتنگ بشم ؟ میدونی با این ع ی که گذاشتی با من چیکار کردی؟ میدونی نگاهم که بهش میوفته ناخودآگاه میلرزم ؟ میدونی وقتی میبنمش همه وجودم عشق و دلتنگی میشه دلامصب میدونی همه ی اینها رو ؟ چرا بهت میگم برش دار برنمیداریش؟ ... دلتنگ بغض دلتنگ .... **بهر دلتنگی دلتنگ اذان**
21 داد 97 داراب
ای شبه شهید بوی تبرک داریاز اذان پاک تری روی دستمالچه غربت تنهایی من گرد اذان می پاشیگنبد مسجد هامبورگ چه اندازه دلش تنها بودو اذانش پر تنهایی منبوی ایرانبوی غربتبوی بیگانه ز انگشت اذان می باردگریه بهر دلتنگی دلتنگ اذانو در اینجا به چه اندازه اذان دلتنگ است
از فتاح بحرانیhttp://fbahrani.blogsky.. یک نفر دلتنگ است در این سیلاب اشک باز یاد تو توفان کرده است ... ناخ واله مانده در دریای عشق نگاهت مددی شاید زورق دلتنگی را ... یاد کن گاه گاهی همسفر خسته دلت را یا که از حس ترحّم نظر انداز این عاشق پیمان شکنت را ... بی وفا گشتی پیکت به کجا رفت مژه پژمرد ، ز چشم ریخت صبرم ز کفم رفت نیاورد خبرت را ... دلتنگ ترین مرد زمینم پیامی شود آیا برساند نس. تمام راه با توام
با تو پرندگان را تماشا می کنم
با تو زیر سایه ی درخت می نشینم
با تو تمام خستگی هایم را از تن بیرون می کنم
حتی بر زانوان تو به خواب می روم
راه که تمام می شود
باز هم دلتنگ توام
دلتنگ تمام آسمان و درخت
دلتنگ تمام پرنده های جهان
دلتنگ بال های خیالی
که تو را به من
که مرا به تو می رساند... آقاسید بااجازه نوشت:
 
 حسین
 
دلتنگ حرمی هستم که
هرگز آن را ندیده ام
دلتنگ آقایی هستم که
فقط او را شنیده ام
دلتنگ دو حرم

دلتنگ بین الحرمینم
.....

دلتنگ اشک
دلتنگ آه
این دلتنگی، مثلی ندارد
ناب ناب است
ندیده عاشق شدن اینهمه اسفند نباش بگذار این پ وی کهنه, همانجا توی کمدی آویزان بماند, که دلتنگ لباس های توست دلتنگ شال گردنی که به چشم هایت می آمد... و پیرهنی, که معلوم نیست گل هایش را حالا , که دارد می چیند دلتنگ است برای کفش هایی که دل نداشتند بدون من قدم بزنند اینهمه زمستان نباش با من... اول این تابستان داغ برگرد چمدانت را هم نمی خواهد بیاوری فقط لباس . دلتنگم... دلتنـــــگ ی کـــــه

گردش روزگــــارش به من که رسیــــد

از حرکـت ایستـاد...

دلتنگ ی که دلتنگی هایم را ندید...

دلتنگ ِ خود َم...

خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم اش کـرده ام ...

گذشت، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار یک بار از یاد یک بار از دل و یک بار از دست

دلتنــگـم... بعضــــــی ها گـــــــــــریه نمی کنند! دلتنگم نه دلتنگ تو... دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی... دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی... دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات... دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته... دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی... دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...
راستیتشدلتنگ خیلیامدلتنگ سارا که به عنوان همسرم بهش نگاه می ، ولی بخواطر رفتارش بیخیالش شدم.دلتنگ یاس که میدونم اگه رابطمون دوباره شروع بشه، اوضاع روحیمون بدتر میشه،چون نه من اون آدم قبل با اعصاب آرومم، نه اون طاقت من رو داره، کلا از رابطه عشق و عاشقی دیگه حالم بهم میخورهاز اینکه هی بهم بگیم ، سعی کن وابستم نشی ، در حالی که اوج . گاهی که به #ع های نگاه می کنم
#دلتنگ می شوم...
دلتنگ روزهای خوبی که دیگر نیست
و من مثل همیشه
ماندم و
دنیایی انتظار
آیا می آید...
سال دیگر باز من هستم
تا بیاید هستم...
آیا باز مهمانش می شوم
میترسی
قسمت شود
باشم
بیاید
ص نباشد
#سکوت
نہ که دلتنگ شده باشم ها!! نہ
فقط
می خـواهم بگویم
به پاهایت
آمدن می آید.......!!
همین...!!

کاش بیای
کااااش توی این هوای سرد زمستانی، نمی شود هیچ کاری کرد. نمی شود مهمانی رفت. نمی شود کاردستی درست کرد. نمی شود گردگیری کرد. نمی شود درس خواند. حتی نمی شود رفت ید. توی این هوای سرد زمستانی فقط می شود دلتنگ شد. دلتنگ و دلتنگ تر. هی هوا سردتر شود تو دلتنگ تر شوی. فرقی نمی کند صبح که بیدار شدی دلتنگ باشی یا نه. دلتنگی ات قدر یک نخود باشد یا یک هندوانه. . دلتنگم نه دلتنگ تو

دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی

دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی

دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات

دلتنگ تا صبح بیدار موندنت فقط به خاطر اینکه دل من گرفته

دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی سعیـــــــــــــــدد با وجود علاقه بسیار زیادی که گواردیولا به ستاره جوان بایرن مونیخ داشت اما این بازیکن تاکید کرد که دلتنگ سرمربی سابق خود نیست. دلتنگ دوران کودکیم هستم

دلتنگ بازیهای کودکیم که چگونه باهم قهر میکردیم

و خیلی زود بدون هیچ کدورتی دوباره باهم آشتی میکردیم

دلتنگ دوستهای دوران کودکیم هستم

دلتنگ آن دورانی که قولمان قول بود

و ش تن دل دوستانمان گناهی بزرگ حساب میشد

دلتنگ آن ظهر تابستانی هستم

خود را به خواب میزدیم تا پدرمان . دلتنگ که می شوی
هرکاری از دستِ بی چاره ات بر می آید
مثلا گوشی را برمیداری
یک پیامِ کوتاه
یک من هنوز هم اینجا
دلم آنجاییست که تو هستی
دلتنگ که می شوی فال می گیری
چشمانت را می بندی
می گویی : می شود بگویی او هم دلش تنگ هست ؟
و حافظ هم که انگار
دلش به حالِ بی قراریت سوخته است می گوید :
( یوسفِ گمگشته باز آ. گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود …
… دلتنــگـم…
دلتنـــــگ ی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد…
دلتنگ ی که دلتنگی هایم را ندید…
دلتنگ ِ خود َم…
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام …

گ. به نام خدا" دلتنگ حرم رضام... آنقدر دلتنگ که وقتی دو ماه قبل بهت زنگ میزنند که باید دی ماه بری مشهد روز شماری کردی و بعد.... رضا نطلبید یعنی اینقد بد بودم که راهم ندادی ................ دلم بدجور ش ت........... خدایا یعنی ما رو نمیخوای؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت... جایی ننوشتی که گن ار نیاید................. رضا........... بطلب... فقط همین....... یاعلی. ماس دعا btab.ir 0236 دلتنگم ولی نه دلتنگ تو ... دلتنگم ولی نه دلتنگ تو آره من دلتنگم ، دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی وقتی دلم میگرفت همش سر کارم میزاشتی دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی لحظه له لحظه زندگیم کنارم بودی دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات بازم دلم میخواد سر بزارم روی پاهات دلتنگ اینکه اسممــــــو سوالی صــــدا کنی یا اینکه بازم تو چشمام نگاه کنی خداحافظی آدما، و منظورم از خداحافظی فقط لحظه ی عمل خداحافظی و گذاشتن نقطه نه، که مجموعه ی رفتارای روزای اطراف اونه، تعیین کنندس.  میزان و شدت و ویسکوزیته ی دلتنگی به اون مجموعه بستگی داره. خداحافظی بد به کم تر دلتنگ شدن منجر نمیشه، اون به زخمی تر دلتنگ شدن منجر میشه. و من همیشه یه دلتنگ زخمی ام. آدم ها همدیگه رو بغل نمی کنن که توی گ. دلتنگ که می شوم ... یک شاخه گل و قبر خالی ات مرهم دل ش ته ام می شود ... تو نیستی ... اما من هر روز بودنت را زندگی می کنم ... هر روز با بودنت، برای خودم بودن تازه ای دست و پا می کنم ... دلتنگ که می شوم ... آغوش نداشته ات می شود تسکین تمام دلتنگی هایم ... می شود مرهمی بر درد بی درمانم ... با اینکه همه می خواهند نبودنت را به تصویر بکشند اما من برای تو بود. کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی ــی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که ی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم ب. دلم تنگ شده است،
صورت زیبایت را در کدام سرزمین به ودیعه گذاشته ای؟
رفته ای و مرا در زندان تنهایی خودم اسیر کرده ای.
راستی دلتنگ بوسه هایت شده ام!
منظورم آ ین بوسه است.یادت که هست؟
دلتنگ نگاه های زیر چشمیتم شده ام.
بیا و مرا دلخوش به بودنت،
بیا و مرا دلگرم به حس بودنت کن،
شاید خج بکشم و نتوانم حرفی دلی که جز حقیقت چ. مخاطب خاص زندگی من باتمام وجودم میگویم این روزهاعجیب دلتنگ توام دلتنگ اجابت چشمانت دلتنگ رنگ نگاهت دلتنگ بوی عطرت توکه نیستی.... انگارزندگی بودن راکم می اورد.. وبهانه گیرنبودن است... توکه نیستی دلتنگی هایت مراازپادرمی اورد... تا حالا شده دلتنگ شین دلتنگ یه شخص خاص یکی که فرق داره با بقیه یکی که میچرخین دنبالش بین این همه ادم اما انگار وجود نداره با اینکه مطمئنید یه جایی هست یه جا منتظره پیداش کنی و به محض اینکه چشمت بیفته به چشماش انگار سالهاست که میشناسیش
گاهـ ـی حجـ ـم ِ دلــــتنـگی هایـ ـم
آن قــَ ـــ ـدر زیـاد میشود
که دنیــــا
با تمام ِ وسعتش
برایـَم تنگ میشود ...
... دلتنــگـم...
دلتنـــــگ ی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ ی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام . امشب به یاد آرزوهایم می زنم فریاد فردا بدنبال همان آرزوها می دوم درباد دیروز برای ی شدم دلتنگ که دنیایش بدون من بود قشنگ تو می گویی ومن فقط گوشم بگو تا بگویمت زچه مدهوشم امشب تک و تنها با قلبی فکار هم صحبت شدن با درو دیوار گهی ن گه بیدار از کدامین غصه گویم مرا درد باشد بسیار چشم انتظار گهی بهر مرگ گه بهر یار خدایا کی سحر میشود این شام . http://www.axgig.com/images/60506065097569406058.jpeg دوست من واقعاً دلتنگ توام
واقعاً دلتنگ توام

دوستان بسیاری دارم
که می توانم با ایشان گفتگو کنم
ولی تو
چیز دیگری هستی

تو
آن چنان مرا خوب می شناسی
که بدون این که لب بگشایم
می دانی
که چه می گویم

واقعاً دلتنگ توام
و می خواهم این را
حتماً بدانی
مهم نیست به کجا می روم
و که را می بینم
یا چه می کنم
هرگز
دوستی ای چنین ژرف
که در وجود تو یافته ام را
در دیگری نخواهم یافت .. { سوزان پولیس شوتز } دلتنگ م آنچنان که زمین پشت ماه را...یا آفتاب قطره ای ابر سیاه را...یا عابدی که دل به تمنای عشق داد ...؛در فکر توبه است که شاید گناه را ...یا شاعری که خسته از شعر گفتن استاین شعر های لعنتی گاه گاه رایا آدمی که در همه ی خاطرات خویشآورده است خاطره ی یک نگاه را
دلتنگ م آنچنان که دلم یک کبوتر استشاید پرید سمت حرم... شاید آه را ... آقا ... شب عاشورا و خانه نشینی ؟ به موجب کدام خطا ؟ .. اتاقم را هیئت میکنم .. خودم مداحش میشوم .. تا خود صبح دم میگیرم: « امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ... ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است ... مکن ای صبح طلوع ... مکن ای صبح طلوع .. » + دلتنگ روزشماری هایی می شوم که تا رسیدن عاشورا داشتم ... + دلتنگ "ای اهل حرم میر و علم دار ... " + دلتنگ "جوانان بنی هاشم بیایید ... " + دلتنگ "شاه گفتا کربلا امروز میدان من است ... " ... داستان به «سر» رسید ... ++ تا صلاحدید صاحب وبلاگ؛ریسپانسیو نیستیم :) ازروی ج راه رفتن را هرعابر عادی نمیفهمد
حالی که داردمرد دادی،جزمرد دادی نمیفهمد
من کوچه ای بن بست وتاریکم درانتهای شهربی مهری
احساس تنها ماندن من را،میدان نمیفهمد
دلتنگ بودم بچگی هایم،حالا بزرگم باز دلتنگم
دلتنگ بودن سن وسالی نیست،شصتی و هفتادی نمیفهمد
وقتی نباشی عید یعنی چه مثل غروب دلگیرم
تقویم قلبم بی حضو. وبسایت رسمی برنامه نود - علیرغم اینکه پپ گواردیولا فصل گذشته تأثیر به سزایی در رشد و پیشرفت یاشوا کیمیش داشت، هافبک بایرن مونیخ دلتنگ سرمربی اسپانیایی نشده است. به گزارش وب سایت رسمی برنامه نود،… چه بی اندازه دلم برای لحظه ای که گذشت تنگ می شود. برای تو، برای خودم تنگ میشود. دلتنگ ساعت هایی که گذشته اند. دلتنگ آدم هایی که هستند، که نیستند. دل تنگ هیچ کجا. دلتنگ تو. دلتنگ کشتی چوبی، که یک روز یک جا فراموشش . رفته بود و دیگر نبود. جه میتوانستم م وقتی هیج نمیتوانستم م؟ فراموشی از سر غفلت نبود. فراموش شد چون همیشه بود. همیشه میدیدمش. آنقدر بود که یادم رفت که هست. یادم که آمد تمام درد عالم آوار شد بر سرم، دنیا میخ شده بود به دیواری ترک خورده که ع چگوارا هم کنارش بود، فیدل، عبدالناصر، هیتلر، حتی مائو هم و گ و استالین هم و لنین. کشتی با من حرف بزن. با من بگو از تنهاییت. بگو از خاک نم داری که حسرت آب را به دلت گذاشت. بگو از بادبانی که در حسرت باد پوسید. فریادی که از جان آمد و گوشی یدارش نشد. سرگردان شد بین دیوارهای آجری آن اتاقک و کمانه کرد و باز به جان نشست. کشتی با من سخن بگو. از رنج، از درد، از ناله، از آه. بگو که چه دردی ست آن گاه که دردت را گفتن نتوانی. بیماری های زیادی وجود دارد که بعضی از اونا درمان دارند ولی بعضیشون بی علاج هستن یکی از اونا دلتنگی هستش دلتنگ که میشوی انگار تمام دنیا دست به دست می دهند تا تورا بسوزانند هیچ چیز و هیچ داروی تو نخواهد بود جز یکی و آن یکی یا از تو خیلی دور است یا اصلا در فکر تو نیست و این یکی باعث میشه بیشتر بسوزی بیشتر و بیشتـــــــــــر گاهی حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد می شود که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود . دلتنگم... دلتنگ ی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد. دلتنگ ی که دلتنگی هایم را ندید. گذشت آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم... حالا... یک بار از شهر می رویم... یک بار از دیار... یک بار از یاد... دلتنگ می بینم ، دست به دعا در همه راهها ، سپردن اتفاقات پیش رو به بزرگی و عظمت و کرامتش ، هر چه می گویم شاید در بسته ای رو کند ، ولی چه کنم ؟ باید دست و دلباز بود صبوری ج کرد ، باید تلقین کرد ، به خیر و صلاح مربوطش کرد ، باید ... نمی دانم چه باید کرد که دیگر دلتنگ همواری زندگی نشوم ،نه اینکه روزگارم تک رنگ باشد نه رنگیست ، وقتی سایه بالاسر داری رنگ داری ، امید داری ،شکر ، ولی از استرس بیدارم از سردرگمی ، همینجوری بی خود می خندم دیگر ، بی خود خودم را وابسته ی خنده و مهر و محبت می کنم دیگر ،ریاکار خنده های ظاهر و ناپرهیزانه غم هایم را می خورم ، بی خود می گردم تا گفته باشم گشتم ، ولی مبهم بگویم تکلیفم با یک رفت آمد روزانه مشخص نیست ، نمی دانم کِی این روز ها در یک چشم به هم زدن تمام می شود بد جوری غریبی می کند ، نامرد مرا غریب کرده انداخته میان این پایتختِ نچسب http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14127569231.jpg دلتنگ می بینم ، دست به دعا در همه راهها ، سپردن اتفاقات پیش رو به بزرگی و عظمت و کرامتش ، هر چه می گویم شاید در بسته ای رو کند ، ولی چه کنم ؟ باید دست و دلباز بود صبوری ج کرد ، باید تلقین کرد ، به خیر و صلاح مربوطش کرد ، باید ... نمی دانم چه باید کرد که دیگر دلتنگ همواری زندگی نشوم ،نه اینکه روزگارم تک رنگ باشد نه رنگیست ، وقتی سایه بالاسر داری رنگ داری ، امید داری ،شکر ، ولی از استرس بیدارم از سردرگمی ، همینجوری بی خود می خندم دیگر ، بی خود خودم را وابسته ی خنده و مهر و محبت می کنم دیگر ،ریاکار خنده های ظاهر و ناپرهیزانه غم هایم را می خورم ، بی خود می گردم تا گفته باشم گشتم ، ولی مبهم بگویم تکلیفم با یک رفت آمد روزانه مشخص نیست ، نمی دانم کِی این روز ها در یک چشم به هم زدن تمام می شود بد جوری غریبی می کند ، نامرد مرا غریب کرده انداخته میان این پایتختِ نچسب http://up.taktemp.com/uploads/taktemp_14127569231.jpg به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، علیرغم اینکه پپ گواردیولا فصل گذشته تأثیر به سزایی در رشد و پیشرفت یاشوا کیمیش داشت، هافبک بایرن مونیخ دلتنگ سرمربی اسپانیایی نشده است. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] دلتنگ نباشم؟چگونه؟همین که می دانم تنها کتاب میخوانیتنها چای مینوشیتنها بغض میکنیدلتنگ میشوموقتی تنها سفر رفتن را یاد گرفته ایتنها خاطره ساختن را بلد شده ایو تنها خندیدن را از بردلتنگ میشومهمین که صبح ها بدون دوستت دارم بیدار میشوی و خوشحال میشوی با ع های تک نفرهاینکه نیستم کنارت دلتنگ میشومدلتنگم ...وقتی ی نیست ت را بخیر کند و ...دعا میکنم شبهایم را خدا به خیر کند
دلتنگم زمانی که به یاد می آورمما هنوز دونفریمو به تار مویت قسم این دلتنگیخود عشق استحالا بگو...دل تنگت نباشم؟
" حامد نیازی "



 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] دلتنگم آقاجان ... نمیدانم دلتنگ ِ چه ! از همان روزی که جا ماندم دلتنگم ... از همان روزی که همسفر قدم ها و اشک های شما نشدم ... میدانم خیلی بدم ، خیلی بدتر از هر آنچه شما انتظار داری باشم اما به همان تربت ِ پاک قسم که سزاوار نیست این همه بغض برای هم چو منی ، که هنوز هوا ابری نشده می بارم ... آقاجان ، دلتنگ ِ شمایم ... میشود کمی دری مرا ؟ بسم الله الرحمن الرحیم دلم دارد امشب هوایت که جا ماندم از کربلایت صفای مروه تا صفایت کربلایت... کربلایت... دلتنگم... برای قدمهای سوی مزارت منم یارِ جا مانده ی بی قرارت بی قرارت... گریه، برایت، آبِ حیاتِ ما بزمِ عزایت، باب النجاةِ ما یابن ا هرا، مولای یا حسین... یابن ا هرا، مولای یا حسین... در این میثاق با شهیدان به خون بستیم این پیمان به ر. دیگر تمام شد واقعا تمام شد ارمان هایی به وسعت و ابهت و دانشچو شدن دغدغه هایی به شیرینی عشق سلام نقطه ی پایان چه قدر باید شید تا این فاصله را درک کرد نمیدانم ! فقط همین را میدانم که تکرار نمیشود به شکرانه ی این تجریه دو رکعت میگزاریم و انتهایش را هم با سلام شروع میکنیم . و دلتنگ میشویم و دلتنگ میشویم
گاهی وقت ها هم دلتنگ میشم؛ دلتنگِ همه ی آدم هایی که میشناسم و میشناختم، دلتنگ همه ی آدم هایی که هنوز هم هستند و هنوز هم حرف میزنم و میبینمشون، دلتنگ همه ی آدم هایی که یک روزی بودند و حالا به هردلیلی نیستند، دلتنگ همه ی آدم هایی که خاطرات خوب فقط ازشون موند، دلتنگ همه ی اونهایی که با دلخوری تموم شدند، دلتنگ همه ی اونهایی که بد د، دل. معبودم...یادم رفته است پرستیدنت را...و اینکه باید تنها با یاد تو فعالیت کنم....راستی چند وقتیست آرامش با تو بودن فراموشم شدست!دلخوشم و دلتنگ...دلخوشم به هیچیم و دلتنگ روزهای با تو بودنم....و ای زیبا خالق...مخلوقت در همین دیای فانی چنان غوطه ور گشته که لذت با تو بودن را کم کم دارد از یادش می‏رود...نمی‏داند چه کند...گم شده است!دستش گیر....تا را. و چقدر خوب شود گرتوبدانی,که برای من دلخسته دلتنگ,
دل آرام ترینی
وعجب درد عظیمی ست دراین دل
دل دیوانه ویرانه بی خانه
که درغصه هجران توعمریست
نشسته
و درین آیینه
این آیینه بی
ازعشق ش ته
دم به دم ع رخ نازتوباشد
آه,چقدر خوب شود گرتوبدانی
که برای من دلخسته دلتنگ
دل آرام ترینی….