غمت در نهان خانه دل نشیند

به نقل از خبرگزاریها در مورد غمت در نهان خانه دل نشیند : دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد روزگار غریبی است نازنین و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند به شیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد احمد شاملو
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...


آه اگر سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند عقل حیران گشته از ادراک آن
عشق باشد مظهر نور خدا
آدمی عاجز به وصف است و بیان آلبوم موسیقی «از نهان تا بیکران» به آهنگسازی و نوازندگی نیلوفر محبی در قابل هشت قطعه موسیقایی بی کلام در دسترس علاقه مندان قرار گرفت. آن دهان شکر فشانش بین مژه و چشم و ابروانش بین به جهان غمزه اش توان بخشد حکم او را به پیروانش بین مستم از مستی دو چشمانش جان من را فدای جانش بین تیر مژگان و طاق ابرویش زهر سوزنده کمانش بین او دلش در نهان بود با ما در نهان لطف بیکرانش بین سخنش از لبان من ریزد سخنم بر لب و زبانش بین دل "شهپر " ز شوق او لبریز شوق را در دو دیدگانش بین آن دهان شکر فشانش بین مثره و چشم و تبروانش بین به جهان غمزه اش توان بخشد حکم او را به پیروانش بین مستم از مستی دو چشمانش جان من را فدای جانش بین تیر مثرگان و طاق ابرویش زهر سوزنده کمانش بین او دلش در نهان بود با ما در نهان لطف بیکرانش بین سخنش از لبان من ریزد سخنم بر لب و دزبانش بین دل "شهپر " ز شوق او لبریز شوق را در دو دیدگانش بین در نهان خانه ی دل، یاد تو آ رام من است
گوهری از صدف مهر تو انعام من است
 
  دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دلت را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به شیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در. پدر -نان -خانه پدر به خانه نان می آورد اونان را قیمت جان می آورد پدر کارگری ساده است با آنکه برای کار وکوشش همیشه آماده است آن دیگری سواره با کفشهای ورنی پدر اما، با کفشهای لاستیکی اش همچنان پیاده است توگویی پدر درتقاص سخت زندگی نان را درازای رنج به تاوان می آورد پدر با غرور مردانه اش، وآن صبر بی بهانه اش آنگونه می نمایدکه نان آسان می آورد پدر هرغروب خنده برلب درآستانه در بچه ها خوشحال از دیدن پدر، ی نمی دانداما پشت لبخندش نان را با "هزارغصه دردل نهان" می آورد او ازاین روزگار بی امان به خانه امان می آورد اوبه خانه نان می آورد! "علی صوفی" ع : ‏پدر - نان - خانه -------- پدر به خانه نا ن می آ ورد او نا ن را به قیمت کندن جان می آ ورد پدر کارگری ساده است با آنکه برای کار و کوشش همیشه آماده است آن دیگری سواره با کفشهایِ ورنی پدر اما با کفشهای لاستیکی اش همچنان پیاده است تو گویی پدر در تقاص سخت زندگی نا ن را در ازای رنج به تاوان می آ ورد پدر با غرور مردانه اش و آن صبر بی بهانه اش آنگونه می نماید که نا ن آسان می آ ورد پدر هر غروب خنده بر لب در آستانه در بچه ها همه خوشحال از دیدن پدر نمی داند اما پشت لبخندش نا ن را با هزار غصّه در دل نهان می آ ورد او از این روزگار بی امان به خانه امان می آ ورد او به خانه نا ن می آ ورد ------------ شعر از : علی صوفی -۲۵/۱۳/ نوامبر ------------------------------------------‏\ مربی موقت لسترسیتی در خصوص پیروزی شیرین شب گذشته مقابل لیو ول اظهار داشت: انتقادها دردآور است و به این علت آتش نهان بازیکنان زبانه کشید. قطعه «نهان مکن» را با صدای سینا سرلک خواننده سنتی کشورمان می بینید و می شنوید. بسم الله الرحمن الرحیم می دانی دلم هوای که دارد.. هوای تو...! هوای قدومت که سبز تر از سبزست هوای نگاهت که سخت دلبرست کجای دلم نهان گشته ای آقا که چشم دلم باز دلتنگست ای جهان و ای جهان سوخنم از داغ نهان ای جهان و ای جهان چه دوا بر سوز جان ای جهان و ای جهان امان از قصه شوم زمان ای جهان و ای جهان در پیدا و نهان ای جهان و ای جهان چه بر عذاب بی کران ای جهان و ای جهان سیره ام راه مستان جهان ای جهان و ای جهان کشت مرا این فغان


چگونه رحمت خدا بر زکریا نازل شد؟ ودعایش مستجاب؟
"آنگاه که در نهان رو به بارگاه خدا آورد و آهسته پروردگارش را ندا داد و تقاضاى خود را از او خواست... سوره مریم آیه 3 "
خیرالدّعا الخفىّ...
اکرم صلی علیه وآله وسلم : بهترین دعا، دعا و نیایش در نهان است... دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن چون خمشان بی گنه روی بر آسمان مکن باده خاص خورده ای نقل خلاص خورده ای بوی می زند بزه در دهان مکن دوش ریختی وز بر ما گریختی بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن ای دل ام دیدن اوست چاره ام اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن هین کژ .
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... شاملو



آه اگر سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
. تحقیقات آماری در بسیاری از کشورها نشان می دهد که میانگین مصرف روزانه آب برای هر نفر حدود ۳۰۰ لیتر و مصرف نهان آب برای هر نفر حدود ۶۰۰۰ لیتر است که بیشترین حجم مصرفی از این ۶۰۰۰ لیتر در استفاده می شود. تحقیقات آماری در بسیاری از کشورها نشان می دهد که میانگین مصرف روزانه آب برای هر نفر حدود ۳۰۰ لیتر و مصرف نهان آب برای هر نفر حدود ۶۰۰۰ لیتر است که بیشترین حجم مصرفی از این ۶۰۰۰ لیتر در استفاده می شود.

آریران در مستند آفتاب نهان ابعاد جدیدی از فناوری های ایرانی تاسیسات هسته ای به نمایش در خواهد آمد. مستند آفتاب نهان نمایشگر فناوری های ایرانی هسته ای
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 358p و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد....


[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] َهوس های نهان باز هم این دل هَوَس ها در نهان دارد هنوز میل ِ چون بر باده با ابرو کمان دارد هنوز کَس نگردد پیر اگر باشد چو شادان زنده دل تا که باشد زنده او روحی جوان دارد هنوز گاهگاهی دل چو مرغان می کند بَس جلوه ها رو به آن چشمان ِ مستان ، مهربان دارد هنوز چشم این دل بارها در جستجو باشد، عجب ؟ آرزو بر روی آن زیبا رخان دارد هنوز لب اگر خند.
+ به مناسبت سالروز درگذشت شاملو

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین...
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

احمد شاملو مژده رسد از آسمان از غزل پرندگان ای به خزان نشستگان باز بهار می رسد می رود اندوه زمان خنده نشیند به لبان ای ز خوشی گسستگان باز بهار می رسد کینه ز دل درو کنید عشق ز هم گرو کنید

مهر دهید به بستگان باز بهار می رسد با همه پیدا و نهان آمدگان و رفتگان با غم در گذشتگان باز بهار می رسد... مازیار خسروی در رو مه شرق نوشت: «قتل » قدمتی به درا ی تاریخ سیاست دارد. گویی سیاست و قتل هم زاد یکدیگرند. تاریک خانه تاریخ پر است از لحظات پرهراسی که در آن، نقاب پوشان دشنه ای در آستین نهان کرده ، از تیرگی درآمده و صحنه را به خون کشیده اند. کنترل کنید و اگر اطلاعات مهمی بر روی آن دارید همیشه آنرا eject کنید. حتی اگر دست رسی ویندوز به این درایوها را برای خواندن و نوشتن حافظه ی نهان خاموش کرده باشید هنوز امکان ارتباط آن با یکی از پروسه های نهان ویندوز وجود دارد.

کلاکت آ ین جزئیات و اخبار از آوار برداری پلاسکو در آغاز روز پنجم دوشبنه 4 بهمن ماه آ ین جزئیات پلاسکو؛ آتش نهان همچنان نگرانی بزرگ خبری صفحه اول , ک
لینک های : کیفیت 180p کیفیت 270p کیفیت 360p آنکه می گرید

آنکه می گرید با گردش شب
گفتگو دارد با من به نهان
از برای من خندان ست
آنکه می آید خندان، خندان
مردم چشمم، درحلقه ی چشم من اسیر
می شتابد ازپیش
رفته ست ازمن، ازآنگونه که هوش من از قالب سَر
نگه دور ش.
تا بیابم خندان چه ی
وآن که می گرید با او چه ی ست
رفته هرمحرم از خانه ی من
با من غمزده یک محرم. باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
آشکار و نهان
اشیای نهان توسط ضد خود مشخص می شوند .مثلا نور با آمدن تاریکی وجود خود را ثابت می کند.اگر چه ما نقش نور را به خاطر توجه به سایر اشیا فراموش می کنیم.همانند ماهی در آب،تا زمانی که در آب است نقش آب در حیات خود را احساس نمی کند. خداوند نیز نهان است و دارای ضد نمی باشد.لذا نقش او را د. زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد
عشق تو مرا رانده به گرد دو جهان کرد

گویی که بلا با سر زلف تو قرین بود
گویی که قضا با غم عشق تو قران کرد

اندر طلب زلف تو عمری دل من رفت
چون یافت ره زلف تو یک حلقه نشان کرد

وقت سحری باد درآمد ز پس و پیش
وان حلقه ز چشم من سرگشته نهان کرد

چون حلقه ی زلف تو نهان گشت دلم برد
چون برد دلم آمد و آهنگ به جان کرد

جان نیز به سودای سر زلف تو برخاست
پیش آمد و عمری چو دلم در سر آن کرد

ناگه سر مویی ز سر زلف تو در تاخت
جان را ز پس ی خود موی کشان کرد

فی الجمله بسی تک که زدم تا که یقین گشت
کز زلف تو یک موی نشان می نتوان کرد

گرچه نتوان کرد بیان سر زلفت
آن مایه که عطار توانست بیان کرد

عطار نیشابوری تو عاشقی و این راز از من نهان نکن. قطار آمده که تو را ببرد و تو هنوز دلبسته ی گنجشککی هستی که تمثالش را از گردنت آویخته ایی بانو!  کفش های قرمزت را پوشیده ایی و چارقد گل گلی ات را کشیده ایی تا بالای چشم‌هایت ک ی تو را نشناسد، اما عطر نفس‌هایت را ک نمی‌توانی نهان کنی؟ اصلا چقدر راز پی‌چی‌ده‌ایی ب دور موهایت و با خودت می&zwn. لب مکن سرخ، نکن قهر در آمد پدرم قهر کن با همه تا خون نخورم از جگرم عشق آن نیست که ترس از بد و خوبش داری لطف کن سیب، چکارت به من خیر و شرم شاپرک گفت به گل ای که تویی بسته خاک دل به من بند نکن، شاعرم و رهگذرم گل دوصد بوس نهان داد نشانش پس گفت آخه هر روز دوصد چون تو بیاید به برم آنکه از عشق فراری شده تا دربه دری تازه چون من شده که عاشقم و در به. شب و روزم همه شعر و ترانه نهان از شاعران این زمانه گهی عشق و تلخ اندوه
زمانی رونق بازار و خانه کمی با زندگی ساز و کمی قهر
هواخواه و زلف و شانه کبود رنج، فرصت های من سوخت
امید و آرزو ها چون سمانه همه میلم کتاب و کوه و چشمه
نداهایم سرود عاشقانه

جهان آکنده ی فقر است و بیداد
و ما دنبال عدل عارفانه برابر می شود روزی ک. باقر
أربَعٌ مِن کُنوزِ البِرِّ : کِتمانُ الحاجَةِ وکِتمانُ الصَّدَقَهِ و کِتمانُ الوَجَعِ وکِتمانُالمُصیبَةِ؛(امالی مفید، ص 208)
چهار چیز از گنجینه هاى نیکى است: نهان داشتن نیاز،پنهان دادن صدقه، پنهان داشتن درد، و نهان داشتن مصیبت. تو از نواحی آهنگی ؛ دلم برای تو دست افشان... دل اصلاً از تو بهاری شد : در این اوا تابستان... تو مثل جادّه، غمناکی... ؛ رسیدن از "تو" ولی ممکن... تو از قبیله ی ایمانی ؛ و من به قبله ی تو مومن... من از سلاله ی فقدانم ؛ تو وصف ناشدنی امّا... من آنکه "نیستم" ؛ امّا تو : همیشه حاضر و دور از ما... من از تغزّل و تنهایی : چگونه دم بزنم زین پس...؟ ؛ چنین که قلب ت. من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو و از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ر. لفظ «برادر» حس خوبی بین ما داشت وقتی مودت بین ما رنگ خدا داشت وقتی که فکر و ذکر ما تنها خدا بود او نیز لطف خویش را بر ما روا داشت درهای مردم باز بود و باب مهمان باسفره ای خالی ... ولی طعم صفا داشت وقتی تکبر واژه ی بیگانه ای بود سقف و کف خانه صفایی بی ریا داشت وقتی بزرگی با همه همدرد می شد چیزی نمی اندوخت او ٬ اما چه ها داشت! وقتی که ما بیگا. بنام خدا! وادی افغان! « سفرنانه قسمت ششم!» اشک؛ فواران درد، رنج، و اندوه منقبض، وبه خفه گرفته شده در بطن و نهان انسان درد مند می باشد! اشک، باز تاب از درد است؛ یک درد بزرگ؛ بزرگ تر از حد و توان مندی یام بخشیدن آن به وسیله انسان درد مند! آدمی؛ در رنج خویش، در اندوه خویش، و در درد خویش، آنگاهی که "عملیه له و مچاله شدن، و قربانی گردیدن عضو و. دهانت را می بویندمبادا که گفته باشی دوستت می دارمدل ات را می بویندروزگار غریبی ست نازنینو عشق راکنار تیرک راه بندتازیانه می زنند .

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرددر این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعرفروزان می دارند

به شیدن خطر مکنروزگار غریبی ست نازنین

آن که بر در می کوبد شباهنگامبه کشتن چراغ آمده است .

نور را در پستوی خانه نهان باید کردآنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر

با کنده وساتوری خون آلودروزگار غریبی ست، نازنین

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنندو ترانه ها را بر دهان .

شوق را در پستوی خانه نهان بایدکردکباب قناری

بر اتش و یاسروزگار غریب ست، نازنین

ابلیس پیروزْ مستسور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد بسم الله الرّحمن الرّحیم افسران - 4 گنج نیکی الإمامُ الباقرُ علیه السّلام: اربعٌ من کُنوزِ البِرِّ: کِتْمانُ الحاجةِ، و کِتْمانُ الصَّدقةِ، وکِتْمانُ الوَجَعِ، وکِتْمانُ المُصیبةِ. باقر علیه السّلام: چهار چیز از گنجهای نیکی است: نهان داشتن نیاز، نهانی دادن صدقه، نهان داشتن درد، و نهان داشتن مصیبت.میزان الحکمه ۱، صفحه ۵۳۴ #حدیث #پوستر #گنج #جالب #صدقه روح من نغمه خود را ز دلم می گیرد و صداهای خودش را پی آن می آرد روح من چشمه جوشان نواهای غریبی است که در تنهایی فکرها را به کلامی که نمی دانم چیست پای می بندد و انگار خودش راه را می برد از دخمه ناریک و نهان در دل من سمت یک روزنه در خانه تنهایی ها راه می گیرد و فریاد کنان همچو یک چشمه ناب خطی از روشنی اش را بی تاب می نشاند ته یک تاریکی ته تا. مــن غلام قمــرم ، غیـــر قمـــر هیــــچ مگو پیش مـــن جــز سخن شمع و شکــر هیچ مگو سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم گــفت : آن چیـــز دگـــر نیست دگـر ، هیچ مگو من به گــوش تـــو س. شه لب تشنگان می گفت زیر تیغ قاتلها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشقی صادق
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها سر شهزاده اکبر چون ز شمشیر ستم بشکافت
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا
فریاد می دارد که بر بندید محملها نهان شد زیر خا تر سر شاه شه. شه لب تشنگان می گفت زیر تیغ قاتلها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشقی صادق
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها سر شهزاده اکبر چون ز شمشیر ستم بشکافت
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا
فریاد می دارد که بر بندید محملها نهان شد زیر خا تر سر شاه شه. آقای سروش، وحی را به کارگیری حس نهان می داند؛ حسی جدا از حواسِ پنج گانه.
او می گوید: «وحی چیزی نیست مگر اینکه آدم حس نهان خودش را به کار بگیرد و با آن حس نهان چیزی را بشنود یا چیزی را کشف کند یا چیزی را بگوید»
برداشت بنده از این سخن و البته ادامۀ آن که شنیدن نالۀ ستون حنانه را مثال می زنند تعمیم وحی از ان به دیگران است؛ بر اساس این فهم، می گویم: وحی که یا از جنسِ دانش است یا گرایش، آن است که از بیرونِ جان بر دل نشیند (أوحینا إلیک قرآناً عربیاً ؛ أوحینا إلیهم فعلَ الخیرات). دیگر اینکه وحی، در اصطلاح رایجِ آن (وحی رسالی)، عمومی نیست؛ افاضه ای است اختصاصی از خدا بر انی که خود می داند و بس (الله اعلم حیث یجعل رس ه). بله، ما معتقدیم که اگر آدمی این دهان و چشم و گوش سر را از گناه و لغو بربندد آنچه نادیدنی است آن بیند و شِنَود و گوید؛ اما این امور را به «کشف» می گویند، نه «وحی». پس برای آدمی که توانست آن حسِ درون را به کار گیرد، در انتظارِ «کشف» نشستن روا است و خیالِ نزول «وحی» خطا اندر خطا. اگر هم مراد ایشان وحی نامیدن هر دریافتِ غیر عادی است، مانعی ندارد فقط باید به مخاطب، اختصاصی بودن وحی رسالی را گوشزد کرد.
کانال تلگرام :
روی گفتنِ حقیقتم نیست. که دوستت نداشته ام. که در بارانی به تو فکر نکرده ام. در نهان خانه ی جانم گلِ یادِ تو نمی درخشد. و آن شب، نوشتم که خوش حال نیستم. دل تنگِ ب شدم. دل تنگِ حرف های بیهوده ای که برای هزار سال گفتن داشته ایم. بی کلمه گی ش ت مفتضحانه ایست. آنگاه که نگاه جز پرتوی سردی نیست که می رسد و خواسته نمی شود. هزار درِ بیهوده را کوف.
تصاویر طراحی خانه های مدرنخانه های مدرن طراحی خانه های مدرندکوراسیون و چیدمان خانهتصاویر خانه های مدرنطراحی خانه دکوراسیون مدرنطراحی شیک گردآوری نیک صالحی اخبار مرتبط: طراحی دکوراسیون مدرن برای خانه های ایرانی + تصاویر جدیدترین مدل آباژور و لوستر برای خانه های شیک و مدرن ( ع ) یکی از گران ترین خانه های جهان در تهران + تصاویرتصا. ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
زان روی که حیرانم من خانه نمی دانم
ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل ده
کو خانه نشانم ده من خانه نمی دانم
زان که شدی جانش زان مطلب دانش
پیش آ و مرنجانش من خانه نمی دانم
وان کز تو بود شورش می دار تو معذورش
وز خانه مکن دورش من خانه نمی دانم
من عاشق و مشتاقم من آفاقم
رحم آر و مکن. گراهام آرادر مالک این خانه متخصص کتب عتیقه و خانه های قدیمی است. او علاقه وافری به خانه های قدیمی دارد. به گفته خودش، مالک ۱۷ خانه قدیمی از جمله خانه جورج واشنگتن، نخستین رئیس جمهور در ویرجینیا است. شده گاهی برای اضافه به معلومات خودت ، همه دوست داشتنی هات و همه چیزایی که برات عزیزه و براش وقت گذاشتی رو ببری زیر سوال؟؟ من این کارو !! برای دوره تربیت منتقد به این درو و اون در زدم که عضو بسیج بشم چون فقط ها حق استفاده از دوره تربیت منتقد رو داشتند . حالا بماند که از این اجبار همیشه بیزار بودم اما به نظرم دوره خوبی اومد و قید همه حس و . دعای حسن مجتبی(ع) در شب قدر: «ای آنکه در آشکاری اش پنهان است! ای آن که در نهان بودنش آشکار است! ای پنهانی که نهان نیست! ای آشکاری که دیده نمی شود! ای آن که هیچ توصیفگری به حقیقت هستی اش نمی رسد و به حدی محدود نیست! ای غایبی که گم شده نیست! ای حاضری که دیده نمی شود، طلبش می کنند و به او نمی رسند، آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست، حتی چشم بر.