قافله نور

به نقل از خبرگزاریها در مورد قافله نور : انگار ی آید از گوشه دورانها آید به دل هستی آرد غم طوفانها انگارکه تنها نیست با قافله می آید یک قافله همراه و یک قافله مهمانها انگار صدای او نزدیک و نزدیک تر دارد ز کران آیدبر گوش همه جانها انگار برای عشق انگار که می آید تا نقش شود بر دل سودای جاودانها انگار ی آیدبر زخم دل خسته مرهم بنهد تا دل جوید عشق آسمانها در همین حوالی هست انگارکه می آید تا سر بنهد بر نی از برای انسانها ظهر است و هیچ قافله مان رو به راه نیست گرم است و حال و روز خوشی در نیست با فیل و اسب قافله را مات کرده اند راهی برای حرکت یارانِ شاه نیست گرد و غبار حالِ هوا را گرفته است در بین اسب ها خبر از ذوالجناح نیست جایی نمانده روی زمین بی نشان سرخ امروز خاک کرب و بلا روسیاه نیست زینب (س)گرفته در بغلش نعش بی سری در چشم ها جز اشک و به لب ها جز آه نیست. دوست دارم ،عاشقم ،اسیرم اگه یه روز نبینمت میمیرم ایناهمش یه مشت دروغ ضد حاله همش میخواد حرصتو در بیاره نباس باشی زیادی ساده بشر وگرنه سواری میگیره از تو عین زندگی فقط دوروزه باسواری دادن دلت میسوزه ادم باید طیب و طاهر باشه تودل خدا پاک و خالص باشه ادمی که هی بگیره بهونه بهونه از دین وایمون از زمونه خونه میخوام ،ماشین میخوام،پول می. مدیرکل فرهنگ و ارشاد ی استان کرمانشاه اصغر عظیمی مهر را به عنوان دبیر علمی کنگره ملی شعر عاشورایی دروازه قافله عشق منصوب کرد. نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت
ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت
گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر
گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر
به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش
نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
که در تلاطم خون دید قلب قافله را


سید حمیدرضا برقعی نمایش " وش قافله خورشید" در آستانه اشرفیه به روی صحنه می رود. هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
ایــن قافله تــــا کربلا دیگــر نـــدارد فاصله
از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود
این کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود
یک زن میان محملی، بر ناقه در تاب و تب است
عبـاس و اکبــر دور او، ایـن زن خدا یا زینب است
هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله
ایــن قافله تــــا کربلا د. http://dl.aviny.com/album/mazhabi/ahlbeit/hossein/kamel/10.jpg فصل چهارم: قافله عشق درسفرتاریخ راوی قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارضٍ کربلا... این سخنی است که پشت را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد. ... و تو ، ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حَصینِ لازمان و لامکان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب کنید ، قافله در راه است . می گویند که گنا اران را نمی پذیرند ؟ آری ، گنا اران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است ، که او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند . « زهیر بن قَین بَجلی » را که می شناسید ! مردانی از قبیله « بنی فزاره » و « بجیله » گویند : « آنگاه که ما همراه با زهیربن قین بجلی از مکه بیرون آمدیم... ای راز نگه دار دل زار کجایی ای آینه ی شام شب تار کحایی صحرای غمت پر شده از قافله ی عشق ای قافله را قافله سالار کجایی"برای سلامتی وتعجیل در فرج مولا صاحب ا مان (عج) وشفای همه ی بیماران،سی و پنجمین طرح ختم صلوات برگزار میشود. سهم هر عاشق 100 گل صلوات و بیشتر بنا به نظر خودتان،" دیدنت در همه ی راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز هم حرمله سرگرم تماشا شده است

باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

کاش آرام رَوَد قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

کاش آرام رَوَد تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، ی را به ی نیست 

و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار اب است 
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش 
دیدم که در آن آینه هم، جز تو ی نیست 

م. سید احمد رشتى گوید: عازم سفر حج بودیم ، در یکى از منازل بین راه حاجى جبار که جلودار قافله بود نزد ما آمد و گفت : این منزل که در پیش داریم ترسناک است ، زودتر آماده شوید تا به همراه قافله باشد و از ما جدا نمانید.
حدود دو ساعت و نیم حرکت کردیم و از منزل قبلى بین راه دور شدیم که هوا تاریک شد و برف شروع به با کرد بطورى که دوستان هر کدام سر خود را پوشاندند و سرعت به راه خود دادمه دادند اما من هر چه که با آنها همراه باشم موفق نشدم و تنها در بین راه ماندم . از اسب پیاده شدم و در کنار راه نشستم ، بسیار مضطرب بودم ، پس از قدرى فکر به این نتیجه رسیدم که همین جا بمانم تا صبح شود و به همان منزلى قبلى برگردم و با چند نفر نگهبان به قافله برسم .
در سالروز شهادت حضرت زهرا(س)هیئت حضرت سجاد طبق سنوات قبل قافله عزاداری همراه با مراسم زنی وزنجیر زنی ب ا می نماید .مسیر قافله عزاداری از مجتمع حسنیه به سمت مسجد سادات وسپس به سمت فاطمیه شهر هرند ودر آن مکان مقدس از مداحی حاج مجید علی اکبریفیض خواهیم برد نوحه بسیار زیبای حسین ف ی به نام بعد من قافله سالار تویی، خواهرم
 نوحه حسین ف ی به نام بعد من قافله سالار تویی، خواهرم
ویژه ماه محرم و ایام سوگواری


 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] شبلی گوید : در قافله ای به شام می رفتم . اعراب بیرون آمدند ٬ قافله را گرفتند و نزد سردسته ی آنها که نشسته بود ٬ بردند و اموال قافله را بر او عرضه د . ظرفی را بیرون آوردند که در آن بادام و شکر بود و شروع د به خوردن ٬ جز که هیچ نخورد
او را گفتم : چرا نمی خوری ؟ گفت : من روزه دارم ! گفنم : راهزنی می کنی و اموال مردم را می گیری و آن ها رو می کشی و. دشت تا خیمه زد آهنگ وشیدن را
چاه هم تجربه کرد آتش جوشیدن را

دست خورشید در آفاق رس چرخید
چنگ زد گیسوی تردید پریشیدن را

و بیابان چه تبی داشت از انبوه سکوت
تا مبارک کند این آینه پوشیدن را

عشق ابلاغ شد و حلقه مستان گُل کرد
تازه کرد آن خُم نو، چشمه نوشیدن را

پر شد آغوش غدیر از دم «بخٍّ بخٍّ»
تا بکوبد هی. به مناسبت ایام عزای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایشان مراسم سوگواره قافله سرخ با اجرای نمایش آل اشک نوشته فریدون ولایی و کارگردانی محمدحسین داودی و بهمن پورتقی و هنرمندی 40 نفر از هنرمندان انجمن هنرهای نمایشی بناب برگزار می شود. سوگواره قافله سرخ به مدت چهار روز از ساعت 8:30 شب روز 7 لغایت 10 آبان در سالن آمفی تئاتر اداره فرهنگ وارشاد ی بناب برگزار میشود. این نمایش اسارت اهلبیت عصمت وطهارت علیهم السلام بعد از واقعه خونین عاشورا را روایت می نماید. این برنامه به همت هنرمندان انجمن هنرهای نمایشی بناب با همکاری اداره فرهنگ وارشاد ی ، شهرداری ، اداره تبلیغات ی و اداره آموزش وپرورش بناب برگزار می شود. محمد رضا لطفی که سالهاست با نوای سازش سرمست می شدیم متاسفانه از میان ما رفت تا دوباره اهالی هنر به سوگ یکی از اعضای خانواده خود نشینند.با ساز وی و آواز شجریان چه لذت ها که نبردیم و چه خوشی ها که ننمودیم.عشق داند را گوش دادیم و عاشقانه سرمست شدیم،قافله سالار را گوش دادیم با صدا و ساز لطفی به خلوت سر کشیدیم و به تنهایی رشک بردیم.شعرخوا. نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم
دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را
برای مطالعه شعر کامل به ادامه مطلب بروید. در روزشمار وقایع کاروان حسینی به روزی می رسیم که رمله یاد و خاطره ای از حضرت قاسم (ع) را مرور می کند و اینکه او چگونه به میدان جنگ با دشمن رفت. مجتبی فراورده-بخش سینما و تلویزیون تبیان قافله سالار روز بود و بازماندگان کاروان، در حصار ِ ظلمت شب،
از کوره راه ها ره سپرد.
و رَمله، در خلوتِ تنهایی سوار بر اَستر، به یاد و خاطره ای از قاسم بود.
قاسم از خمیه برون شد،
رمله گفت: کجا قاسم؟
قاسم، ایستاد و نگاه غمباری به مادر کرد.
گفت: عمویم تنهاست.
رمله گفت: کجا دُردان مادر؟
گفت: بی تابم از شوق دیدار پدر، مادر!
رمله ایستاد و بغض ترکاند و آغوش گشود.
قاسم، سر بر شان مادر نهاد و او را تسلّی داد.
رمله گفت: برو عزیز مادر. برو.
قاسم عِنان اسب به دست، رفت و مقابل قافله سالار ایستاد.
گفت: بروم عموجان؟!
قافله سالار تنها نگاهش کرد.
دوباره گفت: بروم عموجان؟!
دست بر سر قاسم کشید و چشمانش به اشک نشست.
محو جمال قاسم،
موهایش را مرتب کرد،
لباسش را آراست.
و فقط نگاهش کرد.
قاسم، که از درون می جوشید و می وشید،
به تمنّا، تبسم کرد.
و قافله سالار در سکوت، تنها مهربانی کرد.
قاسم، سر فرود آورد و خود را بر پای قافله سالار انداخت،
پای او را، بوسه از پس بوسه زد.
گفت: بخدا نوبت من است. بخدا نوبت من است مولا!
قافله سالار او را بلند کرد و بوسید.
به بغل گرفت و بویید.
دستار از سر قاسم بر گرفت،
صورت همچو قرص ماه او را پنهان کرد.
و عِنان اسب را گرفت.
قاسم، کوچکتر از آن بود که پایش رکاب را بگیرد،
اسب، سر فرو افکند و زانو زد.
قاسم بر اسب نشست.
گفت: دعایم کن عموجان!
نهیبی بر اسب زد و سوی میدان تاخت.
استوار بر اسب، خود را محکم کرد و رجز خواند.
گفت: بشناسید مرا اگر نمی شناسید،
منم قاسم، فرزند حسن بن علی، نواد خاتم و امین خدا!
جُنود ابلیس، صف کشیدند به مصاف.
به کفر هجوم بُرد و از نظر پنهان شد.
جنگ شمشیر در گرفت و غوغایی به پا شد،
و رمله از کنار خیمه، با نگاهی گریان ناظر بود.
عاقبت گرد و غبار میدان، رفته رفته فرو افتاد،
قافله سالار سوی قاسم پَر کشید.
لحظ اندکی گذشت،
پیکر بی جان قاسم را به بغل گرفت و از دل میدان، سوی خیمه ها آمد.
ظهر است و هیچ قافله مان رو به راه نیست گرم است و حال و روز خوشی در نیست با فیل و اسب غافله را مات کرده اند راهی برای حرکت یارانِ شاه نیست گرد و غبار حالِ هوا را گرفته است در بین اسب ها خبر از ذوالجناح نیست جایی نمانده روی زمین بی نشان سرخ امروز خاک کرب و بلا روسیاه نیست زینب (س)گرفته در بغلش نعش بی سری در چشم ها جز اشک و به لب ها جز آه نیست. باز هم اربعین از راه می رسد و قافله عشق دوباره به را افتاده و نوای یا حسین مظلوم باز هم به گوش می رسد. بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین ای حسین داغ دلم دوباره تازه شد کم کم سیاهی علم تو دیده شد ای حسین جانم، اسمت مستم می کند آمدن محرمت مرا از خود بی خود می کند هر دم ، به گوشم میرسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله در این قافله یک شیر زن است ای وای بر من اون خواهرت زینب است دیده بن انس نیزه ای بر مبارکت زده لعنت بر ابو ایوب که تیری برگلویت زده آ این چه مصیبتی است که زینب تحمل دارد که ببیند تن بی سرت زیر سم اسبان قرار دارد حسین جانم علمدار لشکرت افتاده بر زمین با دستهایی بریده بریده و بدنی بر زمین سقای دشت کربلایت لب نزد به آب دریا چون که دریایی از ادب بود میان لبهای سقا حسین اشکهایم برای تو چشم هایم برای سقا تا ابد دلی ش ته میخواهم در این دنیا ای حسین آتش به روی ابراهیم گلستان شد اما آتش جنگ تو همچنان سوزان شد السلام علیک یا با عبدالله الحسین شاعر: نویسنده وبلاگ صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند  ما این ک لنگ ز جویی نجه م . . . _ مهدی اخوان ثالث _ شهید «مهدی احسان نیا» از جمله یی بود که در جریان عملیات «والفجر ۸» و فتح «فاو» به قافله پیوست. باید به فرانسه به عنوان یک کشور استعمارگر، همان نگاهی را داشت که به داریم. هیجده روز از ذی الحجة میگذرد. قافله ای می آید: راهش حق, بارش ایمان و مقصدش الله. موجی از انسانها در دریای غدیر در تلاطم است.قافله سالاری چون محمد(ص) پیشاپیش,افق هنوز چشم انتظار طلوع خورشیدیست که با دمیدن آن بر طومار دین, مهر"اکمال"خواهد خورد. محمد(ص) پس از زیارت خانه توحید ,با کاروانیان از حج برگشته, با چهره ای مطمئن, با دستانی پربار از ف. لردکرزن در کتاب « ایران و قضیه ایران» که سفرنامه او به ایران است، در شرح کاروان های زیارتی می نویسد: گاهی چندین میل مسافت دسته قافله جلب توجه می کرد وقتی نزدیک تر می آمدند، آهنگ های محزون و صداهای غم انگیز یک یا چند نفر خوش نوای گروه به وسیله تلاوت آیات قرآن وذکر دعا به گوش می رسید و گاهی نیز بعضی دیگر که خوش و م تر بودند اتی از اشعار ف. نماهنگ ماه عزای اهل بیت علیهم السلام با نوای گرم کربلایی جواد مقدم را در «تابناک» می بینید و می شنوید. این هفته گذشت و باز یه هفته دیگه باز عمر طولانی تر شد. هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ایــن قافله تــــا کربلا دیگــر نـــدارد فاصله از کعبه گِـــل آمده، تـــا کعبه دل می رود این کاروان غم فزا، منزل به منزل می رود یک زن میان محملی، بر ناقه در تاب و تب است عبـاس و اکبــر دور او، ایـن زن خدا یا زینب است هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله ایــن قافله تــــا کربلا دیگــر نـــدارد فاصله . آی مردم
به گمانم که غلط آمده ایم
راه را برگردیم
جاده از نور خدا خاموش است
هیچ حوصله عشق ندارد این جا
به خدا هیچ رسولی به چنین راه نخوانده ست ی!
جاده بی آبادی
و سراسر، همه جا ویرانیست
تا افق بذر عداوت کِشتند
راه پر جذبه ولی بی مقصد
همه همسفران دلگیرند
و ی را غم این قافله در خاطر نیست
من به چشمان هم. حاج آقای ابوتر بعد از بازگشت از اسارت چندین کاروان پیاده روی را راه اندازی کرد، کاروان پیاده روی از حرم (ره) تا حرم رضا(ع) و پیاده روی به حرم حضرت معصومه(س) اما به یاد ماندنی ترین آنها کاروان پیاده روی به سمت مرز خسروی برای قرائت دعای عرفه بود...
در یکی از سفرهای پیاده روی به سمت مرز خسروی، در اطراف شهر قصرشیرین دیدیم پیرزنی با طفلی در آغوش کنار جاده ایستاده و سراغ قافله سالار کاروان را می گیرد.
حاج آقای ابوتر را پیدا کردیم و پیش پیرزن بردیم...
پیرزن با ح ی عجیب و با گریه شروع کرد به سخن گفتن: این نوزاد نوه من است که بیماری لاعلاجی دارد، ب به حضرت زهرا(س) متوسل شدم وقتی که خو دم ، بانویی نورانی را در خواب دیدم که به من فرمودند(( فردا کاروانی از زایران فرزندم حسین(ع) از اینجا عبور خواهند کرد که قافله سالارش یکی از فرزندان ماست. طفلت را پیش او ببر و از او بخواه تا برایش دعا کند . ان شاء الله طفلت را شفا خواهیم داد)))..
حاج آقا طفل را در آغوش گرفت و برایش دعا خواند...

دعای عرفه حاج آقای ابوتر در مرز خسروی هافبک سایپا معتقد است نباید از قافله سایر رقبا برای گرفتن سهمیه عقب بمانند. پس از معرفی پرچم داران سامسونگ و ال جی، سونی نیز از قافله عقب نمانده و شایعات و اخبار بسیاری از گوشی هوشمند جذاب این کمپانی به گوش می رسد. آن چه مرا امروز به نوشتنی اینچنین واداشت فقط خویشیِ خویشتن بود، جایی برای غیر نیست و البت غیر بسیار است. نمی دانم یا من مغایر با همگانم یا همگان غیرتی به تمام به خویش دارند. هزاران دقیقه ی پیش که مرا ارزشی بود به حد خویش؛ باد از میان خانه های آجرینْ در بین چرخ های چرخی که بر سر آن رکاب می زدم شتاب می گرفت و من سرخوش از سَمومِ صَرصَرِ جا. میزان نوشت: بعد از گذشت 28سال از پایان دفاع مقدس، برای جاماندگان از قافله هیچ چیز مانند نگاه به تصاویر آن دوران شیرین و خاطره ­انگیز نخواهد بود. رخصت بده از داغ شقایق بنویسم.....از بغض گلوگیر دقایق بنویسممیخواهم از آن ساقی عاشق بنویسم.....نم نم به وش آیم و هق هق بنویسمدل خون شد و از معرکه دلدار نیامد...ای اهل حرم میر وعلمدار نیامددر هر قدمت هر نفست جلوه ذات است......وصف تو فراتر زشعور کلمات استدر حسرت لبهای تو لبهای فرات است...عالم همه از اینهمه ایثار تو مات استعلقمه با دیده خونباز . حاج آقای ابوتر بعد از بازگشت از اسارت چندین کاروان پیاده روی را راه اندازی کرد، کاروان پیاده روی از حرم (ره) تا حرم رضا(ع) و پیاده روی به حرم حضرت معصومه(س) اما به یاد ماندنی ترین آنها کاروان پیاده روی به سمت مرز خسروی برای قرائت دعای عرفه بود...
در یکی از سفرهای پیاده روی به سمت مرز خسروی، در اطراف شهر قصرشیرین دیدیم پیرزنی با طفلی در آغوش کنار جاده ایستاده و سراغ قافله سالار کاروان را می گیرد.
حاج آقای ابوتر را پیدا کردیم و پیش پیرزن بردیم...
پیرزن با ح ی عجیب و با گریه شروع کرد به سخن گفتن: این نوزاد نوه من است که بیماری لاعلاجی دارد، ب به حضرت زهرا(س) متوسل شدم وقتی که خو دم ، بانویی نورانی را در خواب دیدم که به من فرمودند(( فردا کاروانی از زایران فرزندم حسین(ع) از اینجا عبور خواهند کرد که قافله سالارش یکی از فرزندان ماست. طفلت را پیش او ببر و از او بخواه تا برایش دعا کند . ان شاء الله طفلت را شفا خواهیم داد)))..
حاج آقا طفل را در آغوش گرفت و برایش دعا خواند...خاطره از آزاده سرافراز علیرضا علیدوست
دعای عرفه حاج آقای ابوتر در مرز خسروی این روزها از ماه محرم را به عنوان روز حرکت دادنِ دوباره کاروان عشق از کوفه به شام دانسته اند؛ روزی که یادآور مصائب عظیم این قافله عاشورایی ست.   "بسم الله النور"


  ارام ارام حس میکنیم عطر محرم را!
  صدای گریه ی طفلی شیر خواره از قافله به گوش میرسد....
  اما شاید نه!
  من اشتباه میکنم. 
  کودک قصه ی مان به لبخند پدر و عمو و برادر هایش لبخند میزند،
  اری چون حال حضورشان را کنار خود حس میکند،
  اما امان از ان لحظه ای که
  صدای هل من ناصر پدرش را بشنود
  غوغایی به پا میکند
  الان صدای دخترک سه ساله ی قافله را میشنویم
  که دلش به قدم های عمو عباسش قرص است 
  اما امان از لحظه ای که به بابا میگوید :
  بابا اب را نمیخواهم به عمو بگو به خیمه باز گردد...
  حالا صدای درد و دل های دل خواهری را میشنویم
  که نجوا کنان با برادر سخن میگوید
  اما وای بر ان لحظه ای که بر فراز تل چه ها میبیند...
  و اما صدای لالایی مادری را میشنویم
  که تا اینده ی نچندان دور حسرت بوسیدن کودکش بی تابش میکند...
  اری کربلا را میشنویم ....



  نور نوشت :اللهم الرزقنا کربلا...


برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند ، ی را به ی نیست و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست این قافله از قافله سالار اب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو ی نیست من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست آ. طرح و شرح1 باخود ببرم پدر! نشو شرمنده
خورجین تو گرچه نیستم زیبنده! ویراژ بده …گاز بده هیچ نترس!
دورم کن از این جماعت درنده!! پی نوشت: اونایی که طنز قند پهلورو دیدند حتما این ع وبه یاد دارند ...ماهم گفتیم ک از قافله عقب نمونیم این شعر و سرودیم ...(پیشنهاد می کنم شما هم از قافله عقب نیافتید ) بنویسید تا توی شاعرانه ها جاودانه اش کنیم کارشناس مسائل خاورمیانه با بیان اینکه عربستان نوعی پیشدستی و فرار به جلو می کند تا از قافله عراق عقب نماند؛ تأکید کرد که از تلعفر نا سند است. آقا سیّد على قاضى طباطبایى ـ رحمه اللّه با این که منقطع بود ” اَشَدَّ الانْقِطاعِ ” او، حتّى از انقطاع طلاّب منقطع تر بود ـ زیرا آن ها راه خانه ى علما و مراجع را مى دانستند ولى او آن را هم نمى دانست ـ مى گفت: هفتاد سال از عمرم گذشته یا بیشتر، ولى یک شب نشده است که بگوییم، امشب شام نداریم. خدا کند هر ى یقینِ او، روزىِ او باشد!پیرمردى در . پنج شنبه های شعبان آمد و دعاهای مستجابش سالهای قبل نوشتن از شعبانم به گونه ای دیگر بود غم و رنج اضطراب اما اکنون حسرت است فقط از اینکه کی رد نگاهمان به هم گره بخورد # -قافله "علی محمد یاغی"، "مازن حسین عباس" و "حسین عبدالحمید الفن" از رزمندگان حزب الله در نبرد با گروه های تکفیری در به فیض شهادت نائل آمدند. نواهای مراسم افتتاحیه حسینیه قافله بنی هاشم (ع) با صدای دلنشین حاج مهدی مختاری روضه مراسم واحد(یکه تاز عرصه میدان علی یاعلی ...) شور(کاشکی خونم توی کربلا بود توی قلبم یه برو بیا بود) شور(دل من عاشق میمونه دائم از شما میخونه ...) شور (راضیم به رضای خدا راهیم سوی کرب و بلا با شفاعت با عنایت با رضایت رضا...) شور(ما همه پروونه ی شمع رخ یار شدیم...) شور(بسم الله زیارت نامه رو وا کن دوباره تو قلبت شوری به پاکن...) کارشناس تجارت گفت:در صورت تبدیل ایران به هاب خودرویی منطقه،پا تان خواهان خودروی ایرانی می شود اما با کیفیت کنونی محصولات، تمایلی به ید ندارد. درتعطیلات نوروز صنایع لبنی برای جا نماندن از قافله گرانی ها اقدام به افزایش قیمت برخی محصولات لبنی نمودند که در این زمینه کارشناسان نظرات مختلفی را ارائه د.