لیلی جان

به نقل از خبرگزاریها در مورد لیلی جان : عاشقانه لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ. گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید. خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود. کافی است . به نام مهربانترین لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ... گلها انار شدند، داغ داغ... هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی ت د، انار ترک برداشت... خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد. مجنون به لیلی اش رسید... خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد... خدا گفت: لیلی یک . خلیفه وقت، تعریف و تمجید عشق لیلی و مجنون را شنیده بود و می خواست لیلی را ببیند تا بداند این زن کیست که مجنون از عشقش مجنون گشته و راهی بیابان ها گردیده و بی خویشی را برگزیده. پس دستور داد هر طور که شده لیلی را بیابند و نزد او آورند. بالا ه پس ازمدتی این دستور عملی شد و سربازان لیلی را نزد پادشاه آوردند. پادشاه باخوشحالی بلند شد و خود را برای ملاقات با لیلی آماده کرد. او گمان میکرد اینک دختری زیبا روی را درمقابل خود خواهد دید که در جهان مانند ندارد. چون نزدیک لیلی رسید، مشعل ها را روشن کرد و با دیدن لیلی متعجب شد. گمان کرد سربازان به اشتباه او را آروده اند و دیگری را به جای او گرفته اند. ساعتها به لیلی خیره شد و در آ پرسید: واقعا تو لیلی هستی؟ لیلی جواب داد: آری من لیلی هستم ولی تو مجنون نیستی. برای زیبا دیدن من باید مجنون شوی و از چشم او مرا ببینی. گفت لیلی را خلیفه کان تویی
کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی
گفت خامش چون تو مجنون نیستی ‏مردی زنی داشت که به شدت عاشق او بود و آن زن در چشم , یک سپیدی داشت . مرد از فرط محبت ,از آن عیب بی خبر بود , تا روزی که عشق وی روی به نقصان نهاد و گفت : این سپیدی کی در چشم تو پدید آمد ؟ زن گفت : آن زمان که در کمال عشق تو نقصان آمد . گفت لیلی را خلیفه کان تویی کز تو مجنون شد پریشان و غوی از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خامش چون تو مجنون نیستی‏ هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود .

سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت .

دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد .

لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت:

دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .

که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت :
لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،

اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش ش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی خدامشتی خاک رابرگرفت. می خواست لیلی رابسازد، ازخود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه باخبر شود عاشق شد.
سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است؛ نام دیگر انسان.
خداگفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.
آزمونتان تنها همین اس. لیلی و مجنون چت-ادرس دیگر لیلی و مجنون چت رو به خاطر بسپارید. چت روم لیلی و مجنون چت چت لیلی و مجنون - لیلی و مجنون چت چت لیلی و ... دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، کمکش کرد. دل زنجیر شد ؛ عشق زنجیر شد ؛ دنیا پر از زنجیر شد؛ و آدم ها همه دیوانه زنجیری. خدا دنیای بی زنجیر می خواست . نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود . دست های از زنجیر پر بود. خدا گفت : زنجیرت را کن. شاید نام زنجیر تو عشق است. یک نفر . روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد: "هی!!! چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟"مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم، تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟" لیلی ومجنون چت روم لیلی و مجنون لیلی چت لیلی ومجنون - چت لیلی,چتروم لیلی,لیلی چت روم,لیلی و مجنون,لیلی ومجنون چت,لیلی چت,چتروم لیلی,مجنون چت,عاشقانه ... مداح داشت می خوند: "مهلاً مهلا، اکبر لیلا" مهلا ریز می خندید :-) و می گفت: "مهلا و لیلی :-) من، مهلا، با لیلی" حامد یه فایل صوتی ضبط کرده بود برای توضیحش که خودش که مهلا است، لیلا هم گرفته لیلی، خوشحاله که اسمشون تو شعر است :-)
لیلی جان شده گل آفتابگردان، هر جای خونه که میروم سرش را می چرخونه همون طرف :-) مجنون شلوغ بازی در می اورد و بقول امروزیها گیج می زد لیلی برای سلامتی او ، آش نذر کرده بود ؛ وقتی مردم برای گرفتن آش به درب منزل لیلی آمده بودند ، مجنون هم کاسه بدست آمد در صف ایستاد وقتی نوبت مجنون رسید چون صدقه و نذر را نباید افراد ذی نفع بخورند ؛ لیلی هم کاسه مجنون را زد زمین و ش ت ؛ مردم هم مجنون را مس ه د و گفتند تو که ادعای عاشقی می. لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است. مرگ من، مرگ مجنون، پایان قصه ام را عوض می کنی؟ خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست، دریا تشنگی است و من تشنگی ام. تشنگی و آب. پایانی قشنگ تر از این بلدی؟ لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد. خدا خندید. ....... پ.ن: یه پایان تلخ (اگر بعدش زنده بمونی) بهتر از یه تلخی بی پایانه با توام لیلی ...! کفش های من پاپوش زندگی مجنون ست تو را با ما چکار تو سفیر قلبهای عاشقی چه در دیار قلبم چه در دیار اص ت و اما من بسان غروب غم گرفته ای در هزار توی دلم افتاده ام بی هیچ پرستار عاشق یا نه بی هیچ لیلی غمگسار ... این مطلب رو خیلی دوست دارم: من را همچون تک تک آدم های دوروبرت نگاه کن تمام دلنگرانی هایم مثل تمام زن هایی است که تو میشناسی "شاید کمتر، شاید بیشتر" دلنگرانی هایی که گاهی مرا تا سرحد بیخود شدن میبرد و گاهی هم باز نمیگرداند. از نبودنت میترسم، از بودنت میترسم و بازهم میمانم " میان بودن و نبودن تو" ای کاش میشد لیلی ات باشم، اما نه لیلی نمید. من: "سلام لیلی توی آینه" :) لیلی با غان و غون فراوان، از شدت خوشحالی برای لیلی توی آینه دست و پا تکان می دهد* و چند جیغ شادی هم می کشد :-))))
اگر همه ما به همین اندازه با خودمان مهربان بودیم، صدای سرزنشگر درونی خفه می شد... کمال گرایی منفی در افق های دور محو می شد... و در اوج خوشبختی از زندگی در حال لذت می بردیم و معنای رضایت را درک می کردیم :). از پشت عینک پنسی اش نگاهم کرد و گفت: این آزمایش میگه که همه چی خوبه و مشکلی نیست و ... دختر هم هست که :-) لبخند زدم به پهنای صورت، توی دلم گفتم: لیلی، اسمش لیلی است...
یک سونوگرافی تشخیصی نوشت بر مبنای شرح حالم، دوان دوان رفتم سونو... قلب جوجه می زد تند تند مثل گنجشک... همه المان های لیلی خوب، المان های مادر لیلی باید دوباره چک شود :- دوبار. گر چه مجنون سخن از محمل لیلی گویدسخن مردم آگاه دو محمل دارد حسن معنی لیلی و الفاظ رنگین محمل است پیش لیلی واله محمل نمی باید شدنکعبه از باب السلام آغوش وا کرده است و مادامن محمل به مژگان مغیلان بسته ایم سیه مست جنونم، وادی و منزل نمی دانمکنار دشت را از دامن محمل نمی دانم دیده صحراییان از انتظارت شد سفیداینقدر در حی توقف ای محمل چرا؟ . "لیلی و مجنون" معروف است که روزی مجنون در خانه کعبه شنید
که مردی لیلی را می خواند
دلشاد شد که بی گمان لیلی در همان حوالی است...
و دمی بعد به دیدار او خواهد رسید
اما به جای لیلی زن دیگری را دید
که آمد و با آن مرد به راهی رفتند
مجنون از این واقعه سخت در شگفت شد
و چون به یاران رسید، گفت
امروز حادثه ای عجیب دیدم که مر. جهان: مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام )، لیلی بنت مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است، او از طایفه شریف بنی هاشم بود و نامش در تاریخ لیلی، آمنه، بّره آمده است.

مادر حضرت علی اکبر (علیه السلام)، لیلی بنت مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم است و به بزرگانی چون (ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، مؤمنان علی بن طالب(ع) و . من عاشقی دل خسته ام دیوانه ای سرگشته ام محبوب من رفت از برم مجنون لیلی گشته ام
آ کجا باشد مرا درمان این دیوانگی لیلی نیامد بهر من دنبال لیلی رفته ام
مرهم تویی همدم تویی درمان دردم هم تویی دردم که بی درمان و من از هجر لیلی خسته ام
لیلى تو رازم را مگو رازى که من گفتم تورا من رازها دارم ولى تنها به لیلى گفته ام
دل را نمی دادم ی د. چت روم لیلی و مجنون چت لیلی چت مجنون لیلی چت عشق چت عاشقانه چت سایت لیلی و مجنون مجنون چت لیلی چت روم عاشقانه. لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار دانه داشت.دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمیشدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.کافی است انار دلت ترک بخور. مجنون چت/چت مجنون/majnoonchatچتروم مجنون چت/مجنــون چت رو چت روم لیلی و مجنون ادرس لیلی و مجنون چت/چت مجنون لیلی چت عشق چت عاشقانه چت سایت لیلی و مجنون ... حال عاشق را نداند لیلی بی دل شده حال این دیوانه را از عاشقان جویا شوید چون که لیلی هم شده دلخون زدست عاشقان در س عشق و عاشقی را نزد لیلی می برید؟ این معمایی بین من و لیلایم چه خوب حل این را از دل شوریدگان جویا شوید نمی داند چرا که عاشقان دیوانه اند راز این تقصیر را از چشم او جویا شوید باز پرسیدش که مجنونت چرا دیوانه شد حال دلخون مرا از . حال عاشق را نداند لیلی بی دل شده حال این دیوانه را از عاشقان جویا شوید چون که لیلی هم شده دلخون زدست عاشقان در س عشق و عاشقی را نزد لیلی می برید؟ این معمایی بین من و لیلایم چه خوب حل این را از دل شوریدگان جویا شوید نمی داند چرا که عاشقان دیوانه اند راز این تقصیر را از چشم او جویا شوید باز پرسیدش که مجنونت چرا دیوانه شد حال دلخون مرا از . خوب منو لیلی تو یه وتویه کلاس درس میخوندیم
روز اول که از کلاس بر میگشتیم ماشین لیلی خانم پنچر شدلیلی هم با اعصاب داغون از ماشین پیاده شد و یه لگد محکم به ماشین زد منم که از پیش داشتم لیلی رو دید میزدم از ماشین پ پایین و با دو رفتم سمتش -سلام چی شده کمک نمیخواین؟
-نه ممنون پنچر شده خودم میتونم پنچر گیری کنم
منم تیریپ غیرتی هارو ورداشتم وگفتم -واستا کنار ضعیفه این کار شوما نیس
لیلی هم تحت تاثیر باد من رفت کنار و منم جونم در اومد تا پنچر گیری خلاصه کارم تموم شد و لیلی حس ازم تشکر کرد بعد از اون هر دفعه من تو درسا مشکل داشتم لیلی به دادم میرسید و هر وقت که من جزوه میخواستم لیلی بهم جزوه میداد خلاصه هر روز که میگذشت منو ولیلی بیشتر به هم وابسته میشدیم تا اینکه خبر مون تو کل پیچید از قضا یکی از اشنا های لیلی که مون بود امارمون رو به بابای لیلی داد وای اونموقع بود که جنگ وجدال ها شروع شد... اگر خدا بخواهد ادامه دارد... "می گویم: یادت می آید میثاق به من می گفت لیلی؟ - آره. می گفت لیلی. به نظرم رمانتیک تر از لیلاست. حالا چرا یاد میثاق افتادی؟ ... میثاق... عینک گرد دور ف ی ات را می زدی بالا و از بالای کتاب می گفتی: لیلی یعنی تجلی معشوق در چشم عاشق. یعنی خلوص عشق، فارغ از معشوق. لیلی، قدح است و عشق، درون آن. باید قدح را در دست گرفت و مست شد با ."
کتاب "پاییز فصل . ماشالا به لیلی -ماشالا ماشالا به چشماش -ماشالا ماشالا به لپاش -ماشالا ماشالا به لبهاش. -ماشالا ماشالا به موهاش. -ماشالا ماشالا به دستاش. -ماشالا ماشالا به پاهاش. -ماشالا ... ماشالا به لیلی، ماشالا هزار ماشالا، هِی، هزار ماشالا
پ.ن. در نظر بگیرید من را با چشمهای به خون افتاده ی پف کرده، در حالی که برای لیلی، شعر من در آوردی "ماشالا ماشا. سلام بچه ها خوبین من لیلی ام نویسنده جدید وب من درخواست نویسندگی دادم و سحرجون پذیرفتن امیدوارم با پستای شیک راضی تون کنم حالایه بیوگرافی از لیلی من لیلی ام 17ساله کنکوری جز6تاییهاوعاشق رحمتی فرهادمجیدی عـــــــــــــاشق غفور من یه وب دیگه دارم به نام دختران والیبالیست تو لینکها هست بیاین اونجارو ببینید
عادل غلامی و خواهر گرامی(فاطمه) شهمیرزاااااد اولین عشق مرا بردی
چقد سخت بود نبودنت
دستت درد نکنه انقد هستی که نبودنت پر پر م میکنه،
واقعا فهمیدم این فاصله کاری نمیتونه با ه
چون واقعا هستی، خیلی پر رنگی
ولی وقتی یه روز کمرنگ میشی، خیلی زندگی سخت میشه
مرسی که هستی
پر رنگ من
--------------
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!
لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی ت د، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.
در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است؛ فقط کافیست انار دلت ترک بخورد. لیلی این روزهای من ، دل خسته است ،
تمام انرژی اش را صرف من می کند ، صرف نگهداری از دختر مهربان و ک ن دلربایش .
لیلی این روزهای من ، انگار که از چیزی شکوه دارد
لیلی این روزهای من ، موهایش سپید تر از گذشته شده.
بار و زحمت دوست داشتن خودش بر دوش اوست . تحلیل عشق لیلی و مجنون محمدامین مروتی فروغ فرخزاد از تاثیر فرهنگ روزگار بر مفاهیم مختلف من جمله عشق و عاشقی سخن گفته بود. این که علم روانشناسی با تحلیل شخصیت مجنون او را یک مازوخیست خود آزار معرفی می کند. در مروری بر منظومه لیلی و مجنون این سخن فروغ به خوبی اثبات می شود. اولا متوجه می شویم لیلی شوهر دارد و به مجنون عشق می ورزد. همسرش ا.
لیلی رشیدی به ساخت برخی استیکرهای تبلیغاتی واکنش نشان داد. لیلی رشیدی با حضور در برنامه «دورهمی» درباره اینکه اهل پس انداز نیست توضیح داد و توجه به ک ن را مهم ترین مسئله امروز جامعه دانست.
لیلی رشیدی که از دانش بی بهره است، در رو مه آفتاب یزد، با لحنی سخیف و بی ادبانه به… یکی از داستان هایی که گاهی برای لیلی تعریف می کنم، از همان داستان های محبوب من که در کمال کلاسیک بودن همه شان با "یکی بود، یکی نبود" شروع می شوند و در کمال reality شخصیت اصلی شان خود خود لیلی است، این است که لیلی یک روزی بیدار می شود و می بیند که مامان پریسا هنوز خواب است، بعد از همه تلاش هایش برای بازی با رودی شال قرمزی، بانی وانی و شیرو د. ایسنا نوشت: لیلی رشیدی به ساخت برخی استیکرهای تبلیغاتی واکنش نشان داد. مجنون هنگام راه رفتن ی را به جز لیلی نمی دید. روزی شخصی در حال خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد. مرد ش را قطع کرد و داد زد: «هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟» مجنون به خود آمد و گفت: «من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم. تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم؟»
لیلی رشیدی، هنرمندی که سابقه حضور در فعالیت های اجتماعی را دارد در یادداشتی درباره حسین پورجعفر… هزاران بار از لیلی ب
نگاهی روی چشمانت ندیدم
ب تا بسامانم نمایی
ندیدم یار سامانت ندیدم
لبم با نام تو در راز باشد
ولی یک عهد از پیمانت ندیدم
سزای عاشق سرگشته این است
پر از دردم که درمانت ندیدم
کمر تا شد که تاب دل نبینم
دمی این دل به مهمانت ندیدم
خلاصم کن از این سرگشتگی ها
ظهورت کی؟ که پنهانت ندیدم
پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند ایت
زمانه بد شده جانم فدایت دعا کن … دعا کن مدرکت جعلی نباشد
ز هاوایی نباشد وگرنه وای بر احو ای مرد
که بابایم بگیرد ح ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آ. تو شروع شادی و لحظه پایان غمی نیمه گمشده من، نه زیادی، نه کمی تو نگاهت به تموم آرزوهام میرسم یه فرشته از بهشتی که تو سرنوشتمی تو فقط لیلی باش، دل مجنون با من گذر از این هفت خوان سخت و آسون با من لحظه های شادی، همه شون مال تو غم اگه پیدا شد، تو نترس، اون با من روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت:

“اگر علاقه مندی که مرا ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از آنجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی آمد و وقتی مجنون را در خواب عمیق د.
لیلی گفت : موهایم مشکیست .مثل شب .حلقه حلقه و مواجدلت توی حلقه های موی من است نمی خواهی دلت را آزاد کنی ؟نمی خواهی موج گیسویلیلی را ببینی؟مجنون دست کشید به شاخه اشفته بیدو گفت : نه نمیخواهم .گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم .دلم را هم .لیلی گفت : چشم هایم جام شیشه ای عسل است . شیرین .نمیخواهی ع ت را توی جام عسل ببینی شیرینی لیلی را؟مجنون چشم هایش را بست و گفت : هزار سال است ع م تهجام شوکران است . تلخ .تلخی مجنون را تاب می آوری ؟لیلی گفت : لبخندم مای رسیده نخلستان است ماطعم تنهایی ات را عوض میکند .نمیخواهی ما بچینی ؟مجنون خاری در دهانشگذاشت و گفت : من خار را بیشتر دوست دارم لیلی گفت : دستهایم پلی است .پلی که مرا به تومیرساند .بیا و از این پل بگذر مجنون گفت : اما من از این پل گذشته ام .آن که میپرد دیگر نیازی به پل ندارد . لیلی گفت : قلبم اسب سرکش عربیست .بی سوار و بیافسار . عنانش را خدا بریده .این اسب را با خودت میبری؟ مجنون هیچ نگفت .لیلی که نگاه کرد مجنون دیگر نبود .تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن لیلی دست بر اش گذاشت . صدای تاختن می آمد .اسب سر کش اما در لیلی نبود! لیلی اشعار من امشب برایم ناز کن...  آمدم برکوی تو دررابرایم باز کن...  دختر شعرو غزل مطرب نداریم ما چرا...  نازنینا لطف نما و چنگ خود را ساز کن...  یک ناب دارم میزنیم پیمانه ای...  بعد مستی دلبرم آغوش به رویم باز کن...  از شمیم عطر تو من مست و مدهوشم ولی...  چشم خود راتنگ کن وبیشتر برایم ناز کن...  یک غزل خوانم برایت سر بنه برش. «لیلی کالینز» و «پنه لوپه کروز»، یکی در اوج جوانی و دیگری با جذ ت فوق العاده ن در میانسالی، در کنار هم پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند ایت زمانه بد شده جانم فدایت دعا کن … دعا کن مدرکت جعلی نباشد ز هاوایی نباشد وگرنه وای بر احو ای مرد که بابایم بگیرد ح ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که م. خودم اینجا دلم جای دیگری است و دلی در دست های سردم گرو آری..... مجنون وار لیلی شده ام ..... لیلی مردی که در غبار روزگار دلم محو است لیلی مردی که در خواب هایش رؤیای ک نه ی مرا می پروراند و نمیداند که من بانوی این دیار نیستم بانوی دیار عشق بودن سخت است .... نمیداند قلب ظریف و ترک خورده ی من دیگر طاقت سوز این دیار را ندارد آری من مجنون وار لیلی ش. پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت امدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند ایت
زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
ز هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احو ای مرد
که بابایم بگیرد ح ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا ک.