مادرم سکینه ی من

به نقل از خبرگزاریها در مورد مادرم سکینه ی من : مادرم گفت عروسم شکلاتی باشد لهجه اش مثل خودت خوب ودهاتی باشد مادرم گفت مبادا زن ارزان ب ی اونمی خواست عروسش صلواتی باشد عشق راخوب بفهمد وبغل را زن قشنگ است اگرعاشق ذاتی باشد اهل موسیقی ومنطق... وسیاست هم ...ای فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد همچنین خوب بداندکه قفس یعنی مرگ در دلش عشق به پرواز حیاتی باشد مادرم گفت که زن هدیه دلچسب خداست . چیزی نمانده خاطرم از نان مادرم
چیزی به غیر تاول دستان مادرم
تنها اتاق خلوت رویای کودکی
شاهانه بود چادر ارزان مادرم
قایم که میشدیم ی کارمان نداشت
در چادر گرفته به دندان مادرم
وقتی که از زمین و زمان خسته میشدیم
سر میگذاشتیم به دامان مادرم
اقساط ماهیانه بابای کارگر
کم بود.در مقابل ایمان مادرم
غیر از دعا به حال من و خواهران من
چیزی نبود در تب هزیان مادرم
یادش به خیر شانه به موهام میکشید
قربان گیسوان پریشان مادرم
یک سفره پر از برکت پهن کرده ام
با پول تا نخورده قرآن مادرم
هرگز.هرگز قسم به جان عزیزش نخورد
دلتنگ مادرم شدم جان مادرم
کو شانه ای که سر بگذارم روی آن
حالا که آمده است سر شانه
از روزگار درس فراوان گرفته ام
اما هنوز طفل دبستان مادرم

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برا مادرشون هدیه ب ن ولی پول ندارن
بزرگ که میشن پول دارن ولی وقت ندارن
پیر که میشن هم پول دارن و هم وقت ولی مادر ندارن... دلم ش ت به مادرم گفتم تاپیک قبلی رو گفت بی خود دلت تنگ شده بیا برای ما افطاری بپزفردا مهمون لیلی خانوم و خندیدیم با هم حالا فردا قرار من اشپزی کنم میخوام ژله درست کنم با یه عالمه ماکارونی شایدم کاستر درست خورشت بادمجون کب هم خیلی خوشمزه میشه خدا مادرم حفظ کنه برام مادرم ای بهتر از فصل بهار
مادرم روشن تر از هر چشمه سار
مادرم ای عطر ناب زندگی
مادرم ای شعله ی بخشندگی
مادرم ای حوری هفت آسمان
مادرم ای نام خوب و جاودان
مادرم ای حس خوب عاشقی
مادرم خوشتر ز عطر رازقی
مادرم ای مایه ی آرامشم
مادرم ای واژه ی آسایشم
مادرم ای جاودان در قلب من
مادرم ای صاحب این جسم و تن
مادرم می خواهمت تا فصل دور
مادرم پاینده باشی پر غرور
مادرم روزت مبارک ناز من
مادرم تنها تویی آواز من دلم برای نگاه های مادرم تنگ شده، دلم برای دست پخت مادرم تنگ شده ، دلم برای ساعت مادرم تنگ شده که بعضی وقت ها می داد من تنظیمش کنم، دلم برای دعاهای مادرم تنگ شده که تک تک مابچه هاشو اسم می برد و یک یک مشکلات و گرفتاری ها و آرزوهامونو به زبان می آورد و از درگاه خدا روا شدن اونارو طلب می کرد، دلم برای ذکرهای مادرم تنگ شده، برای لااله الا الله و محمد رسول الله گفتنش که وقتی در خواب از این پهلو به این پهلو می شد بر زبانش جاری می شد، دلم برای لبخندهای مادرم تنگ شده که غالباً مهمان لبانش بود، دلم برای مهربانی های مادرم تنگ شده که از آن بی نصیب مانده ام، دلم برای صدای مادرم تنگ شده که الان11 سال میشه که صداش در گوشم نپیچیده و به جانم ننشسته، دلم برای چای های خوش رنگ مادرم تنگ شده که عصرها دور هم سر می کشیدیمشان دلم برای دست های مادرم تنگ شده که بزرگ ترین گنجینۀ من بودند، دلم برای عرق ریختن مادرم تنگ شده، دلم برای چادر مادرم تنگ شده؛ سبز پسته ای با گل های سبز رنگ چمنی ریز، دلم برای مراقبت های مادرم تنگ شده است، دلم برای دلسوزی های مادرم تنگ شده، دلم برای احوال پرسی های مادرم تنگ شده، دلم برای صدا زدن مادرم وقتی خو ده بود، تنگ شده که با یکی دو بار صدا زدن چنان با خوابش خداحافظی می کرد که می پنداشتی هرگز خواب نبوده، دلم برای رازداری های مادرم تنگ شده که هیچ وقت رازهایم را فاش نکرد، دلم برای عیب پوشی های مادرم تنگ شده که هیچ وقت نقطه ضعف و عیبی از من، مقابل دیگران بر زبان نیاورد. خیلی دلم تنگ شده که مادرم یک بار دیگر صدایم بزند: «...!» و من جواب ندهم، دوباره صدا بزند: «...!» و من جواب ندهم و مادرم این بار مهربان تر از قبل صدا بزند: «...!دخترم!» و باز من جواب ندهم و مادرم دوباره صدا بزند: «...!» «...!» «...!» دلم برای جا و روسری و چادر و دمپایی و کفش های مادرم تنگ شده است؛ که همه ساده و قشنگ بودند. دلم برای مادرم خیلی تنگ شده است... موقت نوشت : احساس می کنم خدا من را نمی بیند ..هرچقدر صدا می زنم ..جوابش را نمیشنوم ..خدایا ..سرم داره می ترکه .. خدایا من تو دنیا فقط مادرم را دارم ..فقط مادرم ..خدایا نذار ببینم اشک مادرم را ...خدایا خوار شدم جلو چشم تمام فامیل ..دشمنم شاد شد ..ابرویم رفت ...ش تم ..دروغ و تهمت به من زدند ...قلبم ش ت ..پیش و نا زدم گریه ...پیش ده تا مشاور رفتم ..پیش ده ت. بیچاره مادرم...آرزوش خوشبختی من بود...اینکه منو یه روز تو لباس سیاه دامادی ببینه...مادرم...سیاه پوشم...ولی نه سیاه پوش دامادی...سیاه پوش روزی که به ع ام خیره میشی و اشک میریزی...روزی که نیستم غمتو نبینم...نیستم دلداریت بدم...نیستم اشکاتو پاک کنم...دردت به جونم مادرم منو ببخش...بیچاره مادرم......سیاه پوشم...سیها پوش فریادی که در گلو ش ت...سیاه پوش فریادی که در سکوت ش ت...سیاه پوش آ ین دیدار...سیاه پوش آ ین لبخند...سیاه پوش رفتن...سیاه پوش روزی که همه سیاه پوشن و من سفید پوش...روزی که به دیدارم آمدی...افسوس ه در خاکم...
استیکر اسم سکینه استیکر اسم سکینه در تلگرام
بهترین استیکر اسم سکینه استیکر های اسم سکینه جدید ترین استیکر اسم سکینه استیکر های جدید اسم سکینه ادامه مطلب در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د. ب خیلی ناگهانی رفتم تو آغوش مادرم خو دم. مادر عزیزتر از جانم، بهترین هدیه ی زندگیم... بچه که بودم وقتی تو بغل مامانم میخو دم، همیشه سعی داشتم نفسامو با نفسای مادرم یکی کنم، اما همیشه کم میاوردم! چون نفس های من کوتاه و سریع بود و نفس های مادرم عمیق... حالا اما برع شده بود، نفس های من عمیق بود و نفس های مادرم سریع! چشمامو بستم و از داشتن ای. در خوابم ی ر جنازه ها شناورند. جنازه های تکه تکه شده، خونین و انگار افتاده از پرتگاه. وقتی که می روم لمس شان کنم، انگار مانکن هستند، با پوسی به شدت سرد و پلاستیکی. دست می زنم، دستم یخ می کند. می گویند جنازه مادرم هست اما من کله اش را پیدا نمی کنم که مطمئن بشوم. با ترس، دنبال مادرم می گردم، نیست، آب شده و رفته توی زمین. باور کنم که این تکه . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را د. در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را بی. نماهنگ "مادرم" با صدای صابر اسانی تقدیم به همه مادران مهربان گل مریم کنار ضریح
مرتضی اشکفتی از خادمان حرم قدس رضوی (ع) درباره معجزات در مدت خدمتشان در حرم قدس رضوی توضیح می دهد: اولین جلسه ای بود که روضه رضوی (ع) فضای کنار ضریح مقدس شستشو می شد. در مراسم حضور داشتم و مشغول صحبت با حضرت شدم. مادرم از قبل سنگ کلیه داشت و قابل دفع نبود و نیاز به عمل داشت. به حضرت گفتم: مادرم بیمار است و بعد یکی از ش. فرزند ملکه رنجبر گفت: مادرم یکشنبه جراحی می شود. از مردم خواهش می کنم که برایش دعا کنند و از هنرمندان هم می خواهم که مادرم را فراموش نکنند. تو ۱۰ سالگی : ” مامان ، بابا عاشقتونم ”
تو ۱۵ سالگی : ” ولم کنین ”
تو ۲۰ سالگی : ” مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم ”
تو ۲۵ سالگی : ” باید از این خونه بزنم بیرون ”
تو ۳۰ سالگی : ” حق با شما بود ”
تو ۳۵ سالگی : “ میخوام برم خونه پدر و مادرم ”
تو ۴۰ سالگی : ” نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم ! ”
تو هفتاد سالگی : ” من. اوّلین ی که داوطلب شد، مادر من بود. مادرم آن شب سنگ تمام گذاشت. بچّه هایی که همیشه با نان و پنیر افطار می د، حالا رسیده بودند به سفره ی مادرم. با سلام
من یک مشکل بزرگی دارم این هست که پدرم خیلی سال پیش فوت شده و پیش مادرم و تنها داداشم بودم. تا اینکه برادرم هم چند وقت پیش بر اثر تصادف فوت شد. پسر هستم و بیست سالمه، علاوه بر نیازهای دیگه، به نیاز عاطفی خیلی احتیاج دارم واقعا. با این حالات من خیلی شوخم .
مشکل مالی هم ندارم الحمدالله ولی تنها مشکلم این هست که اگر ازدواج کنم م. امشب مادرم اندوهی به پهنای همه سالهای زندگیش بر چهره دارد . آه خدای من ! چه در سر دارد؟ نگران کدامین فرزند خود دستها را اینگونه لرزان به آسمانت رها کرده است؟ خدایا مادرم... عزیزترین داشته هایم امشب غمگین است! میدانم لرزش دستانش از دیدن لرزش صدای من است. نمیداند کودک دلبندش دیگر بزرگ شده. گرگی شده برای خودش. دیگر لازم نیست نگرانش شود. آ. در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهرها و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم ر. پسر مقتول به قضات گفت: «این مرد، مادرم را به ستوه آورده بود او را دائماً کتک می زد و با مصرف و آزار و اذیت هایش زندگی را به ما تلخ کرده بود. او مادرم را بیگناه کشت و حالا ما خواستار او هستیم.» مادر مادر مادر شگفتی آفرینش است و لبریز از عظمت ، مادر سرشار از عطوفت و مهربانی ، مادر خود ایثار و فداکاری است .مادر تنها گل خلقت است و بس . نه مهرش را مثلی هست و نه دوست داشتنش را مانندی .تنها ستاره ای که در آسمان زندگی خانواده و فرزندان همچو مهتاب میدرخشد و روشنایی میبخشد ... مادرم تو گلی خوشبو از بهشت خداوندی که تمام وجودم از عطر تو س. یه نفر ازم پرسید از کی تصمیم گرفتی خوب باشی و ح خوب باشه کمی فکر و بهش جواب دادم بعده اشکای مادرم
دعایمادر از بایزید بسطامى، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که ابتداى کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب از عبادت خوابم نمى بُرد. شبى مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخُسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم. آن شب. ««منم یه مادرم»» به مناسبت سالروز وفات حضرت ام البنین(س)در دارالمومنین کاشان با مادران همنوا می شود. سعید شاه­کوهی! اسم او یادم نمی­رود! از جبهه امد. شب بود که به محله رسید و دید حجله­ ای انجا گذاشته اند. رفت نگاه کرد، دید ع خودش است! دوستانش او را دیدند. به دوستانش گفت اگر الان مادرم من را ببیند سکته می­کند! قسم شان داد و گفت به مادرم چیزی نگویید! من می­روم یک دفعه دیگر می­آیم! تا سر کوچه آمد و برگشت به جبهه. در اولین عملیات هم شهید شد! س. دختری 15 ساله هستم و دو برادر کوچک تر هم دارم. پدر و مادرم زندگی آرامی دارند؛ اما وقتی یکی از آن ها نزد پدر و مادرش می رود بعد از برگشت به خانه بر سر مسائل بی اهمیت دعوا می کنند. کمکم کنید. زمانی که هنوز سواد نداشتم، مادرم برایم کتاب می خواند. مادرم مثل همه مامان ها خیلی اصرار داشت بچه ها خواب بعد از ظهر داشته باشند و کتاب قصه می خواند تا بخو م. وقتش رسیده پر بکشی سوی مادرم

دیگر خجل نباش تو از روی مادرم

فرقت شده شبیه به پهلوی مادرم

از پشت در دوباره تو را می زند صدا

تا که به دست تو بدهد محسن تو را

سی سال در نبودن مادر ش ته ای

پهلو به پهلویش پس آن در ش ته ای

در کوفه های درد مکرر ش ته ای

از مردم و نبودن باور ش ته ای

گر چه ش ته ای و دلت هم ش ته تر

این دل ش ته را هم از این کوفه ها ببر مادر بزرگ مادرم 120 سالشه دیدمش لبــاس ورزشی پوشیده داره نرمــش می کنه بهش می گم ننجون شما هم ورزش می کنی؟ گفت : چرا که نه…. گفتم هم میرید؟ گفــت پ ن پ فکـــر کردی دوست دخــــتری که الان تـــو داری کیه ؟ 2 دستی زدم تو سر خودم ار تر سمفونیک تی آنتالیا به ی علی ی شامگاه هفتم اردیبهشت در حضور حسین علیزاده آهنگساز پیش وت کشورمان سمفونی «مادرم ایران» را اجرا کرد. وقتی به دنیا آمدم پدر و مادرم از هم جدا شدند و مادرم نام فامیلی مرا تغییر داد. بدین ترتیب قضات برای اثبات ادعای وی دستور انجام آزمایش دی ان ای دادند و او را به پزشکی قانونی معرفی د. قهرمان دسته 77 کیلوگرم وزنه برداری جام بین المللی فجر گفت: با ب یک نتیجه خوب در رقابت ها، عیدی خوبی به پدر و مادرم دادم، آنها با شنیدن خبر قهرمانیم خوشحال شدند.
 این که هیراد را تا ظهر منزل پدرم می گذارم، بهانه ای شده است تا هر روز پدر و مادرم را ببینم؛ این لطف کمی نیست! تا هستند، می خواهم سیر نگاهشان کنم...یادم می آید زمانی که دانشجو بودم، خیلی وقت ها فقط خودم بودم و مادرم؛ در کارهای خانه بهش کمک می . دست تنهایش نمی گذاشتم. وقتی دستش ش ت، آشپزی و همه ی کارهای خانه با من بود. زنگ می زدم به مه. برای جلب رضایت مادرم، در خوزستان و محافظینش، مسلح برای خواستگاری به خانه ما آمدند. مادرم وقتی در را باز کرد، ترسیده بود. بعد از اینکه ماجرا را متوجه شد به داخل خانه راهنمایی شان کرد. از جلسه خسته بیرون می آیی و گرماگرم صحبت با همکاران تلگرام را باز می کنی و ناگهان

انا لله و انا الیه راجعون.

آ ین ضعفایی اردکان هم به دیار باقی شتافت و ما دیگر مادر بزرگ نداریم....
الان یک هفته است که من مادربزرگ ندارم....

خدایا من، پدر و مادرم و پدر و مادر پدر و مادرم را ببخشای صفا کنید با این شعر..... تا خداوند به حبّش بنمود ایجادم نیست جز مهر علی خاطره ای در یادم مادرم گفت که تو نوکر این آقایی چقدر خوب که من نوکر مادر زادم ذکر لالایی من فتح در خیبر بود مادرم شیر به احسان علی می دادم پدرم گفت به جز راه علی راهی نیست پرورش یافته در مکتب این بنیادم تا دم مرگ لبم ذکر علی خواهد گفت (چه کنم حرف دگر یاد نداد م) ب خواب دیدم که در سالن منزلمان بهمراه مرحوم مادرم - فرزندم و همسرم نشسته بودیم-یک میز و صندلی هم در سالن بود-به فرزندم گفتم میز و جابجا کنه که یکدفعه دیدم جابجا شد به او گفتم بشینه و تماشا کنه اون جن هست-خلاصه میزو صندلی رو برامون حرکت میداد که ناگهان مادرم بلند شد و زیر لبش ذکر میگفت-دیگه صندلی جابجا نشد به مادرم گفتم بسم الله نگید ت. مادرم! من مسیر حیات خودم را دانسته انتخاب و در این مسیر افتاده ام و برای این مسیر انتخاب شده ام. مادرم! من در نامردی های زیادی دیده ام که نمی توانم سکوت کنم، نمی توانم خود را شیعه علی بنامم... من ،حاصل نفسهاى پدر ، روی گونه هاى مادرم
نتیجه یک لحظه ی شاعرانه ى دم طلوع
زیر آسمان یک شبم
من نوبر یک بهار از پدر به مادرم ،
نطفه ی یک خنده ى مستانه ،شعر لحظه ى اوج وملکوت ، دم به دم صداى غزل مُلک و مٓلٓک،،، خدا را شاکرم...
من منم. ونوسِ همیشه مرداسى
پنجم مرداد٩٣ هافبک پرسپولیس گفت: یک هفته گریه می تا مادرم لباس پرسپولیس را برایم ب د. مادرم مےگفت:
بہ دیوار تڪیہ ڪڹ،
ولے بہ مَردها نه...!!!
ڪہ دیوار اگر پشتت را خالی ڪرد،
سنگ است و گچ،
نہایت سرت میشڪند...!!!
ولے اگر مَردے رهایت ڪرد،
دلت میشڪند،
روح و تمام زندگیت میشڪند...!!!
و زنے ڪہ بشڪند،
سنگ میشود،
سرد و سخت،
ڪہ نہ میخندد،
و نہ میگرید...!!!
و ایڹ یعنے فاجعہ...
فاجعہ زنیست ڪہ از دلدادگ.
من و خواهرم در خانواده ای هستیم که پدر و مادرم مدام با هم دعوا می کنند و با یکدیگر قهر هستند. خسته… سلام
من پسر بزرگ خانواده هستم و به غیر از خودم یک خواهر و یک برادر کوچکتر دارم. متاسفانه خانه ما هیچ وقت رنگ آرامش نداشت . پدرم بسیار آدم بد اخلاق و عصبی ای بود و دست بزن داشت و مادرم را کتک میزد . مادرم هم که کاری نمیتوانست ه از زبونش استفاده میکرد و توی موقعیت های مختلف تا میتوانست سرکوفت میزد و غرغر میکرد و حرف میزد.
وقتی که بچه . +امشب به همراه مادرم ،خواهرم و دوست مادرم و دخترش رفتیم برای ید کفش.بعد از کلی زیر و رو خیابون و تصمیم برای رفتن به یه جای دیگه بالا ه از مغازه ی اولی که یکبار ردش کرده بودیم کفش گرفتیم.بعدش هم یه شام خوشمزه نوش جان کردیم و وقتی اومدیم خونه تماس گرفتیم با عمو منوچهر که بیاد اینجا.من الان اومدم که بخوابم ولی گفتم قبل از خواب وبلاگم رو آ. روز زن بر مادران فداکار و فرشته خوبی ها مبارک باد مادرم ای بهتر از فصل بهار مارم روشن تر از هر چسمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت اسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادر ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی ارامشم مادرم ای واژه اسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جس. معاون فرهنگی هنری حوزه هنری استان آذربایجان شرقی گفت: « آوازهای مادرم» به کارگردانی حسن برای جمعی از هنرمندان، مدیران فرهنگی و اصحاب رسانه به همراه خانواده هایشان اکران ویژه می شود. مادرم سنگ یادگاری از سعید را داخل سجاده اش قرار داده و هر بار که دعا و زیارت می خواند آن سنگ را بوسه زده و بر روی چشمانش قرار می داد. من یدن دختران هندی را بیشتر از خواندن پدر و مادرم دوست دارم
چرا که انها از روز عشق می رفصند ولی پدر مادرم از روی عادت میخوانند... شریعتی نمیتواننظرات شریعتی را بدون چالش پذیرفتت ولی در کل زیبا و بیدار کنندست..