ماه پیشونی

به نقل از خبرگزاریها در مورد ماه پیشونی : آهوی پیشونی سفید 1 1080p, رایگان کامل ایرانی آهوی پیشونی سفید 1 1390 با کیفیت بالا عالی hd , سینمایی جدید آهوی پیشونی سفید 1 ساخته جواد هاشمی بدون نیاز به ید اشتراک ویژه vip آهوی پیشونی سفید 1

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] اتل متل توتوله بگو وضو چه جوره نیت اول کاره گل فصل بهاره با دست راست آهسته آب رو صورت نشسته تی تاپ و تی تاپ آب بریز یک بار دو بار آب بریز از پیشونی تا چونه کل صورت همونه اتل ومتل چی خواسته نوبت دست راسته تی تاب تی تاب آب بریز یک بار دو بار آب بریز رو به پایین نه بالا (2) بچه خوب ای والله اتل و متل چی خواسته هر چی طرف راسته چپم همونو خواسته . اتل متل توتوله بگو وضو چه جوره نیت اول کاره گل فصل بهاره با دست راست آهسته آب رو صورت نشسته تی تاپ و تی تاپ آب بریز یک بار دو بار آب بریز از پیشونی تا چونه کل صورت همونه اتل ومتل چی خواسته نوبت دست راسته تی تاب تی تاب آب بریز یک بار دو بار آب بریز رو به پایین نه بالا (2) بچه خوب ای والله اتل و متل چی خواسته هر چی طرف راسته چپم همونو خواسته . چندروز پیش یکی از همکارا که دختر خیلی خج ی ای هست ع تولد برادرشو گذاشته بود ع پروفایل تلگرامشبعد من فر ش به شوخی گفتم که فلانی؟؟؟ تو برادر به اییییین بزرگی داشتی و رو نکرده بودی؟؟؟اونم هی سرخ و سفید میشد! هیجی نمیگفت! حس خوشش نمیاد شوخی بشه با این قضیه و ادامه ندادم.حالا بگید امروز چی شنیدم!برادر مذکور! نایل به ب رتبه یک کشوری ی شده در. کامل پیشونی سفید 2 1080p, کامل پیشونی سفید 2 با کم حجم کیفیت بالا عالی hd , کامل پیشونی سفید 2 سینمایی ایرانی جدید ساخته جواد هاشمی بدون تگ آرم تبلیغاتی نیاز به ید اشتراک ویژه vip کامل  پیشونی سفید 2 ادامه مطلب کامل آهوی پیشونی سفید 1 1080p, کامل ایرانی آهوی پیشونی سفید 1 1390 با کیفیت بالا عالی hd , کامل سینمایی جدید آهوی پیشونی سفید 1 ساخته جواد هاشمی بدون نیاز به ید اشتراک ویژه vip کامل  آهوی پیشونی سفید 1 ادامه مطلب سه ماه آزگار است ما مسابقه ای را در "پستو" مطرح کرده و منتظر جواب شما هستیم. اما هیچ کدام از شما یک پاسخ درست و حس به ما ندادید. یکی گفت "یه جایزه خوب بذار تا بگم!" آویشن" گفت: "اگر مادر جونم متونست اینترنت بازی کنه، تا ته شه بهتون موت .." و .. حالا هم که بعد از مدت ها سر و کله این "جن و پری" پیدا شده و پاسخ صحیح را نوشته است، سوالاتی می کند که آد.

هر روز باید یه پیشونی ورقلمبه* یا قلمبگی پشت سری به پدر و مادرا تحویل بدیم : \

*همیه که هست : #یه_بی_اعصاب امروز رفتم برای میگرن م زالو انداختم خ ش خیلی می ترسیدم اما سعی می رو خودم نیارم یعنی سر درد آدم رو به کجا می رسونه ها! وقتی رفتم روی تخت مربوطه تو اتاق مربوطه نشستم و آقای "یه کم بد اخلاق" اومد و رفت سراغ شیر آب و دست هاش رو شست و زالو هاش رو برداشت که بیاد سراغ من .... احتمالاً قیافه م دیدنی بوده ... من که از اول تا آ ش چشم هام رو محکم محکم ب. توی ایینه ب خودم زل زدم,گفتم وقتشه مهسا!وقت تصمیمای بزرگه.دستتو بگیر ب زانوهات بگو یا... نکه صدات ب ره دلت بلرزه دستات بلرزه ...نکه تا وسطش بری شل بشی وا بدی بگی خدا بزرگه درست میشه... نکه دلخوش کنی ب قسمت بگی بذا فارغ حصیل شم ببینم سرنوشت چی میذاره جلو پام بقول اقای مروی سرنوشت و خود ادم میسازه... نکه بگی وادادم چون شانسم بد بود سقم سیاه ب. ارسلان قاسمی تصویری از گریم باورن ی و عجیب خود را در آهوی پیشونی سفید به اشتراک گذاشت. تخفیف ویژه ی «ماه پیشونی»، صدور پروانه نمایش یک ، معرفی هیات های انتخاب دو رویداد سینمایی و... از جمله خبرهای سینما و تئاتر است. در میان خودروهای سنگین تولیدی در آذر ماه امسال تنها یک کامیونت در پایین ترین سطح کیفی قرار گرفته و مابقی سطوح کیفی نسبتا مناسبی را ب کرده اند. باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: جواد هاشمی گفت: خانه و دفترم را فروختم تا سرمایه لازم برای ساخت «آهوی پیشونی سفید» پیدا شود. حواست هست داری میری توی پنج سال؟ و یک ماهه دیگه شمع تولد چهارسالگیت رو فوت می کنی؟شما دختر خودرایی هستی! و زیر بار حرف نمی ریکلی باید باهات صحبت کرد تا متوجه بشی این حرف از چه لحاظی درسته و بعد که فهمیدی دوباره هم کار خودت رو می کنی!از آبان ماه ژیمناستیک می ری و الان به راحتی چرخ و فلک می زنی ..فقط با بالانس مشکل داری و می ترسی پات رو بی. پژمان بازغی در مورد دلیل بازی خود در «آهوی پیشونی سفید» با توجه به این نکته که بیشتر حضور او در سینمای ایران در ژانر اجتماعی بوده،گفت:به عنوان یک بازیگر این حق را دارم که تجربیات متفاوتی را داشته باشم . فکر می کنم اگر جسارت تجربه های متفاوت در همه باشد و این اتفاق همه گیر شود شاهد سینمای پویا تری در ایران خواهیم بود. برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب شما هم گاهی حس بدبخت بودن میکنید؟
فکر میکنید همه دنیا در حال خوش خوشان هستند و شما فقط زانوهای غم دارید که باید بغلشون کنید؟
چه وقتایی این ذکر " وای چقدر من بدبختم" را میگید؟
اگه فکر میکنید توی ماه چند بار میکوبید به پیشونی تون و میگید "شت! بدبختیه ها!" مطلب زیر رو بخونید و بعد بیاین ذکر " بدبخت من کیه؟" رو باهم سر بگیریم!!! +
من همیشه میخوام با جدیت خاصی روزه بگیرم و این کار رو هم میکنم ولی یه ن درونم میره خودش غذا میخوره : . . . چگونه در ماه رمضان تشنگی خود را برطرف کنیم: ابتدا به سمت راست نگاه کنید… سپس به سمت چپ نگاه کنید… اگر ی نبود یک لیوان آب سرد سر بکشید! تا تشنگی تان برطرف شود! اگرم ی دید؛ با کف دست بکوبید روی پیشونی خود و بگویید: ای وای! یادم نبود که رو. تا هفته آینده که اکه خدا بخواد از پایان نامه م دفاع میکنم و ایندفعه دیگه جدی و واقعا با خداحافظی میکنم سرم خیلی شلوغه.منو ببخش اگه این یه هفته مدام باید عصرا خودتو با کاردستی و نقاشی و تلویزیون سرگرم کنی و این مامانی که هیچوقت اندازه بقیه مامانها برات وقت نداشته رو تحمل کنی. سه چهار شبه بعد خو دن تو من تازه شروع میکنم به ادیت فایل پای. سلام تماشای : گزارش و تحلیل سونامی 11 مارس 2011 ژاپن (مستند horizen ) ، که تکلیف درس کاتاستروف بود ؛ غیر از اینکه باز هم اشکهام رو جاری کرد و اعصابم رو ریخت بهم و اونقدر صورتم رو جمع کرده بودم که پیشونی م درد میکنه... باعث شد، باز هم خیلی جدی به "مرگ" فکر کنم... به اینکه چطوری؟ کی ؟ کجا؟ ... و بعدش چی میشه؟ قبلش چی میشه؟... "مرگ"... دلم میخواد باز هم دربارش حرف بزنیم با هم رفیق...
دلم میخواست همه ی آدمای شهر رو می شناختم. چادر می نداختم رو سرم پامی شدم می رفتم تو خیابون. به همه شون سلام می دادم. مثل پدر سالار. وقتی آقاجونه تو کوچه راه می رفت کل مردم محل بهش سلام می . چادر سر کنم و کِش چادر رو بیارم تا پیشونی م تا رنگ روسری م مشخص نباشه. تو کل محل راه برم و به همه سلام کنم. بعد برم جلوشون. حالشون رو بپرسم. باهاشون چند . به فراخور زمان هر از چند گاهی تعدادی از ع های این سفر جالب انگی ک رو تقدیم میکنمسلام یه شب بعد از اینکه برنامه هایی داشتیم (تئاتر و نمایشگاه و...) در مهدیه سرخس بکی از همراهان ما که از بومیان این شهر بود گفت دوربینت رو بردار اگه دیر نرسیم برات سو رایز دارم ! (نقل به مضمون) منم که سردرد این کارا سوار ماشین شدم و با جمعی از دوستان راهی سو ر. سلام اول اینکه
میخام سال جدید یه پست ثابت بذارم اما نمیدونم چه جوری
دوم اینکه اولین پست در هر روز را میخام اینجوری بذارم "" امروز چگونه به دیگران هدیه دادیم ""
همه باید شرکت کنن "بلاگر ها و خواننده های وبلاگ" و هر کی شرکت نکنه براش سوژه درست میکنم احتمالا تهدیدش هم م
هر ی در هر روز خودش را موظف کنه به طریقی یکی را شاد کنه و بیا. شکر خدا، تا امروز تا آیه ی ۲۷ سوره ی اسرا رو با هم خوندیم. برای ادامه ی ختم قرآن، دوستانی که مایل به مشارکت هستن، در بخش نظرات اعلام بفرمایند! بخش ۹۹ و ۱۰۰ از این ج ، و در ادامه، بخش های ۱۰۱ به بعد این ج و بخش های ۱۲۱ به بعد از این ج ... همه ی ج ها رو هم در منوی ختم قرآن می تونین مشاهده کنین. :) اگر توضیحات بیشتر لازم دارین، به این پستا یه نگا. چیزی که از وضعیت ِ تحصیلی‌م تو بیوی اینستام هس، شاید نزدیک ترین ‍ه به واقعیت. من یک «معلق بین ِ مدرسه و » ‍م بما هو تعلیق!
تعلیق احتمالاً باید کلمه‌ی دیگه‌ای باشه برای مفهوم ِ برزخ!
نه روزهات تو می‌گذرن نه هر روز ِ هفته رو می‌ری مدرسه.
نه هم‌کلاسی ِ داری تو زندگی‌ت نه هم‌کلاسی مدرسه..
هم . من میخوام فال خودم رو میون خونه و زندگیمون ببینم. سرنوشت من روی در یخچال چسبیده. پشت اون ع ی که با خودنویس آبی نوشتی: «یک روز بهاری بود و این ع با دوربین من گرفته شد». اسمم رو خودت نوشتی با یه خ ر و دو تا از انگشتات که اونو گرفته بودن. این یعنی اینکه من دو ماه دیگه یا دو سال دیگه یا دو قرن دیگه از این همه خوشبختی برای تو شعر میگم. فال خوب م. بوی ریحون یادمون رفت
لب ایوون یادمون رفت
گل و گلدون یادمون رفت
شرشر بارون یادمون رفت
کاری آوردن سرمون
که اسم بابامون و شکل مامون یادمون رفت
کی بودن اینا دیگه
از کجا اومده بودن
قوم لوط و مغول و تاتار
پیششون فرشته بودن
خدا این چه سرنوشتی بود
که تو  پیشونی ما نوشته بودن
هر کی بودن هر چی بودن
زدن و خوردن و بردن و ن. میگن اگر در مورد آرزوهات حرف بزنی و خیال پردازی کنی حتما بهشون میرسی... من نمیدونم چرا واسه من جواب نمیده!! من الان یک ماهه دارم رابه تعطیلات حرف میزنم... ده روز برنامه ریزی می توی رویاهام و جا پیدا می ... یک هفته ماس می و دنبال را ار بودم... که از این چند روز تعطیلاتم ی استفاده م مفید؛ چون اصولا چیزی به اسم تعطیلات ندارم... اما دقیقا برع که . شهید مهدی اسماعیلی حسین آبادی http://www.lenzor.com/public/public/user_data/p o/6288/6287891-57c67517e1d84610f9331e480fb0b67f-l.jpg گفت:مزه نبات میده ،مگه نه؟ گفتم:مهدی جان ؟دیگه نه نبات بیار،نه اینقدر تو پیشونی ما بزن. گفتی:جدی میگی.مزه مزه کن،عین مزه نباته. ومن در دهانم چرخاندم و گفتم:نگفتم منت می ذاری؟خیالاتی هم شدی پسر. اما واقعا مزه نبات می داد. ماشین با سرعت جاده را می پیمود ومن پشت تیر بار،عقب ماشین به این طرف و آن طرف به شدت تکان می خوردم.نمی دانم در این لحظات که ما باید مواظب جاده باشیم تا کمین نخوریم صحبت از نبات جایی دارد یانه؟ دوباره مزه اما این بار یقین حاصل که نبات است،یا شاید شکر پنیر. گفت:یاد مغازه پدرم افتادم.یاد روزهایی که نبات وشکر پنیر می زدیم.جان من؟ مزه ی... گفتم:بس کن پسر،اصلا تو دیگه نمی خواد سوغاتی بیاری. نه شکر پنیر خواستیم،نه نبات. نه تو اصلا مرخصی برو .بس می کنی یانه؟این قدر منت نذار. کلمات آ ی را تقریبا فریاد زدم امانمی دانم چه شدکه فریادمن باصدای یا حسین(ع)مهدی و شلیک گلوله هایی در هم آمیخت و او کف ماشین افتاد. تصور باز هم شوخی می کند.وقتی خون کف ماشین را دیدم داد زدم:برو راننده! برو!زود از اینجا دور شو! وخودم را به کف ماشین چسباندم.قدری که از مهلکه دور شدیم مهدی را به پشت خواباندم. چشمانش هنوز باز بود و مرا نگاه می کرد. می خواست حرف بزند.گوشم را جلوی دهانش گرفتم که آ ین جمله اش آتشم زد،گفت: -نبات را از دهانم دربیار تا مزه شیرین شهادت رو بهتر بچشم. به نقل از لاله های سبز پوش-نویسنده:حسین کلاته آقامحمدی تهیه وتنظیم:محسن تدینی ثانی
☁️☁️☁️ ☀️ ☁️☁️


گفت: راستی جبهه چطور بود؟
گفتم : تا منظورت چه باشد .
گفت: مثل حالا رقابت بود؟
گفتم : آری.
گفت : در چی؟
گفتم :در خواندن شب.
گفت: حسادت بود؟
گفتم: آری.
گفت: در چی؟
گفتم: در توفیق شهادت. گفت: جرزنی بود؟ گفتم: آری.
گفت: برا چی؟
گفتم: برای شرکت در عملیات .
گفت: بخور بخور بود؟
گفتم: آری .☺️
گفت: . ماه پیشونوو ( ماه پیشونی ) با صدای دریــا دادور فایل پاور پوینت این شعر و ترانه را اینجا بفرمایید http://s6.uplod.ir:182/d/2k2z566g4hvhuf6tpcpn35dxxzowo7qpcm6ucddnrvg4r4vgdywypitp/mah-pishano.pps http://www.slideboom.com/presentations/1070849/mah-pishano?pk=82d0-ca83-6570-1230-e06a-9830-2651-f159 میخوام با آهنگ صدام برات یه لالایی بگم یه قصه از و یه عشق رویایی بگم تو قصه فرهاد بشم برم به کوه بیستو ن اسم تو اونجا بزنم با قلمی به رنگ خون لا لا لا لا گل بهار چشماتو روی هم بذار از توی شهر قصه ها برام یه دسته گل بیار لا لا لالا سبد سبد گل های اطلسی و ناز یادت نره دوست دارم باشه میونه ما یه راز ممکن که دیو قصه ها به ما حسادت ه بیاد مییون. .
کوچه ها هرچی هم اسم داشتند و پیشونی هرکدومشون چندتا اسم عوض کرده بود باز هم با اون اسمی صداشون میکردیم که برامون ملموستر و بامسماتر بود: کوچه ی بربری، کوچه ی مسجد تُرکها، کوچه ی بهروزاینا، کوچه ممدشامی، کوچه دوتابرادرا!... لابد توی خونه های دیگه هم انی برای کوچه ها اسمهایی داشتند، مثلا کوچه ی طرف! ولی هیچوقت پیش نیامد من کوچه ای . اگه پسرا میدونستن صدا اسم دختر



چقدر ذوق زدش میکنه



روز و شب اسمشو صدا میزدن



اگه پسرا میدونستن بوسیدن پیشونی دختر



چقدر واسش لذت بخشه



هیچ جای دیگشو نمیبوسیدن



اگه پسرا میدونستن زل زدن تو چشمای دختر



آهسته گفتن دوست دارم



چقدر به دختر آرامش میده



هرباز که همو میدیدن اینکارو می



اگه پسرا میدونستن دختر دیوونه وار



عاشق ته ریشه هیچوقت 6 تیغه نمی



اگه پسرا میدونستن اون صدای گرفتشون دم صبح



همه ی دنیای یه دختره



هر روز بهش زنگ میزدن



اما حیف که نمیدونن



دوتا چشمام دوتا سرباز مغرورن
که مدت هاست از معشوقشون دورن
دوتا سرباز که چندتا زن تنها
توی دلشوره هاشون رخت میشورن
دوتا دستام دوتا چاقوی بی دسته
دوتا قفل بزرگ ِ دست و پا بسته
دوتا پارو دوتا پاروی بی قایق
دوتا کشتی با ده تا لنگره خسته..گلوم خلوت ترین پس کوچه ی بن بست
سرم سرکش ترین فواره ی میدون
یه فنجون قهوه تو . جمع بندی نظرات اعضا راجع به کتاب مورد نقد چکیده یا پیام کتاب : چکیده: فاطمه خسروی محمد سلطان: پسر بچه ای به نام سهراب پس از مرگ پدربزرگش با شخصیت های قصه هایی که او برایش تعریف کرده ارتباط برقرار می کند و با کمک آن ها مشکلاتش را حل می کند .گنجشکک، نخودی، حسنی، ماه پیشونی و نمکی و در آ سیمرغ ایفاگران نقش قصه ها هستند که با داستان هایشان . دوستی برامون تو نظرات از سنگ دلی نوشته خیلی دلم میخواد امشب میشد جوابش و بدم اما چون یکم از نظر روحی بهم ریخته ام نجابت میکنم یک حسی به میگه کیه تمام جملاتش واسم اشناست این همیشه یک طرفه به قاضی رفتنها اینکه خودش و مبرا از هر گونه ظلمی دونستن و ......ولی بیخیال من خیلی بیشتر از اینکه بخواد فکرش و ه امادگی شنیدن حرفهای این طوری دارم خدا . سلام:) اخیش نتیجه رو گرفتم ممنون خدا شدم شرمنده خدا شدم و باور تلاشام بی نتیجه نمیمونه خدایا شکرت که همراهم بودی هستی زار زدنام از ترس گریه ام یادم نمیره یادمه .... یادمه چقدرررر روز ازمون اروم بودم خدایا این سه رقم خوشحالشون کرد ممنونم شرمنده نشدم ممنونم شکرت شکرت شکرت راستش هنوز درک دستی از این ر سه رقم ندارم ارزشش برام معلوم نیس حس. یه روز عادی بود. از خونه زدم بیرون که برم سر کار. سوار اتوبوس شدم. شلوغ بود. جای نشستن که هیچ، جای ایستادن هم به زحمت پیدا می شد! من ایستگاه آ پیاده می شدم. یه ربعی گذشت. مسیر از نصف رد شده بود و یواش یواش مسافرا کم می شدن. سمت آقایون، چشمم بین جمعیت می چرخید. نگاهم رو به نگاه ها دوخته بودم.
اگه بگم بیش از نصف جمعیت اتوبوس، نگاهی غم زده . با کمی استرس نشستم دارم چارتار گوش میدم و ایمان میارم که ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست..حالا مهم هم نیست که تو رو هنوز ندیدم. سخت نگیر زیاد..بزار بگذره. در انتظار سایت سنجش ام که سوالا رو بزاره رو سایت ببینیم چه خبره..میشه..نمیشه..کلا از بیکاری بهتره. اصلا هم مهم نیست که هنوز فرمول فیزیک و اون تیکه ته الکتروشیمی و گرامر زبانمو جم. بـابـای عـــــزیزم روزت مبارک. خوشحالم که هستی و من چهره زیبات رو می بینم و میتونم تو رو در آغوش بگیرم و ببوسم و ببویم. خوشحالم. پیشونی چین خورده ات رو دوست دارم. قد بلند و شکمی که جلو اومده رو دوست دارم. انگشتای دستهات با انگشتر عقیق روی اونو دوست دارم. حتی ت خوردن های بی اراده و بی اختیار سرت رو دوست دارم. لرزشهای همیشگی اش رو. سکوت خونه داره دیوونم میکنه... یکی بمن بگه من اینجا چیکار میکنم صاحبخونه گذاشته رفته مهمون نشسته منتظره چی؟در و دیوار خونه هر روز و هر روز دارن بهم حمله میکنن...نگاهم میکنن که چرا من موندم و تو نه؟ شاید تو رو بیشتر از من دوست دارن... هنوزم وقتی خونه خیلی ته حس میکنم یه نقشه کشیدی که منو بترسونی مثل همیشه...بر میگردم که ببینم پشت سرم قایم . ناپر وسط شلوغی های انواع کارها و مخمصه ها رفتم است ، کلی پیاده روی در آب و آب بازی و آ کار در حال لباس پوشیدن بودم که دیدم سشوار پرقدرت نصب شده تو رختکن است داره از خودش صدای اتوبوس بی آر تی درمیاره!!! یکنواخت و پرگاز، وووووووووووژژژژژژژژژژژژژژ به سمت صدا برگشتم و دیدم یه آقایی که حدوداً 18 الی 19 عدد مو بر روی کل کله مبارکش بیشتر نداره پیشونی بلندشو گرفته جلوی سشوار و محکم دست میکشه و موهاشو خشک میکنه بی اختیار نیشم تا بناگوش باز شد و به خاطر اینکه بنده خدا متوجه من نشه سریع رفتم لابلای ردیف کمدها و یه خنده ریز زدم، بعد چند لحظه تازه متوجه شدم که تمام نفراتی که تو رختکن هستن اومدن اون پشت و خنده بازاره خلاصه یه آقای حدوداً 60 ساله که داشت از زور خنده خفه میشد نگاهی به بقیه مایوپوش ها کرد و گفت خدا همه آرزومندا رو به آرزوشون برسونه و اونجا بود که رختکن است تبدیل شده به خندوانه!!! خاتون میگفت آدم باید پشت داشته باشه تا پیشونی نویس براش خوش بنویسِ.. میگفت همین عذرا دخترِ خان بود اونموقع ها ببین چه بخت و اقبالی پیدا کرد.. شوهرش چه دم و دستگاهی بهم زد ! همش از صدقه سر آقاش که خان بود .. عذرا پشت داشت و دلش گرم بود .. الان نمیدونم اون زن کجاست و چکار میکنه .. ولی حرف خاتون منو برد تو فکر ! به پشت داشتن .. دلگرم بودن .. به جای. رایگان سینمایی جدید اختاپوس با کیفیت بسیار عالی hd (rodfile) (hexupload) کارگردان: سیدجواد هاشمی موضوع: کودک و نوجوان سال تولید: 1391
تاریخ انتشار: تیر 93 مدت زمان: 86 دقیقه کیفیت: hd
فرمت تصویر: mp4 حجم: 332 مگابایت خلاصه داستان:
آهوی پیشونی سفید که به همراه پدر خود در جنگل زندگی می کند از دست بداخلاقی های پدر به ستوه آمده و تصمیم به رفتن سفر به قعر آرزوها به همراه عجوزه می کند … بازیگران:
محمد رضا شریفی نیا، امین حیایی، گوهر خیر ش، امین زندگانی، نادر سلیمانی، نیلوفر خوش خلق، غفار منش، هومن حاجی عبدالهی، ترلان پروانه و… بسم رب ال .. پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو می کرد … پرسیدم : دنبال چی می گردی ؟ گفت : سربند یا زهرا ! گفتم : یکیش رو بردار ببند دیگه ، چه فرقی داره ؟ گفت : نه ! آخه من مادر ندارم … یاد شهیدان دفاع مقدس گرامی باد. سلام سلاماول از همه ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر به همهههه دخترها تبریک میگم و تبریک مخصوص به دخترهای بلاگ اسکای و خودم  انشاءالله که موفق و عاقبت بخیر بشین مادر...یادتون نره تبریک بگین حتی شده یه جمله ساده خیلی تاثیر داره.یادمه ترم 1 اول سال یه دعوا تو گروه کلاسی راه انداختیم. دعوا از اونجا شروع شد که دوستم نوشت روز جهانی "مول"داریم (اون روز روز جهانی" مول" بود) و روز پسر نداریم. واااای نگم براتون که چی شدددد....کلی حرص خوردیم و کلی هم خندیدیم.در کل خوب بود.میخوام کلاس هنری ثبت نام کنم خیلی ذوق و شوق دارم.دلم میخواد زودتر شروع بشه.رانندگی هم تموم شد.شنبه باید برم برای امتحان آیین نامه اصلی.وای کاش که زودتر قبول بشم تموم شه.امسال خیلی خوب بود،روز که رفته بودیم باغ به من و بهار روسری و گیره کادو دادن، ب بهمون بلوز هدیه دادن.مامان بابا هم گویا مغازه دار برنامشون بهم ریخته چون گفته چند روز آینده اون جنس مورد نظرمیاره(!) و هنوز بهمون ندادن. ×عنوانم خیلی هم خوبه...  مرد بودن در این دوره زمونه جرات میخواد . یک تنه بار زندگی رو به دوش کشیدن شونه های بزرگی میخواد. مردها زندگی را فراموش  کرده اند.  مسئولیت زندگی دونه به دونه موهای تیره شونو سفید میکنه. تا به حال از آرزوهاش برات گفته ؟!!! بد نیست که گاهی بذاریم  اونا آغاز  کننده باشن . سکوت کنیم تا لحظاتی  اونا  هم گوینده باشن و از  خ. وقتی وارد خونه شد مادر از دیدن چهره رنگ پریده و بدن لرزون شوکا به وحشت افتاد. با عجله به طرفش دوید و دستهاشو تو دست گرفت و از داغی بیش از حد اونها دستش سوخت. دستش رو روی پیشونی شوکا گذاشت و متوجه تب بسیار بالای اون شد. با گرفتن زیر بغل شوکا اونو به داخل اتاق برد رختخوابش رو پهن کرد و اونو خوابوند.از اونشب تا سه روز شوکا تب و لرز کرد و تو .