ما به رنگ های گرم مدیونیم

به نقل از خبرگزاریها در مورد ما به رنگ های گرم مدیونیم : یکی به من جواب بده!!!!!!!

مگه اینا جوون نبودن؟؟؟
مگه اینا دلشون تفریح نمیخواست؟؟؟
مگه اینا دلشون نمیخواست تیپ بزنن؟؟؟
مگه اینا دوس نداشتن با موهاشون و ری ون ور برن و مدل بزنن؟؟؟
مگه اینا دوس نداشتن شبا تو خونه هاشون پیش بابا مامان و خانواده شون بخوابن؟؟؟
مگه اینا دلشون کار و زندگی نمیخواست؟؟؟
مگه اینا دلشون ادامه تحصیل نمیخواست؟؟؟
مگه اینا دوس نداشتن تو رفاه و آسایش باشن؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بخدا ظلمه اگه بخوایم فراموششون کنیم... سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند.
و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم.
به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
من می خواهم در آینده شهید بشوم …
معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟
آقا اجازه … شهید
گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زی یرهنیش اسمش رو نوشته باشه …
نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”
ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد
نوبت ما که رسید میکده را بست نداد
حال خوش بود کنار آه دریغ
بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد.
ای برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده نویسنده: محمد ادریس "نوری" خدا حافظ خدا حافظ خدا حافظ رئیس جمهور محبوبم ما و سمبول وحدت ملی محترم حامد کرزی مدیون تو هستیم ما آنطور که باید قدرتورا میدانستیم ندانستیم تو بودی که جایگاه ما را دردنیا ارتقا دادی و به افغانستان و افغان عزت دادی باهمه سختی ها،مشکلات وفشارهای داخلی و خارجی در این ١٣ سال حوصله کردی و ساختی یک روز هم رخصتی نرفتی تفریح نکردی میدانیم خسته شدی ریش سفید شدی، میدانی تلاش زحمات که تو کشیدی برایمان ما حتی آمار و ارقام نداریم چون همه ما به دنبال نقاط ضعف ات بودیم، ولی تو شجاعانه مبارزه کردی ما را به این باور رس که می توانیم به عنوان یک ملت زنده گی کنیم، اگر چه برایمان یک رویا بود که روزی بتوانیم به عنوان یک ملت واحد زنده گی کنیم ... اینرا همه مان درک می کردیم که همیشه در مقابل مخالفانت از حوصله کار گرفتی با اینکه مخالفانت حتی ناجوانمردانه توهینت می ولی تو با پیشانی باز بخاطر این ملت زجر کشیده برادر و خواهر خطابشان می کردی این هم نشانه قوی بودنت بود رئیس جمهورمحبوبم دوستت داریم. رئیس جمهور عزیز با تمام وجودم می گویم به لحظه لحظه ١٣ سالی که رئیس جمهورمان بودی افتخار می کنیم تو از سر ما زیاد بودی و ما به اندازه همه عمرمان به تو مدیونیم. خداحافظ دوستداشتنی. خدا حافظ فدایت شؤم ریس جمهور عزیز افغانستان دعا ملت عزیز افغانستان همیشه همرایت است. سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !
.
.
و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …
.
.
به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
.
.
م. بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن همه ی ما میترسیم از اینکه مواجه بشویم میترسیم مواجه بشویم با واقعیت آنچه که بودیم و هستیم. مواجه بشویم با باورهایمان و قضاوت خودمان به تنهایی!. می ترسیم خودمان باشیم. می ترسیم از اینکه خودمان را بپذیریم که چه بوده ایم و چه هستیم. برای این نپذیرفتن هزار دلیل می آوریم هزار اما و ا. به نام خدا تو این عید دیدنی ها یه اتفاقی افتاد، هی می خواستم بنویسم، ولی یادم می رفت. یادتونه تو ماجرای پلاسکو، گفتم این جوی بیش نیست، مخصوصاً در مورد فامیل؟ بعله. این هم به حقیقت پیوست. اون موقعها به من هم زنگ می زدن که تو چقدر به عنوان همسر آتش نشان صبوری و خدا چقدر دوستت داره و ماس دعا و ما به شما مدیونیم و ...
حالا یکیشون می گه، تو . دو روز قبل بارون خوبی خضری دشت بیاض رو زمستونی کرد و حال و هوای سرزمینِ خضر رو خَزَری . . . با بارش رحمت الهی زنگ زمستون هم با آواز دلنشین کلاغها نواخته شد و خوابِ درختانِ سپیدار،عمیق تر" زیبا بود ؛ نگریستن به قطره های بارون از پشتِ باجهٔ خیال " مه تا صبح هنگام،میهمان کوچه های خیس شهر بود وطراوتی وصف ناشدنی به چهرهٔ شهر بخشیده بود " ممنونیم از تو ای جهاندارِ جان آفرین و فقط به تو مدیونیم . . . شهید سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !
.
.
و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …
.
.
به مادر قول داده بود بر می گردد …
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :
بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
.
.
من می خواهم در آینده شهید بشوم …
معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟
آقا اجازه … شهید …
.
.
گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زی یرهنیش اسمش رو نوشته باشه …
نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”
.
.
ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد
نوبت ما که رسید میکده را بست نداد
حال خوش بود کنار آه دریغ
بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد
محمد026
.
.
ای برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده …
با عرض پوزش از فرزندان .... w535 طرف مسئول کاروان بود می گفت:
پیکر رو واسه تشییع می بردن؛ نزدیک م آباد دیدم جلو یکی از تریلی ها شلوغ شده، اومدم جلو دیدم
یه دختر 14،15 ساله جلو تریلی دراز کشیده، گفتم: چی شده؟
گفتن: هیچی این دختره اسم باباشو رو این تابوت ها دیده گفته تا بابامو نبینم نمیذارم رد شید
بهش گفتم : صبر کن دو روز دیگه می رسه تهران معراج ، برمیگردوننشون
گفت: نه من حالیم نمیشه، من به دنیا نیومده بودم بابام شهید شده،باید بابامو ببینم
تابوت هارو گذاشتم زمین پرچمو باز یه کفن کوچولو درآوردم
سه چهارتا تیکه استخوان دادم؛
هی میمالید به چشماش، هی می گفت بابا،بابا...
دیدم این دختر داره جون میده گفتم: دیگه بسه عزیزم بذار برسونیم
گفت: تورو خدا بذار یه خواهش م؟
گفتم: بگو
گفت: حالا که میخواید ببرید به من بگید استخوان دست بابام کدومه؟
همه مات و مبهوت مونده بودن که میخواد چیکار کنه این دختر
اما...
کاری کرد که زمین و زمانو به لرزه درآورد...
استخوان دست باباشو دادم دستش؛ تا گرفت گذاشت رو سرش و گفت:
"آرزو داشتم یه روز بابام دست بکشه رو سرم"
.
.
.
چقدر ما به مدیونیم...
طرف مسئول کاروان بود می گفت: پیکر رو واسه تشییع می بردن؛ نزدیک م آباد دیدم جلو یکی از تریلی ها شلوغ شده، اومدم جلو دیدم یه دختر 14 ،15 ساله جلو تریلی دراز کشیده، گفتم: چی شده؟ گفتن: هیچی این دختره اسم باباشو ک این تابوت ها دیده گفته تا بابامو نبینم نمیذارم رد شید
بهش گفتم : صبر کن دو روز دیگه می رسه تهران معراج ، برمی گردوننشون
گف. گمنامی برای شهرت پرستها دردآور است،
اگر نه همه اجرها در گمنامی است.
شهید آوینی حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟ خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای» لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای» با ان قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای» قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز من مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»

بابای عروسکی چرا لالا نمی کنی؟ شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»
»» شعر از خانم زهرا توقع. بابای جعبه ای به خدا میسپارمت........ خ خیلی خیلی مدیونیم به و فرزندانشون
شادی روح صلوات..... از صبح پنجشنبه پدیده گرد و خاک در ای اهواز، و آبادان و با شدت کمتر در بندر ماهشهر به وقوع پیوسته و در اهواز و آبادان میزان دید افقی به کمتر از 300 متر رسیده است. شهر اهواز مرکز استان خوزستان با موج شدیدی از گردوغبار و خاک روبه است.

به گزارش عصر ایران، مدیر هواشناسی خوزستان نیز به ایسنا گفته است: از صبح پنجشنبه پدیده گرد و خاک در ای اهواز، و آبادان و با شدت کمتر در بندر ماهشهر به وقوع پیوسته و در اهواز و آبادان میزان دید افقی به کمتر از 300 متر رسیده است.

این گردوخاک باعث توقف فعالیت فرودگاه های بین المللی اهواز و آبادان و تعطیلی مدارس اهواز شد.
قابل توجه ، که سازمان محیط زیست پست فانتزی نیست، دری ید ماروخوزستان هزینه ایران رومیپردازه. تاکی باید چوب بی مدیریتی روبخوریم ما به نسل آینده مدیونیم.

به یاری خداوند و بانوی سه ساله برگذاری برنامه های امسال با شور و حالی دیگر برگذارشد و این استقبال مردم است که ما را سراپا نگه می دارد و مدیونیم از تشکر مردمی که بعداز اتمام برنامه خودشان روبه تک تک عوامل رسوندن و تشکر از نحوهء اجرا و زحمات بچه ها هرچند عزیزان ما هم دِین خود را ادا می کنیم و از لطف عزیزان ممنون و سپاس گزاریم اشک مردم، . داشتم به دوستام فکر می .به تیپاشون،مدل زندگیشون،تفریحاتشون و....و...و.... دوستای واقعی من اکثرن شبیه من نیستن (الا دو سه نفر) مثلن من عاشق کتاب خوندنم.دیروز رفته بودم شهر کتاب برای یدن"روی ماه خداوند را ببوس" مصطفی مستور و "باران برای تو می بارد"یغما گلرویی اما ی که با من بیاید و صرفا دلش برای کتاب قنج برود نبود. دوست های من خیلی دسته اند!م. قایق شهید علیزاده، اولین قایق نیرهای ایرانی که به فاو رسید/حکایت شجاعت توان رزمی جوان 21 ساله کهگیلویه و بویراحمدی اولین نیروهایی که در عملیات والفجر 8 در منطقه ی فاو توانستند از اروند رود عبور کنند و خود را به فاو برساند نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد بودند و اولین قایقی که از اروند عبور و خود را به آن طرف آب رساند قایق شهید علیز.
شهید سهراب طاهری، شهید حیدر براری، شهید نعمت براری،
شهید گلعلی کریمی و شهید حسن صفری

ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ

یا ایتها النفس المطمئنه -ارجعی الی ربک راضیة مرضیة -فادخلی فی عبادی-وادخلی جنتی سوره فجر27 - 30 سر را عاشقان و محبان حسین (ع) می دانند آنانکه به همراه کاروان حسینی از مکه به کربلا سفر کرده اند همچون علی اکبر ، فرزند جوان حسین (ع) که در مسیر راه به همه ی جوانان پیام داد : " آنگاه که در راه حق باشیم ، ما را از مرگ باکی نیست. دُعا داشتند ،ادعا نداشتند
نیایش داشتند ،نمایش نداشتند حیا داشتند ،ریا نداشتند رسم داشتند ،اسم نداشتند و ما تا ابد به آنها که قمقمه ها را دفن د تا هوس آب نکنند مدیونیم.. ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ ♥♥♥..اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ ...♥♥♥ ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ جازموریان من چرا آهنگ فقر، این چنین بر مردمان تو غمگین نواخته می شود؟ توکه روزی میهمان نواز خوبی بودی و از خود گذشتگی بی مانندی داشتی؛ تو حتی از شاهرگ خود که هلیل نام داشت مردمانت را حیات می بخشیدی جاز موریان من،توکه روزی بهترین دام دنیا را داشتی پس چرا مردمانت به جای بره شیرمست رودباری ات، گوشت وامانده و پس مانده از برزیل، سم جان م. حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟

خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»
لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»
با ان قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»
قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز من مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»
بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟ شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای» بابای جعبه ای به خدا میسپارمت........ خ خیلی خیلی مدیونیم به و فرزندانشون شادی روح صلوات..... شعر از خانم زهرا توقع. +و من تا آ عمر مدیون و شرمنده ی ادم هایی هستم که سال ها پیش تفنگ در دست گرفتند و به جنگ رفتند. به جبه ی نبرد. و گذشتند از آرزوهای خود تا به آرزوهایمان برسیم. نفسشان را دادند تا ما نفس بکشیم. پایشان را دادند تا آزادانه در این سرزمین راه رویم. و جانشان را دادند و نگذاشتند حتی یک وجب از خاک کشورمان به دست دشمن بیفتد. جانشان را دادند تا زندگی کنیم. تا باشیم. ما مدیونیم تا آ عمر. مدیون و جانبازان ... --------------------- و این اشک های من است که کیبورد را تر کرده است...
http://s9.picofile.com/file/8293714326/%d8%af%d8%b1_%d8%a8%d8%b9%d8%b6%db%8c_%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7.jpg یادی_از_ ی زنده در بعضی خانه ها فرقی ندارد ... لیوان باشد یا ترکش ساعت باشد یا خم ماشین باشد یا تانک بعد از بیست و چند سال هنوز هم شب ها در بعضی خانه ها عملیات می شود. مادر جلوی اتاق ک ن سنگر می گیرد. پدر حمله می کند و هر شب مجروح می دهند بهتون مدیونیم دلاورا جانباز_اعصاب_و_روان سلامتیه همه جانبازای عزیزمون صلوات "" به نام خداوند جان و د "" اول از همه 23 اردیبهشت ماه ، میلاد بزرگمرد عد و عشق " حضرت علی " و " روز پدر " رو به همه پدرای مهربون و زحمتکش ایران عزیز تبریک میگم و امیدوارم سال های خوبی رو با خانواده هاشون سپری کنن و برای پدرایی ک الان در بین ما نیستن از خداوند مهربون طلب آمرزش میکنم.داریم ب 25 اردبیهشت روز ملی " فردوسی بزرگ " نزدیک میشیم. روز مردی که بدون شک ایران ، پارسی بودنش رو از اون داره و تا دنیا دنیاست همه ما به این ابر مرد و بزرگترین حماسه ی منظومش در جهان مدیونیم.بسی رنج بردم در سال سی عجم زنده بدین پارسی نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام
فردوسی در زمان حیات پر ثمرش متاسفانه به دلیل کج شی فرمانروای بزرگ غزنوی نتونست مزد کار با ارزشش رو ببینه و قدر کار پرابهتش رو ندونستند البته امروزه ما شاهد این هستیم ک بسیاری از مردم ایران و بخصوص جوونا با عنوان بروز شدن و با کلاس بودن از اصطلاحات بیگانه و حتی لغاتی ک در زبان ما تا چند سال پیش ناشناخته بود استفاده می کنن و به نظر من هر کشوری ک زبانش از بین بره با مرور زمان خود اون کشور هم به ورطه ی نابودی کشیده میشه.به امید روزیکه بیشتر و بهتر قدر داشته هامون رو بدونیم.
روز "" پــــدر ""و روزملی "" حکیم ابوالقاسم فردوسی بزرگ ""مباااااااااااااااااااااااااااااارکـــــ ...

این تعبیر از حضرت رضا(ع) است که فرمودند: "من با غم تک تک شما غصه می خورم."
این تعبیر از حضرت رضا(ع) خطاب به مردم است بخصوص خطاب به شیعیان و همه مسلمانان.
فرمودند: یک نفر از شما نیست که در زندگیش مشکلی داشته باشد و غم بخورد و ما در کنار او غمگین نباشیم.
ما با تک تک شما داریم رنج می بریم و غصه می خوریم. تک تک شما، هرگاه شما خوشحالید ما خوشحال هستیم.
رضا(ع) فرمودند ما با تک تک شما داریم می خندیم و با تک تک شما درکنار شما داریم اشک می ریزیم وقتی شما خوشحالید ما خوشحالیم، غم شما غم ماست، شادی شما شادی ماست.
[تعبیر این است که] مهم نیست کجایید، شرق، شرق و غرب عالم هرجا که باشید ما به شما توجه داریم.
اگر یکی از شما مدیون باشید و مدیون از این دنیا بروید گویی ما مدیونیم، شما بدهی دارید قرض دارید ما مقروضیم. این نگاه حضرت رضا(ع) می فرماید با همه ما و شماست با اینکه نگفتن آدم های صالح بلکه فرمودند: همه شما که شامل ما هم می شود.
فرمودند ما با تک تک شما غم می خوریم با تک تک شما لبخند می زنیم و شادیم. این راجع به شناخت رضا(ع) این مفهوم و است این را در باب ت فرمودند، فرمودند ی و ت یعنی این، حالا چه ت در سطح یک جامعه، امت که باید با تک تک امتش با تک تک افراد امتش باید در غم و شا ان شریک باشد، آنها خوشحالند گویی تو خوشحالی آنها غمگینند تو باید غمگین باشی.
حالا شما بیاید این را در یک اشل کوچکتر در یک جمع تبلیغ چهره به چهره کار خودتان، در یک جمع پنج نفر ده نفر، باید مخاطب شما احساس کند که شادی او شادی شماست و غم او غم شماست، اینگونه می شود مدیریت و ی کرد.
این هم اصل بعدی از حضرت رضا(ع) که غم مردم غم است، ی و در هر جمع و هر گروه و تشکیلاتی.
حالا ببینید اکرم(ص) چقدر غم داشته، غم کل بشریت را از ازل تا ابد خورده است.
آنقدر (ص) غم مردم را داشتند که خداوند به (ص) می گوید تو تکلیفی بیش از این نداری! تو بیش از تکلیف خود داری غم بشر را غم خلق خدا را می خوری، شما به وظیفه ات عمل کن بیشتر از وظیفه ات مسئول نیستی. می گفت آن مقدار که می توانی کار کنی انجام بده و آن مقداری هم که نمی توانی باید در غم مردم و نگران غم و شادی مردم باشی یعنی احساساتش را هم با احساسات مردم تنظیم کند. اینگونه است که اینها اثر می گذارد. منبع: پرتال معاونت تبلیغات آستان قدس رضوی زنی که زمین جسد او را بیرون می انداخت... در روایتی چنین آمده است که زنی کار، هر گاه بچه ای از راه می زائید، آن را از ترس خانواده اش در تنور آتش می انداخت و جز مادرش ی از کارش اطلاع نداشت. وقتی از دنیا رفت، هر جایی که او را دفنش می د، زمین به نحوی او را نمی پذیرفت و بیرون می انداخت؛ نزد حضرت جعفر صادق علیه السلام رفتند. حضرت به مادر آن زن فرمودند: چه کاره بود؟ سپس مادر کار دخترش را برای حضرت بیان کرد... فرمودند: قدری از تربت حسین علیه السلام در قبرش بگذارید...وقتی این کار را د، بدن آن زن در خاک آرام گرفت... السلام علیک یا مظلوم یا اباعبدالله
http://shabestan.ir/images/news/smal_pic/6-9-1391/image634895233669447670.jpg انشاءالله قسمت همه مون بشه یه شب ، حرم دلربای سالار شهیدان، صلوات این روز های خوش… آسان به دست نیامده اند… افسران - این روز های خوش… آسان به دست نیامده اند… یادمان نرود، شادی الآنمان را به چه انی مدیونیم . . . جانبازی که هر روز شهید "می شود جانبازی که روزی چندبار شهید می شود صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد؛ عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ...

با چادر تبدیل به فرشته ای شدم که زبان زد خاص و عام است دلنوشته ی تبسم : دختر کوچـــــــولو...رو پله ها...رو پله های خونشون نشسته بود... فک می کنم ...دختر کو چولویِ نازو قشنگ...منتظر بابا...حمید... نشسته بود... مامان ...اومد... دم ِدر و صداش زد و... گفت : عزیزکم ...دلبرکم...زود بیا توو...شب شد دیگه...سردت میشه... دختر کوچولوی مهربون و ناز... به مامانش نیگا کرد و گفت: مامانی...پس چرا باز...بابای من...امشب نیومد؟؟؟؟ بهِم میگی ...بابایِ من کجاست آخه؟؟؟ پس کِی میاد بابا حمیـــد؟؟؟ مامان اومد...دستاشو گرفت ...توو دستاشو...بوسیدشو...یواشِ یواش...نازش کرد و گفت: عزیزکم...دلبرکم...بابا حمید...امشب ...نمیاد...فردا ...هم نمیاد... ولی میاد...یه روزِ ی قشنگ...با ِ زمانمون...با حضــرتِ مهدی (ع) میاد... مامان دوباره بوسیدشو...گفت : دخترِ نازِ مامانی...یادت باشه...بابایِ تو...شهید شده...رفته تووی بهشت...پیشِ امـون.............. خوشحال باش و غصه نخور.................. آخه عزیزکم...بابا حمیـد...همیشه ...پیشِته...به یادته...خوشحال باش و غصه نخور.................... آره عزیزم...بابایِ مهربونِ تو... شهیــد شده.................................. حالا بیا توو ...عزیزکم...سردت نشه........................................... پی نوشت: دختر کوچولوهای عزیزی که بابای مهربونتون شهید شده...من صمیمانه دوستون دارم... خیلی دوستون دارم...خیلی زیاد...ما صمیمانه دوستون داریم...ما بهتون مدیونیم......................... خیلی زیاد......................................... ای تکیه گاه محکم من ای پدر جان ... ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان ای نام زیبایت همیشه اعتبارم خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . . روز پدر این روز قشنگ و آسمانی رو به همه ی پدر های عزیز و دوست داشتنی تبریک میگیم
سلامتی همه ی پدرهای گل و دوست داشتنی که یک عمر بهشون مدیونیم روز تولد حضرت علـــــی تنها روز پــــــــدر نیست ... روز بزرگداشت مقام مردانگـــــــی و انسانیتـــــــــه ... و اون گنجی یه که هر ی نمی تونه دارای اون باشـــــــه ... روز موجودی با محبــــــــت به نام پـــــــدر .. ای تو کعبه را نگین، یا المؤمنین
ای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین
کن نظر از روی لطف، به تمام پدران
روز سیزده رجب، ای مؤمنان ولادت حضرت علی(ع) مبارک
پدر؛ تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست..
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
اگر بدانی …
چه ی ، کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
"پدرت"را می پرستیدی…… مداحی شب اول محرم ۹۶ سید مهدی میرداماد با کیفیت عالی و مداحی شب اول محرم ۹۶ سید مهدی میرداماد با کیفیت عالی و مداحی شب اول محرم ۹۶ سید مهدی میرداماد
و در این ساعت از خزر موزیک: مداحی شب اول محرم ۱۳۹۶ با صدای مداح حاج سید مهدی میرداماد با کیفیت عالی و
e madahi seyed mehdi mirdamad be name moharram 96 az khazar seyed mehdi mirdamad مداحی شب اول محرم ۹۶ سید مهدی میرداماد
د مداحی شب اول محرم ۹۶ سید مهدی میرداماد با مداحی شب اول سید مهدی میرداماد محرم ۹۶ مداحی سید مهدی میرداماد شب ۱ به صورت یکجا
بخش ۱ – سلام هلال ماه غم – مناجات بخش ۲ – شانه های زخمیش را هیچ باور نداشت – روضه بخش ۳ – بسم الله بسم الله لبیک یا ثار الله – پیش زمینه بخش ۴ – محرمه دل عاشق باز سر سفرت رسیده – زمینه بخش ۵ – سلام یاسین به ماه روی بر نیزه ها – نوحه بخش ۶ – باز به چشمم افق صحنه کرببلاس – واحد بخش ۷ – سراپا به شور و نواییم – واحد بخش ۸ – علی الحسین نوحوا – شور بخش ۹ – از تو ممنونیم به تو مدیونیم – شور بخش ۱۰ – مجنون صحرای حسین است – روضه پایانی همه نوحه های سید مهدی میرداماد

مخترع چهار عمل اصلی ریاضی انچه امروز از ان استفاده میکنیم کیست؟


جمشید کاشانی ریاضی دان برجسته، اخترشناس و شمارشگر زبردست ایرانی بود. نام کامل او عبارت است از جمشید بن مسعود بن محمود طبیب کاشانی ملقب به غیاث الدین. او در عمر کوتاه خود آلات رصدی دقیقی اختراع کرد و تا پایان عمرش فعالیت علمی داشت و در دوران فعالیت علمی اش به نوشتن کتاب های گوناگونی در زمینهٔ ریاضیات و نجوم پرداخت.

غیاث الدین جمشید کاشانی هر چند فیزیکدان بود، ولی علاقهٔ اصلی اش متوجه ریاضیات و اخترشناسی بود.


غیاث الدین جمشید کاشانی، زبردست ترین حساب دان و آ ین ریاضی دان برجستهٔ دورهٔ ی و از بزرگ ترین مفا تاریخ ایران به شمار می آید.


وی به تکمیل وتصحیح روش های قدیمی انجام چهار عمل اصلی حساب پرداخت و روش های جدید و ساده تری برای آن ها اختراع کرد. در واقع، کاشانی را باید مخترع روش های کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب (به ویژه ضرب و تقسیم) دانست. کتاب ارزشمند وی با نام مفتاح الحساب کت درسی، دربارهٔ ریاضیات مقدماتی است و آن را از حیث فراوانی و تنوع مواد و مطالب و روانی بیان سرآمد همهٔ آثار ریاضی سده های میانه می دانند.



نوآوری های کاشانی


اختراع رهای دهگانی (اعشاری). گرچه کاشانی نخستین به کار برندهٔ این رها نیست، اما بی تردید رواج این رها را به او مدیونیم.


دسته بندی معادلات درجهٔ اول تا چهارم و حل عددی معادلات درجهٔ چهارم و بالاتر
محاسبهٔ عدد پی. کاشانی در الرسالة المُحیطیة (ص ۲۸)، عدد π را با دقتی که تا ۱۵۰ سال پس از وی بی نظیر ماند محاسبه کرده است.



تکمیل و تصحیح روش های قدیمی انجام چهار عمل اصلی و اختراع روش های جدیدی برای آن ها. در واقع، کاشانی را باید مخترع روش های کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب (به ویژه ضرب و تقسیم) دانست.


اختراع روش کنونی پیدا ریشهٔ n اُم عدد دلخواه. روش کاشانی در اصل همان روشی است که صدها سال بعد توسط پائولو روفینی (ریاضی دان ایتالیایی،




اختراع روش کنونی پیدا جذر (ریشهٔ دوم) که در اصل ساده شدهٔ روش پیدا ریشهٔ n اُم است.


ساخت یک ابزار رصدی. کاشانی ابزارِ رصدی جالبی اختراع کرد و آن را طَبَقُ المَناطِقْ نامید. رساله ای نیز به نام نُزْهَةُ الحَدائِق دربارهٔ چگونگی کار با آن نوشت.


تصحیح زیج ایلخانی. کاشانی زیج خاقانی را نیز در تصحیح اشکالات زیج ایلخانی نوشت.
نگارش مهم ترین کتاب دربارهٔ حساب. کتاب مفتاح الحساب کاشانی مهم ترین و مفصل ترین اثر دربارهٔ ریاضیات عملی و حساب در دورهٔ ی است.


محاسبهٔ جِیب یک درجه. کاشانی در رسالهٔ وَتَر و جِیب مقداری برای جِیبِ یک درجه (۶۰ sin ۱˚) به دست آورده که اگر آن را بر ۶۰ تقسیم کنیم، حاصل آن تا ۱۷ رقم اعشاری با مقدار واقعی سینوس یک درجه موافق است.


وی سالها به علت حملات مغولان وحشی سرگردان و در تنگنا بود و در ا به دست وحشیهای مغول کشته شد ولی هیچگاه از اموختن و تولید علم دست نکشید.


عزاداری حسین معرفتی باشد/مداحان برای حفظ کرامت عاشورا تعهد دارند
رئیس حوزه علمیه فومن با بیان اینکه عزاداری محرم میثاق با حسین(علیه السلام) است و باطن آن معرفتی است گفت: مداحان باید بدانند برای حفظ کرامت عاشورا تعهد دارند. حجت ال ولی قربانی، در گفت وگو با خبرنگار اوای گیلان فومن اظهار کرد: یکی از موضوعات مشترک در همه ادیان این ا. خلیج فارس: وقتی از هند برمی گشت در بوشهر اتومبیلش ته دره رفت و جان باخت. مرگی البته مشکوک. دانش آموخته سوربن فرانسه بود و دیپلمات اما جانش را در راه صنعت چای داد. احسان محمدی ما به آدمهای زیادی مدیونیم که ممکن است خودمان ندانیم. آنها که از دستمان دلگیرند اما بزرگوارانه به رویمان نمی آورند و نیمه تاریک روحمان را جار نمی زنند، آنها که مراقبمان هستند، حتی وقتی روحمان خبر ندارد، آنها که زمین خوردند تا ما فکر کنیم " آره! زدیم". آنها که ... ما مدیون حاج محمد میرزا قاجار قوانلو هم هستیم.
بعضی می گویند به هند که سفر کرد مقداری دانه چای را در عصایش پنهان کرد و آورد. ان بیشتری اما بر این باورند که آشکارا نه فقط بذر که با خودش چایکار آورد و با توسعه این صنعت در ایران برای میلیونها نفر لذت نوشیدن چای و برای هزاران نفر کار و شغل و زندگی آفرید.

دانش آموخته سوربن فرانسه بود و دیپلمات اما جانش را در راه صنعت چای داد. وقتی از هند برمی گشت در بوشهر اتومبلیش ته دره رفت و جان باخت. مرگی البته مشکوک. جز او یک ژاندارم، یک انگلیسی و راننده عرب هم در خودرو بودند. انگلیسی زخم جزیی برداشت و راننده عرب که اش برداشته بود بعد از ترخیص از بهداری مفقود شد! می گویند کاشف السلطنه عملاً انحصار صددرصد واردات چای به ایران توسط انگلیسی ها را ش ت و تاوانش را داد.
چای که می خورید یاد این مرد بیفتید مظفرالدین شاه احتمالا" مثل بسیاری از ما در رگ هایش جز خون، چای هم شناور بوده که حاج محمد میرزا را کشت و توسعه این کار کرد. لابد وقتی اولین فنجان چای لاهیجان را نوشیده، دستی به سبیل های ملوکانه اش کشیده و گفته: خوشمان آمد. ما به تو لقب کاشف السلطنه را عطا می کنیم!

کاشف السلطنه وصیت کرده بود او را مشرف به مزارع چای، زیر سنگی سیاه و بدون حفاظ به خاک بسپارند. مثل نگهبانی که حتی با استخوان هایش هم می خواهد مراقب میراثی باشد که جا گذاشته. چند چینی که با او به ایران آمده بودند، حتی پس از مرگش صنعت کاشت و برداشت و فرآوری چای را ادامه دادند از آن جمله " تن های چو" که بعدها با ایرانیان وصلت کرد و ماندگار شد و اسمش را گذاشت " حاج محمد کاتوزی".

اگر گذرتان به لاهیجان افتاد حتماً سری به موزه چای در مسیر تله ک ن بزنید. لذتی که چای به من بخشیده، خیلی ها نبخشیده اند! برای همین مثل راهبی که رسیده باشد به محضر بودا، بر مقبره اش ظاهر شدم. از او گرچه به عنوان نویسنده و اصلاحگر و خواه یاد می شود اما مهمترین قدمش ایجاد ب و کار در سرزمینی است که "بیکاری" چنگ انداخته به صورت بهشتی اش.

حکایت چای وارداتی و آنها که از روی سودجویی و خیانت دامن به این ماجرا زدند و عملاً کمر چایکاران شمالی را ش تند داستان پر آب چشمی است ... که بماند!

وقتی فنجانی چای را با لذت می نوشید، استخوان های مردی در لاهیجان از شادی سرشار می شوند.
منبع:عصرایران جمعی از شاعران گیلانی در ضیافت شعر و موسیقی " خورشید در خانه" در فرهنگخانه منطقه آزاد انزلی گردهم آمدند تا از شعر بگویند و شعور جاری در آن ، و یادی کنند از مشفق کاشانی غزلسرای به حق پیوسته و گرامی بدارند حضور بهمن صالحی شاعر به نام گیلان زمین را . به گزارش ایرنا ، محمد سلمانی ، اکبر ا یر، بهمن صالحی ، افشین علاء ، سید ف ، علی پور حسن ، ق. حجه ال سید احمد هاشمی نژاد ، اخوی شهید بزرگوار آیت الله سید عبدالکریم هاشمی نژاد در شهریور سال 1328 در بهشهر به دنیا آمد و دوران دبستان را در همان شهر گذراند و چون در سن 6 سالگی پدر را از دست داده بود ، شهید هاشمی نژاد ، برادر بزرگتر ایشان او را جهت تربیت و مراقبت به مشهد برد . سید احمد دوره دبیرستان را همزمان با دروس حوزوی در مشهد گذراند و در همان دوران که در منزل برادر بزرگتر زندگی می کرد ، به جهت اینکه منزل اخوی محل تردد انقل ون آن دوران بود ، به شدت علاقه به طرز فکر برادر و انقل ون در وی پدید آمد و در سن 18 سالگی وارد مبارزه علنی با رژیم شاه شد . اولین سخنرانی پرشور او در مسجد صاحب ا مان شهر مشهد که حکومت شاه را با حکومت یزید مقایسه کرد ، منجر به شوراندن مردم شد که بلافاصله بعداز ظهر روز عاشورا توسط ساواک دستگیر و تحت هتاکی و ضرب و شتم فراوان قرار گرفت . پس از از چنگال ساواک اقدام به تشکیل یک گروه از خواهان نمود و با تکثیر اعلامیه های ( ره ) که در رابطه با حزب رستاخیز و جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاه بود ، آنها را در بین مردم کوچه و خیابان پخش د که بدلیل بی احتیاطی یکی از اعضاء گروه وی و دیگر یارانش دستگیر شده و روانه زندان ساواک شدند . سید احمد بدلیل اینکه مسئولیت گروه را بر عهده داشت بیشتر از بقیه یارانش مورد ضرب و شتم و شکنجه ساواک قرار گرفت . وی پس از دستگیری به دوسال زندان در بدترین شرایط محکوم شد و به زندان شهربانی مشهد منتقل و در جلسه دادگاه با دفاع از خود ، خاطره مثال زدنی از خود بر جای گذاشت . وی پس از دو ماه حبس اضافی از زندان رژیم آزاد و مجدداً در کنار برادرش به مبارزه جدی پرداخت . سید احمد همانند موجی وشان بود که آرام نمی نشست و با تشکیل گروه جدید و با حضور چهره هایی همچون شهید محمود زیانی ، مهدی فرودی ، محمد صادقی ، اشرف شریف رازی و .... مبارزه را به صورت جدی پیگیری نمود . او به اتفاق شهید زیانی جهت تهیه اسلحه به مرز تایباد در اسان رفته و پس از سفر به افغانستان اقدام به تهیه اسلحه نموده و با زحمت بسیار زیاد آنرا به مشهد آوردند . آنها قصد ترور رییس ساواک مشهد ( شیخان ) را داشتند . وی طی سخنرانی های پر شورش و اقداماتی همچون پخش اعلامیه های ضد رژیم شاه و شوراندن مردم علیه رژیم شاه ، مجدداً توسط ساواک و در حالی که با یکی از همرزمانش قرار ملاقات داشتد ، در یک عملیات جنگ و گریز ، دستگیر و اینبار وی را تحت تد ر شدید امنیتی به تهران منتقل نمودند . وی چند ماه در زندان شهربانی و کمیته مشترک ضد ابکاری تحت شکنجه های بسیار شدید بدنی و روحی قرار گرفت که پس از نزدیک به 36 سال ، هنوز آثار وحشتناک آن بر روی جسم و روحش مشهود است . سرانجام پس از بازجویی هایی فراوان و شکنجه های وحشتناک نظیر آپولو و شلاق و سوزاندن بدن و ... ، در دادگاه رژیم به 12 سال زندان محکوم گردید و پس از نزدیک به یک سال حبس در انفرادی ، به زندان شهربانی منتقل شد . وی طی جریان دادگاه و علیرغم فشارهای زیاد ساواک ، حاضر نشد قانون اساسی وقت و انقلاب سفید را به رسمیت بشناسد و حتی در فرجام خواهی که با حضور تسخیری وی که توسط رژیم انتخاب شده بود ، حاضر به هیچ گونه همکاری با رژیم نشد . پس طی سالها زندان در بدترین شرایط روحی و جسمی ، در اوا دوران رژیم شاه ، ازهاری ( نخست وقت ) فرجامخواهی وی را به دست شاه رساند که شاه با دیدن فرجامخواهی وی بسیار برآشفت و آنرا رد کرد . ازهاری در پاسخ به فرجامخواهی سید احمد نوشته بود : به عرض شرف ملوکانه رسید ، موافقت نفرمودند . این سند و دیگر سندهای مربوط به سید احمد در کتاب خاطرات وی در دست چاپ است . وقتی از وی راجع به شاه پرسیدم ، او با آهی که از نهادش بر آمد و با نگاهی به گذشته گفت : خیلی سخت بود ! ، یادم هست که آنوقتها خیلی ها می گفتند شاه در جریان امور و زندانیان نیست و این دور بریهای وی هستند که فاسدند و حرکتهای زشت انجام می دهند !؟ ، اما پس از پیروزی شکوهمند انقلاب ی ، همه متوجه خیانتهای شاه در راس کشور شدند . وی سرانجام پس از سالها درد و رنج و شکنجه در زندانهای رژیم و انتقال به زندان اوین و دراوا دوران رژیم شاه توسط عفو بین الملل شناسایی شد و از زندان آزاد گردید . الدنیا سجن المومن * دنیا برای انسانهای مومن و آزاده زندان است . ما به این آزادگان مدیونیم / رضا اصلاحی " آن ها " عنوان یکی از سه گانه های معروف فاضل نظری است که رویکرد این مجموعه عاشقانه و زبان و طرز شعر فاضل مایل به سبک اسانی است. اگر چه دایره ی الفاظ سبک شعری او خیلی وسیع نیست و بیشتر واژهای کهن در شعر به کار رفته اما به خوبی از پس این مسئله برآمده و مخاطبین امروزین و ناآشنایان با شعر کهن را جذب اشعار خود کرده است. شعر فاضل را به تلخی و نا امیدی می شناسند مضامین و تصاویر بکر اما تلخ در سراسر شعر فاضل جریان دارند: اگر چون رود می خواهد که با دریا بیا میزد بگو چون چشم بر زانو گذارد دست و برخیزد در این پیرانه سر ، سجاده ای دارم که می ترسم خدا با آن مرا از حلقه ی دوزخ بیاویزد با یک نگاه گذرا در شعر او درمی ی م که شادمانی کمتر در شعر فاضل به چشم می خورد و این هم می تواند از محاسن شعر محسوب شود و هم اینکه شاید نقطه ی ضعف قابل توجهی است البته به زعم برخی: شادمانیم که در سنگد لی چون دیوار باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست اگر چه سبک اسانی، قوام شعر فاضل است اما گاهی با میل به سبک هندی زبان خود را کمی تغییر می دهد و این تغییر زبان سلامت زبان را حفظ کرده، وحدت لحن و بیان او را مخدوش نمی کند، بکار گیری واژه هایی چون حباب و بیشتر، آینه نقطه تلاقی شعر او با سبک هندی است: هر چه در تصویر خود بهتر نگاه انداختم بیشترآیینه را در اشتباه انداختم سر برون آوردم از مرداب ، رو بر آفتاب چون حباب از شوق کلاه انداختم من و آیینه به هم محتاجیم من و آیینه به هم مدیونیم فاضل نظری قواعد شعری و اوزان عروضی را خوب می شناسد و به جنبه های موسیقایی واقف است و حسن انتخاب برخی بحور شعری، بعضی اشعار او را آهنگین کرده و به اصطلاح موسیقی بیرونی را تحقق بخشیده: از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمده ام بر سر بازار هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یاد آوری خاطره ی بوسه ی دیدار روزی که ش ت آینه با گریه چه می گفت دیوار به آیینه ، آیینه به دیوار برای اینکه موسیقی بیرونی شعر محقق شود تنها گزینش یک وزن آهنگین کافی نیست بلکه رعایت منظم بودن هجا ها هم مهم است به این معنی سکت و ش ت در هجاها نباشد و یا اینکه هجاها اضافی نباشند. از نقاط قوت شعر نظری خیال انگیزی شاعرانه است و البته خیال رکن اساسی شعر است و شعری که فاقد این امر باشد نام شعر بر آن نهادن غلط است. اما به هر حال می توان خیال انگیزی را به این بیان که دارای در جایی است از نقاط قوت یک شعر به حساب آورد. میان گین رعایت اساس خیال انگیزی در دفتر آن ها، میانگین رضایت بخش است: مست است و شور بخت که سر می زند به سنگ دریا جوانی به هدر رفته ی من است دلبسته ی افلاکم و پا بسته ی خاک فواره ای بین زمین و آسمانم خیال انگیزی سر چشمه ی همه ی صنایع ادبی و خلق زیبایی های شعری است و شعر نظری هرآنچه از آدایه های ادبی بهره برده مشهون خیال جوال شاعر است: مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید هر وقت شدی آیینه ، کافی ست ببینی دیدار ما تصور یک بی نهایت است با یکدگر دو آیینه را رو به رو مکن نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد استعمال بیش از اندازه ی بعضی تع ر مثل فواره و ص ه کلیت این دفتر را به سمت تکرارهای خارج از زیبایی های شاعرانه برده است و این خود از نقاط ضعف این مجموعه به شمار می آید: دلبسته افلاکم و پا بسته ی خاک فواره ای بین زمین و آسمانم مثل یک فواره حکم سرنگونی با من است شرم ها از شوق های ناگهانم داشتم این چشمه ای که بر سر خود می زند مدام فواره نیست طاقت سر رفته ی من است و در آ چند غزل آئینی زینت بخش این مجموعه قرار گرفته: آن کشته که بردند به یغما کفنش را تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد با خار عوض کرد گل پیراهنش را نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ی که با لب خشک و ترک ترک شده اش نشسته تیر به زیر کمان ابرویش طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری که روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش (برگرفته از سایت کتابستان) خیلی از ما، کعبه را می شناسیم، تقدسش را قبول داریم، حرمتش را هم پذیرفته ایم. خیلی از ما به حج مشرف شده ایم، احکام حج را بلدیم. در عمره یا تمتع به میقات رفته ایم و احرام بستن و محرم شدن را آموخته ایم. حتی بعضی از ما، نسیم سپیدۀ وصل را در طهارت لباس احرام حس کرده ایم و با ترنم آوای توحید در شعار تلبیه، برخود لرزیده ایم، خیلی از ما پردۀ کع. یادداشتی در ستایش شاعرانگی «پروانه نجاتی » شاعری از نسل «داغ و دغدغه »
رضا اسماعیلی
با من بیا به فرصت یک چشم هم زدن
در کوچه های باور مردم قدم زدن
گرم است جای پای شهیدان به روی خاک
باید سری به کوچه پر پیچ و خم زدن ...
این نوشتار را با خاطره ای از بانوی شعر ( خانواده ء ) خانم پروانه نجاتی آغاز می کنم .
چند سال پیش بود که ب. اختصاصی از یاری فایل معرفی کـوبیسم 29 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 30 کوبیسمماجراى کوبیسم از آنجا شروع شد که نقاشانى نظیر پابلو پیکاسو و هانرى ماتیس نتوانستند با سطح دوبعدى و تخت بومها و صفحه هاى نقاشى کنار بیایند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که نقاشى، در بهترین و . اختصاصی از یارا فایل مقاله کامل درباره معرفی کـوبیسم 29 ص با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 30 کوبیسمماجراى کوبیسم از آنجا شروع شد که نقاشانى نظیر پابلو پیکاسو و هانرى ماتیس نتوانستند با سطح دوبعدى و تخت بومها و صفحه هاى نقاشى کنار بیایند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که نقاشى، در بهترین و دقیق ترین ح هم نمى تواند جهان بیرونى را آنگونه که هست، به تصویر بکشد. براک، نقاش معاصر آنها، براى این مشکل یک راه حل خوب ارائه کرد. براک گفت : مشکل اساسى نقاشى این است که وقتى ما خود هم یک تابلو با صورت یک نفر را بکشیم، مقابل آن مى نشینیم و تکان نمى خوریم. آیا بهتر نیست یک نقاش هنگام کشیدن پرتره کمى تکان بخورد و علاوه بر صورت، تمام رخ یک انسان، سه رخ، نیم رخ و حتى پشت سر او را هم نقاشى کند. براک و پیکاسو این ایده را مدتى در نقاشى هایشان به کار بستند و به موفقیت چشمگیرى دست یافتند.تابلوهاى آنها بیشتر از آنکه شبیه نقاشى هاى کلاسیک باشد، به صفحه آینه د شده اى مى مانست که منظره ها و صورتها را تکه تکه نشان مى دهد. اصطلاح کوبیسم (cubism) در اصل به معناى «مکعب گرایى» است (این مکتب در فارسى به حجم گرایى ترجمه شد) مشهور است که وقتى هانرى ماتیس از نمایشگاه تابلوهاى براک دیدن مى کرد، با دیدن نقاشى هاى او گفت: واى... چقدر مکعب کوچک... و از آن روز نقاشان این سبک تصمیم گرفتند مکتب خود را کوبیسم بنامند.کوبیسم در هنرهاى دیگر نتوانست نمودى جدى پیدا کند. هنرهاى تجسمى همان طور که از اسمشان پیداست، نیازى به حجم گرایى نقاشان احساس نمى  د. مجسمه ها و معمارى خانه ها در سه بعد جریان داشتند و نمى شد بعد تازه اى به آنها افزود. اما مکتب کوبیسم، نویسنده ها و شاعران را مدتى به فکر برد. بسیارى از آنها به این فکر افتادند که مى شود ایده اصلى مکتب کوبیسم را در نوشته هایشان به کار ببرند و هنگام توصیف صحنه ها، همه چیز را از یک نقطه به تصویر نکشند. مثلاً این شعر کوبیسمى را ببینید:«اینک تویى در آمستردام با دخترى جوان که تو زیبایش مى بینى و او زشت است»شاعران کوبیسم از آنجا که سعى مى  د نگاههایى چندگانه را در آثارشان وارد کنند، به شاعران چرندگو مشهور شده اند. آنها قلم را روى کاغذ مى گذاشتند و سعى مى  د بدون هیچ نظم منطقى دنیاى بیرون را توصیف کنند. آثار آنها شبیه آینه اى د شده است که به سختى مى توان رابطه قطعات آن را با هم فهمید.«چوپان اى برج ایفل گله پلها در این بامداد بع بع مى کنند»این شعر از آپولینر، از شاعران اصلى مکتب کوبیسم است. آپولینر نویسنده اى بود که با هیجان وارد هر مکتب و گروه مدرنى مى شد که مى خواستند با هنجارها مبارزه کنند. آپولینر توانست مکتب شاعران کوبیست را نظام مند کند و براى آن بیایند بنویسد. در ادبیات کوبیسمى که او معرفى مى کند، لفظ بر معنا و قالب بر محتوا برترى دارد. اهمیت دادن شاعران کوبیست به فرم و قالب تا آنجا پیش رفت که آنها اشعار بى سر و ته شان را به شکل پروانه، قطره، سیگار برگ، قلب، ساعت و کراوات طراحى مى  د و در رو مه ها به چاپ مى رساندند. برای مشخص شدن اهمیت کوبیسم باید به زمان گوستاوکوربه بازگردیم. این نقاش پس از آنکه دیوید و اینگرس به دوران ایده آلیسم مادی پایان دادند به جای هدر دادن وقتش با تکرارهای بیهوده در جهت رسیدن به رئالیسمی که می توان آن را در تمام کارهای مدرن مشاهده کرد شروع به تلاش نمود با این حال او همچنان از روشهای تصویری متداول استفاده می کرد. او به این نکته توجه نداشت که برای کشف یک رابطه حقیقی لازم است هزاران موضوع سطحی و ظاهری فدا گردد. او بدون کمترین تلاش فکری هرآنچه را که شبکیه چشمش به او می گفت می پذیرفت. او به این نکته توجه نداشت که آنچه ما از دنیا مشاهده می کنیم نتیجه تفکرات ماست  و اینکه چیزهایی که بیشترین تاثیر را روی مادارند وماٌ از نظرحقایق تجسمی غنی ترین نیستند . واقعیت چیزی عمیق ترو پیچیده تر  از دستورالعمل های آکادمیک است. کوربه مانند ی بود که برای اولین بار به اقیانوس می نگرد اما به جای آنکه به عمق آن توجه کند مسحور امواج آن می گردد. با این حال ما نمی توانیم وی را سرزنش کنیم چراکه خوشحالی امروزمان را به او مدیونیم.دوارد مانه در جایگاهی بالاتر قرار دارد . رئالیسم او نیز در سطحی پایین تراز ایده آلیسم اینگرس است و " المپیا" ی او در مقایسه با " اودالیسک " سنگین تر است. علت علاقه ما به این نقاش به خاطر آن است که شهامت این را داشت تا مرزهای سنتی را زیر پا بگذارد .آنچه در مورد او اهمیت دارد شیوه کار او است  نه موضوعات آنها و همین شیوه زیبا و واقع گرایانه در چگونگی بیان آثارش وی را در زمره نقاشان برجسته رئالیسم قرار می دهد .هر که سزان را درک کند به درک معنای کوبیسم نیز نزدیک خواهد بود. می توان اینطور گفت که  تفاوت این مکتب با مکاتب قبلی در شدت و قوت آن است. برای درک این حقیقت لازم است روند پیدایش و توسعه رئالیسم را از نظر بگذرانیم. روندی که با رئالـیسم سطحی کوربه آغاز و به رئالـیسم ژرف سزان ختم می گردد.   پس از مانه شکافی در حرکت به سوی رئالیسم پدید آمد و این به دو بخش رئالیسم سطحی و رئالیسم ژرف تقسیم گردید که اولی مربوط به امپرسیونیستها مانند مانه، سیسله و .. و دومی مربوط به سزان است. هنر امپرسیونیست ها دارای نوعی بیهودگی است . در این سبک سعی می شود با استفاده از رنگها زندگی  خلق گردد، اما طرحهای به کار رفته از ارزش چندانی برخوردار نیستند. نقاشان این سبک حتی بیش از کوربه به شبکیه چشم خود متکی اند. البته آنان خود از این امر آگاه بودند ولی دلیل کار خودرا ناسازگاری قابلیتهای ذهنی وهنری عنوان می د .
با
مقاله کامل درباره معرفی کـوبیسم 29 ص
این ذهنیت که شماره‌های افراد برای تبلیغات از چه راهی در اختیار ب‌وکارها قرار می‌گیرد همواره برای مواجهان با پیامک‌ها و تماس‌های مزاحم وجود دارد. یکی از محتمل‌ترین پاسخ‌هایی که کاربران به این شبهه می‌دهند، نقش اپراتورها در این زمینه است. پیامک‌های تبلیغاتی که در برهه‌ای از زمان امان کاربران را بریده بودند، . انقلاب ی ایران به ی رحمت الله علیه به پیروزی رسید و ادامه دهنده راه او عظیم انقلاب، حضرت آیت الله است که بار این امانت بزرگ الهی را به دوش دارد تا ان شاءالله آن را به صاحب اصلی اش حضرت بقیه الله (عج) برساند. ما که از این نعمت الهی بهره مند شده ایم بایستی حافظ خون که پایه های انقلاب را آبیاری د و باعث رشد آن شدند، باشیم. اما افسوس که پی به ارزش این نعمت الهی نبرده ایم تا شکرگزار آن باشیم، هر چند عده ای در این راه موفق بوده اند ولی کافی نیست. http://www.ladestan.com/images/docs/000001/n00001691-b.jpg صادق (ع) می فرماید: اگر ی خداوند به او نعمتی داده در دلش آن را بفهمد، شکرش را به جا آورده است. (اصول کافی کتاب ایمان و کفر باب شکر) ی که نعمت را نمی شناسد چگونه می تواند شکر آن را به جا آورد؟ مهم معرفت پیدا به آن نعمت است. خداوند نعمت های بسیاری به ما ارزانی داشته و ما هنوز غافلیم و معمولا تا آن نعمت را از دست ندهیم پی به ارزش آن نمی بریم. هر روز چندین بار دعا می کنیم، حداقل ده بار های یومیه می خوانیم و در نافله می گوییم: اهدنا الصراط المستقیم، خدایا ما را به راه راست هدایت فرما (حتی نمی گوییم خدایا مرا، بلکه می گوییم ما را به راه راست هدایت فرما. خود را در کنار دیگران دعا می کنیم) راه راست کدام است؟ صراط الذین انعمت علیهم، راه انی را که به آنها نعمت دادی (بهره مند از نعمت های الهی هستیم ولی آنها را نمی شناسیم و دنبال نعمت می گردیم.) ماهی در آب است و دنبال آب می گردد، که آب کجاست؟ می گویند مایه حیات و زندگانی است، چون درون نعمت غوطه ور است آن را نمی شناسد، چون مجانی به دستش رسیده، فراوان و پایدار است قدر نمی داند. ما هم همین طور هستیم، نعمت قرآن را قدر نمی دانیم، ولایت را قدر نمی دانیم، انقلابمان را که غوطه ور در آن هستیم قدر نمی دانیم. اگر کمی به همسایگان خود نگاه کنیم، افغانستان، ، عراق، بحرین و... کمی دقت کنیم قدر این نعمت الهی را خواهیم دانست.خداوند به چه انی نعمت داده، اینان چه انی هستند؟ خداوند در آیه 69 سوره نساء آنان را مشخص می کند؛ "هر که اطاعت کند خدا و رسول را، با انی خواهد بود که خدا موهبت شان داده، ان، راستی پیشگان و شاهدان و صالحان، و آنان چه خوب همدمانی هستند." می فرماید راه رسیدن به این نعمت الهی، اطاعت از خدا و رسول است. دقت شود بحث اطاعت است نه عبادت و این معامله ای است که یدار، خداست و فروشنده، انسان مومن و مطیع و مورد معامله، ما و جان و همه متعلقات دنیایی از یعقوب، یوسف (ع) را می گیرد، بعدها بنیامین را هم می گیرد، نباید بود و نبود آنها در یعقوب (ع) اثر بگذارد بلکه باید او را به خدا نزدیک تر کند و یعقوب در این آزمایش موفق می شود. از ایوب(ع) هم همه چیز را می گیرد، فرزندان و اموال و حتی سلامتی را و او نیز موفق می شود و وابستگی به این امور ندارد. انسان نیاز به مادیات دارد ولی نباید وابستگی داشته باشد. پس یدار؛ خدا، فروشنده؛ انسان، مورد معامله؛ مال و جان آدمی، وجه معامله؛ بهشت و سند معامله؛ تورات و انجیل و قرآن است، پشتوانه این سند؛ عهد تخلف ناپذیر خداوند است و نتیجه؛ سود عظیم است. در سوره توبه آیه 111 می فرماید: "خدا از مومنان، جان و ان را به بهای بهشت ید، آنان در راه خدا؛ می جنگند و می کشند و کشته می شوند. این در تورات و انجیل و قرآن وعده حقی است برعهده خدا چه ی از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معامله ای که با خدا کرده اید شاد باشید و این همان کامی بزرگ است." و در این رابطه (ص) می فرماید: اشرف الموت قتل الشهاده- برترین مرگ (موت) شهادت در راه خداست. (بحار جلد 97 ص 8) بعد از شهادت، مرگی وجود ندارد. شهادت، شهید را به مقام لقاءالله می رساند، شهید را از این نظر که کشته می شود شهید نمی گویند بلکه چون با قلب و جانش خدا را مشاهده می کند شهید می گویند. حضرت (ره) فرمودند: "شهید نظر می کند به وجه الله" ما در طول عمرمان هر کاری می کنیم به جهت این است که به خدا نزدیک شویم. می خوانیم قربتا الی الله، روزه می گیریم، حج می رویم، دست افتاده ای را می گیریم، صدقه ای می دهیم و... همه قربتا الی الله. اما شهید، انی که به شاهد بودن می رسند، نظر به وجه الله می کنند. با راه میانبری که انتخاب کرده اندنه تنها به خدا نزدیک می شوند بلکه خدا را دیدار می کنند. ی هفتاد سال عبادت می کند که به خدا نزدیک شود، ولی شهید همان لحظه که جان می دهد خدا را دیدار می کند. (ص) رو د به علی (ع) و فرمودند: علی جان، به هنگام شهادت صبرت چگونه است؟ علی (ع) عرض د: یا رسول الله جای صبر نیست، جای شوق و شادمانی است، به دیدار خدا نایل می شوم. و لذا موقعی که ضربت به فرق مبارکشان می خورد، می فرماید: فزت و رب الکعبه- قسم به خدای کعبه رستگار شدم.(بحار جلد 70 ص 59) این رستگاری چیست؟ دیدار خداست، رفتن به جوار رحمت حق است. بالاترین و ارزشمندترین آرزوهای ما کدام است؟ این است که لیاقت پیدا کنیم خلیفه و جانشین خدا در روی زمین باشیم "انی جاعل فی الارض خلیفه- من در زمین جانشین خواهم گماشت" (بقره آیه 30) پس این نعمت را خداوند در وجود من قرار داده، باید به آن برسم و من فراموش که می توانم و باید بتوانم که خلیفه خدا روی زمین باشم یعنی صفات الهی را در وجود خود پدید آورم و رفتارم و اخلاقم خدا گونه باشد. بالاترین و ارزشمند ترین مدال بر هر انسانی این است که جانشین حق شود. اما موقعی که شهید می شود به مقامی می رسد که خدا خلیفه او می شود. خدا می شود جانشین او در بین اهلش. گفت خدای بلند مرتبه، من خلیفه شهیدم در بین اهلش و هر خانواده شهید را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هر دل خانواده شهید (پدر و مادر و فرزندان) را بیازارد بداند دل جانشین شهید را که من هستم آزرده است. (بحار 97 ص 12) نتیجه اینکه من آرزو دارم و باید خلیفه الله باشم، خدا می فرماید من خدا جانشین شهیدم در اهلش، شهید هم که به لقاءالله می رسد، پس همه یکی هستیم. اگر من آزاری، اذیتی به خدای خود برسانم "ظلمت نفسی" به خودم ظلم کرده ام و ما این نعمت الهی یعنی ی انقلاب ی را که به یاری این الهی، این مرد حق، فرزند فاطمه زهرا (س) (ره) آمدند و این نعمت بزرگ الهی (انقلاب ی) را نصیب ما د چگونه شکرگزاری می کنیم، آیا واقعا این نعمت را شناخته ایم؟ابن مسعود روایت جالبی از (ص) نقل می کند، می گوید پس از واقعه و حادثه دل اش احد، خداوند ارواح ی احد را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: چه آرزویی دارید! همه عرض د:چه آرزویی بالاتر از اینکه زیر سایه عرش تو مسکن گرفته ایم، از نعمت های بی کران تو بهره مندیم، ای کاش دوباره برمی گشتیم و باز جان می باختیم. بعد عرضه می دارند که سلام ما را به و خانواده ما برسان که حال خوش ما را به آنها اطلاع دهد و این آیه کریمه بر قلب (ص) نازل می شود؛ "گمان نبرید انی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند. اینها زنده اند و در نزد خدای خود متنغم اند به نعمت های بی کران الهی" (آل عمران 69) و در آیه بعد می فرماید: "آنان به آنچه خدا از فضل خود ارزانیشان داشته خوشحال هستند." و ما هر روز از خدا می خواهیم که این مقامات را به ما بدهد و لذا بایستی به انی که به این مقامات رسیده اند ارج نهیم و خدمت کنیم تا به آنچه می خواهیم برسیم و با این کار اشتیاق خود را برای رسیدن به وصال یار نشان دهیم. آدمی اگر با دیدن آیات و روایات در معرفی مقام شهادت، این نعمت بزرگ الهی را بشناسد، آن وقت آن معماهای در طول تاریخ، خصوصا تاریخ عاشورا برایش حل می شود البته در حد معرفت، که چگونه است در روز عاشورا هر چه به غروب نزدیک تر می شویم چهره حسین (ع) بر افروخته می شود. شب عاشورا می فرماید: بیعتم را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید، بروید. اما محکم تر از کوه همچنان استوار می مانند. به برادرزاده سیزده ساله اش، یادگار برادرش حضرت قاسم (ع) می فرماید: قاسم جان کشته شدن در راه حق در نظر تو چگونه است؟ قاسم می گردد در دنیا شیرین تر از عسل پیدا نمی کند؛ "احلا من العسل- شیرین تر از عسل" آن نوجوان شانزده ساله در جنگ تحمیلی در جبهه، شب دعای کمیل می خواند، به پهنای صورت اشک می ریزد، دست به دعا بر می دارد و عرض می کند "اللهم الرزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک" و بسیار بودند و رفتند و بار سنگین بر دوش ما گذاشتند که آنها را بشناسیم، راه آنان را درک کنیم، نعمت صلح را که برای ما به جای گذاشتند درک کنیم و با خون خود تداوم انقلاب را ایجاد د، آنان را بشناسیم و قدر بدانیم. آن جوان هجده ساله شب عروسی، عروسش را رها می کند و در خون خود می غلتد و می شود حنظله غسیل الملائکه. چرا؟ چون می داند خدا در خانه او می شود خلیفه او.خانه ای که خدا در آن باشد می شود محل زیارت. چرا من این را درک نمی کنم؟ نه تنها درک نمی کنم، خدای ناکرده گاهی ضربه ای هم می زنم. آن وقت هر روز می گویم "صراط الذین انعمت علیهم" اینکه نمی شود. خدا می فرماید: "ای انی که ایمان آورده اید چرا چیزی می گویید که عمل نمی کنید؟- نزد خدا سخت مبغوض است که چیزی بگویید که عمل نمی کنید." (سوره صف 2 و3) آن پیرمرد دماوندی، شهید سیدحمزه سجادی چهار جوانش را می دهد و خودش هم به جبهه می رود و در کربلای پنج شهید می شود. پاسخ این معماها همین آیات و روایات است، شهید می داند چه می دهد و چه می گیرد. علی (ع) می فرماید می خواهید انسان های متقی را بشناسید: عظم الخالق فی انفسهم فصغر مادونه فی اعنیهم... آن قدر خدا در دل انسان های متقی بزرگ جلوه کرده است که هر چیز دیگری در چشمان آنجا کوچک می آید. (نهج البلاغه خطبه همام 193 در وصف متقین) چقدر زیبا، چقدر دقیق آنها که سخن از خدا و عشق به خداست، مولا می فرماید: "فی انفسهم" در دل انسان های متقی. چون دل حرم خداست. و آنجاست که سخن از غیر خداست می فرماید: "فی اعینهم" هر چیز دیگری در چشمان آنها کوچک می آید. یعنی عشق های دیگر، علاقه های غیرخدا باید چشمی باشد. باید آگاه باشیم که به خیلی مدیونیم. شهیدی پلاک نداشت، لباس هایش را در آوردند شاید روی بدنش چیزی، نامی، نشانی نوشته باشد، روی بازوی چپش نوشته بود: چرا دنبال نام هستید اگر شهادت برای خداست... و لذا باید همه انی که این بار امانت الهی روی دوششان هست؛ همه وزرا، تمردان، همه مسئولین، پشت میزنشینان، همه مردم، ارزش کار این ، این نعمت های الهی را بدانند و حاصل کارشان یعنی بقای انقلاب را درک کنند و دست از پا خطا نکنند و فقط خدا را ببینند ولاغیر. صادق (ع) دعایی دارند: خدایا از تو می خواهم مرگ مرا شهادت در راهت، در زیر پرچم پرافتخار ت و همراه اولیا و بندگان شایسته ات قرار بدهی. (کافی جلد 4 ص 74)
http://sarasar.ir/wp-content/uploads/2010/05/amcoit.jpg گرامی ترین و بهترین مرگ ها نزد خدا شهادت است و شهادت را راه سعادت شناختند و این راه را ‏تا ب فیض شهادت پیمودند.‏بیشر این جوان بودند؛ جوانان پاک و با اخلاصی که شهادت را آرزو داشتند و ره صد‏ساله را یک شبه طی د.‏باید را از وصایایشان شناخت، (ره) ‏فرمودند 50 سال عبادت کردید یکبار هم این وصایای را مطالعه کنید، در این وصایا درس های ‏بسیاری است؛ ملت را به ولایت مداری و اطاعت از ولایت فراخواندند و منتظرانی بودند که برای ‏اجرای فرامین ی جان خویش را تقدیم د تا زمینه ساز ظهور باشند؛ با ترویج وصایای ‏چراغ جهاد روشن مانده و پرچم در اهتزاز است.‏ پیروان مکتب اهل بیت (ع) بودند بنابراین باید را شناخت و این جبهه ها را ‏تقویت کرد؛ سنگر مساجد و های بود و در وصایایشان بسیار بر تقویت این سنگرها و ‏حضور مردم در مراسم های مذهبی تاکید کرده اند.‏در دنیایی که دشمنان کینه توز، سلفی ها و تکفیری ها علیه بر‏خاسته اند برای حفظ و انقلاب و ارزش ها باید فرهنگ جهاد، ایثار و شهادت زنده بماند و تقویت ‏شود.‏اجازه ندهیم اه و مورد حمله قرار گیرد انقل که با خون دل به اینجا رسیده است نباید کمرنگ شودنباید اجازه داد اه و آرمان های راحل مورد حمله قرار بگیرد امروز وظیفه همه ما حفظ انقلاب ی است چرا که این انقلاب با ی راحل و خونبهای سنگین هر کدام از ما به پیروزی رسید.اکنون نیز کشور نیازمند صبر، تحمل، انسجام و همبستگی ما همانند دوران انقلاب و جنگ است تا دشمنان در پشت صحنه به ما نخندند. ما باید به گونه ای باشیم که سرمان را بالا بگیریم، سپر کنیم و مفت باشیم که شهید دادیم.شاید این جمله سید شهیدان اهل قلم که «پندار ما این است که ما مانده ایم و ء رفته اند اما حقیقت این است که ء مانده اند و زمان ما را با خود برده است» حکایت تلخ این روزهای ما باشد که غرق در مادیات و دنیا شده ایمای شهید ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ایی دستی برآر و ما خا تر نشینان عادت سخیف را از این منجلاب بیرون کش. اختصاصی از هایدی مقاله کامل درباره کوبیسم با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 18 کوبیسممقاله کوبیسم که کار مشترک آلبر گ و ژان متسینگر است در مقایسه با مقاله " نقاشان کوبیسم" نوشته آپلینراز معروفیت کمتری برخوردار است .از علل این امر میتوان به آوازه و شهرت بیشتراین شاعر ، زیبایی نوشتار او و همچنین در دسترس بودن آن اشاره کرد .اما تردیدی وجود ندارد که مقاله "کوبیسم" از نظر مطرح نمودن آرا و افکار نقاشان این مکتب وهمچنین ارائه منطقی تر فرضیه هنری دارای سندیت بیشتری  است.          گ و متسینگر در سال 1910 برای اولین بار یکدیگر را ملاقات د. در این زمان هر دوی آنها از زبان  تصویری جدیدی که اولین جرقه های آن توسط پیکاسو و براک زده شده بود استفاده  می د . در سال 1911 در "سالن مستقلان" اتحادی بین گ ، متسینگر ، لژه ، دلنه و لوفو کنیه به منظور ایجاد یک حرکت هنری خودآگاه شکل گرفت . اگر چه پیکاسو و براک از این حرکت برکنار ماندند اما کوبیسم طی ماههای بعد بابرگزاری نمایشگاههای عمومی ، نوشتن مقالات و تبادل بی وقفه نظرات و شه ها در استودیوهایputeaux  وcourbevoie   به رشد خود ادامه داد . برخلاف دو پایه گذار این سبک که آثارشان از طبیعت  بی جان ، فضاهای داخلی کافه ها و استودیوها وآثار بدن ارتباط آشکاری با مسائل اجتماعی نداشت ، اما دیگر اعضای گروه از جمله نقاشانی چون برادران ژاک ویون ، مارسل دوشان و ریموند دوشان – ویون موضوعات مدرن تری مانند ا و حومه صنعتی آنها را انتخاب می د .این افراد در سال 1912 در نمایشگاهsection d’or که از مهمترین وقایع قبل از جنگ بود شرکت جستند . درست چند هفته پیش از این نمایشگاه بود که مقاله کوبیسم انتشار یافت . گ و متسینگر مقاله کوبیسم را در ماههای قبل از برگزاری نمایشگاه فوق که پویا ترین واقعه در تاریخ کوبیسم است به رشته تحریردر آوردند . برخلاف پیکاسو و براک که بیشتر سکوت اختیار می د و ترجیح می دادند دیگران به جای آنان سخن بگویند ، اعضای گروه  puteauxتمایل شدیدی به ابراز عقاید و نظرات خود داشتند . با توجه به مصاحبه ها و مقالات انتشار یافته بین سالهای 1911 و1913 میتوان اینگونه نتیجه گرفت که مقاله کوبیسم حاوی نظرات دو پایه گذار این مکتب و همچنین دیگر اعضای گروه است .این مقاله برای اولین بار در سال 1912 توسط انتشارات فیگارو  منتشر شد و اولین ترجمه آن به زبان انگلیسی نیز در سال 1913توسط انتشارات فیشر نشریافته است.کوبیسم          لغت کوبیسم که در این مقاله به کار رفته تنها نشان دهنده سوژه مورد بحث بوده و معنای لغوی آن یعنی حجم به هیچ وجه توضیح دهنده تحولی که در نقاشی به وقوع پیوست نیست. در اینجا هدف ارائه تعریفهای مختلف در این زمینه نیست .از نظر ما پرداختن به نوعی از هنر که در چارچوب هنر تعریف شده نمی گنجد به خودی خود ارزشمند و لذت بخش است. حتی اگر ما در این تلاش ش ت بخوریم چیزی را از دست نداده ایم و تنها در مورد کاری سخن گفته ایم که مشتاقانه اوقات خود را وقف آن نموده ایم .            قسمت اول          برای مشخص شدن اهمیت کوبیسم باید به زمان گوستاوکوربه بازگردیم. این نقاش پس از آنکه دیوید و اینگرس به دوران ایده آلیسم مادی پایان دادند به جای هدر دادن وقتش با تکرارهای بیهوده در جهت رسیدن به رئالیسمی که می توان آن را در تمام کارهای مدرن مشاهده کرد شروع به تلاش نمود با این حال او همچنان از روشهای تصویری متداول استفاده می کرد. او به این نکته توجه نداشت که برای کشف یک رابطه حقیقی لازم است هزاران موضوع سطحی و ظاهری فدا گردد. او بدون کمترین تلاش فکری هرآنچه را که شبکیه چشمش به او می گفت می پذیرفت. او به این نکته توجه نداشت که آنچه ما از دنیا مشاهده می کنیم نتیجه تفکرات ماست  و اینکه چیزهایی که بیشترین تاثیر را روی مادارند وماٌ از نظرحقایق تجسمی غنی ترین نیستند .           واقعیت چیزی عمیق ترو پیچیده تر  از دستورالعمل های آکادمیک است. کوربه مانند ی بود که برای اولین بار به اقیانوس می نگرد اما به جای آنکه به عمق آن توجه کند مسحور امواج آن می گردد. با این حال ما نمی توانیم وی را سرزنش کنیم چراکه خوشحالی امروزمان را به او مدیونیم.          ادوارد مانه در جایگاهی بالاتر قرار دارد . رئالیسم او نیز در سطحی پایین تراز ایده آلیسم اینگرس است و " المپیا" ی او در مقایسه با " اودالیسک " سنگین تر است. علت علاقه ما به این نقاش به خاطر آن است که شهامت این را داشت تا مرزهای سنتی را زیر پا بگذارد .آنچه در مورد او اهمیت دارد شیوه کار او است  نه موضوعات آنها و همین شیوه زیبا و واقع گرایانه در چگونگی بیان آثارش وی را در زمره نقاشان برجسته رئالیسم قرار می دهد .          پس از مانه شکافی در حرکت به سوی رئالیسم پدید آمد و این به دو بخش رئالیسم سطحی و رئالیسم ژرف تقسیم گردید که اولی مربوط به امپرسیونیستها مانند مانه، سیسله و .. و دومی مربوط به سزان است. هنر امپرسیونیست ها دارای نوعی بیهودگی است . در این سبک سعی می شود با استفاده از رنگها زندگی  خلق گردد، اما طرحهای به کار رفته از ارزش چندانی برخوردار نیستند. نقاشان این سبک حتی بیش از کوربه به شبکیه چشم خود متکی اند. البته آنان خود از این امر آگاه بودند ولی دلیل کار خودرا ناسازگاری قابلیتهای ذهنی وهنری عنوان می د .          حقیقت این است که  نمیتوان یک حرکت را از عواملی که باعث به وجود آمدن آن می شوند جدا کرد. ما قصد نداریم بگوییم که حرکت امپرسیونیسم از ابتدا اشتباه بوده است. دچار تکرار شدن آفت هر هنری است و قانون زمان را در مورد یک هنر نقض می کند. مانه و پیروانش افق گسترده تری را درامپرسیونیسم پدید آوردند. آنها هیچگاه سعی ن د نقاشی را به پدیده ای دکوراتیو، سمبلیک ویا اخلاقی تبدیل کنند. اگرچه آنها نقاشان بزرگی نبودند در هر حال نقاش بودند و همین برای ستایش آنها کافی است.          مردم سعی کرده اند از سزان یک نابغه بسازند. آنها بر این باورند که او چیزهای زیادی می دانست اما آنها را علناٌ ابراز نمی کرد، شاید چون همراهان خوبی نداشت. سزان جزء انی است که تاریخ را جهت می بخشند و درست نیست که وی را با ونگوگ یا گوگن مقایسه نمود. او با چشمانی نافذ به دنبال حقیقت ژرف بود و اگرچه خود به حیطه ای که درآن رئالیسم و ت نورانی به هم می پیوندند نرسید، خود را وقف رسیدن به آن نمود. او به ما پویایی جهانی را می آموزد. ما از او یاد می گیریم که تغییر رنگها باعث تغییر ساختار سوژه می گردد و اینکه نقاشی به معنای تقلید یک شیء با استفاده از خطوط و رنگها نیست بلکه هنر به وجود آوردن نوعی آگاهی تجسمی از جهان است .  هر که سزان را درک کند به درک معنای کوبیسم نیز نزدیک خواهد بود. می توان اینطور گفت که  تفاوت این مکتب با مکاتب قبلی در شدت و قوت آن است. برای درک این حقیقت لازم است روند پیدایش و توسعه رئالیسم را از نظر بگذرانیم. روندی که با رئالیسم سطحی کوربه آغاز و به رئالیسم ژرف سزان ختم می گردد .          برخی معتقدند که چنین روندی چارچوب های سنتی را مخدوش می کند. سوال این است که این عده منطق خود را بر چه چیزی پایه گذاشته اند؟ تا آنجا که ما می دانیم آینده متعلق به این عده نیست؛ از طرف دیگر بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر منطق خود را بر پایه گذشته بنا کنیم. از آنجا که کوبیسم هنر نقاشی و مفهوم آن را به سمت جلو سوق می دهد، مکتبی کاملاً مشروع و معتبر است و امروزه تنها مفهوم ممکن از هنر تصویری را شامل می شود. به عبارت دیگر در حال حاضر کوبیسم خود نقاشی است.          در اینجا قصد داریم یک سوء تفاهم رایج را تصحیح نماییم. بسیاری از مردم تصور می کنند که نقاشان تازه کار باید بیشتر توجه خود را معطوف به نقاشی دکوراتیو نمایند، اما ایشان از مضرات محدود بودن به آن آگاه نیستند. نقاشی دکوراتیو شامل ارتباطی ظاهری بین خطوط و رنگها از یک طرف و یک شیء از طرف دیگر است و هدف از آن تنها جلب رضایت ذهن بیننده از مشاهده آن است. اما نقاشی دکوراتیو تنها یک وسیله است. هدف از یک اثر هدایت ذهن بیننده به ژرفای قوه تخیلش و کمک به وی جهت شناخت هستی است. مطمئنا در اینجا هدف ما بی ارزش نقاشی دکوراتیو نیست.          در نقاشی دیواری موضوعاتی ساده با استفاده از رنگهای مختلف به تصویر کشیده می شود.چنین اثری دارای ریتمی ساده، ظاهری رنگارنگ اما کاملا سطحی است. نقاشی با رنگ روغن به ما این اجازه را می دهد که کیفیت هایی چون عمق، تراکم و طول زمان را به نمایش بگذاریم. در این ح اثر دارای ریتمی پیچیده تراست. نتیجه ای که از این مقایسه میتوان گرفت این است که نقاشانی که به جنبه های دکوراتیو اثر توجه بیشتری نشان می دهند احتمالا به نوعی در پی جبران ضعف خود اند.
با
مقاله کامل درباره کوبیسم
بزرگداشت رستگار فسایی ب ا شد (1) تجلیل از دلدادگی یک مرد به این مرز و بوم » سرویس: فرهنگی و هنری ادبیات و نشر کد خبر: 94041307289 شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴ - ۱۳:۳۳   آیین نکوداشت منصور رستگار فسایی، پژوهشگر و نویسنده، شاهنامه‌پژوه، حافظ‌شناس و چهره ماندگار ادبیات فارسی، در محل مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس برگزار شد. به گزارش بخش ادبیات ایسنا، در آغاز مراسم و پس از نعت‌خوانی مرشد همراه با آوای موسیقی زورخانه‌ای، کوروش کمالی سروستانی به عنوان نخستین سخنران گفت: فرهنگ شبِ رمضان مغتنم فرصتی است تا در فضایی مصفا و در ماه قرآن و میزبانی خداوندگار و زایش نور و میلاد مبارک حسن مجتبی (ع) گرد آییم و به تبجیل از یکی از آفریده‌های خوب خدا دست یازیم. جاری خداوندگار، تولای مولا، زایش و رویش ادب و هنر در پرتو رستگاری منصور. مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس افزود: فرض است که به شکرانه این نعمت بی‌کران، پاس‌دار حضور گرم‌تان در این بزمگاه مهر و عشق باشم و معنای حضورتان را تجلی‌گاه نگاه مهربان خداوند به بنده‌ای بدانم که به سال 1317 متحلی شد به زیور زندگی. همو که شهرت نیک‌نامی‌اش آوازه عام و خاص است. نیکدل نامور؛ منصور رستگار فسایی که شه نیک دارد، کین نمی‌جوید، قدر نمی‌شکند، آشتی می‌جوید، داد می‌طلبد، گوهر جسم و جان بی‌بها نمی‌فروشد، آیین بزرگ‌ می‌داند و بلندپرواز و آزادوار، بی تقیّد در چنبر گذران روزگار، نگاهش را به سوی حکمت و فرزانگی راست می‌دارد و از این‌روست که در فصل فصل آثارش بر آن است تا بهی را بنمایاند و رستگاری را فرا راهمان بگشاید. سترگ آوازه نامی، که هرگز نتابد سر از راستی، دل بازبسته این مرز و بوم است و در آثارش آرمان گذشته را به عصر خود پیوند می‌زند و آرزوهای ملی زمانه خود را به تصویر می‌کشد از فردوسی تا سعدی از حافظ تا قاآنی، از فرصت‌ال ه تا حکمت و خانلری، از فرزاد تا دامغانی، از اسطوره تا هویت‌شناسی ایرانی، از متن‌شناسی تا نظم و نثر فارسی، از ابن‌بلخی تا فارسنامه ناصری و ...، همه شرح دلدادگی او بر این مرز و بوم است.   کوروش کمالی کمالی گفت: امروز ایران‌زمین به همت نادره‌مردانی چون منصور رستگار فسایی می‌بالد. طلایه‌دارانی که با قدم شوق در راستای اعتلای این سرزمین و پاسِ داشته‌هایش کوشیده‌اند. او بخشی انکارناپذیر از امتداد بی‌پایان دالان تاریخ ادب این سرزمین است که در آن عشق به ایران را با همه داشته‌های ادبی به تصویر کشیده است. همو که سهم زیستن خویش را وقفِ کنکاشِ داشته‌ها و خلقِ یافته‌ها کرده تا ضمن ادای دین به میراث نیاکانمان، بازماندگان را طرحی نو دراندازد. به قضاوت تاریخ، رستگار با خلق آثار گرانمایه‌اش، چهره مانای روزگار ماست و اگر بر جریده تاریخ معاصر این سرزمین «چهره ماندگار»ش می‌خوانند، تنها به قدر همّت خویش نه به والایی شانش، این حدیث می‌کنند. مدیر دانشنامه فارس و رییس مرکز سعدی‌شناسی همچنین متذکر شد: کارنامه پربار افتخاری است برای همه فرهنگوران ایران زمین و فارس. ما و تمامی دوستداران فرهنگ و تمدن غنی این سرزمین به این گنجینه دوست‌داشتنی و تکرارنشدنی، مدیونیم. او که بازتاب سبزینه‌های شه‌اش را ، به شیوایی و زلالی، در جاری نگاشته‌هایش در بازشناخت انگاره‌های ادبی این سرزمین روان داشته و ما مردمان این مرز و بوم به بهره‌مندی از غنای دانش و بینش او بر خود می‌بالیم. بر ماست که به شکرانه این تقارن مبارک در شامگاه رحمانی باری تعالی، به تکریم از ب دی مرد نامور بنشینیم و دوامش را ، مانایی‌اش را و پویایی‌اش را از خداوندگار بزرگ خواستار باشیم.   محمدجعفر یاحقی در ادامه این مراسم، محمدجعفر یاحقی فردوسی مشهد با بیان این‌که من به نمایندگی از اهالی اسان بزرگ و فردوسی پژوهان در این مراسم حضور یافته‌ام تا درودی را به حضور مردم فارس بویژه دوست دانشمندم جناب رستگارفسایی اعلام دارم ، اظهار کرد: رستگار فعالیت‌شان را با شاهنامه‌پژوهی آغاز د و من نیز از طریق شاهنامه با نام ایشان آشنا شدم چنان‌که رساله ی‌شان را با نام پیکرگردانی در شاهنامه ارائه دادند. او افزود: تصویری که از رستگار در ذهن دارم تصویر یک فردوسی‌پژوه بوده است و از دهه‌های پیشین در شیراز و تهران و مشهد از حضورشان استفاده کرده‌ام. یاحقی با تاکید بر این‌که وجود رستگار و بسیاری از مردم ما شاهنامه است یادآورشد: شاهنامه عصاره فرهنگ، تمدن و مدنیت ایران بزرگ است که قلب همه ما برای آن می‌تپد. او اظهار کرد: فعالیت‌های شاهنامه‌پژوهی رستگار به طور گسترده نام ایشان را به عنوان چهره مسلم فردوسی و شاهنامه‌شناسی در تاریخ ادب ایران زمین ثبت کرده است. بی تردید اگر بخواهیم در سطح کشور ازچند نفر شاهنامه‌شناس بزرگ کشور نام ببریم منصور رستگار فسایی در صدر شاهنامه‌شناسان ما قرار می‌گیرد.   نکوداشت رستگار فسایی نکوداشت رستگار فسایی وی به کتاب " فرهنگ نام‌های شاهنامه" تالیف رستگار فسایی اشاره کرد و گفت: در این کتاب اعلام و اشخاص شاهنامه به صورت وسیع معرفی شده‌اند که این مهم نه تنها بر مبنای شاهنامه بلکه بر مبنای اسناد و کتاب‌های دیگری که به نحوی با شاهنامه مرتبط بوده‌اند صورت گرفته است. یاحقی افزود: کارهای دیگر فا ایشان در حوزه اسطوره‌شناسی در شاهنامه بوده؛ کتاب " اژدها در اساطیر ایران" از دیگر آثار ماندگار است که اثر مهمی است که بسیاری از نکات اساطیری شاهنامه را برای ما روشن می‌کند. این فردوسی‌پژوه در ادامه به دیگر کتاب رستگار فسایی با عنوان" پیکرگردانی در اساطیر ایران" اشاره کرد و گفت: این کتاب نیز نقش اصطلاح و فن و ابداع پژوهشی را به نام منصور رستگار جاودانه کرده است. یاحقی افزود: کارهایی که ایشان در حوزه داستان های شاهنامه انجام داده هم‌اکنون مرجع و ماخذ مهم درسی و ی در سایر مقاطع است و دانشجویان و پژوهشگران در حوزه فردوسی شناسی با مراجعه به این آثار با نام رستگار انس گرفته اند. وی گفت: در نوشتارهای رستگار در حوزه شاهنامه پژوهشی نکات تازه ای وجود دارد که برای نخستین بار در مطالب ایشان مشاهده می شود. در ادامه محم ف نیری شیراز نیز با بیان اینکه مقدس ترین شکل در حکمت ایرانی شکل مثلث است یادآور شد: در رابطه قدیم با عالم حادث حکمای ما در هندسه حسی مثلث پیدا می‌ د. محمد یوسف نیری وی افزود: اما شکل مثلث مقدسی که در حکمت ما موجود است تثلیث عقلانی است که معنای آن مثلث عقلی است و زیربنای وجودی شخصیت هایی است که با هم ارتباط دارند و این ارتباط در یک مثلث تعریف می شود که مولانا، شمس تبریزی، حافظ، محی الدین عربی، سعدی و نظامی از آن جمله هستند که به شکل تثلیث عقلانی ظهور کرده‌اند. او گفت: روابط آموخته‌ها و ذاتیات وجود و اص ‌ها و استعدادهای این بزرگان موجب تثلیث عقلانی شده است. نیری افزود: علم و معرفت، عشق و همت و رابطه ویژه زبانی موجب می‌شود که همه بزرگان ادب در این تثلیث دیده می‌شدند و یکی از برجسته ترین شخصیت‌هایی که این تثلیث جامع شخصیتی را برخوردار است حضرت رستگار فسایی است. این شیراز با بیان این که بیش از 40 سال در محضر رستگار فسایی بوده است اضافه کرد: سعادت برتر این است که مورد عنایت ایشان بوده ام. ایشان در نقش ی با همت بلند همواره از شاگردان می خواستند آنچه باید، باشیم. او رابطه زبانی را از دیگر خصوصیات رستگار فسایی عنوان کرد و گفت: رابطه زبانی یک هنر بزرگی است که صورت و معنی وجود انسانی را در عالم کلمات به ظهور می آورد و این از خصوصیات بارز شخصیتی است؛ زبانی که نه تنها آیینه دار محبت و دانش بلند ایشان است که زبان وجودی است؛ اما زبان ایجادی یعنی زبانی که بتواند این مراتب را در دانشجوی خود به وجود آورد و این از ویژگی های شخصیتی رستگار فسایی است. نیری افزود: بلندی کلمات و ارتفاع واژه های شاهنامه فردوسی و همت بلند آن در شخصیت ظهور کرده که خدمات بزرگی به فرهنگ ما داشته اند. وی با بیان این که ما تنها درس فردوسی پژوهی، حافظ شناسی و سبک شناسی در محضر نگرفتیم گفت: بلکه بالاتر از اینها مقام انسانی و انسانیت است که بنده صد سخن دارم که حتماً به صورت کت منتشر خواهم کرد. علی‌اصغر محمدخانی علی‌اصغر محمدخانی معاون فرهنگی و امور بین‌الملل مؤسسه شهر کتاب هم در این مراسم اظهار کرد: صمیمیت، نیکدلی، صفا، محبت و همدلی از خصوصیات بارز رستگار فسایی است. وی با بیان این که در سه دهه گذشته بسیاری از ان اهل فرهنگ، ادب و فلسفه را دیده و با آنها زیسته است یادآور شد: برخی ان ما پژوهشگر و محقق ادبیات فارسی هستند و برخی دیگر مدرس خوب هستند و آثار ادبی را به طور شایسته تدریس می کنند اما بسیاری از ان را دیده ام که هم پژوهشگر و هم مدرس هستند و هم آنچه پژوهش و تدریس کرده‌اند، با آن زندگی کرده‌اند و ادبیات برای آنها درونی شده است؛ از این رو برای رستگار فسایی ادبیات درونی شده است. محمدخانی ادامه داد: ما نباید به فلسفه و ادبیات تنها به عنوان آموزش و ب علم نگاه کنیم زیرا شعر سعدی، حافظ و فردوسی می تواند به زندگی ما کمک کند؛ از این رو علاوه بر لذت هنری باید از این آثار در راستای بهتر شدن زندگی‌مان استفاده کنیم. او با اشاره به این‌که در حال حاضر فرهنگ ما رو به مجازی شدن است یادآور شد: این در شرایطی که ما به فرهنگ حقیقی و واقعی نیازمندیم در غیر این صورت نسل جدید از نفس ان بی‌بهره خواهند ماند. محمدخانی همچنین به تألیف تک‌نگاری‌های منصور رستگار فسایی اشاره کرد و گفت: ایشان با نوشتن تک‌نگاری‌ها و مقالات یاد اساتیدی چون پرویز ناتل خانلری، علی‌اصغر حکمت، عبدالوهاب نورانی وصال و مهدوی دامغانی دین خود را به ان خویش ادا کرده است؛ برای همین امروز وظیفه ماست که قدردان خدمات ایشان باشیم. او تأکید کرد: من زمانی که آثار رستگار فسایی را مشاهده می‌کنم به ذهنم می‌آید که ایشان از ادبیات آفاقی به سوی ادبیات انفسی حرکت کرده است. در پایان این مراسم، منصور رستگار فسایی اظهار کرد: درود بر همه شما که در این دیرگاهان شب مرا قابل دانستید و قدم‌ رنجه کردید و به من یاد دادید و به دیگران آموختید که کار فرهنگی زیباست و معلمی چه صفت برگزیده و نیکی است و چگونه انسان آموزگار که خود همیشه دانش آموز دیگران است برای شما ارزش دارد. این ادامه داد: از جناب کوروش کمالی که به راستی لطف بی‌دریغ ایشان همیشه مرا نواخته است و همکاران عزیزشان که می‌دانم در این مدت کوتاه چه کار زیبا و بزرگی را با همت بزرگوارانه خودشان به سامان رسانده‌اند بی‌نهایت سپاسگزارم. او با تقدیر از شاعران، هنرمندان، دانشجویان پیشین و ان حاضر در این نشست گفت: من نه لایق این همه صحبت بودم و نه انتظار چنین محبتی را داشتم زیرا که سال‌هاست مزد خویش را از اصحاب دانش و از انی که با زندگی و کار آموزشی و پژوهشی من همراه بوده‌اند دریافت کرده‌ام. رستگار فسایی افزود: همواره فکر کرده‌ام که دینی نسبت به گذشتگان فرهنگ و ادب این مرز و بوم دارم؛ سرزمینی که حق بزرگی به گردن همه ما دارد. اجرای موسیقی و آیین زورخانه‌ای، اجرای نمایش سهراب و رستم به کارگردانی احمد سپاسدار و سیامک کمالی سروستانی و بازیگری رضا ضیائیان، نگین کیا و المیرا دهقان، نمایش "یک با قامت بلند" ساخته نادعلی شجاعی، رونمایی از تمبر یادبود و کتاب نیکدل نامور، همچنین کتاب شش‌جلدی شرح حافظ منصور رستگار و زندگی‌نامه مهدوی دامغانی و شعرخوانی کاووس حسنلی، عزیز شبانی و محمود جعفری از دیگر برنامه‌های این مراسم بود. این مراسم که با استقبال اهل فرهنگ فارس همراه بود توسط مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس، حافظ، دانشنامه فارس و مؤسسه فرهنگی شهر آفتاب برگزار شد.   پلاکاردی عجیب:عرضه جدیدترین آب معدنی روز دنیا محصول کشور فرانسه شفقنا اقتصادی- ی چه می داند. لابد وقتی آب فرانسوی می خوری، می توانی چشمانت را ببندی و تا کافه های ساحل چپ پاریس بروی. تا لب رود سن و خلاصه کلی احساس خارجی بودن کنی.» به دنبال حل مشکل بیکاری در فرانسه گزارش نشریه فرانسوی لیبراسیون از «سانچی»: سمی خطرناک وارد دریا شده / سوخت موتورخانه کشتی منطقه را آلوده خواهد کرد جریمه سنگین و بازداشت برای مصرف مواد روان گردان در فرانسه اعتصاب نیروهای پلیس و زندانبانان در فرانسه روابط استراتژیک با فرانسه؛ از سیاست ت تا آرزوی « کارگزاران» دیدار سیسی با رییس دستگاه اطلاعات فرانسه تصاویر مینیاتوری از مارسی ظهارات خارجه فرانسه درباره برنامه موشکی ایران لازم الاجرا نیست بویینگ موظف است به ایران هواپیما بفروشد/ تکذیب مذاکرات موشکی با فرانسه واکنش تُند فرانسه به عملیات نظامی ترکیه در عفرین طرح فرانسه برای کاهش آزار خیابانی ادعای خارجه فرانسه پیرامون مذاکرات موشکی با ایران را تکذیب می کنم/ اجازه دخ درباره خطوط قرمز را به دیگران نخواهیم داد فرانسه در یکی نعل و یکی به میخ نزند روایت، فرهنگ را زیبا و متحرک می کند/ فقدان تلویزیون در خانواده های روشنفکر فرانسوی لودریان: به دنبال روابط نزدیکتر اتحادیه اروپا با فلسطین هستیم یک بطری آب صد درصد فرانسوی لودریان: روسیه به تنهایی نمی تواند بحران را حل کند خارجه فرانسه: ایران باید درباره برنامه موشکی همکاری کند همکاری در مهارت آموزی 65 هزار فرانسوی فرانسه ایران را به نقض قطعنامه 2231 متهم کرد تکذیب اظهارات خارجه فرانسه درباره «انجام مذاکره موشکی با ایران» المالکی: عباس می خواهد اتحادیه اروپا کشور فلسطین را به رسمیت بشناسد تلاش ماکرون برای ب جایگاه مرکل تنفس با بوی تعفن؛ موصل شهر اجساد + ع سفر قریب الوقوع خارجه فرانسه به ایران/ سیاست یک بام و دوهوای فرانسوی ها پیشنهاد محمود عباس به اتحادیه اروپا مکرون: توییت های ترامپ را جدی نگیرید رد مفاد ، بی ارزش آن است (وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ) بقره/ 154 و انی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید بلکه زنده اند ولی شما در نمی ی د.
باران، رس رویش را از ابرها، به خاک منتقل کرده است و زمین، وامدار طراواتی است که در آن به ودیعه س شده است؛ همان ودیعه‏ای که خدا به انش سپرد؛ همان میراثی که شهید بر امتش می‏سپارد.هان! گاه تأملی است که در آن، انسان به ادراک رس خویش، پس از بنشیند و این چه تأمل سهمگینی خواهد بود، اگر مدتی رها مانده باشد! شهید، چشم تفحص تاریخ است؛ چشمی که تا ابدیت، امتداد دارد و تا قیامت، دوام.شهید، مقامی است که معادلش، در قاموس هیچ عالمی نیامده است؛ اما رس او در تمام ذرات عالم، انتشار یافتنی است؛ چرا که شهادت، فصل اول کتاب رس است و رس ، همان مسئولیت شهودی است که بر دوش همه انسان‏ها، از لحظه تشییع پیکر شهید، قرار می‏گیرد. این جسم شهید نیست که به خاک س می‏شود؛ پیش از آن، باید خود را تدفین کرد تا مفهوم خاک‏سپاری شهید را فهمید.شهید، به خاک س می‏شود و خاک به ما؛ به همه میراث‏دارانی که بیداری، خلاصه تکلیفشان است. بیداری؛ یعنی تحریم هرگونه غلاف، بر شمشیر ادراک.بیداری، یعنی قصور و طلب حضور؛ یعنی بی‏قراری در عین انتظار و خلاصه بیداری یعنی شهود. یعنی مکتب شهید!برای شهود، هیچ وقت دیر نیست و هیچ میدانی کوچک نخواهد بود.دامنه شهود در اجزای عالم ریشه دارد و تا صبح ظهور، امتداد. سلام ای روح پاک و آسمانی! ای فریاد رسای الله اکبر! ای طنین زیبای حقیقت!سلام ای برگزیده! اسوه ی رشادت، اسطوره دلاوری، سلام بر تو و نجابتت!درود بر اشک و لبخند خدا گونه ات و سوگند به لحظه ملکوت سوگند به بوی اقاقیا به ثانیه های نور و غایت و نهایتت.ای قدیس همیشه جاویدان ! کاش می شد از پشت چشم های ه، نوشیدن می شهادتت را نظاره می کرد کاش می شد در ماورای زمان فهمید که بر دامان کدامین نور خدا سر نهادی و به آسمان اوج گرفتی.و لبیک بر گیسوان سپید مادر از غم فراق و مردانگی، لبیک بر دلی تنگ و مالامال از اندوه زمانه اش، لبیک بر دستان خالی و چروکیده و انگشتان لرزانش که تنها در تب و تاب دعای تو، قامت راست کرده. لبیک یا شهیدا لبیک! مرا به سیر عاشقانه و سلوک عارفانه ات دریاب، دستم را بگیر در این وانفسای هوس و تنهایم مگذار اکنون که سختی وبی قراری ها بیتوته می کنند. ندای ادرکنی بلند و تحمّل تنهایی گران است. برایم دعا کن ای مستجاب الدعوه و حلالم کن مرا به واسطه جهل خویش حلالم کن تا مدیون خون ساری و جاری ات نباشم و دینی به درخشش وجود تابنده ات برایم نماند. حلالم کن.
صحبت از عشق و عاشقی که به میان می آید دست و دلم می لرزد,بخصوص وقتی سخن از انی باشد که عشق حقیقی را درک کرده و مسیر رسیدن به معشوق را طی کرده اند و به کمال مطلوب رسیده اند.عده قلیلی هستند که به این مرحله می رسند,همانانی که گوهر معرفت الهی را شناختند(گوهری که خداوند در روز ازل در دل آدمی تعبیه کرد و فرشتگان از درک آن عاجز ماندند که :انی اعلم ما لا تعلمون),همانانی که دلشان چون شیشه ای نازک و شفاف است,همانانی که" مشتاق پروازند و میل خزیدن ندارند زیرا شرط اول پرواز را دل کندن از زمین می دانند",حلاج بودند و اناالحق گفتند و عشق مایه قتل و شهادتشان شد."مردانی که برای دنیا آفریده نشده اند و به همین جهت است که دنیا وقتی نتوانست آنها را بفریبد دام ها بر سر راهشان می گذارد و رقبایی دنیاپرست و دون فطرت برای آنها بوجود می آورد و عاقبت آنها را با یک طرز فجیع و ظالمانه ای به دست مرگ می سپارد و جهان آنها را به لقب شهید مفت می سازد."شهید یعنی ی که زنجیرهای اسارت روح خود را کرد و آزاد شد.شهید یعنی آزاد, شهید یعنی بی نهایت...دوست دارم گمنام باشی و گمنام خطابت کنم، مگر نه اینکه گمنامهای شهید نظر کرده های زهرای اطهرند؟!سلام شهید گمنام؛منم؛ سرخوش، سرخوشی که هزار آینه تاریکی در دلش تلألؤ داشت. سرخوشی که به بوی گناه سرخوش بود! چه روزهایی که غرق در مرداب گناه، بی هیچ روزنه ی نیلوفری، بر روی جوانی ام خطی از غلفت کشیدم! و اگر خدای بی کران آمرزنده ام لحظه ای، فقط لحظه ای از همه چیز کنار می زد و آشکار می شد گناهانم، دیگر هیچ ، هیچ حتی شاخه ای از علفهای هرز، حتی پست ترین موجودات هم مرا بی تاب نمی آوردند! و چه بگویم از نعمتهای بی انتهای خدایم در فراق من؟!او به انتظار نشسته است با چشمی اشک و چشمی خون و مدام صدایم می زند: «سرخوشم ! سرخوش نازنینم ! بیا، بیا و از می من سرخوش شو، بیا و دُردانه ام شو ...» و من، من غفلت زده ی اسیر هامون!آه نازنین خدایم! با تو چه ؟! با خود چه ؟!و آه ای گمنام نامی تر از ستاره ی سهیل؛چه بزرگوار بودند آدمیان خطه ی تو! چه جوانمرد! چه یاری دهنده!روزی به صفحه ی دلم از روی بی حوصلگی نوشتم: دلم! فقط کمی هامون زده شدم، همین!اما دلم فریب نمی خورد، مگر می شود دل خود را هم فریب داد؟!دلم هنوز به طلوع نیلوفر امید داشت، به خدای کعبه سوگند بوی امید تمام وجودم را تسخیر کرده بود! مُهر سفری را بر پیشانیم زد که باورش تا دل سفر هم برایم نا ممکن بود!ویزای دلم به مقصد بی ستون مهر و موم شد.و من نه درد فرهاد کشیده و نه رخ شیرین دیده، راهی بیستون شدم.و آمدم چه فرهادها دیدم تیشه به دست که نه رخ شیرین بر سنگ بلکه تمثال شیرین را بر لوح دل می نگاشتند. تیشه به ریشه ی خود می زنند و تخم شیرین را در نهادشان می پراکندند و دیر نبود که شیرین ها از فرهادها برویند!و تو ای فرهاد گمنام؛کدامین بیستون سهم شیرینت بود که من سجده گاه خویش ؟کربلای شرهانی؟ عطش فکّه؟ علقمه ی طلائیه؟ وش اروند؟ دل سوخته ی چزّابه؟ یا غربت زهرای (س) شلمچه؟! و از زمانی که بیستون فرزندان زهرا (س) را دیدم به دنبال تیشه ام، تیشه ای که دمار از ریشه ی سرخوش برآرد تا طلوع شیرین را از پس دنیای ظلمانیم به نظاره بنشینم.فقط دعایم کن که دیر نشده باشد و هنوز بهار زندگیم پایدار باشد!شفاعتم کن که خدای بی کران آمرزنده ام در این راه پر تلاطم تنهایم مگذارد.و شما گمنامان پر آوازه؛ شمایی که به گفته ی سیّد علی – که جانم فدای لبخندش باد –ستاره های راهنمایید، خضر راهم شوید و تا وصال آب حیات دستم را رها نکید. من نیز تشنه ی شیرینم ... راه بیستون را نشانم دهید .... شهید ی است که اول بر یزیدیان نفس خویش غلبه کرده است و در کربلای درونش پیروز میدان بوده و سپس به جنگ با یزیدیان دون فطرت زمان خویش رفته است.تمام هستی به انسان ختم می شود و حقیقت انسان باید به خدا ختم شود و شهید ی است که این استمرار را فهمیدشهید یک حقیقت زنده است و امتداد دارد و علاوه بر آن زندگی می سازدشهید نمرده است که به تاریخ بپیوندد,مرده یعنی آثار باستانی,یعنی تخت جمشید,یعنی هگمتانهشهید در کل هستی جاری است.شهید یعنی مغناطیس دل ها و اینگونه است که میلیون ها زائر برای بوییدن خاک و تنها خاک کیلومترها راه را طی می کنند و خاکی می شوند و خسته می شوند اما خم به ابرو نمی آورند. شهید یعنی پاسخ به سوال,شهید یعنی رفاقت دو طرفه,شهید یعنی دوستی بی منت.شهید یعنی مظلومیت, شهید یعنی غربت ,تنهایی ,در عین حال جسارت , شجاعت ,شهامت, اقتدار, شهید یعنی خلوص ,ایمان ,شهید یعنی قله افتخار یک ملت!شهید ی است که نگرش عمیق او به زندگی دنیا باعث شد که از همه تعلقات مادی دل د و رها شود.شهید ی است که" مقصد را در کوچ دید و از ویرانی لانه اش نهراسید."شهید یعنی عاشق حقیقی,یعنی خود را ندیدن و تنها خدا را دیدن شهید یعنی سرا پا معشوق... شهید یعنی شمع,می سوزد و روشنی می بخشد با این تفاوت که روشنی شهید دائمی و گرمایش ابدی و زندگی ساز است.شهید یعنی مردان بی ادعا که برای دفاع و پاسداری از وطن و هموطنان خود از خوشی ها و سلامت خویش گذشتند و آنها را فدای دیگران د.سخن گفتن از شهید سخت است,شهید را نمی توان وصف کرد.شهید را باید فهمید ,باید حس کرد.وسعت شهید به فهم نمی آید ,هر به اندازه وسعت روح خود او را درک می کند.شهید در همه صفت های والای انسانی تجلی می یابد:در ایثار, از خود گذشتگی, عشق ,صمیمیت ودنیا برای شهید وسعت نداشت,نکو بود و کشته شد که:"در مسلخ عشق جز نکو را نکشند".بدا به حال ما که بویی از شهید نبردیم:نه نفسیم,نه قدمیم,نه قلمیم و... (ره):مقام شهادت اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنی است و ما خاکیان محجوب چه می دانیم که این ارتزاق عند رب ال است؟!هر چه از شهید بگویم باز هم نتوانسته ام قطره ای از مقام والای آنان را وصف کنم که:"ما را چه رسد که با این قلم های ش ته و بیان های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا کرده و سلامت خویش را از دست داده اند یا بدست دشمنان اسیر شده اند مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم.زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایه عزیزانی است که برای اعتلاء کلمه حق از و کشور ی جانبازی نموده اند..." ماراچه رسدکه این قلمهای ش ته وبیانهای نارسادروصف شهیدان وجانبازان ومفقودانواسیرانی که درجهادفی سبیل الله جان خودرافداکرده وی ت خویش راازدست داده ابه دست دشمنان اسیرشده اندمطلبی نوشته یاسخنی بگوییم.زبان وبیان ماعاجزازترسیم مقام بلندپایه عزیزانی است که برای اعتلای کلمه حق ودفاع از وکشور ی جانبازی نموده اند.الفاظ وعبارات توان توصیف آنانی راکه ازطبیعت به سوی حق تعالی ورسول اعظمش هجرت نموده وبه درگاه مقدسش باریافته اندندارد. چگونه سخن توان گفت دراقدام شریف مادران بزرگواری که دردامن های مطهرخودچنین فرزندانی رابرای تربیت کرده اند.چگونه توان تعظیم نمود.پس بااعتراف به عجز برای شهیدان آرزوی رحمت خاص الهی وبرای جانبازان این شهیدان زنده ازدرگاه خداوند متعال سلامت درخواست می نماییم. سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم به مادر قول داده بود بر می گردد چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت نشان دوست ز شهر عشق تو را چاک آوردند به عرش رفته ما را به خاک آوردند عبور کرده ای از کوچه سحر گویی که روی دست تو را تابناک آوردند به ذهن باغ همیشه تو سبز خواهی ماند اگر نشان ز تو تنها پلاک آوردند بیا بخوان تو دوباره روایتی از فتح که فصلنامه ایعجب از ما واماندگان زمینگیر که به جستجوی به قبر آنها می آییم و این خود دلیلی است بر آنکه از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم. مرده آن است که نصیبی از حیات طیبه ندارد و اگر چنین است از ما مرده تر کیست؟ «شهید آوینی» وقتی اشک می آید یعنی تو مرا خوانده ای!وقتی پاهایم آرام آرام پله های مزار ی گمنام را بالا می روند یعنی تو مرا دعوت کرده ای.مگر نه اینکه تو هم نام داری و هم نشان! پس نشانه هایت کجا رفته؟مگر نه اینکه تو گمنام نیستی پس نامت کو؟این بالا که نشستم دیدم که چقدر گمنامی! چقدر زود از خاطرمان رفتی و به خاطره ها پیوستید ، خاطره هایی که از مرور شان عاجزم . تو همان شاهد شهری و شهر بی تو چقدر کمرنگ است. چرا مرا خوانده ای؟چرا قلم را به راه انداختی؟ قلمی که مدتهاست از تو نامه های ننوشته دارد و در سکوت مانده.من که تو را نمی شناسم، فقط اسمت را شنیده ام شهید گمنام!مرا خوانده ای تا دوباره از غربت غریب بی دردی بنویسم. خودت که علاجش را بهتر می دانی. درد بی درمان علاجش آتش است. در این دنیا که همه سرشان به شلوغی خودشان گرم است و بی خبر از گذشته در پی آینده موهوم از یاد تو و امثال تو کنده اند. فقط در شهر می شود مردمی دید که نقاب نفاق بر چهره گذاشته اند و در پیش رو ثنا و در پشت سر غیب می کنند. آری همانهایی که تو را مرده می پندارند و دل از تو بریده اند. این چه دردی است که به دل ما افتاده!نه دردمان فقط بی دردی است دردمان دردهای مقطعی است که هر کدام گوشه ای از ذهنمان را مشغول کرده و آن درد عمیق را از یاد برده است. آری چه دردی عمیق تر از بی صاحب شدن! چرا پس از گذشت هزاران سال هنوز بی صاحبیم؟ صاحبی که منتظر است. آری منتظر اوست نه ما، او منتظر است که بخوانیمش که شاید فرجی شود و به کمکمان بیاید.بگو دل با غم ماندن چه سازد که این ماتم دلم را می گیرد، تا کی باید در بند تعلقات دنیا بمانیم؟ از بی رنگ تعلق گرفته ایم با یکرنگی بیگانه گشته ایم . اما باز هم بیا. بازهم سراغی از غریبه ها بگیر. باز هم سری به کوچه مان بزن که اگر تو بیایی خدا بیشتر تحویلمان می گیرد.درود بر تو باد، بر تو که هر درودی پیش رویت قد خم می کند و سر بر آستان شی ت می نهد. این همه وسواس و اشتیاقی که این قلم لرزان برای رازگشایی با تو دارد عجیب است. گمان می کنم که حرمت قلم نیز در پیشگاه تو رنگ می بازد و بی فروغ جلوه می کند. مگر می توان با پر خیال به گفتگو با شهد نوشیده ی عشقی نشست که از پی یک قد قامت الصلاه دیدار معشوق را تکبیر گفته است؟ نه! بازهم هجمه تصورم گنجایی این حجم ایثار را ندارد و نبض قلمم نیز به سکوت می رود، چه توان کشیدن واژگان را ندارد و بس بی مایه می نماید. اما بازهم بهانه ای دست داده تا با تویی که نمی شناسمت به سخن بنشینم. با تو که نمی دانم از کجایی و میعادگاه وصال محبوبت کجا بوده؟ خاک تف دیده ی شلمچه... بغض آبی ترک خورده اروند و کارون... فاو... که هرجا باشد، میراث دار تو و شاهد عشق بازی تو و معبودت بوده... خوب که گوش می سپارم هنوز هم می توان آوای شعفناک پر ملائکی را شنید که رزم دلاورانه ات را بزمگاهی تدارک دیدند تا معبودیتت را با "سلامی" به آغاز بنشینی و جاودانگی بیاغازی. اما من هنوز برای گره گشودن سخنم با تو، بی رمزی گره گشا مانده ام متحیر از اینکه سپیدی کاغذ چگونه یارای کشیدن نوایی را دارد که دم از سخن گفتن با تو می زند و گلگونی خونت چهره اش را شرمگین نمی سازد؟ نه! مثل اینکه دیگر مطمئن شدم که حرف زدن با تو، کار من زمینی نیست، که قلم سیاه روی و کاغذ شرمسار از سپیدیِ به غایت بی مایه و کم قدر نیز کم می آورند! تو را، ایثارت را، شیوه رندی و عاشقی ات را کم می آورند! اما نمیخواهم که بین فاصله گم شود که می خوام این فاصله ها کمرنگ تر شوند، حرمت خونت را پاس بدارم و سنگری از علم و حلم بر پا نهم و نبردی دیگر را با پیروزی درخشانی رقم زنم تا نشان دهم وامدار شایسته و هرچند ناچیزی برای جان عاشق تو بوده ام، از علم سربندی بسازم و در کشاکش مبارزه با جهل و کژفهمی های زمانه، عَلَمت را بر زمین ننهم و راهت را آنگونه که در شأن توست ادامه دهم.باز هم نوایی آشنا می آید...کجایید ای شهیدان خ ... بلا جویان دشت کربلایی... . از روحت استمداد می طلبم تا یاد و راهت را همواره چراغ دار مسیرم سازد و من کم مقدار را توانی مضاعف بخشد تا ارزش هایت را تداوم بخشم.
http://www.tabrizkey.com/blog/wp-content/uploads/2011/06/1390-4-9_yamahdi.png